حيا ، فضيلتي انساني

‏حيا ، فضيلتي انساني
زهرا  نساجي
حيا چيست؟
يکي از خصلت هاي آدمي که خداوند زمينه هاي آن را در نهاد تمامي انسان ها قرار داده است، حيا مي باشد که هر فردي مي تواند با کوشش و مجاهدت به آن دست يابد. اين خصلت آثار ارزشمندي در عرصه هاي گوناگون اجتماعي دارد. استحکام روابط جمعي و خانوادگي، بهره گيري شايسته از نيروهاي کارآمد بر پايه احکامي چون رعايت حجاب و عفاف، اصلاح روابط صحيح زن و مرد و کنترل نگاههاي حرام، جويبارهايي هستند که از کوهسار حيا سرچشمه مي گيرند. انساني که به اين خُلق نيکو و صفت شايسته دست يافته، کليد بسياري از خوبي ها را به خويشتن اختصاص داده است. حضرت علي(ع) فرمود: «الحياء مفتاح کل خير.»(1)
حيا چون ميوه اي بر درخت عقل به بار مي نشيند و بين خوبي و بدي جدايي ايجاد مي کند و سرشت انسان را با خصال نيک مي آرايد. امام(ع) فرمود:
«خردمندترين مردم، باحياترين آنهاست.»(2)
مفهوم حيا
واژه شرم و آزرم را مي توان در فارسي به جاي حيا قرار داد. در برخي منابع، اجتناب نفس از اموري که هراس، ملامت و مجازات را به دنبال دارد، حيا ناميده اند که دو نوع است: نفساني و ايماني. نوع اول را خداوند در تمامي آحاد بشر قرار داده است. ايمان، اصولاً شرمي است که مؤمن به جهت خوف از پروردگار، از ارتکاب معصيت پرهيز مي نمايد. در تأييد اين مطلب امام سجاد(ع) فرمود:
«از خدا بترس، به سبب قدرتي که بر تو دارد و از او شرم کن، به جهت نزديکي اش به تو.»(3)
برخي از مفسّران معاصر خاطرنشان نموده اند اين واژه از حيات گرفته شده است زيرا بر اثر شرم و احساس قُبح امکان دارد تغييري در روند زندگي آدمي پديد آيد، مانند حالتي که در چهره و گونه هاي افراد بر اثر اين خصلت پديد مي آيد.
از پاره اي روايات استفاده مي شود که انسان وقتي مرتکب گناهي شود و از آن استغفار نمايد و با يادآوري حالت معصيت شرمسار گردد خداوند وي را مي آمرزد و سيئاتش را به حسنات تبديل مي کند. بنابراين حالت رواني پس از توبه، شکلي از حياست. حيا برخاسته از عزت نفس و بيداري وجدان است که با فروغ آن انسان از منکرات و پليدي ها ناراحت مي شود اما در حالت بي حيايي آنچنان گستاخ مي گردد که در برابر پروردگار دست به عصيان مي زند. آفاتي چون خودخواهي و تکبر، بي حيايي را در انسان تشديد مي نمايد.
قرآن و حيا
در قرآن کريم واژه حيّ و مشتقات آن بارها ديده مي شود اما در مواردي به مفهوم حيا تصريح گرديده است. در سوره بقره مي خوانيم: «خداوند شرم نمي کند از آن که به پشه (کوچک) و چيزي بزرگ تر از آن (عنکبوت) مثال بزند.» در اينجا خداوند مي خواهد در مقابل دشمنان و معاندان به منظور بيان حقايق به دفاع از حقيقت بپردازد و تأکيد نمايد براي فهم مطالب، ذکر تمثيل منعي ندارد و اين گونه مثال ها هيچ گونه لطمه و خدشه اي به ساحت قدس پروردگار و کمالات نامتناهي او وارد نمي سازد.
