baghdad

حوزه علمیه بغداد

حوزه علمیه بغداد مقارن با تأسیس شهر بغداد در عراق و با شروع امامتِ امام موسی کاظم(علیه السلام) پایه گذاری شد. در بیش از صد سالی که خلفای عباسی تحت سلطه حاکمان شیعه مذهب آل بویه دیگر قدرت چندانی نداشتند با ظهور عالمان تأثیرگذاری مثل ابن جنید، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی حوزه بغداد به اوج شکوفایی خود رسید.

فقه، اصول فقه، علم حدیث، کلام و حکمت، تفسیر قرآن، تاریخ، تراجم و رجال از دانش‌های رایج در حوزه علمی بغداد بود. حوزه بغداد که به ویژه در عصر آل بویه، با مرجعیت علمی شیخ طوسی به اوج شکوفایی رسیده بود، با ورود طغرل سلجوقی به بغداد، با دعوت خلیفه عباسی در ۴۴۷ هجری قمری از رونق افتاد.

نُضج گرفتن حوزه شیعی در بغداد چندان متأخرتر از تاریخ ساخت و افتتاح این شهر نبوده است. تقارن تاریخ بنای بغداد (سال ۱۴۸ق) با شروع امامتِ امام موسی کاظم(علیه السلام)، از قدمت بنیان‌ها و ریشه‌های علمی و معنوی حوزه بغداد نشان دارد. امام موسی کاظم(علیه السلام) در زمان خلافت هارون الرشید، از مدینه به بغداد آورده شد و در این شهر زندانی گردید و سپس در همین شهر از دنیا رفت و در مقابر قریش (امروزه شهر کاظمین) به خاک سپرده شد. در واقع از همان آغاز، شماری از شیعیان در این شهر اقامت گزیدند.

این پیوند در سال های بعد نیز، با توجه به حضور امام جواد(علیه السلام) در بغداد از ۲۱۵ تا هنگام وفات (سال ۲۲۰ق) و انتقال اجباری امام علی بن محمد الهادی(علیه السلام) به سامرا، در ۱۲۴ کیلومتری شمال بغداد، و سپس اقامت امام حسن عسکری(علیه السلام) در همین شهر و فعالیت همه نوّاب اربعه امام دوازدهم(عج) در بغداد همچنان قابل ملاحظه است.

این سخن البته به معنای اطلاع دقیق ما از تاریخ مشخص تأسیس مراکز تدریس و معارف شیعی در بغداد نیست. گرچه با بررسی زندگینامه شماری از عالمان شیعی چنین به نظر می‌آید که شیعیان از اواخر قرن دوم هجری قمری در بغداد در کار تعلیم و تعلم علوم اسلامی بوده‌اند.

خاندان یقطینی

نوشتار اصلی: خاندان یقطین

یکی از قدیم‌ترین خاندان‌های شیعی، که از اواخر قرن دوم به این سو در بغداد فعالیت های علمی داشته، خاندان یقطین است.

علی بن یقطین بغدادی (متوفی ۱۸۲) که از اصحاب امام جعفر صادق(علیه السلام) و امام موسی کاظم(علیه السلام) بوده، به ویژه از امام کاظم(علیه السلام) احادیث بسیار نقل کرده است. وی کتاب ما سُئِل عنه الصادق من امور الملاحم و کتاب مناظرته للشاک بحضره جعفر را نوشته است.[۱]

از همین خاندان، محمدبن عیسی بن عُبَید از اصحاب امام محمدتقی(علیه السلام) و از راویان برجسته حدیث بود. وی کتابهای بسیاری تألیف کرد، از جمله: کتاب الامامه، کتاب المعرفه، کتاب الوصایا، کتاب الفَیءِ و الخمس و کتاب الرّجال.[۲]

از میان وابستگان خاندان یقطین نیز عالم، فقیه، محدّث و مفسر بزرگ، یونس بن عبدالرحمان (قبل از ۱۲۵۲۰۸)، ظهور کرد. وی که از موالی علی بن یقطین بود، از امام موسی کاظم(علیه السلام) و امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) احادیث بسیار نقل کرده است. یونس از بزرگانی است که علمای شیعه بر دانش و صدق گفتار او اتفاق نظر دارند و امام رضا(علیه السلام) شیعیان را به مراجعه علمی به او توصیه می‌کرده است. وی بیش از سی کتاب نوشته، از جمله: جامع الآثار، کتاب الشرایع، کتاب العلل الکبیر، کتاب الصیام و اختلاف الحدیث.[۳] از مهمترین رویدادهای زندگی یونس، مقابله با واقفیه، پس از شهادت امام کاظم(علیه السلام) و دفاع از امامت حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) بود.[۴]

محمد بن ابی عمیر

محمد بن ابی عمیر (متوفی ۲۱۷ق) از اصحاب امام موسی کاظم(علیه السلام) و امام رضا(علیه السلام) نیز در بغداد به دنیا آمد و در همان شهر زیست و با جدیت و پیگیری شمار زیادی از آثار اصحاب امامیه را روایت کرد. وی در نظر پیروان همه مذاهب اسلامی محترم بود. او در دوره خلافت رشید دستگیر شد و برای آشکار کردن نام و نشانی شیعیان، هزار تازیانه به او زدند ولی با مقاومت سرسختانه او مواجه شدند. خواهرش در هنگام حبس چهارساله او، کتابهایش را در زمین پنهان کرد که این موجب از میان رفتن آنها شد. وی سپس از حفظ حدیث می‌گفت، ولی وثاقت او موجب شد که به روایات مُرسَلِ وی اعتماد کنند.[۵] وی بیش از ۹۴ کتاب نوشت، از جمله اختلاف الحدیث، و الاحتجاج فی الامامه.[۶]

