شیعه شناسی » اعتقادات » فروع دین » خمس »

خمس در زمان پیامبر اسلام(ص)

قرآن پیرامون خمس می فرماید:« وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی‏ وَ الْیَتامی‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ وَ اللّهُ عَلی‏ کُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ ، یعنی : و بدانید که هر چه غنیمت گرفتید یک پنجم آن برای خدا و رسول و از آن خویشاوندان [ او ] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است. اگر به خدا و آنچه بر بنده خودحضرت محمد(ص) در روز جدایی (حق از باطل) روزی که آن دو گروه با هم رو به رو شدند نازل کردیم، ایمان آورده اید و خدا بر هر چیزی تواناست» [۱]

تلقی اهل سنت از این آیه این است که این آیه خمس را فقط برای غنایم جنگی اثبات می نماید. [۲]

در حالی که مفسرین و فقهای شیعه تلقی دیگری دارند، آنها قائلند که آیه نه تنها دلالت بر وجوب خمس غنایم جنگی دارد بلکه شامل هر گونه در آمد کسب نیز می شود زیرا واژه غنیمت هم از نظر لغت معنای گسترده ای دارد و به هر گونه درآمد و فایده ای که به انسان می رسد، گفته می شود. [۳]

و هم از نظر شرع اختصاص به غنایم جنگی ندارد و به هر منفعتی اطلاق می شود چه از طریق جنگ حاصل شود و یا غیر جنگ. [۴]

در توضیح این مطلب لازم است به طور دقیق مدلول واژه غنیمت و مغنم را بررسی کنیم.

  1. در زمان جاهلی و صدر اسلام ماده غنم در ( الفوز بالشی بلا مشقّه ) یعنی دست یافتن به چیزی بدون سختی استعمال می شده است و در ضمن این مدلول اموال مأخوذ از دشمن وجود ندارد و آنها برای چنین حالتی از اصطلاحات و اسامی دیگری مثل سلب و نهب و حرب،استفاده می کردند.
  2. در دوره اسلام (بعد از نزول آیه خمس ) ماده غنم در ( الفوز بالشی من جهه العدی و غیرهم ) یعنی دست یافتن به چیزی چه از طریق دشمن و چه غیر آن بکار می رفته است یعنی اسلام آمده آن چیزهایی که از جنگ بدست می آید از مصادیق غنیمت قرار داده است بعد از آنی که از مصادیق آن نبوده چون جنگ در اسلام از نظر ماهوی با جنگ در زمان جاهلیت فرق داشته و از شرایط خاصی برخوردار بوده است مثلا اذن پیامبر(ص) یا امام(ع) و یا کسی که از امام(ع) اذن دارد،در مشروعیت آن دخالت داشته است و از این جهت متفاوت با نهب و غارت اموال تلقی شده است.

و آن چه از کار برد این واژه در حوزه حدیث و سیره در دست داریم این است که گاهی ماده غنم در معنای لغوی استعمال شده است همان گونه که لفظ در معنای حقیقی خود بکار می رود بدون این که نیاز به قرینه باشد و گاهی هم با وجود قرینه ای در کلام یا در حال تخاطب،در معنای شرعی بکار رفته است. [۵]

  1. این روند ادامه داشت تا زمان گسترش فتوحات در زمان عمر، در این زمان بود که به جهت زیادی استعمال مشتقات ماده غنم با داشتن قرائن حالیه و مقالیه در منفعتی که از ناحیه دشمن و جنگ بدست می آمد، تطور جدیدی، در کار برد این واژه پدید آمد، و همین عدم توجه به این سه دگرگونی موجب تشتت و خلط بعضی از لغویین شده است. [۶]

پس تحقیق در معنای لغوی و شرعی این نکته را به ما می آموزد که واژه غنیمت در آیه مبارکه، به معنای منافعی است که به دست انسان می رسد چه از دشمن باشد یا نباشد چون در تطور دوم واژه غنیمت این معنا را داشته است و این روشن است که نمی توان استعمالات و معانی جدیدی که در آینده برای این واژه قرار داده شده است،در مفاد آیه دخیل دانست.

ممکن است گفته شود که قبل و بعد آیه در مورد جنگ است پس باید واژه غنائم اختصاص به غنایم جنگی داشته باشد.

در جواب می گوئیم که گر چه آیه در مورد خاصی نازل شده است اما شأن نزول و مورد، هیچ گاه نمی توانند مخصص باشند و آیه را به آن محدود کنند.

