حکيم سيّد محمّد حسن الهى طباطبايى ‏ (ره)

حکيم سيّد محمّد حسن الهى طباطبايى ‏ (ره)

(1388- 1326 هـ ق)
ولادت

مرحوم حاج ميرزا محمد آقاى قاضى طباطبايى (پدر محمد حسن) خود عالمى وارسته و از  روحانيان تبريز بود كه با خانواده يحيوى وصلت ايجاد كرد و ثمره اين پيوند در سال 1321ه. ق  مطابق با 1281ه. ش فرزندى بود كه محمد حسين (علامه طباطبايى) ناميده شد. 5سال بعد يعنى  در سال 1326ه. ق دومين فرزند اين خانواده ديده به جهان گشود كه او را محمد حسن ناميدند.  اين طفل نورسته در نخستين ماههاى اولين بهار زندگى، مادر مهربان و عزيز خود را از دست  داد و بر اين اساس نهال نوپاى وجودش در حالى كه به محبت ها، مراقبت ها و عطوفت هاى اين  بانوى باايمان و پاكدامن نياز داشت با ناملايمات مواجه گشت. هنوز چند مدتى از اين حادثه  نگران كننده و تأسف بار نگذشته بود كه چون محمد حسن چهار ساله شد، پدر را از دست داد و  از فيض وجود آن مربى عاليقدر كه بذرهاى فضيلت را در وجودش كاشته بود، محروم گشت و  به ناچار سرپرستى و نظارت بر زندگى او و برادرش در منزل پدرى واقع در خيابان مسجد كبود  تبريز به يكى از محترمين خانواده پدرى واگذار شد. وقتى كه اين نوباوه والدين خويش را از  دست داد و غبار غم و تأثر بر جبين و سيمايش پاشيده شد، برخى افراد از گوشه و كنار به تصور  خويش اظهار داشتند: بازماندگان و از جمله سيد محمد حسن وضع آشفته و نگران كننده اى را در  پيش خواهد داشت! ولى آنان از لطف الهى و فضل پروردگار غافل بودند و حكمت حق بر  انديشه هاى موهوم فائق آمد و وصىّ پدرش براى آنكه زندگى اين خردسال و برادرش متلاشى  نگردد وضعشان را بر همان نهج سابق سامان داد و براى هر كدام خادم و خادمه اى معين كرد و  پيوسته در امور ايشان مراقبت و نظارت نمود تا اين دو كودك به رشد كافى برسند.
خاندان
ميرزا محمد تقى قاضى طباطبايى متوفى به سال 1220يا 1222ه. ق جد سوم سيد محمد حسن  الهى است كه عارف مشهور حاج ميرزا على آقا قاضى طباطبايى ( 1365 – 1285ه. ق) در اين  شخص با نامبرده و برادرش علامه طباطبايى اشتراك نسب دارد.
عالم ربانى و عارف متشرع حضرت آيت اللّه سيد محمد حسن الهى طباطبايى در رديف  دانشورانى است كه چراغ هدايت و فضيلت را برافراشت و با تلاشهاى علمى و فرهنگى خود  نور ايمان را بر زواياى جامعه عصر خويش تابانيد. او اخلاص را با صفاى معنوى و روحانى  در هم آميخت و به شيفتگان، معرفت آموخت. از فيض وجود امثال اين حكيم بود كه استعدادها  شكوفا گرديد و گرايشهاى عالى انسانى آشكار گشت. او از طريق تكاپوى علمى و مجاهدتهاى  نفسانى و نيز ترويج معارف دينى و تربيت شاگردان اهداف اسلامى را در نظر داشت و در انتقال  مضامين قرآنى و روايى به تشنگان فضيلت اصرار داشت.
مرحوم الهى طباطبايى دانشور پرهيزگارى بود كه به منظور تهذيب نفوس، تزكيه درونى و  تصفيه قلوب كوششهاى عميق و مستمرى را از خود بروز داد و افرادى علاقمند در پرتو مواعظ  و نصايح او به كمالاتى نايل شدند و از نردبان كرامت صعود كردند ؛ به نحوى كه به جاى لذت  بردن از تأمين خواهشهاى نفسانى و تمايلات شخصى از درستى، صداقت، پاكى و خوشخويى و  نيز ساير مكارم اخلاقى احساس انبساط روحى مى نمود. اين نامور عرصه معرفت از سلاله پاك  خاندان عترت و طهارت است و نسبتش از سوى پدر به دومين فروغ امامت، حضرت امام حسن  مجتبى(عليه السلام)و از سوى مادر به سالار شهيدان حضرت امام حسين(عليه السلام)مى رسد. يكى از اجداد  طاهرينش كه در حدود قرن نهم و يا دهم هجرى به شهر تبريز مهاجرت نمود. سراج الدين امير  عبدالوهّات نام داشت كه فرزندان و اعقابش غالباً در سطحى عالى و ممتاز از فرهنگ و انديشه  به سر برده و در زمره معارف خطه آذربايجان و حتى دنياى تشيع بوده اند.