همام بن سهیل و فرزندش

هَمّام بن سُهیل و فرزندش محمد بن هَمّام اِسکافی و دیگر وابستگان این خانواده ایرانی تبار بغداد، از راویان حدیث بودند. همام در بین علمای امامی منزلت ویژه‌ای داشت و با امام حسن عسکری(علیه السلام) مکاتبه می‌کرد. فرزندش محمد اسکافی (متوفی ۳۳۶ق) نیز از محدّثان بزرگ شیعه بود. کتاب الانوار فی تاریخ الائمه از اوست.[۷]

در زمان آل بویه

در بیش از صد سالی که خلفای عباسی تحت سلطه حاکمان شیعه مذهب آل بویه دیگر قدرت چندانی نداشتند. در این دوره با ظهور عالمان تأثیرگذاری مثل ابن جنید، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی حوزه بغداد به اوج شکوفایی خود رسید. ظهور این دانشمندان برجسته و پرورش شاگردان فراوان شایسته به دست آنها در حوزه بغداد، خود از مقتضیات زمانه این دانشمندان بوده است.

خصوصیات تاسیس حوزه بغداد

حوزه بغداد، برخلاف حوزه قم، در محیط تقریباً یک دست شیعه نشین پانگرفت. در بغداد به ویژه در قرن چهارم در کنار شیعیان، مسلمانان پرشمار سنّی، از مذاهب مختلف زندگی می‌کردند. اینان برخلاف شیعیان، بسیار زود به گرایش های اجتهادی توجه نشان دادند.

اختلافات گسترده کلامی میان پیروان مذاهب مختلف اسلامی و نیز میان شیعیان بسیار نظرگیر بود. در این فضای فکری، مکتب صرفاً حدیثی آن روز قم و ری نمی‌توانست با مکتب فقهی شکل پذیرفته اهل سنّت در بغداد، هماوردی کند؛ چنانکه مقابله با گرایش های کلامی متعدد که بسیاری از آنها خود متأثر از سیطره فلسفه و منطق یونانی بر روح فکری حاکم بر بغداد بود، کار را بر شیعیان دشوار کرده بود.

دانش‌های رایج در حوزه علمی بغداد

دانش‌های رایج در حوزه علمی بغداد این رویکرد را به خوبی نشان می‌دهد:

فقه و اصول فقه

تدریس فقه از برنامه‌های اصلی حوزه علمی بغداد بود. در این حوزه، افزون بر فراوانی فقه پژوهان برجسته، مانند ابن جُنَید اِسکافی (قرن چهارم)، شیخ مفید مشهور به ابن المعلّم (متوفی ۴۱۳)، سیدمرتضی علم الهدی (متوفی ۴۳۶)، سَلّار دِیلمی (متوفی ۴۴۸)، شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰) و ابن بَرّاج (متوفی ۴۸۱)، شاهد رویکردی نو در نظام فقهی هستیم.

این رویکرد دارای چنین ویژگی‌هایی بود:

۱- ناکافی دانستن روش محدثان و مخالفت با قیاس

شیخ مفید با کتاب المُقنِعَه خود این ویژگی را به حوزه علمیه بغداد افزود. وی به سلطه فقهی محدّثان بر فقه پایان داد و با استدلالهای استوار عقلی و با تمسک به سیره اهل بیت علیه السلام، در رد ظاهرگرایی آنان کوشید. او هم‌چنین با تألیف التذکره باصول الفقه و گردآوری مسائل اصولی در آن، پای اصول فقه را به فقه شیعه باز کرد.[۸]

۲.ارتقای موقعیت عقل

سیدمرتضی این ویژگی را به حوزه بغداد بخشید. وی در آثار فقهی و اصولی خود مانند کتاب الذریعه الی اصول الشریعه در اصول فقه و کتاب الانتصار و ناصریات در فقه[۹] ضمن بررسی اقوال علمای دیگر مذاهب دیدگاه خود را تبیین کرده است و در این میان. عقل در مبانی اصولی سید جایگاه ویژه دارد.

۳. جایگزینی روش اجتهاد

شیخ طوسی این ویژگی را به حوزه بغداد بخشید. وی کتاب المبسوط را با گرایش اجتهادی تألیف کرد. شیخ در این کتاب به تفریع فروع پرداخت و از این راه، بدون نیاز به قیاس، استحسان و دیگر داده‌های شبه عقلی، درصدد برآمد به نیازهای فقهی جامعه پاسخ دهد. وی پیش از تألیف المبسوط، برای آماده ساختن ذهن جامعه علمی شیعه برای پذیرش این روش، کتاب النّهایه را به روش فقهای پیشین نوشته بود.

علم حدیث

حوزه علمی بغداد نیز مانند حوزه ری و قم قدیم و به طور کلی عموم حوزه‌های علمی شیعی پیش از قرن چهارم، در مراحل نخستینِ تکوین عمدتاً حوزهای حدیثی بوده است. برخی از راویان حدیث و محدثانی که در این شهر حضور داشتند عبارتند از:

ابن ابی عمیر

یونس بن عبدالرحمان

حَفْص بن بُخْتُری از اصحاب امام صادق(علیه السلام) و امام کاظم(علیه السلام)،[۱۰]

یعقوب بن یزید انباری از اصحاب امام جواد(علیه السلام)[۱۱]

نضربن سُوَید کوفی[۱۲]

محمدبن محمد بَجَلی[۱۳]

محمدبن یعقوب کلینی وی از مشایخ بزرگ ری بود و جامع کافی را در بغداد روایت کرد[۱۴] و هارون بن موسی تَلِّعُکبَری (متوفی ۳۸۵) و ابوغالب زُراری و ابوعبداللّه کاتب نعمانی و ابوعبداللّه محمدبن احمدبن عبداللّه صفوانی آن را نوشتند.[۱۵] این کتاب بلافاصله پس از تألیف در شمار متون درسی حوزه علمی بغداد درآمد.[۱۶]

