خانواده در قرآن(1)

از آغاز پیدایش انسان بر روی کره زمین، همواره زنان و مردان، با تشکیل کانونی به نام خانواده، عمری را در کنار یکدیگر گذرانیده و فرزندانی را در دامان پرمهر خویش پرورانده اند. دنیای امروز که دنیایی مضطرب و پریشان است، علی رغم پیشرفت های حیرت انگیز علم و صنعت، در مسأله خانواده با مشکلات بزرگی روبروست. برای این که بتوانیم مشکلات زندگی خانوادگی را از جامعه خود ریشه کن کنیم و گامی در راه تداوم بخشیدن به کوشش مصلحان و رهبران اجتماعی برداریم، ابتدا باید بدانیم که خانواده چیست و تعریف این واحد کوچک اجتماع از دیدگاه قرآن مجید کدام است و اعضای خانواده چه نقشی را ایفا می کنند. خانواده جایگاهی است که اصیل ترین نیازهای مادی و معنوی آدمی در آن تأمین می شود: نیاز تکوینی فرزند به پدر و مادر، نیاز پدر و مادر به فرزند، نیاز مستقیم زن و شوهر به یکدیگر و نیازهای عاطفی اعضای خانواده به یکدیگر. از جمله نیازهای خانواده به یکدیگر می باشد. علقه خانوادگی علقه خاصی است براساس عواطف و وحدت و یگانگی و صمیمیت، برخلاف علقه اجتماعی که اساس آن بیگانگی و عدالت است. اجزای اجتماع بزرگ مانند اعضای ماشین دارای قطعات جدایی هستند و پیوندهای فیزیکی آنها را به هم مرتبط کرده است، ولی اعضای خانواده مانند اجزای ترکیب کننده یک ماده شیمیایی هستند که روی خاصیت طبیعی میل ترکیبی،‌ متحد شده و وحدتی به وجود آورده اند. قانون اصلی جامعه عدالت است و قانون اصلی خانواده عواطف است.(مطهری، بی تا، ج5: 36).

1. معنای خانواده
خانواده در لغت به معنای دودمان و تبار است( دهخدا، بی تا، ج6: 9438) و در اصطلاح به افرادی اطلاق می شود که نشأت گرفته از ارتباط بین مرد و زن است. بعضی خانواده را به گروهی تعریف کرده اند که به دلیل قرابت یا زوجیت رابطه حقوقی و اجتماعی یافته و تحت رهبری و ریاست مقامی واحد قرار گرفته است.
از دیدگاه قرآن خانواده بر سه نوع است. خانواده کوچک که از ترکیب و اجتماع زن و شوهر و فرزندان آنها تشکیل می شود و قدرت اساسی حاکم بر آن عواطف طبیعی است و هر یک از فرزندان پس از بلوغ و کمال، یک واحد دیگر به وجود می آورند و احیاناً پدر و مادر که در اول اساس خانواده ای بودند، در آخر عمر جزء خانواده فرزند یا یکی از فرزندان قرار می گیرند،« قوا انفسکم و اهلیکم نارا»(التحریم/6)(1). خانواده متوسط شامل خویشاوندان و اقربای نسبی درجه بعد می باشد که شامل اجداد و جدات،‌ برادران و خواهران، اعمام و عمات، اخوال و خالات، می باشد که از آنان با عنوان اولوا الارحام نام برده شده است.« و اولوا الارحامِ بعضهم اولی ببعضٍ فی کتابِ الله»(الانفال/75)(2). خانواده بزرگ به اجتماع مسلمانان اعم از دوستان و همسایه ها و همشهری ها اطلاق می شود که رابطه آنها با هم در قرآن تحت عنوان برادر آمده است؛« إنما المؤمنونَ إخوهٌ »(الحجرات/10)(3) بعضی با استناد به حدیث زیر علت این اخوت را، ابوت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی علیه السلام با امت دانسته اند.(فیض کاشانی، بی تا، ج1: 151)” کنتَ للمومنینَ ابا رحیما”(کلینی،‌1365، ج1: 455).
قال علی بن ابی طالب علیه السلام سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: انا و علیّ ابوا هذه الامه(ابن بابویه، 1363: 657؛ مجلسی،‌1404«ب»، ج5: 298).
مفسران قرآن با استناد به آیه « فانکحوهُنّ بإذن اهلهنّ»(النساء/25)(4) کنیز را داخل در اعضای خانواده دانسته و اختیار کنیزان را تنها به دست صاحبان آنان سپرده است و لذا آنها نباید با کنیزان خود همچون یک متاع رفتار کنند؛ بلکه همچون سرپرست یک خانواده نسبت به فرزندان و اهل خود، رفتاری کاملاً انسانی داشته باشند. گفته اند: اگر از صاحب کنیزان به اهل آنان تعبیر فرموده، به این دلیل بوده که کنیز هم یکی از افراد خانواده مولا است، و مولای او اهل او است.(طباطبایی، 1417، ج4: 278).
به این معنا که قرآن علاوه بر خانواده هسته ای(5)، خانواده گسترده(6) را نیز معرفی می کند و در بعضی از احکام آنان را ذی حق و در برخی مکلف می داند. به عنوان مثال در دیه قتل خطایی، عاقله(خویشاوندان پدری) نسبت به پرداخت دیه مکلف معرفی شده اند. اگرچه بسیاری از گزاره های اخلاقی قرآن درباره اعضای درجه یک خانواده و یا خانواده هسته ای می باشد، ولی تأکید فراوان آن بر نیکی و احسان به والدین بخصوص در زمان سالخوردگی، بستر فرهنگی مناسبی برای گسترش خانواده گسترده فراهم می آورد.

