hasad

حسد و خیرخواهى‏

اشاره‏

یکى دیگر از رذایل اخلاقى که در طول تاریخ بشر آثار بسیار منفى فردى و اجتماعى داشته است مسئله حسد است، حسد به معنى «ناراحت شدن از نعمتهایى که خداوند نصیب دیگران کرده و آرزوى زوال آنها و حتّى تلاش و کوشش در این راه»!

حسد فضاى روح آدمى را تیره و تار و فضاى زندگى او را ظلمانى و محیط جامعه را مملوّ از ناامنى مى‏کند!

حسودان نه آرامشى در دنیا دارند، نه آسایشى در آخرت و چون تمام تلاششان این است که نعمت را از محسود بگیرند، آلوده انواع جنایت‏ها مى‏شوند: دروغ مى‏گویند، غیبت مى‏کنند، دست به انواع ظلم و ستم مى‏زنند و حتّى در حالات شدید و بحرانى از قتل و خونریزى نیز ابا ندارند!

در واقع مى‏توان گفت: حسد یکى از ریشه‏هاى اصلى تمام بدى‏هاست و از دامهاى بسیار خطرناک شیطان است، همان دامى که در نخستین روزهاى آفرینش بشر کار خود را کرد و فرزند آدم علیه السلام‏ «قابیل» را به کام خود فروکشید و دستش را به خون برادرش‏ «هابیل» آلوده کرد و به همین دلیل در روایات اسلامى، حسد یکى از اصول سه‏گانه کفر

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۲۰

شمرده شده است (تکبّر، حرص و حسد).

«حسود» در واقع معترض به حکمت الهى است و به همین دلیل نوعى کفر و شرک خفى محسوب مى‏شود.

نقطه مقابل حسد، «خیرخواهى» است و آن این است که انسان از نعمت‏هایى که نصیب دیگرى مى‏شود لذّت ببرد و در راه حفظ آن بکوشد و سعادت خود را در سعادت دیگران بداند و منافع دیگران را با منافع خود به یک چشم بنگرد.

با این اشاره به آیات قرآن بازمى‏گردیم و بازتاب این مسئله را در آیات قرآنى مشاهده مى‏کنیم.

۱- وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَىْ آدَمَ بِالْحَقِّ اذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ احَدِهِمَا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَاقْتُلَنَّکَ قَالَ انَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ* لَئِنْ بَسَطْتَ الَىَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِى مَا انَا بِبَاسِطٍ یَدِىَ الَیْکَ لِاقْتُلَکَ انِّى اخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ* فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ اخِیهِ فَقَتَلَهُ فَاصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ‏ (سوره مائده، آیات ۲۷ و ۲۸ و ۳۰)

۲- اذْ قَالَ یُوسُفُ لِابِیهِ یَا ابَتِ انِّى رَأَیْتُ احَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِى سَاجِدِینَ* قَالَ یَا بُنَىَّ لَاتَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى اخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً انَّ الشَّیْطَانَ لِلْانْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ‏ (سوره یوسف، آیه ۴ و ۵)

۳- امْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا ءَاتَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ ابْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْنَاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً (سوره نساء، آیه ۵۴)

۴- وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ اهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ ایمَانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ انْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى یَأْتِىَ اللَّهُ بِامْرِهِ انَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ (سوره بقره، آیه ۱۰۹)

۵- وَ مِنْ شَرِّ حَاسِدٍ اذَا حَسَدَ (سوره فلق، آیه ۵)

۶- وَ الَّذِینَ جَائُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِاخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْایمَانِ وَ لَاتَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلًاّ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا انَّکَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ‏ (سوره حشر، آیه ۱۰)

۷- وَ نَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ اخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِینَ‏ (سوره حجر، آیه ۴۷)

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۲۱

ترجمه‏

۱- و داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان: هنگامى که هر کدام، کارى براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند، امّا از یکى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد (برادرى که عملش مردود شده بود، به برادر دیگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم کشت» (برادر دیگر) گفت: «من چه گناهى دارم (زیرا) خدا تنها از پرهیزگاران مى‏پذیرد».

اگر تو براى کشتن من دست دراز کنى، من هرگز به قتل تو دست نمى‏گشایم، چون از پروردگار جهانیان مى‏ترسم.

نفس سرکش کم کم او را به کشتن برادرش ترغیب کرد (سرانجام) او را کشت و از زیانکاران شد.

۲- (به خاطر بیاور) هنگامى را که یوسف به پدرش گفت: «پدرم! من در خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرم سجده مى‏کنند».

گفت: فرزندم! خواب خود را براى برادرانت بازگو مکن که براى تو نقشه (خطرناکى) مى‏کشند، چرا که شیطان، دشمن آشکار انسان است.

۳- یا اینکه نسبت به مردم (پیامبر و خاندانش) بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد مى‏ورزند؟ ما به آل ابراهیم (که یهود از خاندان او هستند نیز) کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمى در اختیار آنها (پیامبران بنى اسرائیل) قرار دادیم.

۴- بسیارى از اهل کتاب از روى حسد- که در وجود آنها ریشه دوانده- آرزو مى‏کردند شما را بعد از اسلام و ایمان به حال کفر بازگردانند با اینکه حق براى آنها کاملًا روشن شده است، شما آنها را عفو کنید و گذشت نمایید تا خداوند فرمان خودش (فرمان جهاد) را فرستد، خداوند بر هر چیزى تواناست.

۵- و از شر هر حسودى هنگامى که حسد مى‏ورزد.

۶- (همچنین) کسانى که بعد از آنها (بعد از مهاجران و انصار) آمدند و مى‏گویند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشى گرفته‏اند بیامرز و در دلهایمان حسد و کینه‏اى نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا تو مهربان و رحیمى!

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۲۲

۷- هرگونه غلّ (حسد و کینه و دشمنى) را از سینه آنها برمى‏کنیم (و روحشان را پاک مى‏سازیم) در حالى که همه برادرند و بر تختها رو به روى یکدیگر قرار دارند.

***

تفسیر و جمع‏بندى آتش سوزان حسد

در نخستین آیات مورد بحث، سخن از داستان فرزندان آدم است که یکى بر دیگرى حسد برد و سرانجام دستش به خون برادر آغشته شد و نخستین قتل و جنایت در روى زمین صورت گرفت و سرآغازى براى جنایتهاى دیگر شد!

مى‏فرماید: «داستان دو فرزند آدم را آن گونه که بوده است بر آنها بخوان آن زمان که هر کدام کارى براى تقرّب به پروردگار انجام دادند امّا از یکى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد (برادرى که عملش مردود شده بود به برادر دیگر) گفت: به خدا سوگند تو را خواهم کشت! (او در پاسخ) گفت: (اگر عمل تو پذیرفته نشده است من گناهى ندارم زیرا) خداوند تنها از پرهیزکاران مى‏پذیرد»! (وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَىْ آدَمَ بِالْحَقِّ اذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ احَدِهِمَا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَاقْتُلَنَّکَ قَالَ انَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ).[۱]

یعنى من مشکلى براى تو ایجاد نکرده‏ام که قصد جان مرا کرده‏اى، مشکل تو از درون جان توست، تو عملت ناخالص بوده و با تقوا آمیخته نشده و به همین دلیل مقبول درگاه خداوند نگردیده است، او پاک است و جز پاک نمى‏پذیرد!

سپس افزود: «اگر تو براى کشتن من دست دراز کنى من هرگز این کار نمى‏کنم و دست به قتل تو نمى‏گشایم، چون از پروردگار جهانیان مى‏ترسم». (لَئِنْ بَسَطْتَ الَىَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِى مَا انَا بِبَاسِطٍ یَدِىَ الَیْکَ لِاقْتُلَکَ انِّى اخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ).[۲]

سرانجام آتش کینه و حسد در دل او چنان شعله‏ور شد که پیوندهاى برادرى و اخوّت را نابود کرد، خون چشمان قابیل را گرفت و آن گونه که قرآن مى‏گوید: «نفس‏

______________________________
(۱)- مائده، ۲۷.

(۲)- مائده، ۲۸.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۲۳

سرکش او، وى را مصمّم به کشتن برادر کرد و او را کشت و از زیانکاران شد»! (فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ اخِیهِ فَقَتَلَهُ فَاصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ).[۳]

آرى او گرفتار زیان و خسران شد، هم برادر خود را از دست داد، هم آرامش دنیا را، چرا که قاتل اگر ذرّه‏اى وجدان داشته باشد پیوسته در عذاب وجدان است و آرامشى در دنیا نخواهد داشت و آخرت خود را نیز به تباهى مى‏کشاند.

در بعضى از روایات آمده است: او برادرش را در حال خواب کشت‏[۴] و این جنایتى است مضاعف و نشان مى‏دهد که وقتى آتش حسد در درون انسان زبانه بکشد همه چیز را خاکستر مى‏کند!

ولى به زودى از کار خود پشیمان شد، اندوه عمیقى بر سراسر وجود او حاکم گشت، هر زمان چشمش به بدن خونین و بى‏جان برادر مى‏افتاد وحشت و اضطراب تمام وجودش را فرامى‏گرفت، جسد برادر را بر دوش گرفت و نمى‏دانست چه کند و کجا ببرد که هم آثار جنایت خود را بپوشاند و هم این منظره هولناک آزار دهنده را از برابر چشمان خود دور کند، در این هنگام على رغم جنایت هولناک و گناه بزرگى که او مرتکب شده بود باز گوشه‏اى از لطف خدا براى او نمایان گشت: «خداوند زاغى را فرستاد که در زمین کند و کاو کند تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر را دفن کند، هنگامى که این درس را از آن پرنده آموخت گفت: اى واى بر من! آیا من نمى‏توانم (حدّ اقل) مثل این زاغ باشم و جسد برادر خود را در زمین پنهان کنم؟! سرانجام (این کار را انجام داد) و از کرده خود سخت پشیمان شد». (فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَاباً یَبْحَثُ فِى الْارْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِى سَوْأَهَ اخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَى اعَجَزْتُ انْ اکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَاوَارِىَ سَوْأَهَ اخِى فَاصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ).[۵]

در بعضى از روایات آمده است که قابیل در برابر چشمان خود دو زاغ را دید که با هم مى‏جنگند و یکى دیگرى را کشت سپس زمین را با چنگال خود حفر کرد و جسد مقتول را در آن دفن نمود.[۶]

______________________________
(۱)- مائده، ۳۰.

(۲)- تفسیر قرطبى، جلد ۳، صفحه ۲۱۳۳.

(۳)- مائده، ۳۱.

