حضرت مهدى (عج) در نگاه سبط اكبر (ع)

 محمد عابدى

مقدمه

ارتجاع همه جانبه پس از رحلت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وسلم و لزوم حضور جريانى روشنى بخش و راهنما در عرصه هاى گوناگون، عاملى بود كه «نظام امامت» را فلسفه وجودى بخشيد و طبق آن، نظام امامت بعد از رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم عهده دار مديريت جامعه اسلامى مى شد و خطر هر نوع ارتجاع به نظام فاسد قبل از پيامبر را منتفى مى ساخت و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى» نيز بر اين اساس تحقق مى يافت؛ زيرا با وجود ناظرى عالم و توانا و كارگزارى مقتدر و اصولگرا، دين الهى براى هميشه محفوظ مى ماند. اما سرنوشت به گونه اى رقم خورد كه سيستم امامت به حاشيه رانده شد و از كاركرد اصلى خود بازماند. از اين روى منصوبان اين نظام يكى پس از ديگرى، چشم به راه آخرين امامى بودند كه با قدرت الهى كاركرد واقعى اين نظام را به آن بازگرداند و او كسى نيست جز موعود آل محمد. حجم گسترده روايات امامان معصوم عليهم السلام ، بخصوص امام على عليه السلام كه حتّى خود موفق به تشكيل حكومت اسلامى شد، گوياى اين واقعيت است. به اين ترتيب انتظار معصومان، از جمله امام حسن عليه السلام ، براى ظهور مهدى موعود عليه السلام را بايد از اين زاويه ديد؛ يعنى ظهور امامى كه با قدرت الهى به يكباره همه موانع را به كنار خواهد زد و جريان اصولى اى را كه به حاشيه رانده شده، به متن جامعه بازخواهد گرداند و تمام ارتجاعهاى سياسى، اقتصادى، اعتقادى، فرهنگى و… را نابود و پرچم جامعه نبوى را بر خواهد افراشت و به تمام معنا، اكمال دين و اتمام نعمت تحقّق خواهد يافت. با اين رويكرد به موضوع مهدويت، برساحل احاديث امام حسن مجتبى عليه السلام پيرامون آخرين موعود آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم مى نشينيم.

سخنان امام حسن عليه السلام پيرامون حضرت مهدى عليه السلام

از مجموع 438 روايتى كه براى امام حسن مجتبى عليه السلام بر شمرده اند1، 10 روايت پيرامون حضرت مهدى عليه السلام است و اين غير از روايتهايى است كه به طور غير مستقيم در باره آن حضرت است و مى توان به روايات رجعت، روايات كلى پيرامون ائمه دين و… اشاره كرد. از مجموع 10 روايت مورد نظر ما، 6 روايت از خود امام حسن عليه السلام و 2 روايت به نقل از امام حسن عليه السلام از رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم ، يك روايت به نقل از امام على عليه السلام و يك روايت از حضرت خضر عليه السلام در حضور امام حسن عليه السلام است.

الف) روايات نبوى صلى الله عليه و آله وسلم

  1. آخرين حجّت خدا

عبداللّه بن حسين (حسن) بن حسن، از پدرش، از امام حسن عليه السلام نقل كرد:

روزى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم خطبه خواند و پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: «مردم! بزودى فراخوانده مى شوم و بايد اجابت كنم ومن در ميان شما دو چيز گرانبها ـ كتاب خدا و عترت و خاندانم ـ را به جا مى گذارم كه اگر به آن دو تمسك جوييد، هرگز گمراه نمى شويد. پس از آنان ياد بگيريد و به آنان ياد ندهيد، چون از شما داناترند. زمين از آنان خالى نمى ماند وگرنه اهل خود را به كام مى كشد.» سپس فرمود: «خدايا! من مى دانم كه دانش نابود نمى شود و پايان نمى يابد و تو زمين خود را از حجّت بر بندگانت ـ كه يا آشكار است و پيروى نمى شود و يا بيمناكِ غائب است ـ خالى نمى گذارى تا حجّتت تباه نگردد و اوليايت پس از هدايت، گمراه نشوند كه ايشان در شمار اندك ولى نزد خدا بزرگ ترين منزلت را دارند.» وقتى از منبر پايين آمد، عرض كردم: اى رسول خدا! تو حجّت بر همه آفريده هايى. فرمود: «حسن جانم! خداوند مى فرمايد: «همانا تو بيم دهنده اى و براى هر قومى هدايتگرى است!2 من بيم دهنده ام و على هدايتگر است.» عرض كردم: يا رسول اللّه! فقولك انّ الارض لاتخلو من حجّة؛ اى رسول خدا! پس اين سخن شما كه «زمين خالى از حجت نمى ماند» منظورتان چيست؟ فرمود: «نعم علىٌّ هو الامام والحجة بعدى، و انت الحجة والامام بعده والحسين الامام والحجة بعدك و… يخرج اللّه تعالى من صلب الحسن الحجة القائم امام شيعته زمانه و منقذ اوليائه يغيب حتّى لايرى فيرجع عن امره قوم و يثبت آخرون «و يقولون متى هذا الوعد ان كنتم صادقين»3 و لولم يبق من الدنيا الاّ يوم واحد لطوّل اللّه عزّوجلّ ذلك حتى يخرج قائمنا فيملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً فلاتخلوا الارض منكم اعطاكم اللّه علمى و فهمى و لقد دعوت اللّه تبارك و تعالى ان يجعل العلم والفقه فى عقبى و عقب عقبى و مزرعى (زرعى) و زرع زرعى»4؛ آرى، على آن امام و حجّت پس از من است و تو حجّت و امام پس از اويى و حسين امام و حجّت پس از تو است… و خدا از صلب حسن، حجّت قائم را مى آورد، كه امام پيروان خود (امام زمان خود) و نجات بخش دوستان خود خواهد بود. او غائب مى شود؛ تا آنجا كه ديگر ديده نشود. پس گروهى از او برمى گردند و گروهى پايدار مى مانند و مى گويند: «متى هذا الوعد ان كنتم صادقين»آن وعده چه شد اگر راستگوييد» و اگر از عمر دنيا جز يك روز نماند، خداى عزّوجلّ آن را روز را چنان بلند گرداند كه قائم ما ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد سازد، همان گونه كه از ظلم و جور پرشده است. پس، زمين (از شما كه حجّت خدا هستيد) خالى نمى ماند و خدا به شما دانش و حكمت مرا داده است و من از خداوند ـ تبارك و تعالى ـ خواسته ام كه علم و فقه را در نسل و نژادم به ميراث گذارد.»

  1. دوازده امام از اهل بيت عليهم السلام

خزّاز قمى، از هشام بن محمد و او از پدرش نقل كرد: بعد از شهادت اميرمؤمنان عليه السلام ، حسن بن على بر منبر رفت و خواست سخن بگويد كه گريه گلويش را گرفت. لحظاتى نشست. بعد برخاست و فرمود:

«الحمد للّه الذى احسن الخلافة علينا اهل البيت و عند اللّه نحتسب عزاءنا فى خير الآباء رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم و عنداللّه نحتسب عزاءنا فى اميرالمؤمنين و قد اصيبت (لقد اصبت) به الشرق و الغرب… و لقد حدّثنى جدّى رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم : «انّ الامر يملكه اثناعشر اماماً من اهل بيته و صفوته ما منّا الاّ مقتول او مسموم؛5 سپاس خدايى را كه جانشينى خود را بر ما خاندان نبوت ارزانى داشت. ما غمگسارى خود را در (فراق) بهترين پدرمان ـ رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم ـ به حساب خدا مى گذاريم. ما غمگسارى خود را در (فراق) اميرمؤمنان به حساب خدا مى گذاريم. شرق و غرب عالم با او و داغدار شد… جدّم، رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم به من فرمود: «اين امر (ولايت) را 12 امام از برگزيدگان خاندانش دارا شوند. همه ما كشته يا مسموم خواهيم شد».