در جاي ديگر خداوند طي حکمي به اطرافيان و اصحاب پيامبر(ص) مي فرمايد: «چون به خانه پيامبر فرا خوانده شديد زودتر از زمان متداول نرويد اما بعد از خوردن غذا متفرق شويد و در حضور رسول به سرگرمي و گفتگو روي نياوريد زيرا اين امور، پيامبر را آزار مي دهد ولي او از روي شرم سخني نمي گويد ولي خداوند از اينکه حقيقتي را برايتان بيان کند شرمي ندارد.»(4)
محل سکونت پيامبر کانون وحي و رسالت است و گفتگوهاي ملال آور براي چنين شخص معنوي مزاحمت محسوب مي گردد. قرآن دعوت شدگان به خانه پيامبر را از چنين اموري منع مي نمايد.
خصلت حيا در آيه 25 سوره قصص به صورت ملموس و کاربردي مطرح گرديده است و خداوند مي فرمايد: «و جاءتْه إحديهما تمشي علي اسْتحياء قالتْ إنّ أبي يدعوک؛
يکي از آن دو (دختران شعيب) که با کمال حيا راه مي رفت باز آمد و خطاب به موسي گفت:
پدرم تو را فرا خوانده است.»
در اين آيه براي نشان دادن حياي دختر شعيب، کلمه «استحياء» به صورت نکره آمده و منظور از آن تجلي عفت و نجابت در طرز راه رفتن و عيني شدن حياست. اين دختران با وجود آنکه مجردند، مراقبند دور از چشم مردم رفت و آمد داشته باشند و در عمل، حيا و عفت را به انسان ها مي آموزند. متذکر گرديده اند اگر خواهان آن هستيم که دلي وسوسه نشود و پاي انساني در سراشيبي گناه نلغزد، در برابر نامحرم صرفا پوشش مناسب کفايت نمي کند و لازم است در راه رفتن، تکلم نمودن و نگريستن، دقت و مراقبت لازم را به عمل آورد تا طهارت روح و سلامتي نفس دچار مخاطره و انحراف نگردد. دختر شعيب علاوه بر اينکه در راه رفتن خودنمايي و تبرج نشان نداد، به هنگام بيان مطالب به ايجاز کلام و خلاصه گويي بسنده کرد و صرفا پيام پدر را به موسي رسانيد. اين ويژگي درس بسيار خوبي براي پيروان قرآن خصوصا دختران مي باشد.
حيا در روايات
زندگي سعادت آفرين براي بشر در سايه شناخت پروردگار و عمل به دستورهاي جاوداني اسلام به دست مي آيد. از آنجا که حيا صفتي است در نهاد انسان که با کسب ايمان و تلاشي مطلوب به شکوفايي مي رسد، ائمه معصومين(ع) در توصيه هاي خويش به رعايت حيا همراه با ايمان به خدا تأکيد نموده اند. صفت حيا با ايمان، مقبول تر و ايمان با حيا پسنديده تر است. رسول خدا(ص) فرمود:
«ايمان پيکري است برهنه که لباسش حياست.»(5)
اگر حيا از ميان افراد اجتماع رخت بربندد، ايمان آنها نيز دستخوش دگرگوني و بي ثباتي مي گردد و نه تنها اثرات سوء آن، حلقه اتصال بنده با خدا را مي سايد بلکه زشتي ها و رذيلت هاي بي حيايي چونان تبري روابط سالم اجتماعي را مي گسلد. پيامبر اکرم در چگونگي شرم و حيا از خداوند متعال مي فرمايد: «از خداوند آن طور که شايسته
است شرم کنيد و حيا داشته باشيد. هيچ کدام تان نخوابيد مگر آنکه مرگ را پيش رو ببيند و سرش و آنچه را در آن است (چشم و گوش) از معصيت حفظ کند و شکمش و آنچه را در آن است (از مال حرام) نگه دارد و به ياد گور و پوسيده شدن در قبر باشد. هر که آخرت را بخواهد بايد به زر و زيور آن آراسته گردد.»(6)
صاحب حيا وجودش خير و نيکي است زيرا در اثر شرم از پروردگار، نفس خويش را به معصيت آلوده نمي کند و به واسطه حيا از خدا به انسان ها شر و بدي نمي رساند و به حقوق شان تجاوز نمي کند. مسلح شدن به سلاح حيا، مصونيت از امراض روحي و رواني را براي آدمي به ارمغان مي آورد و او را در پيمودن پله هاي سعادت و رستگاري ياري مي رساند. پيشوايان ديني براي حيا درجاتي قائل شده اند پيامبر اکرم(ص) براي حيا پنج درجه ذکر کرده است:
1ـ پايين ترين مرتبه حيا که مربوط به عوام الناس است و مانع گناه مي گردد.