(۴)- نور الثقلین، جلد ۱، صفحه ۶۱۶.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۲۴

و بعضى گفته‏اند آن زاغ جسد مرده زاغى را آورد دفن کرد و گاه گفته شده او ملاحظه کرد که زاغ بعضى از موادّ غذایى خود را براى محفوظ ماندن در زیر خاک دفن مى‏کند و از آن کار، دفن اموات را یاد گرفت.

به هر حال او پشیمان شد امّا نه آن پشیمانى پایدار که مقدّمه توبه و انابه به درگاه پروردگار باشد و زنگ این گناه بر او ماند!

در اینجا دو سؤال مطرح است، نخست اینکه: منظور از «قربان» (وسیله قرب به خدا) در جمله‏ «اذ قرّبا قرباناً» که فرزندان آدم به پیشگاه خدا تقدیم داشتند چیست؟ و دیگر اینکه از کجا معلوم شد که تقدیمى‏ «هابیل» در پیشگاه خدا پذیرفته شد و تقدیمى‏ «قابیل» مردود گشت.

در قرآن مجید در پاسخ این دو سؤال چیزى نیامده و به صورت سربسته ذکر شده است و روایات در این زمینه هم از نظر متن و هم از نظر سند متفاوت است، آنچه با منطق و عقل و قراین موجود سازگارتر است روایتى است که از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «آدم از سوى خدا مأمور شد که هابیل را به عنوان وصىّ خود برگزیند و اسم اعظم را به او تعلیم دهد، در حالى که قابیل از او بزرگتر بود، هنگامى که قابیل این سخن را شنید خشمناک شد و گفت: من به این امر سزاوارترم. آدم به آنها دستور داد که هر کدام قربانى (وسیله تقرّب) به پیشگاه خدا تقدیم دارد (طبق روایت دیگرى هابیل که دامدارى داشت بهترین دام خود را براى قربانى برگزید و قابیل که کشاوزى داشت از بدترین محصول زراعت خود براى این کار انتخاب کرد، هر دو قربانى خود را بالاى کوهى گذاشتند، صاعقه‏اى آمد و قربانى هابیل را- به علامت قبولى- سوزاند و قربانى قابیل همچنان به جا ماند و این تأییدى بود بر شایستگى هابیل براى امر جانشینى آدم!) این امر آتش حسد را در دل قابیل برافروخت و خون برادر را ریخت»![۷]

در هر حال قابیل براى برطرف کردن وضع ناهنجار خود دو راه در پیش داشت: یکى آنکه توبه به درگاه خدا آورد و سعى کند با عمل‏هاى خالص‏تر و پاک‏تر عقب ماندگى‏

______________________________
(۱)- تفسیر نور الثقلین، جلد ۱، صفحه ۶۱۰، حدیث ۱۲۵.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۲۵

معنوى خویش را در پیشگاه خدا جبران نماید (این همان کارى است که علماى اخلاق آن را «غبطه» مى‏نامند و امرى شایسته و سازنده و مستحسن است)، ولى قابیل راه دیگرى را برگزید، یعنى تلاش کرد نعمت را از برادر خود بگیرد و براى این کار نیز بدترین راه را انتخاب کرد، دست خود را به خون او آغشته کرد تا سوز دل خود را که از آتش حسد به وجود آمده بود فرونشاند!

اگر «تکبّر» ابلیس سبب شد براى همیشه از درگاه خدا رانده شود و «حرص» آدم سبب شد براى همیشه از بهشت محروم گردد، حسد قابیل سبب شد که با ریختن خون برادر، براى همیشه ملعون و مطرود درگاه خدا شود و هر قتلى در دنیا واقع مى‏شود او به عنوان بنیانگذار اصلى! در آن سهیم باشد.

تاریخ پر است از جنایات فجیعى که انگیزه اصلى آن فقط حسد بوده است.

***

در بخش دوّم از آیات به چهره دیگرى از صفت زشت حسد و آثار مرگبار آن در زندگى انسانها برخورد مى‏کنیم و آن مربوط به داستان حضرت یوسف علیه السلام و برادران اوست.

یوسف علیه السلام‏ نه تنها چهره بسیار زیبایى داشت بلکه خلق و خوى او نیز در نهایت زیبایى بود و همین امر که از آینده درخشانى خبر مى‏داد نظر تیزبین پدرش یعقوب پیامبر را به خود جلب کرد و نخستین بذر حسد در دل برادرانش که از او بزرگتر بودند پاشیده شد.

این موضوع هنگامى به اوج شدّت خود رسید که یوسف علیه السلام به پدرش گفت: «پدر! من در خواب دیدم یازده ستاره به اضافه خورشید و ماه در برابرم سجده مى‏کنند»! (اذْ قَالَ یُوسُفُ لِابِیهِ یَا ابَتِ انِّى رَأَیْتُ احَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِى سَاجِدِینَ).[۸]

یعقوب که مى‏دانست این خواب یک خواب کودکانه نیست بلکه نشانه بارزى از آینده بسیار درخشان یوسف علیه السلام است به او گفت: «فرزندم خواب خود را براى برادرانت نقل نکن، مبادا براى تو نقشه خطرناکى بکشند چرا که شیطان دشمن آشکار انسان است».

______________________________
(۱)- یوسف، ۴.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۲۶

(قَالَ یَا بُنَىَّ لَاتَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى اخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً انَّ الشَّیْطَانَ لِلْانْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ).[۹]

آیا برادران یوسف علیه السلام از جریان این خواب عجیب که از آینده بسیار درخشان یوسف علیه السلام خبر مى‏داد آگاه شدند یا نه؟ دقیقاً روشن نیست، اگر با خبر شده باشند این دوّمین پایه حسادت و کینه آنها را تشکیل داد، ولى به هر حال پدر مى‏دانست که اگر برادران از این خواب شگفت انگیز با خبر شوند نقشه خطرناکى بر ضدّ یوسف علیه السلام خواهند کشید و به همین دلیل اصرار بر کتمان آن داشت.

در بعضى از روایات آمده است که یعقوب از شدّت خوشحالى این خواب را با همسرش در میان گذاشت به گمان اینکه فاش نخواهد شد، ولى از آنجا که هر سرّى از دو نفر تجاوز کند، فاش مى‏شود، این داستان فاش شد و برادران یوسف از آن آگاه شدند و در روایت دیگر آمده که یوسف نتوانست خواب را کتمان کند (و نهى پدر را نهى ارشادى مى‏دانست نه تحریمى) هنگامى که برادران آگاه شدند گفتند یوسف سر پادشاهى دارد![۱۰]

امّا اگر برادران از آن آگاه نشده باشند لا اقل رفتار پدر را با یوسف مى‏دیدند که همچون جان گرامى او را دوست مى‏دارد، در آغوش مى‏کشد و نوازش مى‏کند، به خصوص اینکه یادگار مادر از دست رفته‏اش راحیل بود.

قرآن مى‏گوید: «برادران یوسف علیه السلام گفتند: یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدر از ما محبوب‏ترند، در حالى که ما نیرومندتریم (و پدر را در حلّ مشکلات یارى مى‏کنیم) به یقین پدر ما در گمراهى آشکار است»! (اذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَ اخُوهُ احَبُّ الَى ابِینَا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَهٌ انَّ ابَانَا لَفِى ضَلَالٍ مُبِینٍ).[۱۱]

به این ترتیب حکم‏ «ضلالت پدر» را صادر کردند! و به دنبال آن تصمیم نهایى را براى برداشتن این مانع بزرگ- یعنى یوسف- از سر راه خود گرفتند و در یک‏ «مشاوره‏

______________________________
(۱)- یوسف، ۴.

(۲)- تفسیر برهان، جلد ۲، صفحه ۲۴۳۳؛ تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد ۶، صفحه ۳۴۱.

(۳)- یوسف، ۸.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۲۷

شیطانى» چنین نظر دادند: «یوسف را بکشید، یا او را به سرزمین دوردستى بیفکنید تا توجّه پدر فقط به شما باشد و بعد از آن (از گناه خود توبه مى‏کنید و) افراد صالحى خواهید بود»! (اقْتُلُوا یُوسُفَ اوِ اطْرَحُوهُ ارْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ ابِیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صَالِحِینَ).[۱۲]

همان گونه که مى‏دانیم با وساطت بعضى از برادران قتل یوسف انجام نشد، ولى مقدّمات تبعید او به سرزمینهاى دور دست فراهم گردید، درست است که این تبعید، یعقوب را چنان اندوهگین کرد که چشمانش از کثرت گریه و اندوه نابینا شد امّا برخلاف آنچه برادران مى‏خواستند این تبعید مقدّمه عظمت یوسف و فرمانروایى او بر کشور مصر را که از مهمترین کشورهاى بزرگ آن زمان بود فراهم ساخت و پدر هم توجّهى به آنها ننمود.

آرى امواج خروشان و خطرناک حسد آن قدر قوى و هولناک است که برادران را دعوت به کشتن برادر مى‏کند و سبب گناهان زیاد دیگرى از جمله گفتن دروغهاى مختلف براى کتمان جنایت خود و نسبت دادن پدر به ضلالت و گمراهى و اهانت آشکار به مقام والاى این پیامبر بزرگ.

***

در سوّمین‏ آیه اشاره به‏ داستان یهود شده است. مى‏دانیم گروه عظیمى از آنان که نشانه‏هاى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله را در کتابهاى خود خوانده بودند از «شامات» به سرزمین‏ «مدینه» کوچ کردند تا به افتخار دیدار آن حضرت برسند و پیوسته ظهورش را انتظار مى‏کشیدند و به خود نوید مى‏دادند.

امّا پس از ظهور آن حضرت بسیارى از آنان نه تنها بر تعهّدات باطنى خود نسبت به حمایت از آن حضرت باقى نماندند، بلکه در صف مخالفین سرسخت در آمدند و دلیل عمده آن یکى‏ «حسد» بود و دیگرى «به خطر افتادن منافع مادّى آنان»!

قرآن مجید در این زمینه مى‏گوید: «آیا آنها نسبت به مردم (پیامبر و خاندان او) به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنها داده حسد مى‏ورزند؟ با اینکه به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و

______________________________
(۱)- یوسف، ۹.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۲۸

حکومتى عظیم در اختیار آنان قرار دادیم». (امْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ ابْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْنَاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً).[۱۳]

آرى یک روز به آل ابراهیم که یهود از خاندان او هستند نبوّت و دانش و حاکمیّت بخشیدیم، روز دیگر اراده ما بر این قرار گرفت که به محمّد صلى الله علیه و آله و خاندان او این نعمتها را ببخشیم و همه اینها بر طبق مصالحى بود، آیا یهود در آن زمان خوش داشتند که دیگران نسبت به آنان حسد ورزند؟ پس چرا اکنون که نوبت دیگران شده است آتش حسد در درون آنان شعله‏ور گردیده و از هیچ جنایتى فروگذار نیستند؟!

***

چهارمین‏ آیه باز اشاره به گروهى از اهل کتاب دارد و ظاهراً بیشتر ناظر به یهود مى‏باشد، مى‏فرماید: «بسیارى از اهل کتاب دوست دارند که شما را بعد از اسلام و ایمان آوردن، به حال کفر برگردانند و این به خاطر حسدى است که در وجود آنان ریشه دوانده، بعد از آنکه حق براى آنها روشن شده است (ولى) شما آنها را عفو کنید و گذشت نمایید تا خداوند فرمان خود را (در مورد جهاد) بفرستد، خداوند بر هر چیزى تواناست»، (وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ اهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ ایمَانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ انْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى یَأْتِىَ اللَّهُ بِامْرِهِ انَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ).[۱۴]

کار حسد در وجود انسان به جایى مى‏رسد که نه تنها در امور مادّى که مورد تزاحم و کشمکش بین انسانهاست اثر مى‏گذارد، بلکه در امور معنوى که هیچ مزاحمتى در آن نیست و هر کس مى‏تواند به آن دست یابد نیز اثر مى‏گذارد، گاه مى‏شود که انسان به خاطر لجاجت آگاهانه پا بر سر حق مى‏گذارد و راه سعادت را به روى خود مى‏بندد و در همین حال حسد سبب مى‏شود که دیگران را نیز از راه سعادت باز دارد و این راستى عجیب است.

بسیارى از مفسّران گفته‏اند جمله‏ حَسَداً مِنْ عِنْدِ انْفُسِهِمْ‏ اشاره به این است که عامل این کار حسدى است که در وجود آنان ریشه دوانده و مربوط به جهل و نادانى و

______________________________
(۱)- نساء، ۵۴.

(۲)- بقره، ۱۰۹.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۲۹

بى‏خبرى نیست، بلکه همان گونه که در جمله بعد آمده‏ (مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ) بعد از آگاهى از حق، راه غلط مى‏پیمایند!

ولى قرآن به مسلمانان دستور مى‏دهد که این حسودان را به حال خود واگذارند (چرا که آتشى که از حسد به جان آنها افتاده، بهترین مجازاتشان است) ولى تصوّر نکنند این عفو و گذشت همیشه به همین صورت خواهد بود تا آزاد باشند هر بلایى را بر سر بندگان خدا خواستند بیاورند، نه، هرگز!

زمانى فرامى‏رسد که یا از دنیا مى‏روند و به مجازات الهى گرفتار مى‏شوند، یا در همین دنیا، سپاه نیرومند حق، توطئه‏هاى آنها را در هم مى‏کوبد.

به هر حال آیه اشاره به این است که مسلمانانى که تازه در آغوش اسلام قرار گرفته‏اند، تسلیم وسوسه‏هاى یهود و سایر بداندیشان نشوند، چرا که آنچه آنها مى‏گویند از سر حسد است، آنها از خوشبختى مسلمانان در سایه ایمان و تقوا رنج مى‏برند.

***

پنجمین‏ آیه که آیه‏ پنجم سوره‏ فلق است اشاره به شرّ حاسدان مى‏کند و به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور مى‏دهد که از شرّ آنها به خدا پناه برد و بگوید: «به خدا پناه مى‏برم از شرّ حسود هنگامى که حسد بورزد». (وَ مِنْ شَرِّ حَاسِدٍ اذَا حَسَدَ)

در آغاز این سوره به پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏گوید: «بگو: پناه مى‏برم به پروردگار سپیده صبح از شرّ تمام مخلوقات (شرور)».

سپس به سه گروه از مخلوقات شرور اشاره مى‏کند که اساس شرّ و عامل اصلى شرارت در جهانند:

نخست مهاجمان شرورى که از تاریکى شب استفاده مى‏کنند و به انسانها در حال خواب و بیدارى حمله‏ور مى‏شوند، تعبیر به‏ «غَاسِقٍ» (موجود شرورى که شب حمله‏ور مى‏شود) به خاطر آن است که نه فقط حیوانات درنده و گزنده، شب‏هنگام از لانه‏هاى خود بیرون مى‏آیند و زیان مى‏رسانند، بلکه افراد شرور و ناپاک و پلید نیز غالباً از تاریکى شب براى وصول به مقاصد خود استفاده مى‏کنند.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۳۰

ولى تاریکى و ظلمت در اینجا مى‏تواند معنى گسترده‏ترى داشته باشد و شامل هرگونه ناآگاهى و جهل و پنهان‏کارى شود، چرا که راهزنان طریق حق همیشه از جهل و ناآگاهى مردم استفاده مى‏کنند و با نقشه‏هاى شوم و پنهانى خود به مؤمنان پاکدل حمله‏ور مى‏شوند.

سپس به شرورانى اشاره مى‏کند که در گره‏ها مى‏دمند و این تعبیر اشاره به زنان وسوسه‏گر یا مطلق وسوسه‏گران است که همچون ساحران به هنگام سحر «اورادى» را مى‏خوانند و در گره‏ها مى‏دمند، پى در پى مطالب بى‏اساس خود را در گوش مردم مى‏خوانند تا با این وسوسه‏ها اراده آنان را سست کنند و به حالت تردید بکشانند و هنگامى که اراده‏ها سست شد راه براى حمله لشگر شیطان هموار مى‏شود.

سپس به سوّمین و آخرین گروه از شروران اشاره کرده، مى‏فرماید: «بگو به خدا پناه مى‏برم از شرّ حاسدان، هنگامى که حسد مى‏ورزند».

از اینجا روشن مى‏شود که یکى از عمده‏ترین عوامل تخریب و فساد در جهان، تخریب و فسادى است که از حسودان سرچشمه مى‏گیرد و به این ترتیب منابع سه‏گانه مهمّ شرّ و فساد (مهاجمان تاریک دلى که از تاریکى‏ها استفاده مى‏کنند و بر مردم هجوم مى‏آورند و وسوسه‏گرانى که با تبلیغات سوء خود ایمان و عقیده و پیوندهاى مردمى را سست مى‏کنند و حسودانى که کارشان همواره تخریب است) در عبارات کوتاهى بیان شده و شاهد گویایى بر مقصود یعنى آثار زیانبار حسد است.

توصیفى که در آغاز آیه براى خداوند ذکر شده‏ (بِرَبِّ الْفَلَقِ) مى‏تواند اشاره به این نکته باشد که طوایف سه‏گانه شرور بالا همیشه از تاریکى جهل و اختلاف و کفر استفاده مى‏کنند که اگر این تاریکى مبدّل به روشنایى علم و اتّحاد و ایمان شود، حربه‏هاى آنان به کندى مى‏گراید.

***

در ششمین‏ آیه مورد بحث بعد از مدح و ستایش بلیغى که از انصار شده است (همانها که پیغمبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و یارانش را به شهر خود (یثرب) دعوت کردند و با آغوش‏

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۳۱

باز از آنان استقبال نمودند، با جان و دل از آنها پذیرایى کردند و امکانات خود را به پاى آنها ریختند) سخن از «تابعین» به میان آورده (همانها که بعد از مهاجران و انصار روى کار آمدند و خطّ ایمان و انقلاب اسلامى را تداوم بخشیدند) مى‏فرماید: «و کسانى که بعد از آنها آمدند و مى‏گویند ما و برادرانمان را که در ایمان به ما پیشى گرفتند بیامرز و در دلهایمان کینه و حسدى نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا! تو مهربان و رحیمى»، (وَ الَّذِینَ جَائُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِاخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْایمَانِ وَ لَاتَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلًاّ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا انَّکَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ).[۱۵]

به این ترتیب آنها بعد از طلب آمرزش براى خود و پیشگامان در اسلام و ایمان (مهاجران و انصار) تنها چیزى را که از خدا مى‏طلبند، از بین رفتن هرگونه‏ «غلّ و کینه و حسد» نسبت به مؤمنان است، چرا که مى‏دانند تا این امور از دل ریشه‏کن نشود، رشته‏هاى محبّت و برادرى و اتّحاد هرگز محکم نخواهد شد و بدون آن به هیچ موفقیّتى نایل نمى‏شوند.

واژه‏ «غِلّ» که از «غَلَل» گرفته شده و به گفته‏ «راغب» در کتاب‏ «مفردات» در اصل به معنى چیزى است که مخفیانه و تدریجاً نفوذ مى‏کند و به همین جهت به آب جارى‏ «غَلَل» مى‏گویند، چرا که تدریجاً در میان درختان نفوذ پیدا مى‏کند.

سپس به‏ «خیانت»، «غَلُول» گفته شده، به خاطر اینکه نفوذى مخفیانه و تدریجى دارد و نیز به‏ «کینه» و «حسد» که نفوذ تدریجى مخفیانه در دل دارد، «غِلّ» گفته مى‏شود.

در «لسان العرب»، حسد را نوعى‏ «غِلّ» مى‏شمرد، همان گونه که کینه و عداوت را نیز از مصادیق آن مى‏دانند.

بسیارى از مفسّران نیز در تفسیر غِلّ، حسد را ذکر کرده‏اند، مانند فخر رازى در «التّفسیر الکبیر» و «مراغى» در تفسیر خود و «قرطبى» در «الجامع لاحکام القرآن» در ذیل آیه مورد بحث.

***

______________________________
(۱)- حشر، ۱۰.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۳۲

در هفتمین‏ و آخرین آیه مورد بحث، سخن از صفات بهشتیان است، مى‏فرماید: بعد از آنکه فرشتگان الهى به استقبال آنان مى‏آیند و از آنان دعوت مى‏کنند که در نهایت سلامت و امنیّت وارد بهشت شود: «ما هرگونه غلّ (حسد و کینه و عداوت) را از سینه آنها برمى‏کنیم، در حالى که همه برادرند و بر تختها رو به روى یکدیگر قرار دارند». (وَ نَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ اخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِینَ).[۱۶]

آرى بهشتیان از هرگونه حسد و کینه و عداوت که از صفات دوزخیان است پاکند و اگر اخوّت و برادرى در میان آنهاست و در سلامت و امنیّت به سر مى‏برند به خاطر ریشه‏کن شدن همین امور از وجود آنها (به لطف پروردگار و در سایه اعمال پاکشان) است.

بى شک در دنیا نیز اگر خوهاى زشت، کینه و عداوت و حسد از میان انسانها برچیده شود، زندگى مردم همچون زندگى بهشتیان خواهد شد و در امن و امان و اخوّت و برادرى خواهند زیست.

***

نتیجه‏

از مجموع آنچه در آیات بالا آمد آثار فوق‏العاده زیانبار حسد در زندگى فردى و اجتماعى و نکوهش شدید قرآن از آن روشن مى‏شود، حسد دست برادر را به خون برادر آغشته مى‏کند و انسان را از مشاهده حق بازمى‏دارد، فضاى جامعه را تیره و تار مى‏کند، رشته‏هاى محبّت را پاره مى‏نماید و جهنّم سوزانى در دنیا براى کسانى که به آن آلوده هستند، به وجود مى‏آورد.

***

______________________________
(۱)- حجر، ۴۷.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۳۳

حسد در روایات اسلامى‏

در روایات اسلامى نکوهش شدیدى از حسد شده به گونه‏اى که در باره کمتر صفتى از صفات رذیله چنین نکوهش دیده مى‏شود، به عنوان نمونه کافى است که به چند حدیث زیر که گوشه کوچکى از آن احادیث است نظر بیافکنیم:

۱- در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: «الْحَسَدُ یَأْکُلُ الْحَسَنَاتِ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ؛ حسد حسنات را مى‏خورد همان گونه که آتش هیزم را مى‏خورد».[۱۷]

تعبیر بالا به خوبى نشان مى‏دهد که آتش حسد مى‏تواند تمام خرمن سعادت انسان و حسنات او را بسوزاند و زحمات یک عمر او را بر باد دهد به گونه‏اى که دست خالى از دنیا برود.

۲- همین معنى به صورت شدیدترى از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده است، مى‏فرمایند: «انَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْایمانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ؛ حسد ایمان را مى‏خورد همان گونه که آتش هیزم را مى‏خورد».[۱۸]

آرى صفت رذیله حسد نه تنها خرمن حسنات را مى‏سوزاند که خرمن ایمان را نیز خاکستر مى‏کند. شرح این سخن در تحلیل‏هاى آینده خواهد آمد.

۳- در حدیث دیگرى از امام امیر مؤمنان علیه السلام آمده است: «الْحَسَدُ شَرُّ الْامْرَاضِ؛ حسد بدترین بیمارى اخلاقى است».[۱۹]

طبق این حدیث هیچ بیمارى اخلاقى بدتر از حسد نیست.

۴- از همان حضرت نقل شده است که فرمود: «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛ سرچشمه صفات رذیله حسد است».[۲۰]

۵- و نیز از همان حضرت در یک تعبیر کنایى آمده است که فرمود: «لِلَّهِ دَرُّ الْحَسَدِ مَا اعْدَلَهُ بَدَءَ بِصَاحِبِهِ فَقَتَلَهُ؛ آفرین بر حسد! چقدر عدالت‏پیشه است، نخست به سراغ‏

______________________________
(۱)- المحجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۵.

(۲)- اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۰۶، حدیث ۱ و ۲.

(۳)- غرر الحکم، شرح فارسى، جلد ۱، صفحه ۹۱.

(۴)- همان مدرک.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۳۴

صاحبش مى‏رود و او را مى‏کشد»![۲۱]

۶- باز از همان حضرت نقل شده که فرمود: «ثَمَرَهُ الْحَسَدِ شَقَاءُ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه؛ میوه درخت حسد شقاوت دنیا و آخرت است»![۲۲]

۷- در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام آمده است: «آفَهُ الدِّینِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ؛ آفت دین و ایمان (سه چیز است) حسد و خود بزرگ بینى و فخرفروشى».[۲۳]

۸- امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: هنگامى که موسى بن عمران علیه السلام با خدا مناجات مى‏کرد چشمش به مردى افتاد که در سایه عرش الهى قرار داشت، عرض کرد: «یَا رَبِّ مَنْ هَذَا الَّذِى قَدْ اظَلَّهُ عَرْشُکَ؛ خداوندا این کیست که عرش تو بر سر او سایه افکنده است؟!» فرمود: «یَا مُوسَى هَذَا مِمَّنْ لَمْ یَحْسُدُ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ اى موسى! این از کسانى است که نسبت به مردم در برابر آنچه خداوند از فضلش به آنها ارزانى داشته، حسد نورزیده».[۲۴]

۹- در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: «سِتَّهٌ یَدْخُلُونَ النَّارَ قَبْلَ الْحِسَابِ بِسِتَّهٍ؛ شش گروهند که قبل از حساب الهى وارد آتش دوزخ مى‏شوند به خاطر شش چیز»!

«قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هُمْ؟؛ عرض کردند اى رسول خدا! آنها کیانند»؟

«قَالَ: الْامَرَاءُ بِالْجَوْرِ، وَ الْعَرَبُ بِالْعَصَبِیَّهِ، وَ الدَّهَاقِینُ بِالتَّکَبُّرِ، وَ التُّجَّارُ بِالْخِیَانَهِ، وَ اهْلُ الرُّسْتَاقِ بِالْجَهَالَهِ، وَ الْعُلَمَاءُ بِالْحَسَدِ؛ زمامداران به خاطر ظلم و بیدادگرى، عرب به خاطر تعصّب، کدخدایان و خان‏ها به خاطر تکبّر، تجّار به خاطر خیانت به مردم، روستاییان به خاطر جهل و دانشمندان به خاطر حسد»![۲۵]

به این ترتیب حسد در درجه اول بلاى بزرگ براى دانشمندان است!

۱۰- این بحث را با حدیث دیگرى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به پایان مى‏بریم (هر چند احادیث در این زمینه بسیار است) فرمود: «انَّهُ سَیُصِیبُ امَّتِى دَاءُ الْامَمِ! قَالُوا: وَ مَاذَا دَاءُ

______________________________
(۱)- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد ۱، صفحه ۳۱۶؛ بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۴۱.

(۲)- غرر الحکم، حدیث ۶۸۵۷.

(۳)- المحجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۷.

(۴)- بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۷۵.

(۵)- المحجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۷.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۳۵

الْامَمِ؟! قَالَ: الْاشَرُ وَ الْبَطَرُ وَ التَّکَاثُرُ وَ التَّنَافُسُ فِى الدُّنْیَا، و التَّبَاعُدُ و التَّحَاسُدُ حَتَّى یَکُونَ الْبَغْىُ، ثُمَّ یَکُونُ الْهَرْجُ!؛ به زودى بیمارى (بزرگ) امّتها، امّت مرا فرامى‏گیرد! عرض کردند: بیمارى (بزرگ) امّتها چیست؟ فرمود: هوسرانى و عیّاشى و فزون‏طلبى، مسابقه در دنیاپرستى، اختلاف و نفاق و حسد نسبت به یکدیگر و سرانجام به ظلم و ستم و سپس به هرج و مرج مبتلا مى‏شوند»![۲۶]

***

چند مسئله مهم‏

با روشن شدن دیدگاه قرآن مجید و روایات اسلامى در مورد این رذیله اخلاقى (حسد) و عمق فاجعه‏اى که از آن حاصل مى‏شود، به سراغ چند نکته مهم که در این بحث باقى مانده است مى‏رویم تا موضوع حسد از جوانب مختلف روشن گردد و آنها عبارتند از:

۱- معنى و مفهوم حسد.

۲- انگیزه‏هاى حسد.

۳- نشانه‏ها و آثار حسد.

۴- پیامدهاى فردى و اجتماعى حسد.

۵- طرق درمان و پیشگیرى حسد.

***

۱- مفهوم «حسد» و تفاوت آن با «غبطه»

بزرگان علم اخلاق در تفسیر «حسد» چنین گفته‏اند: «حسد» که در فارسى از آن تعبیر به‏ «رشک» مى‏شود به معنى «آرزوى زوال نعمت از دیگران است، خواه آن نعمت به حسود برسد یا نرسد» بنابراین کار حسود یا ویرانگرى است، یا آرزوى ویران شدن بنیان‏

______________________________
(۱)- غرر الحکم شرح فارسى، جلد ۱، صفحه ۳۲۶.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۳۶

نعمتهایى است که خداوند به دیگران داده است، خواه آن سرمایه و نعمت به او منتقل شود یا نه!

بنابراین بدترین نوع حسد آن است که انسان نه فقط آرزوى زوال نعمت دیگران داشته باشد بلکه در مسیر آن گام بردارد، خواه از طریق ایجاد سوء ظنّ و بدبینى نسبت به محسود» یعنى کسى که مورد حسد واقع شده است باشد یا از طریق ایجاد مانع در کار او و این نوع حسد حاکى از خباثت شدید درونى حسودان است.

مرحله ساده‏تر آن است که هدفش به چنگ آوردن آن نعمت است از طریق سلب کردن آن از دیگران گر چه این هم از رذایل و صفات زشت است، ولى به شدّت نوع قبل نیست.

باز مرحله پایین‏تر آن است که تنها آرزوى سلب نعمت از دیگرى کند بى آنکه کمترین سخنى بگوید و کوچکترین گامى در این راه بردارد.

این حالت هرگاه بى اختیار براى انسان پیدا شود- که گفته‏اند براى بسیارى پیدا مى‏شود- گناهى بر او نیست، ولى اگر در اختیار انسان باشد به طورى که از طریق مقدّماتى حاصل شود و با مقدّماتى از میان برود، بى شک آن هم جزء رذایل اخلاقى است، ولى اینکه گناه دارد یا نه قابل تأمّل است و این تأمّل از آنجا ناشى مى‏شود که آیا صفات زشت درونى هر چند اختیارى باشد مادام که در عمل انسان ظاهر نشود حرام است یا تنها یک انحطاط اخلاقى محسوب مى‏شود؟

به هر حال نقطه مقابل حسد «غبطه» است و آن این است که انسان آرزو کند که نعمتى همانند دیگران یا بیشتر از آنها داشته باشد، بى آنکه آرزوى زوال نعمت کسى را داشته باشد.

ولى بعضى معتقدند که‏ «غبطه» نیز نوعى حسد است و حتّى حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله به عنوان شاهد نقل کرده‏اند.[۲۷]

امّا روشن است که این سخن در صورتى است که حسد را به معنى وسیعى تفسیر کنیم‏

______________________________
(۱)- به لسان العرب و التحقیق فى کلمات القرآن الحکیم مراجعه شود.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۳۷

که مقایسه نعمت‏هاى خویش با دیگران را شامل شود که در واقع یک نزاع لفظى است و معروف همان است که در بالا گفته شد.

به هر حال حسد صفتى است مذموم و نکوهیده در حالى که‏ «غبطه» نه تنها مذموم نیست بلکه پسندیده و مایه ترقّى و پیشرفت است همان گونه که‏ «طریحى» در «مجمع البحرین» مادّه حسد آورده است.

در حدیثى از امام صادق صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: «انَّ الْمُؤْمِنَ یَغْبُطُ وَ لَایَحْسُدُ، وَ الْمُنَافِقُ یَحْسُدُ وَ لَایَغْبُطُ؛ مؤمن غبطه مى‏خورد، ولى حسد نمى‏ورزد، امّا منافق حسد مى‏ورزد و غبطه نمى‏خورد».[۲۸]

***

۲- انگیزه‏هاى حسد

مى‏دانیم بسیارى از صفات رذیله از یکدیگر سرچشمه مى‏گیرند، یا به تعبیر دیگر تأثیر متقابل دارند. حسد نیز از صفاتى است که از صفات زشت دیگرى ناشى مى‏شود و خود نیز سرچشمه رذایل فراوانى است!

علماى اخلاق براى حسد سرچشمه‏هاى زیادى ذکر کرده‏اند: از جمله عداوت و کینه است که موجب مى‏شود انسان آرزوى زوال نعمت از کسى که مورد عداوت اوست کند.

دیگر کبر و خودبرتربینى است، به همین جهت اگر ببیند دیگران مشمول نعمت‏هاى بیشترى شده‏اند آرزو دارد بلکه تلاش مى‏کند که نعمت آنان زایل گردد تا برترى او را نسبت به دیگران به خطر نیفکند!

سوّم حبّ ریاست است که سبب مى‏شود آرزوى زوال نعمت دیگران کند، تا بتواند بر آنها حکومت نماید؛ زیرا اگر امکانات او از نظر مال و ثروت و قدرت او بیش از دیگران نباشد پایه‏هاى ریاست او سست مى‏شود.

______________________________
(۱)- اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۰۷، حدیث ۷.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۳۸

چهارم از اسباب حسد ترس از نرسیدن به مقاصد مورد نظر است، چرا که گاه انسان تصوّر مى‏کند نعمت‏هاى الهى محدود است اگر دیگران به آن دست یابند امکان رسیدن او را به آن نعمت‏ها کم مى‏کنند.

پنجمین سبب احساس حقارت و خود کم بینى است، افرادى که در خود لیاقت رسیدن به مقامات والایى را نمى‏بینند و از این نظر گرفتار عقده حقارتند آرزو مى‏کنند دیگران هم به جایى نرسند تا همانند یکدیگر شوند!

ششمین اسباب حسد بخل و خباثت نفس است؛ زیرا بخیل نه تنها حاضر نیست از نعمت‏هاى خود در اختیار دیگران بگذارد بلکه از رسیدن دیگران به نعمت‏هاى الهى نیز بخل مى‏ورزد و ناراحت مى‏شود، آرى تنگ نظرى، کوته‏بینى و رذالت طبع آدمى را به حسد مى‏کشاند و گاه مى‏شود که همه این امور ششگانه دست به دست هم مى‏دهند و گاه دو یا سه منشأ به هم ضمیمه مى‏شوند و به همان نسبت، خطر حسد فزونى مى‏یابد.

ولى فراتر از اینها حسد ریشه‏هایى در عقاید انسان نیز دارد، کسى که ایمان به قدرت خدا و لطف و عنایت او و حکمت و تدبیر و عدالتش دارد چگونه مى‏تواند حسد بورزد؟

شخص حسود با زبان حال دارد به خداوند اعتراض مى‏کند که چرا فلان نعمت را به فلان کس دادى؟! این چه حکمتى است و چه عدالتى؟! چرا به من نمى‏دهى؟! و نیز به زبان حال مى‏گوید: هرگاه خدا به دیگرى نعمتى دهد ممکن است از دادن مثل آن به من الْعِیَاذُ بِاللَّهِ عاجز باشد پس چه بهتر که نعمت از او سلب گردد تا به من برسد!

بنابراین حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پایه‏هاى ایمان به توحید افعالى پروردگار و حکمت و قدرت او هستند، چه اینکه انسانى که به این اصول مؤمن باشد مى‏داند تقسیم نعمت‏ها از سوى خداوند حسابى دارد و بر طبق حکمتى است و نیز مى‏داند خداوند توانایى دارد که بیشتر و بهتر به او ببخشد، هرگاه آنها را شایسته نعمت بداند، پس باید کسب شایستگى کند.

به همین دلیل در حدیثى از زکریّا (پیامبر بزرگ الهى) آمده است که خداوند

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۳۹

مى‏فرماید: «الْحَاسِدُ عَدُوٌّ لِنِعْمَتِى، مُتَسَخِّطٌ لِقَضَائِى، غَیْر رَاضٍ لِقِسْمَتِىَ الَّتِى قَسَمْتُ بَیْنَ عِبَادی؛ حسود دشمن نعمت من است، او خشمگین در برابر قضا و تقدیر من و ناراضى از قسمتى است که در میان بندگانم کرده‏ام»![۲۹]

شبیه همین معنى از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است که مى‏فرماید: خداوند به موسى بن عمران فرمود: «لَاتَحْسُدَنَّ النَّاسُ عَلَى مَا آتَیْتُهُمْ مِنْ فَضْلِى، وَ لَاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ الَى ذَلِکَ، وَ لَاتَتَّبِعُهُ نَفْسَکَ، فَانَّ الْحَاسِدَ سَاخِطٌ لِنِعَمِى، ضَادٌّ لِقَسْمِىَ الَّذی قَسَمْتُ بَیْنَ عِبَادی وَ مَنْ یَکُ کَذَلِکَ فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَیْسَ مِنّی!؛ اى موسى! هرگز در مورد آنچه به مردم از فضلم عطا کرده‏ام حسد مورز و چشم به آنها ندوز و آنها را در دل پیگیرى نکن (و بر این امور خرده مگیر)؛ زیرا حسود نسبت به نعمت‏هاى من خشمگین و مخالف تقسیمى است که در میان بندگانم کرده‏ام، هر کس چنین باشد نه من از اویم و نه او از من است»![۳۰]

کوتاه سخن اینکه حسود در واقع پایه‏هاى اعتقادى محکمى ندارد وگرنه مى‏دانست حسدورزى نوعى انحراف از توحید است.

شاعر عرب در همین زمینه مى‏گوید:

الا قل لمن کان لى حاسداً أ تدری على من اسأت الادب؟!
اسأت على اللَّه فى فعله‏ اذا انت لم ترض لى ما وهب!

«به حسود من بگو آیا مى‏دانى نسبت به چه کسى اسائه ادب مى‏کنى؟ تو بى ادبى در برابر خداوند نسبت به کارش دارى، هرگاه راضى به بخشش خدا در باره من نشوى»![۳۱]

***

۳- نشانه‏هاى حسد

این صفت رذیله مانند بسیارى از صفات دیگر گاه آشکار و صریح است و گاه مخفى و در حال کمون، به همین دلیل باید از آثارى که بزرگان علم اخلاق و روانکاوان براى‏

______________________________
(۱)- المحجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۶.

(۲)- اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۰۷.

(۳)- سفینه البحار، مادّه حسد.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۴۰

آن ذکر کرده‏اند یا به تجربه دریافته‏ایم، آن را در مراحل اولیه باید شناخت و پیش از آنکه در وجود انسان ریشه بدواند و مستحکم گردد به درمان آن پرداخت.

از جمله نشانه‏هایى که براى آن ذکر شده امور زیر است:

۱- هنگامى که مى‏شنود نعمتى به دیگرى رسیده است، غمگین و ناراحت مى‏شود، هر چند آثارى از خود بروز ندهد.

۲- گاه از این مرحله فراتر مى‏رود و زبان به غیبت و عیبجویى مى‏گشاید.

۳- گاه از این هم فراتر مى‏رود و به دشمنى و عداوت و کارشکنى برمى‏خیزد!

۴- گاه تنها به بى‏اعتنایى و بى مهرى و یا قطع رابطه از شخصى که مورد حسد او قرار گرفته قناعت مى‏کند، سعى دارد او را نبیند و سخنى از او نشنود و اگر سخنى درباره او بگویند سعى مى‏کند با ورود در مطالب دیگر گوینده را از ادامه سخن بازدارد، یا اگر مجبور به بیان مطلبى در باره او شود سعى مى‏کند صفات برجسته او را پنهان سازد و یا نسبت به آن سکوت کند.

هر یک از این امور مى‏تواند نشانه‏اى از بروز رذیله حسد باشد.

در احادیثى که در منابع اهل عصمت علیهم السلام براى ما نقل شده است اشارات روشنى به این معنى دیده مى‏شود، از جمله در کلامى از امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم: «یَکْفِیکَ مِنَ الْحَاسِدِ انَّهُ یَغْتَمُّ فِى وَقْتِ سُرُورِکَ؛ براى شناخت حسود همین بس که او غمگین شود در حالى که تو شادمان هستى»![۳۲]

به عکس هنگامى که زیانى به انسان برسد، شخص حسود خوشحال مى‏شود، همان گونه که در آیه ۵۰ سوره توبه مى‏خوانیم: «انْ تُصِبْکَ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَ انْ تُصِبْکَ مُصِیبَهٌ یَقُولُوا قَدْ اخَذْنَا امْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوا وَ هُمْ فَرِحُونَ؛ هرگاه نیکى به تو رسد آنها را ناراحت مى‏کند و اگر مصیبتى به تو رسد مى‏گویند: ما قبلًا پیش‏بینى چنین مطلبى را مى‏کردیم و تصمیم لازم را گرفتیم و باز مى‏گردند در حالى که خوشحالند»!

______________________________
(۱)- سفینه البحار، مادّه حسد (این احتمال در تفسیر روایت نیز داده شده که این مجازات براى حسود بس که او غمگین مى‏شود در حالى که تو شادمان هستى).

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۴۱

آیات متعدّد دیگرى نیز اشاره به همین گونه عکس‏العمل‏ها از سوى کافران حسود دارد از جمله آیه‏اى است که در آغاز بحث گذشت که کافران به مواهبى که از سوى خداوند به پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله رسیده بود حسد مى‏ورزیدند.

در روایات اسلامى نیز اشارات مکرّرى به همین مسئله دیده مى‏شود که حسودان همیشه از زوال نعمت محسود خوشحال مى‏شوند و از موفّقیّت او ناراحت، از جمله در حدیثى از امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم: «الْحَاسِدُ یَفْرَحُ بِالشُّرُورِ وَ یَغْتَمُّ بِالسُّرُورِ؛ حسود از شرور و بدى‏ها خوشحال مى‏شود و از سرور و خوشحالى دیگران غمگین مى‏گردد»![۳۳]

***

۴- پیامدها و آثار سوء حسد

حسد آثار بسیار زیانبارى از نظر فردى و اجتماعى و مادّى و معنوى به بار مى‏آورد و کمتر صفتى از صفات رذیله است که این همه پیامدهاى سوء داشته باشد، مهمترین آنها آثار زیر است:

نخست اینکه‏ حسود دائماً ناراحت است و همین امر سبب بیمارى جسمى و روانى او مى‏شود، هر اندازه دیگران صاحب موفّقیّت بیشتر و نعمت‏هاى فزون‏تر گردند او به همان اندازه ناراحت مى‏شود تا آنجا که گاه خواب و آرامش و استراحت را به کلّى از دست مى‏دهد و بیمار و رنجور و نحیف و ضعیف مى‏شود، در حالى که امکانات خوبى دارد و اگر این رذیله را از خود دور مى‏ساخت براى خودش زندگى آبرومند و مرفّهى داشت.

