یا علی

حدیث منزلت

رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله خطاب به حضرت على علیه السّلام فرمود : آیا خرسند نیستى از این که منزلت تو در نزد من ، مساوى با منزلت هارون علیه السّلام در نزد موسى علیه السّلام باشد ؟ .

عَنْ مُصْعَبِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ خَرَجَ إِلَى تَبُوکَ وَاسْتَخْلَفَ عَلِیًّا فَقَالَ أَتُخَلِّفُنِی فِی الصِّبْیَانِ وَالنِّسَاءِ قَالَ أَلَا تَرْضَى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَیْسَ نَبِیٌّ بَعْدِی .۱

هنگامى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله عازم جنگ تبوک شد حضرت على علیه السّلام را به جانشینى خود در مدینه تعیین فرمود .

حضرت على علیه السّلام که چنان انتظارى نداشت به عرض مبارک رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تقدیم داشت : آیا مرا به جانشینى خود در میان زنان و فرزندان، معین مى‏فرمائى ؟ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در پاسخ فرمود : آیا خرسند نیستى از اینکه منزلت تو نسبت به من ، برابر منزلت هارون علیه السّلام نسبت به حضرت موسى علیه السّلام باشد و از هیچ جهتى میان تو و او تفاوتى نیست ، تنها تفاوت آن است که پیغمبرى پس از من مبعوث نمى‏شود .

و مسلم نیشابوری نیز در صحیح خود می‌نویسد :

عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لِعَلِیٍّ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی قَالَ سَعِیدٌ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُشَافِهَ بِهَا سَعْدًا فَلَقِیتُ سَعْدًا فَحَدَّثْتُهُ بِمَا حَدَّثَنِی عَامِرٌ فَقَالَ أَنَا سَمِعْتُهُ فَقُلْتُ آنْتَ سَمِعْتَهُ فَوَضَعَ إِصْبَعَیْهِ عَلَى أُذُنَیْهِ فَقَالَ نَعَمْ وَإِلَّا فَاسْتَکَّتَا .۲

سعید بن مسیّب از عامر بن سعد بن ابى وقّاص از پدرش روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به حضرت على علیه السّلام فرمود : منزلت تو در نزد من ، برابر با منزلت هارون علیه السّلام در نزد حضرت موسى علیه السّلام است ؛ جز این که پیغمبرى پس از من مبعوث نمى‏شود .

سعید بن مسیّب گفته است : آرزویم این بود که این حدیث را خودم از سعد بشنوم ، در ملاقاتى که با سعد دست داد حدیث مزبور را که از عامر شنیده بودم به اطلاع او رسانیدم . سعد گفت : آرى ، «حدیث منزلت» را خودم شنیده‏ام سپس دو انگشت را ، یکى در گوش راست و دیگرى در گوش چپ گذاشت و گفت : آرى ! با این دو گوش ، حدیث منزلت را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده‏ام و اگر بر خلاف آنچه شنیده‏اى ، شنیده باشم ، امیدوارم شنوائى هر دو گوش را از دست بدهم ! .

عَنْ مُصْعَبِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ قَالَ خَلَّفَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ فِی غَزْوَهِ تَبُوکَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ تُخَلِّفُنِی فِی لنِّسَاءِ وَالصِّبْیَانِ فَقَالَ أَمَا تَرْضَى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى غَیْرَ أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُعَاذٍ حَدَّثَنَا أَبِی حَدَّثَنَا شُعْبَهُ فِی هَذَا الْإِسْنَادِ .۳

عَنْ سَعْدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ سَمِعْتُ إِبْرَاهِیمَ بْنَ سَعْدٍ عَنْ سَعْدٍ عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ لِعَلِیٍّ أَمَا تَرْضَى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى .۴

عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ أَمَرَ مُعَاوِیَهُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَکَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأَنْ تَکُونَ لِی وَاحِدَهٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ لَهُ خَلَّفَهُ فِی بَعْضِ مَغَازِیهِ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ یَا رَسُولَ اللَّهِ خَلَّفْتَنِی مَعَ النِّسَاءِ وَالصِّبْیَانِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَمَا تَرْضَى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّهَ بَعْدِی وَسَمِعْتُهُ یَقُولُ یَوْمَ خَیْبَرَ لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَهَ رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ قَالَ فَتَطَاوَلْنَا لَهَا فَقَالَ ادْعُوا لِی عَلِیًّا فَأُتِیَ بِهِ أَرْمَدَ فَبَصَقَ فِی عَیْنِهِ وَدَفَعَ الرَّایَهَ إِلَیْهِ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهُ { فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ } دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلِیًّا وَفَاطِمَهَ وَحَسَنًا وَحُسَیْنًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی .۵

در یکى از روزها، معاویه بن ابى سفیان به سعد بن أبی وقاص دستور داد تا به حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام ناسزا بگوید ! سعد از دستور او سرپیچى کرد .

