خاورشناسان و رويکردهاى نوين در «جمع قرآن»

چکيده : قرآن کريم، معجزه جاويدان پيامبر اسلام و منشور ابدى اين رسالت پس از 15 قرن همچنان کانون توجه و پژوهش و بررسى انديشمندان مسلمان و غيرمسلمان است. بخش بسيار چشمگيرى از مطالعات خاورشناسان به شناختن قرآن کريم به منزله کتاب مقدس مسلمانان معطوف شده است.

اين مطالعات که از اواخر قرن نوزدهم ميلادى بدين سو گستردگى محسوسى داشته، بنا به ‏دلايل متعددى در دهه ‏هاى اخير رويکرد نوينى پيدا کرده است.

تاريخ قرآن، به‏ويژه موضوع جمع و تدوين قرآن از مباحثى است که در پژوهش‏هاى غربى با رويکردهاى مختلف بررسى شده است.

اگرچه نولدکه دانشمند آلمانى در کتاب ارزشمند تاريخ قرآن خود با رويکردى سنتى تا حدود بسيار زيادى آراى مسلمانان درخصوص جمع و تدوين قرآن را پذيرفت، قرآن پژوهان متأخر با رويکردى شکاکانه اساسا درباب اعتبار تاريخى احاديث مربوط به جمع قرآن ترديد کردند.

با اين همه، در دهه‏هاى اخير پژوهش‏هايى بر اساس روش‏شناسى نوين در بررسى احاديث به انجام رسيده است که وثاقت و اعتبار اسناد اين احاديث را تا حدودى اثبات مي‏کند.

مقدمه

ارتباط اسلام و غرب پيشينه‏اى ديرينه دارد.

پربيراه نيست اگر ادعا شود به محض ظهور اسلام در جزيرة‏العرب و تشکيل حکومت اسلامى و ارسال رساله پيامبر (ص) به امپراتوري‏هاى بزرگ، اروپائيان آن روز در پى شناسايى اين دين جديد برآمدند.

حقيقت آن است که حکومت‏هاى امپراتورى هرگز تحمل ظهورِ قدرت سياسى ديگر را ندارند به‏ويژه آن که اين قدرت سياسى ادعاى جهانى شدن داشته در ابتداى ظهور قلمرو خود را تا عمق اروپا پيش رانده باشد.

اين همه قرينه‏ هايى است بر اين که بدون شک امپراتورى روم در قرن هفتم ميلادى با بسيج کشيشان و دانشمندان دينى خود باب اسلام پژوهى را گشوده است، در برخى گزارش‏هاى تاريخى در منابع اسلامى و نيز در منابع مسيحى اين مطالب تأييد شده است (راميار 1362: 653).

با اين همه، ارتباط اسلام و غرب يا قرآن با غربيان ادوار و مراحل مختلفى را به خود ديده است که تا حدودى با اوضاع سياسى و بعضا با روابط بازرگانى و اوضاع اقتصادى اين دو تمدن ارتباط دارد، اروپاى امروز تا پيش از نهضت علمى جديد (رنسانس)، يعنى تا حوالى قرن شانزدهم به زعامت کليسا و روحانيت مسيحى اداره مي‏شد.

از اين رو، هرگونه ارتباط بين اسلام با اروپا بايستى از شبکه پاپ‏ها و رؤساى مذهبى مسيحيت مي‏گذشت و به ناچار از تعصبات مسيحى در امان نبود.

چنان که پادشاهان دُول اروپايى جنگ‏هاى صليبى را به انديشه هدم اسلام و آزادسازى مدفن مسيح آغازيدند و روحانيون مسيحى در خلال دو قرن معرکه جنگ را شعله‏ورتر کردند.

اگرچه پس از رنسانس ارتباط دانشمندان غربى با اسلام و قرآن تا حدودى معتدل شد، اساس و مبناى آگاهى و شناخت اروپا از قرآن به طور چشمگيرى از انديشه‏ هاى افراطى ضداسلامى روحانيون قرون وسطى متأثر بود.

از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، يعنى در عصر حاکميت انديشه‏ هاى پوزيتيويستى، دانشمندان غربى فعاليت‏هاى ارزنده‏اى در جهت قرآن پژوهى انجام دادند.

ولى چنان که ويژگى مطالعات پوزيتيويستى است در مسير پژوهش‏هاى خود بيشتر در نقد و نفى اصالت اين کتاب مقدس کوشيدند تا شناخت بي‏طرفانه و منصفانه از آن.