دانشمندان اهل سنت هم در این آیه، مورد را تخصیص دهنده ندانسته اند چون آیه در غزوه بدر نازل شده است ولی آنها آیه را شامل تمامی جنگها می دانند و اگر قرار بود که مورد مخصص آیه باشد، باید آن را محدود به جنگ بدر بدانند. [۷]

علاوه خود اهل سنت قائلند که به کنز (گنج)، خمس تعلق می گیرد. [۸] حال این حکم فقهی را از کجا استفاده کرده اند؟ اگر به استناد به این آیه،چنین حرفی را زده اند خواهیم گفت مراد ما حاصل است چون آنها هم دائره غنیمت را منحصر در غنایم جنگی نمی دانند و اگر روایات پیامبر(ص) را منبعی برای تشریع تلقی می کنند و لو این که قرآن بدان اشاره ای نداشته باشد، باز باید گفت که تشریع پیامبر(ص) در راستای تفسیر قرآن بوده و بالأخره یک ریشه قرآنی داشته است. (البته در مواردی سنت در کنار قرآن به عنوان منبع تشریع محسوب می گردد) و چون به عقیده ما از این جهت فرقی بین سنت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) وجود ندارد، ما می توانیم به روایات زیادی از ائمه استناد جوییم که در تفسیر آیه واژه غنیمت را به غنائم جنگی اختصاص نداده اند و معنای گسترده ای از آن ارائه نموده اند، هم موارد آن را تبیین کرده اند و هم…… [۹]

زمان تشریع خمس:

بعضی گفته اند که اگر چه آیه خمس در عصر رسالت نازل شده و پیامبر(ص) این فریضه را به اجرا در آورده اند اما آن چه مسلم است این است که رسول گرامی اسلام(ص) فقط خمس غنایم جنگی را اخذ می کرده و بنا به مصالح و ضرورتهایی، از در خواست و دریافت خمس سود تجارت صرف نظر نموده اند و لذا این امر تا زمان امامان معصوم(ع) به تأخیر افتاد.

این ضرورت ها را می توان در احتمالات زیر خلاصه کرد:

 الف- خمس با زکات این تفاوت را دارد که منفعت زکات به عموم مسلمانان بر می گردد ولی موضوع خمس به شخص پیامبر(ص) و خویشان او اختصاص دارد لذا مصلحتی بر اجرای آن نمی دیدند. [۱۰]

ب- در عصر رسالت، فقر عمومی بر جامعه حاکم بود و مسلمانان به جهت تنگ دستی، قدرت پرداخت خمس را نداشتند، و از این رو پیامبر گرامی(ص)از بیان و جمع آوری خمسﹺ درآمد صرف نظر کردند.

ج- رویکرد سیاسی مهم ترین عاملی بود که نگذاشت ائمه معصومین تا زمان امام باقر(ع) به بعد این فریضه الهی را به اجرا در آورند. زیرا جلب و جمع اموال، از وظایف سلطان بوده و هر کس با آنان رقابت می کرد به عنوان فرد متمرد از قانون و مخالف حاکمیت و به اتهام جمع آوری سلاح و توطئه علیه رژیم تحت تعقیب قرار می گرفت اما پس از بر قراری آزادی نسبی در عصر عباسیان و شرایط موجود، به ائمه این امکان را داد تا به طور غیر علنی خمس را از مسلمانان دریافت کنند. [۱۱]

د- پیامبر اسلام(ص) از یک سو (به جهت ارتباط با غیب) می دانستند که در آینده نه چندان دور امر خلافت و حکومت از مسیر اصلی خود که شایسته آنان است، منحرف شده و به سمت نا اهلان و غاصبان زور گو می رود و از دیگر سوی خمس وجه الاماره است و باید به دست حاکم و سلطان سپرده شود و اگر حضرت رسول(ص) وجوب خمسﹺ در آمد کسب را بیان و آشکار می کردند این امر فرصتی را برای حاکمان پیش می آورد تا با دست آویز شرعی اموال مسلمانان را به غارت برند و بر ظلم و ستم خود بیفزایند، این پیش بینی و تیز بینی حضرت(ص) باعث شد که این حکم الهی در پرده خفا پنهان بماند. [۱۲]

اما هر یک از این توجیهات، بر اساس پذیرش اصل مدعی قابل طرح و بحث می باشند و برای ما چنین ادعایی در هاله ای از ابهام بسر می برد زیرا در کتب حدیثی، روایاتی بچشم می خورد که حضرت رسول(ص) احکام خمسﹺ در سود تجارت را برای مردم بیان فرمودند و از مردم هم در خواست کردند که خمس خود را بدهند و قرائنی در دست است که نشان می دهد این در خواست ها بر خمس غنایم جنگی تطبیق نمی کند.

