پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

حدود بیست خطبه از حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) در کتاب های مربوطه نقل شده است که برخی از آن خطبه ها در محضر امام علی(علیه السلام) و در دوران آن حضرت اتفاق افتاده است.
دو خطبه در منی، یک خطبه پیش از خروج به سمت عراق، دو خطبه در میان راه، چند خطبه در کربلا و چند خطبه متفرقه از حضرت در تاریخ نقل شده است.

*نگاهی بر خطبه های امام حسین(علیه السلام)

نخستین خطبه امام حسین(علیه السلام)، پس از کشته شدن عثمان و هجوم مردم برای بیعت با امام علی(علیه السلام) و پذیرفتن بیعت و خلافت توسط حضرت بوده که پیشوای نخست شیعیان در ابتدا از امام حسن مجتبی(علیه السلام) خواستند تا سخن گفته و مردم شخصیت علمی این امام همام را بشناسند. پس از خطبه امام حسن(علیه السلام)، حضرت امیر(علیه السلام) به أباعبدالله الحسین(علیه السلام) فرمودند: بیا و برای مردم خطبه بخوان که حضرت به دستور پدر آمده و در یک پله پایین تر از پدر روی منبر نشستند و خطبه کوتاهی را خواندند که در تاریخ ثبت شده است. ایشان بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر و آل مطهرش فرمودند: «ای مردم؛ از رسول خدا(ص) شنیدم که می فرمود: علی شهر ولایت است؛ هر که در آن درآید، رستگار است و هر که از آن پس و پیش افتد، نابود است». حضرت، خطبه ای بسیار کوتاه؛ اما پر محتوا در محضر پدر برای مردم خواندند که در روایت آمده است که حضرت امیر(علیه السلام) او را به آغوش کشیده، به سینه چسبانید و بر روی او بوسه زدند و فرمودند: «ای مردم؛ آگاه باشید که حسن و حسین نو نهالان رسول خدایند و او در روز واپسین درباره ایشان از شما پرسش خواهد کرد».

*خطبه امام حسین(علیه السلام) در جنگ صفین

 در جنگ صفین حضرت امیر(علیه السلام) با مردم کوفه سخن گفت و آنان را به نبرد با معاویه و همدستانش برانگیخت؛ سپس به امام حسن(علیه السلام) فرمود که با مردم سخن گوید و ایشان سخن گفتند؛ سپس به حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) فرمودند که با مردم سخن بگوید که حضرت نیز برخاسته پس از حمد و ثناى شایسته الهى فرمودند: «اى کوفیان! شما دوستان بزرگوارید، شما (چون) لباس زیرین (خودى) هستید، نه (چون) لباس رو (بیگانه). پس در احیاى آنچه در میان شما از بین رفته و آسان ساختن آنچه بر شما سخت افتاده است بکوشید. بدانید! شر جنگ، چابک و مزه اش بسیار ناپسند است، در حالى که جرعه هایش (به ناچار) سرکشیدنى است؛ پس هر که آماده آن شود و ساز و برگ خود را براى آن آماده کند و در گرماگرم پیکار از زخمهایش ننالد، مرد میدان نبرد است و هر که پیش از فرا رسیدن وقت مناسب و تلاش آگاهانه در راه آن به آن پیشى گیرد او را سزد که به مردم خود سودى نرساند؛ اگر چه خویش را نابود کند. از خدا مى خواهیم با توانى که دارد شما را به دستجات (فراوان) پشتیبان باشد». این گونه امام حسین(علیه السلام) وظیفه خود را در برابر پدر بزرگوارشان انجام دادند که آن بسیج عمومی از کوفه به طرف صفین راهی شدند که در تاریخ ثبت است.

*خطبه‌ای بر فراز منبر پیامبر(ص)

 از دیگر خطبه های حضرت، خطبه ایشان در مسجد رسول خدا(ص) بوده که در پایان آن خطبه یک نفر با مأمورین وقت مدینه درگیر شد که در نهایت توسط عمال حکومتی از پای درآمد. امام حسین(علیه السلام) در این خطبه فرمودند: «أنا بن رسول الله علی منبر رسول الله و فی حرم رسول الله ادعوکم الی سنه رسول الله.

من فرزند رسول خدا در حرم رسول و روی منبر رسول خدا شما را به سنت رسول خدا دعوت می کنم. سپس فرمودند: «ایها الناس… و تضیعون بضعته/ دنبال چه می گردید؟ به دنبال آثار رسول خدا؟ دنبال سنگ و چوب که مربوط به رسول خداست می گردید که به آنها دست بکشید؛ در حالی که پاره تن رسول خدا بالای منبر و در بین شما است و شما او را رها کردید؟

*خطبه ای علیه معاویه!