اما با دگرگوني‏ها و تحولاتى که در جهان علم و فلسفه علم روى داد و منطق پوزيتيويست‏ها را دستخوش تحول جدى کرد، شاهد آن بوده‏ايم که انديشه‏ هاى پُست مدرن روند پژوهش‏هاى قرآنى خاورشناسان را نيز دگرگون کرده است و مطالعات جديد قرآن ‏پژوهان غربى تا حدود زيادى در جهت شناساندن معارف قرآن به اروپائيان موفق بوده است.

در اين ميان دانشمندانى همچون يونبل (Juynboll) و موتسکى (Motzki) با ابداع روش‏هاى جديد پژوهشى باب تازه‏اى در موضوع «جمع قرآن» گشوده‏اند که مقاله حاضر در پى تبيين آن است.

1. سير تحول قرآن پژوهى در اروپا

1.1. دوران قرون وسطى پس از استوارى اسلام در جزيرة ‏العرب حاکمان اسلامى در ديگر نقاط جهان به فتوحاتى دست يافتند.

بررسى علل و عوامل چشمگير و تقريبا کم هزينه اين پيروزي‏ها البته در حوصله اين مقاله نيست، ولى به هر روى در اندک زمانى سر زمين‏هايى در آسيا و آفريقا و اروپا به تصرف مسلمانان در آمد (لوبون 1358: 166؛ برينتون 1338: 308).

ارتباط دانشمندان غربى با اسلام و قرآن مقارن جنگ‏هاى صليبى شکل منسجمى به خود گرفت و چگونگى ارتباط و شناخت غربيان از قرآن تا حدودى دقيق در گزارش‏هاى تاريخى بيان شده است (رک. لوبون 1358).

قلمرو اسلام در آغاز جنگهاى صليبى در آسيا از سواحل بحر احمر تا سرحدات چين، در آفريقا از بستر رود نيل تا اقيانوس اطلس، در اروپا از تنگه جبل طارق تا دره گارول و در بحرالروم جزاير مديترانه و جنوب شبه جزيره ايتاليا گسترده بود.

فتوحات اسلام در اروپا از اوائل قرن هشتم ميلادى با مانع نيرومندى مواجه شد و تا قرن پانزدهم متوقف شد.

امپراتور روم شرقى شارل مارتل خط مقاومت بس طويلى از قسطنطنيه تا اندلس به وجود آورد و مسلمين را در سال 717 م از سواحل بسفور و در 732 م از ايالت پواتيه به عقب راند و از رخنه به داخل اروپا مانع شد (رشاد 1351: 19).

با آغاز جنگ‏هاى صليبى در قرون وسطى (از اواخر قرن يازدهم تا اواخر قرن سيزده ه . ق / 1095 ـ 1270م) اروپائيان به طور اجبارى و اضطرارى به شرق روى آوردند، و به گنجينه ‏هاى نهان و اسرار نهفته شرق و دانش مسلمانان پى بردند و درصدد کندوکاو و پژوهش در اين فرهنگ عظيم برآمدند.

بسيارى از مورخان بسط تمدن و تجمل در غرب را نتيجه جنگ‏هاى صليبى مي‏دانند، (ماله، [بي‏تا]، 3/269 برينتون 1338: 331) حتى برخى معتقدند يگانه عامل نهضت جديد اروپا و پيدايش عصر تجدد (رنسانس) اطلاع و آگاهى غربيان از تمدن مسلمين است که با مطالعه و تحقيق در کتب و آثار تمدن شرقى و اطلاع از بدايع و اختراع مسلمانان درصدد تکميل و تقسيم اين اختراعات برآمده پيشرفت‏هاى عظيمى در عالم علم و هنر از خود آشکار کردند (سحاب 2536: 7؛ هونگه 1362: 16؛ لوبون 1358: 416ـ415).

اروپائيان قسمت عمده دوره قرون وسطى را به نقل آثار و ترجمه افکار دانشوران اسلامى گذراندند و شماره کتاب‏هايى که دانشمندان اروپا در اين دوره از کتب مسلمين نقل و ترجمه کردند در حدود 300 کتاب بوده است (سحاب 2536: 9، لوبون 1358: 706).