این روایات به حدّی است که در انسان شکی باقی نمی گذارد که پیامبر(ص) حکم خمسﹺ سودﹺ تجارت را هم برای مردم تبین نموده اند و هم از آنها خمسﹺ سودﹺ تجارت در خواست کرده اند. [۱۳]

مثلا در صحیحین بخاری و مسلم و مسند احمد [۱۴] آمده است که نمایندگان قبیله عبدالقیس به پیامبر(ص) گفتند که بین ما و شما، مشرکینﹺ قبیله مضر قرار دارند و ما نمی توانیم به خدمت شما برسیم مگر در ماههای حرام پس مطالبی بفرمائید که با عمل به آن، داخل در بهشت گردیم.

حضرت(ص) فرموده است:چهار چیز را به شما امر و چهار چیز را نهی می کنم، امر می کنم شما را به ایمان به خدا و اقامه صلاه و ایتاء زکات و این که خمس مغنم را بپردازید.

و این بدیهی است که پیامبر(ص) از آنها خمس غنایم جنگی را در خواست نکرده است چون معقول نیست در باره قبیله ای که از چنین شرایطی برخوردار بودند و نمی توانستند از دیار و شهر خود از ترس مشرکین مضر خارج گردند، احتمال دهیم که پیامبر(ص) از آنها خواسته است خمس غنایم جنگی خود را پرداخت نمایند علاوه این که جنگ در اسلام باید با اذن پیامبر(ص) یا امام(ع) و یا مأذون از طرف امام(ع) باشد و در زمان پیامبر(ص) این جور نبوده که مسلمانان، از پیشِ خود با قبیله ای بجنگند بلکه با اجازه و هماهنگی و یا با حضور پیامبر(ص) بوده است و پس از جنگ پیامبر(ص) غنایم جنگی را یک جا جمع می نمودند و آنگاه بعد از اخراج خمس، بین سربازان آن گونه که خود تشخیص می دادند تقسیم می کردند، مگر در تجهیزاتی که در حال نبرد به همراه دشمن بوده است (این تجهیزات نصیب آن کسی می شد که صاحبش را با درگیری کشته بود،مسلمانان از این گونه غنایم جنگی به سلب القتیل تعبیر می آورند). ولی اشیایی که در سلب القتیل جای نداشتند، سربازان اسلام موظف بودند که آنها را به پیامبر(ص) یا امام(ع) و یا نائبانشان تحویل دهند و الا خیانتکار محسوب می گشتند.

پس حال که اعلان جنگ و اخراج خمس غنایم جنگ در زمان پیامبر(ص) از شؤونات آن حضرت(ص) بوده است، طلب خمس از مردم چه معنای می تواند داشته باشد و این همه نامه های پشت سر هم، به قبائل برای چیست؟ آیا غیر از این می تواند معنایی داشته باشد که پیامبر(ص) آن چه از آنها در خواست نموده ، خمسﹺ غنایم جنگی نبوده است؟

و علاوه همان طوری که بیان شد واژه غنیمت، بعدها در غنایم جنگی حقیقت شده است و لذا نمی توان این احادیث را حمل کرد به چیزی که دو قرن بعد معهود مردم گردیده است. [۱۵] پس تاریخ اخذ خمس به زمان خود پیامبر (ص) بر می گردد. بله می توان گفت که خلفاء خمس را در غیر از غنایم جنگی اخذ نکرده اند و ائمه(ع)  هم تا مدت ها بدان نپرداخته اند یعنی به خاطر شرایط سیاسی حاکم، توان علنی کردن و بیان این مسأله را نداشته اند. و آنگاه که شرایط تا اندازه ای تغییر کرد هم خمس ﹺ در غیر غنائم جنگی را برای اصحاب خود بیان فرمودند و هم وکلایی داشتند که خمس را دریافت می نمودند و پس از آن به خدمت ائمه می رساندند.