2ـ حياي تقصير، به اين معنا که شخص، شرم مي کند مرتکب عملي گردد که مقصر واقع شود.
3ـ حياي کرامت، که به سبب بزرگواري و عزت حق، از ارتکاب خلاف جلوگيري کند.
4ـ حياي محبت، که ناشي از تابش شعاع محبت الهي بر قلب انسان است و اجازه مخالفت با حق را نمي دهد.
5ـ حياي هيبت، که علت آن خشيت از خالق جهان است.(7)
امام صادق(ع) در رهنمودي، حيا را چنين تقسيم بندي فرمود: «حيا دو نوع است؛ حياي عقل که انسان را از گفتن و ارتکاب خلاف باز دارد و حياي جاهلانه (احمقانه) که انسان را از تکامل و پيشرفت باز دارد.»(8)
حياي مطلوب و پسنديده، حياي عقل (صادق) است و حياي مذموم، حياي جهل (کاذب) مي باشد. کسي که چيزي را نمي داند و فراگيري آن از نظر عقل و شرع لازمه زندگي است، اگر دچار شرم و خجالت باشد و نپرسد، مبتلا به حياي جهل است. بنابراين کوتاهي در دستيابي به علم و اطلاعات پذيرفته نيست و چه بسا به جهت اين سستي، در عالم آخرت مورد مؤاخذه و مجازات قرار گيرد. حيا از انجام معصيت و يا هر عمل زشتي، فضيلت است اما حيا در فراگيري احکام ديني، رذيلت است.
مرز حيا و کم  رويي
وجه منفي حيا، کم رويي است. شخص کم رو با پاکدامني و عزت نفس به اين مرحله نرسيده بلکه به سبب عقده حقارت و يا خودکم بيني و ضعف نفساني به اين عارضه مبتلا شده است. در بعضي افراد ترس، علت کم رويي بوده و در مراحل مختلف زندگي اعم از حرف زدن، راه رفتن، غذا خوردن و معاشرت با ديگران بروز مي کند. متأسفانه برداشت غلط از حيا سبب شده بعضي آن را با کم رويي که يک مرض روحي و رواني است، يکي گرفته و به تحسين و تمجيد از اين اشخاص بپردازند و عملاً راه اصلاح و درمان را به روي آنان ببندند. مبتلايان به کم رويي اغلب افرادي هستند که از اجتماع گريزانند و به هنگام حضور در جمع، دچار شرمي ناخواسته و مضر مي شوند. ضربان قلب شان بالا مي رود و ممکن است دچار لرزش شوند و اندوخته هاي ذهني آنان به هم ريخته و يا به فراموشي سپرده شود. اطرافيان و تمام کساني که با اشخاص کم رو مرتبط هستند در افزايش يا کاهش اين عارضه سهيم و دخيلند. البته تأثير والدين، معلمان و دوستان بيش از ديگران مي باشد. پدر و مادر عيبجو و خرده گير به گوشه گيري و کم رويي فرزند کمک مي کنند و معلم ناوارد با زخم زبان و دوستان نالايق با طعن و مسخره، مقدمات ترک اجتماع و انزواي فرد را فراهم مي نمايند.
