n00001895-b

حکومت و سیاست در سیره امام صادق علیه السلام

آئین سیاستمداری در آئینه رفتاری امام جعفر صادق علیه السلام

خطر هجوم بر شیعیان چنان نزدیک بود که امام براى حفظ آنان، ترک تقیه را مساوى با ترک نماز اعلام فرمود. به معلى ابن خنیس که به دست حاکمان زمان خود کشته شد، فرمود: “یا معلى اکتم امرنا ولا تذعه فان من کتم امرنا و لا یذیعه اعزه الله فى الدنیا“؛ اى معلى کار ما را پنهان بدار و افشا مکن، کسى که کار ما را افشا نکند و پنهان بدارد، خداوند او را در دنیا عزیز مى‎دارد.

در زمان امام صادق علیه السلام نیز شدیدترین فشارها بر شیعیان اعمال مى‎شد، به طورى که توان هرگونه ابراز
وجود از آنها سلب شده بود، تا آن جا که مشایخ شیعه مجال نقل احادیث ائمه علیهم‎السلام را نداشتند، و اصحاب امام صادق علیه السلام به منظور صیانت خود از گزند منصور، مجبور بودند به طور کامل تقیه نموده و مواظب باشند
که کوچکترین بى احتیاطى از آنان سر نزند، و تأکیدهاى مکرر امام بر تقیه، خود دلیل آشکارى بر وجود چنین فشار سیاسى بود، خطر هجوم بر شیعیان چنان نزدیک بود که امام براى حفظ آنان، ترک تقیه را مساوى با ترک نماز اعلام فرمود.

به معلى ابن خنیس که به دست حاکمان زمان خود کشته شد، فرمود: “یا معلى اکتم امرنا ولا تذعه فان من کتم امرنا و لا یذیعه اعزه الله فى الدنیا“؛ اى معلى کار ما را پنهان بدار و افشاء مکن، کسى که کار ما را افشاء نکند و پنهان بدارد، خداوند او را در دنیا عزیز مى‎دارد.
روایاتى وجود دارد حاکى از آن که شدت فشار به قدرى بود که حتى شیعیان، بدون اعتنا به همدیگر از کنار همدیگر رد مى‎شدند.منصور در مدینه جاسوسانى داشت که تجسس مى‎کردند، و هر که را مى‎شناختند از پیروان جعفر ابن محمد علیه السلام است گردن مى‎زدند.محمد اسقنطورى گوید:”روزى بر منصور دوانقى وارد شدم، دیدم که در فکر عمیق فرو رفته است،
پرسیدم براى چه؟ گفت: از ذریه‎ى فاطمه هزار نفر بلکه بیشتر از آن را کشتم، ولى سید و آقایشان را زنده نگه داشته‎ام.

گفتم: کیست آن؟ گفت: مى‎دانم تو به امامت اومعتقد هستى، و او امام من و امام تو و امام همه مردم است، لکن مرا چاره‎اى جز کشتن او نیست.”امام صادق علیه السلام شدیداً تحت مراقبت منصور بود، با آن که ازقبل به امر هشام در شام جلب شده بود، بار دیگر به امر منصور در شام جلب شد، و مدتىامام تحت نظر ماند و عزم کشتن آن حضرت را کردند، و هتک‎ها نمودند و بالاخرهاجازه مهاجرت را دادند، حضرت به مدینه مراجعت کرد و بقیه عمر را در حال تقیه درمدینه ماند.
منصور آزارها و کشتارهاى بى‎رحمانه در حق سادات علویین روا داشت که به دستور وى آنان را دسته دسته مى‎گرفتند و در قعر زندان‎هاى تاریک، با شکنجه و آزار به زندگى‎شان خاتمه مى‎دادند، جمعى را گردن مى‎زدند و گروهى را زنده زیر خاک پنهان مى‎کردند، و جمعى را در پىساختمان‎ها یا میان دیوارها گذاشته و روى‎شان دیوارها را بالا مى‎بردند.منصور پس از آن که خبر شهادت امام ششم علیه السلام را شنید، به والىمدینه نوشت که وصى او را گردن بزند، اما وقتى وصیت‎نامه آن حضرت را خواندند،
دیدند که امام پنج نفر را وصى خود تعیین کرده است: ابى جعفر منصور، محمد ابن سلیمان، عبدالله ابن جعفر، موسى ابن جعفر و حمیده زوجه‎اش. موضوع را به منصور خبر دادند، و او گفت: مرا به قتل اینها راهى نیست .