خطبه دیگر، خطبه ایشان در مناست. سلیم‌بن‌قیس می‌گوید، یک سال قبل از مرگ معاویه، حسین‌بن‌علی(علیه السلام) با عبدالله‌ابن عبّاس و عبدالله‌بن جعفر به حج رفتند. امام حسین(علیه السلام) مردان و زنان و یاران بنی‌هاشم و آن عده از انصار را که او و خاندانش را می‌شناختند جمع کرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود: همه کسانی را که امسال از اصحاب پیامبر(ص) معروف به صلاح و عبادت‌اند به حج آمده‌اند، نزد من جمع کنید. در پی این دعوت بیش از هفتصد نفر که بیشتر آنان از تابعین و حدود دویسـت نفـر از اصحـاب پیامبر(ص) بودند در «منا» در خیمه آن حضرت گرد آمدند. امام(علیه السلام) در میان آنان برای ایراد خطبه برخاست که به قسمتی از این خطبه اشاره می کنیم. حضرت پس از حمد و ثنای الهی فرمودند: «اما بعد، این شخص طغیانگر (معاویه) درباره ما و شیعیان ما اعمالی را روا داشت که دیدید و فهمیدید و شاهد بودید. می‌خواهم مطلبی را از شما بپرسم، اگر راست گفتم مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم مرا تکذیب کنید. شما را سوگند می‌دهم به حقّ خدا بر شما و حقّ رسول خدا(ص) و خویشاوندی من که با پیامبر شما دارم، چون از اینجا (به دیار خود) رفتید، این گفتار مرا عنوان کنید و همه شما در دیار خود از قبایلتان ـ آنان را که به آنها اطمینان دارید ـ دعوت کنید.

آنگاه حضرت(علیه السلام) ضمن این گفتار، هیچ آیه قرآنی را که خداوند در شأن آنان نازل کرده بود فرو نگذاشت؛ مگر اینکه آن را خواند و تفسیر فرمود و نیز هر چه رسول خدا(ص) درباره پدر و برادر و مادر خود و خاندانش فرموده بود نقل کرد، و در همه آنها اصحاب پیامبر(ص) می‌گفتند: آری، به خدا این سخنان را شنیدیم و شهادت می‌دهیم و تابعین می‌گفتند: به خدا سوگند این سخنان را کسانی از صحابه که آنها را به راستگویی و امانت می‌شناسیم برای ما نقل کردند.

حضرت(علیه السلام) فرمود: شما را به خدا قسم می‌دهم که این سخنان را برای هر کس که به او و دینش اطمینان دارید، نقل کنید. سلیم می‌گوید: از جمله سخنان امام حسین(علیه السلام) که درباره آن، آنان را سوگند داد و یادآور شد، این بود که فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) برادر رسول خدا(ص) بود، هنگامی که پیامبر(ص) بین اصحابش برادری پدید آورد، بین او و خودش برادری برقرار کرد و فرمود: تو برادر مؤمن منی و من برادر تو هستم در دنیا و آخرت؟! گفتند: آری به خدا. آنگاه فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) محل مسجد و منازل خود را خرید و ساختمان کرد، سپس در آنجا ده اتاق ساخت، نه اتاق برای خودش و یک اتاق که در وسط واقع شده بود برای پدرم، سپس درهایی که به مسجد راه داشت جز درب اتاق پدرم همه را بست. پس در این باره عده‌ای به سخن آمدند و پیامبر(ص) فرمود: من از طرف خودم درب منازل شما را بسته و درب منزل علی(علیه السلام) را باز نگذاشتم، بلکه خداوند مرا به بستن درهای منازل شما و گشودن درب منزل علی(علیه السلام) فرمان داد، بعد پیامبر(ص) همه مردم بجز علی(علیه السلام) را از خوابیدن در مسجد نهی فرمود، در مسجد و منزل او و در منزل رسول خدا(ص) جنابت رخ می‌داد از این رو در همانجا برای پیامبر(ص) و علی(علیه السلام) فرزندانی متولد شدند؟!

گفتند: آری به خدا و فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) روز غدیر خم علی(علیه السلام) را به ولایت نصب کرد و فرمود: باید حاضران به غایبان برسانند؟ گفتند: آری به خدا. فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید رسول خدا(ص) در جنگ تبوک به علی(علیه السلام) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسایی و تو پس از من زمامدار هر مؤمنی؟ گفتند: آری به خدا. و فرمود: شما را به خدا سوگند، آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) هنگامی که نصارای نجران را برای مباهله فراخواند جز علی(علیه السلام) و همسرش (فاطمه(س)) و دو فرزند او (حسن و حسین(علیه السلام)) را نیاورد.

