خانواده‌ آسماني

 محمد شجاعي

 ضرورت آشنايي با خانواده آسماني

ضرورت آشنايي انسان به وطن اصلي و خانواده هاي آسماني اش و اينکه انسان بداند اصل و ريشه اش چيست، چگونه به اينجا آمده، قبلاً کجا بوده و به کجا خواهد رفت، موضوع بسيار مهمي است. اگر انسان شناختي از خانواده هاي آسماني اش نداشته و صرفاً با خانواده زميني اش زندگي کند، در بازگشت به نظام ابدي که به نزد خانواده هاي آسماني اش بر مي گردد، نمي تواند با ايشان ارتباط برقرار کند و از وجودشان بهره مند شود. در اسلام خوشبختي در نظام دنيايي و آخرتي بر مبناي فهم و کشف خانواده هاي آسماني و ارتباط با آنهاست و از طرفي هر چه ارتباط انسان با اين خانواده بيشتر باشد، حجم شادي و آرامش او هم بيشتر مي شود و هر کس بخواهد بداند که چرا در دلش غصه، ناراحتي و اضطراب وجود دارد، يقيناً به خاطر اينست که از اصل و خانواده هاي آسماني خودش دور افتاده است. زيرا خداوند تبارک و تعالي همه اسباب و علل را به دست آنها قرار داده است. پس نزديکي به اين خانواده در واقع نزديک شدن به اصل و حقيقت خودمان است و هر اندازه انسان خودش را در کهف آنها قرار دهد، در امان تر، آرام تر و شادتر خواهد بود. بنابراين مي توان نتيجه گرفت که منشأ همه بدبختي ها و تحقير و له شدن هاي انسان به اين برمي گردد که از خانواده اصلي و همين طور از حقيقتش فاصله گرفته است؛ يعني دست آنها را از کمک به خودش کوتاه نموده و بااکتفا به توانايي هايش حرکت مي کند. در زيارت عاشورا اشاره شده است: « أن يجعلني معکم في الدنيا و الآخره» خطاب به خانواده هاي آسماني مي گوييم که همه آرزو و دغدغه هايم اينست که بتوانم در دنيا و آخرت با شما باشم. اين را نبايد فقط به عنوان يک شعار يا صرفاً يک دعا تلقي کنيم؛ بلکه بايد يک تقاضاي همراه با يک حرکت در نظر بگيريم و انسان بايد براي پيدا کردن و رساندن خودش به خانواده حقيقي اش تلاش کند تا بتواند با آنها ارتباط برقرار کند و اين اتصال مي تواند منشأ خيرات و برکات زيادي باشد که هر کسي مي تواند در وجود خودش احساس کند.

 آثار ارتباط ضعيف با خانواده‌ي آسماني

اگر انسان ارتباطش را با اين خانواده ضعيف کند، در معرض انواع حمله هاي شيطان ( حمله از جلو، عقب، راست و چپ) قرار مي گيرد و به دنبال اين ارتباط ضعيف، احساس انواع شکست ها است؛ مانند کسي است که هم اکنون نمي داند خانواده اش در کجا و چه کساني هستند و اگر او را در جامعه که نه خانه اي، نه پدر و مادري و نه حامي اي دارد رهايش کنيم، دچار اضطراب و آسيب مي شود و زماني اين فرد به آرامش مي رسد که به خانواده خودش بازگردانده شود. در حرکت به سمت ابديت، بزرگ ترين اشتباه انسان اين است که فکر مي کند با داشتن پدر و مادر، همسر، فرزند و … به امنيت و آرامش رسيده است؛ در حالي که هيچ کدام از اينها براي انسان آرامش و خوشبتي نمي آورد؛ بلکه بايد آن را در جايي ديگر جست و جو کرد. امروزه اکثر قريب به اتفاق طلاق ها و کشمکش ها از عدم شناخت صحيح انسان از خود و خانواده حقيقي اش ناشي مي شود و براي انسان اين حائز اهميت است که بداند حقيقت و روحي که از آسمان به اين دنيا آورده و در اين دنيا با بدن مردانه يا زنانه يا بدن هاي خنثي پيوند خورده، جزو حقيقت او نيستند و آن را بايد به جايگاه اصلي و به خانواده حقيقي خودش پيوند دهد و اگر حواسش نباشد و پدر و مادر اصلي اش را گم کند، بايد منتظر هر بلا و آسيبي باشد.