شیخ طوسی مؤلف دو کتاب دیگر از مجموعه کتب اربعه شیعه، الاستبصار و تهذیب

جعفربن محمدبن قولویه قمی (متوفی ۳۶۸)، از استادان شیخ مفید مؤلف کامل الزیارات[۱۷]

نقد روایات

در حوزه حدیثی بغداد نیز نقادی روایات کاری جدّی بود. محدّثان بغداد مانند مفید و شیخ طوسی، با بررسی روایات، صحیح و سقیم آنها را از یکدیگر جدا می‌کردند. شیخ مفید در مباحث فقهی و کلامی، احادیثی را که با عقل صریح در تعارض می‌دید، نمی‌پذیرفت، هم چنانکه احادیث را از نظر اطمینان به صدور مورد بررسی قرار می‌داد. عدهای دیگر از محدّثان شیعه بغداد نیز کتابهایی در شناخت روایات ساختگی و موضوعات تألیف کردند. چنانکه ابومحمد ثُبَیت بن محمد عسکری، از اصحاب امام دهم(علیه السلام) و یازدهم(علیه السلام)، کتاب تولیدات بنی امیه فی الحدیث و ذکر الاحادیث الموضوعه را نوشت.[۱۸] نجاشی و شیخ طوسی نیز در کتابهای فهرست و رجال خود، علاوه بر بر گزارش آثار و شخصیتهای مهم شیعه از آغاز تا آن زمان، راویان ساده‌اندیش و کم دقت و غالی و امثال آنها را نیز معرفی کردند.

کلام و حکمت

فضای فکری و فرهنگی بغداد، از قرن سوم به بعد، و مشاجرات مستمر فلسفی و کلامی میان مذاهب فکری مختلف، به ویژه دو فرقه بزرگ معتزله و اشعری، موضوعات و مباحث و مناقشات کلامی و فلسفی متعددی را در میان آورد. حوزه شیعی بغداد که در کانون این مجادلات فعالیت می‌کرد، هم به سبب تبعیت از توصیه امامان شیعه به مباحثات عقلانی و هم به تبع ضرورتهای زمان، به دروس و موضوعات کلامی توجه ویژه نشان داد. از این رو درس کلام در شمار برنامه‌های درسی حوزه بغداد قرار گرفت و استادان ناموری مشغول تدریس مباحث کلامی شدند.

هشام بن حکم

یکی از قدیمترین متکلمان شیعی هشام بن حکم بود. وی که در کوفه زاده شد و سپس در مکتب امام صادق(علیه السلام) و امام کاظم(علیه السلام) پرورش یافت، در سال ۱۹۹ به بغداد آمد و ضمن تجارت، به مباحثات کلامی پرداخت. او دست کم ۲۷ کتاب در حوزه باورهای دینی و رد بر مخالفان نوشت، مانند الردّ علی الزنادقه، کتاب الشیخ والغلام فی التوحید، که ظاهرآ به سبک پرسش و پاسخ میان شاگرد و استاد بوده است، کتاب اختلاف الناس فی الامامه، کتاب الرّد علی ارسطاطالیس فی التوحید، و کتاب المجالس فی التوحید.[۱۹] کتابهایی که در نقد و بررسی آرای کلامی هشام نوشته شده نشانه جایگاه ویژه او در دانش کلام است؛ از جمله این کتابها الاستطاعه علی مذهب هشام نوشته حسن بن موسی نوبختی است.[۲۰] شاگردان هشام نیز در نشر مکتب کلامی او نقش ارزندهای داشتند، چنانکه ابوالحسن علی بن منصور سخنان کلامی استادش، هشام، را در کتاب التدبیر فی التوحید و الامامه گرد آورد.[۲۱]

ابوسهل نوبختی

یکی از شاخص‌ترین خاندان های علمی که متکلمان برجسته‌ای از میان آنها برخاسته‌اند، خاندان نوبختی است. مهم ترین فرد این خاندان در عصر غیبت ابوسهل اسماعیل بن علی (۲۳۷۳۱۱) است که در زمان خود از بزرگان شیعه و به تعبیر نجاشی[۲۲] شیخ متکلمان امامی و غیر امامی و در شمار اصحاب امام عسکری(علیه السلام) بوده است. شیخ طوسی هفده کتاب از وی را خود نامبرده و چند کتاب دیگر را نیز از ابن ندیم نقل کرده است، از جمله: الاستیفاء فی الامامه، الرّدّ علی الیهود، الرّد علی الغلاه و کتابٌ فی الصفات.[۲۳] وی در مناظرات خود با سران مذاهب کلامی دیگر، می‌کوشید نظر شیعه را از گروههای منحرف جدا سازد. وی در حوزه بغداد تدریس می‌کرد و مجلس درس او کانون نقد و کندوکاو مسائل کلامی بود. تلاش او در کلام از دو جهت اهمیت دارد؛

وی علاوه بر دفاع از عقاید مدون کلامی شیعه، کوشید روش های معتزله را در تقریر مسائل کلامی امامیان به کارگیرد و حتی آموزه‌های آن دو را به یکدیگر نزدیک کند.[۲۴]

ابو سهل نوبختی از اولین کسانی بود که در اثبات وجوب امامت و بیان اوصاف امام دلایل عقلی آورد و برخلاف متکلمان گذشته به ادله نقلی اکتفا نکرد.[۲۵]

