حضرت امّ البنین علیهاالسلام

 ام البنين(س)، مادر مهتاب

سيد مهدى ميرداماد

پرده اول:

omolbanin

«يا عقيل! دخترى از طوائف مشهور عرب برايم انتخاب كن تا از او فرزندى شجاع، رشيد، دلير و با شهامت بوجود آيد.»

چند روزى بود كه اين درخواست علي(ع) فكر عقيل را مشغول كرده بود. همه او را متخصص در علم انساب مى دانستند و نظر او بر ايشان نافذ و قابل قبول بود .

مدتى كار عقيل شده بود تحقيق وتفحص در بين قبايل عرب و مطالعه در اخلاق و رفتار آنان و بعد از تمام پيگيرى ها، دخترى به نام فاطمه از طايفهى بنى كلاب را يافت كه تمام امتيازات ويژه را درخود جاى داده بود. حضرت، وقتى اوصاف اين زن را شنيد، دستور داد عقيل سريعاً براى خواستگارى از او اقدام كند.1

خرام ابن خالد، پدر فاطمه، مردى با صداقت و راستگو بود. او با كمال تواضع گفت: «يك زن باديهنشين با فرهنگ ابتدايى باديهنشيني، شايستهى شخصى درحد و مقام على بن ابى طالب(ع) نيست، او بايد زنى را كه فرهنگ بالاترى دارد، اختيار كند.»

ولى دستور علي(ع) چيز ديگرى بود اصرار عقيل آن را ثابت مى كرد. پدر فاطمه مهلت خواست تا از مادر دختر شمامة بن سهيل و خود دختر، سؤالاتى را داشته باشد. وقتى پدر به نزد همسر و دخترش بازگشت، ديد همسرش موهاى فاطمه را شانه ميزند واشك مى ريزد. دختر با آمدن پدر خوابى را كه شب گذشته ديده بود بازگو كرد: « خواب ديدم در باغ سرسبز و پر درختى نشسته ام.

نهرهاى روان و ميوه هاى فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان ميدرخشيدند و من به آنها چشم دوخته بودم. در اين عوالم غرق بودم كه ديدم ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نورى از آسمان ساطع شد كه چشمها را خيره مى كرد. در حال تعجب بودم كه سه ستارهى نورانى ديگر هم در دامنم پديدار شدند.نور آنها نيز مرا مبهوت كرده بود، هنوز در حيرت و تعجب بودم كه هاتفى مرا ندا داد و مرا با اسم خطاب كرد: « فاطمه! مژده باد تو را به سيادت و نورانيت، به ماه نورانى و ستارهى درخشان، مژده باد تو را بر پدرشان، كه سيد و سرور همهى انسانهاست!»

و مادر همانطور كه اشك شوق ميريخت، تأويل رؤياى صادقانه دختر را اينگونه بيان مى كرد.2

« دخترم! بزودى تو با مرد جليل القدري، كه مجد و عظمت فراوانى دارد، ازدواج ميكنى مردى كه مورد اطاعت امّت خود است. از او صاحب چهار فرزند ميشوي، كه اولين آنها ماه بنى هاشم است همان كه در خواب ديدى چون ماه مى درخشد و سه ستارهى ديگر فرزندان ديگر تو هستند».

omolbannin

پرده دوم:

«به خدا سوگند من براى حسن و حسين عليهم السلام همچون مادرى دلسوز خواهم بود و براى زينب نيز كنيزى كوچك و خدمتگذار».

ام البنين، همان زنى بود كه حضرت علي(ع) در جستجوى وى بود.زنى با عقلى سترگ، ايمانى استوار، ادبى والا و صفاتى نيكو.كسى كه قرار بود جاى خالى مادر را در زندگى دو سبط پيامبر(ص) و دو ريحانه   ى رسول خدا(ص) پر كند.

همان مادرى كه در اوج شكوفايى پژمرد و آتش به جان فرزندان خردسال خود زد. فرزندان رسول خدا(ص) در سراپاى وجود اين بانوى پارسا مادر خود را مى ديدند و رنج فقدان مادر را كمتر احساس ميكردند.