 آثار عدم ارتباط با خانواده‌ي آسماني

اگر انسان ارتباطش را با اين خانواده قطع کند يا اصلاً نداند که کيست، نمي تواند تصميمات خوبي يا تفکرات صحيحي داشته باشد. به تعبير اميرالمؤمنين (ع) که فرمودند: «من عرف نفسه عقله و من جهله ضله؛ هر کس خودش را بشناسد مي تواند فکر خوبي داشته باشد و هر کس خودش را نشناسد، حتماً گمراه مي شود.»(1)

طبق فرمايش حضرت، انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و افکار انساني که عوامل سازنده دنيا و آخرت او هستند، زماني درست و صحيح خواهند بود که انسان خودش را بشناسد. يعني مثلاً انتخاب همسر، رشته تحصيلي، دوست و … همه منوط به تعقل صحيح مي باشد. بنابراين در قرآن اشاره شده است: وقتي که به جهنميان گفته مي شود که چطور شد جهنمي شديد، مي گويند: « لو کنا نسمع او نعقل ما کنا في اصحاب السعير؛ اگر ما مي شنيديم يا تعقل مي کرديم، هيچ وقت جزو اصحاب سعير ( مکاني در جهنم را سعير مي گويند) نمي شديم» (2). طبق اين آيه، جهنم محصول بي عقلي و بي فکري انسان است؛ يعني کسي که ساختار حقيقي اش را کامل نمي داند و بر اساس اين ساختار تصميم نمي گيرد و اگر شما خود را زن يا مرد معنا کنيد و نگاه به خود را فقط از تولد تا مرگ معطوف کنيد؛ چون اين نگاه، نگاه اشتباه و غلطي است ، هر تصميمي و تعقلي و برنامه ريزي که بر اساس اين نوع نگاه باشد، لاجرم اشتباه از کار در مي آيد؛ مانند کارخانه اي که مواد اوليه اي را که مورد استفاده قرار داده خوب نبوده است، در نتيجه نمي تواند محصول خوبي هم داشته باشد.

 شناخت انسان و تفکرات صحيح

انسان زماني مي تواند تفكر درست و صحيحي داشته باشد که نگاه به خودش را از زماني که پيش خداوند بوده تا زماني که به اين دنيا آمده و ابديتي که در پيش رويش قرار دارد، در نظر بگيرد و بر اين اساس به تعقل و تفکر بپردازد؛ يعني در انتخاب هر موردي مثل همسر، رشته تحصيلي، پوشيدني ها، لمس کردني ها و … همين نوع نگاه را مد نظر داشته باشد و بعد از آن، دست به انتخاب بزند. در اين صورت بي ترديد انتخاب صحيحي خواهد داشت.

در تحقيقاتي که انجام شده و طبق آمار جهاني که به دست آمده، وقتي از افراد درباره انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و افکارشان سؤال شده که اگر به گذشته خود بر مي گشتيد، آيا باز هم همين نوع را انتخاب مي کرديد يا نه؟ اکثر قريب به اتفاق گفتند: ما اشتباه کرديم و حاضر نيستيم همين نوع انتخاب را داشته باشيم. به نظر شما چرا چنين اتفاقي مي افتد؟ چون متوجه شده اند هر چيزي را که انتخاب کرده اند، اشتباه بوده است. پس طبق فرمايش اميرالمؤمنين (ع) کسي که خودش را بد تفسير کند، همه ساختار وجودي اش را نمي تواند ببيند و اساساً به وفات، برزخ و آن عظمتي که ميلياردها برابر جذاب تر و شيرين تر از اينجاست، نمي تواند فکر کند و اين مانند جنيني مي ماند که خودش را براي يک عالمي که بي نهايت بزرگ تر از رحم مادر است، آماده نکند؛ پس درک درستي نمي تواند از آن داشته و در نتيجه نمي تواند تولد سالمي هم داشته باشد. بنابراين اگر انسان هم نداند که بعد از مرگ، چه عالمي منتظر اوست، همه افکار، تصميمات و رفتارهاي او اشتباه از کار در مي آيد. بنابراين به جاي اينکه به کسي بگوييم که خوب باشد، بايد به او بگوييد که خودت را ببين؛ يعني بايد بخش هاي وجودي اش را ببيند تا بتواند خوب باشد. در فرمايش ديگري از اميرالمؤمنين (ع) که مي فرمايد: « لا تجهل بنفسک فإن الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شيء؛ نسبت به خودت جاهل نباش؛ چون کسي که خودش را نمي شناسد، هيچ چيز را نمي شناسد.»(3)

داستان زندگي بشر امروزه اينست که با پيشرفت علم در بدترين وضعيت و شرايط روحي و رواني قرار گرفته است؛ زيرا اساساً پيشرفت علمي مبتني بر شناخت صحيحي نيست. بنابراين نمي تواند شادي و آرامش حقيقي را به دست آورده و آن من حقيقي انسان را پيدا کند و اگر اين من حقيقي در انسان زنده نشود و انسان نتواند با خودش آشتي کند، بايد هر لحظه منتظر هر نوع خطر و گناهي باشد.