ابراهیم نوبختی

ابواسحاق ابراهیم نوبختی نیز از بزرگان و قدمای متکلمان شیعه در نیمه اول قرن چهارم است.علامه حلی[۲۶]از او با وصف «شیخ اقدم و امام اعظم» یاد کرده است. از جمله تألیفات وی کتاب الابتهاج فی اثبات اللذهالعقلیه للّه تعالی و نیز کتاب الیاقوت است که علامه حلّی آن را شرح کرده است. کتاب الیاقوت از قدیم‌ترین کتابهای کلامی شیعه است.[۲۷]

شیخ مفید

یکی از بزرگترین استادان کلام در حوزه بغداد و بلکه در سرتاسر جهان اسلام، محمدبن محمدبن نعمان حارثی، معروف به شیخ مفید یا ابن المعلّم بود که کتابهای متعددی در موضوعات مختلف کلامی تألیف کرد.[۲۸] وی در مناظره‌های کلامی، به ویژه در مسئله امامت، با جریان پرقدرت معتزله روبه رو بود که آرای مشترکی نیز با زیدیه داشتند و سخت سرگرم تبلیغ و ترویج دیدگاههای خود و مناقشه جدّی در عقاید شیعیان امامی بودند؛ او هم زمان درصدد ارائه مستدل و مدون باورهای شیعی بود. وی چندین رساله در نقد دیدگاههای کلامی معتزله تألیف کرد و آثار متعددی نیز در ساماندهی استدلالی آموزه های شیعی و مقابله با حدیث گرایی غیرعلمی پدید آورد. کتاب تصحیح الاعتقاد او، حاوی توضیحات و نیز نقدها و اعتراضات او بر اعتقادالامامیه شیخ صدوق، نمونه‌ای از فعالیت های علمی وی در همین مسیر است.[۲۹]

شاگردان شیخ مفید

شاگردان مفید چون سیدمرتضی و شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی نیز در کلام خبره بودند. سیدمرتضی در کتاب تنزیه الانبیاء، بر نقطه مرکزی اختلاف نظر در میان امامیه و معتزله درباره عصمت انبیا انگشت می‌نهد. امامیه برآناند که پیامبران مرتکب هیچ گونه خطا نمی‌شوند، ولی معتزله فقط ارتکاب گناهان کبیره و گناهانی را که موجب استخفاف آنها می‌شود محال می‌دانند. سید در این کتاب ضمن رد نظر معتزله، به شبهه‌های زندیقان بر پیامبران نیز پاسخ داده است. شیخ طوسی نیز چندین اثر کلامی تألیف کرد که از همه مهمتر، شرح بخش کلام کتاب جمل العلم و العمل سید مرتضی است با عنوان تمهیدالاصول، و نیز المفصح فی الامامه و مقدمه فی المدخل الی علم الکلام.[۳۰]

مهمترین موضوعات کلامی

از مهمترین موضوعات کلامی مطرح در حوزه بغداد و بلکه در محافل علمی این شهر، موضوع امامت و غیبت امام بود. حوزه بغداد که مدافع امامت و غیبت بود، رقیبان و مخالفان سرسختی داشت.

در رأس مخالفان امامت، خلفای عباسی بودند که همواره به امامان به چشم رقبای سیاسی خود می‌نگریستند و برای تضعیف و نابودی جریان امامت از هیچ کوششی خودداری نمی‌کردند. از دیگر مخالفان امامت، حنبلی ها بودند.

جریان پرقدرت معتزله نیز گرچه علی علیه‌السلام امام اول شیعیان را، از نظر علمی، بر دیگر خلفا رجحان می‌نهاد، با باور امامیه در امامت و وحیانی دانستن منشأ آن مخالف بود.

مدعیان بابیت امام زمان(عج) در دوره غیبت صغری و مخالفت کنندگان با نواب و وکلای ائمه نیز از فتنه‌های درون مذهبی بودند. اینان با سوءاستفاده از مشکلات ناشی از غیبت امام و تنگناها و دشواری های سیاسی جامعه شیعه، ادعای نمایندگی امام و دعوی های نادرست دیگر می‌کردند.

تفسیر قرآن

عالمان برجسته

در حوزه بغداد قرآن پژوهان برجسته‌ای تربیت شدند: ابومحمد حسن بن موسی نوبختی (متوفی ۳۱۰) کتاب التنزیه و ذکر متشابه القرآن را نوشت.[۳۱] ابوعبداللّه احمدبن محمد جوهری کتاب مانزل فی القرآن فی صاحب الزمان را تألیف کرد.[۳۲] محمدبن عباس معروف به ابن جُحام (زنده در ۳۲۸) از عالمان ثقه بغداد، علاوه بر تألیف چند کتاب فقهی، کتاب مانزل من القرآن فی اهل البیت را در هزار ورق نوشت که به شهادت گروهی از عالمان هم روزگارش مانند آن تا زمان او تألیف نشده بود.[۳۳] شیخ مفید نیز، کتابهایی ویژه علوم قرآن و تفسیر نوشته بود، مانند الکلام فی وجوه اعجازالقرآن، البیان فی تألیف القرآن، و البیان عن غلط قُطْرُب فی القرآن[۳۴] سیدرضی (متوفی ۴۰۶) شاگرد مفید و برادر سیدمرتضی، چندین اثر قرآنی تألیف کرد، از جمله حقائق التأویل فی متشابه التنزیل، و معانی القرآن.

سید مرتضی نیز از قرآن پژوهان بزرگ حوزه بغداد بود. وی در مهمترین اثر قرآنی خود، المُوضِح عن جهه اعجازالقرآن، نظریه صرفه را در باب اعجاز قرآن مطرح کرد، که مورد توجه و نقد قرآن پژوهان قرار گرفت. کتاب امالی یا غررالفوائد و دُرَرالقلائد او، در تفسیر شمار زیادی از آیات مشکل، حاصل هشتاد جلسه تدریس وی در خانه‌اش در بغداد است که متناوبآ برگزار می‌شد و در سال ۴۱۳ به پایان رسید.[۳۵] مهمترین و جامع‌ترین و مشهورترین تفسیر را در حوزه بغداد، آخرین استاد برجسته این حوزه، یعنی شیخ طوسی نوشته است. وی در تفسیر التبیان به جنبه‌های گوناگون لغوی، بدیعی، صرفی و نحوی، فقهی، کلامی و تاریخی آیات توجه کرده است، ضمن آنکه تفسیر او تحت تأثیر فضای حاکم بر بغداد آن روزگار بیشتر صبغه کلامی دارد.

