خطبه حضرت زينب (سلام الله عليها)

 پاسخ به شبهات عزادارى براى امام حسين (ع) (6)

سيد محمد حسينى قزوينى

آقاى هدايتى:

هنگامى در همان خطبه که حضرت زينب (سلام الله عليها) مى گويد:يا أصحاب محمداه! هؤلاء ذريه المصطفى يساقون سوق السبايا.

خطاب به چه کسانى است؟ اگر خطاب به لشکريان عمر سعد است که ظاهر جمله هم همين طور است، آيا در بين لشکريان عمر سعد از اصحاب رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) هم بودند؟ چنانچه تاريخ گواهى مى دهد که از اصحاب رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در ميان ياران امام حسين (عليه السلام) بودند. اين را لطفا توضيح بدهيد به ضميمه اين حديث مشهور که قبلا فرموده ايد:رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در روز قيامت مى بينند که عده زيادى از اصحاب را مگر تعداد کمى، به طرف جهنم مى برند، رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) سؤال مى کند اينها که هستند؟ خطاب مى رسد: يا رسول الله! اينها بعد از تو به انحراف رفتند.

اين دو مطلب را در کنار هم تحليل بفرمائيد.

استاد حسينى قزوينى:

در رابطه با اينکه حضرت زينب (سلام الله عليها) اشاره مى کند به اينکه يا اصحاب محمداه! قطعا اشاره به لشکريان عمر سعد نيست و هيچ شک و شبهه اى نيست؛ حتى يک نفر هم ادعا نکرده که از اصحاب نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) يک نفر هم در ميان لشکريان عمر سعد بوده؛ اينجا خطاب به همان اصحاب رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است و آنهايى که اين را زمينه سازى کردند که معاويه روى کار بيايد و بعد از معاويه، برخلاف عهدنامه اى که با امام مجتبى ‌(عليه السلام) بسته بود و بر خلاف سنت رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، يزيدى که شارب الخمر و ميمون باز و قمارباز بود بر سر کار بيايد و اصلا معتقد به اسلام نبود؛ همانطور که خودش با ديدن سر مطهر آقا امام حسين (عليه السلام)، شروع کرد به استهزاء کردن رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم): لعبت هاشم بالملک، فلا خبر جاء و لا وحى نزل.

حضرت زينب (سلام الله عليها) اشاره دارد به اصحاب رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) که اين زمينه را ايجاد کردند و ببينند که: يساقون سوق السبايا، امروز فرزندان و ذريه رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را همانند اسراى کفار و مشرکين به اسارت مى برند.

آن روايتى را هم که شما اشاره داشتيد، در صحيح بخارى نقل مى کند از نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) که مى فرمايد:فقال: هلم، فقلت: أين؟ قال: إلى النار والله، قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدک على أدبارهم القهقرى، فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم.

فرداى قيامت را مى بينم که بعضى از صحابه مرا مى برند، عرض مى کنم: اينها را کجا مى بريد؟ خطاب مى رسد: به خدا سوگند اينها را به سوى آتش جهنم مى بريم، مى گويم: اينها مگر چه کار کرده اند که به سمت آتش جهنم مى بريد؟ اينها بعد از تو مرتد شدند و به افکار جاهليت برگشتند. بعد نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: و من مى بينم که از اين صحابه من، جز تعداد اندکى از جهنم خلاصى نمى يابند.صحيح بخارى، ‌ج۷، ص۲۰۷، ح۶۵۸۷ – عمدة القارى، ج۲۳، ص۱۴۲ –

اين عبارت در صحيح بخارى و صحيح مسلم و ساير کتب معتبر أهل سنت هست؛ حتى من ديدم يکى از بزرگان أهل سنت نوشته:اى کاش بخارى در صحيحش حديث حوض را نمى آورد.

إن شاء الله سر فرصت راجع به حديث حوض با بينندگان مفصل صحبت خواهيم کرد.