در راستاي همين بحث، تعبير ديگري از حضرت است که مي فرمايند: « من لم يعرف نفسه بعد عن سبيل النجاه و خبط في الضلال و الجهلات؛ هر کس خودش را نمي شناسد، از راه نجات دور مي شود و قدم در گمراهي و جهالت ها مي گذارد.»(4) طبق فرمايش حضرت، نگاه اشتباه به خود مي تواند، سر منشأ تصميمات نادرست باشد و هر کس در هر مقام و منصبي اعم از شغل، تحصيل، ازدواج و … باشد، اگر توجه به نوع تصميماتش نداشته باشد، همه به ضرر او خواهد بود؛ يعني انسان هر چه از خودش فاصله کمتري داشته باشد، سطح اضطراب ها و نگراني هايش کمتر مي شود.

 راه دستيابي به خوشبختي

قاعده اساسي و مهمي که در اينجا وجود دارد اينست که اگر بخواهيد خود، خانواده و اطرافيان را خوشبخت کنيد، بايد به خود حقيقيتان نزديک شويد و با آن آشتي کنيد و اگر اين خود حقيقي قدرت پيدا کند، نيازمند به عاطفه و توجه کسي نخواهيد شد و با از دست دادن اطرافيانتان، اضطراب و نگراني به سراغ شما نخواهد آمد و اين خود حقيقي آن قدر ارزش دارد که قرآن کريم به آن اشاره کرده و مي فرمايد: « هو الذي خلق لکم ما في الارض جميعا؛ همه آنچه در زمين است براي تو خلق کردم»(5) يا در زيارت عاشورا خطاب به امام حسين (ع) مي گوييم: « أسئل الله ان يبلغني المقام المحمود لکم عند الله؛ من به آن مقامي که تو داري مي خواهم برسم»؛ يعني وقتي آن خود حقيقي قدرت پيدا کند، به مقام کمتر از مقام امام حسين (ع) راضي نمي شود. بنابراين احساس پوچي داشتن ناشي از اينست که با خود قيمت دار رابطه پيدا نکرديد. مثلاً اگر کسي بداند هر يک بار عصبانيت حجم زيادي فشار قبر براي او دارد و اين را به عنوان يک حقيقت بپذيرد، حتماً تلاش مي کند که با آن خود حقيقي اش و خانواده حقيقي انس پيدا کند.

از جمله خيرات و برکات اين ارتباط آرامش و شادي اي است که به روي انسان باز مي شود و اين انس آن قدر انسان را سرشار از محبت و عاطفه مي کند که ديگر نياز به محبت کس پيدا نمي کند. پس براي رسيدن به اين آرامش، به لوازمي نياز است؛ از جمله وقت گذاري و آشتي با خود حقيقي است و نبايد اجازه داد که امورات ديگري از جمله مشغله هاي علمي و شهواني، مسائل اجتماعي و سياسي انسان را بيچاره کند؛ زيرا اين مشغله ها باعث جدايي انسان از خود حقيقي اش مي شود. بنابراين وقتي انسان از خود حقيقي اش فاصله بگيرد و با آن بيگانه شود، هلاکت را براي خود رقم مي زند. اما اگر انسان با خانواده‌ي آسماني اش آشتي و انس برقرار کند همه قدرت ها و لذت هاي حقيقي به سراغ او خواهد آمد و اگر بتواند وجودش را احيا کند، انسان خيلي بزرگي مي شود و به شادي و آرامش دست پيدا خواهد کرد.

پي‌نوشت‌ها:
1- غررالحکم؛ ص 52.
2- سوره ملک( 67)، آيه 10.
3- غررالحکم، ص 233.
4- غررالحکم، ص 233.
5- سوره بقره(2)، آيه 29.
منبع:موعود ، شماره 123،124