گفتند: آری به خدا. فرمود: آیا می‌دانید که پیامبر(ص) او را برای ابلاغ آیات برائت فرستاد و فرمود: از سوی من کسی (پیام را) نمی‌رساند مگر خودم یا کسی که از من باشد؟ گفتند: آری به خدا و خطبه مفصلی را ایراد فرمودند.

*خطبه‌ای که خبر از شهادت می‌داد

هنگامى که امام حسین(علیه السلام) تصمیم گرفتند (از مکّه) رهسپار عراق شود، برخاستند و خطبه اى به این مضمون ایراد فرمود: «اَلْحَمْدُلِلّهِ ما شاءَ اللّهُ، وَ لا قُوَّهَ إِلاّ بِاللّهِ، وَ صَلَّى اللّهُ عَلى رَسُولِهِ، خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَهِ عَلى جیدِ الْفَتاهِ، وَ ما أَوْلَهَنی إِلى أَسْلافی اِشْتِیاقُ یَعْقُوبَ إِلى یُوسُفَ، وَ خُیِّرَلِی مَصْرَعٌ اَنَا لاقیهِ. کَأَنِّی بِاَوْصالی تَقْطَعُها عَسْلانُ الْفَلَواتِ بَیْنَ النَّواویسِ وَ کَرْبَلاءَ فَیَمْلاََنَّ مِنِّی اَکْراشاً جَوْفاً وَ اَجْرِبَهً سَغْباً، لا مَحیصَ عَنْ یَوْم خُطَّ بِالْقَلَمِ، رِضَى اللّهِ رِضانا اَهْلَ الْبَیْتِ، نَصْبِرُ عَلى بَلائِهِ وَ یُوَفّینا اَجْرَ الصّابِرینَ. لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) لَحْمَتُهُ، وَ هِىَ مَجْمُوعَهٌ لَهُ فى حَظیرَهِ الْقُدْسِ، تَقَرُّ بِهِمْ عَیْنُهُ وَ یُنْجَزُ بِهِمْ وَعْدُهُ. مَنْ کانَ باذِلا فینا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا فَاِنَّنِی راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْ شاءَ اللّهُ تَعالى.

حمد و سپاس از آنِ خداست، آنچه او بخواهد [همان شود]، و هیچ توان و قوّتى جز به کمک او نیست، و درود خداوند بر فرستاده اش[حضرت محمّد(ص). (آگاه باشید!) قلاّده مرگ بر گردن آدمیزاد، همانند گردنبندى است بر گردن دختران جوان (مرگ همیشه همراه آدمى است). اشتیاق من به دیدار گذشتگانم (پدر و مادرم و جدّ و برادرم) همانند اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف است! براى من شهادتگاهى برگزیده شده که به یقین به آن خواهم رسید و گویا مى بینم گرگان درنده بیابان ـ بین نواویس و کربلا ـ بند بند تنم را پاره پاره کرده و گویى از من شکم هاى تهى و مشک هاى خالى خود را پر مى کنند. از آن روز که (روز عاشورا) قلم تقدیر الهى بر آن رقم خورده است، گریزى نیست! خشنودى خداوند خشنودى ما اهل بیت است. (آنچه را که خداوند بدان خشنود است ما اهل بیت نیز به همان خشنودیم). ما در برابر بلا و آزمایش الهى شکیباییم و او پاداش عظیم صابران را به ما خواهد داد. هرگز پاره تن رسول خدا از وى جدا نمى شود و در حظیره القدس (درجات عالى بهشت) به او ملحق خواهد شد، و چشمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به ذرّیه اش روشن مى شود و وعده اش توسّط آنان وفا خواهد شد. هر کس آماده است خون خود را در راه ما نثار کند و خود را آماده لقاى خداوند سازد، با ما رهسپار شود، چرا که من ـ به خواست خداوند ـ فردا صبح حرکت خواهم کرد».