2. ماهیت خانواده
خانواده به ظاهر از جریان عقد نکاح میان دو نفر تشکیل می شود؛ اما در تداوم این پیمان، فطرت انسان و نیازهای طبیعی او نهفته است، نیازهایی که از طبیعت زن و مرد سرچشمه گرفته است. از دیدگاه قرآن این طبیعت و فطرت انسان است که اصل شکل گیری خانواده را توجیه می کند و افراد را به هم پیوند می زند نه قراردادها. می توان گفت: خانواده یک نهاد مدنی قراردادی محض نیست که صرفاً نتیجه توافق افراد باشد« و خلقناکم ازواجا»(النبأ/8)(7)بنا به دیدگاه شهید مطهری اساس و ماهیت زندگی خانوادگی شرکت و مالکیت نیست، تصاحب نیست که سؤال شود آیا تصاحب یک طرفی است یا دو طرفی؛ بلکه وحدت و صمیمیت است که فوق عدالت می باشد، وحدت و پیوند عاطفی است که موجب خوشی و سعادت است،(مطهری،‌ بی تا، ج5: 34) و غایت تشکیل آن کمال خواهی انسان است. قرآن ریشه تشکیل خانواده را عاطفی و روحی دانسته است؛ به صورتی که مصالح گروهی جای منافع شخصی را می گیرد و حس تعاون و همکاری آنها را دور هم جمع می کند.

3. معانی ناظر به نقش اعضای خانواده
در این بخش، مجموعه واژه هایی که قرآن در مورد اعضای خانواده به کار برده و ناظر بر نقش افراد و کارکرد گوناگون آنها می باشد شناسایی و معناشناسی خواهند شد. آنچه از مجموع آیات به دست می آید، از نظر قرآن نزدیک ترین اعضای خانواده نسبت به هم فرزند، زن و شوهر، پدر و مادر، برادر و خواهر می باشند که در قبال هم دارای وظایف و حقوقی هستند و در بسیاری از موارد، قرآن به آن تصریح می نماید. یکی از آیاتی که نشان دهنده نزدیک ترین رابطه اعضای خانواده با هم می باشد، آیه « یومَ یفِرُّ المرءُ من اخیهِ و اُمه و ابیهِ و صاحبته و بنیهِ»(عبس/36-34)(8)است که اشاره به این نکته دارد که علی رغم اینکه این افراد با هم رابطه عاطفی شدیدی دارند، اما در آن روز که صیحه بیداری و حیات به گوش می رسد، ‌همه به عرصه محشر دعوت می شوند و انسان از همه چیز جز خودش، اعمال و سرنوشتش غافل می شود. در چنین شرایطی دیگر حتی پدر و مادر، زن و شوهر و فرزند را از یاد می رود و انسان از آنها می گریزد. مادری که به انسان عشق می ورزید. پدری که سخت مورد احترام او بود. همسری که شدیداً به او محبت داشت و فرزندانی که روشنایی چشم او محسوب می شدند، همه او را فراموش می کنند. نحوه نام بردن این افراد در این آیه نشانگر نقش و میزان قرابت این افراد از دیدگاه قرآن است. آیه از رابطه دورتر یعنی برادر شروع می کند و به فرزند که نزدیک ترین رابطه را با انسان دارد، به پایان می رسد. آیات با توجه به نقشی که برای هر یک از افراد قائل است، در مناسبت های مختلف از واژه های متفاوتی برای معرفی آنان استفاده کرده است. در صورتی که بیانگر روابط عاطفی بوده، از تعبیرات استعاری استفاده نموده است و اگر رابطه ای حقوقی را تبیین می کند، متناسب با آن وظیفه، واژه ای را استعمال نموده است. هر یک از اعضای خانواده نقش های متفاوتی را دارا هستند که اعمال هر یک مطابق با آن ارزشگذاری شده و هماهنگ با این ارزشگذاری، حقوق و وظایفی برای آنان بیان شده است. زن در خانواده دارای نقش همسری، مادری و دختری است و مرد نیز دارای نقش همسری، پدری، پسری می باشد. جهت روشن شدن نقش هر یک از اعضا از دیدگاه قرآن، لازم است این آیات را مورد بررسی قرار دهیم.

3 -1. همسری
قرآن با واژه های مختلفی همچون زوج و صاحب به معنای زیبای همسری اشاره نموده است و از آنجا که تکامل و رشد همه موجودات را در زوجیت می داند، واژه زوج را بیشتر به کار برده است؛« یا ایها الناسُ اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفسٍ واحدهٍ و خلق منها زوجها»(النساء/1)(9). این کلمه هم در مورد مذکر استفاده شده و هم درباره مونث. « و قُلنا یا آدمُ اسکن انتَ و زوجکَ الجنه»(البقره/35)(10) یعنی در مورد دو چیزی که جفت داشته باشد به کار رفته است، مانند کفش که هر لنگه آن زوج دیگری است. نیز به هر چیزی که شبیه و نزدیک به دیگری، یا ضد دیگری باشد زوج گفته می شود، برخی واژه زوجه را در مورد زن نامطلوب دانسته و همان اطلاق زوج را صحیح می دانند.(الراغب الاصفهانی، 1412: 215).
همانگونه که گذشت، واژه دیگری که در این معنا به کار رفته، صاحب است. صاحب در لغت به معنای مالک(ابن احمد، 1414، ج3: 124)، همراه، همسفر، همنشین(ابن منظور، 1405، ج1: 519)آمده است. این واژه در دو آیه از قرآن به معنای همسر مورداستفاده قرار گرفته است.« یودُّ المجرمُ لو یفتدی من عذابِ یومئذٍ ببنیه و صاحبته و اخیه و فصیلتهِ التی تُؤویه و من فی الارضِ جمیعا ثمّ یُنجیه»(المعارج/14- 11)(11)با توجه به این نوع استعمال همسر قبل از اینکه در هر مقامی قرار گیرد، همراه و همدل همسر و مایه آرامش اوست. عقد ازدواج پیش از آنکه به پیمان هایی نظیر معاملات و معاوضات نزدیک باشد، به عبادات نزدیک است و در قرآن کریم کلمه «میثاق» همراه با صفت « غلیظ» جز در رابطه با امور مهمی که مابین خدا و بندگانش وجود دارد، ذکر نگردیده است.(النساء/ 154؛ الاحزاب/7) و بدین ترتیب خداوند جایگاه رفیعی برای این رابطه انسانی قائل شده است.(مغنیه، 1424، ج2: 283)درباره میثاق زوجین نیز می فرماید:« و کیفَ تأخذونهُ و قد افضی بعضکم الی بعضٍ و اخذنَ منکم میثاقا غلیظا»(النساء/21)(12). مراد از میثاق غلیظ در این آیه عهدی است که در هنگام عقد، از مرد برای زن گرفته می شود. میثاقی که در عرصه زندگی زناشویی، موجب آرامش یکدیگر می شود« و جعلَ منها زوجها لیسکُن الیها»(الاعراف/189)(13) و رابطه ای بر مبنای مودت و محبت ایجاد می کند. رابطه ای معنوی که مبنای رشد و تکامل آنها باشد.« و جعل بینکم مودهً و رحمهً»(الروم/21)(14).

