خانواده شیعی » مقالات تخصصی » خانواده »

خانواده ایرانی در معرض تحول و گذار است یا فروپاشی و زوال؟

جامعه ایران در مسبر تغییراتی قرار دارد که چشم انداز و دامنه آن چندان که باید روشن نیست، هر کس که در جامعه ایران زندگی می‌کند، کم و بیش حسی از دگرگونی دارد و این تجربه را خواه خوشایند بیابد یا ناخوشایند به صورت‌های گوناگون بیان می‌کند.
قضاوت‌هایی که درباره جوانان یا زندگی اخلاقی و مانند آن در محاورات عادی یا در گزارش‌های پژوهشی ابراز می‌شود، عمدتا ناظر به چنین تغییراتی که ناشی از گرایش به نوگرایی و تجددگرایی است می‌باشد، به عبارتی تغییرات و تحولاتی که در غرب تحت عنوان مدرنیته و جهانی شدن اتفاق افتاده است پیامدهایی را از طریق دنیای اطلاعات و ارتباطات بر سایر نقاط دیگر جهان به جای گذاشته است و چون همه این تحول از جهت درون نیست و در جوامعی که وارد می‌شود، فرهنگ‌سازی نشده است، لذا بحران‌هایی را در زندگی مردم جهان به وجود آورده است و در این میان جامعه ایران از این تحولات دور نبوده است، به نظر می‌رسد در ایران زندگی فرهنگی بیش از سایر حوزه‌های زندگی اجتماعی، تغییراتی را از سر گذرانده است و بعضی تحولات اجتماعی راه را برای ظهور گروه‌های اجتماعی با جهان‌بینی متفاوت و خواست‌های متنوع باز کرده است. دست کم چند فرآیند عمده مانند گسترش آموزش اعم از آموزش ابتدایی یا گونه‌های دیگر آموزش، رشد رسانه‌ها و نفوذ آنها در زندگی فردی و جمعی، رشد شهرنشینی و تمرکز فزاینده جمعیت در شهرهای بزرگ، افزایش سطح آموزش زنان، توسعه فرآیند تفکیک اجتماعی و… زمینه‌های اجتماعی ظهور خودهای جدید را فراهم کرده و گروه‌های اجتماعی که به اعتبار خودها و هویت‌های تازه می‌توان آنها را در گروه‌های جدید خواند درباره جهان اجتماعی خود به نحوی دیگر می‌اندیشند، با معیارهایی متفاوت آن را ارزیابی می‌کنند، خواستها و آرزوهای دیگری دارند و در مجموع سبک دیگری از زندگی را ترجیح می‌دهند و بالطبع این تحول و دگرگونی به دلیل فرهنگی بودنش، بیش از همه جا اثر خود را در کانون خانواده به جای می‌گذارد، افزایش مشارکت زنان در بازار اشتغال، شرکت در گروه‌های رسمی و غیر رسمی، ارتباطات و حمایت‌های اجتماعی خانواده، شبکه‌های اجتماعی مرتبط، خانواده و…. ناشی از پیامد فرآیند مدرنیته در غرب دچار دگرگونی شده است و به عبارتی خانواده ایرانی تغییراتی را در خود پذیرفته است و به دلیل از بین رفتن انفصال در فضا و مکان، باز اندیشی در اعمال و رفتار، بی‌اختیاری و رهاشدگی انسانها در جامعه و خانواده، دخالت نهادهایی مانند خانواده، دین، دولت در عملکردهای یکدیگر وضعیتی را به وجود آورده است که کارشناسان علوم اجتماعی، وضعیت قرمز را برای زوال خانواده ایرانی را اعلام کرده‌اند و به واقع یکی از دلایل انتخاب این مقاله، مطالعات پژوهش‌ها و اسنادی بود که بعضی آنها را مطالعه کرده و به عمق این وضعیت و دگرگونی رسیدم.
همچنین باید گفت تغییرات اجتماعی مانند سیلی بنیان برافکن آمده است و تغییرات و تحولاتی را در ارزش‌ها و نگرش‌ها و باورهای مردم در جهان به وجود آورده است در این ارتباط بد نیست گوش بسپاریم به سخن یکی از بزرگان جامعه شناس، آقای استونز که می‌گوید:
«تغییرات اجتماعی در تار و پود زندگی مدرن تنیده شده است… تغییرات اجتماعی نمایانگر فعال بودن جامعه مدرن است. ما باید ذهنیت خویش را تغییر دهیم تا با جهان جدید تناسب پیدا کند و بدین ترتیب از همه خواسته می‌شد که دست به شروع این تغییرات بزنند».