اندیشمندان برجسته حوزه علمیه بغداد

ردیف   نام عالم             توضیحات         ردیف   نام عالم             توضیحات

۱          ابن اعلم بغدادی                         ۶          جعفر قطاع

۲          ابن مبشّر                       ۷          کندی

۳          ابن مسکویه                   ۸          سید مرتضی

۴          بدیع اسطرلابی               ۹          سید رضی

۵          شیخ مفید                      ۱۰        زکریای رازی

تاریخ

رواج تاریخ نویسی عمومی در بغداد و رونق مباحث کلامی در حوزه شیعی بغداد، که یکی از اصلی‌ترین مسائل آن موضوع امامت بود، ناگزیر از توجه ویژه به تاریخ زندگی ائمه شیعه بود؛ چنانکه نقد و بررسی احادیث و جرح و تعدیل آنها محتاج شناخت و بررسی راویان آنها و توجه ویژه به علم رجال بود. از این رو تاریخ و کتاب‌های شرح حال و آثار رجالی در حوزه بغداد بسیار محل توجه واقع شد.

محمدبن عمر جعابی (۲۸۴۳۵۵) مورخ و تذکره شناس بزرگ شیعی در این باره کتابهای بسیار نوشت، از جمله اخبار آل ابی طالب، اخبار بغداد، الشیعه من اصحاب الحدیث و طبقاتهم، کتاب اخبار علی بن الحسین علیه االسلام.[۳۶]

سیدرضی نیز خصائص الائمه را در تاریخ شیعه نوشت.

ابوالمفضل محمد شیبانی (متوفی ۳۸۷) نیز از عالمان تاریخدان بغداد بود؛ از کتابهای تاریخی او مزار امیرالمؤمنین، مزارالحسین، کتابُ مَنْ رَوی حدیثَ غدیرخم، و کتاب اخبار ابی حنیفه است. نجاشی از این استاد تاریخدان در حوزه مسائل تاریخی استفاده بسیار کرده است.[۳۷]

بخش بزرگی از تألیفات احمدبن محمد جوهری (متوفی ۴۰۱) در باب مسائل تاریخ است مانند، اخبار جابرالجعفی، کتاب فی ذکرالشِجاج، کتاب اخبارالسید (یعنی سیدحمیری شاعر معروف شیعی)، کتاب اخبار و کلاء الائمه الاربعه.[۳۸]

شیخ مفید نیز در حوزه تاریخ امامان شیعه آثار مهمی تألیف کرد، از جمله الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، و الجَمَل درباره جنگ جمل در بصره و تحلیل آن.

تراجم و رجال

در دانش تراجم و رجال شناسی نیز سهم عمده پژوهش‌های علمی بر دوش حوزه بغداد بوده است.

احمد بن محمد بن عمران معروف به ابن الجُندی (متوفی ۳۹۰ یا ۳۹۲) ساکن بغداد و از مشایخ نجاشی، کتاب الرجال را نوشت.[۳۹]

احمد بن حسین بن عبدالله غضائری معروف به ابن عضائری از همدرسان نجاشی، از علمای رجالی حوزه بغداد بود و نجاشی در جرح و تعدیل راویان به دیدگاه های او توجه نشان می‌داد.[۴۰] اثر رجالی ابن غضائری برپایه اطلاعات موجود در منابعِ سپسین، تدوین شده و با نام الرجال در ۱۳۸۰ش در قم به چاپ رسیده است.

سهم عمده در پیشبرد علم رجال در حوزه بغداد و بلکه در تاریخ شیعه، از آنِ شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی و ابوالعباس احمدبن علی نجاشی بوده است؛ با این ملاحظه که شیخ طوسی یک تنه سه کتاب از کتب اربعه رجالی شیعه را تألیف کرد. الفهرست یا فهرست کتب الشیعه و اصولهم و اسماء المصنّفین و اصحاب الاصول، اختیار معرفه الرجال و الرجال.

چهارمین کتاب رجالی شیعه را نجاشی (۳۷۲۴۵۰) رجال شناس مسلّم حوزه بغداد نوشته است. کتاب او که از سنخ فهرست است، غالبآ با عنوان الرجال (کتاب الرجال) معرفی می‌شود.[۴۱]

دانش‌های دیگر

ذکر دانش‌های رایج در حوزه بغداد چون فقه و اصول و حدیث و کلام و رجال به معنای بی‌توجهی حوزه بغداد به علوم دیگر نیست؛ بلکه مراد بیان این واقعیت است که اولا حوزه بغداد در این علوم خوش درخشیده و ثانیآ اصلی‌ترین موضوع حوزه‌های شیعی و رسالت مذهبی آنها تدریس این دانش‌ها و پژوهش در آنها بوده است؛ وگرنه پیداست که علوم دیگری نیز در این حوزه محلّ توجه بوده است.