او فرزندان دختر گرامى رسول خدا را بر فرزندان خود كه نمونههاى والاى كمال بودند. مقدم ميداشت و بخش عمدهى محبّت و علاقهى خود را متوجه آنان مى كرد.ام البنين توجه به فرزندان رسول خدا را فريضهاى دينى مى شمرد. او با درك عظمت آنان به خدمتشان قيام كرد و در اين راه از بذل آنچه در توان داشت دريغ نكرد.3

همان روز كه وى پا به خانهى مولا على (ع) گذاشت، حسنين هر دو مريض و در بستر افتاده بودند. امّا عروس تازهى ابوطالب، به محض آنكه وارد خانه شد. خود را به بالين آن دو عزيز عالم وجود رسانيد و همچون مادرى مهربان و دلسوز به دلجويى و پرستارى آنان پرداخت. چنان كه گفته مى شود خود نيز پس از چندى به مولا على (ع) پيشنهاد داد كه به جاى فاطمه، او را «ام البنين» صدا زنند تا حسنين عليهم السلام از ذكر نام اصلى او يعنى فاطمه توسط مولا علي(ع) به ياد مادر خويش فاطمه ى زهرا(س) نيفتاده. در نتيجه خاطرات گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد.4

پرده سوم:

خانه، مملو از شادى و هيجان است. مادر با ذوق و شوقى وصف ناشدنى طفل را در دامان پدر مى گذارد. علي، وقتى طفل را دردامان خود ديد، آستينهاى او را بالا زد و در حالى كه به شدت مى گريست به بوسيدن بازوهاى طفل پرداخت.

مادرحيرت زده و نگران از اين صحنه، از امام پرسيد: «چرا گريه مى كنيد؟»

حضرت، با صداى آرام و اندوه زده پاسخ داد: « به اين دو دست نگريستم وآنچه را كه بر سرشان خواهد آمد به ياد آوردم.» مادر، شتابان و هراسان پرسيد: «چه بر سر آنها خواهد آمد!؟» امام با لحن مملو از غم و اندوه و تأثر گفت: «آنها از بازو قطع خواهد شد!»5

كلام حضرت چون صاعقه بر جان مادر فرود آمد و قلبش را ذوب كرد. دوباره پرسيد:

« چرا دستهايش قطع مى شوند؟» امام به او خبر داد دستان فرزندش را يارى اسلام و دفاع از برادرش قطع خواهد شد. سپس آن كانون مهر و وفا به دامن صبر و بردبارى چنگ زد و خداى را سپاس گفت كه فرزندش فداى سبط گرامى رسول خدا خواهد گرديد.

امير المؤمنين علي(ع) فرمود:

«فرزندت عباس (ع) نزد خداى تبارك و تعالى منزلتى عظيم دارد و خداى متعال درعوض دو دستش، دو بال به او مرحمت خواهد كرد كه با آنها همراه با ملائكه در بهشت پرواز كند.6

مادر با شنيدن اين بشارت ابدى و سعادت جاودانه مسرور شد.

وجود اباالفضل منظور ريايى ازدواج علي(ع) با ام البنين بود. حضرت كه خود مربى و معلم بشريت بود فرزندش را طورى تربيت كرد كه نمونهى كامل انسانيت و شرافت و فضيلت باشد. از آموختن علوم وآداب اسلامى تا احاديث نبوى و علوي، از كار زراعى و تمرين سوارى و تير اندازى و شمشير زنى تا صف آرايى در جنگهاى سهگانه جمل و نهروان و صفين كار را به جايى رساند كه شجاعت او را زبانزد عرب كرد.

طبيعتاً از چنين مادرى بايد اين فرزند بوجود آيد كه خود او دخترى از طايفهى دليران و شجاعان بود. مادرى كه هميشه او را از چشم حسودان دور نگه مى داشت و غصهى روزى را مى خورد كه فرزندش بايد در راه حفظ دينش دو دست را سپر سازد . مادرى از جنس ادب و وقار و شهامت. مادرى بود از آن سوى کرانه هاى پايدارى و وفاداري.