بدون تردید شروع این تغییرات در هر جامعه‌ای همراه با چالش‌ها و مقاومت‌ها و دل نگرانی‌هایی بوده است که مسائل و مشکلاتی را به بار خواهد آورد و مهمترین دلیل این دل نگرانی، تحولات و دگرگونی‌های فراوانی است که به مرور در همه نهادهای اجتماعی از جمله سیاست، دین و خانواده و… به بار آورده است. در این بیان به نظر می‌رسد گستره این تحولات در تمامی ابعاد و زوایای ساختی – کارکردی خانواده به ویژه در کشورهای صنعتی به وجود آمده است. به نحوی که به نظر می‌رسد که نشانه‌های جدی از هم پاشیدگی این کانون دیرپای اجتماعات انسانی در بسیاری از جامعه‌های جدید ظاهر شده بر مبنای آن جامعه شناسان و دانش پژوهان نظریاتی ارائه کرده‌اند که پیوستاری گسترده از نظرگاههای «تداوم و پایداری خانواده» تا «مرگ خانواده» را در بر می‌گیرد. از تداوم و پایداری خانواده تا مرگ خانواده در حقیقت تندبادهای مدرنیته می‌باشد که به نوعی توان و توشه و با به عبارتی سرمایه‌های فرهنگی این نهاد دیرینه را دستخوش تحول و در پاره‌ای از موارد زوال کرده است، سرمایه‌ای که می‌تواند به ایجاد سرمایه‌های گوناگون اقتصادی، نمادین… منجر گردد و به دلیل اهمیت سرمایه فرهنگی که بود و نبودش در پاره‌ای از موارد چالش‌ها و بعضاً نتایجی به بار آورده که به حیات و ممات اجتماعی نهاد خانواده کمک می‌کند. طبعا در این میان و به واسطه جهانی شدن و پیشرفتهای تکنولوژیکی و فرآیند مدرنیته در غرب، ساختار اجتماعی خانواده ایرانی پیامدهایی را از طریق: «شهرنشینی، اقتصاد صنعتی، توسعه نظام اداری، توسعه شبکه حمل و نقل، توسعه وسایل ارتباط جمعی و تحقق نهادهای جدید اجتماعی چون آموزش و پرورش، دانش و… را در خود پذیرفته است.»(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۶۹)
و در حقیقت سرمایه‌های خانواده ایرانی را دستخوش دگرگونی و تحول کرده. در شرایط کنونی خانواده ایرانی با چالش‌های بسیار روبروست، طبق این چالش‌ها، سطوح سرمایه اجتماعی خانواده را دستخوش تغییر کرده است. تغییراتی از قبیل: «تغییر تنش و جایگاه زنان، افزایش میزان طلاق، کاهش میزان ازدواج، کاهش فرزندآوری» تغییر نگاه به همسر،‌ مرکزیت تصمیم‌گیری خانواده در جامعه، کمرنگ شدن باورهای مذهبی و کاهش اعتماد که به مجموعه‌ای از نقش‌های معارض انجامیده است وضعیت تعارضی حوزه مطالعات خانواده در ایران را به طرح بحث فروپاشی خانواده مضیقه ازدواج و طلاق کشانیده است.»(آزاد ارمکی، همان منبع)

به تعبیر گیدینز:

«در میان تغییراتی که این روزها در جریان است، اهمیت هیچکدام به اندازه اتفاقاتی نیست که در زندگی شخصی، در روابط جنسی – حیات عاطفی‌، ازدواج و خانواده – در حال وقوع است. در خصوص این که ما چگونه درباره خود فکر می‌کنیم و چگونه با دیگران پیوند و رابطه برقرار می‌کنیم، انقلابی در جریان است. این انقلابی است که در مناطق و فرهنگ‌های مختلف با سرعت‌های مختلف و با مقاومت‌های بسیار در حال پیشرفت است. به گفته دکتر رفیع پور، جامعه شناس ایرانی:
«در هر صورت به موازات موج وسیع صنعتی شدن و رشد مظاهر زندگی مدرن، جوامع سنتی دستخوش تغییرات و تحولات عمده در عرصه عناصر پایه‌ای فرهنگ می‌گردند. شروع تغییرات و تحولات فرهنگی در طی دهه‌های اخیر اذهان بسیاری از متفکرین و مسئولین متوجه این سوال کرده است که «وضعیت عناصر سنتی نظام فرهنگی جامعه ایرانی در حال حاضر چگونه است؟» علت طرح این سوال وقوع تحولات اقتصادی اجتماعی و سیاسی است که پیامدهای فرهنگی شگرفی را به دنبال داشته است. متفکران عرصه اجتماعی بر این باورند که تغییرات نظام اجتماعی و دگرگونی‌های ارزشی، مانند حرکت سایه و آفتاب، در صورت دقت و تمرکز در یک زمان محدود، اصلا مملوس نیستند. اما با گذشت زمانی نه چندان طولانی، مردم و مسئولین جامعه متوجه می‌شوند که کجا بوده‌اند و اکنون کجا هستند.
همچنین نباید فراموش کرد که جامعه ما علاوه بر انقلاب، ۸ سال درگیری در جنگ تحمیلی را تجربه کرده است که انسجام برانگیز و تثبیت کننده ارزش‌های انقلابی بود. به دنبال آن، جامعه، ۸ سال دوران بازسازی و ۸ سال دوره باز سیاسی را تجربه کرده(آزاد ارمکی، تقی و همکار، ۱۳۸۳). در طول این دوران،‌ تحریم اقتصادی از خارج و تورم بیکاری در داخل به عنوان مشکلات اصلی عرصه اقتصادی دیگر خرد، نظام‌های جامعه را شدیداً تحت تاثیر قرار داده اند و همچنین، در طول این دوران، تمام شاخص‌های جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی توسعه با کمی فراز و نشیب(به جز در طول جنگ تحمیلی) روند صعودی داشته‌اند و به عبارتی سرمایه فرهنگی را در تمام شاخص‌ها تغییر داده‌اند و در بعضی از حوزه‌ها بعضا به دلیل تغییر با فرسایش و تصادف سرمایه فرهنگی و اجتماعی روبرو بوده‌ایم از جمله در حوضه نهاد اجتماعی خانواده ایرانی، قابل ذکر است که رشد شهرنشینی، افزایش تحصیلات، میزان استفاده از رسانه‌ها، رشد بخش صنعت، افزایش امید زندگی، کاهش فرزندآوری و در نتیجه کاهش رشد جمعیت، بهبود امکانات پزشکی و بهداشتی و رشد شاخص توسعه انسانی از ۵۶۶/۰ در سال ۱۹۷۵ به ۷۳۲/۰ در سال ۲۰۰۲(سازمان ملل متحد، ۲۰۰۲، ۲۰۰۱، ۲۰۰۰). این‌ها همگی از جمله شاخص‌های نوسازی هستند که ایران در طول چند دهه گذشته تجربه کرده است. اگر چه بهبود شاخص‌های تجددگرایی و نوسازی مذکور نشان از افزایش سطح توسعه انسانی و اقتصادی جامعه ایرانی دارد اما نکته و مساله نگران‌کننده عبارتست از پیامدهای فرهنگی ارزشی که به دنبال فرآیند نوسازی و تجددگرایی در جامعه ما به وقوع پیوسته است. رابطه بین تغییرات ساختاری و تغییرات ارزشی از دیدگاه‌های گوناگونی مورد بررسی قرار گرفته است. بیشتر متفکرین اجتماعی معتقدند که وجود تغییر در یکی از عناصر جامعه، لزوما تغییر در دیگر عناصر را به دنبال خواهد داشت. از جمله پیامد این تغییرات را ما می‌توانیم در نهاد خانواده شاهد باشیم، نهاد خانواده به دلیل اساس و ارکان بودنش در جوامع بشری همواره از سوی سودطلبان و سودمداران مورد تهاجم قرار گرفته است. به طوری که تبدیل به یک مسئله اجتماعی می‌شود برای صحت مسئله بودن این معضل و مشکل اجتماعی به گفته یکی از پژوهشگران و جامعه شناسان در این حوضه می‌پردازیم.»
