خانواده در قرآن(2)

4. توصیف موضوع گزاره های اخلاقی

4 -1. برّ
«یسئلونک عن الاهله قُل هی مواقیتُ للناسِ و الحجّ لیسَ‌ البرُّ بأنْ تأتوا البیوت من ظهورها و لکنّ البرّ من اتقی و اتوا البیوتَ من ابوابها و اتقوا الله لعلکم تفلحون»(البقره/189)(1).
از آنجا که اسلام، دین جامعی است و برای هر یک از سؤال های مطرح در زندگی بشر پاسخی دارد، در موارد متعددی آیات خود را با این سبک و سیاق و با جمله « یسئلونک» آغاز کرده است. بارها با این جمله سؤالات مردم را که از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می پرسند، نقل و پاسخ های آن را بیان نموده است، سؤال گاه از جنگ است و گاه از قمار و شراب، و گاهی از انفاق. در این آیه نیز سؤال از اهله می کند. این نشانه جامعیّت یک مکتب است که در مورد امور لازم و مبتلا به مردم، حکم دارد و می فرماید« من حیثُ امرکمُ اللهُ» یعنی خداوند در تمام مسائل جزئی و کلی، مادّی و معنوی فرمان دارد. این گونه آیات دارای پیام هایی هستند که به فهم آیه کمک می کنند(قرائتی، 1383، ج1: 353)؛ مثل:
1- انبیا، مرجع و پاسخ گوی سؤال ها و نیازهای طبیعی جامعه اند.
2-آنچه را نمی دانیم، باید از انبیاء و وارثانشان بپرسیم.
3- سؤال، یک ارزش و نشانه احساس مسؤولیت است.
4- سؤال، زمینه نزول تدریجی آیات قرآن است.
5- رابطه امّت با پیامبر، بی واسطه است.
با توجه به آیه مورد بحث، سؤالات زیادی قابل طرح می باشد. اولاً ارتباط صدر و ذیل آیه چیست؟ ثانیاً چرا آیه برّ را به صورت منفی توصیف کرده است؟ این رویه در توصیف برّ در دو آیه دیگر نیز دیده می شود. بیان یک مسأله به ظاهر جزئی در توصیف برّ برای چیست؟ این آیه با سؤالی آغاز می شود که اگر جواب آن وجود نداشت، سؤال مشخص نمی شد؛ سؤالی مبتنی بر وقت و زمان انجام کارها برای انسان است. ارتباط این بحث با ادامه آیه و موضوع برّ چه می باشد؟
در ابتدای آیه سائل از اهله پرسیده، و خدای تعالی از فایده آن پاسخ فرموده است. این معنا از جوابی که در ادامه آیه آمده است، استفاده می شود که فرموده:« هیَ مواقیتُ للناسِ و الحج». مقصود از مواقیت زمانهایی است که مردم برای امور معاش و معاد خود معین می کنند.
از آنجا که انسان همه کارهایش باید با زمان اندازه گیری شود، و لازمه احتیاج به اندازه گیری، تقطیع زمان به سال و فصل و ماه است، خداوند که مدبر امور مخلوقات و راهنمای آنها به سوی صلاح و اصلاح حیاتشان می باشد، احتیاج بندگان را تأمین کرده است. پس ماه های قمری اوقاتی هستند که مردم امور دین و دنیای خود را با آن تعیین می کنند. به عنوان مثال وقت نماز، زمان روزه و مخصوصاً مسأله حج که در ماههای معلومی باید انجام شود و اینکه از میان همه عبادات حج را نام می برد، گویا از این جهت بوده که زمینه را برای ادامه آیه فراهم سازد که آداب و رسوم حج را بیان می کند(طباطبایی، 1374، ج2: 56). بنابراین در پاسخ به سؤال اول می توان گفت که صدر و ذیل آیه شریفه یک موضوع را دنبال می کند.