ب) روايت علوى عليه السلام

  1. عدالت گستر زمين

طبرسى از زيد بن وهب جهنى نقل كرده است: حسن بن على عليهماالسلام در (راه) مدائن زخمى شد. در حالى كه درد مى كشيد، نزد او رفتم و عرض كردم:… اى فرزند رسول خدا! آيا شيعيان خود را همچون گوسفندان بى چوپان رها مى كنى؟ فرمود: اى برادر جهنى! من چيزى از منبعى موثق مى دانم. اميرمؤمنان عليه السلام روزى مرا شادمان ديد، فرمود:

«حسن جان! شادمانى مى كنى؟ چگونه خواهى بود وقتى پدرت را كشته ببينى؟ يا چگونه خواهى بود وقتى فرمانروايى جهان اسلام را بنى اميه به دست گيرند؟ اميرشان آن حلقوم گشادِ روده فراخ است كه مى خورد و سير نمى شود، مى ميرد و در آسمان ياور و در زمين عذرى ندارد، پس بر شرق و غرب آن چيره شود. در حالى كه مردم از او فرمان برند و پادشاهى اش به درازا كشد؛ بدعت ها و گمراهى ها پديد آورد. حق و سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را بميراند. اموال مسلمانان را در ميان هواداران خود تقسيم كند و آن را از سزاوارانش باز دارد… فكذلك حتى يبعث اللّه رجلاً فى آخر الزمان و كلب من الدّهر و جهل من الناس يؤيّده اللّه بملائكته و يعصم انصاره و ينصره بآياته و يظهره على الارض حتّى يدينوا طوعاً و كرهاً يملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً يدين له عرض البلاد و طولها حتّى لايبقى كافراً الاّ آمن و لا طالح الاّ صلح و تصطلح فى ملكه السّباع و تخرج الارض نبتها و تنزل السّماء بركتها و تظهر له الكنوز، يملك ما بين الخافقين اربعين عاماً فطوبى لمن ادرك ايّامه و سمع كلامه؛6 اين گونه خواهد بود تا در آخر الزمان و سختى دوران و نادانى مردمان، خدا رادمردى را برانگيزد كه با فرشتگان خود به او يارى رساند و يارانش را عصمت دهد و با آيات خود به او كمك كند و او را بر زمين چنان چيره سازد كه خواه ناخواه فرمانش برند. زمين را پر از عدل، نور و برهان كند. تمام طول و عرض سرزمين ها مطيعش گردند؛ تا جايى كه كافرى نماند مگر ايمان آورد و بدكارى نماند مگر سامان گيرد. در حاكميت او درندگان آشتى كنند و زمين، سبزه هاى خود را برآورد و آسمان، بركات خود را فرو ريزد و گنج ها برايش آشكار شوند. او تا 40 سال در شرق و غرب عالم حكم مى راند. پس خوش به حال كسى كه روزگار او را دريابد و سخنش را بشنود.»

