خالقيت، ربوبيت، الوهيت

خالقيت

بعد از اثبات واجب الوجود به عنوان نخستين علت براى پيدايش موجودات ممکن الوجود و در نظر گرفتن اينکه همگى آنها در هستى خودشان نيازمند به او هستند صفت خالقيت براى واجب الوجود، و مخلوقيت براى ممکنات انتزاع مى شود.مفهوم «خالق» که بر اساس اين رابطه وجودى بدست مى آيد مساوى با علت هستى بخش و موجد (ايجاد کننده) مى باشد و همه موجودات ممکن و نيازمند، طرف اضافه آن بوده، متصف به مخلوقيت مى گردند.

ولى گاهى واژه «خلق» به معناى محدودترى در نظر گرفته مى شود و تنها موجوداتى که از ماده قبلى بوجود آمده اند طرف اضافه آن، قرار مى گيرد و در مقابل آن، مفهوم «ابداع» در مورد موجوداتى که مسبوق به ماده قبلى نيستند (مانند مجردات و ماده نخستين) بکار مى رود.و بدين ترتيب، ايجاد به دو قسم خلق و ابداع، تقسيم مى گردد.

به هر حال، خلق کردن خدا مانند تصرفات انسان در اشياء و ساختن مصنوعات نيست که نيازى به حرکت و بکار گرفتن اندام هاى بدن داشته باشد و حرکت به عنوان «فعل» و پديده حاصل از آن به عنوان «نتيجه فعل» تلقى شود و چنان نيست که «آفريدن» چيزى و «آفريده» چيز ديگرى باشد زيرا علاوه بر اينکه خداى متعال از حرکت و خواص موجودات جسمانى، منزه است اگر آفريدن خدا مصداق عينى زائد بر ذات آفريده مى داشت موجودى ممکن الوجود و مخلوقى از مخلوقات خدا به شمار مى رفت و سخن درباره آفريدن آن، تکرار مى شد.بلکه همانگونه که در تعريف صفات فعليه گفته شد اينگونه صفات، مفاهيمى هستند که از صفات و نسبتهايى بين خدا و خلق، انتزاع مى شوند و قوام اضافه و نسبت به لحاظ عقل است.

ربوبيت

از جمله روابطى که بين خدا و خلق، لحاظ مى شود اينست که مخلوقات نه تنها در اصل وجود و پيدايششان نيازمند به خدا هستند بلکه همه شئون وجودى آنها وابسته به خداى متعال است و هيچگونه استقلالى ندارند و او به هر نحوى که بخواهد در آنها تصرف مى کند وامورشان را تدبير مى نمايد.

هنگامى که اين رابطه را به صورت کلى در نظر بگيريم مفهوم ربوبيت، انتزاع مى شود که لازمه آن تدابير امور است و مصاديق فراوانى، مانند حفظ و نگهدارى کردن، حيات بخشيدن و ميراندن، روزى دادن، به رشد و کمال رساندن، راهنمايى کردن و مورد امر و نهى قرار دادن و…دارد .

شئون مختلف ربوبيت را مى توان به دو دسته کلى تقسيم کرد: ربوبيت تکوينى که شامل اداره امور همه موجودات و تأمين نيازمنديهاى آنها و در يک کلمه «کارگردانى جهان» مى شود، و ربوبيت تشريعى که اختصاص به موجودات ذى شعور و مختار دارد و شامل مسائلى از قبيل فرستادن انبياء و نازل کردن کتب آسمانى و تعيين وظايف و تکاليف و جعل احکام و قوانين مى گردد .

حاصل آنکه: ربوبيت مطلقه الهى بدين معنى است که مخلوقات در همه شئون وجودى، وابسته به خداى متعال هستند و وابستگي هايى که به يکديگر دارند سرانجام، به وابستگى همه آنها به آفريننده، منتهى مى شود و اوست که بعضى از آفريدگان را بوسيله بعضى ديگر اداره مى کند و روزى خواران را بوسيله روزي هايى که مى آفريند روزى مى دهد، و موجودات ذى شعور را با وسايل درونى (مانند عقل و ساير قواى ادراکى) و با وسايل بيرونى (مانند پيامبران و کتب آسمانى) هدايت مى کند و براى مکلفين، احکام و قوانينى وضع، و وظايف و تکاليفى تعيين مى کند.

ربوبيت نيز مانند خالقيت، مفهومى است اضافى با اين تفاوت که در موارد مختلف آن، اضافات خاصى بين خود مخلوقات هم در نظر گرفته مى شود چنانکه در مورد رازقيت گفته شد.

با دقت در مفهوم خالقيت و ربوبيت و اضافى بودن آنها روشن مى شود که اين دو با يکديگر تلازم دارند و محال است رب جهان غير از خالق آن باشد بلکه همان کسى که مخلوقات را با ويژگي هاى خاص و وابستگى به يکديگر مى آفريند آنها را نگهدارى و اداره هم مى کند.و در حقيقت، مفهوم ربوبيت و تدبير، از کيفيت آفرينش مخلوقات و همبستگى آنها انتزاع مى شود.

الوهيت

درباره مفهوم «اله» و «الوهيت» بحث هاى زيادى ميان صاحب نظران، انجام گرفته که در کتب تفسير قرآن، مضبوط است.معنايى که به نظر ما رجحان دارد اينست که «اله» به معناى «پرستيدنى» يا «شايسته عبادت و اطاعت» است مانند «کتاب» به معناى «نوشتنى» و چيزى که شأنيت نوشتن را دارد.

طبق اين معنى، الوهيت صفتى است که براى انتزاع آن بايد اضافه عبادت و اطاعت بندگان را نيز در نظر گرفت.و هر چند گمراهان، معبودهاى باطلى را براى خودشان برگزيده اند اما کسى که شايستگى عبادت و اطاعت را دارد همان کسى است که خالق و رب ايشان مى باشد.و اين حد نصاب اعتقادى است که مى بايست هر کسى درباره خداى متعال داشته باشد يعنى علاوه بر اينکه خدا را به عنوان واجب الوجود و آفريدگار و کردگار و صاحب اختيار جهان مى شناسد بايد او را شايسته عبادت و اطاعت نيز بداند و به همين جهت، اين مفهوم در شعار اسلام (لا اله الا الله) اخذ شده است.
منبع:آموزش عقايد، محمد تقى مصباح يزدى