در زمان جاهلیت، هنگامی که افراد برای ادای مراسم حج محرم می شدند، از راه معمولی و( در خانه)، به خانه خود وارد نمی شدند و معتقد بودند که این کار برای محرم ممنوع است. به همین دلیل در پشت خانه نقبی می زدند و فقط از آن وارد می شدند. آنها معتقد بودند که این عمل چون ترک عادت است، یک کار نیک است و احرام که مجموعه ای از ترک عادات است، باید با این ترک عادت تکمیل شود. ولی قرآن تصریح در این دارد که برّ و نیکی در عادات و رسوم خرافی نیست؛ بلکه در تقواست. از این رو قرآن در برابر آن ایستاد و آن را نفی کرد. ظاهراً آیه درصدد بیان معنی وسیع تر و عمومی تری می باشد و برای اقدام در هر کار، راهی عقلانی نه صرفاً برگرفته از آداب اجتماعی را پیشنهاد می کند. در ادامه یک قاعده کلی برای رسیدن و دستیابی به نیکی بیان می کند و آن اینکه هر کاری باید از طریق صحیح، در زمان مقرر و با کمک اهل آن انجام پذیرد. چنان که جابر همین معنی را از قول امام باقر(علیه السلام) نقل کرده است.(2)
انتخاب این سبک بیان برای این است که به ما بفهماند هر کاری که از غیر راهش انجام شود مورد تأیید دین نیست و از نظر شرعی حرام است. علامه طباطبایی امر موجود در آیه « و اتوا البیوتَ من ابوابها» را امر مولوی و تکلیف آور نمی داند؛ بلکه آن را نصیحت و امری ارشادی معرفی می کند. ایشان زمینه کلام را تخطئه عادت زشتی می داند که بدون هیچ دلیلی در بین مردم پیدا شده است؛ عادتی که غیر از بین بردن یک عادت پسندیده و موافق با غرض عقلایی، دلیل دیگری ندارد. در چنین شرایطی سفارش به وارد شدن از در هیچ دلالتی جز ارشاد و هدایت ندارد. داخل شدن به خانه از پشت خانه یا از بام به عنوان اینکه این عمل جزء دین است، البته بدعت است و حرام.(طباطبایی، 1417، ج: 57).
در واقع براساس بیان ایشان می توان قیاسی به صورت ذیل تشکیل داد:
برّ این نیست که از پشت خانه(غیر راه اصلی) وارد شویم.(صغری)
بلکه برّ همان تقوی است.(کبری)
• پس تقوی این نیست که از پشت خانه وارد شویم.(نتیجه)
مفهوم مخالف آیه این خواهد بود که تقوی و برّ این است که از پشت خانه وارد نشویم. به بیانی دیگر باید هر کاری را از راهش وارد شد. اگر گفته شود، طبق نظر مشهور اصولیان این جمله مفهوم ندارد، در ادامه خواهیم گفت، منطوق آیه همین موضوع را بیان کرده است.
به نظر می رسد بخش اول آیه که وارد شدن از غیر راه اصلی را نهی می کند، مؤید این مطلب است که هر عملی که دین بیان نکرده، اگر افراد به نام دین انجام دهند، حرام است. با بیان بخش دوم نیز که جنبه امری دارد، تکلیف مسلمانان را روشن ساخته، کارهای عقلایی را به عنوان کار نیک، توصیه و امر می کند. همانطور که قبلاً گفته شد، باید دید امر موجود در این آیه با امر موجود در آیات مشابه چه تفاوتی دارد و اگر با بیانی لطیف تر آن را بیان کرده، به دلیل اخلاقی بودن آیه می باشد.
علامه در ادامه می فرماید:« تقوا یکی از صفاتی است که با همه مراتب ایمان و همه مقامات کمال، جمع می شود، و این هم معلوم است که تمامی مقامات مستوجب فلاح و رستگاری نیست. آری این خاصیت را دارد که آدمی را به سوی فلاح هدایت نموده، به سعادت بشارت می دهد و به همین جهت در جمله مورد بحث فرمود:« و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید» و نفرمود« تا رستگار شوید» و ممکن است منظور از تقوا امتثال امری خاص باشد که در آیه شریفه آمده بود و آن مذمت در آمدن به خانه ها از پشت خانه بود». (طباطبایی،‌1417، ج: 57).
« لیسَ‌البرّ ان تُولوا وجوهکم قبلَ‌المشرق و المغرب و لکنّ البرّ من آمن بالله و الیوم الآخرِ و الملائکه و الکتابِ و النبیین و آتی المال علی حُبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلاه و آتی الزکاه و الموفون بعهدهم إذا عاهدوا و الصابرین فی البأساء و الضرّاء و حین البأس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون»(البقره/177)(3).