معاویه از وى پرسید : چرا على را آماج ناسزا و دشنام نمى‏سازى ؟ سعد گفت : به دلیل‌ آن که که سه خصلت از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در شأن على علیه السّلام شنیدم که با توجه به آن ها ، هیچگاه به سبّ و دشنام آن حضرت ، اقدام نمى‏کنم و هر گاه یکى از آن ها براى من بود ، بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو که در اختیار من باشد ، به شمار مى‏آوردم .

۱. در بعضی از جنگ‌ها رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله حضرت على علیه السّلام را به جانشینى خود ، در مدینه باقى گذاشت و حضرت على علیه السّلام به عرض رسانید :

یا رسول الله ! مرا به خلافت بر زنان و کودکان موظّف مى‏دارى ! رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در پاسخ او ، فرمود : آیا خرسند نیستى از این که منزلت تو نسبت به من ، همانند نسبت و منزلت هارون علیه السّلام ، به حضرت موسى علیه السّلام باشد ؛ با این تفاوت که پس از من پیغمبرى مبعوث نمى‏شود ؟

۲ . در روز جنگ خیبر ، از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم ، مى‏فرمود : پرچم اسلام را به دست کسى به اهتزاز مى‏آورم که خدا و رسول را دوست مى‏دارد و خدا و رسول هم ، او را دوست مى‏دارند ! از شنیدن این سخن همه ما در انتظار چنان عطیّه‏اى بودیم و دست ها از آستین بیرون آورده تا پرچم اسلام را در اختیار بگیریم ، همان زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود : على را به حضورم بیاورید . على علیه السّلام را در حالى به حضور حضرت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله دعوت کردند که حضرتش به درد چشم دچار بود ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آب دهان مبارک را در چشم حضرت على علیه السّلام چکانید ، دیدگانش شفا یافت و پرچم اسلام را که یادبود نصرت الهى بود ، به دست او سپرد و از برکت وجود حضرت على علیه السّلام ، فتح و پیروزى نصیب اسلام شد .

۳ . هنگامى که آیه مباهله «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ » ( آل عمران / ۶۱) نازل شد ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، حضرت على علیه السّلام و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام را به حضور طلبید و فرمود : بار پروردگارا ! اینان اهل بیت من هستند .

تواتر حدیث منزلت :

حاکم حسکانی از بزرگان اهل سنت ، بعد از نقل حدیث منزلت می‌نویسد :

وهذا [ ها ] حدیث المنزله الذی کان شیخنا أبو حازم الحافظ یقول : خرجته بخمسه آلاف إسناد ! ! !۶

این همان حدیث منزلت است که شیخ ما (استاد ما) ابوحازم حافظ (درباره اش) مى گفت : من آن را به پنج هزار سند استخراج کرده ام .

آیا غیر از این حدیث ، حدیث دیگری در کتاب‌های اهل سنت یافت می‌شود که پنج هزار سند داشته باشد ؟

و ابن عبد البر ، یکی دیگر از استوانه‌های اهل سنت بعد از نقل حدیث می‌نویسد :

وهو من أثبت الآثار وأصحها رواه عن النبی صلى الله علیه وسلم سعد بن أبی وقاص وطرق حدیث سعد فیه کثیره جدا قد ذکرها ابن أبی خیثمه وغیره ورواه ابن عباس وأبو سعید الخدری وأم سلمه وأسماء بنت عمیس وجابر بن عبد الله وجماعه یطول ذکرهم .۷

حدیث منزلت ، از ثابت‌ترین و صحیح‌ترین روایاتی است که سعد بن أبی وقاص از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده است . طرق حدیث سعد بسیار زیاد است که آن‌ها را ابن أبی خیثمه و دیگران نقل کرده‌اند . و همچنین این روایت را ابن عباس ، ابو سعید خدری ، ام سلمه ، اسماء بنت عمیس ، جابر بن عبد الله و بسیاری دیگر که ذکر نام آن‌ها به درازا خواهد کشید ، نقل کرده‌اند .

و مزی نیز در تهذیب الکمال می‌نویسد :

وروى قوله علیه السلام : ” أنت منی بمنزله هارون من موسى ” جماعه من الصحابه ، وهو من أثبت الآثار وأصحها ، رواه عن النبی صلى الله علیه وسلم : سعد بن أبی وقاص ، وابن عباس ، وأبو سعید الخدری ، وجابر بن عبد الله ، وأم سلمه ، وأسماء بنت عمیس ، وجماعه یطول ذکرهم .۸

حدیث منزلت را جماعتی از صحابه نقل کرده‌اند که از صحیح‌ترین و ثابت‌ترین آثار به شمار می‌آید . این روایت را از نبی مکرم اسلام ؛ سعد بن أبی وقاص ، ابن عباس ، ابو سعید خدری ، جابر بن عبد الله ، ام سلمه ، اسماء بنت عمیس و بسیاری دیگر که ذکر نام آن‌ها به درازا خواهد کشید ، نقل کرده‌اند .

و محمد بن یوسف بن محمد کنجی شافعی ، در کفایه الطالب ، صفحه ۲۸۳ می‌نویسد :

هذا حدیث متفق على صحته رواه الائمه الحفاظ ، کأبى عبد الله البخارى فی صحیحه ، ومسلم ابن الحجاج فی صحیحه ، وأبى داود فی سننه ، وأبى عیسى الترمذى فی جامعه ، وأبى عبد الرحمان النسائی فی سننه ، وابن ماجه القزوینی فی سننه ، واتفق الجمیع على صحته حتى صار ذلک اجماعا منهم ، قال الحاکم النیسابورى هذا حدیث دخل فی حد التواتر .

این حدیثى است که اتفاق شده بر صحت آن ، روایت کردند آن را امامان حافظان احادیث مانند ابى عبد الله بخارى در صحیح خود ، ومسلم بن حجاج در صحیح خود ، وابى داود در سنن خود ، و ابى عیسى ترمذى در جامع خود ، وابى عبد الرحمن نسائى در سنن خود ، وابن ماجهء قزوینى در سنن خود ، و همگى اتفاق کردند بر صحت این حدیث تا آن جا که به اجماع آنان رسید ، حاکم نیشابورى گفت : این حدیثى است که در حد تواتر داخل شده است .

پس در صحت سند این روایت هیچ شک و شبهه‌ای نیست .

دلالت حدیث منزلت :

طبق این روایت و به مقتضاى عمومیتی که پیامبر اسلام در جمله «بمنزله هارون من موسی » به کار برده است ، هر مقامى را که هارون نسبت به موسى داشته ، براى امیر المؤمنین ( علیه السلام ) نسبت به پیغمبر ( صلى الله علیه وآله و سلم ) ثابت مى کند ، و استثنا کردن مقام نبوت ، خود تأکیدی است قوی بر عمومیت منزلت امیر المؤمنین علیه السلام .

منزلت‌های هارون :

آنچه از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود ، منزلت‌های هارون نسبت به حضرت موسی ، به پنج امر خلاصه می‌شود :

الف : مقام وزارت :

وزیر کسى است که امیر را در انجام امور یاری می‌کند و بار سنگین مسؤلیتى را که امیر دارد بر دوش مى کشد ، و متصدى انجام آن مى شود . و هارون در زمان حضرت موسی همین مقام را داشته است ؛ چنانچه در آیه ۲۹ سوره طه از قول حضرت موسی علیه السلام آمده است :

وَ اجْعَل لىّ‏ِ وَزِیرًا مِّنْ أَهْلىِ هَارُونَ أَخِى‏ .

و وزیرى از خاندانم براى من قرار ده ، برادرم هارون را .

و در آیه ۳۵ فرقان آمده است :

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزیراً .

و ما به موسى کتاب (آسمانى) دادیم و برادرش هارون را یاور او قرار دادیم‏ .

ب : مقام خلافت :

وَ وَاعَدْنَا مُوسىَ‏ ثَلَاثِینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً وَ قَالَ مُوسىَ‏ لِأَخِیهِ هَرُونَ اخْلُفْنىِ فىِ قَوْمِى وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِین‏ . الأعراف / ۱۴۲ .

و ما با موسى ، سى شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب ( دیگر ) تکمیل نمودیم به این ترتیب ، میعاد پروردگارش ( با او ) ، چهل شب تمام شد . و موسى به برادرش هارون گفت : « جانشین من در میان قومم باش و (آنها) را اصلاح کن! و از روش مفسدان، پیروى منما » .

ج : اخوت و برادرى :

هارُونَ أَخی‏ .

از آن جایی که برادرى هارون با موسى نسبى بود و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم می‌خواست تمامی مقامات هارون نسبت به حضرت موسی در حق امیر المؤمنین علیه السلام تحقق یابد ، با امیر المؤمنین علیه السلام عقد اخوت بست و او را برادر خود در دنیا و آخرت خطاب کرد ؛ چنانچه حاکم نیشابوری و بسیاری دیگر از علمای اهل سنت نقل کرده‌اند :

عن ابن عمر رضی الله عنهما قال لما ورد رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم المدینه آخى بین أصحابه فجاء علی رضی الله عنه تدمع عیناه فقال یا رسول الله آخیت بین أصحابک ولم تواخ بینی وبین أحد فقال رسول الله صلى الله علیه وآله یا علی أنت أخی فی الدنیا والآخره .۹

عبد الله بن عمر گفت : چون پیغمبر به مدینه وارد شد ، بین اصحاب اخوت و برادرى بر قرار کرد ، پس على ( علیه السلام ) با چشم گریان آمد ، گفت یا رسول الله اصحابت را برادر کردى ، و مرا با کسى برادر نکردى ، فرمود : ” یا على ، تو در دنیا و آخرت برادر منى “.

د : مقام پشتیبانی :

اشْدُدْ بِهِ أَزْری‏ .

همان طوری که حضرت موسى از خداوند درخواست کرد که پشت او را به هارون محکم کند ، به مقتضای این حدیث مقام پشتیبانى از حضرت خاتم براى امیر المؤمنین علیهما السلام ثابت می‌شود .

هـ : شراکت در امر :

وَ أَشْرِکْهُ فىِ أَمْرِى‏ .

همان طوری که هارون شریک کار موسى بود ، این مقام به مقتضاى این حدیث و به نص صریح قرآن ؛ به جز در نبوت براى على ( علیه السلام ) ثابت می‌شود .

در نتیجه با این حدیث تمامی مقامات حضرت هارون ؛ جز مقام نبوت ، برای امیر المؤمنین علیه السلام نیز ثابت می شود و امیر المؤمنین ؛ وزیر ، خلیفه ، برادر ، پشتیبان و شریک در امر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است .

و شباهت دیگری که بین حضرت هارون علیه السلام و امیر المؤمنین علیه السلام وجود دارد ، این است که این مقامات را خداوند به درخواست پیامبر اسلام برای امیر المؤمنین اعطا می‌کند ، همان طوری که به هارون به درخواست حضرت موسی داده بود .

بسیاری از علمای اهل سنت روایت بسیار جالبی را نقل کرده‌اند که این مطلب را ثابت می‌کند :

عن ابنعباس ، بینما عبد الله بن عباس جالس على شفیر زمزم یقول : قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) إذ أقبل رجل ، متعمم بعمامه فجعل ابن عباس لا یقول قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) إلا قال الرجل : قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) فقال ابن عباس : سألتک بالله من أنت ؟ فکشف العمامه عن وجهه وقال :

أیها الناس من عرفنی فقد عرفنی ومن لم یعرفنی فأنا جندب بن جناده البدری أبو ذر الغفاری سمعت النبی ( صلى الله عنیه وآله وسلم ) بهاتین وإلا فصمتا ، ورأیته بهاتین وإلا فعمیتا وهو یقول :

علی قائد البرره وقاتل الکفره ، منصور من نصره ومخذول من خذله .

أ ما إنی صلیت مع رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) یوما من الأیام صلاه الظهر فسأل سائل فی المسجد فلم یعطه أحد ، فرفع السائل یده إلى السماء وقال : اللهم اشهد أنی سألت فی مسجد رسول الله فلم یعطنی أحد شیئا . وکان علی راکعا فأومى إلیه بخنصره الیمنى – وکان یتختم فیها – فأقبل السائل حتى أخذ الخاتم من ، خنصره ، وذلک بعین النبی فلما فرغ النبی ( صلى الله علیه وآله وسلم ) من صلاته رفع رأسه إلى السماء وقال :

اللهم إن أخی موسى سألک فقال : رب اشرح لی صدری ویسر لی أمری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی واجعل لی وزیرا من أهلی هارون أخی أشدد به أزری وأشرکه فی أمری فأنزلت علیه قرآنا ناطقا : (سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ ) اللهم وأنا محمد نبیک وصفیک اللهم فاشرح لی صدری ویسر لی أمری واجعل لی وزیرا من أهلی علیا أخی أشدد به أزری .