خجالت و کم رويي را مي توان با تمرين و ممارست، مشاوره و رجوع به روانپزشک از بين برد و يا به حداقل کاهش داد. چنين ويژگي صرفا ارثي نيست بلکه در بيشتر مواقع اکتسابي بوده اما امکان رهايي از آن وجود دارد. پدران و مادران بايد با تلاش سازنده روحيه جرئت و پرسشگري را در فرزندان بپرورانند و به آنها آموزش دهند آنچه را نمي دانند بپرسند تا در آينده به دليل جهل و بي اطلاعي، خسارت هاي بزرگي متوجه آنها نشود.
حيا و عفت مکمل يکديگرند
در ادبيات مذهبي، واژه عفت و حيا اکثرا در کنار هم به کار مي روند و در انجام يک عمل پسنديده و يا ترک يک کار نادرست، لازم و ملزوم يکديگرند. استمرار حيا آدمي را به عفت و پاکدامني سوق داده و از زشتي ها و پليدي ها حفظ مي کند. عفت نفس، انسان را از ارتکاب گناهاني چون خوردن مال حرام (عفت شکم) و فحشا (عفت جنسي) و فحش و دشنام (عفت زبان) باز مي دارد، در حالي که حيا حالتي موقت است که به هنگام روبه رو شدن با يک صحنه خلاف و گناه به انسان دست مي دهد. لغت شناس معروف، راغب اصفهاني، مي گويد: عفت حالتي است در نفس که آدمي را از غلبه شهوت مصون مي دارد و بيشترين خودداري مربوط به شهوت فرج و شکم است. بنابراين اصل عفت، پرهيز از گرايش هاي حرام بخصوص در زمينه هاي جنسي و مالي مي باشد.(9)
از مشخصه هاي مؤمن، عفت و پاکدامني است که قرآن بدان سفارش کرده و اولياي الهي بر رعايت آن تأکيد نموده اند. مردي به امام باقر(ع) عرض کرد: من کم کارم، عملم در عبادت ضعيف است و روزه مستحبي کم مي گيرم ولي اميدوارم جز حلال نخورم. حضرت فرمود: چه عبادتي بهتر از اينکه آدمي در امور مربوط به شکم و فرج عفيف باشد.(10)
مصاديق حيا و عفت
با نظر به زندگي اولياي دين و انسان هاي با تقوا در مي يابيم که داشتن حيا و عفت تا چه اندازه در نيل به کمالات انساني و تقرب به پيشگاه الهي تأثيرگذار بوده و کسب اين شايستگي، آنان را به مقامات عالي و دوستي پروردگار رسانده است تا جايي که نفس شان به دم الهي مسيحا گشته و به موجب پرهيز از حرام و عفت ورزي، صاحب باطني پاک و بصيرتي نيک شده و در پهنه عالم به برکت حضور و وجود آنها، انسان هاي بسياري از شعاع انوار ملکوتي بهره مند شده و از رنج و عذاب رهايي يافته اند. نمونه بارز عفت و حيا را مي توان در زندگي حضرت يوسف(ع) مشاهده کرد.