پس از آنکه تغییر قبله از مسجد الاقصی به کعبه و مسجدالحرام، جدال و سر و صدای زیادی در میان مردم بخصوص یهود و نصاری به راه انداخت، این آیه نازل گردید و تأکید کرد که فعلاً گفتگو درباره مسأله قبله صحیح نیست؛ بلکه مهم تر از قبله، مسائل دیگری است که معیار ارزش است. اینها همه وسیله و مقدمه برای تربیت عالی انسان است و باید به معیارها توجه نمود. این آیه نیز مانند آیه قبل بر مسأله ترک عادات غلط و تغییر فرهنگهای رایج نادرست تأکید می نماید، به سراغ ظاهر دین رفتن را باز ماندن از اهداف اصلی دین می داند و با تکیه بر محتوای آن به تعریف ابرار می پردازد. این آیه از نگاهی دیگر نیازمندی به مکاتب الحادی را نفی می کند.
با توجه به اینکه در آیه مورد بحث اصول مهم اعتقادی، عملی و اخلاقی در پانزده صفت نیک مطرح شده است آن را جامع ترین آیه قرآن دانسته اند. اوصاف انسان نمونه و متکاملی که به مقام عالی و سازنده «برّ» نایل شده، در این آیه به تفصیل تبیین شده است. در تعریف ابرار، از مسائل اعتقادی که مقدم بر بقیه اصول است، شروع می کند و به مسائل اخلاقی پایان می دهد. از ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و کتب آسمانی آغاز کرده و در عمل، به مسائل عبادی مانند نماز، امور اقتصادی مانند زکات، موضوعات اجتماعی مانند آزار نمودن بردگان، و مسائل روحی و روانی مثل صبر در برابر مشکلات، ادامه دارد و در اخلاقیات به صبر در جبهه و جنگ، وفای به عهد و دل کندن از مادّیات و ترحّم به فقرا پایان می بخشد. در پایان آیه ابرار را همان صادقین و متقین معرفی می نماید. به تعبیری دیگر، این آیه حد نصاب و شرایطی را برای ارزش های اخلاقی تعیین می کند که در چارچوب آنها این ارزش ها معنا می یابند، بدین معنا که اگر کاری از ایمان به خدا نشأت نگرفته باشد و ایمان به خدا هیچ تأثیری در انجام کار نداشته باشد، برای نفس کمالی ایجاد نمی کند. اگر از قیامت سرچشمه نگرفته باشد، از ایمان به خدا هم سرچشمه نخواهد گرفت و اگر از ایمان ناشی شود، اما در عمل به صورتی که شارع دستور داده انجام نگیرد، باز هم تأثیر واقعی خود را نخواهد گذاشت. از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل است که هرکس به این آیه عمل کند، ایمانش کامل است.
اکنون باید پرسید که با توجه به اینکه برّ اسم جامع همه طاعات و اعمال خیر می باشد و استقبال قبله نیز یکی از این امور است، چگونه قرآن آن را برّ معرف نمی کند؟ از مجموع آیه می توان دریافت خداوند اعمالی را که مقارن با معرفت خداوند، همراه با ایمان و به قصد طاعت او انجام پذیرد، عمل خیر معرفی کرده است؛ اما کارهایی را که بدون چنین نیتی بوده باشد، از مصادیق خیر به شمار نمی آورد، پس در این آیه سؤال از چیزی که خداوند از آن نهی نموده است، نمی تواند فعل خیر تلقی شود.(فخر رازی، 1420، ج2: 214).
در دو آیه بالا عبارت « لکنّ البرّ من اتقی»و عبارت« لکنّ البرّ من آمنَ بالله و الیوم الآخر و… حین البأس» هم معنا هستند. عبارت « اولئک همُ المتقون» در انتهای آیه نیز مؤید این مطلب می باشد. این عبارات اگرچه هم معنا هستند، اما رابطه هم معنایی در آن ها مطلق نمی باشد، هم معنایی مطلق در آیات قرآن دیده نمی شود و شاید در هیچ بافت زبانی دیگر نتوان به طور مطلق آن را پیدا نمود. چنانکه قبلاً بیان کردیم آیات دیگر، تقوا را در کنار برّ قرار می دهد.« و تعاونوا علی البرّ و التقوی»(المائده/2). با توجه به این آیه می توان گفت دو عبارت بالا رابطه شمول معنایی دارند، بدین معنا که عبارت اول از شمول معنایی وسیع تری برخوردار است و عبارت اول را به جای دوم می توان به کار برد، و نتیجه اینکه دو عبارت «لیس البرّ ان تُولوا وجوهکم قبلَ المشرق و المغرب» و « لیس البرّ بأن تأتوا البیوتَ من ظهورها»نیز هم معنا هستند و رابطه معنایی این دو نیز به دست می آید. این دو عبارت همانطور که قبلاً گفته شد هرگونه پیروی از آداب و سنن گذشته را که هیچ دلیل عقلی آن را تأیید نمی کند، نفی کرده، و ملاک را در صراط مستقیم، نه چپ و راست می داند و به امور مهم تری که در زندگی نقش بیشتری دارند، توصیه می کند.