پرده چهارم:

«فرزندان من و آنچه در زير آسمان است ، فداى حسينم باد!»

«بشير! بگو از حسين فاطمه چه خبر داري؟» و چون «بشير« خبر شهادت آن حضرت را داد ام البنين صيحهاى كشيد و گفت: اى بشير بند دلم را پاره كردي!»

و صداى ناله و شيون بلند كرد. وقتى لحظاتى بعد كنار بقيع زينب را در آغوش گرفت تا تسكين دردهاى دختر على باشد ديد بدن عقيلهى بنى هاشم مى لرزد! دستان زينب را گرفت و علت را از او پرسيد؛ زينب سلام الله عليها فرمود :« از پسرت عباس برايت يادگارى آوردم!» ام البنين خوشحال شد بى صبرانه منتظر يادگارى زينب بود كه يكباره ديد زينب(س) سپر خونين اباالفضل را از زير عباى خود بيرون آورد. مادر كه اين صحنه را ديد نتوانست تحمل كند و بيهوش بر زمين افتاد.

او هر روز عبيدالله فرزند عباس بن على (ع)را در آغوش مى گرفت و به بقيع مى آمد و مشغول مرثيه خوانى مى شد . به طورى كه مروان با آن قساوت قلب از گريه و نالهى ام البنين به گريه مى افتاد.وقتى زنان او را با لقب ام البنين صدا مى زدند اين ابيات را مى سرود:

لاتدعُوّنّى وى أم البنين تَذكرينى بلُيوث العَرين

كانت بنُون لى أدعى بهم واليومَ اَصبَحتُ وَلا من بنين

اربعة مثل تُسور الرّبى قدواصلوالموت بقطع الوتين

خواندن اشعار براى عزادارى گاه جنبه هاى ديگرى هم دارد امّ البنين با اين اشعار هم حماسهى كربلا و شجاعت پسران خود را و هم مظلوميت حق را به مردم زمان معرفى ميكرد و همه ى تاريخ كربلا را در قالب عزادارى و مرثيه سرايى امّا درحقيقت نوعى اعتراض به حكومت وقت مى كرد. براستى وقتى قبر عباس و برادرانش در كربلاست چرا مادر به بقيع مى رود؟ چرا فرزند كوچك اباالفضل را با خود همراه مى كند؟ آرى او در صدد بود پيام عاشورا را به مردم ابلاغ كند او مى خواست نسل آينده را نسبت به حقايق قيام عاشورا آگاه سازد.

پرده آخر :

ommolbanai

ام البنين اين شجاع ترين زن بنى كلاب همسر شهيد مادر چهار شهيد و طلايه دار پيام آوران كربلا بعد از وفات زينب سلام الله عليها لحظه به لحظه عمر خويش را با خداى خود معامله كرد و بالاخره در سيزدهم جماديالثانى سال 64هجرى اين اسوهى ادب و وفا اين مادر مهر و عاطفه چشم از جهان فروبست . اگر چه جسم او در خاك بقيع مدفون است.

ولى روح بلند او، صفات كريمه و عظيمهى او تا بلنداى آفتاب مانده است و در پرتو صفات اين بانوى فاضله انسانهايى تربيت شده اند كه در تاريخ ماندگار خواهد بود.

پى نوشتها :

1- ستارهى درخشان مدينه،ص32.

2- مولد عباس بن على محمد على الناصري،ص38

3-چهرهى درخشان مدينه.

4- خصائص العباسيه.

5-زندگانى حضرت ابالفضل، علامه شريف قرشي،ص30

6-سردار کربلا،ص164.خصائص العباسيه،ص120

7-تذکره الشهداء، ملا حبيب الله کاشاني.ص443

منبع: کوثر ،آذر 1377، شماره 2321