در قرآن کريم آمده است که همسر عزيز مصر در بيان علت زنداني کردن يوسف گفت: من از او تقاضاي مراوده کردم و او عفت ورزيد، پس او را زنداني کردم. هنگامي که يوسف اين سخن را شنيد دست به دعا برداشت و بيان داشت: پروردگارا! رنج زندان را خوش تر از عمل زشتي مي دارم که مرا به آن دعوت مي کنند.(11) در پاکدامني حضرت موسي(ع) بيان شده: وقتي حضرت شعيب حضرت موسي را دعوت کرد تا به پاس خدمتي که به دخترانش نموده بود ـ آب دادن به گوسفندان ـ از وي قدرداني کند، يکي از دختران گفت: اي پدر، اين جوان (موسي) را به کار گير، زيرا بهترين فرد، قوي و امين است. شعيب در جواب اظهار داشت: قوي بودن او را در موقع آب کشيدن از چاه ديدي ولي امين بودنش را از کجا فهميدي؟ دختر در توضيح دليل خويش بيان کرد: وقتي از موسي خواستيم به حضور شما آيد پذيرفت. من براي نشان دادن راه خانه، از جلو حرکت مي کردم و موسي از پشت سر من مي آمد. هنوز مسافتي را طي نکرده بوديم که درخواست کرد جلو برود و من در پشت سرش راه روم. دليل تقاضايش اين بود که باد لباس مرا تکان مي دهد و با ديدن اين وضع امکان داشت عملي بر خلاف عفت مرتکب گردد.(12)
چون حضرت زهرا(س) در بستر شهادت قرار گرفت، روزي به اسما فرمود: تابوت هايي که جنازه افراد را با آن حمل مي کنند دوست ندارم ـ ظاهرا تابوت آن زمان ديواره نداشته و برجستگي هاي بدن شخصي که روي آن قرار مي گرفته مشخص بوده است ـ اسما مي گويد: به حضرت عرض کردم: زماني که در حبشه بودم، مردم براي حمل جنازه تابوتي از چند تخته و چوب مي ساختند که بدن کاملاً پوشيده بود و نمايان نمي شد. با رضايت حضرت تابوت را ساختم و پارچه اي بر آن کشيدم. فاطمه(س) آن را پسنديد و فرمود: خداوند تو را از آتش دوزخ حفظ کند. مثل اين را براي من بساز که اندام زن و مرد در آن تشخيص داده نمي شود.(13)
انسانهاي با حيا نه تنها در پيشگاه پروردگار از انجام اعمال خلاف و ناپسند پرهيز مي کنند بلکه صحنه زندگي را محضر خدا مي دانند و در بين خانواده و اجتماع به رعايت اين ويژگي پاي بندند. کسي که از خدا شرم نکند از ديگران نيز حيا نمي کند. ابوصباح کناني يکي از فقها و برجستگان مکتب امام باقر(ع) مي گويد:
روزي به خانه حضرت رفتم و در زدم. کنيزي که تازه به حد بلوغ رسيده بود در را باز کرد. با دست به سينه اش زدم و گفتم: به آقايت بگو ابوصباح کناني است و اجازه ورود مي خواهد. ناگاه امام باقر(ع) با تندي صدا زد: داخل شو …! وقتي وارد شدم، قسم خوردم که از دست زدن به سينه کنيزک قصد بدي نداشتم. خواستم بفهمم شما از کار من مطلع مي شويد (تا بر ايمانم افزوده گردد). امام فرمود:
اگر فکر کني که اين ديوارها مانع ديد ما مي شود، همان طور که مانع ديد شما مي شود، پس فرقي بين ما و شما نيست. سپس به جهت اينکه حفظ حيا نکرده و بر سينه دخترک زده بودم فرمود: بپرهيز و ديگر مانند اين عمل را تکرار نکن.(14)
رفتارهاي حاکي از حيا، برجسته ترين نکات زندگي پيامبر خدا(ص) و ائمه معصومين(ع) مي باشد. حضرت ابوطالب در وصف اين حالات مي گويد: هيچ گاه پيامبر را برهنه نديدم و هيچ کس او را در حال قضاي حاجت نديد. پيامبر اکرم(ص) فرمود: در کودکي چند بار اتفاقاتي برايم افتاد که احساس کردم نيروي غيبي و مأمور دروني مراقب من است تا مرتکب بعضي کارها نشوم، از جمله اينکه وقتي بچه بودم و با کودکان بازي مي کردم، روزي يکي از بزرگان قريش ساختماني مي ساخت و کودکان بنا بر عادت کودکي سنگ ها را در دامن لباس مي ريختند و لباس را بالا مي زدند، به طوري که شرمگاه شان ديده مي شد. من هم يک سنگ در دامن گذاشتم. تا خواستم دامنم را بالا بزنم، گويي کسي با دست زد و لباس مرا پايين انداخت. بار ديگر خواستم اين کار را بکنم، که همين عمل تکرار شد. فهميدم نبايد اين کار را انجام دهم.(15)
ابهت و بزرگي اولياي دين در خيلي مواقع بر دل دوست و دشمن سايه شرم و حيا افکنده و سبب شده اعمال آنها سنجيده تر و دقيق تر انجام گيرد. در جلسه اي که منصور دوانيقي به هدف هتک احترام کردن امام صادق(ع) ترتيب داده بود، «قتاده» چهل مسئله مشکل تهيه کرد تا از امام بپرسد، شايد حضرت در پاسخ ناتوان گردد، اما تا نظرش به امام افتاد از ابهت حضرت به لکنت افتاد و پرسيد: يابن رسول اللّه ! آيا پنير خوردن حلال است؟ امام تبسمي کرد و فرمود: مسائل تو از اين قبيل است؟ قتاده گفت: نه، من چهل سؤال مشکل تهيه کرده بودم که از شما بپرسم، همه را از ياد بردم. امام فرمود:
مي داني در حضور چه کسي نشسته اي؟ نزد کسي که خداوند در باره اش فرمود: «در خانه هايي (هستند) که خدا خواسته بلندرفعت باشند. شخصيت اجتماعي بالايي داشته و ابهت آنها در دل ها افتاده و موجب حيا گردد.»