علوم ادبی

علوم ادبی مانند همه حوزه‌های دینی، در حوزه بغداد، هم در سطح مقدماتی و هم در سطح عالی، تدریس می‌شده است. از قدیم‌ترین عالمان و ادیبان شیعی در بغداد باید به ابویوسف یعقوب بن اسحاق معروف به ابن سکیت (۱۸۶۲۴۴) از اصحاب امام جواد(علیه السلام) و امام هادی(علیه السلام) اشاره کرد که در لغت و صرف و نحو و بدیع کتابهایی تألیف کرد، از جمله: اصلاح المنطق، کتاب الالفاظ، کتاب الاضداد، کتاب المذکر و المؤنث.[۴۲] علاوه بر ابن سکیت، اشخاص دیگری چون علی بن عبدالله بن وصیف معروف به ناشیء الاصغر (متوفی حدود ۳۶۵) متکلم و شاعر مشهور اهل بیت،[۴۳] ابوعبیداللّه محمد بن عمران مرزبانی (متوفی ۳۸۴ یا ۳۷۸) ادیب مشهور شیعه[۴۴] و مهیار دیلمی (متوفی ۴۲۸) شاعر خلاق شیعی و شاگرد سیدرضی در شعر و ادب، درخور ذکرند.[۴۵] اما بزرگترین ادیب و شاعر شیعه در بغداد که برخی او را بزرگ‌ترین شاعر قریش خوانده‌اند، شریف رضی از علمای حوزه بغداد بوده[۴۶] و دیوان شعر او هم به دست ما رسیده است.

علوم کاربردی

علاوه بر این در حوزه بغداد، ریاضیات، هندسه، نجوم، طب و دیگر دانش های کاربردی نیز تدریس می‌شد. مثلا ابن سکیت که بیشتر یک شخصیت ادبی بود، در علوم طبیعی نیز تألیفاتی داشت، از جمله: کتاب الطیر، کتاب النبات، کتاب الوحش، و کتاب الارضین و الجبال و الاودیه.[۴۷] علی بن حسن علوی، صاحب زیج موسوم به زیجِ ابن اعلم، از منجمان بسیار برجسته بغداد بود.[۴۸] ابوعبداللّه احمدبن محمد جوهری و از مشایخ ابوالعباس نجاشی علاوه بر تألیفات مذهبی، کتابی با نام اللؤلؤ و صنعته و انواعه داشته است.[۴۹]

کانون‌های آموزش

در عموم گزارش های موجود درباره تاریخ آموزش، بیشتر به اسامی معلمان و شاگردان اشاره شده و از مکان های آموزش بسیار کم سخن رفته است.

مساجد و مکان‌های مقدس

تردیدی نیست که مساجد و مکانهای مقدس از کانونهای اصلی آموزش در حوزه بغداد بوده است. به گزارش نجاشی[۵۰] عده‌ای کتاب الغیبه محمد بن ابراهیم نعمانی را نزد محمدبن علی شجاعی کاتب در مشهد العتیقه، از مراکز دینی شیعیان در جنوب شرقی مدینهالمنصور، می‌خواندند. نجاشی[۵۱] هم چنین شاهد تدریس کتاب کافی کلینی توسط ابوالحسین احمدبن احمد کوفی کاتب در مسجد لؤلؤی بغداد بوده است. به نوشته طوسی،[۵۲] ابن صلت اهوازی در مسجدش در کوی دارالرقیق بغداد در سال ۴۰۹ تدریس حدیث می‌کرده است.

خانه علما

در کنار مساجد، خانه‌های علما نیز از محلهای عمده تدریس بوده است. مثلا نجاشی[۵۳] شاهد تدریس ابومحمد هارون بن موسی تلّعکبری در خانه خودش در بغداد بوده است.

جلسات درس و مناظره شیخ مفید در خانه‌اش در محله درب رباح تشکیل می‌شد و از پیروان همه مذاهب در آن شرکت می‌کردند.[۵۴] شیخ طوسی در سال ۴۱۰ در حلقه درس حدیث عبدالواحدبن محمد، مشهور به ابن مهدی، واقع در خانه او در درب زعفرانی در میدان ابن مهدی، و نیز در ۴۱۱ در مجلس دیگری از درس حدیث در منزل ابن بشران معدّل در بغداد شرکت کرد.[۵۵] حسین بن محمدبن حسن حُلوانی نیز در ۴۲۹ در منزلش در کوی برکه زلزل بغداد مجلس درس داشته است.[۵۶] حسن بن محمد معروف به ابن الحمامی (متوفی ۴۳۹)، محدّث امامی و از مشایخ خطیب بغدادی (متوفی ۴۶۳) در سرای خود در کوی کرخ بغداد تدریس می‌کرد.[۵۷] این رسم تدریس در خانه‌ها پس از تأسیس مدارس بزرگ نیز ادامه داشت. وقتی ابوالحسن علی بن محمد فصیحی (متوفی ۵۱۶) استاد درس نحو نظامیه را به جرم تشیع از تدریس باز داشتند، وی در سرای خود به طالبان دانش درس می‌داد.[۵۸]

نظام مالی

از نظام مالی حاکم بر حوزه بغداد و طریق امرار معاش استادان و شاگردان هم اطلاع قابل توجهی در دست نیست.

کسب و کار شخصی

از مرور سرگذشت برخی از عالمان و از وجود برخی از اسمها یا القاب مانند بزاز و ورّاق و سبّاک همراه با نام اصلی شماری از آنان، این نظر قوت می‌گیرد که آنان از راه کسب و کار گذران زندگی می‌کردند. ورّاقی یکی از مشاغل برخی علما بود، چه نیاز دائمی محصلان و استادان به کتاب و دفتر موجب رونق این شغل شده بود. عباس بن موسی، عالم و نویسنده امامی قرن سوم و از اصحاب یونس بن عبدالرحمان، ورّاقی می‌کرد و از همین رو به او ابوالفضل ورّاق می‌گفتند.[۵۹] محمدبن علی بن یعقوب معروف به ابوالفرج قنانی کاتب، معاصر و معاشر نجاشی، ورّاق بود.[۶۰] محمدبن خلیل بغدادی، متکلم و صاحب چند اثر کلامی و از شاگردان و یاران هشام بن حکم در ضرب سکه مهارت داشت.[۶۱]

علی بن عبداللّه بن وصیف (متوفی ۳۶۵) از متکلمان برجسته نیمه قرن چهارم در کار ساخت لوازم و وسایل برنجین به ویژه قندیل‌ها بسیار ماهر بود.[۶۲] پیداست که اشتغال استادان وعالمان به حرفه‌ای مشخص دست بالا می‌توانست موجب گذران زندگی خود آنان گردد.