از برخى كتب تراجم و آثار شرح حال نگاران چنين استنباط مى گردد كه ميرزا محمد تقى قاضى  مزبور از معاريف و نامداران جهان اسلام مى باشد كه در فقه، كلام، ادبيات عرب و مباحث  تفسيرى صاحب نظر بوده و رساله اى در شرح دعاى صباح حضرت على(عليه السلام)نوشته است و نيز  نامبرده از شاگردان بزرگ و ممتاز وحيد بهبهانى به شمار مى رود كه موفق به دريافت اجازه از  شيخ محمد مهدى فتونى گرديده است.
تحصيلات
علامه طباطبايى در زندگينامه اى كه خودش نوشته است، مى گويد: كمى پس از درگذشت پدر به مكتب و پس از چندى به مدرسه فرستاده شديم و بالاخره به دست  معلم خصوصى كه به خانه مى آمد، سپرده گشتيم و به اين ترتيب تقريباً مدت 6سال مشغول  فراگيرى فارسى و تعليمات ابتدايى بوديم.
سيد محمد حسن در سنين كودكى همزمان با آموزش در مكتب خانه و فراگيرى مقدمات ادبيات  فارسى و عرب زير نظر استاد معروف وقت آقا ميرزا على نقى خطاط با هنر خوشنويسى آشنايى  يافت و در اين انديشه به مهارت رسيد و پس از پايان درسهاى شيخ محمد على سرابى به مدرسه  طالبيه تبريز آمد و سطوح عالى فقه، اصول، فلسفه و كلام را زير نظر اساتيد خبره و دانشوران  زبده به كمال رسانيد. مرحوم علامه طباطبايى به شاگردان خود فرموده بود:
روزهاى بسيارى به همراه برادر از تبريز بيرون آمده و در دامنه كوهها و تپه هاى سر سبز  اطراف از صبح تا غروب به تحرير خط مشغول بودم.
اين دو برادر در تمامى مراحل و طى منازل علمى و كمالات عرفانى با هم بودند و در مصائب و  سختى ها و امور عادى همچون رفيق و شفيق يكديگر به شمار مى رفتند كه گويى يك جان در دو  قالبند و اشعارى كه ابوالعلاء معرى درباره سيد مرتضى و سيد رضى در قصيده طولانى در  مرثيه پدرشان سرود، در مورد اين دو صادق است.
روزنه نورانى
سيد محمد حسن به همراه برادرش (علامه طباطبايى) به سال 1304ه. ق جهت تكميل تحصيلات  علوم دينى، تبريز را به قصد عتبات عاليات ترك نمود و عازم نجف اشرف گشت و در منزلى  واقع در محله عماره كه در نزديكى بارگاه مطهر حضرت على(عليه السلام)قرار داشت، اقامت گزيد كه به  دليل دورى از وطن و خشونت آب و هوا و محيط ناآشنا چند مدتى را با سختى و مشقت سپرى  ساخت.
اساتيد
امّا بر خلاف اين ناملايمات و با تحمل شدائد به محضر اساتيد وقت حاضر گرديد و به  مدت يازده سال از حوزه درسى عارف معروف آيت اللّه حاج سيد على قاضى طباطبايى و سيد  حين بادكوبه اى ( 1358 – 1293ه. ق) در عرفان، فلسفه، رياضى و طب بهره مند شد و به طور  همزمان فقه و اصول را از محضر آيت الّه شيخ محمد حسين غروى كمپانى ( 1361 – 1296ه.  ق) و آيت اللّه شيخ محمد حسين نائينى ( 1355 – 1276ه .ق) و آيت اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى   ( 1365 – 1284ه. ق) فرا گرفت.
در نجف اشرف اين دو برادر هر شب براى اقامه نماز شب برخاسته و پس از اداى نوافل تا فرا  رسيدن وقت نماز صبح با يكديگر تمرين خطاطى (خط درشت) مى كردند و بعد از انجام فريضه  صبح با هم به بحث در مسايل مورد تحصيل پرداخته و تا موقع حاضر شدن به درس استاد اين  روند استمرار داشت. به دليل شب زنده دارى و تهجد و عبادت هاى شبانه به همراه سلوك  روحانى و توسل به پيشگاه خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام) خصوصاً حضرت على(عليه السلام)سيد محمد  حسن الهى به كمالاتى معنوى دست يافت و روزنه هايى نورانى برايش فراهم گرديد و حالاتى  غيبى را كشف كرد. علامه طباطبايى نقل كرده است: چون در نجف اشرف همراه سيد محمد  حسن تحت تربيت اخلاقى مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى بوديم، سحرگاهى بر بالاى بام بر  سجاده عبادت نشسته بودم، در اين هنگام خواب سبكى به من دست داد و مشاهده كردم دو نفر  مقابلم قرار گرفته اند، يكى از آنهاحضرت ادريس(عليه السلام)و ديگرى برادر ارجمندم حاج سيد محمد  حسن الهى بود. حضرت ادريس (عليه السلام)با من به مذاكره و سخن گفتن مشغول شدند ولى به گونه اى  بود كه ايشان القاى كلام مى نمودند ولى سخنانشان توسط كلام اخوى شنيده مى شد.