ج) روايت از حضرت خضر عليه السلام

امام هادى عليه السلام فرمود: اميرمؤمنان عليه السلام در حالى كه به دست سلمان تكيه كرده و حسن بن على عليهماالسلام با او بود، آمد و وارد مسجد الحرام شد و نشست. در اين هنگام مردى خوش اندام با لباسى آراسته آمد و بر اميرمؤمنان عليه السلام سلام كرد… گفت: اى اميرمؤمنان! در باره سه چيز از تو پرسش مى كنم؛ اگر پاسخ دادى، پى خواهم برد كه اين مردم از امر تو برچيزى مسلط شده اند (كه شايسته آن نيستند). داورى من برايشان اين است كه در دنيا و آخرت خود در امان نخواهند بود… اميرمؤمنان به حسن بن على عليهماالسلام رو كرد و فرمود: ابا محمد! به او پاسخ بده. حسن عليه السلام فرمود:… وقتى جواب داد، آن مرد گفت: شهادت مى دهم كه هيچ معبودى جز خدا نيست و «… اشهد على رجل من ولد الحسين لا يكنّى و لا يسمّى حتّى يظهر امره فيملأها عدلاً كما ملئت جوراً...7؛ شهادت مى دهم بر مردى از فرزندان حسين عليه السلام كه كنيه و نام او را نمى گويند تا امرش آشكار شود و زمين را از عدل پركند، آن گونه كه از ظلم پر است.» اميرمؤمنان به حسن عليه السلام فرمود: ابا محمد! دنبالش برو ببين كجا مى رود؟ حسن بن على عليهماالسلام به دنبالش رفت و گفت: بود تا گام در بيرون مسجد نهاد، پس ديگر ندانستم كجاى زمين خداى سبحان، او را ربود، برگشتم* و به اميرمؤمنان عليه السلام گزارش دادم. حضرت على عليه السلام فرمود: ابا محمد! آيا او را شناختى؟… او خضر عليه السلام بود.

د) روايات امام حسن عليه السلام

  1. آزاد از بيعت با طاغوت

طبرسى از ابوسعيد عقيصا نقل كرده است، وقتى امام حسن عليه السلام با معاويه صلح كرد، مردم نزد او آمده، برخى نكوهش كردند. امام حسن عليه السلام فرمود:

«… أما علمتم اَنّه ما منّا الاّ و يقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه الاّ القائم الذى يصلّى خلفه روح اللّه عيسى بن مريم عليهماالسلام فان اللّه عزّوجلّ يخفى ولادته و يتغيّب شخصه لئلايكون لأحد فى عنقه بيعة اذا خرج. ذلك التّاسع من ولد اخى الحسين ابن سيدة الإماء يطيل اللّه عمره فى غيبته ثمّ يظهره بقدرته فى صورة شابّ دون اربعين سنة، ذلك ليعلم انّ اللّه على كلّ شى ءٍ قدير8؛ آيا خبر نداريد كه هيچ يك از ما نيست مگر آنكه بيعت طاغوت زمان خود را به گردن دارد؛ جز قائم ما(عجّ) كه روح خدا ـ عيسى بن مريم ـ پشت سر او نماز مى گزارد. زيرا خداى سبحان ولادت او را پنهان و شخص او را غايب مى كند تا وقتى ظهور كرد، كسى بر عهده اش پيمانى نداشته باشد. او نهمين فرزند برادرم حسين عليه السلام و فرزند سرور كنيزان عالم است كه خدا غيبتش را طولانى مى كند، بعد با قدرت خود در شكل جوانى كمتر از چهل سال آشكار مى كند تا بدانند كه خدا بر هر چيزى تواناست.»

  1. مهدى امت از ماست

امام محمدباقر عليه السلام به نقل از امام زين العابدين عليه السلام فرمود: «قال الحسن بن على عليهماالسلام : الائمّة عدد نقباء بنى اسرائيل و منّا مهدىّ هذه الأمّة9؛ امامان به شمار نقيبان بنى اسرائيل هستند و مهدى اين امت از ما است.»

  1. دوازده امام شهيد

خزّاز قمى، با سند خود از جنادة بن ابى اميه، نقل كرد:

خدمت حسن بن على عليهماالسلام ، در آن بيمارى كه با آن از دنيا رفت، تشرّف يافتم. جلو آن حضرت تشتى بود، فرمود:

«واللّه انّه لعهد عهده الينا رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم انّ هذا الامر يملكه اثنا عشر اماماً من ولد علىّ عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام ما منّا الاّ مسموم او مقتول10؛سوگند به خدا! رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم اين عهد را به ما سپرد كه اين ولايت خداوندى را دوازده امام كه يازده نفر آنان از فرزندان على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام است، مالك خواهند شد، كه هيچ يك جز با زهر يا قتل از دنيا نخواهند رفت.