« لن تنالوا البرّ حتی تنفقُوا مما تُحبونَ و ما تُنفقوا من شیء فإن الله به علیمٌ»(آل عمران/92)(4). برّ در این آیه، زیر شمول آیه دوم و آیه چهارم به حساب می آید. بدین معنا که این آیه نیکوکاران واقعی را کسانی می داند که برای به دست آوردن مقام برّ کوشش کنند و از بسیاری چیزها که مورد علاقه شان است و به طور غریزی به آن گرایش و دلبستگی دارند، به خاطر خدا بگذرند. باید دانست که در مکتب اسلام، هدف از انفاق تنها فقرزدایی نیست، بلکه رشد انفاق کننده نیز هست(قرائتی، 1383، ج2: 112)، زیرا وی انفاق و گذشت را با قصد و اختیار خود انجام می دهند. اگر انسان ها حاضر شوند در راه خدا از چیزهای مورد علاقه خود بگذرند، آنگاه معلوم می شود که در عشق و علاقه خود صادق هستند. همچنان که شهدا با گذشتن از جان خود که دوست داشتنی ترین چیز در دنیاست، به بالاترین مقام برّ می رسند و برعکس، عده ای با دلبستگی و علاقه به دنیا از این مقام دور می گردند.
عشق و علاقه به دنیا انسان ها را از این مقام دور می کند.
«إن الابرارَ‌ یشربونَ من کأسٍ کان مزاجُها کافورا عینا یشربُ بها عبادُ اللهِ یُفجرونها تفجیرا یوفونَ بالنذر و یخافونَ یوما کان شرُهُ مستطیرا و یُطعمونَ الطعام علی حُبه مسکینا و یتیما و اسیرا إنما نُطعمکم لوجهِ الله لا نُریدُ منکم جزاءً و لا شکورا انا نخافُ من ربنا یوما عبوسا قمطریرا فوقاهمُ اللهُ شرّ ذلک الیوم و لقاهم نضرهً و سرورا»(الدهر- 5-11)(5).
این آیه ابتدا جایگاه ابرار را تبیین می کند و سپس با بررسی اوصاف آنان، استحقاقشان را به نعمت های بی مانند توضیح می دهد. این کریمه اسباب ثواب ابرار را در سه عنوان کلی بیان می کند: وفای به واجب، خوف از روز حساب، تخلق به اخلاق خوب مانند اطعام طعام.(الزحیلی، 1422، ج3: 2790) یعنی کسی که به مقام ابرار رسیده، عمل خیر را فقط به خاطر رضای خدا یا به این جهت که فی نفسه خیر است، انجام می دهد؛ هر چند به زحمت و ضرر خود تمام شود؛ نظیر وفای به نذر. یا به این جهت که برای دیگران نافع است انجام می دهد مانند اطعام طعام به بندگان مستحق خدا؛ در ازای آن توقع هیچ پاداش یا تشکری را هم ندارند.
آیات مورد اشاره انسان ها را به دو گروه شکور و کفور تقسیم می کند و اشاره کوتاهی به مجازات و کیفر سخت کفران کنندگان دارد، لذا به سراغ پاداش های شکرگزاران و ابرار رفته می فرماید:« اینان از جامی می نوشند که با عطر خوشی آمیخته است که این جام از سرچشمه ای پر شده است که بندگان خاص خدا از آن می نوشند، و آن را از هر جا بخواهند جاری می سازند». و در پایان می فرماید:«خداوند به خاطر همه خوبی ها و احساس مسؤولیتشان به آنان نشاط و آرامشی عطا می کند که در سایه رحمتش، غرق شادی و سرور باشند». در آیات دیگری جایگاه دایمی آنان را بهشت و جایگاه گروه مقابل آنها را جهنم معرفی می کند.
«إن الابرار لفی نعیمٍ. و إن الفجار لفی جحیم.»(الانفطار/13-14)(6).