حيا در نگاه
در قرآن کريم براي رعايت مصالح فردي و اجتماعي مردان و زنان، وظيفه مشترکي وضع شده که مربوط به نگاه است. اين تدبير به تعديل غريزه جنسي و حفظ حيا و پاکدامني کمک مي نمايد. خداوند در آيات 31 و 30 سوره نور از مردان و زنان مي خواهد که در برخورد با يکديگر چشم ها را ببندند و سر را به زير اندازند، زيرا اين کار براي پاک ماندن آنها لازم است. در آيات فوق، کلمه «يغضوا» و «يغضضن» که خطاب به مردان و زنان است از ريشه لغوي «غضّ» به معناي کاهش دادن نگاه گرفته شده است. عبارات «غض بصر»، «غض نظر» و «غض طرف» در متون ديني اشاره به کم کردن نگاه دارد. کاهش در نگاه، حيا را به دنبال دارد و اگر انسان اين رفتار را انجام ندهد و چشم خويش را آزاد گذارد تا هر شخصي و هر صحنه نادرستي را مشاهده کند، به دنبال نگاه، دل به انحراف کشيده مي شود که ممکن است خطرات و عوارض جبران ناپذيري را به وجود آورد. امام صادق(ع) فرمود:
«نگاههاي پياپي، شهوت را در دل مي کارد و براي بيننده، فتنه و لغزشگاه خواهد بود.»(16)
در کلام قرآن و احاديث معصومين(ع) دستور عملي نسبت به نگاه داده شده و آن ترک نگاه حرام است که اولين فايده آن پاکدامني و عفت مي باشد. نگاه هاي آلوده، سلامت و سعادت جامعه را تهديد مي کند و بر روابط معقول و مطلوب بين افراد اثرات نادرستي به جاي مي گذارد. از اين رو راهنمايان دين به زنان و مردان توصيه کرده اند به نامحرم ننگرند و با چشمي دريده و ناسالم آرامش و امنيت را از انسان ها سلب نکنند. امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايد: «با پدران تان نيکي کنيد تا به شما پسران تان نيکي کنند و از زنان چشم  پوشي کنيد (نسبت به زنان عفيف باشيد) تا مردم از زنانتان چشم بپوشند (در باره زنان شما عفت ورزند).»(17)
حيا و عفت در پوشش
در فرهنگ اسلامي حيا و عفت به عنوان يک خصلت انساني مبناي روابط زن و مرد است. پوشش و متعلقات آن در راستاي حفظ و رشد اين ويژگي ارزنده قرار دارد و منع از تبرّج و نگاه حرام با اين هدف صورت گرفته است. قرآن کريم در داستان آفرينش آدم و حوّا به تلاش آنها براي ستر عورت اشاره مي کند که ناشي از کشش فطري و دروني به حياست. با مرور تاريخ زندگي انسان هاي پيشين و آثار به جا مانده از کتيبه ها و نقاشي ها در مي يابيم که علت اصلي اختيار پوشاک، سرما و گرما نبود، بلکه داشتن حيا دليل اصلي پوشاندن شرمگاه بوده است. مسئله پوشش، قبل از اسلام و اديان مختلف رايج بوده