آورده‏اند که «اروپائي‏ها در جنگ‏هاى صليبى ابتدا به هر کتابخانه‏اى برمي‏خوردند از روى جهالت آن را آتش مي‏زدند.

مثل کتابخانه تونس که به همت خلفاى فاطمى تأسيس شده بود که آن را طعمه حريق ساختند و اسقف طليطله (اگزيميس Eximis) کتابخانه غرناطه را که 80 هزار جلد کتاب داشت سفيهانه آتش زد.

ولى به‏تدريج با علم و فرهنگ آشنايى يافتند و به ارزش کتاب پى بردند و به جاى سوزاندن آن‏ها را با خود بردند (سحاب 2536: 23).

در اوايل جنگ‏هاى صليبى کتابخانه‏هاى اسلامى عبارت بودند از: کتابخانه بيت الحکمه منصور واثقى در بغداد ـ کتابخانه آل بويه در کرخ؛ کتابخانه خزانه الکتب عزيز بالله فاطمى ـ دارالحکمه الحاکم بامرالله؛ کتابخانه افرايم بن الزمان. حبيب مصرى ـ خزائن نوريه در شام؛ کتابخانه موفق الدين المطران در قاهره ـ کتابخانه اسکندريه در تونس؛ کتابخانه قرطبه. طليطله. قيروان. نيشابور و بخارا.

در اين زمان دانشمندان غربى به آموزش زبان عربى همت گماشتند.

نخستين کسى که زودتر از همه مترجمان به کار ترجمه و نقل مبادرت کرد و در اين راه شهرتى زياد داشت پاپ سيلوستر دوم است که در فاصله سال‏هاى 999 تا 1003 م به اين کار مبادرت کرد.

بعد از وى هرمان (Herman) متوفاى 1054 م اين کار را به عهده گرفت در 1130 م در طليطله انجمنى از مترجمان تحت رياست رئيس اسقف‏ها، يعنى (ريمون) تشکيل شد و به ترجمه مهمترين کتاب‏هاى علمى عرب‏ها اقدام کردند (لوبون 1362: 705ـ704).

به هر تقدير امر پژوهش در تمدن و ترجمه کتب اسلامى به توليت کليسا و عالمان روحانى انجام مي‏گرفت.

از اين رو، تعصبات دينى در دريافت‏ها و حتى در برگردان متون تأثير داشته است.

همچنين علماى يهود را بايستى از قديم‏ترين مستشرقان شمرد؛ زيرا که در دوره قرون وسطى جمعى از دانشمندان آن قوم در علوم و فنون مختلف پيدا شدند و خود را سرآمد و برتر از ديگران فرا نمودند و بعد از خروج عرب از اندلس و زوال دولت ايشان از اسپانيا در نشر و بسط دانش و هنر کوشيدند (سحاب 2536: 11).

از گزارش‏هاى تاريخى در خصوص مواجهه غربيان با تمدن اسلامى مشاهده مي‏شود که به طور اخص در مورد کتاب مقدس اسلام، يعنى قرآن خصومت ويژه‏اى از خود بروز داده ‏اند.

از جنگ‏هاى صليبى به اين‏سو راهبان، اسقف‏ها و مبلغان مسيحى با هدف خدشه واردکردن براسلام و تغيير معناى قرآن کريم و واردکردن انواع شبهه ‏ها به قرآن به ترجمه قرآن مبادرت کردند.

قديمي‏ترين ترجمه قرآن به زبان لاتين ترجمه‏اى است که به تشويق پي‏رلوونرابل (پي‏ير = بطرس المکرم المحترم Piérre le Vénerable / 1092ـ1156 م) کشيش کليساى کلونى در طى سال‏هاى (1141ـ1143م) صورت گرفته است.

(Pearson 1986: 431) کار اين ترجمه را گروهى به سرپرستى روبردو روتين (Robert de Retenesis) و رابرت کيتونى (Robert of ketton) و همکارى کشيشى به نام (هرمان) که عربى و لاتين را به خوبى مي‏دانستند و سه نفر ديگر انجام گرفت ولى ايشان کار خود را به ابراز عقيده درباره بعضى آيات قرآن منحصر کردند (راميار، 1362: 654). گفته ‏اند مترجم واقعى شخصى به نام پيرتولدوئى (Pierre of Toledo)بوده است که ظاهرا از دين اسلام به مسيحيت در آمده بوده است و عربى را بهتر از لاتين دانست و به همين جهت دستيارى که نام او هم (پي‏ير) بود به او دادند تا در انشاء لاتين وى تجديدنظر کند اين ترجمه که با هدف تبليغ بر ضد اسلام بوده (بلاشر 1359: 293) 4 سال پيش از دومين جنگ صليبى تقديم قديس برنارد کلويى شده است.