3 -1 -1. اهداف تشکیل خانواده
برای روشن شدن نقش و وظایف همسری، باید ابتدا هدف از تشکیل خانواده را بررسی کرد تا ضمن آن نقش همسران تبیین شود. رفع نیاز جنسی از علل تشکیل خانواده است. اما این نیاز نمی تواند علت تامه تشکیل خانواده باشد. مسلماً خانواده بر اصل و پایه مهم تری استوار است؛ اصلی که نه تنها رفع نیاز جنسی تابع آن است، بلکه کلیه عوارضی که در این کانون وجود دارد، تابع آن می باشد. اگر علت تامه تشکیل خانواده نیاز جنسی می بود، زندگی خانوادگی نیز تابع آن بود و مانند آن در معرض تغییر می بود. همچنین هیچ ضرورتی نداشت که زن و مرد با یکدیگر پیمان زناشویی ببندند، بلکه آنها می توانستند فقط برای رفع این نیاز طبیعی با یکدیگر تماس حاصل کنند. ممکن است بتوان انگیزه پدر و مادر شدن را علت تشکیل خانواده به حساب آورد، چنانکه قرآن در این باره می فرماید:« نساؤکم حرثٌ لکم»(البقره/223)(15)علامه در تفسیر این آیه می فرمایند:« نسبت میان زنان با جامعه انسانی نسبت مزرعه به انسان است. بنابراین همان گونه که برای باقی ماندن بذرها و به دست آوردن غذا و دیگر لوازم حیات به حفظ آن مزرعه نیازمندیم، برای بقای نسل و دوام بشر نیز به وجود زنان نیاز داریم. چرا که خدای سبحان ریشه وجود آدمی و شکل و صورت انسانی او را در طبیعت رحم زنان قرار داده است».(طباطبایی، 1417، ج2: 213)اما با همه اهمیتی که این مسأله دارد، نمی توان آن را دلیل اصلی ازدواج به شمار آورد، بلکه فایده مهم تری بر آن می توان مترتب نمود. انسان یک موجود اجتماعی است و نیاز به تعاون و معاضدت دارد، و محیط خانواده، جای مناسبی برای این همکاری می باشد. اگر یکی بیمار شود، دیگری از او پرستاری می کند، اگر یکی از نظر مالی ناتوان شود، دیگری به او کمک می کند و حتی عواطف خانوادگی به حدی نیرومند است که اعضای خانواده، در اموال شخصی نیز در قبال یکدیگر احساس مالکیت نمی کنند. این همکاری تنها با ارتباط فیزیکی تکمیل نمی شود و تنها تولید فرزند نیست که زوجین را خوشبخت می کند. قرآن جاذبه زوجیت را امری فطری معرفی می کند، بدین معنی که زن و مرد هرکدام با تاکتیک مخصوص خود، این وظیفه فطری را انجام می دهند. مرد با تاکتیک مردانه خود و زن با تاکتیک زنانه خود سرانجام همدیگر را می یابند و کامل می کنند. منطق قرآن در این باره چنین است:
« و خلقناکم ازواجا»(النباء/8)(16).
« و اللهُ خلقکم من تُرابٍ ثمّ‌ من نطفهٍ ثمّ جعلکم ازواجا»(الفاطر/11)(17).
« و اللهُ جعل لکم من انفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنینَ و حفدهً»(النحل/72)(18).
«فاطرُ السموات و الارض جعل لکم من انفسکم ازواجا و من الانعامِ ازواجا یذرَوکم فیه لیسَ‌ کمثله شیء»(الشوری/11)(19).
قرآن با این گونه تعبیرات، در حقیقت به نقش اساسی همسران اشاره کرده است. اگر جفت گرایی در سرشت انسان عجین نشده بود و همسران، وسیله سکون و آرامش یکدیگر نبودند و دوستی و رحمت در میان آنها قرار داده نمی شد، چه نیازی داشتند که با بستن پیمان زناشویی، تنهایی و استقلال فردی خود را در تشکیل خانواده مضمحل کنند و لوازم و نتایج آن را تحمل نمایند. انسان، نیازمند سکونت و آرامش است، چنانکه خداوند در کل نظام هستی این سکون و آرامش را به ودیعت در اختیار انسان قرار داده است.
از دیدگاه قرآن، زن و مرد مسؤول و نگهبان حفاظت و پوشش عیوب یکدیگرند؛ قرآن مرد را برای زن لباس و زن را برای مرد لباس قلمداد می کند. رابطه ای برابر که وظیفه ای برای نگهبانی و حراست از یکدیگر دارند. لباسی که زشتی ها را می پوشاند، لباسی که نقص های پنهان و آشکار انسان را پنهان تر می کند، او را از انحرافات حفظ می کند و می تواند معرف شخصیت انسان و زینت بخش او باشد.« هُنّ لباسٌ لکم و انتم لباسٌ لهنَّ»(البقره/187)(20). لباس یعنی جامه ای که بدن آدمی را می پوشاند اما خود از نظر دیگران پوشیده نیست. این آیه شریفه نوعی استعاره است به معنای یکی شدن و یگانگی. یعنی زندگی این دو جنس در عین تخالف در جنسیت نسبت به یکدیگر همپوشانی دارند. زن، زندگی مرد را می پوشاند و در مقابل، مرد نیز زندگی او را می پوشاند. و همین موضوع بالطبع نوعی از پیوند و آمیختگی را حاصل می کند. این خود از جمله عواملی است که علاقه میان آن دو را استوار و پابرجا نگاه می دارد.(قرطبی، 1364، ج2: 317؛ فضل الله، بی تا: 92)این تعبیر ارتباط تنگاتنگ معنوی مرد و زن و نزدیکی آنها را به یکدیگر و مساوات آنها را در این زمینه بیان می کند، زیرا با تعبیری یکسان از هر دو نامبرده است.(طباطبایی، 1417، ج2: 44) بنابراین می توان نقش زن و مرد را در ایجاد آرامش و سکونت برای یکدیگر و تأمین سلامت روانی افراد خانواده بسیار مهم دانست. تأمین نیازهای افراد خانواده در سایه زندگی مشترک همراه با محبت و صفا امکان پذیر است. پس از نظر قرآن، اداره خانواده تنها از راه اخلاق امکان دارد، و راه های دیگر، تنها برای زمان اختلاف و رسیدگی به آن پیش بینی شده است.
کلیه تعابیری که قرآن در رابطه با زن و مرد مطرح کرده، نشان دهنده جانبی از علاقه زوجیت است، گاه با تعبیر حرث، گاه با تعبیر لباس و گاهی هم با از عبارت سکونت و آرامش این مفهوم را بیان می فرماید.

3 -2. مادری
قرآن با واژه های مختلفی به معنای مادر اشاره دارد؛ گاه از واژه «ام» و گاه از «والده» استفاده نموده است. ام معنی وسیع تری داشته و از نظر لغوی به اصل و اساس و ابتدا و آغاز هر چیزی اطلاق می شود. عرب به دلیل اینکه مادر ریشه خانواده و پناهگاه فرزندان است، به مادر «ام» می گویند. در مواردی که آیه اشاره به اصل و اساس چیزی دارد از این واژه استفاده کرده است. مانند ام القری که در آیه ذیل به معنی سرزمینی است که پیدایش خاک از این نقطه آغاز شده است:« و هذا کتابٌ انزلناهُ مبارکٌ مصدّق الذی بین یدیهِ و لتُنذرَ امّ القری و من حولها و الذین یؤمنون بالآخره یؤمنون به و هم علی صلاتهم یُحافظون»(الانعام/92)(21).
همچنین ام الکتاب به معنی کتابی است که اصل و اساس همه کتب آسمانی می باشد. « و إنه فی امّ الکتاب لدینا لعلیٌ حکیم»(الزخرف/4)(22).
مادر ملجأ و مأوای فرزند می باشد و فرزند به هر طرف که برود، دوباره به دامن مادر برمی گردد. درباره جایگاه دوزخیان نیز که هیچ پناهگاهی جز جهنم ندارند همین واژه به کار رفته است:« فأُمهُ هاویه»(القارعه/9)(23).
آیات قرآن مادر را سه نوع معرفی می کند و بین آنها از نظر حقوق و وظایف،‌ تفاوت قائل می شود. مادری که انسان را به دنیا می آورد مادر حقیقی اوست:« أُمهاتُهم إلا اللائی ولدْنهم»؛ مادری که او را شیر می دهد مادر رضاعی است:« و اُمهاتُکم اللاتی ارضعنکم»(النساء/23)(24)، به جهت احترامی هم که برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم قائل است، او را پدر امت و همسرانش را مادران اهل ایمان معرفی می کند؛ چنان که می فرماید:« النبیُ اولی بالمؤمنین من انفسهم و ازواجهُ امهاتهُم»(الاحزاب/6)(25)؛ اما بیشترین توصیه و حقوق را برای مادران نسبی بیان نموده است.

3 -2 -1. جایگاه مادر در آفرینش
نقش و جایگاه ویژه زن به عنوان مادر از مهم ترین نقش هایی است که خداوند به مخلوقات خود عطا فرموده است. مادر اولاً در خلقت، رشد و نشو و نمای انسان تأثیر و جایگاه ویژه ای دارد و ثانیاً در پرورش و تربیت وی مسؤولیت بزرگتری را به عهده دارد. سلسله مسؤولیت هایی به عهده مادر است که مرد، از آن محروم است، زن حداقل سی ماه باری به دوش دارد که مرد ندارد.« حملَتْهُ امهُ کُرها و وضعتهُ کُرها و حَملُه و فصالُه ثلاثونَ شهرا»(الاحقاف/15)(26). در این سی ماه، مادر مسؤول حفظ دو نفر است و دو تکلیف دارد. یکی برای خود و دیگری برای کودک. در این مدت است که مستقیماً کودک از مادر تغذیه می کند. در حقیقت، آیات مزبور علاوه بر نقشی که در آیات دیگر برای مادر در تولید نسل قائل است« إنّ امهاتُهم الا اللائی ولدْنَهم»(المجادله/2)(27)، نقش مهم تری را که وی در زندگی همه افراد بشر ایفا می کند، معرفی می نماید. زیرا در این مدت مادر علاوه بر نگهداری جسمی کودک، باید در تربیت او نیز کوشا باشد. دوران شیردهی به کودک نه تنها در پرورش جسمانی او اهمیت دارد، بلکه در تربیت کودک نیز سهم بسزایی را داراست و بدین گونه که مادر در سیر کمال انسان اهمیتی دوچندان پیدا می کند. به همین دلیل در انتخاب همسر و دایه برای شیر دادن فرزند نیز بسیار توصیه شده است. در این زمینه جریان شیر دادن به موسی علیه السلام در قرآن تأمل خاصی می طلبد. موسی به اذن خدا پستان هیچ زنی جز مادرش را نپذیرفت تا هنگامی که قرار است به عنوان رسول پروردگار عهده دار هدایت مردم به سوی توحید و یگانه پرستی باشد در دامان مادری شیر خورده و پرورش یافته باشد، که خود ساخته و پاکدامن است؛‌« و حرّمنا علیهِ المراضع من قبلُ فقالت هل ادلکم علی اهل بیتٍ یکفلونهُ لکم و هم له ناصحون»(القصص/12)(28). بدین ترتیب شیری را که موسی از مادرش نوشید موجب شد همه نسبت های غیرخودی فرعون و فرعونیان در او بی تأثیر گردد و کام او از فطرتی توحیدی برداشته شود.
آیات قرآن زمانی که خواسته احساسات افراد و روابط عاطفی آنها را به هم دیگر نشان دهد، از تعبیر ” ابن ام” در آیه 150 سوره اعراف یا “یبنؤم”(فرزند مادرم) در آیه 94 سوره طه استفاده نموده است.