این آیات در مقام بیان حقیقت عمل صالح براساس تجسم اعمال می باشد. وفای به نذر و اطعام طعام برای رضای خدا، ظاهرش وفا و اطعام طعام است؛ اما باطنش نوشیدن از ظرفی است که مزاج آن کافوری است، آن هم از چشمه ای که به طور مستمر با اعمال صالح خود می شکافند. ایشان به زودی حقیقت اعمالشان را در جنه الخلد خواهند دید؛ اعمالی که ظاهرشان در دنیا به صورت وفا و اطعام طعام است.(طباطبایی، 1417، ج20: 125).

4 -2.احسان
قرآن منشأ اعمال نیک را در دو چیز بیان می کند. اولین آنها تقوا و نیکی است که منشأ آن ایمان به خداوند است.
« و بُشری للمحسنینَ إن الذین قالوا ربُنا اللهُ ثمّ استقاموا فلا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون»(الاحقاف/12-13)(7)
«بلی من اسلمَ وجهه للهِ و هو محسنٌ فلهُ اجرهُ عند ربه و لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون»(البقره/112)(8).
کلمه استقامت در اصل صفت راهی است که به خط مستقیم کشیده شده باشد؛ (الراغب الاصفهانی، 1412: 117) بعضی کلمه استقامت را به معنای اعتدال گرفته اند.(ابن منظور، 1405، ج13: 114)پس مراد از جمله «ثم استقاموا» این است که بر سر گفته خود می ایستند و کمترین انحرافی پیدا نمی کنند. از مجموع این آیات به دست می آید که تا خوف از خدا( فضل الله، 1419، ج3: 340) و ایمان راسخ وجود نداشته باشد، تا صبر و استقامت در سختی ها و عدم انحراف از راه خدا نباشد و تا روحیه احسان خالصانه وجود نداشته باشد، نیکوکاری به معنای وسیع کلمه حاصل نخواهد شد. در آیات بعد ذکر محسن پس از تسلیم اشاره به همین مسأله دارد که نیکوکاری برای این افراد یک فعل زودگذر نیست، بلکه وصف آنها شده است.(9) چنانکه در حدیثی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم در تفسیر احسان می خوانیم(10): احسان است که خدا را آن چنان پرستش کنی که گویی او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی[ بدانی که] او تو را می بیند. بدیهی است که در این صورت انسان خدا را در همه حال حاضر و ناظر می بیند در نتیجه به سراغ اعمال صالح می رود و از هرگونه گناه و معصیت خودداری می کند.
دومین منشأ اعمال نیک در قرآن حلم و بردباری است.
« و سارعوا الی مغفرهٍ من ربکم و جنهٍ عرضها السماوات و الارضُ اُعدّت للمتقینَ الذین یُنفقونَ فی السراء و الضرّاء و الکاظمین الغیظَ و العافین عن الناسِ و اللهُ یحبُ المحسنین»(آل عمران/133-134)(11).
بنابراین محسنین کسانی هستند که از نظر اعتقادی در خط توحید« ربنا الله» و از نظر عمل در خط استقامت و صبرند« ثم استقاموا». خشم خود را فرو می خورند و با عفو و گذشت کینه را از دل خود می زدایند، بلکه با نیکی کردن در برابر بدی( آنجا که شایسته است) ریشه دشمنی را در دل دیگری می سوزانند و قلب او را نسبت به خویش مهربان می گردانند تا آن دشمنی، دیگر در آینده تکرار نشود.
« و الذین إذا فَعلوا فاحشهً او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفرُ الذنوبَ الا اللهُ و لم یُصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون»(آل عمران/135)(12).
اگر عمل زشتی می کنند، یا به خود ستمی روا می دارند، بسیار به یاد خدا می افتند، و برای گناهان خود طلب مغفرت می کنند. چون می دانند غیر از خدا کسی نیست که گناهان را بیامرزد. آنها هرگز بر آنچه کرده اند عالما و عامدا اصرار نمی ورزند.
پس احسان عبارت است از انجام دادن هر عمل و مسؤولیتی به صورتی نیکو و بدون عیب و نقص، با استقامت و ثبات، و در راه رضای خدا.

4 -2 -1. احسان به والدین
دستور به احسان در آیات قرآن، یا به صورت عام بدون ذکر انسان یا به صورت خاص که شامل انسانهای معین مانند والدین باشد، به طور مکرر استعمال شده است که با لحنی پندگونه، طبیعت واقعی مهربانی و احسان را نشان می دهد.« و وصینا الانسان بوالدیه حُسنا»(العنکبوت/8)(13) احسان به پدر و مادر بخصوص در زمانی که نیاز جسمی و روحی آنان بیشتر است.