اين ترجمه مدت 5 قرن وسيله تبليغ مسيحيان بر ضد دين اسلام بوده است (مصاحب 1347: 2532). اين کتاب طى قرون متمادى منبع و سرچشمه جنجال و هياهوى بسيارى بوده است و اروپائيان طى قرن‏ها اين ترجمه را مطابق قرآن واقعى مي‏ شناختند (راميار 1362: 655).

در هر حال، اين ترجمه قرآن جزو مجموعه کليساى کلونى نزديک به چهارصد سال به جهت ترس از مطالعه کشيشان محقق به صورت سرى و مخفى نگهدارى شد (رادفر 1377: 567؛ على الصغير 1372: 59).

1.2. دوران پس از رنسانس

پژوهش در باب قرآن کريم با ترجمه آن به زبان‏هاى مختلف اروپايى پي‏گيرى شد.

همين‏طور که در گفتار پيشين بيان شد ترجمه لاتينى کليساى کلونى منشاء ايجاد انبوهى از ترجمه‏ هاى ديگر به زبان‏هاى مختلف اروپايى شد.

در 1543 م اين ترجمه را تئودور بوخمان سوئيسى معروف به بيبلياندر (Bibliander 1564-1504) در شهر بازل انتشار داد که دو تجديد چاپ ديگر در سال‏هاى 1550 م در زوريخ با مقدمه مارتين لوترو نيز در 1721 م در لايپزيک از آن به عمل آمد. (Pearson 1986: 431) قديم‏ترين ترجمه قرآن به زبان ايتاليايى اثر آندرئا آريوابنه (Andrea Arrivabene) در 1547 م منتشر شد اين ترجمه با آن که مؤلف آن ادعا مي‏کند که مستقيما از اصل عربى آن را ترجمه کرده، ولى روشن است که مبتنى بر ترجمه متن روبرت کيتونى (ترجمه قرآن کليساى کلوني) است.

اين ترجمه را شوايگر (Schweigger)تحت عنوان «قرآن ترکان» به آلمانى ترجمه کرد و همچنين اين ترجمه آلمانى در 1641 م در هامبورگ به زبان هلندى ترجمه شد (مصاحب، 1347: 2532).

گفتنى است که تا اواخر قرن شانزدهم در کشورهاى اروپايى قرآن به راحتى نمي‏توانست در اختيار عموم مردم قرار گيرد.

نخستين چاپ قرآن به کوشش الکساندر پاگانينى در شهر ونيز به سال 1530 م صورت گرفت ولى پاپ الکساندر هفتم خشمگين شد و دستور سوزاندن همه نسخه‏ ها را داد (العقيقى 1964: 357).

کار ترجمه قرآن کريم به زبان‏هاى فرانسوى، آلمانى و انگليسى از قرن 17 به‏بعد را چندين تن پي‏گيرى کردند (براى مطالعه بيشتر رک.

به: رحمتى 1382: 90ـ84 و رادفر 1377: 515ـ543).

البته مي‏توان گفت در ترجمه‏ هاى متأخر امانتدارى بيشترى نسبت به متن قرآن مشاهده مي‏شود.

چنان که خود مستشرقين مي‏گويند ديگر فصل حملات و سرزنش‏ها و فحاشي‏ها بر ضد اسلام ظاهرا سپرى شده است (بلاشر 1359: 395).

با تأسيس بخش زبان عربى و بخش مطالعات اسلامى در بيشتر دانشگاه‏هاى معتبر اروپا، کار اسلام‏ شناسى و قرآن پژوهى روند رو به گسترشى پيدا مي‏کند و آثار گرانقدرى در مورد قرآن تأليف مي‏شود.

شايد يکى از مهم‏ترين مباحثى که خاورشناسان در پژوهش‏هاى قرآن بدان پرداخته ‏اند مسئله تاريخ قرآن و برخى مسائل متعلق به آن باشد.

از اواخر قرن 19 و اوايل قرن بيستم کارهاى گسترده ترى در باب قرآن مجيد صورت گرفت.