اين کاملا مشخص است بر اينکه اين قضيه: إنهم ارتدوا بعدک على أدبارهم القهقرى، همانطور که إبن أثير هم از علماى أهل سنت دارد اين ارتداد، ارتداد از ايمان نيست؛ بلکه مراد از اين ارتداد عبارت است از ترک اساسى ترين سخنان نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است که خود إبن أثير در کتاب النهاية فى غريب الحديث صراحت دارد که:و فى حديث القيامة و الحوض، فيقال إنهم لم يزالوا مرتدين على أدبارهم القهقرى، أى متخلفين عن بعض الواجبات و لم يرد ردة الکفر.

اين صحابه که مرتد شدند و به دوران جاهليت برگشتند، يعنى از بعضى از واجبات تخلف کرده اند و قطعا ارتداد کفرى نيست.النهاية فى غريب الحديث، ج۲، ص۲۱۴

ما هم بر اين باور هستيم که يکى از اساسى ترين واجبى که صحابه بى توجى کردند و ترک کردند، بحث وصيت نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) درباره على (عليه السلام) و أهل بيتش بود، يعنى به تعبير يکى از بزرگان اگر چنانچه خداى عالم در قرآن نفرموده بود :قل لا أسئلکم عليه إلا المودة فى القربى.أجر رسالت را مودت فى القربى قرار داده.سوره شورى، آيه ۲۳

اگر رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نفرموده بود که على (عليه السلام) و حسن و حسين (عليهما السلام) طبق رواياتى که نقل کرديم:أنا حرب لمن حاربهم و من حاربهم فقد حاربنى

هرکس با اينها بناى جنگ بگذارد، ‌با من بناى جنگ گذارده.

اگر اصلا چيزى نگفته بود، آيا براى رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) که ۲۳ سال تمام، تلاش شبانه روزى خود را بکار بسته براى نجات اين امت از بت پرستى، از شرک، از زير خاک زنده زنده دفن کردن، از فساد و از هر گونه آلودگى ها نجات داده، آيا واقعا نتيجه زحمات نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) همين بوده؟! اگر رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده بود: مردم! در حق اهل بيت من، از هرگونه بدى و دشمنى و عداوت خوددارى نکنيد و هرچه از دستتان برمى آيد، عداوت در حق آنها انجام دهيد، آيا بيش از اين مى توانستند بکنند؟! آن حادثه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، آن آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام)، آن آقا امام مجتبى (عليه السلام) که جنازه اش در روز روشن تيرباران شد، اين آقا امام حسين (عليه السلام) و روز عاشوراء، اين بچه هاى رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را به اسيرى بردن؛ اگر رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) دستور داده بود به عداوت أهل بيت (عليهم السلام)‌، من گمان نمى کنم بيش از اين دودمان بنى اميه و قريش مى توانستند در حق أهل بيت رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بدى کنند.

إن شاء الله قيامتى است و در محکمه عدل إلهى، همه شاهد محاکمه اين افرادى که اين زمينه ها را فراهم کردند، خواهيم بود.

آقاى هدايتى:

فلسفه قيام امام حسين (عليه السلام) چه بوده است؟ در چند جمله کوتاه بيان بفرمائيد.

استاد حسينى قزوينى:

در رابطه با فلسفه قيام امام حسين (عليه السلام) سخن بسيار است؛ همانطور که بينندگان عزيز چه از شبکه سلام و چه از ساير رسانه ها، اين قضايا را شنيده و ديده اند؛ ولى من در جمله اى کوتاه و مختصر عرض کنم:

بعد از رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) که مسير امت اسلامى به انحراف رفت و آنجائى که بايد خليفه و جانشين به حق و راهنماى مردم، که به امر الهى، نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) معين کرده بود، او را کنار زدند و افرادى که آشنائى آنچنانى با معارف اسلامى نداشتند، سر کار آمدند و باعث شد آنچه که نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در طول ۲۳ سال زحمت کشيده بود و در جامعه إحياء کرده بود، به نام سنت، دست خوش تغيير شد و اينها در اثر گذشت زمان ولو در همان ۲۵ سال (خانه نشينى اميرالمؤمنين (عليه السلام) ) يا ۵۰ سال (فاصله رحلت نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) تا روز عاشوراء) به قدرى دست خوش تغيير شد که آقا امام حسين (عليه السلام) ديد هيچگونه صبر و تحمل امکان پذير نيست. من يک روايتى را نقل مى کنم از صحيح بخارى و صحيح مسلم و عمدة القارى از عمران بن حصين، نقل مى کنند که وقتى آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) در بصره نماز جماعت خواندند، ‌ايشان مى گويد:

قد ذکرنى هذا صلاة محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) أو قال صلى بنا صلاة محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)

اين نماز اميرالمؤمنين (عليه السلام) ياد آور نماز رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است.صحيح بخارى ج۱، ص۲۰۰، ح۷۸۴- صحيح مسلم،‌ج۱، ص۱۹۱، ح۳۹۳- عمدة القارى، ج۶، ص۵۹

اين جمله خيلى پرمعنا است و خيلى پيام دارد. يعنى اين صحابه اى که با رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده بودند، مى ديدند نمازى که در جامعه آن روز به پا مى شود با نماز رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) سنخيت ندارد و نماز اميرالمؤمنين (عليه السلام) است که با نماز رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) سنخيت دارد. يک تعبيرى دارد جناب شافعى، رهبر شافعى ها در کتاب الأم از وههب بن کيسان، مى گويد:کل سنن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) قد غيرت حتى الصلاة.

تمام سنت رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در جامعه دست خوش تغيير و تحريف شده؛ حتى نماز واجب.الأم، ج۱، ص۲۶۹

يک تعبيرى نقل مى کند از وهب که اگر اصحاب رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) برخيزند و بيايند اعمال شما را ببينند، ‌جز اينکه شما رو به قبله مى ايستيد،‌ ديگر هيچ اثرى از آثار زمان رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در ميان شما نخواهند ديد.

از اينجا پى توان بردن، که در دريا چه طوفان است.

وقتى که نماز يا سنت رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) اينچنين تغيير مى يابد و جناب وهب بن کيسان صراحت دارد و خود عمران بن حصين نماز اميرالمؤمنين (عليه السلام) را يادآور نماز رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى داند، خوب مشخص است در اين موقعيت و بحران، وظيفه آقا امام حسين (عليه السلام) است که بى مهابا برخيزد و با إهداء خون خودش و اسارت عزيزانش، پرده از روى چهره نفاق دودمان بنى اميه بردارد. دودمان بنى اميه اى که خود را خليفه رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و نماينده مردم و بلکه خليفه خدا مى دانستند. خيلى جالب است که حتى حجاج بن يوسف ثقفى هم به يک مرحله اى رسيده که مى گويد:إنى لا أعمل إلا بوحى.

من هر کارى مى کنم، از بالا جبرئيل براى من وحى مى فرستد و من طبق وحى کارهايم را انجام مى دهم.تهذيب تاريخ دمشق، ج۴، ص۷۲

إن خبر السماء لم ينقطع عن الخليفة الأموى.

خبر آسمان از دودمان بنى اميه و خلفاى بنى اميه قطع نشده است.

يعنى همانطورى که در رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بر ايشان وحى مى شد، براى بنى اميه هم از بالا وحى مى شود و اينها بدون وحى حرکت نمى کنند. آقا امام حسين (عليه السلام) با قيامش، اين لباس قداستى که بر بدن درندگان بنى اميه شده بود، ‌اين لباس را کند و چهره واقعى يزيد و دودمان يزيد را براى مردم کاملا معرفى کرد و مردم متوجه شدند که قضيه غير از آنى است که دودمان بنى اميه در بالاى منبر براى آنها بيان مى کنند.

منبع :سايت حضرت ولى عصر (عج)