«قَضی ربُک الا تعبدوا الا ایاهُ و بالوالدین احسانا إما یبلُغنَ عندک الکبر احدهما او کلاهما»(الاسراء/23)(14).
قرآن در آیاتی چند از جمله 83 سوره البقره، 36 سوره النساء، 151 سوره الانعام برای اینکه نشان دهد احسان به والدین هم واجب عقلی و وظیفه انسانی است و هم واجب شرعی، و مانند فرمان توحید قطعی و نسخ نشدنی است، در کنار توحید و ترک شرک به آن اشاره نموده است.
برخی از مفسران علت اشاره مزبور را در این دانسته اند که علت العلل ایجاد انسان خداوند متعال است و پدر و مادر آخرین حلقه علل در پیدایش انسان محسوب می شوند، پس همانگونه که به تعظیم سبب حقیقی امر شده است، به تعظیم سبب ظاهری نیز فرمان آمده است. تعظیم خداوند پرستش اوست و تعظیم پدر و مادر، شفقت و مهربانی به آنهاست.(فخر رازی، 1420، ج7: 322) یعنی پس از سفارش به بالاترین تکلیف- عبادت خداوند- سفارش به احسان به پدر و مادر کرده است. تقارن این دو مطلب بیانگر این است که انسان باید در برابر پدر و مادر خویش بسیار خاضع و تسلیم باشد. بخصوص احسان به مادر، به دلیل حق شناسی دوران بارداری، شیردهی و زحمات پس از ‌آن، بیشتر توصیه و سفارش شده است.
« و وصّینا الانسان بوالدیه حملتهُ امهُ وهنا علی وهنٍ و فِصالُه فی عامینِ انِ اشکرلی و لوالدیکَ الیّ المصیر»(لقمان/14)(15).
مادری که با سختی دوران بارداری را طی می کند و پس از آن از شیره جان خویش کودک را تغذیه می کند، خواب و خوراک و استراحت و آرامش را از خود می گیرد، و با صبر و حوصله تمام ناملایمات را تحمل می کند؛ پس باید زحمات او را با احسان و نیکی پاسخ داد.
قرآن یکی از بزرگترین ویژگی های انسان نیکوکار را در احسان به والدین و تشکر از زحمات آنها که مقدمه ای برای شکر پروردگار است، می داند. شاید در هیچ جای قرآن چنین تعبیری وجود ندارد که خداوند شکرگزاری از خود را مقارن با دیگری قرار داده باشد. برخی علت این تقارن را در این دانسته اند که علت بوجود آمدن انسان ابتدا خداوند متعال و سپس والدین می باشند، پس شکر آنان پس از خداوند متعال بر فرزندان واجب است. (قرطبی، 1364، ج2: 13).
« و وصینا الانسانَ بوالدیه إحسانا حملتهُ امُه کُرها و وضعتهُ کُرها و وضعتهُ کُرها و حملهُ و فصالهُ ثلاثون شهرا حتی إذا بلغ اشُدهُ و بلغ اربعین سنهٍ قال ربّ اوزعنی ان اشکرَ نعمتک التی انعمت علیّ و علی والدی»(الاحقاف/15)(16).
اگرچه برخی استفاده از لفظ وصینا در این آیات را دال بر توصیه و سفارش دانسته اند، اما معمولاً این لفظ در جایی استعمال می شود، که تأکید بیشتری بر انجام آن هست و موضوع اهمیت دارد. این واژه، اشعار بر این دارد که در آن صلاح و قربی وجود دارد. پس چنین صلاح و قربی دلالت بر این دارد که باید بر این امر اقدام نمود. (مجلسی، 1404ب، ج8: 411).
البته در قرآن راجع به حقوق والدین و احترام به آنان تعابیری به کار رفته که پیش از این در بخش مفردات مفصلاً به آن پرداختیم. در این بخش با اشاره مختصری از این تعابیر خواهیم گذشت.« و وصینا الانسان بوالدیهِ احسانا» و « و بالوالدین احسانا» و « و صاحبهُما فی الدنیا معروفا» و « لا تقُل لهما افّ و لا تنهرهما و قُل لهما قولا کریما».