اولين اثر در تاريخ قرآن متعلق به پوتيه (Pauthier) است که در 1840 م منتشر شد البته کتاب داراى بحث‏هاى کاملى نيست.

نولدکه (Noldeke 1930-1836) با رويکردى تاريخ محورانه در 1860 م کتابى در تاريخ قرآن به چاپ رساند.

اين کتاب در واقع تکمله مقاله مفصل وى درباره تاريخ پيدايش قرآن بود که به زبان لاتينى نگاشته شد و در 1858م برنده جايزه آکادمى ادبيات پاريس گرديد. چاپ دوم اين کتاب با شرح و تعليقاتى از شاگرد مسيحى نولدکه، شوالى (Schwally) در دو جلد در لايپزيک منتشر شد.

جلد نخست آن در 1909 م و جلد دوم آن در 1919 م چاپ شد.

دو دانشمند آلمانى ديگر به نام‏هاى برگشستر (Beregstr?ber 1932-1886) و پرستل (Pretzl 1941-1893) در 1938 م جلد سومى نيز بدان افزودند.

کتاب تاريخ قرآن نولدکه يکى از مهم‏ترين و مبنايي ‏ترين آثارى است که در تاريخ قرآن کريم نوشته شده است و في‏الواقع دانشمندان مسلمان نيز از اين اثر گرانمايه بهره ‏هاى فراوان برده ‏اند (براى مطالعه بيشتر ر ک.به بهشتى 1380: ج 6، 241ـ240).

يکى ديگر از کسانى که با همين رويکرد به تاريخ قرآن پرداخته بلاشر (Blachere 1973-1900) است که چهار فصل از هفت فصل کتاب خود را به مباحث تاريخ قرآن اختصاص داده است کتاب وى در دو جلد در سال‏هاى 1949 و 1950 به چاپ رسيد (بدوى، 1377: 132) اين کتاب با عنوان در آستانه قرآن به فارسى برگردانده شده است.

همگام با اوجگيرى فعاليتهاى پوزيتيويستى در دنياى علم و فلسفه علم، قرآن پژوهى نيز رويکردى پوزيتيويستى و ساختارگرايانه به خود گرفت.

آثارگلدتسيهر (Goldziher 1921-1850) عالم مجارى نمونه بارزى از اين گونه رويکرد است.

گلدتسيهر در کتابى با عنوان مطالعات اسلامى که در 1890م منتشر شده، ادعا مي‏کند گزارش‏هاى پيامبر(ص) و صحابه از متن آيات و سور قرآن را نمي‏توان به منزله منبعى تاريخى تلقى کرد چرا که متن اين احاديث عموما در دوره‏هاى بعدى، يعنى در دوران امويان و عباسيان گزارش شده‏اند و در نتيجه توسعه و تکامل فقه و اصول عقايد مسلمانان در دوران‏هاى بعدى به وجود آمده‏اند.

رويکرد تشکيکى گلدتسيهر به صورت الگو و دستورالعملى براى غربيان در پژوهش‏هاى قرآنى مورد استفاده قرار مي‏گيرد.

اگرچه پيشتر نولدکه در تاريخ قرآن خود برخى ايرادات جزئى به‏طرز تلقى مسلمانان وارد آورده بود، در مجموع ديدگاه اجماعى مسلمانان در خصوص قرآن و جمع و تدوين آن را پذيرفته بود، ولى گلدتسيهر به طور کلى احاديث مربوط به جمع و تدوين قرآن را جعلى مي‏پندارد و در اعتبار تاريخى آن‏ها تشکيک مي‏کند (Goldziher 1971).

تا چند دهه دانشمندان غربى نمي‏خواستند اين موضع افراطى را بپذيرند تا اين که در 1950 م خاورشناس ديگرى به نام «ژوزف شاخت (Josep schacht 1969-1902) نظريه گلدتسيهر در باره حديث را پيگيرى کرد و در اثر معروف خود مبادى فقه اسلامى در حوزه نقد متن و سند احاديث روش نوينى را ارائه نمود، که بر اساس آن مي‏توان تاريخ ظهور هر حديثى را حدس زد.

همچنين وى معتقد است که چگونگى جعل در متن و سند احاديث با بررسى روشمند احاديث قابل دريافت است.

«شاخت» بدين نتيجه رسيده بود که همه احاديث فقهى منتسب به پيامبر ساختگي‏اند و در اواسط قرن دوم هجرى، بعد از زمان شافعى از سوى نظريه‏پردازان مکاتب فقهى متأخر پديد آمده‏اند (Schacht 1959: 40-44).

در عين حال، بايد به مطلب مهمى اشاره داشت و آن اين که دانشمندانى مانند گلدتسيهر و شاخت که گزارش بسيارى احاديث را جعلى و بدون اعتبار و ارزش تاريخى مي‏انگارند در اين مطلب که قرآن از طرف پيامبر آمده ترديدى نداشتند و آن را معتبرترين منبع سيره وى برمي‏شمردند.

(Motzki 2001: 4)يعنى در عين‏حال که معتقدند احاديثى که راجع به چگونگى نزول وحى و تدوين قرآن کريم گزارش شده ‏اند عموما، جعلى هستند ولى در اين که محمد(ص) مؤلف و آورنده قرآن کريم است هيچ شک و ترديدى ندارند.

موج شکاکيت که با گلدتسيهر آغاز شد بعد از شاخت فروکش کرد. و مجددا در اواخر دهه هفتاد با آثار جان ونزبرو از سر گرفته شد.

ونزبرو در دو کتاب مطالعات قرآنى و محيط فرقه‏اى تحولات مربوط به جايگاه تشريعى قرآن و تاريخ نجات اسلامى را بررسى کرد (Berg 2000: 78).

به اعتقاد ونزبرو کتاب آسمانى اسلام

مانند متون مقدس يهودى و مسيحى محصول نهايى روند طولانى تاريخى است. و تنها پس از بيان و تدوين فقه در قالب احکام الهى، يعنى در قرن سوم هجرى بود که متن رسمى کتاب آسمانى تثبيت نهايى يافت (Wansbrough 1977: 52, 227).

ونزبرو معتقد است که اين متون مدارکى مرکب و مختلط‏اند و در روند تکاملى و درازمدت امت‏سازى فراهم آمده ‏اند.

به ‏نظر وى چارچوب‏هاى کلى وحى در متن قرآن از ادبيات يهودى و متون توراتى اقتباس شده ‏اند.

وى در مورد تدوين قرآن، تاريخ نگارى و تقويم سنتى از شکل‏گيرى قرآن را مردود مي‏شمارد.

و اين کتاب را محصول کنار هم نهادن فقراتى مستقل مي‏داند که به کمک شمار معينى از قواعد بلاغى تا حدى يکنواخت و متحد شده ‏اند (کريمي‏نيا 1380: 120ـ118).

به ‏نظر ونزبرو قطعيت نهايى و تثبيت متن قرآن قدم به قدم با شکل‏گيرى جامعه همگام است.

پيش از تثبيت و مهار کامل و قاطعانه قدرت سياسى، نه يک متن نهايى و ثابت از کتاب آسمانى لازم و نه اين امر به طور کامل امکان‏پذير بود، بدين‏ سان، پايان قرن دوم هجرى / هشتم ميلادى از نظر تاريخى زمان مساعدى بود که آن سنت شفاهى و عناصر دينى گردآورى شود که از اين رهگذر متن مقدس رسمى ثابت و نيز مفهوم عينى و فعلى اسلام شکل نهايى گرفت.

ونزبرو به دفعات مي‏گويد که اين دوره زمانى مصادف است با اوج پيشرفت و شکوفايى ادب عربى (کريمى نيا 1380: 146).

آثار ونزبرو تمام مطالعات اسلامى پس از خود را تحت تأثير قرار داد.

در عين حال که برخى نيز به نقادى آثار وى پرداخته ‏اند.

ويليام گراهام مي‏گويد «عملاً بايد به نظريه تاريخ توطئه معتقد باشيم، تا حجم عظيم منابع مکتوب از جمله کتاب آسمانى را جعل شده در قرن سوم بپنداريم.

وى مي‏گويد به‏رغم اين که ونزبرو آرا و روش‏هاى بديعى در قرآن پژوهى ارائه کرده، معلوم نيست چرا تأليف نهايى قرآن نه يک نسل بلکه حتما هشت نسل به طول انجاميده است.

گراهام براين باور است که بايد نظريه ونزبرو را در امتداد سنت ديرينه در شرق‏شناسى دانست که همواره مصرّانه در پي‏اثبات خاستگاهى يهودى براى صور و مفاهيم اسلامى بوده‏اند (کريمى نيا 1380: 127).