*اتمام حجت با لشگر حر

خطبه دیگر حضرت در منطقه ای به نام «ذوحصن» یا «ذوا جشن» بود. منطقه ای در عراق که محل ملاقات امام حسین(علیه السلام) با سپاه حر بن یزید ریاحی است. هر دو سپاه در آنجا فرود آمدند، چون وقت نماز ظهر رسید امام به «حجّاج بن مسروق» فرمود: «أَذِّنْ رَحِمَکَ اللهُ!… حَتّى نُصَلِّی/ اذان بگو: خداوند ترا رحمت کند،… تا نماز بگذاریم». حجّاج برخاست و اذان گفت، آنگاه امام(علیه السلام) به حرّ بن یزید خطاب کرد: «یَابْنَ یَزیدَ! أَتُریدُ أَنْ تُصَلِّىَ بِأَصْحابِکَ وَ أُصَلِّی بِأَصْحابِی؟/ آیا تو قصد دارى با یاران خویش نماز بگذارى و من نیز با یاران خود نماز بگذارم؟» که حر پاسخ داد: شما با یارانت نماز بگزار، ما نیز به تو اقتدا مى کنیم! سیدالشهدا(علیه السلام) به «حجّاج بن مسروق» فرمود: «اقامه بگو» اقامه گفت و امام(علیه السلام) جلو ایستاد و هر دو سپاه به او اقتدا کردند. پس از نماز از جاى خویش برخاست و به شمشیرش تکیه داد و (خطبه خواند) و پس از حمد و ثناى الهى چنین فرمود: «أَیُّهَا النّاسُ! إنَّها مَعْذِرَهٌ إِلَى اللّهِ وَ إِلى مَنْ حَضَرَ مِنَ الْمُسْلِمینَ، إِنِّی لَمْ أَقْدِمْ عَلى هذَا الْبَلَدِ حَتّى أَتَتْنِی کُتُبُکُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَىَّ رُسُلُکُمْ أَنْ اَقْدِمَ إِلَیْنا إِنَّهُ لَیْسَ عَلَیْنا إِمامٌ، فَلَعَلَّ اللّهُ أَنْ یَجْمَعَنا بِکَ عَلَى الْهُدى، فَإِنْ کُنْتُمْ عَلى ذلِکَ فَقَدْ جِئْتُکُمْ، فَإِنْ تُعْطُونِی ما یَثِقُ بِهِ قَلْبِی مِنْ عُهُودِکُمْ وَ مِنْ مَواثیقِکُمْ دَخَلْتُ مَعَکُمْ إِلى مِصْرِکُمْ، وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ کُنْتُمْ کارِهینَ لِقُدوُمی عَلَیْکُمْ اِنْصَرَفْتُ إِلَى الْمَکانِ الَّذِی أَقْبَلْتُ مِنْهُ إِلَیْکُمْ.

اى مردم! این اتمام حجتى است در پیشگاه خداوند و مسلمانان حاضر، من خود به سوى دیار شما نیامدم مگر آن که نامه هاى شما به دستم رسید و فرستادگانتان به سویم آمدند و گفتند: به سوى ما بیا چرا که ما پیشوایى نداریم بدان امید که خداوند به وسیله تو ما را در مسیر هدایت گرد آورد. اگر همچنان بر دعوت خود باقى هستید که اکنون آمدم. بنابراین، اگر با من پیمان و میثاق هاى محکم مى بندید به گونه اى که مایه اطمینان خاطرم گردد، با شما وارد شهرتان مى شوم و اگر چنین نکنید و از آمدنم به این دیار ناخشنودید به مکانى که از آنجا آمده ام باز مى گردم».

*خطبه جانسوز شب عاشورا

خطبه دیگر، خطبه آن حضرت در شب عاشورا برای یاران خود است که فرمودند: «أثنی علی الله أحسن الثناء و أحمده علی السراء و الضراء اللهم إنی أحمدک علی أن أکرمتنا بالنبوه و علمتنا القرآن وفقهتنا فی الدین و جعلت لنا أسماعاً و أبصاراً و أفئده و لم تجعلنا من المشرکین. أما بعد، فإنی لا أعلم أصحابا أولی و لا خیراً من أصحابی و لا أهل بیت أبر و لا أوصل من أهل بیتی فجزاکم الله عنی جمیعا خیراً. و قد أخبرنی جدی رسول الله(ص) بأنی سأساق إلی العراق فأنزل أرضاً یقال لها: عمورا و کربلا و فیها استشهد و قد قرب الموعد. ألا و إنی أظن یومنا من هؤلاء الأعداء غداً و إنی قد أذنت لکم فانطلقوا جمیعاً فی حل لیس علیکم منی ذمام، و هذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه جملاً و لیأخذ کل رجل منکم بید رجل من أهل بیتی فجزاکم الله جمیعا خیراً و تفرقوا فی سوادکم و مدائنکم، فإن القوم إنما یطلبوننی و لو أصابونی لذهلوا عن طلب غیری.حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم. … إنی غداً أقتل و کلکم تقتلون معی و لا یبقی منکم أحداً حتی القاسم و عبدالله الرضیع.

خدا را به بهترین وجه ستایش کرده و در شدائد و آسایش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هایش سپاسگزارم. خدایا! تو را می ستایم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشیدی و قرآن را به ما آموختی و با دین و آیین آشنایمان ساختی و به ما گوش( حق شنو) و چشم( حق بین) و قلب( روشن) عطا فرمودی و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندی. اما بعد، من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدم و اهل بیت و خاندانی باوفاتر و صدیق تر از اهل بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزای خیر دهد. آن گاه فرمود: جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده می شوم و در محلی به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت می رسم و اکنون وقت این شهادت رسیده است. به اعتقاد من همین فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه می دهم که از این سیاهی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری نخواهند داشت، خدا به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند.