شیعه شناسی » اعتقادات » فروع دین » نماز »

حقیقت و روح و قلب نماز

نماز ستون دین

دین را به چادرى که در آن منزل مى کنند و نماز را به تیرک وسط چادر، تشبیه کرده اند که اگر تیرک باشد، چادر برپا است اگر چه بعضى از بندهاى چادر گسسته باشد و اگر تیرک خوابید و افتاد، چادر نیز خواهد خوابید، اگر چه ریسمانهایش در نهایت استحکام باشد، و دیگر نمى توان از آن منتفع شد.

قیام به اداى حقوق نماز، جز از ارباب قلوب متصور نشود، زیرا که حقیقت و روح و قلب نماز، راز و نیاز با حضرت احدیت و مناجات با رب الارباب و حضرت صمدیت است و رکوع و سجود و تشهد و تکبیر و تسلیم و اذکار، صورت ظاهرى نماز است و به همین سبب است که فرمودند: از نماز آن مقدارش مقبول واقع مى شود که نمازگزار در حین انجام و تکلم به آن قلبش ‍ متوجه معانى آن باشد.

محمد بن مکى بغدادى در کتاب تبصره العارفین از ائمه هداى سلام الله علیهم روایت کرده است که : ان الاعمال الجسدانیه اذا لم یعرف معناها، لا یقع لها فى الاخره  اجر اعمال بدنى : مانند نماز و دعا، اگر معنى آن را نفهمد در آخرت ، اجرى براى عامل آنها نخواهد بود و در حقیقت ، نمازى که زبان به آن متکلم بوده است و قلب به جاى دیگرى توجه داشته است ، نماز نیست .

آن نماز او نیز زد نیم جو زانکه با اغیار دارد دل گرو

و خداوند متعال در قرآن مجید فرماید:

یا ایها الذین آمنوا لاتقربوا الصلوه و انتم سکارى حتى تعلموا ما تقولون ، سوره نساء، آیه ۴۳ در حال مستى و بى خبرى ، به نماز نزدیک نگردید، تا آن که بدانید چه مى گویید.

آرى ، چنین نماز که بدون توجه کامل دل انجام شود، گرچه وظیفه واجب به آن ساقط شده است لیکن آن را احترامى و ارزشى باید و شاید نیست .

یکى از بزرگان ابتدا به جوالبافى اشتغال داشته است و روزى یک جوال مى بافت ، و آخر هفته ، حساب مى کرد و مزد شاگردهایش را مى پرداخت روزى به هنگام حساب ، یک جوال از قلم افتاد و آنچه فکر کردند که آن را به چه کسى داده اند، به خاطرشان نیامد غروب نزدیک بود و استاد نماز نخواند بود، مشغول نماز شد و در نماز، به خاطرش آمد که آن جوال را به چه کسى داده است پس از اتمام نماز شاگردش را خواسته و به او گفت : جوال را به فلانى داده ایم شاگردش گفت : استاد! تو نماز مى خواندى یا جوال پیدا مى کردى ؟ و استاد از این واقعه ، متنبه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گردید.

در احوال سید رضى و سید مرتضى ، رضوان الله علیهما، نوشته اند که : سید رضى ، به برادر بزرگ خود، سید مرتضى به جماعت اقتدا نمى کرد. برادر مهتر، شکایت این کار، نزد مادر برد و سید رضى ، به توصیه مادر به مسجد برادر آمد و به او اقتدا کرد اما در اثناء نماز، ناگهان ، نماز خود را برهم زد و از مسجد بیرون شد سید مرتضى نزد مادر آمد و گفت : سید رضى ، آنچه امروز کرد، بدتر از پیش بود مادر، ماجرا را از سید رضى جویا شد گفت : در اثنائ نماز ناگهان دیدم که برادرم در خون حیض غرق است ؛ به ناچار نماز را شکستم که طهارت شرط صحت نماز است مادر، شرح حال ، باسید مرتضى در میان نهاد. سید گفت : راست مى گوید؛ زیرا ما آنگاه که به مسجد مى رفتم زنى در راه ، مساءله اى از احکام خون حیض از من پرسید به او پاسخى دادم ، اما در اثناء نماز به این اندیشه در افتادم که جوابى که دادم ، درست بوده و یا اشتباه بوده است ..

و در حدیث آمده است که : از نماز برخى مردم ، نصف و گاهى ثلث یا ربع آن پذیرفته مى شود و نمازگزار گروهى دیگر را هم چون جامه کهنه اى که به هم پیچند، پیچیده و بر سر نمازگزار مى کوبند نماز را تشبیه فرمود به جامه اى که شخص آن را درست گرفته و در مقام فروش برآمده است . وقتى جامه را مى ستاند که نگاه کرده و بخرد، مى بیند که هیچ جاى درست در آن نیست که لااقل هیئت آن را برهم زند و چیز دیگرى از آن درست کند، لذا جامه را به هم پیچیده و پیش صاحبش مى اندازد و مى گوید: این که به هیچ دردى نمى خورد، براى چه آن را به بازار آورده اى ؟

بدان اى عزیز! که هر آنچه مورد نیاز آدمى است . یک صورت نازله و اقل ما یقنعى دارد که امر انسان به آن مى گذرد، سپس کم کم بالا مى رود تا به درجه فوق فوق برسد مثلا انسان براى آنکه خود را از سرما و گرما حفظ کند، احتیاج به منزلى دارد، مثل منزل کشاورزان ، سپس بالا مى رود تا مى رسد به منازلى که براى اعیان و اشراف است ، هم چون پارک ها و عماراتى که در این ایام متداول شده است . یا اینکه وقتى انسان در پى آموختن خط مى رود، اقل مرتبه آن همان است که بتواند چیزى بنویسد و به وسیله نوشتن و محاسبه به عنوان مثال ، اموالش را حفظ کند و یک مرتبه عالى دارد مثل خط خوش نویسانى هم چون احمد نیریزى در نسخ و درویش عبد المجید در شکسته و میر عماد در نستعلیق و بایسنقر در ثلث ، که تا به امروز کسى مثل آنها ننوشته است نماز را نیز به همین نحو فرض کن یک مرتبه نازله آن چنین است که بگویند مسلمان است و بدن او پاک است و نمازگزار است سپس این نماز بالا مى رود تا به مرتبه اى برسد که نمازگزار ابدا در نماز، خیال دنیا به خود راه نمى دهد، و از آن بالاتر اینکه خیال هیچ چیز، حتى خیال آخرت را نیز در او راهى نباشد، و تمام توجه او معطوف به راز و نیاز و مناجات با رب الارباب است ، و حصول این مرتبه ، هم چون خوشنویسى ، بدون زحمت و مشقت و طول زمان ، ممکن نیست نیک بنگر که وقتى کسى مى خواهد خوشنویس شود، چقدر باید زحمت بکشد و مشق کند و خدمت اساتید کند واز آن ها تعلیم بگیرد تا بتوان او را خوشنویس نامید.

اسرار نماز

منبع : سبطین