ولي حد و مرز آن توسط اسلام تعيين شده است. پوششي که در قالب حجاب وضع گرديده، عامل نيرومندي براي حفظ عفت و حياست. اگر وظيفه پوشش، بيشتر به زن تعلق گرفته، از اين روست که ملاک آن مخصوص زنان مي باشد زيرا آنها بيشتر به خودنمايي و جلوه گري تمايل دارند، بر خلاف مردان که به نگاه کردن و چشم چراني گرايش دارند. فلسفه پوشش در مکتب اسلام چند چيز است:
1ـ ارزش و احترام زن: زن مسلمان در جامعه، تجسم عفت و حياست و داشتن پوشش، او را محترم داشته، از نگاههاي ناپاک و آلوده مصون مي دارد و اين مقامي ارزشمند و جايگاهي والا براي او به ارمغان مي آورد.
حضرت زهرا(س) ملاک برتري زن را به حفظ و صيانت از خويش مي داند.(18)
2ـ استواري اجتماع: زنان بخش عظيمي از نيروي فعال جامعه را تشکيل مي دهند و با حضور در ابعاد مختلف: سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي نقش مؤثري را در پيشرفت و رشد ملت ها به عهده مي گيرند. حضور بانوان در محيط کار و فعاليت، همراه با پوشش مناسب، آنها را از تعرض نامحرمان حفظ کرده و سبب مي شود با امنيت و آرامش خاطر به انجام وظايف بپردازند. در فضايي که معاشرت زن و مرد آزاد باشد، فساد و بي بند و باري رشد کرده و به ضعف و رکود فعاليت هاي اجتماعي مي انجامد.
3ـ تحکيم پيوند خانوادگي: ارتباط صميمي بين زن و شوهر، بقاي کانون گرم و پرنشاط خانواده را تأمين نموده، اين هدف حاصل نمي شود مگر با محدود کردن بهره وري هاي مشروع، در خانواده و منع لذت جويي هاي غير مشروع در محيط اجتماع. در پرتو پوشش و حجاب واقعي به روابط آزاد زن و مرد پايان داده مي شود و آنها خود را ملزم به پاسداري از حريم و بنيان خانواده مي دانند و از گسيختن و نابودي ارتباطات خانواده جلوگيري به عمل مي آورند.
4ـ امنيت و آرامش رواني: سست شدن حريم حيا و عفاف بين زن و مرد سبب هيجانات و تقاضاهاي فزاينده جنسي مي شود و به دنبال آن امنيت از افراد جامعه سلب مي گردد. دين مبين اسلام بر زنان واجب کرده که با حُجْب و حيا قدم به اجتماع گذارند و با رفتارهايي ناشايست فضاي جامعه را ملتهب نکنند و خود و ديگران را به گرداب متلاطم گناه نکشانند. در ضمن از مردان مي خواهد با نگاههاي هرز و حرام سلامت جامعه را از بين نبرند. پيشوايان دين که همواره بر سعادت و راهنمايي انسان ها تأکيد داشته اند در خصوص پوشش زنان دستورهايي فرموده اند که حاوي نکات ظريف و دقيقي است و رعايت آنها مصالح فردي و اجتماعي را سبب مي گردد.