ممکن است این سؤال به ذهن خطور کند که چرا در بیشتر آیات قرآن سفارش پدر و مادر به فرزندان شده است و توصیه فرزندان به والدین کمتر دیده می شود؟
در پاسخ باید گفت مسلم است که پدر و مادر به طور فطری به فرزندان عشق می ورزند و به او محبت می کنند، ایثار و از خودگذشتگی می کنند و لذا نیاز به سفارش و توصیه ندارند. البته انگیزه افراد در این زمینه متفاوت است. بعضی فرزند را برای کمک به هنگام پیری دوست دارند و بعضی فرزند را دنباله وجود خود تلقی می کنند و بقای فرزند را بعد از مرگ خود بقای خویش می شمارند، چنانکه قرآن می فرماید« المالُ و البنون زینهُ الحیاهِ الدنیا و الباقیاتُ الصالحاتُ خیرٌ عند ربّک ثوابا و خیرٌ املا»(الکهف/46)(17). بر اساس این میل فطری، فرزندان زینت بخش زندگی دنیایی پدر و مادر خود هستند؛ اما فرزندان نه به طور غریزی و فطری تمایل و کششی را که والدین به فرزندان دارا هستند و نه در دوران جوانی، احتیاجی به آنان احساس می کنند.(طوسی، 1356: 239-237) به همین دلیل لازم است به ایشان تذکر داده شود، از این رو قرآن به طور مکرر توصیه به احسان و برّ به والدین می کند تا فرزندان از آنان غفلت نکنند و از آنجا که پاداش نیکی جز نیکی نمی تواند باشد، در مقابل احسان و ایثار پدر و مادر چنان عمل کنند که در خور احسان آنان باشد؛« هل جزاءُ الاحسان الا الاحسانُ»(الرحمن/60)(18).

4 -2 -2. احسان زوجین
«الطلاقُ مرتانِ فإمساکٌ بمعروفٍ او تسریحٌ بإحسانٍ»(البقره/229)(19).
حفظ کانون خانواده همراه با امنیت روانی از اساسی ترین اصول نظام اسلامی است؛ لذا در صورتی که ادامه زندگی مشترک سبب کشمکش و وارد آمدن آسیب جدی به اعضای خانواده شود، قرآن راه طلاق را ارائه نموده است. قرآن نه اجازه از هم گسیختگی خانواده را به بهانه های واهی داده است و نه اجازه ادامه زندگی مشترک به هر قیمتی که باشد؛ بلکه حق طلاق را برای مواقع خاصی صادر کرده است. البته در وضعیت عادی، حق طلاق را به مردان داده است؛ اما اجازه سوء استفاده را هم از آنها گرفته است. آیات مورد بحث اگرچه در مورد عده و رجوع مرد وارد شده است، اما اختصاص به این مورد ندارد و حقوق زوجیت را در همه حال بیان می کنند.
با توجه به این آیه و آیه 231 سوره البقره یک اصل کلی را می توان استنباط کرد و آن که برای مرد یکی از دو راه را تعیین می کند: یا تمام حقوق و وظایف را به خوبی و شایستگی ادا کند« امساکٌ بمعروفٍ»؛ یا علقه زوجیت را قطع و زن را رها نماید« تسریحٌ بإحسانٍ». شق سومی را برای آن بیان نمی کند؛ یعنی مرد نمی تواند زن را طلاق ندهد و به خوبی و شایستگی هم از او نگهداری نکند.(مطهری،‌1369: 323-322).

جمع بندی
با بررسی مفاهیمی چون مادر، پدر، همسر و دیگر اعضای خانواده در آیات قرآن و جایگاه هر یک از آنان در خانواده می توان استنباط کرد که شارع مقدس اسلام بر اساس یک نقشه حکیمانه و با توجه به واقعیت های تکوینی و ظرفیت های انسانی حقوق و وظایفی را به عهده آنان گذارده است، و بر این پایه به توزیع مسؤولیت ها و تقسیم کار در خانواده مبادرت ورزیده است. مسؤولیت هایی که هیچ یک به خودی خود اهمیت ندارد بلکه همگی بستری است تا هر یک از اعضای خانواده در موضع خویش با آگاهی و اختیار در مسیر کمال تلاش کنند و خانواده ای را تشکیل دهند که مأمن تعالی ارزش های شایسته بشری و جایگاه ایثار، گذشت و احسان باشد.