محمد ابن ربیع، دربان مخصوص منصور گوید: زمانى که امام صادق علیهالسلام را از مدینه به پایتخت خلافت آورده بودند، روزى منصور در کاخ خود نشسته بودتا شب شد و قسمت زیادى از شب گذشت، سپس منصور به من گفت که: محمد مى‎دانى که نسبت به من چه اندازه قرب و منزلت دارى؟ و اسرارى رااز من مى‎دانى که حتى نزدیک‎ترین کس به من یعنى مادر فرزندانم نمى‎داند. گفتم: این از لطف خدا و امیرالمؤمنین است.گفت: همین الان برو به خانه‎ى جعفر ابن محمد و بى خبرداخل خانه شو، و او را به هر وضعى که مى‎بینى بدون آن که تغییروضع دهد، بیاور.
محمد گوید: پیش خود گفتم: به خدا قسم این هلاکت است، او را اگربیاورم دین و آخرت خود را از دست داده‎ام، اگر نیاورم باید به کشته شدن خود و خاندان گردن نهم، همچنان بین دنیا و آخرت مردد شدم، تا آن که نفس،من مرا به طرف دنیا کشاند.
آمدم در نزدیک خانه جعفر ابن محمد (علیه السلام) و از پشت سر خانه نردبانى گذاشتم و از بالاى بام خانه او بالا رفتم، و از آن جاپایین شدم و بى خبر وارد خانه‎اش شدم، و دیدم که در حال نماز است و خود را به پیراهن و ازارى پیچیده است، وقتى سلام نماز را داد، گفتم: بفرمایید برویم پیش امیرالمؤمنین، گفت بگذار لباسم را در برنمایم . گفتم: اجازه ندارم، گفت: مى‎خواهم وضو بگیرم. گفتم:نمى‎شود و او را به همان حال پیش منصورآوردم .

در چنین جو اختناق‎آمیز سیاسى که هر نفسى درسینه حبس مى‎شود، امام صادق علیه السلام شبکه وسیعى را که کار آن، اشاعه امامت آل على علیه السلام و تبیین درست مسئله امامت بود، رهبرى مى‎کرد شبکه‎اى که در بسیارى از نقاط دور دست کشور مسلمان، به ویژه در نقاط عراق عرب و خراسان، فعالیت‎هاى چشمگیر و ثمربخشى رادرباره مسئله امامت عهده دار بود.

منصور به امام صادق علیه السلام مى‎گفت: چرا نزد من رفت وآمد نمى‎کنى آن چنان که دیگران رفت و آمددارند؟ امام فرمود: از امور دنیا، چیزى در اختیار من نیست که از دست دادن آن راتوسط تو بترسم، و از امور آخرت، تو چیزى ندارى که در آن طمع نمایم، و در نعمتى هم نیستى، که برایت تهنیت بگویم، پس براى چه بیایم؟ منصور گفت بیا مرا نصحیت کن. امام فرمود: کسى که طالب دنیا است ترا نصیحت نمى‎کند، و هر که طالب آخرت است با تو همنشینى نمى‎کند.

آنچه از بعضى نصوص و احادیث مفهوم مى‎گردد، این است که امام صادق علیه السلام چون پدرش و جدش قیام مسلحانه و غلبه با شمشیر را براى استحکام پایه‎هاى حکومت خود کافى نمى‎دانستند، بلکه قبل از هر چیز تربیت یک ارتش اعتقادى را که به رهبرى و عصمت امام معتقد باشند، ضرورى مى‎دانستند، ارتشى که اهداف
عظیم امامان را زنده نگه دارند و مصالح و منافع را که براى امت تشخیص داده‎اند، حفاظت نمایند.

شخصى از خراسان خدمت امام صادق علیه السلام رسید و گفت: ما حاضریم که در رکاب تو با دستگاه حاکم بجنگیم چرا حرکت نمى‎کنى؟ امام به او دستور داد داخل آتش شود ولى او امتناع ورزید، و فى‎الحال ابوبصیر رسید، حضرت به او دستور داد که داخل آتش شود، او فى الفور داخل آتش شد، حضرت رو کرد به شخص خراسانى و فرمود: اگر بین شما چهل نفر مانند ابوبصیر باشد قیام مى‎کنم . بنابراین آن چه که ائمه معصومین علیهم السلام و حضرت امام صادق علیه السلام بدان اهمیت مى‎دادند، حفظ شیعه بود به عنوان جمع متشکل مؤمن به امام و مکتب.