« و لمّا رجعَ موسی الی قومه غضبانَ اسِفا قالَ بئسما خلفتمونی من بعدی اعجلتُم امرَ ربکم و القی الالواح و اخذَ برأسِ اخیهِ یجُرّهُ الیه قال ابن اُمّ إنّ القوم استضعفونی و کادوا یقتُلوننی فلا تُشمتْ بی الاعداءَ و لا تجعلنی مع القوم الظالمینَ»(الاعراف/150)(29).
حضرت موسی علیه السلام زمانی که پس از چهل روز نزد قوم خود بازگشت و متوجه پرستش گوساله سامری توسط قوم خود شد، بسیار عصبانی گشت و با قوم و برادرش برخورد نمود. در چنین وضعیتی هارون که با او از یک پدر و مادر بود، چنین خطاب نمود:”یبنؤم”، تا با تحریک عواطف موسی علیه السلام و ازدیاد رفاقت، شفقت و مرحمت، هم به او آرامش دهد و هم نظر او را به خود جلب کند.(فضل الله، 1419، ج15: 149) این آیات نقش مادر در پیوند و رابطه عاطفی که به واسطه آن حاصل می شود را نشان می دهد.
واژه دیگری که در آیات بر مادر اطلاق شده، «والده» می باشد که گاه همراه با پدر به صیغه تثنیه” والدین” دیده می شود و گاه به صورت جمع مونث” والدات” به کار می رود. این آیات مجدداً نقش مادر را در مسأله نگهداری کودک و رضاع و شیردهی بیان می کند و در صورت تمایل مادر در این دوران، حق حضانت را به او می دهد. این حقی است دو جانبه، هم برای مادر و هم برای فرزند تا دو سال؛ تعبیر« اولادهن» اشاره لطیفی به این مطلب دارد:« و الوالداتُ یُرضعنَ اولادهنَّ حولینِ کاملینِ لمن ارادَ ان یُتم الرضاعه»(البقره/233)(30). این آیات نقش مادر را به خوبی بیان می کند. اما تکلیفی را برای او معین نمی کند؛ بلکه انتخاب را به عهده مادر می گذارد تا در صورت تمایل و امکانات بتواند در این دوران از فرزند خود حمایت و حضانت نماید و در صورت عدم امکان، با توافق پدر یا مزدی بابت شیر دریافت نماید یا او را برای شیر دادن به دیگری بسپارند.« فإن ارضعنَ لکم فآتوهنَّ اجورهنَّ و اتمروُا بینکم بمعروفٍ و إن تعاسرتم فستُرضعُ له اخری»(الطلاق/6)(31). هیچ مردی هم حق ندارد به بهانه فرزند مادر را مورد آزار و اذیت قرار دهد« لا تُضارَ والدهٌ بولدها»(البقره/233).

3-3. پدری
قرآن برای پدر از دو واژه «اب» و «والد» استفاده کرده است. بنا به قول بعضی از مفسران واژه اب اعم از والد می باشد.(طباطبایی، 1417، ج2: 239) به نظر می رسد قرآن هنگام بیان تعابیر احساسی و مقام پدری و تعیین وظایف او از ریشه ولد استفاده نموده است؛ مانند« بالوالدینِ احسانا»(البقره/83)و « واخشوا یوما لا یجزی والدٌ عن ولدهِ و لا مولودٌ هوَ جازٍ عن والده شیء»(لقمان/33)(32)؛ و در جایی که نیاز به تحریک عواطف پدری بوده تا او را برای این وظیفه بسیج کند از لفظی کاملاً احساسی استفاده نموده است تا تعلق آن کودک را به او بیشتر نشان دهد. « و علی المولودِ لهُ رزقُهنّ و کسوتُهن بالمعروفِ»(البقره/233)(33)؛ در اینجا به تعبیر «المولود له»(کسی که فرزند برای او متولد شده) به جای اب یا والد قابل توجه است، یعنی اگر هزینه کودک و مادرش در این موقع برعهده اوست، به این دلیل است که کودک از پدر متولد شده و به او وابستگی دارد و مادر باید با خاطری آسوده دوران شیردهی را به پایان برساند. نظام تکوین، فرزند را ملحق به هر دو پدر و مادر می کند، زیرا هستی فرزند مستند به هر دوی آنهاست، ولی در نظام تشریع وظایفی بر عهده پدر است که بر عهده مادر نیست. البته قرآن در عین اینکه نقش پدر و اهمیت آن را بیان می کند، چیزی بیش از حد توان بر وی تکلیف نمی کند و در این راه اجازه اذیت و آزار پدر را هم نمی دهد؛
« لا تُکلفُ نفسٌ الا وُسعها لا تُضارّ والدهٌ بولدها و لا مولودٌ بولده»(البقره/233)(34).
در عباراتی که نیاز به بیان احساسی نباشد و صرفاً حکمی اظهار گردد، از واژه اب استفاده نموده است. آیات ذیل مؤید این معنا می باشند:« لأبویه لکُل واحدٍ منهما السُدس»(النساء/11)(35)و « و لا تنکِحوا ما نکحَ آباؤکم من النساء»(النساء/22)(36).
در بعض آیات این واژه به صورت جمع آمده است که مقصود از آن اجداد و نیاکان و اقوام است.
« و إذا فعلوا فاحشهً قالوا وجدنا علیها آباءنا»(الاعراف/28)(37).
قرآن علاوه بر وظایف ذکر شده، مسؤولیت های دیگری را هم برای پدر تعیین می کند، « و وصَّی بها ابراهیمُ بنیه و یعقوبُ یا بنیّ إنّ الله اصطفی لکمُ الدین فلا تموتُن إلا و انتم مسلمون»(البقره/132)(38).گویا با نقل وصیت ابراهیم می خواهد این حقیقت را بازگو کند که ما انسان ها تنها مسؤول امروز فرزندانمان نیستیم، بلکه مسؤول آینده و زندگی معنوی آنها نیز هستیم؛ چنانکه در آیه دیگری می فرماید:
« یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وَقودُها الناسُ و الحجارهُ علیها ملائکهٌ غلاظٌ شدادٌ لا یعصونَ الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون»(التحریم/6)(39).