در احادیث فراوانى به این نکته اشاره شده و معصومین علیهم السلام نسبت به آن هشدار داده‏اند، از جمله در حدیثى از امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم که فرمود: «اسْوَءُ النَّاسِ عَیْشاً الْحَسُود!؛ بدترین مردم از نظر (آرامش در) زندگى حسود است»![۳۴]

همین معنى در حدیث دیگرى از آن حضرت علیه السلام به صورت فشرده‏ترى نقل شده که‏

______________________________
(۱)- غرر الحکم، ۱۴۷۴.

(۲)- تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۰۰ و ۳۰۱؛ شرح غرر الحکم، ۲۹۳۱.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۴۲

فرمود: «لَا رَاحَهَ لِحَسُودٍ؛ حسود راحتى ندارد»![۳۵]

در تعبیر دیگرى از همان حضرت مى‏خوانیم: «الْحَسَدُ شَرُّ الْامْرَاض؛ حسد بدترین بیماریهاست»![۳۶]

و در تعبیر دیگرى آمده است: «الْعَجَبُ لِغَفْلَهِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلَامَهِ الْاجْسَادِ؛ تعجّب مى‏کنم چگونه حسودان براى سلامتى جسم خود ارزش قائل نیستند و از آن غافلند»![۳۷]

این سخن را با حدیث دیگرى از آن حضرت به پایان مى‏بریم، هر چند احادیث در این زمینه بسیار است، فرمود: «الْحَسَدُ لَایَجْلِبُ الّا مَضَرَّهً وَ غَیْظاً، یُوهِنُ قَلْبَکَ، وَ یَمْرُضُ جِسْمَکَ؛ حسد جز زیان و خشم چیزى در وجود انسان ایجاد نمى‏کند، حسد سبب مى‏شود که قلب انسان ناتوان و جسم او بیمار گردد»![۳۸]

دیگر اینکه‏ زیانهاى معنوى حسد از زیانهاى مادّى و جسمانى آن به مراتب بیشتر است، زیرا حسد ریشه‏هاى ایمان را مى‏خورد و نابود مى‏کند و انسان را نسبت به عدل و حکمت الهى بدبین مى‏سازد، چرا که حسود در اعماق قلبش به بخشنده نعمت‏ها یعنى خداوند بزرگ معترض است!

در حدیث معروفى از امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم: «لَاتُحَاسِدُوا فَانَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْایمَانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ؛ نسبت به یکدیگر حسد نورزید، چرا که حسد ایمان را مى‏خورد همان گونه که آتش هیزم را مى‏خورد»![۳۹]

همین معنى از بنیانگذار اسلام پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و از فرزند گرامیش امام باقر علیه السلام نیز نقل شده است.

در حدیث دیگرى که مرحوم کلینى در کافى آورده است از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم: «آفَهُ الدِّینِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ؛ آفت دین و ایمان، حسد و خودبرتربینى و فخرفروشى است»![۴۰]

______________________________
(۱)- بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۵۶.

(۲)- شرح غرر الحکم، ۳۳۱.

(۳)- بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۵۶.

(۴)- بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۵۶.

(۵)- تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۰۰؛ شرح غرر الحکم، ۱۰۳۷۶.

(۶)- اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۰۷.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۴۳

از همان امام بزرگوار علیه السلام نقل شده است که فرمود: «انَّ الْمُؤْمِنَ یَغْبِطُ وَ لَایَحْسُدُ، وَ الْمُنَافِقُ یَحْسُدُ وَ لَایَغْبِطُ!؛ مؤمن غبطه مى‏خورد (و تمنّاى نعمت‏هایى شبیه دیگران مى‏کند ولى) حسد نمى‏ورزد، در حالى که منافق حسد مى‏ورزد و غبطه نمى‏خورد»![۴۱]

از این حدیث به خوبى استفاده مى‏شود که حسد با روح ایمان سازگار نیست و هماهنگ با نفاق است.

در بحث‏هاى گذشته نیز در حدیث قدسى خواندیم که خداوند به موسى بن عمران فرمود: «از حسد بپرهیز که حسود نسبت به نعمت‏هاى من خشمگین است و با قسمت من در میان بندگانم مخالف مى‏باشد»!

سوّمین‏ اثر زیانبار دیگر حسد این است که حجاب ضخیمى در برابر معرفت و شناخت حقایق مى‏افکند، چرا که حسود نمى‏تواند نقطه‏هاى قوّت محسود را ببیند هر چند استاد و مربّى و بزرگ او باشد، بلکه دائماً چشم او در پى جستجو براى نقاط ضعف است و اى بسا به خاطر حسد، خوبى را بدى و نقاط قوّت را ضعف بپندارد و از آنها دورى کند. به همین دلیل از امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم: «الْحَسَدُ حَبْسُ الرُّوحِ؛ حسد روح انسان را زندانى مى‏کند و از درک حقایق باز مى‏دارد».[۴۲]

چهارمین‏ اثر زیانبار حسد این است که انسان دوستان خود را از دست مى‏دهد، زیرا هر کس داراى نعمتى است که احیاناً دیگرى ندارد و اگر انسان داراى صفت رذیله حسد باشد طبعاً نسبت به همه مردم حسد مى‏ورزد و همین امر سبب مى‏شود که افراد از او دورى کنند و پیوندهاى محبّت میان او و دیگران گسسته شود.

شاهد این سخن کلام پربارى است که از امیر مؤمنان على علیه السلام نقل شده که فرمود:

«الْحَسُودُ لَاخُلَّهَ لَهُ؛ حسود، دوستى ندارد».[۴۳]

پنجمین‏ اثر سوء حسد آن است که انسان را از رسیدن به مقامات والا بازمى‏دارد به گونه‏اى که شخص حسود هرگز نمى‏تواند از مدیریّت بالایى در جامعه برخوردار شود

______________________________
(۱)- اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۰۷.

(۲)- شرح غرر الحکم، حدیث ۳۷۱.

(۳)- شرح غرر الحکم، ۸۸۵.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۴۴

چرا که حسد، دیگران را از گرد او پراکنده مى‏کند و کسى که داراى قوّه دافعه است هرگز به بزرگى نمى‏رسد.

شاهد این سخن گفتار دیگرى از على علیه السلام است که فرمود: «الْحَسُودُ لَایَسُودُ؛ حسود هرگز به سیادت و بزرگى نمى‏رسد».[۴۴]

ششمین‏ اثر بسیار منفى حسد آلوده شدن به انواع گناهان دیگر است، زیرا حسود براى رسیدن به مقصد خود یعنى زایل کردن نعمت از دیگران، به انواع گناهان مانند ظلم و غیبت و تهمت و دروغ و سعایت و غیر آن متوسّل مى‏شود و تمام نیروى خود را به کار مى‏گیرد تا محسود را به زمین زند لذا از هر وسیله نامشروعى براى وصول به این مقصد نامشروع کمک مى‏گیرد.

باز شاهد این سخن، کلام نورانى دیگرى از امیر مؤمنان على علیه السلام است که فرمود:

«الْحَسُودُ کَثِیرُ الحَسَرَاتِ، وَ مُتَضَاعَفُ السَیِّئَاتِ؛ حسود بسیار حسرت و اندوه دارد و گناهانش پیوسته افزوده مى‏شود»![۴۵]

هفتمین‏ بدبختى حسود این است که پیش از آنکه به «محسود» زیان برساند به خودش ضرر مى‏زند، چرا که قبل از هر چیز خودش را گرفتار ناراحتى روح و جسم و عذاب دنیا و عقبى‏ مى‏سازد.

در احادیث اسلامى به این حقیقت اشاره شده، امام صادق علیه السلام در حدیثى مى‏فرماید:

«الْحَاسِدُ مُضِرٌّ بِنَفْسِهِ قَبْلَ انْ یَضُرَّ بِالَمحْسُودِ، کَابْلِیسِ اورِثَ بِحَسَدِهِ بِنَفْسِهِ اللَّعْنَهُ، وَ لِآدَمَ علیه السلام الْاجْتِبَاءُ وَ الْهُدَى …؛ حسود پیش از آنچه مى‏تواند به «محسود» ضرر برساند به خویشتن زیان مى‏رساند، مانند ابلیس که با حسدش لعنت براى خود آفرید و براى آدم برگزیدگى و هدایت».[۴۶]

***

______________________________
(۱)- غرر الحکم، حدیث ۱۰۱۷.

(۲)- تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۰۱؛ شرح غرر الحکم، ۱۵۲۰.

(۳)- بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۵۵.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۴۵

۵- مراتب حسد

بزرگان علم اخلاق براى‏ «حسد» مراحل مختلفى ذکر کرده‏اند از جمله دو مرحله کاملًا متمایز زیر:

۱- وجود حسد در درون دل و در اعماق روح، به گونه‏اى که انسان آن را کنترل کند و اثرش در گفتار و رفتار او ظاهر نگردد.

۲- وجود حسد در درون به گونه‏اى که از کنترل او خارج شود و با سخنان و اعمال شیطانى بروز کند و براى انتقام‏گیرى از محسود و زوال نعمت او تلاش کند.

از بعضى روایات استفاده مى‏شود که همه (یا غالب) مردم رگه‏هاى حسد در درون جانشان وجود دارد، ولى تا آن را در گفتار و رفتار خود ظاهر نکنند، گناهى بر آنان نوشته نمى‏شود!

از جمله در حدیثى از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «ثَلَاثٌ لَایَنْجُو مِنْهُنَّ احَدٌ: الظَّنُّ، وَ الطِّیَرَهُ، وَ الْحَسَدُ، وَ سَاحَدِّثُکُمْ بِالَمخْرَجِ مِنْ ذَلِکَ، اذَا ظَنَنْتَ فَلَاتُحَقِّق، وَ اذَا تَطَیَّرْتَ فَامْضِ، وَ اذَا حَسَدْتَ فَلَاتَبْغِ؛ سه چیز است که هیچ کس از آن رهایى نمى‏یابد:

گمان بد، فال بد و حسد و من راه نجات از آنها را براى شما بازگو مى‏کنم، هنگامى که گمان بد در باره کسى بردى، ترتیب اثر به آن نده و هنگامى که فال بد زدى اعتنا مکن و به کار خود ادامه بده و هنگامى که به کسى حسد پیدا کردى ستم مکن (و در گفتار و اعمال با حسد هماهنگ مشو)»![۴۷]

در حدیث دیگرى آمده است: «قَلَّ مَنْ یَنْجُو مِنْهُنَّ؛ کمتر کسى از این سه صفت نجات مى‏یابد»![۴۸]

از این تعبیر استفاده مى‏شود که این حکم عمومى نیست و انبیا و اولیا را شامل نمى‏شود، چرا که اگر آنها در ظاهر و باطن از حسد پاک نشوند هرگز به آن مقامات والاى روحانى و معنوى نمى‏رسند، به همین دلیل حدیثى را که مى‏گوید: «هیچ کس از حسد خالى نیست حتّى انبیا» به عنوان محسود واقع شدن تفسیر کرده‏اند، یعنى حسودان‏

______________________________
(۱) محجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۵.

(۲) همان مدرک.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۴۶

در برابر همه کس حتّى پیامبران الهى ظاهر مى‏شوند که نسبت به مقامات آنها حسد مى‏ورزند.