پاز آنها حمایت مى‎کرد و به رفتار آنان جهت مى‎داد، شعور و آگاهى آنان را بالا مى‎برد، و به شیوه‎هاى گوناگون به آنان کمک
مى‎رساند، و در صحنه گیر و دارهاى محنت, انگیز و گرفتارى‎ها، بر مقاومت آنها مى‎افزود. شواهد فراوانى در حیات ائمه علیهم السلام داریم که شیعیان خود را آنچنان تربیت کرده بودند که اختلافات شخصى بین آنان حل شده بود.درست است که امام صادق علیه السلام چون پدر و جدش امام باقر و امام سجاد علیهماالسلام حکام غاصب، دست به قیام مسلحانه نزد، و در آن شرایط، آنرا موجب نابودى حزب شیعه و مرکز فرماندهى آن مى‎دانست، حتى انقلابات ضد حکام را توسط عمویش زید و نفس زکیه و دیگران بر پایه صحیح استوار نمى‎دانست.

از این جهت همکارى صریح و علنى نداشت؛ ولى در عین حال آنها را خالى از خیر و صلاح نمى‎دانست و مى‎فرمود: تا زمانى که از آل محمد (صلى الله علیه وآله) کسى قیام کند، ما و شیعیان ما در راحت هستیم، و دوست دارم از آل محمد(صلى الله علیه و آله) کسى قیام کند تا خرج عیالش را من به عهده بگیرم، و حدودهزار دینار از مال خود را براى عائله کسانى که با زید به شهادت رسیده بود، تقسیم کرد. چه روشن است که در صورت بروز انقلابات، حکام زمان متوجه آنان مى‎شدند، و براى امام و شیعیانش فرصتى براى سازماندهى پیدا مى‎شد.
موضوع تشکیلات مخفى در صحنه زندگى سیاسى امام صادق علیه السلام وسایر امامان، از جمله مهمترین و شورانگیزترین،و در عین حال مجهول‎ترین و ابهام آمیزترین فصول این زندگی نامه پرماجرا است، وبراى اثبات وجود چنین سازمانى، نمى‎توان و نمى‎باید در انتظار مدارک صریح بود، و این چیزى نیست که بتوان بهآن اعتراف کرد، بلکه انتظار معقول آنست که اگر روزى هم دشمن به وجود تشکل پنهانى امام پى برد، و از خود آن حضرت و یا از یکى یارانش در آن باره چیزى بپرسد، او به کلى وجود چنین چیزى را انکار کند و گمان آن را یک سوء ظن یا تهمت بخواند این خاصیت همیشگى کار مخفى است .

