پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

حسن بیگ عتابى تَکلُّو

حسن بیگ عتابى تَکلُّو فرزند بخشى بیگ تکلّو از شعراى نام آشناى سده یازدهم هجرى است. از تاریخ ولادت او اطلاعى در دست نیست و در سال و کیفیّت فوت او نیز در میان تذکره نویسان اختلاف است. تقى الدین اوحدى در عرفات العاشقین مى نگارد که در سنه ۱۰۲۵ هـ  . ق در اجمیر شنیده شد که وى در طاعون لاهور درگذشته است. و محمّدبن محمّدعارف شیرازى مؤلف تذکره لطائف الخیال، سال وفات عتابى را ۱۰۲۰ هـ  . ق ثبت کرده ولى مؤلف تذکره نتایج الافکار و شمع انجمن بر این اعتقادند که وى در سنه ۱۰۲۱ هـ  . ق در اجمیر به قتل رسیده است۱.

ملا عبدالنبى فخرالزمانى قزوینى ضمن شرح حال وى به واگویى ماجرایى مى پردازد که خواندنى است:

 روزى شاه گردونْ اساس شاه عباس در آیین بندى شهر صفاهان به او تکلیف مى خوردن نمود.  عتابى… خود را از ارتکاب تجرُّع بازداشت. در آن زمان یکى از حاضران به عرض خدیو ایران رسانید که وى خود را قطب مى گوید و دم از ولایت مى زند. شاه … بعد از استماع این سخن فرمود که من تیرى به جانب او مى اندازم اگر کارگر نیاید قطب خواهد بود والاّ فلا! … فرهادخان و اکثر اعیان که حاضر بودند به عرض رسانیدند که … اسلحه جنگ به انبیا و ائمه هدى مضرّت رسانده، چه جاى اقطاب! احتیاج به امتحان نیست و از کجا معلوم که عتابى، خود را قطب خوانده شاید که گوینده این کلام غرضى داشته باشد. و جهان پناه (شاه) انتظار تیر و کمان داشت که کار حسن بیگ را به اتمام رساند! در آن وقت فرهادخان به عتابى گفت که اگر میل استخلاص دارى باید که به جهت عذر خود بیتى بگویى … بر رفع حرمت شراب این خسرو کامیاب! و صفت بزم این سلطان گردون جناب! … آن فرید زمان این رباعى را بدیههً انشاء فرمود:

«رباعى»

اى شاه ستارهْ خیلِ خورشید اقبال *** وى از پىِ سایه تو گردون چو هلال

ایام تو عید است، در او روزه حرام! *** بزم تو بهشت است، در او باده حلال!

خسرو جمشیدشان بعد از استماع این دو بیت به غایت خندان شد و به صله این بدیهه گویى، جانِ عتابى را با صد تومان و اسب مَع زین نقره بدو مرحمت فرمود!۲[

وى از خمسه حکیم نظامى استقبال کرده، و علاوه بر آن دو منظومه دارد در قالب مثنوى با عناوین: سام و پرى و ایرج و گیتى، و در وزن حدیقه الحقیقه حکیم سنایى نیز منظومه اى با نام حدایق الأزهار دارد، و به وزن مثنوى معنول جلال الدین مولوى، منظومه اى سروده به زبان ترکى که آن را مجمع البحرین نامیده است۳. اشعار او را بالغ بر پنجاه هزار بیت نوشته اند و وى دو بار به هند سفر کرده و مورد عنایت جلال الدین اکبرشاه و نورالدین جهانگیر شاه قرار گرفته است. وى در راه بازگشت به ایران در حالى که ۵۲ سال داشته، در فاصله یک منزلى قندهار بدورد حیات مى گوید۴. پیش از این در مورد سال مرگ و کیفیت مردن او سخن گفته ایم.

ازوست:

غزل نبوى(صلى الله علیه وآله)

خیالت به چشمم چو همدم نشیند *** چو عکس اندر آیینه یکدم نشیند

چو نور نظر، در نظر جا نگیرى *** بلى شعله بر جاى خود کم نشیند!

دلم در سیهْ خانه چشم شوخَت *** چو مسکین که بر خوان حاتم نشیند! …

خیال نگاه تو در دیده تر *** چو مستى که با اهل ماتم نشیند

گهر چون نیفتد ز چشمى که بیتو *** همى با لب بحر، توام نشیند؟!

گلستان شود خوى۵ ز عکس جمالت *** چو بر لاله از باده شبنم نشیند

دلم بر سرِ نیزه ها بین ز مژگان *** چو خونى که بر موى پرچم نشیند …

چو زلف بتان هر دم آشفته خیزد *** نسیمى که بر خاک آدم نشیند

اگر زیور دست گل، زر نباشد *** شگفتم که خندان و خرّم نشیند؟ …

چرا سر نسایم به خاک جنابى *** که در پایه او فلک خَم نشیند

شهى کِش سیاهى لشکر مَلک شد *** کجا سایه اش بر سر جم نشیند؟

من و بندگى بر درِ پادشاهى *** که حکمش بر اولاد آدم نشیند

محمّد که بر انبیاء، اشرف آمد *** که بر جاى او غیرِ بن عَمّ۶ نشیند؟

فلک را، فلک جانشین باید آخر *** که تا سایه اش بر دو عالم نشیند۷

پی نوشت ها:

۱ ـ تذکره میخانه، ص ۴۴۳ و ۴۴۴٫

۲ ـ همان، ص ۴۳۸ و ۴۳۹٫

۳ ـ همان، ص ۴۳۷٫

۴ ـ همان، ص ۴۴۴٫

۵ ـ خوى: عرق.

۶ ـ بنْ عَمّ: کنایه از وجود نازنین امیرمؤمنان علىّ(علیه السلام) وصىّ و پسر عموى رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)است.

۷ ـ تذکره میخانه، ص ۴۴۸ و ۴۴۹٫

منبع: سیری در قلمرو شعر نبوی