یکی دیگر از موضوعات اصلی که در دوره جدید به عنوان شکل حاد بدان توجه شده است، وضعیت خانواده ایرانی است، گفته شده است که خانواده ایرانی در حال فروپاشی است. فروپاشی خانواده ایرانی، به فروپاشی نظام سیاسی و فرهنگ ایرانی مرتبط شده و گویی با تحقق فروپاشی خانواده در هر سطحی و با هر معنایی، دیگر از فرد ایرانی در روی کره زمین اثری نخواهد بود. گفته می‌شود بحران در خانواده ایرانی آن قدر جدی و حیاتی است که تعجیل و اقدام جمعی برای حل آن ضروری است و همه باید دست در دست هم داده و با مشکل برخورد کنند.(آزاد ارمکی: ۱۳۸۶: ۱۱۴) ؛ تحول و شدن و تغییر در نهادهای اجتماعی بالاخص نهاد خانواده، ریشه‌ای تاریخی دارد و درجه‌ای از تغییر در بستر اجتماعی جامعه متاثر شده از تجدد‌گرایی قرار دارد و نمی‌توانیم همه تحول را ناشی از تجدد‌گرایی غرب بدانیم. در هر صورت گواه جامعه‌شناسی تاریخی بر این است که به گفته دکتر تنهایی، جامعه شناس ایرانی:
«با ورود انسان به چهارچوبه موقعیت ساختاری در هر دوره تاریخی، نقش‌هایی از پیش تعریف شده وجود دارند که به انسان تحمیل می‌شوند و انسان این نقش‌ها را بازی می‌کند؛ به همان نحوی که بازیگری در صحنه تئاتر، نقش تعریف شده‌ای را ایفا می‌کند. در هر صورت، نقش‌های تحمیل شده بر انسان، بعضا کارکردهای قبلی را تضعیف و دچار فرسایش می‌کند. فرآیند تجددگرایی در جوامع بشری بی‌تردید ارزش‌ها و هنجارهایی جدید را از طریق ابزارها و عواملی همچون شهر نشینی، رسانه‌ها، سوادو…. بر جوامع بشری تحمیل می‌کند، همان طور که خاصیت هر سیستمی می‌باشد، ورود هر عنصر جدیدی حاکمیت کارکرد سیستم را دچار اختلال می‌کند و در این میان با ورود جریان تجددگرایی به ساختار اجتماعی جامعه ایرانی و بالطبع ساختار اجتماعی خانواده ایرانی، تغییراتی را به وجود آورده است و در این میان اگر برآیند کنش متقابل انسان‌ها را سرمایه اجتماعی بنامیم بی‌تردید نقشی بس موثر در تغییر و یا تضعیف و فرسایش سرمایه اجتماعی در جامعه ایرانی و به دنبالش خانواده ایرانی را به وجود آورده است. تجددگرایی و نوگرایی در جامعه ایرانی، تاثیراتی بس شگرف بر چگونگی ارتباطات انسانی ازدواج و… به جای گذارده است و در این میان سرمایه اجتماعی انسان‌ها و خانواده را دچار مخاطره کرده است. نگاه کنید: نقل قول یکی از بزرگان جامعه شناس ایرانی آقای دکتر پیران:
«سرمایه اجتماعی، زاده کنش و واکنش‌های افراد می‌باشد و محصول آشنا بودن و آشنا شدن آدمیان با یکدیگر است و بر چشمداشت‌هایی استوار است که از آشنایی جان می‌گیرد و در اکثر مواقع با گذر زمان می‌بالد و گسترده می‌شود. استعاره مکرر به کار رفته برای معرفی سرمایه اجتماعی، یعنی آن چه که می‌دانید مهم نیست آنکه می‌شناسید مهم است» دقیقا بر آشنایی و نتایج حاصل از آن دلالت دارد. در عین حال فرض بر آن است که آشنایی در اکثر مواقع فایده‌مند است و این فایده‌مندی، نوعی منبع حاوی ارزش به شمار می‌رود که کاربرد مفهوم «سرمایه» در سرمایه اجتماعی را قابل دفاع می‌سازد. منبع ارزشمند یاد شده نیز روزی به کار می‌آید و قابل استفاده می‌شود اما استفاده از آن به چشمداشت‌های اجتماعی دیگری جان می‌بخشد که حاوی بازپرداخت می‌باشد. از این روی، مفهوم مبادله نیز به میان می‌آید که بازهم کاربرد «سرمایه» را بیشتر توجیه شدنی می‌سازد. در حقیقت پیامد و مسئله بودن تجدد‌گرایی بر ساختار اجتماعی خانواده‌ها از آنجا ضرورت این مقاله، را جان می‌بخشد که قطعا پیامد فرآیند تجددگرایی در خانواده‌ها تغییر سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده می‌باشد به این معنا که سرمایه اجتماعی یعنی: تغییر شکل دادن حمایت‌های اجتماعی خانواده، تنوع در شبکه‌های ارتباطی، که تنوع در نوع ارتباطات با همسایه‌ها، تنوع در شیوه دستیابی به اطلاعات و ارتباطات آن گونه که اکنون انسان‌ها را فارغ از زمان و مکان به هم وصل کرده، افزایش طلاق، افزایش حضور زنان در حوزه عملی، کاهش فرزند آوری، کمرنگ ساختن باورهای مذهبی خانواده‌ها، تغییر در نگرش‌های جنسیتی چگونگی تغییر در شیوه گذراندن اوقات فراغت خانواده‌ها، میزان افزایش استفاده از رسانه‌ها، تغییر در ارتباطات دختران و پسران، به وجود آمدن شکل‌های جدیدی از خانواده‌ها تغییر در چگونگی حیات عاطفی خانواده‌ها و… می‌باشد و در این راستا تغییر شکل و یا فرسایش سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده‌ها که ناشی از تجدد‌گرایی و نوگرایی خانواده ایرانی می‌باشد در روندی رو به رشد سیر صعودی خود را طی می‌نماید.