 قراین و شواهد و بطون حوادث که هر چند نظر بیننده عادى را جلب نمى‎کند، ولى با دقت و تأمل، خبر از جریان‎هاى پنهانى بسیارى مى‎دهد، اگر به چنین نگرشى به سراسر دوران دو قرن و نیمى زندگى ائمه علیهم السلام نظر شود، وجود یک تشکیلات پنهان در خدمت و تحت فرمان ائمه علیهم‎السلام تقریباً مسلم مى‎گردد.منظور از تشکیلات یعنى جمعیتى از مردم که با هدف مشترک، کارها و وظایف گوناگونى را در رابطه با یک مرکز و با یک قلب طپنده و مغز و فرمان‎دهنده، انجام داده و میان خود نوعى روابط و نیز احساسات نزدیک و خویشاوندانه داشته باشند.
این جمع در زمان على علیه السلام در فاصله ۲۵سال خانه‎نشینى او، همان خواص صحابه بودند که علیرغم تظاهرات حق به
جانب و عامه‎پسند دستگاه خلافت، معتقد بودند که حکومت و خلافت، حق برترین و فداکارترین مسلمانان یعنى على علیه
السلام است؛ و تصریح پیامبر به جانشینى على را از یاد نبرده و در نخستین روزهاى پس از سقیفه، نیز نظر مخالف خود را نسبت به برندگان خلافت، و نیز وفادارى خود را به امام صریحاً اعلام کردند. بعدها نیز با آن که مصلحت بزرگى امام را به سکوت حتى با همکارى با خلفاى نخستین وادار مى‎ساخت، آنان نیز در روند عادى و معمولى جامعه اسلامى قرار گرفته بودند، لکن هیچگاه رأى و تشخیص درست خود را از دست نداده و همواره پیرو على باقى ماندند و به همین جهت بود که به حق، نام شیعه على یافتند، و به این جهت‎گیرى فکرى و عملى مشهور شدند، و اینها چهره‎هاى مشهورى بودند چونان:سلمان، ابوذر، مقداد، حذیفه، ابى ابن کعب و …
شواهد تاریخى تایید مى‎کند که این جمع، اندیشه شیعى یعنى اعتقاد به لزوم پیروى از امام را بمثابه پیشواى فکرى و رهبر سیاسى، همواره میان مردم اشاعه مى‎دادند، و تدریجاً بر جمع خود مى‎افزودند، و این کارى بود که براى تشکیل حکومت ائمه علیهم السلام به منزله مقدمه واجب بوده است . بنابراین امام صادق علیه السلام هر چند در ظاهر آرام بود، و علناً کارى نمى‎کرد که سندى علیه او شود، اما شناختى که منصور از امام صادق علیه السلام داشت، خاطرش را ناآسوده و قلبش ناآرام کرده بود و آن حضرت را چون خارى در چشمش مى‎دید.
امامان، با آن وضعیت خفقان و اختناق سیاسى، سربلند و آزاد زندگى مى‎کردند، تایید خلفاء را نکرده و زیر بار آنها نمى‎رفتند، و یاران خود را از همکارى با دستگاه خلافت ممانعت مى‎نمودند، و به صفت یک معترض معروف بودند، از این جهت براى
خلفاء مایه دردسر و اسباب ناراحتى بودند. منصور به امام صادق علیه السلام مى‎گفت: چرا نزد من رفت و
آمد نمى‎کنى آن چنان که دیگران رفت و آمد دارند؟ امام فرمود: از امور دنیا، چیزى در اختیار من نیست که از دست دادن آن را
توسط تو بترسم، و از امور آخرت، تو چیزى ندارى که در آن طمع نمایم، و در نعمتى هم نیستى، که برایت تهنیت بگویم، پس براى چه بیایم؟ منصور گفت بیا مرا نصحیت کن. امام فرمود: کسى که طالب دنیا است ترا نصیحت نمى‎کند، و هر که طالب آخرت است با تو همنشینى نمى‎کند.

پى‎نوشت‎ها:
۱- حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه : جعفریان، رسول، ج ۱ ص ۲۷۹به نقل از
مستدرک الوسایل : ج ۱۲ص ۲۵۴ـ ۲۵۵؛ وسائل الشیعه : ج ۹ ص ۴۶۵.
۲- همان، ج ۱ ص ۲۷۹به نقل از مختصر بصائر الدرجات: ص ۱۰۱ وسائل الشیعه: ج
۹ ص ۴۶۵.
۳- همان، ج۱، ص ۲۷۹به نقل از اختیار معرفه الرجال : ص ۳۷۸؛ مستدرک الوسائل
: ج ۱۲ ص ۲۹۷ـ ۳۰۰؛ وسائل الشیعه : ج ۱۹ ص ۳۲
۴- همان، ج ۱ ص ۲۸۰به نقل از الشیعه و الحاکمون: ص ۱۴۸به نقل از شرح شافیه
فى مناقب آل الرسول : ص ۱۷۱
۵- همان، ج ۱، ص ۲۸۰به نقل از الشیعه و الحاکمون: ص ۱۴۸به نقل از شرح
شافیه فى مناقب آل الرسول : ص ۱۷۱
۶- سیرى کوتاه در زندگى ائمه علیهم السلام: طباطبایى، محمدحسین .
۷- شذرات سیاسیه من حیات الائمه علیهم السلام: شبر، حسن، ص ۸۸به نقل
از بحارالانوار: ج ۴۷
۸- همان، ص ۱۷۷به نقل از بحارالانوار: ج ۴۷ ص ۱۹۵
۹- همان، ص ۸۵
۱۰- اهل‎البیت، تنوع ادوار و وحده
هدف: صدر، محمدباقر، ص ۱۴۸ دارالتعارف لبنان، بیروت .
۱۱- پیشین، شبر، ص ۲۷ .
۱۲- همان، ص ۲۶۰به نقل از سیرهء ائمه علیه السلام: ج ۲ ص ۲۶۷ هاشم
معروف الحسین .
منبع:اندیشه حکومت دینى، ج ۱، ص ۵۳۱ – ۵۳۸ .