حقوق پدر بر فرزند

مقدمه
تعالیم اسلامی سرشار از مباحثی است که شأن و جایگاه بی‎بدیل پدر را تبیین می‎کند. احترام و پاسداشت پدر، وظیفه‎ای ایمانی است و اطاعت از او به دنبال فرمانبری از خالق هستی، تکلیف دینی شمرده شده است، بنابراین نقش او در تربیت را نباید نادیده گرفت؛ چرا که پدر همچون خورشید در آسمان زندگی فرزند می‎درخشد و پرتو رأفت و محبت را در جان او می‎تاباند.
در اینجا برآنیم تا بر اساس آموزه های قرآنی و روایات نورانی به بررسی مسائلی چون مقام و منزلت، نقش تربیتی و حقوق متقابل پدر و فرزند بپردازیم.

مفهوم شناسی پدر

در زبان فارسی واژهایی چون «پدر»، «باب» و «بابا» وجود دارد. نقشهای گوناگون هر انسانی بیانگر نوع مسئولیتش خواهد بود. بر این اساس عنوان «پدر» در حقیقت به نقش و مسئولیت مرد در خانواده اشاره دارد و این عنوان به معنای مردی است که از او فرزند به وجود آمده است.1
در زبان عربی دو واژه «والد» و «أب» به کار می‎رود که والد از محدودیت معنایی برخوردار است و معمولاً دایره آن محدود به مردی است که از او فرزند به وجود می‎آید؛ امّا واژه «أب» از دامنه معنایی گسترده تری برخوردار است، به گونه ای که این عنوان بر پدر نَسَبی و هر کسی که سبب پیدایش، اصلاح یا پیرایش و ظهور چیزی شود، اطلاق می‎شود.2 بر این اساس، کسانی که سرپرستی و تربیت انسان را بر عهده گرفته باشند، در حکم «أب» می‎باشند. در قرآن از «آذر» عموی حضرت ابراهیم علیه ‏السلام به عنوان اب؛ یعنی پدری که سرپرستی او را به عهده داشته است، یاد می‎شود. باید توجه داشت که در آیات قرآنی هرگاه سخن از پدر به مفهوم خاص آن [پدر نَسَبی] در میان باشد، از واژه «والد» استفاده شده است.

گستره مفهوم أب

همان گونه که اشاره شد، واژه «أب» افزون بر پدر نسبی، افراد دیگری را که در زندگی انسان نقش دارند نیز شامل می‎شود. در منابع اسلامی ‎از این شخصیتهای اثرگذار با واژه «أب» یاد شده است و همچون پدر حقیقی به اکرام و پاسداشت آنها سفارش گریده است. با نگاهی به روایات در می‎یابیم که برای «أب» سه معنا بیان شده است:
1. مراد از «أب»، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه ‏السلام است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«أنا وَ عَلِیٌ أبَوَا هذِهِ الاُمَّۀ؛3 من و علی پدران این امّت هستیم.»
اگر پدر حقیقی، سبب به وجود آمدن انسان و علّت تولّدِ فرزند باشد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه ‏السلام سبب پیدایش عالم خلقت هستند. خداوند متعال در حدیث قدسی می‎فرماید:

«لَولَاکَ لَمَا خَلَقتُ الأفلاک؛4 اگر تو [ای محمد صلی الله علیه و آله ] نبودی، عالم را نمی‏آفریدم.»
در روایتی از امام رضا علیه ‏السلام ، وجود پاک و منوّر ائمه علیهم‏ السلام به عنوان پدران دلسوز و مهربان معرفی شده است:

«الْإِمَامُ الْأَمِينُ الرَّفِيقُ وَ الوَالِدُ الشَّفِیق؛5 امام، امینی همراه، و پدری مهربان است.»
در این عبارت اوج شفقت امام نسبت به انسانها بیان شده است. همان گونه که پدران دلسوز، خود را در مقابل فرزند مسئول می‎دانند، وجود مقدّس امام همواره به آرامش شیعیان می‎اندیشد و دغدغه هدایت و ارشاد آنها را دارد و برای اصلاح آنها در تلاش است که چه بسا ممکن است این قبول زحمات بیش از خواسته های مردم باشد.6

2. مراد از «أب»، معلّمی‎است که سبب هدایت انسان است، و او را به واسطه تعلیم و تربیت از ضلالت و گمراهی نجات می‎دهد.علما و بزرگان دینی که شبانه روز با آموزش و تألیف کتاب، بشر را از گرداب گمراهی به راه راست، هدایت و با معارف الهی آشنا می‏کنند، سهم عمده ای در زندگی انسان دارند. اگر پدر سبب حیات دنیوی است، یقیناً آموزگاران دینی، سبب حیات معنوی ما هستند و نقش آفرینی ایشان در ادامه رسالت سترگ اولیای الهی است، پس بر همگان است که نسبت به آنها نیکی و مودّت کنند.

3. مراد از «أب»، پدر حقیقی و نَسَبی است که احترام و نکوداشت او بر همگان لازم است و آزار او از محرّمات شمرده شده است.
حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله ، است که در بردارنده موارد بالا می‎باشد:

«الآباءُ ثلاثه: أبٌ وَلَّدَکَ وَ أبٌ زَوَّجَکَ و أبٌ عَلَّمَکَ؛7 پدران سه نفرند: پدری که از ناحیه او متولد شده ای [پدر نسبی] و پدری که به تو همسر داده است [پدر همسر] و پدری که به تو آموزش داده است [پدر علمی‎و روحانی].»
افزون بر موارد یاد شده، از «پدر همسر» که تربیت و حفاظت دخترش را بر عهده داشته و کمالات انسانی، سجایای اخلاقی و راه و رسم شوهرداری را به او آموخته است، با عنوان «أب» یاد شده است که بدون تردید در زندگی مرد نیز نقش آفرین می‎باشد.

مقام پدر

پدر در اسلام دارای مقامی‎ ارجمند و چهره ای برجسته و مورد احترام است. در آیات و روایات، تعبیرهای بلندی در شأن پدر به کار رفته است. او به قدری رفعت یافته که گوی سبقت را از دیگران ربوده و با یار همیشه همراهش [مادر] در نزدیکیِ خدا سُکنی گزیده است. در قرآن، بعد از فرمان به اطاعت و پرستش خداوند، احسان به والدین توصیه شده است.8 به عنوان نمونه، در سوره اسراء می‎خوانیم:

«وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا»؛9 «پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.»

علامه طباطبایی رحمه الله در ذیل این آیه می‎فرماید: «مسئله احسان به پدر و مادر بعد از مسئله توحید خدا، واجب ترین واجبات است، همچنان که مسئله عقوق بعد از شرک ورزیدن به خدا از بزرگ ترین گناهان کبیره است.»10
حضرت رسول صلی الله علیه و آله شبیه پدر بودن را موهبتی الهی می‎داند و می‎فرماید:

«مِن نِعمَۀ اللهِ عَلَی الرَّجُلِ أن یُشبِهَ وَالِدَهُ؛11 از نعمتهای خداوند بر انسان آن است که شبیه پدرش باشد.»
امام باقر علیه ‏السلام فرمود: «پدرم به مردی نگریست که همراه پسرش راه می‎رفتند و پسر به بازوی پدرش تکیه داده بود. پدرم تا زنده بود با آن جوان [به خاطر این بی حرمتی نسبت به پدرش] صحبت نکرد.»12

حقوق پدر بر فرزند:

1. اطاعت:

بالاترین حقّی که پدر بر فرزندان خود دارد، حقّ اطاعت است. امیرمؤمنان علی علیه ‏السلام می‎فرماید:

«فَحَقُّ الوَالِدِ عَلَی الوَلَدِ أن یُطیِعَهُ فِی کُلِّ شَیءٍ إلَّا فِی مَعصِیَه اللهِ سُبحَانَه؛13 حقّ پدر بر فرزند این است که فرزند در هر چیزی جز معصیت خداوند، از پدر اطاعت کند.»
برای مثال، اگر پدری فرزندش را از سفری نهی کرده باشد ولی فرزند، به مسافرت برود، باید در این سفر نمازش را تمام بخواند و روزه اش را بگیرد، هر چند که از حدّ مسافت شرعی گذشته باشد؛ زیرا سفر او حرام است.
اطاعتِ فرزند از پدر باید در حدّی باشد که اگر لازم شد، برای انجام فرامین او، خود را به سختی بیاندازد. در داستان حضرت یوسف علیه ‏السلام ، پسر بزرگ برای انجام دستور پدر می‎کوشد تا در مصر بماند و بنیامین را از دست حکومت نجات دهد و خطاب به برادرانش چنین می‎گوید:

«فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّىَ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ»؛14 «من از جای خود [یا از سرزمین مصر] حرکت نمی‎کنم مگر این که پدرم به من اجازه دهد، و یا خداوند فرمانی درباره من صادر کند که او بهترین حاکمان است.»
دایره اطاعت و فرمانبری از پدر، به حدی وسعت دارد که حضرت اسماعیل علیه‏ السلام برای انجام فرمان پدر بزرگوارش، ابراهیم خلیل علیه‏ السلام ، به قربانگاه می‎رود و با آسودگی خاطر به پدر می‎گوید:

«يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ»؛15 «ای پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت.» بدون شک این رویداد تنها به عنوان یک داستان تراژدی مطرح نیست؛ بلکه بیانگر نوع برخورد فرزند نسبت به پدر و اطاعت از او است که می‎بایست تا پای جان نیز اطاعت کند.

باید توجه داشت که تنها در یک مورد فرزند می‎تواند از فرمان پدر تبعیت نکند و آن زمانی است که امر پدر، به ایمان او لطمه وارد کند و او را به شرک دعوت کند:

«وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا»؛16 «و اگر آن دو [پدر و مادر] تلاش کنند که برای من [حتی] از روی جهل، همتا و شریکی قایل شوی، از آنها پیروی مکن!»

بدون تردید اطاعت از پدر در راستای اطاعت از فرامین الهی، موجبات خشنودی حق تعالی را فراهم می‏آورد و درهای احسان الهی را به روی انسان می‎گشاید. در مقابل، تمرد و سرکشی، نتیجه ای جز پشیمانی ندارد:
هر آن کس که پند پدر نشنود
یقین دان که روزی پشیمان شود

2. خوش سخنی:

در قرآن، توصیه به گفتار نیک نسبت به پدر و مادر با تأکید فراوان آمده است و این نگرانی را اعلام می‎کند که مبادا در هیچ شرایطی کم ترین بی‎حرمتی را به ساحت آنها روا دارید:

«فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا»؛17 «هیچ گاه کم ترین اهانتی به والدین روا مدار و بر آنان فریاد مزن و گفتار [لطیف و سنجیده و] بزرگوارانه به آنها بگو!»
«اُف» کم ترین تعبیر بی ادبانه است. در اینجا سفارش شده است که مبادا با نیشِ زبان یا کلمات سبک و اهانت آمیز آنها را آزار دهید.
در حدیثی از امام صادق علیه ‏السلام آمده است:

«أدنَی العُقُوقِ اُفٍّ وَ لَو عَلِمَ اللهُ شَیئاً أیسَرَ مِنهُ وَ أهوَنَ مِنهُ لَنَهَی عَنهُ؛18 کم ترین مرتبه عقوق «اف» است، اگر چیزی آسان تر و ضعیف تر از «اُف» وجود داشت، خداوند از آن نهی می‎کرد.»
3. تواضع و فروتنی:
قرآن کریم به تواضع و فروتنی در برابر پدر و مادر دستور می‎دهد و در این خصوص می‏فرماید:

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»؛19 «و بالهای تواضع خویش را از روی رحمت و مهربانی در برابر والدین فرود آر!»

4. احسان و نیکی:
خدای متعال، نیکی به پدر و مادر را به صورت یک قانون کلّی برای تمام انسانها بیان می‎کند و می‏فرماید:

«وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا»؛20 «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند.» تعبیر «انسان» در این آیه می‎فهماند که این قانون مخصوص مؤمنان نیست؛ بلکه برای تمام انسانها است.
امام علی علیه‏ السلام فرمود: «بِرُّ الْوَالِدَيْنِ أَكْبَرُ فَرِيضَةٍ؛21 نیکی به پدر و مادر، بزرگ ترین واجب است.»
شخصی به امام صادق علیه‏السلام عرض کرد: «پدرم به حدّی پیر و ناتوان شده است که او را برای قضای حاجت، حمل می‎کنم. امام صادق علیه ‏السلام فرمود: اگرقدرت داری، خودت این کار را انجام بده و خودت بر دهان او غذا بگذار تا این عمل، سپر آتش فردایت باشد [و تو را به بهشت ببرد].»22
آقا سید محمد موسوی نجفی، معروف به «هندی» که از علمای پرهیزکار و امام جماعت حرم امیرمؤمنان علیه ‏السلام بود، از فرد مورد اعتمادی نقل می‎کرد که: «پدر پیری داشت و در خدمتگزاری به او هیچ گونه کوتاهی نمی‎کرد و حتی خودش او را به مستراح می‎برد.

هیچ وقت او را تنها نمی‎گذاشت و همیشه در خدمت او بود،به جز شبهای چهارشنبه که به مسجد سهله می‎رفت و در آن شب، به واسطه اعمال این مسجد ازخدمت کردن به پدر معذور بود؛ ولی پس از مدتی منصرف شد و دیگر به مسجد سهله نرفت.

از او پرسیدم: چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت: چهل شبِ چهارشنبه به آنجا رفتم. شب چهارشنبه چهلم رفتنم تا نزدیک غروب به تأخیر افتاد. در آن وقت، به تنهایی بیرون رفتم و با همان وضع به مسیر خود ادامه دادم. کم کم مهتاب، مقداری از تاریکی شب را به روشنایی تبدیل کرد. در این هنگام، شخص عربی را دیدم که بر اسبی سوار است و به طرف من می‎آید.

در دل خود گفتم که این مرد راهزن است و مرا برهنه می‎کند. همین که به من رسید، با زبان عربی پرسید: کجا می‎روی؟ گفتم: مسجد سهله. گفت: چیزی برای خوردن داری؟ جواب دادم: نه. فرمود: دست خود را در جیبت کن. گفتم: در آن چیزی نیست. باز آن سخن را تکرار کرد. دستم را در جیبم کردم، مقداری کشمش یافتم. آن گاه سه مرتبه به من فرمود:

«اُوصیکَ بِالعَودِ» عود به زبان عربهای بیابان نشین، پدر پیر را می‎گویند؛ یعنی سفارش می‎کنم تو را به پدر پیرت.
بعد از این سخن، آن شخص ناگهان از نظرم ناپدید شد. فهمیدم که او حضرت مهدی علیه ‏السلام بود و دانستم که آن حضرت علیه‏ السلام به ترک خدمت پدرم، حتی در شب چهارشنبه راضی نیست. از این رو، دیگر به مسجد سهله نرفتم و این کار را ترک کردم.»23

5. دعا:
در سوره اسراء به دعا کردن برای پدر و مادر امر شده است:

«وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا»؛24 «و بگو: پروردگارا! بر آنها [والدین] رحم کن، همان طور که مرا در خردسالی ام تربیت کردند.»
طبق این آیه انسان نباید تنها به رحمت و مهربانی خود نسبت به پدر و مادر اکتفا کند؛ بلکه باید رحمت واسعه الهی را برای آنها طلب کند. نکته در خور توجه این که انسان به تنهایی یارای جبران مشقّتها، خدمات و حقوق پدر و به موازات او مادر را ندارد و باید از نیروی عظیم الهی استمداد جوید.
در قرآن کریم، الگوهای زیادی از انبیای الهی به چشم می‎خورد که در نیایشهایشان به یاد پدر بوده اند. از جمله حضرت ابراهیم خلیل علیه ‏السلام ، به درگاه خداوند چنین دعامی‎کند:
«رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ»؛25 پروردگارا! مرا و پدر ومادرم و تمام مؤمنان را در روزی که حساب برپا می‎شود، ببخش و بیامرز!»
حضرت نوح علیه ‏السلام برای چند نفر طلب آمرزش می‎ کند: اول برای خودش که مبادا قصور و ترک اولایی از او سر زده باشد [چون انبیای الهی علیهم ‏السلام معصوم بودند] و دوم برای پدر و مادرش به عنوان قدردانی و حق شناسی از زحمات آنان و سپس برای مؤمنان و عرضه می دارد:
«رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا»؛26 «پروردگارا! مرا بیامرز و همچنین پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند.»
در روایات علاوه بر حقوق فوق، به موارد جزئی تری نیز اشاره شده است، مثل روایتی از امام موسی بن جعفر(علیه السلام) که فرمودند: از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره حق پدر بر فرزند سؤال کردند، ایشان جواب داد:

«لّا یُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَ لَا یَمْشِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَا یَجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لَا یَسْتَسِبُّ لَه؛27 فرزند نباید پدر خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر او سبقت بگیرد و موجب توهین دیگران به او شود.» همچنین با او بلند و پرخاشگرانه سخن نگوید و خدمتگزاری به او را وظیفه ای بزرگ بداند و نیازهای او را برآورده کند. خداوند در قرآن کریم، انفاق به والدین را مقدّم بر هر انفاقی می داند و می فرماید: «[ای پیامبر] از تو می پرسند که چه انفاق کنند؟ بگو: هر مالی که می بخشید پس به والدین و نزدیکان و… ببخشید.»28

حقوق پدران معنوی

همان گونه که قبلاً اشاره شد، در روایات، از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه ‏السلام به عنوان پدران معنوی امت اسلام نام برده شده است. بنابراین همان گونه که پدر، به سبب پدید آوردن جسم انسان، حقوق بسیاری بر او دارد، آن دو بزرگوار سبب پیدایش هویت دینی و معنوی ما هستند و ما وام دار حقوق عظیم معنوی ایشان هستیم. البته حقوق این پدران معنوی بسیار گسترده تر و پاس داشت آن بسی سخت تر است؛ زیرا سعادت دنیوی و اخروی [که ره آورد اسلام است] دستاورد مجاهدتهای آن عزیزان است. از امیر مؤمنان علیه ‏السلام نقل شده است: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:

«وَ لَحَقُّنَا عَلَیْهِمْ أعْظَمُ مِنْ حَقِّ وَالِدَیُهِمْ؛29 همانا حق ما بزرگ تر از حق پدران و مادران آنها است.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره حقّ امیرمؤمنان علیه ‏السلام فرمودند:

«حَقُّ عَلِیٍّ عَلَی النّاسِ کَحَقِّ الْوَالدِ عَلی وَلَدِه؛30 حقّ علی علیه‏السلام بر مردم، مانند حقّ پدر بر فرزندش است.»
همان گونه که بر فرزندان لازم است حقوق پدران خود را رعایت کنند، بر امّت نیز لازم، بلکه واجب است که حقّ امیر المؤمنین علیه ‏السلام و ائمه اطهار علیهم ‏السلام را رعایت نمایند. «انس بن مالک» می گوید: «در یک ماه رمضان نزد امیرالمؤمنین علیه ‏السلام نشسته بودم. حضرت علیه ‏السلام ، فرزندش امام حسن علیه ‏السلام را صدا زد و فرمود: یا ابا محمد! بالای منبر برو و خدای را زیاد ستایش کن و از جدّت رسول خدا صلی الله علیه و آله به بهترین وجه یاد کن و آن گاه بگو:

«لَعَنَ اللهُ وَلداً عَقَّ أبَوَیْهِ لَعَنَ اللهُ وَلَداً عَقَّ أبَوَیْهِ لَعَنَ اللهُ وَلَداً عَقَّ أبَوَیْهِ، لَعَنَ اللهُ عَبْداً أبَقَ عَنْ مَوَالِیهِ لَعَنَ اللهُ غَنَماً ضَلَّتْ عَنِ الرَّاعِی؛ از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاقّ پدر و مادر خود شود. از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاق پدر و مادر خود شود. از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاق پدر و مادر خود شود. از رحمت خدا دور باد بنده ای که از مولا و سروران خود فرار کند. از رحمت خدا دور باد گوسفندی که از چوپان خود [دور و] گمراه شود.»
امام حسن علیه ‏السلام بالای منبر رفت و دستور پدر را اطاعت کرد. مؤمنان گرد او جمع شدند و عرض کردند: یابن امیرالمؤمنین! و یابن بنت رسول الله! کلامت را توضیح بده! حضرت علیه ‏السلام فرمود: جواب را از پدرم امیرمؤمنان علیه ‏السلام بگیرید! مردم نزد حضرت علیه ‏السلام آمدند و پرسیدند: منظور از کلماتی که فرزندت حسن علیه ‏السلام گفت، چیست؟ حضرت علیه ‏السلام فرمود: روزی با رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز خواندم، آن گاه حضرت دست راست خود را بر شانه ام زد و مرا به سینه چسبانید و فرمود:

«یَا عَلِیُّ! فَقُلْتُ: لَبَّیْکَ یَا رَسُولَ الله! قالَ: اَنَا وَ اَنْتَ اَبَوا هَذِهِ الْاُمَّة، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ عَقَّنَا، قُل: آمِینَ! قُلْتُ: آمِینَ. قالَ: اَنَا وَ اَنْتَ مَوْلَیَا هَذِهِ الْاُمَّةِ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ اَبَقَ عَنَّا، قُلْ: آمِینَ! قُلْت: آمِینَ. ثُمَّ قَالَ: اَنَا وَ اَنْتَ رَاعِیا هَذِهِ الْاُمَّةِ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ ضَلَّ عَنَّا، قُلْ: آمِینَ! قُلْتُ: آمِینَ؛
ای علی! گفتم: لبیک ای رسول خدا! فرمود: من و تو پدران این امت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی که عاقّ ما شود! بگو: آمین! گفتم: آمین. سپس فرمود: من و تو مولا و سرور این امت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی که از ما بگریزد! بگو: آمین! گفتم: آمین. آن گاه فرمود: من و تو [سرپرست و] راهنمای این امّت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی که از ما گمراه شود! بگو: آمین! گفتم: آمین.»
امیرمؤمنان علیه‏ السلام در ادامه فرمود: شنیدم کس دیگری نیز با ما آمین می گوید. از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم: صدای کیست؟ فرمود: جبرئیل.»31
به هر حال، اهل بیت علیه م‏السلام به عنوان پدران مردم معرفی شده اند که حقّ حیات بر گردن شیعیان و پیروان خود دارند.
بزرگان و علمای دینی همواره در حفظ احترام پدران امت پیشرو بوده اند. در احوال مرحوم «مقدّس اردبیلی» می گویند: ایشان سالهای متمادی [بیش از 15 سال] که در نجف بود، به احترام حضرت امیرالمؤمنین علیه ‏السلام پایشان را دراز نکردند؛ بلکه نشسته یا به حال سجده می خوابیدند.
پي نوشت:
1 . فرهنگ فارسی، معین، ج‏1، ص‏706.
2 . مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ج‏1، ص‏57.
3 . معانی الأخبار، ابن بابویه، ص‏52.
4 . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏16، ص‏406.
5 . کمال الدین و تمام النعمة، ابن بابویه، ج‏1، ص‏678.
6 . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏53، ص‏175.
7 . تحریر المواعظ العددیة، علی مشکینی، ص247.
8 . چنین مطالبی مکرر در آیات 36 سورة نساء، 151 سورة انعام، 8 سورة عنکبوت و 15 سوره‌های لقمان و احقاف نیز آمده است.
9 . اسراء/ 23.
10 . المیزان، علامه طباطبایی، ج‏13، ص‏79.
11 . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏71، ص‏84.
12 . کافی، شیخ کلینی، ج‏2، ص‏349.
13 . نهج البلاغة، سید رضی، حکمت 399.
14 . یوسف/ 80.
15 . صافات/ 102.
16 . عنکبوت/ 8.
17 . اسراء/ 23.
18 . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏71؛ ص‏42.
19 . اسراء/ 24.
20 . عنکبوت/ 8.
21 . غرر الحکم، عبد الواحد آمدی، ج‏2، ص‏576.
22 .وسائل الشیعة، شیخ حرّ عاملی، ج‏21، ص‏506.
23 . منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج‏2، ص683.
24 . اسراء/ 24.
25 . ابراهیم/ 41.
26 . نوح/ 28.
27 .کافی، شیخ کلینی، ج‏2، ص‏159.
28 . بقره/ 215.
29 . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏36، ص‏9.
30 .روضة الواعظین، فتال نیشابوری، ج‏1، ص‏128.
31 . معانی الأخبار، ابن بابویه، ص‏118.

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 153.