  1. قائم منتظَر

ابن حمزه از على بن رئاب نقل كرد كه امام صادق عليه السلام فرمود: «كسى نزد حسن بن على عليهماالسلام آمد و عرض كرد: در داستان خضر عليه السلام ، موسى عليه السلام از چه چيز ناتوان بود؟ فرمود: از بزرگ ترين گنج. سپس دست به شانه او زد و فرمود: باز بپرس. آنگاه پيش روى او دويد. ناگاه دو انسان بر صخره اى آشكار شدند. از زهر كشنده بر مى خاست و در گردن هريك زنجيرى شيطانى همراه بود و مى گفتند: يا محمد! يا محمد! و آن دو شيطان پاسخ مى دادند: دروغ گفتيد.

ثمّ قال: «انطبقى عليهما الى الوقت المعلوم. الذى لايقدّم و لا يؤخّر» و هو خروج القائم المنتظر11؛ سپس به صخره فرمود: آنان را تا روز معيّنى كه پيش و پس نيفتد. يعنى روز ظهور قائم(عجّ) كه انتظارش را مى كشند، نگهدار.»

و آن مرد گفت: اين سحر است. پس رفت تا بر ضدّ آن خبر دهد كه لال شد».

  1. خير كامل

شيخ طوسى از عمير، دختر نفيل نقل كرد: حسن بن على عليهماالسلام مى فرمود:

«لايكون هذا الامر الذى تنتظرون حتّى يبرأ بعضكم من بعض و يلعن بعضكم بعضاً و يتفل بعضكم فى وجه بعض و حتّى يشهد بعضكم بالكفر على بعض؛اين امرى را كه انتظار مى كشيد، واقع نخواهد شد، تا برخى از شما از بعض ديگر برائت جويد و يكى از شما ديگرى را لعنت كند و در چهره ديگرى آب دهن اندازد و يكى از شما بر كفر ديگرى شهادت دهد.»

گفتم: اين كه خيرى ندارد! فرمود: « الخير كلّه فى ذلك. عند ذلك يقوم قائمنا فيرفع ذلك كلّه؛12 همه خير در آن است. در آن زمان قائم ما قيام مى كند و همه آنها را بر مى دارد.»

  1. شمار امامان

خزّاز قمى با سند خود از سليمان قصرى نقل كرد: از حسن بن على عليهماالسلام پرسيدم: امامان چند نفرند؟ فرمود: «عدد شهور الحول13؛ به تعداد ماه هاى سال.»

پى نوشت ها:

  1. موسوعة كلمات الامام الحسن، معهد تحقيقات باقرالعلوم. (منبع ارجاعات اين مقاله كتاب مذكور است.)
  2. رعد / 7.
  3. اين جمله قرآنى در شش سوره تكرار شده است.
  4. بحارالانوار، ج 36، ص 338، ح 201؛ كفاية الاثر، ص 162.
  5. بحارالانوار، ج 43، ص 363، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 140، ح 5؛ كفاية الاثر، ص 160.
  6. بحارالانوار، ج 44، ص 20، ح 4 و ج 52، ص 280، ح 6 (مختصر)؛ احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 69، ح 158.
  7. علل الشرايع، ص 96، ح 6.

* از اين بخش روايت آشكار مى شود كه امام حسن(ع)، خود اين روايت را نقل كرده و امام هادى(ع) به واسطه پدرانش از امام حسن(ع) نقل مى كند.

  1. احتجاج، ج 2، ص 67، ح 157؛ بحارالانوار، ج 44، ص 19، ح 3.
  2. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 2؛ العوالم، ج 23، ص 53، ح 3؛ كفاية الاثر، ص 224.
  3. بحارالانوار، ج 44، ص 138، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 280، ح 5؛ كفاية الاثر، ص 226.
  4. الثاقب فى المناقب، ص 31، ح 259؛ مدينة المعاجز، ج 3، ص 259، ح 879.
  5. كتاب الغيبة، ص 437، ح 429؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 3، و 115، ح 59.
  6. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 3؛ كفاية الاثر، ص 224.

منبع :کوثر : پاييز 1381، شماره 55