به هر حال، در اینکه صفت حسد از رذایل اخلاقى است خواه به مرحله ظهور و بروز برسد یا نه شکّى نیست، سخن در این است که آیا اگر به مرحله ظهور و بروز نرسد گناه و عقوبتى بر آن نوشته مى‏شود یا نه؟ ظاهراً دلیلى بر گناه بودن آن در مرحله عدم ظهور و بروز نداریم، هر چند صفت نکوهیده‏اى است.

ولى مرحوم‏ «نراقى» در «معراج السعاده» در این زمینه مى‏گوید: «هر گاه حسد آدمى را به افعال و گفتار ناپسند وادار کند تا زبان به غیبت و بدگویى بگشاید و … گناه کرده، همچنین اگر از اظهار و ابراز آن خویشتن‏دارى نماید و از رفتار و گفتارى که دلالت بر حسد نماید پرهیز کند، ولى در باطن زوال نعمت محسود را طالب و به درد و رنج او راغب باشد و از این نظر احساس ناراحتى نکند و بر خود خشمگین نباشد باز گناه کرده است».[۴۹]

ولى ظاهراً دلیلى بر حرام بودن قسم دوّم وجود ندارد.

به این ترتیب مرحله عدم ظهور و بروز باز دو حالت دارد: حالتى که صاحبش از وجود آن ناراحت نباشد و در رفع آن نکوشد بلکه در درون با آن هماهنگ گردد و حالتى که چنین نباشد، گناه بودن حالت اول بعید به نظر نمى‏رسد هر چند دلیل قاطعى بر آن نداریم.

***

۶- درمان حسد

همان گونه که از بحث‏هاى پیشین استفاده شد «حسد» از بیمارى‏هاى خطرناک اخلاقى است که اگر انسان به درمان آن نپردازد دین و دنیاى او را تباه مى‏کند.

درمان این بیمارى اخلاقى مانند درمان صفات رذیله دیگر است که بر دو اساس استوار مى‏باشد.

______________________________
(۱) معراج السعاده، صفحه ۴۲۹.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۴۷

۱- طرق علمى.

۲- طرق عملى.

در قسمت‏ «علمى» شخص حسود باید روى دو چیز مطالعه و دقّت کند یکى پیامدها و آثار ویرانگر حسد از نظر روح و جسم و دیگر ریشه‏ها و انگیزه‏هاى پیدایش حسد.

همان گونه که شخص معتاد به یک اعتیاد خطرناک، مانند اعتیاد به هروئین، باید سرانجام کارِ معتادان را بررسى کند و ببیند آنها چگونه سلامت و تندرستى خود را از دست داده و زن و فرزند و حیثیّت اجتماعى آنها بر باد مى‏رود و با دردناک‏ترین وضعى در جوانى جان مى‏سپارند و نه تنها کسى از مرگ آنها ناراحت نمى‏شود بلکه مرگ او را سعادتى براى خانواده و فامیل و دوستانش مى‏شمرند! همین‏طور «حسود» باید بیندیشد که این بیمارى اخلاقى به زودى جسم او را بیمار مى‏کند، مانند خوره روح او را مى‏پوساند و مى‏خورد و از بین مى‏برد، خواب و آرامش را از او سلب مى‏کند و هاله‏اى از غم و اندوه همیشه اطراف قلب او را گرفته است و از آن بدتر اینکه مطرود درگاه خدا مى‏شود و به سرنوشتى همچون ابلیس و قابیل گرفتار مى‏آید و تازه با همه اینها نیز نمى‏تواند به مقصود خود یعنى زوال نعمت محسود برسد!

بى شک مرور بر این آثار و پیامدها و بررسى مکرّر احادیث نابى که در این زمینه آمده و در بخشهاى گذشته به آن اشاره شد، تأثیر بسیار مثبتى در درمان این بیمارى اخلاقى دارد.

«حسود» باید بیندیشد، اگر موادّ مخدّر سلامت روح و جسم را بر هم مى‏زند و مرگ زودرس و رقّت‏بار را به استقبال او مى‏فرستد، او نیز علاوه بر بیمارى‏هاى جسمى و روانى، آخرت خود را هم از دست مى‏دهد، چرا که عملًا به حکمت خدا اعتراض مى‏کند و در پرتگاه شرک و کفر سقوط مى‏نماید، اینها از یک سو.

از سوى دیگر در باره انگیزه‏هاى حسد باید بیندیشد و ریشه‏هاى آن را یکى پس از دیگرى قطع نماید، اگر دوستان ناباب و وسوسه‏هاى آنها او را به این وادى کشانده است با آنها قطع رابطه کند و هرگاه تنگ‏نظرى و بخل سرچشمه این رذیله اخلاقى شده، به‏

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۴۸

مداواى آنها برخیزد، اگر ضعف ایمان و عدم آشنایى به توحید افعالى خداوند او را در این گرداب پرتاب کرده است به تقویت مبانى ایمان و توحید بپردازد و هرگاه ناآگاهى از استعدادهاى خویش و ظرفیّت‏هایى که براى ترقّى و پیشرفت در وجود اوست، او را گرفتار عقده حقارت و به دنبال آن حسد نموده است به درمان آن رو آورد و در سایه توکّل به خدا و اعتماد به نفس، عقده حقارت را بگشاید و رذیله حسد را از خود دور سازد.

چه بهتر اینکه‏ «حسود» عصاره و خلاصه‏اى از این امور را در صفحه یا صفحاتى بنویسد و هر چند روز یک بار بر آن مرور کند و حتّى با صداى بلند آن را براى خودش در تنهایى جمله جمله بخواند و پیرامون آن بیندیشد و مخصوصاً روى روایاتى که در این زمینه از معصومین علیهم السلام رسیده و در بحث‏هاى گذشته به آن اشاره شد تکیه کند، بى شک هر حسودى این برنامه را به طور جدّى دنبال کند در مدّت کوتاهى نتیجه خواهد گرفت، روح و جسم خود را تدریجاً از شرّ حسد رهایى مى‏بخشد و افق‏هاى روشنى از سلامت و سعادت در برابر او نمایان مى‏گردد.

مخصوصاً «حسود» باید روى این نکته کاملًا فکر کند که اگر وقت و نیرویى را که او براى زوال نعمت از محسود به کار مى‏گیرد صرف پیشرفت خودش کند چه بسا از او جلو بیفتد.

به تعبیر دیگر باید انگیزه‏هاى حسد را به انگیزه‏هاى غبطه تبدیل کند و نیروهاى ویرانگر را به نیروهاى سازنده مبدّل سازد.

این معنى در حدیثى از امیر مؤمنان على علیه السلام نقل شده که فرمود: «احْتَرِسُوا مِنْ سُورَهِ الْجُمَدِ وَ الْحِقْدِ وَ الْغَضَبِ وَ الْحَسَد وَ اعِدُّوا لِکُلِّ شَىْ‏ءٍ مِنْ ذَلِکَ عِدَّهً تُجَاهِدُونَ بِهَا مِنَ الْفِکْرِ فِى الْعَاقِبَهِ وَ مَنْعِ الرَّذِیلَهِ وَ طَلَبِ الْفَضِیلَهِ؛ خود را از شدّت بخل و کینه و غضب و حسد در امان دارید و براى مبارزه با هر یک از این امور وسیله‏اى آماده سازید، از جمله تفکّر در عواقب سوء این صفات رذیله و راه درمان و طلب فضیلت از این طریق»![۵۰]

______________________________
(۱)- تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۰۰، حدیث ۶۸۰۶.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۴۹

امّا از نظر «عملى»، مى‏دانیم: تکرار یک عمل تدریجاً تبدیل به یک عادت مى‏شود و ادامه عادت تبدیل به ملکه و صفت درونى مى‏گردد، اگر حسود به جاى اینکه براى در هم شکستن اعتبار و شخصیّت فردى که مورد حسدش قرار گرفته به تقویت موقعیّت خود بپردازد، به جاى غیبت و مذمّتش او را به خاطر صفات خویش مدح و ستایش کند و به جاى تلاش در تخریب زندگى مادّى او خود را آماده اعانت و همکارى با او نماید، تا مى‏تواند از او سخن بگوید، تا ممکن است نسبت به او محبّت کند و تا آنجا که در اختیار اوست خیر و سعادت او را بطلبد و به دیگران نیز همین امور را توصیه کند، به یقین تکرار این کارها تدریجاً آثار رذیله حسد را از روح او مى‏شوید و نقطه مقابل آن که‏ «نصح» و «خیرخواهى» است با یک دنیا نور و صفا و روحانیت جانشین آن مى‏گردد.

علماى اخلاق به افراد ترسو براى از میان بردن این رذیله اخلاقى توصیه مى‏کنند که در میدان‏هایى که ورود در آن شجاعت فراوان مى‏خواهد گام بگذارند و این کار را بر خود تحمیل کنند تا تدریجاً ترس آنها بریزد و شجاعت به صورت عادت و حالت در آید و سپس ملکه گردد.

همین گونه حسود باید با استفاده از ضدّ آن به درمان پردازد که درمان هر بیمارى دارویى است که از ضدّ آن تشکیل یافته است!

در حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: «اذَا حَسَدْتَ فَلَاتَبْغِ؛ هنگامى که نسبت به کسى حسد پیدا کردى بر طبق آن عمل نکن و بر او ستمى روا مدار».[۵۱]

و در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان آمده است که فرمود: «انَّ الْمُؤْمِنَ لَایَسْتَعْمِلُ حَسَدَهُ؛ مؤمن حسد خود را به کار نمى‏گیرد».[۵۲]

از جمله امورى که در درمان حسد بسیار مؤثّر است راضى به رضاى حق بودن و تسلیم در برابر اراده او شدن و قانع به زندگى خویش گشتن است، در حدیثى از امیر مؤمنان مى‏خوانیم: «مَنْ رَضِىَ بِحَالِهِ لَمْ یَعْتَوِرَهُ الْحَسَد؛ کسى که به آنچه دارد راضى باشد حسد دامان او را نمى‏گیرد».[۵۳]

______________________________
(۱)- تحف العقول، صفحه ۵۰.

(۲)- بحار الانوار، جلد ۵۵، صفحه ۳۲۳، حدیث ۱۲؛ کافى، جلد ۸، صفحه ۱۰۸.