موقوفات و کمک افراد خیر

تأمین هزینه مراکز آموزشی و طلاب نیازمند بودجه‌ای سنگین و مستمر بود. گواینکه اینگونه مراکز بیشتر از طریق موقوفات و کمک های افراد خیر حمایت می‌شدهاند. سیدمرتضی مرکزی موسوم به دارالعلم را اداره می‌کرد و به شاگردان حوزه درسی خود در این دارالعلم مقرری ماهیانه می‌پرداخت، چنانکه به شیخ طوسی ماهی دوازده دینار و به عبدالعزیزبن براج، هشت دینار پرداخت می‌شد. سیدمرتضی همچنین روستایی را برای تأمین کاغذ فقها و طلاب وقف کرده بود.[۶۳]

کمک مالی حاکمان

علاوه بر اینها حاکمان دانش پرور نیز به حوزه‌های علوم دینی کمک های مالی می‌کردند. با توجه به اهتمام عضدالدوله به رسیدگی به وضع مالی دانشمندان رشته‌های مختلف، اعم از فقها، محدّثان، مفسران، متکلمان، نحویان، شاعران، پزشکان و مهندسان و اهتمام خاص او به آبادی کربلا و نجف،[۶۴] احتمالا باید وضع مالی حوزه علمی شیعی بغداد هم در دوره او بهتر شده باشد.

دوره افول

حوزه بغداد که به ویژه در عصر آل بویه، با مرجعیت علمی شیخ الطائفه به اوج شکوفایی رسیده بود، با ورود طغرل سلجوقی به بغداد، به دعوت خلیفه عباسی در ۴۴۷، از رونق افتاد.

سلجوقیان حنفی مذهب توانستند با تحریک فرقه گرایان مذهبی به نفوذ آل بویه بر بغداد پایان دهند. به دنبال حمله سلجوقیان، مدارس و مساجد و کتابخانه‌های شیعیان مورد هجوم قرار گرفت و بخش اعظم میراث مکتوب شیعه از میان رفت.

کتابخانه شاپوربن اردشیر (تأسیس ۳۸۱)، وزیرِ بهاءالدوله دیلمی، با افزون بر ده هزار جلد کتاب به آتش کشیده شد.

مهاجرت شیخ طوسی به نجف

کتابخانه شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی را نیز به غارت بردند و آتش زدند و شیخ طوسی که قبل از ورود طغرل و سپاهش به بغداد، برای زیارت مرقد امیرمؤمنان(علیه السلام) به نجف رفته بود، ناگزیز از اقامت در همان جا شد.[۶۵] این مهاجرت اجباری، پایان درخشش حوزه علمیه بغداد و سرآغاز تکوین حوزه دیرسال نجف بوده است.

پی نوشت ها:

ابن ندیم، ص۲۷۹؛ نجاشی، ج ۲، ص۱۰۷۱۰۸

نجاشی، ج ۲، ص۲۱۸۲۱۹

رجوع کنید به:ابن ندیم، ص۲۷۶؛ نجاشی، ج۲، ص۴۲۰۴۲۲؛ طوسی، کتب الشیعه و اصولهم، ص۵۱۱

نجاشی، ج ۲، ص:۴۲۱

نجاشی، ج ۲، ص۲۰۵۲۰۶

آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج ۱، ص۲۸۳، ۳۶۱

نجاشی، ج ۲، ص۲۹۵۲۹۷

آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج ۲، ص۲۰۹

رجوع کنید به:آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۲، ص۳۶۰، ج ۱۰، ص۲۶، ج۲۰، ص۳۷۰ ۳۷۱