سرمایه اجتماعی آن گونه که در ادبیات بین رشته‌ای غرب مطرح شده است قطعا در کشوری مانند ایران با ابعاد مختلف توسعه‌نیافتگی و قومیت‌ها و طبقات مختلف اجتماعی… شکل گیری پیدا می‌کند. ضرورت این مسئله اجتماعی از آنجا اهمیت پیدا می‌کند که بر اساس آمار و اسناد که کمی بعد به آن خواهم پرداخت تجدد‌گرایی در ایران بیشترین تبعاتش را در خانواده به جای گذاشته است و در حقیقت جهانی شدن مدرنیته غرب پیامدهایی را در تجددگرایی ساختار اجتماعی خانواده ایرانی به جای گذاشته‌اند چنان که بر اساس گفته صاحب نظران، خانواده ایرانی را دچار بحران و تحول نموده اند، تحولی که بذر انجام این مقاله را در ذهنم کاشت که چرا؟ چرا آمار طلاق بیش از هر زمان دیگری است؟ چرا جوانان به قول دکتر تنهایی جامعه شناس ایران دچار رهاشدگی و به قول گیدنیز بی‌اختیاری شده اند؟ چه علل و عواملی تاثیرگذار بر شدت حرکت، باز اندیشی خانواده‌های ایرانی در کردار و عمل شده اند؟ این بازتابندگی‌ها به قول بلومر که در کنش پیوسته انسان‌ها دچار ماندگی و یا تازه‌گی می‌شود ناشی از چه علل و عواملی می‌باشد؟ و آیا اصلا این پروسه چالش و بازتابندگی تا به کجا راهش را طی می‌نماید و در نهایت ما باید شاهد زوال خانوده ایرانی باشیم، شاهد فرسایش و تضعیف سرمایه اجتماعی خانواده‌ها باشیم یا نه؟ پیامدهای مدرنیته غرب، تجددگرایی و نوگرایی را در نگرش‌های انسان‌ها و خانواده‌ها به وجود آورده است و در حقیقت خانواده ایرانی در حال گذار است؟ واقعا کدامیک؟
با توجه به واقعیت فوق باید گفت که در اینجا و در میان ساختار اجتماعی هر جامعه‌ای درباره هر گونه تحول، تغییر و نوگرایی ما به یک دیدگاه تعاملی دیالکتیکی بر می‌خوریم. بر اساس دیدگاه حسین بشیریه: «پدیده‌های اجتماعی، پدیده‌های متصلب و خشک و لایتغیری نیستند، پدیده‌های اجتماعی ترکیبی از ذهنیت و معنا و غایت هستند و هیچ گاه به نهایت و اتمام نمی‌رسند، پدیده‌های ناتمامی هستند که همواره در حال تغییر و شدن هستند، به خصوص این که پدیده‌های اجتماعی در یکدیگر تاثیر می‌گذارند و یکدیگر را مشروط و محدود می‌کنند. و پدیده‌های اجتماعی در حال ترکیب و تغییر هستند.
دیدگاه تعاملی دیالکتیکی را به گونه‌ای دیگر از زبان مید گوش فرا می‌دهیم:
«مید در پیگری این اهرم، دیدگاه تعاملی دیالکتیکی ساخت دیالکتیکی معرفت را در تقابل دوباره من اجتماعی»(I) که متبلور کننده ساخت عینی جامعه «و من اندامی» که معرف ساخت ذهنی است تعریف می‌کند. اما برآیند ترکیبی «خود» لزوما نه تابع من اندامی و نه تابع من اجتماعی(me) است،‌ اگرچه می‌تواند این تابعیت را نیز بپذیرد، یعنی افزودن حوزه اختیاری در ضرورت تاریخ، مید با استفاده از مکانیزم‌های «نقش گیری»(role taking) چگونگی این اختیار یا کنش اجتماعی را توضیح می‌دهد. این توضیح راشلر، سارتر، مارکوزه، فرم و بلومر هر کدام به وجهی توضیح داده‌اند و هر کدام بر این نظر رسیده‌اند که تقابل دیالکتیکی هر دو پاره در محملی ساختاری و سه وجهی تعیین کننده نوع کنش انسانی است(ریتزر، ۱۳۸۱)
رابطه دیالکتیکی عمل و ذهن در دو واقعیت می‌تواند تجلی یابد: «یکی در افراد و دیگری در جوامع بروز این دیالکتیک نیز ساختمند و پایدار است، همان گونه که وجدان جمعی در نظریه دور کیم یا اقتدار در نظریه وبر بود. بروز و تجلی دیالکتیک عین و ذهن در افراد به صورت ملکه و در جوامع به شکل میدان جلوه می‌کند: ملکه یا تاریخ تجسم یافته در کالبدها به عنوان خلق و خو و میدان یا «تاریخ عینیت یافته دردهایش» که به صورت «نظام جایگاه‌ها و موقعیت‌های شکل یافته» در اشیاء همان رابطه دیالکتیکی «ساده و ابتدایی فرد و جامعه» است.(تنهایی، ۱۳۸۴: ۳۳۷)
بنابراین مسئله تجددگرایی و تاثیر آن بر سطوح سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده ایرانی ناشی از یک رابطه تعاملی دیالکتیکی است که در این ارتباط بعضا انسان‌ها یا مختارند و یا تا حدی متاثر از شرایط جامعه می‌شوند و نه جبر بلکه تاثیر پذیر از شرایط حاکم بر جوامع و به گفته دکتر تنهایی: «انسان اگرچه در ضروریات زمان و مکان و تنگنای تاریخی درگیر و محصور در شرایط اجتماعی طبقاتی فرهنگی و… است، اما شرطی شرایط نسبت بین رابطه ی انسان و جامعه رابطه ی دوسویه و دو جانبه است. هم تاثیر می‌گیرد و هم تاثیر می‌گذارد اما تعیین نمی‌شود.
لذا به اعتقاد من، جریان سنت و مدرنیته، سنت و نوگرایی و یا سنت و تجددگرایی هم در یک رابطه تعاملی دیالکتیکی بسر می‌برند و شکل می‌گیرند و تغییر به وجود می‌آورند و در این راستا، اینگلهارت می‌گوید: «فرآیند مدرنیته و تجدد گرایی، جهان سنتی را که در آن زندگی معنایی روشن دارد متلاشی می‌کند. پیوندهای جمعی و مشترک گرم و شخصی جایشان را به روابط غیر شخصی و رقابتی در جامعه‌ای می‌دهند که مبتنی بر توفیق شخصی است.
همان طوری که وبر می‌گوید، مشخصه انتقال از جامعه پیش صنعتی به جامعه صنعتی عقلانی شدن فراگیر تمام حوزه‌های جامعه است که تغییر از «ارزش‌های سنتی و عموما مذهبی» به سمت ارزش‌های عقلانی را در زندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به دنبال خواهد داشت(همان: ۵) مولفه‌های کلیدی نوسازی و تجددگرایی از دیدگاه وبر عبارت بودند ازغیر دینی شدن دنیوی شدن و دیوان سالاری. در حقیقت آنچه که برآیند و حاصل مطالعات در این زمینه «تاثیر پیامدهای مدرنیته غرب بر سایر جوامع بشری می‌باشد»: نشانگر این قضیه است که گذر از جامعه ماقبل صنعتی به صنعتی، منجر به تغییرات اساسی در تجارت روزمره خانوادگی و جهان‌بینی انسان‌ها می‌شود.
و به عبارتی به گفته اینگلهارت: «بن‌مایه نوسازی و تجددگرایی که بیشتر فرهنگی می‌باشد، گذار از اقتدار سنتی و عموما مذهبی به سمت اقتدار عقلانی – قانونی بود- همراه با این تغییر اعتبار و کارکردهای اقتصادی اجتماعی نهادهای اصلی سنتی و خانواده و ضرورت و اهمیت نقش خانواده نسبت به روزگاران گذشته کمتر شده است.
اسناد و نقل گفته‌های صاحب نظران در بالا گواهی بر این مسئله است که اساس جریان شدن و تحول در هر جامعه‌ای که وارد شود تکانه‌هایی را به وجود می‌آورد مباحث نظری فوق گواه این استنتاج می‌باشد که این تحول دگرگونی و تغییر در همه نهادهای اجتماعی جوامع بشری به وقوع پیوسته است مدرنیته‌ای که در غرب به وقوع پیوست برآیند ۲۰۰ سال تغییر و چالش و… در غرب بوده و اکنون به دلیل جهانی شدن از طریق رسانه‌ها و ابزارها و عواملی توانسته است جدایی زمان و مکان را از بین برده و به هر جامعه‌ای و هر ساختاری و هر خلوت انسانی دست یازد و بی‌تردید تغییراتی را با خود به بار آورد. تغییراتی که در اکثر مواقع کارکرد سیستم را دچار تغییر، تضعیف فرسایش می‌کند در مقاله فوق، هدف این است که مسئله بودن تجددگرایی در جامعه ما مشخص گردد و حیاتی‌تر از آن تاثیرش بر نهاد خانواده که به گفته دکتر پیران: نهاد ساخت انسان‌ها در جوامع بشری می‌باشد. بیشتر تشریح گردد، تاثیری که توانسته است سرمایه‌های موجود در خانواده را هم تحت الشعاع خود قرار دهد، سرمایه‌هایی مانند سرمایه فیزیکی، فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی و در بسیاری از موارد تاثیر تخریب بوده است و لاغیر در این میان و به دلیل اهمیت سرمایه اجتماعی که ناشی از «آشنایی و زاده کنش و واکنش‌ها انسان‌ها در خانواده می‌باشد و همچنین از آن جا که کنش و واکنش‌های افراد در درون قالب‌های جمعی رخ می‌دهد که اجتماعاً بنا شده‌اند مواردی چون خانواده، گروه، سازمان، نهاد و در کلی‌ترین شکل آن ساختار اجتماعی چنین قالب‌هایی نیز حاوی سرمایه اجتماعی می‌گردند. از سوی دیگر روابط با کنش‌های متقابل اجتماعی تنها در قالب روابط دو انسان با هم که ساده‌ترین نوع کنش و واکنش است خلاصه نمی‌شود. و در آن محدوده باقی نمی‌ماند و در چشم به هم زدنی تکثیر می‌شود و مجموعه‌ای در هم تنیده و متکثر از کنش و واکنش‌ها یا روابط متقابل اجتماعی را پدید می‌آورد، از این روی پای شبکه اجتماعی، حمایت اجتماعی، مشارکت، اعتماد، روابط همسایگی، شیوه نگریستن به ارزش‌ها و هنجارها، اطلاعات و ارتباطات و ارتباطات خانوادگی و تعاملات که قالب‌های اندازه گیری سرمایه اجتماعی در نهاد خانواده می‌باشند به میان می‌آید.
در هر صورت، تندباد پیامد مدرنیته غربی در جامعه ما پیش بردن کنش پیوسته انسان‌ها و در حقیقت بردن خودانسانی به سوی جدلی میان ماندگی و پاره‌گی است که در حقیقت «خود اجتماعی یا به زبان – فرم، منش ملی – هر ملتی می‌تواند مکانیزم و سازواره توسعه اجتماعی را بازشناسی کرده و بنا به موقعی ویژه تاریخی و اهداف فرهنگی شخصیت و سوگیری کنش اجتماعی را جهت بخشی کند(تنهایی، برگرفته از مقاله رهیافت توسعه اجتماعی)
همین فرآیند هم می‌تواند در نهاد اجتماعی و ساختار اجتماعی خانواده اتفاق بیفتد و در حقیقت خود اجتماعی خانواده‌ها می‌تواند با شناسایی موقعیت تاریخی خانواده و شناخت شرایط جدید کنش در هم تنید، اعضای خانواده را به سوی تازه‌گی یا ماندگی هدایت نماید و بالطبع هر جریانی که در نهاد و ساختار خانواده پیش آید سرمایه اجتماعی خانواده را هم متاثر از خود می‌نماید.
با بررسی محتوایی فوق در جهت مسئله و مشکل بودن اثرات تجددگرایی در خانواده ایرانی و همچنین تاثیرات این تجدد‌گرایی بر سطوح سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی، حال تلاش بر این است که به لحاظ اسناد و مدارک پژوهشی اشاراتی چند به نتایج پژوهشی و مستندی که در این حوضه صورت گرفته است بکنیم. از جمله مسائلی که به یک بحران در نهاد خانواده ایرانی تبدیل شده است، پدیده طلاق می‌باشد و طلاق پدیده‌ای است که در طول سده اخیر در جهان نرخ رو به رشد داشته است. یکی از نشانه‌های تغییر در خانواده ایرانی، روند افزایش در نرخ طلاق در شهر و روستاست. به آماری در این زمینه توجه می‌کنیم. «در سال ۱۳۷۵ میزان طلاق ۶ در ۱۰ هزار نفر بوده است. در همین سال در هر ۱۰۰ ازدواج حدود ۸ ازدواج به طلاق منجر می‌شود. این نسبت در سال ۱۳۷۲ حدود ۶ درصد و در سال ۱۳۶۵ حدود ۱۰ درصد بوده است.»(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۱۳۲)
«طلاق در خانواده تهرانی در مقایسه با خانواده در دیگر شهرهای ایران در طول چند دهه اخیر روندی رو به افزایش داشته است»(همان منبع، ۱۳۲). «از طرف دیگر طلاق در طول سه نسل خانواده در تهران از الگوی واحدی تبعیت نمی‌کند. طلاق در نسل جدید به عنوان راه گذار از مشکلات درون خانواده خصوصا بین زن و مرد تلقی شده است در حالی که در نسل گذشته، خصوصا نسل اول، این رویکرد به طلاق وجود نداشته است.»(همان منبع ۱۳۳).
«یکی دیگر از شواهد عمده تغییر در خانواده افزایش درصد زنان سرپرست خانوار است. در سال ۱۳۷۵ حدود ۸ درصد از خانواده‌های کشور دارای سرپرست زن بوده است. از بین این زنان حدود ۸/۱۵ درصد شاغل و ۲۰ درصد دارای درآمد بدون کار و ۵۸ درصد خانه‌دار بوده‌اند.(واحد آمار و انفورماتیک دفتر مشارکت زنان ریاست جمهوری،‌۱۳۷۶: ص ۷).
در مورد نحوه انتخاب همسر «در دهه قبل از ۱۳۴۰ حدود ۵/۸۲ درصد خانواده‌ها و خویشاوندان در انتخاب همسر برای فرزندانشان مشارکت داشته‌اند و فقط ۵/۱۷ درصد به واسطه خود خرد همسرگزینی شده است در حالی که در دهه ۱۳۷۰ حدود ۸/۳۱ درصد از طرف خانواده‌ها و خویشاوندان و ۲/۶۸ درصد با انتخاب شخصی است تغییر عمده‌ای در سطح شهر تهران به وجود آمده است.(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۱۲۷)
یکی دیگر از مشکلات خانواده ایرانی، بحث تمایز و تفاوت نسل‌ها در علایق و انتظارات می‌باشد. «علایق و انتظارات افراد در گروه سنی جوان با گروه‌های سنی میان سال و پیر متفاوت است وخود این مسئله باعث بروز مشکلاتی در خانواده ایرانی گشته است. برای صحت این گفتار توجه می‌کنیم به نتایج تحقیقی که در سطح خانواده‌ها صورت گرفته است.
بروز مشکل در زندگی با والدین، تجلی صریح این مسئله است که تمایزپذیری نسل‌ها شکل گرفته است و به گونه‌ای سرمایه اجتماعی خانواده‌ها را تحت الشعاع خود قرار داده است. «برای فهم این مشکل در پاسخ به این پرسش «آیا زندگی کردن فرزندان متاهل با والدین ایجاد مشکل می‌کند؟ نتایج زیر بدست آمده است: ۲/۷۰ درصد پاسخگویان زندگی فرزندان متاهل با والدین را مشکل ساز می‌دانند که این نظر نشانه‌ای از تفاوت بین نسلهاست، حدود ۲۷ درصد نسل جوان متاهل، زندگی، والدین(نسل میانی) رادر زیر یک سقف بین از ازدواج بدون شکل می‌دانند. کسانی که زندگی با نسل گذشته را مشکل می‌دانند، به دلایلی چند اشاره کرده اند. ۷/۳۴ درصد از پاسخگویان مسئله اختلاف بین دو نسل و عدم تفاهم آنها را مطرح کرده‌اند و ۶/۳۲ درصد معتقدند که زندگی آنها با هم مشکلاتی ایجاد می‌کند، از جمله این که نسل جوان در زندگی خود استقلال می‌خواهد در حالی که والدین می‌خواهند که از آنها فرمانبرداری شود.)(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۱۴۶).
نحوه گذران اوقات فراغت نیز به نوعی فاصله بین نسل‌ها و بروز به وجود آوردن مشکلاتی در خانواده را نشان می‌دهد. «طی سه نسل انجام فرایض دینی و مستحبات به عنوان نحوه گذران وقت فراغت کاهش یافته است. در حالی که رفتن به سینما و تئاتر، پارک، مهمانی و مطالعه و تماشای تلویزیون در نسل جوان افزایش قابل توجهی نشان می‌دهد. در نسل جوان، رفتن به مسافرت به عنوان تفریح و گردش افزایش یافته و مسافرت زیارتی و دیدار اقوام کاهش سرمایه اجتماعی کاهش یافته است. همچنین آنها از شیوه‌های وقت گذرانی و معاشرت با همسایه و اهل محل کمتر استفاده می‌کنند.(آزاد ارمکی و همکاران، ۱۳۷۹: ص ۱۰۸)
همچنین در بررسی بنیان‌های سرمایه اجتماعی با تکیه بر اعتماد اجتماعی که توسط خانم مریم یارمحمد توسکی و با در نظر گرفتن دو بنیان هم یعنی خانواده و شبکه‌های ارتباطی صورت گرفته است، نتایج بدست آمده گواه آن است که: «میل به مشارکت‌های مدنی در بین جوانان بسیار نازل است(۱۹%) و تمایل آن‌ها به اجتماعات بسته از جمله خانواده در این تحقیق اثبات شده است. در نتیجه کارکرد هر دو بنیان سرمایه اجتماعی در این تحقیق ضعیف ارزیابی می‌شود که با توجه به نقش کلیدی این نهادها به نظر می‌رسد چشم انداز عمل جمعی و مشارکت‌های مدنی در ایران روشن نیست و جوامعی که با مشکلات عمل جمعی و بی‌اعتمادی مواجهند در راه تعادل اجتماعی را به زعم یافت سلسله مراتبی بینجامد.
در بررسی دیگری که تحت عنوان: تحلیل ارزش‌های سنتی و مدرن در سطوح خرد و کلان توسط امیر ملکی(استادیار گروه علوم اجتماعی پیام نور) صورت گرفته نشانگر این مطلب است که است که در جریان فرآیند نوسازی و تجددگرایی ارزش‌های سنتی خانواده کمرنگ‌تر می‌شوند. «میانگین مقیاس خانواده‌گرایی در ایران(۴۴/۸) از میانگین هر دو گروه کشورهای با سطح توسعه یا بین(۸۹/۸) و متوسط(۶۵۲/۸) کمتر است. شاید دلیل این امر آهنگ بالای نوسازی در ایران باشد. ایران کمترین فاصله را با گروه کشورهای با سطح توسعه متوسط و بیشترین فاصله را با کشورهای توسعه یافته دارد.(تقی آزاد ارمکی و همکاران، ۱۳۸۶: ص ۱۱۲)
«در فرآیند چالش سنت و مدرنیته، در خصوص ارزش‌های سنتی خانواده در مقایسه با اکثر قریب به اتفاق کشورهای مسلمان، نوگراتر بوده‌ایم و کمترین مقدار خانواده‌گرایی مربوط به کشورهای هلند، سوئد و فنلاند است که بیشترین فاصله فرهنگی را از این لحاظ با کشور ما دارند. خانواده‌گرا‌ترین کشورهای دنیا، جوامع اسلامی هستند که در این میان پاکستان، مصر و مراکش به ترتیب ۶۸/۹، ۶۳/۹، ۵/۹ بالاترین میانگین خانواده‌گرایی را کسب کرده‌اند.(همان منبع: ص۱۱۳)
همچنین میزان استفاده از وسایل الکترونیکی مانند اینترنت هم نشانگر تجدد‌گرایی و کاهش سرمایه اجتماعی در خانواده بوده‌اند، در این راسنا به نتایج تحقیقی که تحت عنوان بررسی تاثیر اینترنت بر ارزشهای خانواده در بین دانش اموزان و توسط علی محمد جوادی صورت گرفته است نگاهی می‌اندازیم به گفته آقای جوادی: «میزان پذیرش در اینترنت بر ارزش‌های خانواده تاثیر منفی داشت و همچنین نتایج بیانگر این نکته است که هر چه اعضای خانواده وارد فضای صمیمیت در اینترنت شویم این فضای صمیمیت در اینترنت باعث خواهد شد ارزش‌های خانواده کاهش یابد و در نتیجه هر چه میزان استفاده از وسایل الکترونیکی(تجددگرایی) در فضای خانواده بیشتر باشد فضای صمیمیت در خانواده کاهش می‌یابد.
یکی دیگر از متغیرهایی که در بررسی تحول و تجددگرایی خانواده‌ها مهم می‌باشد، متغیر اعتماد است که تا چه حد از میزان تجددگرایی در خانواده‌ها تاثیر پذیرفته؟ چرا که خود مقوله اعتماد به مثابه یک سرمایه فرهنگی و اجتماعی در بین روابط اعضای خانواده جریان دارد. نتایج پژوهشی بیانگر تاثیر فرآیند مدرنیته بر فرسایش سرمایه اجتماعی اعتماد در میان خانواده‌های ایرانی می‌باشد. «پایین بودن سطح اعتماد متقابل در سطح کشور(۲۷/۵ در مقیاس ۰ تا ۱۰) و خصوصا سطح پایین‌تر اعتماد متقابل در میان زنان نسبت به مردان(به ترتیب ۲۳/۵ و ۳۲/۵) به خودی خود می‌تواند نشانه‌های آسیب شناختی روابط اجتماعی خانواده‌ها تلقی شود. خصوصا که این سطح پائین عمدتا ناشی از پایین بودن سطح اعتماد به دیگران دور(۹۵/۴) است که جزء اصلی و لازمه تعاملات اجتماعی در دنیای مدرن است و وجه اصلی اعتماد در آن دیگر «رودروریی‌های چهره‌دار» نیست البته جهت اصلی تفاوت معنادار اعتماد متقابل در میان زنان و مردان نیز تمایز آشکار در اعتماد به دیگران دور است(به ترتیب ۷۹/۴ و ۱۳/۵) و این خود به منزله سدی دیگر برای ایمنی ورود زنان به اجتماع محسوب می‌شود.(ازاد ارمکی و همکاران،‌۱۳۸۳: ص ۱۲۹).

و سخن پایان

آنچه که از مباحث فوق استنباط می‌شود، پذیرش این واقعیت است که خانواده ایرانی در حال گذار است و نه زوال، در حقیقت خانواده ایرانی دچار خستگی مفرطی شده است که کارشناسان و صاحبنظران در این مورد باید به بررسی بیشتر بپردازند و کمک کنند که چگونه این بار سنگین را از دوش خانواده برداشت و چه راه حل‌هایی بر‌ای کاهش میزان طلاق، خشنونت خانو ادگی علیه کودکان، زنان و…، باید داد، همچنین نهاد‌های دین و دولت و خانواده بنا بر مطالعات تاریخی، همواره منشاء تحولات تاریخی بوده‌اند، منتها در هر زمانی یکی در راس قرار گر فته است که این نکته مهم در بررسی مسائل خانواده ایرانی قابل بررسی می‌باشد. در هر صورت در هنگام مطالعه پیرامون تجددگرایی و نوگرایی و مدرنیته و پیامدهای آن بر دیگر جوامع پژوهش‌های انگشت شماری را مشاهده کردم که پیرامون این موضوع به تحقیق پرداخته بودند و همین طور پیرامون چیست و چگونگی سرمایه اجتماعی و تاثیر آن در موضوعاتی مانند اعتماد، مشارکت، واحدهای تولیدی، انسجام وحدت بین هزینه مصرفی سرمایه اقتصادی استانی، و….، اما آنچه که برآیند مطالعات نظری و پژوهشی می‌باشد تغییر و تحول و بحران در خانواده‌های ایرانی می‌باشد حال این تغییر از نوگرایی است پا از پیامدهای مدرنیته غرب و جهانی شدن و یا از بستر تحریف اجتماعی جامعه ما به هرحال کارکرد خانواده در ایران تضعیف شده است به طوری که کارشناسان را به تحقیق پیرامون این موضوع وادار نموده است که آیا خانواده ایرانی دچار زوال شده است یا نه؟ تاثیرات گذار است که چنین تکانه‌هایی را بر ساختار اجتماعی خانواده در ایران به وجود آورده است یا تزاحم نهادهای خانواده، دین و دولت؟ برای حفظ و حمایت خانواده چه باید کرد؟ زیرا در شرایط کنونی کمتر کسی است که باور به تغییر خانواده نداشته باشد. هم شواهد آماری وجود دارد و هم شواهد اجتماعی و فرهنگی. مسائلی مانند افزایش طلاق، آزادی روابط دختر و پسر در قبل از ازدواج، کاهش فرزندآوری، تضعیف حیات عاطفی خانواده، تاخیر در ازدواج یا مضیقه در ازدواج، تغییر نگرش‌های جنسیتی، افزایش خشونت در خانواده‌ها، کاهش اعتماد در بین اعضای خانواده، میزان افزایش استفاده از رسانه‌هایی مانند تلویزیون، ماهواره، و اینترنت که به کاهش فضای صمیمت در خانواده انجامیده است و دهها مشکل و مسئله دیگر ضرورت انجام این تحقیق را به ما نمایان می‌سازد بالاخص سخن این می‌باشد که نوگرایی در رفتار و گفتار و اندیشه در خانواده‌های ایرانی چه تاثیراتی را بر میزان مشارکت اعتماد اجتماعی خانواده، کانال‌های ارتباطی خانواده، حمایت‌های اجتماعی،افزایش سواد، دخالت دولت در وظایف خانواده، گسترش شهر نشینی، ایجاد عرصه‌های جدید اشتغال، فعالیت اجتماعی در روابط اقتصادی – اجتماعی و… در نتیجه جریان و پروسه تجددگرایی در خانواده‌های ایرانی می‌باشد. و در حقیقت «خانواده، خود پدیده‌ای است که به بیان گورویچ هر لحظه در حال دگرگونی بوده و از فراگردهای»(prossces) «ساخته شدن»(structuralization)، «از ساخت افتادن»(disstructuralization)، «بازساختی شدن”restructuralization)) برخوردار است. بنابراین هر گونه نگرشی به خانواده بایستی نگرشی پویا و دیالکتیکی باشد.

نویسنده: عالیه شکر بیگی
منابع
-آزاد ارمکی، تقی، جامعه‌شناسی خانواده ایرانی،انتشارات سمت،چاپ اول،سال ۱۳۸۶.
-ریتزر،جر ج-نظریه‌های جامعه‌شناسی در دوران معاصر،ترجمه منوچهر ثلا ثی.
-تنهایی،ابوالحسن-درآمد ی بر مکاتب جامعه شناسی،سال ۱۳۸۴.
آزاد ارمکی و همکار،تحلیل ارزش‌های سنتی و مدرن در سطوح خرد و کلان،،نا مه علو اجتما عی ایر ان بها ر ۱۳۸۶،شماره پیاپی۳۰.
-اینگلهارت،رونالد(۱۳۷۳)تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی،ترجمه مریم و تر،چاپ اول.تهران،انتشارات کویر.
-بشیریه،خسین(۱۳۷۳)یکسان سازی،یکتا انکاری،دیالکتیک تاریخی و مسائل توسعه سیاسی در ایران،تهران،فرهنگ توسعه،شماره ۱۷.
-رفیع پور، فرامرز(۱۳۷۶)توسعه و تضاد،تهر ان،مرکز جاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.

منبع: انجمن جامعه‌شناسی ایران