در فاصله دهه‏هاى ميانى قرن بيستم خاورشناسان کارهاى پژوهشى بسيار زيادى در مورد جمع‏ آورى و تصحيح نسخه‏ هاى خطى قرآن، فهرست‏بندى، تفسير و مسائل مربوط به تاريخ قرآن، علوم قرآنى، وحى و ارتباط آن با گاه ‏شمار تاريخ اسلام انجام داده‏ اند (براى مطالعه بيشتر رک.على الصغير 1372؛ العقيقى 1964).

2. رويکردهاى نوين در قرآن پژوهى غرب

در آخرين دهه قرن بيستم و پديدارى جريان پُست مدرنيسم در فلسفه علم به نظر مي‏رسد رويکردهاى نوينى در مطالعات قرآنى شکل گرفته است.

دانشمندانى همچون يونبول و هارالدموتسکى مطالعات خود را به بازنگرى نظريه‏ هاى پيشين در اسلام‏ شناسى و قرآن پژوهى اختصاص دادند و به ‏ويژه آثارى را که در آن‏ها اعتبار تاريخى گزارش‏هاى حديثى انکار مي‏شود ارزيابى نقادانه کردند.

در حقيقت اين‏ها روش‏هاى جديدى براى تحليل و تاريخ‏گذارى احاديث ابداع کردند (Motzki 2001).

براى مثال يونبول خاورشناس پرتلاش هلندى در زمينه حديث‏شناسى مطالعات درخور توجهى ارائه داده است.

وى با روشى که مي‏توان آن را تقطير احاديث ناميد، توانسته است اطلاعات نسبتا معتبرى در تاريخ اسلام به دست آورد.

اين همه در حالى است که خاورپژوهان پيشين متون حديثى را به منزله منابع تاريخى به رسميت نمي‏شناختند.

البته اين بدان معنا نيست که امثال يونبول کاملاً مخالف ديدگاه‏هاى خاورپژوهان قبلى باشند يا اين که ديدگاه‏هاى مسلمانان را کاملاً باور داشته باشند.

چنان که يونبول خود را وامدار شاخت و گلدتسيهر مي‏داند.

اما از تشکيک يکپارچه شاخت نسبت به صحت احاديث انتقاد مي‏کند.

و با اين که نسبت به ارزش تاريخى اسانيد بي‏اعتماد است، اما تاريخ ظهور اين احاديث را به قدمتى حدود اواخر قرن اول هجرى مي‏رساند که چند دهه (با اهميت) متقدم‏تر از تاريخى است که شاخت براى آن‏ها قرار داده است (Berg 2000, 26-27) و اين همه در اين جهت است که مکتب جديدى در خاورپژوهى تشکيل شده که با روش‏شناسى جديدى مطالب قبلى را نقد مي‏کند.

هارالدموتسکى از ديگر خاور پژوهانى است که روش خاورپژوهان پيشين را در حوزه علوم قرآن و حديث به نقد مي‏کشد و بيان مي‏دارد که شيوه اينان از بنيان نادرست بوده است.

وى چندين مقاله و کتاب در حوزه قرآن پژوهى و نيز حديث‏شناسى نوشته است که در مقاله «جمع و تدوين قرآن» بيش از همه مطالعات قرآن پژوهان پيشين را با استفاده از روش ‏شناسى جديد نقد کرده است.

در اين مقاله که موتسکى مسئله «جمع و تدوين قرآن کريم» را بررسى مي‏کند.

در حقيقت هم تاريخچه مطالعات قرآنى در اين زمينه را نوشته هم تا حدودى آرا و نظريه‏هاى مختلف خاورشناسان در اين مسئله را تحليل و نقد کرده است.

در عين حال که مسئله جمع و تدوين قرآن کريم با استفاده از پژوهش‏هايى که مبتنى بر روش‏شناسى جديد در نقد حديث مي‏نامد بيان شده است.

حقيقت آن است که راجع به مسئله جمع و تدوين قرآن کريم، خاورشناسان به ديدگاه اجماعى مسلمانان شبهه وارد کرده و بعضا در اعتبار تاريخى اين کتاب مقدس تشکيک نموده ‏اند.

از اين رو، ديدگاه اجماعى، در دوران حيات رسول خدا (ص)، پيامبر اکرم (ص) و بسيارى از صحابه کل قرآن را ازبر بودند، برخى نيز سوره‏ هايى خاص از قرآن را به‏خاطر سپرده بودند.