آیات دیگر مرد را سرپرست و نگهبان خانواده معرفی می کند(النساء/34) و او را در مقابل زن و فرزند موظف دانسته، مسؤولیت سنگین تری را به عهده او می گذارد. چنانکه او را موظف می کند نه تنها به تغذیه جسمی آنها توجه کند، بلکه در تعلیم و تربیت فرزندان و همسر نیز بکوشد و آنها را از گناه بازداشته، به نیکی ها دعوت نماید. البته در آیات دیگر موضوع تربیت و پرورش کودک جزء وظایف مشترک پدر و مادر معرفی شده است.« و قُل ربّ ارحمهما کما ربّیانی صغیرا»(الاسراء/24)(40). البته این آیه مستقیماً مسأله تربیت را مطرح نمی کند؛ اما ضمن بیان وظایف فرزند با لفظ « ربیانی» به آن اشاره می نماید.

3-3 -1. حقوق والدین
به حسب انتظارات و توقعاتی که از کسی یا چیزی داریم، حق ویژه ای نیز باید به او بدهیم. اگر جایگاهی و وظیفه ای را از گروهی انتظار داشته باشیم، باید متناسب با آن، حقی را نیز برای آنان قائل باشیم که این حق در مسیر تحقق آن انتظار است. اگر خداوند به زن در عالم تکوین نقش مادری داده است، متناسب با آن، حقوقی هم برای او و تکلیفی برای فرزند تعیین کرده است؛ اعم از تکالیف اخلاقی و حقوقی. انسانی که با همه سختی ها و ضعف های دوران بارداری، وضع حمل و شیردهی را تحمل می کند و نقش بسزایی در تربیت فرزند دارد، ابتدا سزاوار احسان و نیکی است و سپس سزاوار شکری همچون شکر و سپاس از خداوند است؛« و وصّینا الانسانَ بوالدیه حملَتهُ اُمُّه وهْنا علی وهنٍ و فِصالُه فی عامین انِ اشکرْ لی و لوالدیکَ إلی المصیر»(لقمان/14)(41).
نکته قابل توجه در این آیات آن است که خداوند با یک فعل امر، شکر خویش و شکر والدین را بطور مشترک و یکی بیان نموده است.« أنِ اشکرْ لی و لوالدیک»؛ در حالی که قرآن گاه یک امر همطراز با امر دیگر را با دو فعل امر بیان می کند. بطور مثال می فرماید:« یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»( النساء/59)(42). اما در آیه مورد بحث، اولاً امر به شکر، برای خدا و والدین با یک فعل آمده، ثانیاً با ضمیر متکلم وحده بیان شده است. این مسأله نشان دهنده جایگاه و مقام والای پدر و مادر است که در مراحل مختلف زندگی کودک نقش بسزایی دارند. سبک مزبور در آیات مرتبط دیگر نیز استعمال شده است؛« قال ربّ اوزعنی انْ اشکرَ نعمتک التی انعمتَ علیّ و علی والدیّ»(الاحقاف/15)(43). از این آیات می توان به این نکته پی برد که گویا پروردگار عالم به عنوان مصداق بارز نعمتهایی که به بندگانش عطا فرموده، از نعمت مادر و پدر یاد می کند و می فرماید همانطور که خداوند، ‌رب و خالق و ولی نعمت ماست و شکرش واجب است، والدین نیز واسطه فیض الهی و نعمت خدادادی هستند و شکرشان واجب می باشد. خداوند قادر است بدون واسطه به مخلوقش لباس هستی بپوشاند ولی از آنجا که همه امور را از طریق اسباب و علل محقق می سازد، مقدر فرمود؛ که به واسطه مادر و پدر این امر مهم تحقق پذیرد؛« یَخلُقکم فی بطونِ امهاتکم خلقا من بعدِ خلقٍ فی ظلماتٍ ثلاثٍ»(الزمر/6)(44).
نوع دستورهایی که اسلام به زن و مرد می دهد، در عین حال که یک راه مشترکی برای هر دو قائل است، راه مخصوص را هم از نظر دور نمی دارد. وقتی احترام به پدر و مادر را بازگو می کند، برای گرامیداشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و بالاستقلال می آورد. ( جوادی آملی، 1374: 177) به هنگام بیان خدمات، روی زحمات مادر تکیه می نماید تا انسان را متوجه ایثار و فداکاری های او سازد و در پایان آیه با لحنی که خالی از تهدید و عتاب نیست، می فرماید:« الیّ المصیر»(لقمان/14)؛ بدین معنا که اگر در این دنیا کوتاهی کنید، در آخرت تمام این حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسی قرار می گیرد. باید از عهده حساب الهی در مورد شکر نعمت هایش، و شکر نعمت وجود پدر و مادر و عواطف پاک و بی آلایش آنها برآیید. بنابراین هماهنگ با نقشی که به پدر و مادر داده است، حقوقی را برای آنها تبیین نموده و فرزندان را موظف به انجام آن کرده است.

3 -4. فرزندی
قرآن در مورد فرزند از چند واژه متفاوت استفاده نموده است. گاه از واژه «ولد» و گاه از «ابن» یا «بنت» که از ریشه « البناء» می باشد. بناء بمعنی قرار دادن چیزی بر روی چیز دیگر است و فرزند نیز بر پدر مبتنی می باشد، پدر و مادر اصل فرزند و فرزند فرع بر آنها است؛ همانگونه که مصنع به مصنوع و معلول به علت منسوب می باشد.( ملاصدرا، 1366، ج3: 172)در برخی موارد هم واژه «ذریه» را استعمال نموده است. « هُنالک دعا زکریا ربّهُ قال ربِّ هب لی من لدنکَ ذریهً طیبهً إنکَ سمیعُ الدعاء»(آل عمران/38)(45). درباره ریشه اصلی لغت ذریه احتمالاً متعددی داده شده است. بعضی آن را از «ذرء» به معنی مخلوق و آفریده شده می دانند و بعضی آن را از «ذر» (بر وزن شر) به معنی موجودات بسیار کوچک همانند ذرات غبار و مورچه های بسیار ریز دانسته اند، زیرا فرزندان انسان هم از نطفه بسیار کوچکی آغاز حیات می کنند. برخی دیگر معتقدند از ماده «ذرو»(بر وزن مرو)به معنی پراکنده ساختن گرفته شده و فرزندان انسان را ذریه گفته اند زیرا پس از تکثیر مثل، در روی زمین به هر سو پراکنده می شوند.(ابن منظور،‌1405، ج1: 79) در اصطلاح، ذریه به فرزندان کوچک اطلاق شده است، ولی گاه به اولاد بزرگ نیز گفته می شود. این واژه در اصل معنی جمع دارد، ولی بر مفرد هم اطلاق می گردد. قرآن در جایی که مسأله نسل و دودمان را مطرح کرده، از این واژه استفاده نموده است. حتی در جایی که سلسله نسب از مادر منتقل شده، این اصطلاح را به کار می برد:
«و وهبنا لهُ اسحاقَ و یعقوبَ کُلا هدینا و نوحا هدینا من قبلُ و من ذُریته داودَ و سلیمانَ و ایوبَ و یوسفَ و موسی و هارونَ و کذلک نجزی المحسنین. و زکریا و یحیی و عیسی و الیاسَ کلٌ من الصالحین»(الانعام/84-85)(46).