بله جای این سؤال است که کسی بپرسد اگر خلیفه اول و دوم به منظور تأمین نیازهای مالی حکومت، زکات را و لو با زور از مردم می گرفتند و حتی فدک را از حضرت فاطمه(س) غصب کردند،چرا از این لقمه چرب و نرم چشم پوشی نمودند؟

و به چه دلیل آنان از در خواست خمس در غیر غنایم جنگی خود داری کردند؟

اما به نظر می رسد (با توجه به دلایلی متقنی که در بالا بیان شد) که عدم اقدام آنان در اخذ خمس غیر غنایم جنگی دلایل دیگری داشته است نه آن که آنان در عدم در خواست و اقدام، به پیامبر(ص) تأسی کرده باشند و از این طریق کشف گردد که پیامبر(ص) هم چنین در خواستی نداشتند.

همان طوری که بیان شد خمس وجه الأماره است و باید بدست حاکم و سلطان سپرده شود یعنی از شؤونات حاکم اسلامی است [۱۶] اما اجرای چنین حکمی در غیر غنایم جنگی با مشکلاتی مواجه بوده است :

حاکم اسلامی گر چه می تواند بگوید که تو خمس سود تجارت و… را بدهکار هستی و باید آن را پرداخت کنی یعنی مردم را به پرداخت خمس وادار کند [۱۷] ولی آنها ضرورتی بر این کار نمی دیدند و در واقع با یک تیر چند نشان می زدند، هم به خاطر وضعیت بد معیشتی مردم، هزینه ای را بر آنها تحمیل نمی کردند و باعث نارضایتی مردم نمی شدند و هم مخالفین موجود خلع سلاح می گردیدند.

توضیح این که:خمس با زکات این تفاوت را دارد که منفعت زکات به عموم مسلمانان بر می گردد ولی موضوع خمس به شخص پیامبر(ص) و خویشان او اختصاص دارد. آنها از اساس اهل بیت را از حق خود محروم کردند، خلافت را از مسیر اصلی خود منحرف نمودند و حتی خمس غنیمت جنگی را هم از اهل بیت(ع) دریغ کردند و در این بین تأمین منابع مالی حکومت خود را از طریق خمس غنایم جنگی و گرفتن فدک و … کافی می دانستند.

پذیرفتن خمس در غنیمت جنگی و غیر آن،هم قبول ضمنیﹺ مشروعیت اهل بیت و ذی حق بودن آنان را در پی داشت و هم توان اقتصادی آنان را در مبارزه با خلفاء و ستاندن حق اصلی خود بالا می برد،و لذا بدنبال اخذ خمس در غیر غنیمت نرفتند و در غنیمت جنگی هم از دادن خمس به اهل بیت امتناع ورزیدند [۱۸] ، و برای این که این تلقی در بین مردم بوجود نیآید که چرا با این که آنها مشروعیت خمس را در غیر غنایم جنگی پذیرفتند و با این که صدقه هم بر رسول خدا(ص) و ذوالقربایش حرام گردیده بود ( این مسأله که خمس به جای زکات، به اهل بیت اختصاص داده شده است و بر آنان گرفتن صدقه حرام است، از طرف علمای اهل سنت هم مورد پذیرش قرار گرفته است) [۱۹] سهمی از آن به اهل بیت داده نشد؟! روایاتی جعل کردند که ذوالقربی به خاطر کمک به وضعیت بد معیشتی مردم، از گرفتن حق خود صرف نظر نمودند [۲۰] و یا گفتند که این یک امر اجتهادی بوده است و خلفاء در این باب به اجتهاد خود عمل کرده اند. [۲۱]

اما راجع به وضعیتی که الان در آن بسر می بریم:

فقهایی که دارای صیانت نفس و تقوا و طهارت و … هستند طبق احادیثی که وجود دارد [۲۲] نائب عام امام زمان(ع) و ورثه انبیاء در عصر غیبت محسوب می گردند و آن چه از حوادث واقعه، در عصر غیبت رخ می نمایاند،بر مردم است که بدانان رجوع نمایند و پرداخت خمس هم از این قبیل است. [۲۳]

پی نوشتها

[۱] سوره انفال، آیه ۴۱٫

[۲] ر.ک. الفقه علی المذاهب الخمسه، مغنیه، محمد جواد ص ۱۸۶ و مستند العروه الوثقی، سید ابوالقاسم خویی ص ۱۹۷٫

[۳]   ر.ک. مجمع البحرین، لسان العرب، تاج الغروس، ماده غنم.

[۴] مفردات راغب ماده غنم، معجم الفاظ قرآن ۲/۲۹۳ ، تهذیب اللغه للازهری (ت:۳۷۰ ه) ۸/۱۴۹٫

[۵] ماده غنم در سه آیه از قرآن آمده است ،البته در غیر از آنجائی که غنم به معنای گوسفند است:

و اعلموا انما غنمتم (سوره انفال آیه ۴۱).