(۳)- تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۰۰، حدیث ۶۸۰۸.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۵۰

۷- نصح و خیرخواهى‏

نقطه مقابل حسد، «نصح» و خیرخواهى است، به این معنى که نه تنها انسان خواهان زوال نعمت از دیگران نباشد بلکه طالب بقاى نعمت و افزون شدن آن براى همه نیکان و پاکان گردد، یا به تعبیرى دیگر آنچه از خیر و خوبى و سعادت معنوى و مادّى براى خویش مى‏خواهد براى دیگران نیز بطلبد و این یکى از فضایل معروف است که در آیات قرآن و روایات اسلامى به آن اشاره شده است.

پیامبران الهى خیرخواهان امّت‏ها بودند و یکى از صفات بارز آنها همین موضوع بود. قرآن مجید از زبان‏ «نوح» شیخ الانبیا چنین نقل مى‏کند که به قوم خود فرمود:

«ابَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّى وَ انْصَحُ لَکُمْ وَ اعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ؛ رسالت‏هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏کنم و خیرخواه شما هستم و از خداوند چیزهایى (از لطف و مرحمت و عنایت) مى‏دانم که شما نمى‏دانید».[۵۴]

در اینجا بعد از مسئله ابلاغ رسالت سخن از نصح و خیرخواهى امّت به میان آمده که نقطه مقابل حسد و بخل و خیانت است.

همین معنى با تفاوت مختصرى در مورد پیامبر بزرگ خدا هود علیه السلام آمده است آنجا که مى‏گوید: «ابَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّى وَ انَا لَکُمْ نَاصِحٌ امِینٌ؛ رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏کنم و من خیرخواه امینى براى شما هستم».[۵۵]

همین معنى درباره حضرت صالح (اعراف، ۷۹) و حضرت شعیب (اعراف، ۹۳) وارد شده است.

بدیهى است خیرخواهى منحصر به این چهار بزرگوار نبوده بلکه همه انبیاى الهى و اولیا معصومین این ویژگى را داشتند و پیروان راستین آنان نیز باید خیرخواه دیگران باشند، نه حسود باشند و نه بخیل.

در حدیث پر معنایى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است که درباره مردى از طایفه انصار شهادت داد که او از اهل بهشت است، هنگامى که درباره زندگى این مرد بهشتى‏

______________________________
(۱)- اعراف، ۶۲.

(۲)- همان، ۶۸.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۵۱

تحقیق کردند عبادت زیادى در او مشاهده نکردند، بلکه دیدند شب هنگام که به بستر استراحت مى‏رود یاد خدا مى‏کند و سپس به خواب مى‏رود تا موقع نماز صبح، مشاهده این وضع موجب سؤال از خودش شد، او در جواب گفت: «مَا هُوَ الّا مَا تَرَوْنَ غَیْرَ انِّى لَااجِدُ عَلَى احَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ فِى نَفْسِى غِشّاً وَ لَاحَسَداً عَلَى خَیْرٍ اعْطَاهُ اللَّهُ ایَّاهُ؛ وضع من همان است که دیدید، ولى من نسبت به هیچ کس از مسلمانان که خدا نعمتى به او بخشیده در دل خود نه خیانتى مى‏بینم و نه حسدى (بلکه من خیرخواه همه هستم و از نعمت‏هاى آنها خوشحالم)»![۵۶]

در حدیث دیگرى آمده است که پیامبر اکرم فرمود: «انَّ اعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَهً عِنْدَاللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ امْشَاهُمْ فِى ارْضِهِ بِالنَّصِیحَهِ لِخَلْقِهِ؛ بلند مقام‏ترین مردم در پیشگاه خداوند در قیامت کسى است که از همه بیشتر تلاش در خیرخواهى مردم کرده است».[۵۷]

در روایت دیگرى از همان حضرت صلى الله علیه و آله میزان و معیارى براى خیرخواهى بیان شده و آن این است که از منافع دیگران به اندازه منافع خویش دفاع کند فرمود: «لَیَنْصَحُ الرَّجُلُ مِنْکُمْ اخَاهُ کَنَصِیحَتِهِ لِنَفْسِهِ؛ باید هر کدام از شما نسبت به برادر مؤمن خود خیرخواه باشد به همان اندازه که نسبت به خویش خیرخواه است»![۵۸]

واژه‏ «نصح» و «نصیحت» گر چه در زبان روزمرّه فارسى ما معمولًا به معنى اندرز به کار مى‏رود ولى در لغت عرب چنین نیست، بلکه مفهوم وسیع و گسترده‏اى دارد.

«راغب» در کتاب‏ «مفردات» مى‏گوید: «نصح و نصیحت» هر کار و هر سخنى است که در آن مصلحت دیگرى باشد و این واژه در اصل به معنى خلوص و اخلاص است. به همین دلیل عسل خالص را «ناصح» مى‏گویند، کار خیّاط را هم نصح مى‏نامند به خاطر اصلاح کردن پارچه‏اى که به او داده شده است و از آنجا که شخص خیرخواه از روى خلوص و اخلاص در اصلاح کار دیگران مى‏کوشد، واژه نصح و نصیحت در باره او به کار مى‏رود و اصولًا هر چیزى که خالص و صاف باشد خواه در سخن یا عمل و در امور

______________________________
(۱)- محجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۵.

(۲)- اصول کافى، صفحه ۲۸، حدیث ۵ و ۴.

(۳)- همان مدرک.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۵۲

مادّى یا معنوى، واژه‏ «نصح» بر آن اطلاق مى‏شود.

بنابراین هنگامى که در بحث‏هاى اخلاقى سخن از نصیحت به میان مى‏آید مقصود ترک هر گونه حسد، کینه، بخل و خیانت است.

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۱۵۳

[۱] ( ۱)- مائده، ۲۷.

[۲] ( ۲)- مائده، ۲۸.

[۳] ( ۱)- مائده، ۳۰.

[۴] ( ۲)- تفسیر قرطبى، جلد ۳، صفحه ۲۱۳۳.

[۵] ( ۳)- مائده، ۳۱.

[۶] ( ۴)- نور الثقلین، جلد ۱، صفحه ۶۱۶.

[۷] ( ۱)- تفسیر نور الثقلین، جلد ۱، صفحه ۶۱۰، حدیث ۱۲۵.

[۸] ( ۱)- یوسف، ۴.

[۹] ( ۱)- یوسف، ۴.

[۱۰] ( ۲)- تفسیر برهان، جلد ۲، صفحه ۲۴۳۳؛ تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد ۶، صفحه ۳۴۱.

[۱۱] ( ۳)- یوسف، ۸.

[۱۲] ( ۱)- یوسف، ۹.

[۱۳] ( ۱)- نساء، ۵۴.

[۱۴] ( ۲)- بقره، ۱۰۹.

[۱۵] ( ۱)- حشر، ۱۰.

[۱۶] ( ۱)- حجر، ۴۷.

[۱۷] ( ۱)- المحجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۵.

[۱۸] ( ۲)- اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۰۶، حدیث ۱ و ۲.

[۱۹] ( ۳)- غرر الحکم، شرح فارسى، جلد ۱، صفحه ۹۱.

[۲۰] ( ۴)- همان مدرک.

[۲۱] ( ۱)- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد ۱، صفحه ۳۱۶؛ بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۴۱.

[۲۲] ( ۲)- غرر الحکم، حدیث ۶۸۵۷.

[۲۳] ( ۳)- المحجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۷.

[۲۴] ( ۴)- بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۷۵.

[۲۵] ( ۵)- المحجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۷.

[۲۶] ( ۱)- غرر الحکم شرح فارسى، جلد ۱، صفحه ۳۲۶.

[۲۷] ( ۱)- به لسان العرب و التحقیق فى کلمات القرآن الحکیم مراجعه شود.

[۲۸] ( ۱)- اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۰۷، حدیث ۷.

[۲۹] ( ۱)- المحجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۶.

[۳۰] ( ۲)- اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۰۷.

[۳۱] ( ۳)- سفینه البحار، مادّه حسد.

[۳۲] ( ۱)- سفینه البحار، مادّه حسد( این احتمال در تفسیر روایت نیز داده شده که این مجازات براى حسود بس که او غمگین مى‏شود در حالى که تو شادمان هستى).

[۳۳] ( ۱)- غرر الحکم، ۱۴۷۴.

[۳۴] ( ۲)- تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۰۰ و ۳۰۱؛ شرح غرر الحکم، ۲۹۳۱.

[۳۵] ( ۱)- بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۵۶.

[۳۶] ( ۲)- شرح غرر الحکم، ۳۳۱.

[۳۷] ( ۳)- بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۵۶.

[۳۸] ( ۴)- بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۵۶.

[۳۹] ( ۵)- تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۰۰؛ شرح غرر الحکم، ۱۰۳۷۶.

[۴۰] ( ۶)- اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۰۷.

[۴۱] ( ۱)- اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۰۷.

[۴۲] ( ۲)- شرح غرر الحکم، حدیث ۳۷۱.

[۴۳] ( ۳)- شرح غرر الحکم، ۸۸۵.

[۴۴] ( ۱)- غرر الحکم، حدیث ۱۰۱۷.

[۴۵] ( ۲)- تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۰۱؛ شرح غرر الحکم، ۱۵۲۰.

[۴۶] ( ۳)- بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۲۵۵.

[۴۷] ( ۱) محجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۵.

[۴۸] ( ۲) همان مدرک.

[۴۹] ( ۱) معراج السعاده، صفحه ۴۲۹.

[۵۰] ( ۱)- تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۰۰، حدیث ۶۸۰۶.

[۵۱] ( ۱)- تحف العقول، صفحه ۵۰.

[۵۲] ( ۲)- بحار الانوار، جلد ۵۵، صفحه ۳۲۳، حدیث ۱۲؛ کافى، جلد ۸، صفحه ۱۰۸.

[۵۳] ( ۳)- تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۰۰، حدیث ۶۸۰۸.

[۵۴] ( ۱)- اعراف، ۶۲.

[۵۵] ( ۲)- همان، ۶۸.

[۵۶] ( ۱)- محجّه البیضاء، جلد ۵، صفحه ۳۲۵.

[۵۷] ( ۲)- اصول کافى، صفحه ۲۸، حدیث ۵ و ۴.

[۵۸] ( ۳)- همان مدرک.