در این آیه عیسی از فرزندان ابراهیم شناخته شده است؛ در حالی که می دانیم تنها از طرف مادر به آنها مربوط می شود.
از این واژه برای بیان وظایف و حقوق فرزندی استفاده نشده است، اما نقشی که ذریه در این میان دارد، مانند عمود، اصل و رشته ای است که خانواده و نسل ها را به هم متصل می کند.
آیاتی که حدود وظایف و حقوق فرزندان را تعیین می کنند، به طور عموم خطاب به آنان می باشد و با استفاده از کلمه والدین، می توان مخاطب دیگر عبارت را دریافت. این گونه مهم ترین وظیفه فرزندان را احسان به پدر و مادر می داند و از جمله مصادیق وظایف را احترام و ادب در حق آنها برمی شمارد(47).
« و بالوالدین احسانا إما یبلُغنّ عندکَ الکبرَ احدهما او کلاهما فلا تقُل لهما افٍّ و لا تنهرهما و قُل لهما قولا کریما»(الاسراء/23)(48).
یکی دیگر از وظایفی که به عهده فرزندان سپرده می شود، دعا برای والدین است. قرآن در حقیقت فرزندان را وامی دارد که برای پدر و مادر که در کودکی پرورش او را به عهده داشته اند، دعا کنند.
« و قُل رب ارحمهما کما ربّیانی صغیرا»(الاسراء/24)(49).
سپاسگذاری از والدین هم از دیگر وظایفی است که برعهده فرزندان می باشد.(50)
« و وصّینا الانسانَ بوالدیهِ حملتهُ امُه وهنا علی وهنٍ و فِصالُه فی عامینِ انِ اشکرلی و لوالدیک الی المصیر»(لقمان/14)(51).
از دیگر وظایف آنان دادن نفقه به پدر و مادر می باشد.
« قُل ما انفقتم من خیرٍ فللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکینِ و ابن السبیل»(البقره/215)(52).
قرآن با ذکر کلمه«خیر»، انفاق هر نوع کار و مال و سرمایه مفیدی را بیان می کند که حتی امور معنوی همچون علم را نیز دربرمی گیرد، هر چند مصداق مهم آن را می توان در انفاق مال دانست.
«کُتبَ علیکم إذا حضر احدکمُ‌الموتُ إن ترکَ خیرا الوصیّهُ للوالدین و الاقربین بالمعروف حقاً علی المتقین»(البقره/180)(53).
وظیفه دیگری که قرآن به آن تصریح می کند، وصیت به پدر و مادر است. با توجه به سبک و سیاق آیه که با ” کتب” شروع نموده، ابتدا به نظر می رسد که وصیت برای پدر و مادر واجب است، اما بعضی از مفسران گفته اند که این آیه به وسیله آیات ارث نسخ شده است. در صورتی که این بیان صحیح باشد، ممکن است وجوبش نسخ شده باشد، اما اصل محبوبیت و استحباب آن هنوز محفوظ باشد. بعضی تقیید کلمه حق به کلمه « متقین» را مؤید این مطلب دانسته اند. برای اینکه اگر وصیت تکلیفی واجب بود، مناسب تر آن بود که بفرماید( حقا علی المؤمنین)، اما چون فرموده« حقّاً علی المتقین» می فهمیم که این تکلیف امری است که تنها تقوی باعث رعایت آن می شود. در نتیجه برای عموم مؤمنان واجب نیست و آنهایی که متقی هستند، به رعایت آن اهتمام می ورزند. (طباطبایی، 1417، ج1: 439)با توجه به مطالبی که در مراتب تقوا و وجوب حداقل تقوا برای انسان مؤمن بیان نمودیم، نمی توان موضوع فوق را مستحبی دانست؛ البته در صورتی که آیه ارث را ناسخ این آیه ندانیم.

پی نوشت ها :

1.خودتان و کسانتان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید.
2. و خویشاوندان نسبت به یکدیگر[ از دیگران] در کتاب خدا سزاوارترند.
3. در حقیقت مؤمنان با هم برادرند.
4.پس آنان را با اجازه خانواده شان به همسریِ[ خود] درآورید.
5. خانواده هسته ای خانواده ای است تشکیل شده از والدین و فرزندان آنها که جدا از دیگر بستگان با یکدیگر زندگی می کنند.(باقر ساروخانی، 1370: 257).
6. خانواده گسترده خانواده ای است که در آن بیش از دو نسل از خویشاوندان نزدیک در کنار یکدیگر زندگی می کنند(باقر ساروخانی، همان).
7. و شما را جفت آفریدیم.
8. روزی که آدمی از برادرش و از مادرش و پدرش و از همسرش و پسرانش می گریزد.
9.ای مردم، از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدی» آفرید و جفتش را[نیز] از او آفرید.
10. و گفتیم:« ای آدم، خود و همسرت در این باغ سکونت گیر[ید]».