و کلوا مما غنمتم حلالا طیبا (سوره انفال، آِیه ۶۹).

فعند الله مغانم کثیره (سوره نساء، آیه ۹۴).

در این  سه کاربرد،  معنا ندارد که مقصود از آیه سوم غنائم دار الحرب باشد  و الا معنای آیه اینگونه می شود که غنائم دار الحرب در نزد خداست،  بلکه آیه می خواهد بگوید: فوائد بسیاری که شما می خواهید از دنیا ببرید و چشم بدان دوخته­اید نزد خداست و آیه دوم هم از لحاظ مفهوم واﮋه غنیمت مثل آیه اول است یعنی این بحث در آن مطرح است که آیا غنائم دار الحرب مراد است یا نه؟

در احادیث نبوی  آمده است: “الرهن لمن رهنه له غنمه و علیه غرمه”، ابن اثیر در ذیل این حدیث در نهایه اللغه ص۱۹۹۹ می گوید: ” غنمه: زیادته و نماوه و فاضل قمیمته” و این به صورت ضرب المثل در آمده است که من له الغنم علیه الغرم یعنی هر کسی که سود، مال اوست ضرر هم به او تعلق می گیرد.

ابن ماجه هم در سنن خود در حدیث ۱۷۹۷ کتاب زکات می گوید: عن رسول الله اللهم اجعلها مغنما و لا تجعلها مغرما.

 احمد در مسندش ۲/۱۱۷ از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند: ” غنیمه مجالس الذکر الجنه” و در وصف ماه رمضان دارد که : “هو غنم للمومن”.

[۶] برای آگاهی بیشتر ر.ک.معالم المدرستین ج۲ علامه سید مرتضی عسکری ص ۱۳۵-۱۲۳

[۷] همان ص۲۳۸، زبده المقال تقریرات درس آیت الله بروجردی ص ۵،احکام خمس ،سید مجتبی حسینی ص ۲۷و ۲۸

[۸] الفقه علی المذاهب الخمسه،مغنیه ص۱۸۶

[۹] ر.ک.وسایل ج ۶ ابواب ما یجب فیه الخمس و …

[۱۰] مستند العروه الوثقی ، کتاب الخمس ، سید ابوالقاسم خویی ص.۱۹۶٫

[۱۱] احکام الخمس ،محمد تقی مدرسی ص ۱۶٫

[۱۲] کتاب الخمس ،هاشمی شاهرودی ،ج ۲ ص ۴۵، احکام خمس ،سید مجتبی حسینی ص ۲۹و۳۰٫

[۱۳] برای آگاهی بیشتر از این گونه روایات،  ر.ک.معالم المدرستین ج۲ علامه سید مرتضی عسکری ص ۱۵۲-۱۳۷٫

[۱۴] صحیح بخاری ۴/۲۰۵ – صحیح مسلم ۱/۳۵و ۳۶ سنن نسائی ۲/۳۳۳ مسند احمد ۳/۳۱۸و۵/۱۳۶٫

[۱۵]   ر.ک.معالم المدرستین ج۲ علامه سید مرتضی عسکری ص ۱۵۲٫

[۱۶] احکام الخمس ،محمد تقی مدرسی ص ۱۶، المعلقات علی عروه الوثقی  ج ۳ ، محمد علی گرامی ص ۷۴۹-۷۵۰، صحیفه نور – امام خمینی (ره) ج ۱۰ ص ۱۹٫