مرحوم آيت اللّه قاضى كه در پرورش معنوى و تربيت روحانى ايشان نقش به سزايى داشت، بر  اثر عبادت هاى خالصانه در مسجد سهله كوفه از لطف الهى و انوار قدسى فيض ملكوتى  برخوردار گشت و بدين جهت در مسير زندگيش تحولى شگرف پديد آمد. وى بنا به نقل علامه  طباطبايى و ارتباط مرحوم الهى با روح آن عارف از طريق يكى از شاگردانش، قدرت طى  الارض داشت و ظاهراً پس از افشاى اين تحولات غيبى، جمعى نزد آيت اللّه قاضى آمده و از او  خواستند تا برايشان درس اخلاق گذارده و جرعه هايى از معنويت را به كامشان بريزد.
سيد محمد حسن الهى به موازات پيگيرى تحصيلات در نجف از طريق تزكيه نفس در عرفان  عملى به رتبه اى رسيد كه چشم برزخى اش باز شد و انسانها را مطابق ملكات و گرايشهاى باطنى  آنان مشاهده مى كرد. علامه حسن زاده آملى نوشته است: براى بنده بارها پيش آمد و در محضر  شريف ايشان شواهدى دارم و يادداشتها و خاطراتى در دفتر جداگانه نوشته و جمع آورى نمودم.  سيد محمد حسن و برادرش ديده باطن داشت و مشاهدات و مكاشفات عجيب از خود بروز مى داد.  آرى، او و علامه طباطبايى متنعم به اين نعمت قدسى بودند. وقتى علامه حسن زاده در روز  پنجشنبه چهارم ذيحجه سال 1386ه. ق مطابق 25اسفند 1345ه .ش در مزار شيخان قم ديدارى  با سيد محمد حسن الهى داشت و طى گفتگويى از استاد عرفانى و اخلاقى ايشان سخن به ميان آمد  كه مرحوم الهى فرموده بود:   استاد ما مرحوم قاضى بود كه استاد وى حاج سيد احمد كربلايى و استاد ايشان مرحوم آخوند  ملا حسين قلى همدانى و استاد نامبرده مرحوم حاج سيد على شوشترى (از شاگردان شيخ  مرتضى) بود.
وفات
فقيد سعيد آيت اللّه الهى طباطبائى در نيمه دوم سال 1346ه. ش مطابق 1387ه. ق در بستر  بيمارى قرار گرفت كه علامه حسن زاده آملى وقتى شنيد استاد بزرگوارش بيمار گشته، اشعارى  سرود كه در ابياتى از آن آمده بود:
شنيدم باز آن پير زمانه
شده تبگير از تير زمانه
الهى دور باد از او دواهى
جناب اوستاد من الهى
براى صحت آن قدوه خاص
قرائت مى كنم الحمد و اخلاص
تصدق مى دهم بهر شفايش
بود جان حسن زاده فدايش
خديوا مر حسن را نيست چاره
مگر باشد دعاگويت هماره
همى خواهد زلطف لايزالى
شفاى عاجل سركار عالى
اما اين حكيم الهى روز به روز با اشتداد كسالت مواجه گشت و سالى كه در قم ميهمان برادرش  علامه طباطبائى بود، بيمارى قلبى او را در بستر الم قرار داد و براى مداوا به بيمارستان نكوئى  قم انتقال داده شد. حضرت آيت اللّه مرعشى نجفى كه ارتباطى صميمانه با مرحوم الهى داشت،  پزشكى اختصاصى از تهران به قم آورد تا براى درمان اين عارف وارسته چاره اى بينديشد اما  معالجات اثر نبخشيد و به وى توصيه كردند بايد استراحت مطلق بنمايد. بعد به تبريز برگشت و  سرانجام در روز دوشنبه سيزدهم ربيع المولود سال 1388ه ق در سن شصت و سه سالگى اين  نشأت ناپايدار و فانى را بر اثر سكته قلبى بدرود گفت و در عالم قدس و ملكوت آرام گرفت.
چون در تبريز رحلت نموده بود، جنازه اش را بر حسب وصيتش به قم انتقال داده و پس از تشييع جنازه اى با شكوه  و با حضور آيات عظام، اساتيد حوزه علميه قم، روحانيان و ديگر اقشار مردم اين ديار در جوار بارگاه مطهر  حضرت فاطمه معصومه(س)در آن طرف پل آهنچى در مقبره معروف به ابو حسين مدفون ساختند. رحلت ايشان  تأثرى عميق در روحيه طباطبايى گذاشت و تشديد ناراحتى قلبى ايشان را سبب گرديد. و پيوسته تا زمانى كه  آن مفسر كبير در قيد حيات بود، در عصرهاى پنجشنبه به زيارت مرقد اخوى و در ضمن اهل قبور مى رفتند.