11. گناهکار آرزو می کند که کاش برای رهایی از عذاب آن روز، می توانست پسران خود را عوض دهد، و[ نیز] همسرش و برادرش را و قبیله اش را که به او پناه می دهد، و هرکه را که در روی زمین است همه را [ عوض می داد] و آن گاه خود را رها می کرد.
12. و چگونه آن[ مهر] را می ستانید با آنکه از یکدیگر کام گرفته اید، و آنان از شما پیمانی استوار گرفته اند؟
13. و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد.
14. و میانتان دوستی و رحمت نهاد.
15.زنانِ شما کشتزار شما هستند.
16. و شما را جفت آفریدیم.
17. و خدا[ست که] شما را از خاکی آفرید، سپس از نطفه ای، آن گاه شما را جفت جفت گردانید.
18. و خدا برای شما از خودتان همسرانی قرار داد، و از همسرانتان برای شما پسران و نوادگانی نهاد.
19. پدیدآورنده آسمانها و زمین است. از خودتان برای شما جفتهایی قرارداد، و از دامها[ نیز] نر و ماده[ قرارداد]. بدین وسیله شما را بسیار می گرداند. چیزی مانند او نیست.
20.آنان برای شما لباسی هستند و شما برای آنان لباسی هستید.
21. و این خجسته کتابی است که ما آن را فرو فرستادیم،‌[و] کتابهایی را که پیش از آن آمده تصدیق می کند. و برای اینکه [مردم] ام القری[ مکه] و کسانی را که پیرامون آنند هشدار دهی. و کسانی که به آخرت ایمان می آورند، به آن[ قرآن نیز] ایمان می آورند، و آنان بر نمازهای خود مراقبت می کنند.
22. و همانا که آن در کتاب اصلی[ لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پرحکمت است.
23. پس جایش« هاویه» باشد.
24. و مادرهایتان که به شما شیر داده اند.
25. پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر[ و نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشانند.
26.مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتنِ او سی ماه است.
27. مادران آنها تنها کسانی اند که ایشان را زاده اند.
28. و از پیش، شیر دایگان را بر او حرام گردانیده بودیم. پس[ خواهرش آمد و] گفت:« آیا شما را بر خانواده ای راهنمایی کنم که برای شما از وی سرپرستی کنند و خیرخواه او باشند؟
29. و چون موسی، خشمناک و اندوهگین به سوی قوم خود بازگشت، گفت:« پس از من چه بد جانشینی برای من بودید! آیا بر فرمان پروردگارتان پیشی گرفتید؟ و الواح را افکند و [موی] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود کشید. [ هارون] گفت:« ای فرزند مادرم، این قوم، مرا ناتوان یافتند و چیزی نمانده بود که مرا بکشند پس مرا دشمن شاد مکن و مرا در شمار گروه ستمکاران قرار مده.»
30.و مادران[ باید] فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند.[ این حکم] برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند.
31. و اگر برای شما [ بچه]‌شیر می دهند مزدشان را به ایشان بدهید و به شایستگی میان خود به مشورت پردازید، و اگر کارتان[ در این مورد] با هم به دشواری کشید[ زن] دیگری [ بچه را] شیر دهد.
32. و بترسید از روزی که هیچ پدری به کار فرزندش نمی آید، و هیچ فرزندی[ نیز] به کار پدرش نخواهد آمد.
33.و خوراک و پوشاک آنان به طور شایسته، برعهده پدر است.
34. هیچ کس جز به قدر وسعش مکلف نمی شود. هیچ مادری نباید به سبب فرزندش زیان ببیند، و هیچ پدری[ نیز] نباید به خاطر فرزندش[ ضرر ببیند].
35. و برای هر یک از پدر و مادر وی[ متوفی] یک ششم از ما تَرک[ مقرر شده] است.
36. و با زنانی که پدرانتان به ازدواج خود درآورده اند، نکاح مکنید.
37. چون کار زشتی کنند، می گویند:« پدران خود را بر آن یافتیم.»
38. و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان[ آیین] سفارش کردند[ و هر دو در وصیتشان چنین گفتند:]«ای پسران من، خداوند برای شما این دین را برگزید پس، البته نباید جز مسلمان بمیرید.
39.ای کسانی که ایمان آورده اید، خودتان و کسانتان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگ هاست حفظ کنید: بر آن[ آتش] فرشتگانی خشن[ و]سختگیر[ گمارده شده] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچی نمی کنند و آنچه را که مأمورند انجام می دهند.
40. و بگو:« پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خُردی پروردند.»
41. و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است.[آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزارِ من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.
42. ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را[ نیز] اطاعت کنید.
43. می گوید:« پروردگارا، بر دلم بیفکن تا نعمتی را که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشته ای سپاس گویم».
44. شما را از نفسی واحد آفرید، سپس جفتش را از آن قرار داد، و برای شما از دامها هشت قسم پدید آورد. شما را در شکمهای مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی[ دیگر] در تاریکیهای سه گانه[: مشیمه و رحم و شکم] خلق کرد.
45.آنجا [ بود که] زکریا پروردگارش را خواند[ و] گفت:« پروردگارا، از جانب خود، فرزندی پاک و پسندیده به من عطا کن، که تو شنونده دعایی».
46. و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، و همه را به راه راست درآوردیم، و نوح را از پیش راه نمودیم، و از نسل او داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را[ هدایت کردیم] و این گونه، نیکوکاران را پاداش می دهیم. و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را که همه از شایستگان بودند،
47. برای مطالعه بیشتر به بخش اول، مبحث قول کریم مراجعه نمایید.
48.و به پدر و مادر[ خود] احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها [حتی] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی.
49. بگو:« پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خُردی پروردند».
50. برای توضیح بیشتر به حقوق مادر مراجعه نمایید.
51.و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است.[ آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.
52. بگو:« هر مالی انفاق کنید، به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و به در راه مانده تعلق دارد.
53. بر شما مقرر شده است که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی بر جای گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان[ خود] به طور پسندیده وصیت کند[ این کار] حقی است بر پرهیزگاران.
منبع: مهدوی کنی، صدیقه؛ (1388)، ساختار گزاره های اخلاقی قرآن(رویکردی معناشناختی)، تهران: دانشگاه امام صادق(ع)، چاپ دوم 1389.