اسما دختر ابوبکر ـ خواهر عايشه ـ به خانه پيامبر آمد در حالي که جامه اي نازک و بدن نما پوشيده بود. رسول اکرم(ص) روي خويش را از او برگرداند و فرمود: اي اسما، همين که زن به حد بلوغ رسيد، درست نيست چيزي از بدن او ديده شود مگر چهره و دست، از مچ به پايين.(19)
امام علي(ع) فرمود: شخصي نابينا به خانه فاطمه آمد و اجازه خواست به حضورش برسد. فاطمه خود را پوشانيد. پيامبر به او فرمود: چرا خود را پوشاندي با اينکه او نابينا است و تو را نمي بيند؟ فاطمه گفت: اگر او مرا نمي بيند، من او را مي بينم.(20)
بنابراين حفظ حيا و پوشش وظيفه اي است که زنان و مردان بايد بدان گردن نهند زيرا بي توجهي و غفلت يک قشر مي تواند زمينه سوء استفاده و تخريب روابط سالم اجتماعي را فراهم کند.
علاوه بر پوشش، نوع رفتار و برخورد زنان و مردان در جامعه قابل توجه است. سخن گفتن از روي ناز و کرشمه که دل مردان را وسوسه کند و موجبات فساد را فراهم نمايد، از طرف شارع مقدس منع شده است. وقار در سخن و حيا در کلام، حکمي است که از طرف خداوند به زنان پيامبر فرمان داده شده:
«مواظب باشيد در سخن، نرمش زنانه و شهوت آلود به کار نبريد که موجب طمع بيماردلان گردد. به خوبي و شايستگي سخن گوييد.»(21)
ابوبصير مي گويد: در مسجد کوفه زني را قرآن ياد مي دادم، يک بار با او يک کلمه شوخي کردم. بعد که در مدينه حضور امام باقر(ع) شرفياب شدم، مرا سرزنش کرد و فرمود: «هر کس در خلوت مرتکب گناه شود، خداوند به او اعتنايي نمي کند.» من از خجالت سر به زير انداختم. فرمود: «توبه کن و ديگر با آن زن نامحرم مزاح نکن.»(22)
ريشه بسياري از مشکلات و نابساماني هاي افراد بشر فقدان و يا ضعف حيا و عفت است، زيرا اين فضيلت ارزنده در به وجود آوردن زندگي سالم و شاداب و به دور از تنش هاي اخلاقي و اجتماعي تأثيرگذار است. هر کجا حضور حيا و عفت کمرنگ شده انسان دچار خسران گرديده، نه تنها از پيشرفت واقعي عقب مانده بلکه غمي سنگين و ندامتي هميشگي وجودش را احاطه کرده است. با يادآوري، شناخت و عمل به اين فضيلت فراموش شده، گرفتاري هاي بشر امروزي حل مي گردد و قفل هاي بسته گشوده مي شود و به دام افتادگان هوا و هوس در سايه عفت و حيا طعم شيرين آزادي و بندگي پروردگار را خواهند چشيد.
پي نوشتها:
1 ـ غررالحکم، ج1، ص93.
2 ـ همان، ج2، ص380.
3 ـ بحارالانوار، ج71، ص336.
4 ـ احزاب، آيه 53.
5 ـ مشکاة الانوار، ح1391.
6 ـ همان، ح1390.
7 ـ مصباح الشريعه، ص403.
8 ـ بحارالانوار، ج71، ص331.
9 ـ معارف و معاريف، سيدمصطفي حسيني دشتي، ص394.
10 ـ اصول کافي، ج4، ص243.
11 ـ يوسف، آيات 33 ـ 32.
12 ـ قصص، آيات 26 ـ 25؛ تفسير نمونه، ج16، ص64.
13 ـ کشف الغمه، ج2، ص67.
14 ـ همان، ص353.
15 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ذيل خطبه 190.
16 ـ وسائل الشيعه، ج14، ص140.
17 ـ خصال شيخ صدوق، ص44، ح75.
18 ـ کشف الغمه، ج2، ص23.
19 ـ مسئله حجاب، ص137 به نقل از سنن ابوداوود، ج2، ص383.
20 ـ بحارالانوار، ج4، ص38.
21 ـ احزاب، آيه 32.
22 ـ وسائل  الشيعه، ج14، ص144.
منبع: مجله پيام زن ، ديماه 1382، شماره 142