نجاشی، ج ۱، ص۳۲۴

نجاشی، ج ۲، ص۴۲۶۴۲۷

نجاشی، ج۲، ص۳۸۴

نجاشی، ج۲، ص۳۱۷ ۳۱۸

نجاشی، ج ۲، ص۲۹۰:۲۹۱

کلینی، ج۱، مقدمه حسین علی محفوظ، ص۱۹۲۰

رجوع کنید به:نجاشی، ج۲، ص۲۹۱

نجاشی، ج۱، ص۳۰۵ ۳۰۶

نجاشی، ج ۱، ص۲۹۳

نجاشی، ج ۲، ص۳۹۷۳۹۸

آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج ۲، ص۲۷

نجاشی، ج ۲، ص۷۱، ۳۹۷ ۳۹۸

نجاشی، ج ۱، ص۱۲۱

رجوع کنید به:ابن ندیم، ص۲۲۵؛ طوسی، کتب الشیعه و اصولهم، ص۳۱۳۲

رجوع کنید به:اقبال آشتیانی، ص۱۰۲

اقبال آشتیانی، ص۱۰۲۱۰۳

علامه حلی، ص۲

اقبال آشتیانی، ص۱۷۱، ۱۷۷

رجوع کنید به: نجاشی، ج ۲، ص۳۲۷۳۳۱

افندی اصفهانی، ج ۵، ص۱۷۸

رجوع کنید به:نجاشی، ج ۲، ص۳۳۲۳۳۳

آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج ۴، ص۴۵۵

نجاشی، ج ۱، ص۲۲۵

نجاشی، ج ۲، ص۲۹۴۲۹۵

نجاشی، ج ۲، ص۳۲۷۳۳۱

علم الهدی، ۱۳۷۳، قسم ۱، مقدمه محمدابوالفضل ابراهیم، ص۲۰

نجاشی، ج۲، ص۳۱۹۳۲۰

نجاشی، ج ۲، ص۳۲۱ ۳۲۲

نجاشی، ج ۱، ص۲۲۵۲۲۶

نجاشی، ج ۱، ص۲۲۴؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج ۱۰، ص۸۴

رجوع کنید به:نجاشی، ج ۱، ص۳۰۲۳۰۳، ۳۵۸، ۴۱۷۴۱۸

رجوع کنید به: نجاشی، ج ۱، مقدمه نائینی، ص۱۵۲۱؛ دریاب نجفی، ج ۱، ص۳۰

نجاشی، ج ۲، ص۴۲۵

ابن خلّکان، ج ۳، ص۳۶۹۳۷۱

ابن خلّکان، ج ۴، ص۳۵۴۳۵۶

ابن خلّکان، ج ۵، ص۳۵۹۳۶۳

رجوع کنید به:خطیب بغدادی، ج ۳، ص۴۰۴۱؛ ابن خلّکان، ج ۴، ص۴۱۴ ۴۳۰

نجاشی، ج ۲، ص۴۲۵۴۲۶

آقابزرگ طهرانی، طبقات: نوابغ، ص۱۷۸

نجاشی، ج ۱، ص۲۲۵۲۲۶

نجاشی، ج۲، ص۳۰۲

نجاشی،ج۲،ص۲۹۱

طوسی،الامالی، ص۳۳۱

نجاشی، ج ۲، ص۴۰۷ ۴۰۸

ابن جوزی، ج ۱۵، ص۱۵۷

طوسی، الامالی، ص۲۵۷، ۳۹۴

رجوع کنید به:آقابزرگ طهرانی، طبقات: النابس، ص۶۶

خطیب بغدادی، ج ۸، ص۴۵۴۴۵۵

یاقوت حموی، ج ۵، ص۱۹۶۴

رجوع کنید به:نجاشی، ج ۲، ص۱۲۰

نجاشی، ج ۲، ص۳۲۶

نجاشی،، ج۲، ص۲۱۱

یاقوت حموی، ج ۴، ص۱۷۸۵ ۱۷۸۶

قمی، ص۳۳۵

ابن اثیر، ج ۸، ص۷۰۴۷۰۵

ابن جوزی، ج ۱۶، ص۱۶؛ ابن اثیر، ج ۹، ص۳۵۰، ۶۳۷۶۳۸؛ ذهبی، حوادث و وفیات ۴۴۱ ۴۶۰ه.، ص۴۹۰۴۹۱

منابع:

محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.

همو، طبقات اعلام الشیعه: النابس فی القرن الخامس، چاپ علی نقی منزوی، بیروت ۱۳۹۱/۱۹۷۱.

همو، نوابغ الرُّواه فی رابعه المئات، چاپ علی نقی منزوی، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۱.

محمدحسن آل یاسین، تاریخ حرم کاظمین (علیهماالسلام)، ترجمه غلامرضا اکبری، مشهد، ۱۳۷۱ش.

ابن ابی زینب، کتاب الغیبه، چاپ علی اکبر غفاری، تهران، ۱۳۹۷.

ابن اثیر.

ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.

ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.

ابن خلّکان.

ابن ندیم (تهران).

عبداللّه بن عیسی افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۱.

عباس اقبال آشتیانی، خاندان نوبختی، تهران ۱۳۵۷ش.

سید علی خامنه‌ای، «چهار کتاب اصلی علم رجال»، در یادنامه علامه امینی: مجموعه مقالات تحقیقی به اهتمام جعفر شهیدی و محمدرضا حکیمی، تهران: مؤسسه انجام کتاب، ۱۳۶۱ش.

خطیب بغدادی؛

محمود دُریاب نجفی، المعجم الموحَّد، قم ۱۴۱۴.

علی دوانی، مفاخر اسلام، ج ۳، تهران ۱۳۶۳ش.

محمدبن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، حوادث و وفیات ۴۴۱۴۶۰ه.، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.

عبدالعزیز طباطبائی، «شخصیت علمی و مشایخ شیخ طوسی»، در میراث اسلامی ایران، دفتر۲، به کوشش رسول جعفریان، قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، ۱۳۷۴ش.

محمدبن حسن طوسی، الامالی، قم ۱۴۱۴.

همو، عدّهالاصول، و بذیله الحاشیه الخلیلیه، لخلیل بن غازی قزوینی، چاپ محمدمهدی نجف، ]قم [۱۴۰۳/۱۹۸۳.

همو، فهرست کتب الشیعه و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الاصول، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، قم ۱۴۲۰.

محمدبن حسن طوسی، کتاب الغیبه، تهران، ۱۳۹۸.

حسن بن یوسف علامه حلّی، انوارالملکوت فی شرح الیاقوت، چاپ محمد نجمی زنجانی، قم، ۱۳۶۳ش.

علی بن حسین علم الهدی، امالی المرتضی: غررالفوائد و دررالقلائد، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴.

همو، الذریعه الی اصول الشریعه، چاپ ابوالقاسم گرجی، تهران ۱۳۴۶ ۱۳۴۸ش.

همو، الشافی فی الامامه، چاپ عبدالزهراء حسینی خطیب، تهران ۱۴۱۰.

عباس قمی، فواید رضویه در شرح حال علمای جعفریه(علیه السلام)، چاپ عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، قم ۱۳۸۵ش.

کلینی.

احمدبن علی نجاشی، رجال النجاشی، چاپ محمدجواد نائینی، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.

منبع: ویکی فقه