چنان که «ابن سعد» شمار افرادى را که تمام يا قسمتى از قرآن را حفظ کرده بودند در فصلى تحت عنوان «ذکر من جمع قرآن على عهد رسول الله» گرد آورده است.

(ابن سعد 1325: 2/115ـ112) همچنين در کتب تاريخى نام افرادى در مقام کاتبان وحى ثبت شده که پس از نزول آيه يا آياتى از قرآن، پيامبر اکرم (ص) از آنان براى نوشتن آيات نازل شده دعوت مي‏کرد.

(ابن اثير [بي‏تا [1/50؛ ابن عبدالبر، 1336: 1/27؛ راميار 1362: 262؛ بلاشر 1359: 27) و آيات قرآن که برروى پارچه يا پوست نوشته شده بود در خانه رسول خدا (ص) نگهدارى مي‏شد.

ولى قرآن به صورت مجموعه‏اى مدون در زمان حيات رسول خدا (ص) وجود نداشت (زنجانى 1341: 54).

همچنين از رواياتى که در خصوص جمع‏آورى قرآن از سوى على (ع) پس از وفات پيامبر (ص) گزارش شده دريافت مي‏شود که اگرچه تمامى آيات قرآن در زمان رسول خدا (ص) نوشته شده بود، در مجموعه مدونى وجود نداشت (زنجانى 1341: 59ـ58؛ زرکلى [بي‏تا]: 1/238 ـ ابن نديم [بي‏تا]: 48ـ47؛ سيوطى، 1363: 1/209ـ202).

اين مطلب که قرآن در زمان رسول خدا (ص) نوشته شده بعضا در تحقيقات خاورشناسان نيز تأييد شده است (راميار 1362: 292).

در زمان ابوبکر قرآن جمع‏آورى شد و به صورت مصحف درآمد.

آن‏گاه در زمان عثمان ب ه‏دليل اختلافات زياد بين مصاحف مختلف يک نسخه رسمى و قانونى از قرآن تهيه و از آن نسخه‏ بردارى شد که اين نسخه به منزله «مصحف عثماني» مورد پذيرش مسلمانان قرارگرفت چنان که اميرالمؤمنين على (ع) نيز مصحف عثمان را تأييد کرد.

از آن زمان تمامى مسلمانان اين مجموعه را به منزله کتاب مقدس آسمانى که به پيامبر (ص) وحى شده است مي‏شناسند.

البته برخى دانشمندان علوم قرآنى در بحث «جمع قرآن کريم» نظريات ديگرى ارائه کرده‏اند (معرفت 1375: 87-84؛ خويى 1360: 362ـ335؛ ايازى 1378).

اما خاورشناسان قرآن کريم را به ‏عنوان منبعى تاريخى مورد مطالعه قرار داده‏ اند.

آن‏ها از قرآن همچون مدرکى براى اثبات رسالت محمد(ص)، سندى از صدر اسلام و حتى به منزله منبعى براى پژوهش در مذهب و جامعه عرب پيش از اسلام بهره برده ‏اند.

و از اين رو که رويکرد تاريخى به قرآن داشته ‏اند بالطبع به نقادى منبع پرداخته ‏اند.

هدف از اين نقد، بررسى صحت و اصالت چيزى است که منبع ادعا مي‏کند.

چقدر فاصله زمانى و محيطى ميان منبع و رويدادى که درباره آن به ما خبر مي‏دهد وجود دارد؟ آيا زمان و مکانى که اين منبع براى واقعه ادعا مي‏کند صحيح است؟ (Motzki 2001: 1).

اين اطلاعات که قرآن حاوى مطالبى است که در سه دهه نخست قرن هفتم ميلادى در مکه و مدينه به محمد (ص) وحى شده است از کجا آمده است؟ )ibid 2-3) موتسکى تاريخچه آراى مختلف در اين زمينه را اين گونه بيان مي‏کند: در بين پژوهش‏هاى قابل ملاحظه غربى، نولدکه در کتاب تاريخ قرآن خود روايت رسمى مسلمانان از جمع قرآن را پذيرفته است، اما در اواخر قرن نوزدهم برخى اسلام ‏شناسان غربى مانند گلدتسيهر در اعتبار تاريخى ا%D