[۱۷] صحیفه نور – امام خمینی (ره) ج ۱۴ ص ۳۰۳٫

[۱۸] .  بحارالأنوار ج ۳۱ ص : ۵۷، مستدرک‏الوسائل ج : ۷ ص : ۲۹۰و۳۰۸

[۱۹] ر.ک.معالم المدرستین ج۲ علامه سید مرتضی عسکری  ص ۱۶۲- ۱۵۷٫

[۲۰] در حالیکه منابع شیعی خلاف این را اثبات می نمایند: قال علی بن أبی طالب ع ما زلنا نقبض سهمنا بهذه الآیه التی أولها تعلیم و آخرها تحرج حتی جاء خمس السوس و جندیسابور إلی عمر و أنا و المسلمون و العباس عنده فقال عمر لنا إنه قد تتابعت لکم من الخمس أموال فقبضتموها حتی لا حاجه بکم الیوم و بالمسلمین حاجه و خلل فأسلفونا حقکم من هذا المال حتی یأتی الله بقضائه من أول شی‏ء یأتی المسلمین فکففت عنه لأنی لم آمن حین جعله سلفا لو ألححنا علیه فیه أن یقول فی خمسنا مثل قوله فی أعظم منه عنی میراث نبینا ص حین ألححنا علیه فقال له العباس لا تغتمز فی الذی لنا یا عمر فإن الله قد أثبته لنا بأثبت مما أثبت به المواریث بیننا فقال عمر و أنتم أحق من أرفق المسلمین و شفعنی فقبضه عمر ثم قال لا و الله ما أتاهم ما یقضینا حتی لحق بالله ثم ما قدرنا علیه بعده ثم قال علی ع إن الله حرم علی رسوله الصدقه فعوضه منها سهما من الخمس و حرمها علی أهل بیته خاصه دون قومهم و أسهم لصغیرهم و کبیرهم و ذکرهم و أنثاهم و فقیرهم و شاهدهم و غائبهم لأنهم إنما أعطوا سهمهم بأنهم قرابه نبیهم التی لا تزول عنهم الحمد لله الذی جعله منا و جعلنا منه فلم یعط رسول الله ص أحدا من الخمس غیرنا و غیر حلفائنا و موالینا لأنهم منا و أعطی من سهمه ناسا لحرم کانت بینه و بینهم معونه فی الذی کان بینهم فقد أعلمتک ما أوضح الله من سبیل هذه الأنفال الأربعه و ما وعد من أمره فیهم و نوره بشفاء من البیان و ضیاء من البرهان جاء به الوحی المنزل و عمل به النبی المرسل فمن حرف کلام الله أو بدله بعد ما سمعه و عقله فإنما إثمه علیه و الله حجیجه فیه و السلام علیک و رحمه الله و برکاته.  بحارالأنوار ج : ۹۳ ص : ۲۰۹، مستدرک‏الوسائل ج : ۷ ص : ۳۱۳٫ ، تحف‏العقول ص : ۳۴۸٫

 [۲۱] ابن ابی الحدید در دفاع از خلفاء می گوید: فأما أمر الخمس فمن باب الاجتهاد و قد اختلف الناس فیه فمنهم من جعله حقا لذوی القربی و سهما مفردا لهم علی ما یقتضیه ظاهر الآیه و منهم من جعله حقا لهم من جهه الفقر و أجراهم مجری غیرهم و إن کانوا قد خصوا بالذکر کما أجری الأیتام و إن خصوا بالذکر مجری غیرهم فی أنهم یستحقون بالفقر و الکلام فی ذلک یطول فلم یخرج عمر بما حکم به عن طریقه الاجتهاد و من قدح فی ذلک فإنما یقدح فی الاجتهاد الذی هو طریقه الصحابه . ر. ک.شرح نهج البلاغه ج ۱۲ الطعن الخامس ص ۲۱۰و ۲۱۱ …

[۲۲] اما من کان من الفقها صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا علی هواه مطیعا لامر مولاه ، فللعوام ان یقلدوه و ذالک لا یکون الا لبعض فقها الشیعه لا کلهم.”از میان فقیهان آن که خویشتندار، نگهبان دین ، مخالف هوی و هوس خود و فرمانبردار امر مولای خویش است ، بر مردم است که از وی تفلید نماید و اینان برخی از فقیهان شیعه می باشند نه همه آنان.”

 وسایل الشیعه ج ۱۸-ک.القضا–ب.۱۰-ص۹۵٫

[۲۳] توجه شما را به عبارت زیر جلب می کنیم:

و کیف کان فإمّا یأخذ الفقیه الوجوه الشرعیّه من الناس، لأجل الولایه المنتقله من المعصوم إلیه ـ کما هو ظاهر التوقیع فی فرعیه ولایه الفقیه عن الإمام المعصوم، لا عن النبی أو اللّه تعالی ـ و إمّا یأخذها من الناس باعتبار انّ الوجوه لشخص الإمام المعصوم والفقیه ولیّ الغائب أو وکیله، أو لجهه إمامته الخاصه الأصیله و الفقیه یأخذها ولایه أو وکاله. وعلی أیّ حال فالإمام المعصوم هو الأصل و المستحقّ یتصرّف بما انّه مجاز بالواسطه عن المعصوم علیه السَّلام ، وساطه فی الولایه أو فی خصوص الوجوه .

المعلقات علی عروه الوثقی  ج ۳ ، محمد علی گرامی ص ۷۴۹-۷۵۰ .

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.