پی نوشت ها :

1.درباره[ حکمت] هلالها[ی ماه] از تو می پرسند، بگو:« آنها [شاخصِ] گاه شماری برای مردم و [موسم] حج اند». و نیکی آن نیست که از پشتِ خانه ها درآیید، بلکه نیکی آن است که کسی تقوا پیشه کند، و به خانه ها از درِ‌[ ورودیِ] آنها درآیید، و از خدا بترسید، باشد که رستگار گردید.
2.عن ابی جعفر فی قول الله و اتوا البیوتَ من ابوابها قال:« یعنی ان یأتی الامر من وجهه ای الامور کان»(برقی، 1371، ج1: 224؛ مجلسی، 1404«ب»، ج2: 262).
3.نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و‍‌[ یا] مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که کسی به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب[ آسمانی] و پیامبران ایمان آوَرد، و مال[ خود] را با وجود دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در[ راهِ آزاد کردن] بندگان بدهد، و نماز را برپای دارد، و زکات را بدهد، ‌و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند و در سختی و زیان، و به هنگام جنگ شکیبایانند آنانند کسانی که راست گفته اند، و آنان همان پرهیزگارانند.
4.هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید و از هرچه انفاق کنید قطعاً خدا بدان داناست.
5. همانا نیکان از جامی نوشند که آمیزه ای از کافور دارد، چشمه ای که بندگان خدا از آن می نوشند و [ به دلخواه خویش] جاریش می کنند، [ همان بندگانی که] به نذر خود وفا می کردند، و از روزی که گزندِ آن فراگیرنده است می ترسیدند. و به [ پاس] دوستی[ خدا]، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می دادند. « ما برای خشنودی خداست که به شما می خورانیم و پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم.»(9)
ما از پروردگارمان از روز عبوسی سخت، هراسناکیم. پس خدا[ هم] آنان را از آسیب آن روز نگاه داشت و شادابی و شادمانی به آنان ارزانی داشت.
6. قطعاً نیکان به بهشت اندرند.و بی شک، بدکاران در دوزخند.
7. و برای نیکوکاران مژده ای باشد. محققاً کسانی که گفتند:« پروردگار ما خداست» سپس ایستادگی کردند، بیمی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.
8. آری، هر کس که خود را با تمام وجود، به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، پس مزد وی پیش پروردگار اوست، و بیمی بر آنان نیست، و غمگین نخواهند شد.
9.مشابه این آیات در آیه 125 النساء و 22 لقمان نیز آمده است.
10. «الاحسانُ ان تعبدَ اللهَ کانکَ تراهُ فإن لم تکنْ تراهُ فإنهُ یراک»(ورام، بی تا، ج1: 235؛ مجلسی، 1404«الف»، ج62: 116؛ ج67: 196).
11. و برای نیل به آمرزشی از پروردگار خود، و بهشتی که پهنایش[ به قدر] آسمان ها و زمین است[ و] برای پرهیزگاران آماده شده است، بشتابید. همانان که در فراخی و تنگی انفاق می کنند و خشم خود را فرو می برند و از مردم درمی گذرند و خداوند نکوکاران را دوست دارد.
12. و آنان که چون کار زشتی کنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد می آورند و برای گناهانشان آمرزش می خواهند- و چه کسی جز خدا گناهان را می آمرزد؟ و بر آنچه مرتکب شده اند، با آنکه می دانند[ که گناه است]، پافشاری نمی کنند.
13.و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند.
14. و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر[ خود] احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند.
15.و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [ آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.
16. و انسان را[ نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم. مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتن او سی ماه است، تا آن گاه که به رشد کامل خود برسد و به چهل سال برسد، می گوید:« پروردگارا، بر دلم بیفکن تا نعمتی را که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشته ای سپاس گویم و کار شایسته ای انجام دهم که آن را خوش داری، و فرزندانم را برایم شایسته گردان در حقیقت، من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان پذیرانم.»
17.مال و پسران زیور زندگی دنیایند، و نیکی های ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید[ نیز] بهتر است.
18. مگر پاداش احسان جز احسان است؟
19. طلاقِ [رجعی] دو بار است. پس از آن یا[ باید زن را] بخوبی نگاه داشتن، یا بشایستگی آزاد کردن.
منبع: مهدوی کنی، صدیقه؛ (1388)، ساختار گزاره های اخلاقی قرآن(رویکردی معناشناختی)، تهران: دانشگاه امام صادق(ع)، چاپ دوم 1389.