قال أبو ذر : فوالله ما استتم رسول الله [ صلی الله علیه وآله وسلم ] الکلام حتى هبط علیه جبرئیل من عند الله وقال : یا محمد هنیئا [ لک ] ما وهب الله لک فی أخیک . قال : وما ذاک جبرئیل ؟ قال : أمر الله أمتک بموالاته إلى یوم القیامه وأنزل قرآنا علیک : إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آَمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ. مائده / ۵۵ .) .

ابن عباس کنار چاه زمزم نشسته بود و از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم ) حدیث نقل می کرد مردی که صورتش را با عمامه پوشیده بود نزدیک آمد و هرگاه که ابن عباس می گفت رسول خدا چنین فرمود ، او هم می گفت رسول خدا چنین فرمود ابن عباس گفت : تو را به خدا سوگند می دهم خودت را معرفی کن . پارچه را از صورتش برداشت و گفت :

ای مردم هرکس مرا می شناسد که می شناسد و آنان که نمی شناسند خودم را معرفی می کنم ، من جندب پسر جناده ابوذر غفاری از یاران رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم ) در جنگ بدر هستم ، از رسول خدا با دو گوشم شنیدم و با چشم هایم دیدم که اگر غیر از این باشد کر و کور باشم ، فرمود: “علی پیشوای نیکوکاران و کشنده کافران است ، هرکس او را کمک کند پیروز است و آن که او را خار نماید ذلیل و بی‌چاره شود “.

بدانید که روزی از روزها هنگام ظهر برای اقامه نماز در مسجد خدمت رسول الله بودم مردی نیازمند وارد شد وتقاضای کمک کرد ؛ ولی هیچ کس به وی کمکی نکرد ، علی که در همان لحظه و در حال رکوع و مشغول نماز بود ، دست راستش را که انگشترش در یکی از انگشتانش بود جلو آورد تا آن را به مرد نیازمند هدیه کند ، مرد فقیر انگشتر را در آورد ، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم ) این منظره را مشاهده نمود ، پس از پایان یافتن نماز دست به دعا بلند کرد و عرض کرد :

” خداوندا برادرم موسی از تو تقاضا نمود تا به وی سعه صدر وگشایش در امور و بیانی رسا وشیوا و جانشینی برادرش هارون را عنایت فرمائی ، وتو ای خدا درخواستش را اجابت فرمودی ، واکنون من پیامبر وفرستاده و برگزیده ات ، درخواست می کنم تا شرح صدر وآسان شدن کارهایم را به من مرحمت فرمائی و نیز برادرم علی را وزیر و جانشین من قرار دهی تا همراه وکمک من در کارها و پشتیبان رسالتم باشد ” .

ابوذر می گوید:

هنوز سخن و تقاضای رسول خدا تمام نشده بودکه جبرئیل نازل شد و این آیه را از جانب خداوند بر وی تلاوت نمود

«همانا پیشوا ورهبر وفرمانده شما خد ورسول او و مومنان هستند ؛ همان‌ها که نماز را برپا می دارند و در رکوع نماز ، زکات وصدقه می دهند . » .

این فضیلت آن قدر برای دشمنان رسول خدا گران آمده است که مثل همیشه دستان امانت دار آن‌ها روایت را طوری تغییر داده اند که قلب هر منصفی را می‌سوزاند و از طرف دیگر نهایت بی‌شرمی و رذالت بنی امیه را ثابت می‌کند .

ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب ، شمس الدین ذهبی در تاریخ الإسلام و … نوشته‌اند :

حدثنا إسماعیل بن عیاش سمعت حریز بن عثمان یقول هذا الذی یرویه الناس عن النبی صلى الله علیه وسلم أنه قال لعلی أنت منی بمنزله هارون من موسى ، حق ولکن أخطأ السامع قلت فما هو فقال إنما هو أنت منی بمنزله قارون من موسى قلت عمن ترویه قال سمعت الولید بن عبد الملک یقوله وهو على المنبر.۱۰

۱-صحیح البخاری ، ج ۵ – ص ۱۲۹
۲-صحیح مسلم ، ج ۷ – ص ۱۲۰
۳-صحیح مسلم ، ج ۷ – ص ۱۲۰
۴-صحیح مسلم ، ج ۷ – ص ۱۲۱
۵-صحیح مسلم ، ج ۷ – ص ۱۲۰ – ۱۲۱
۶-شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۱ – ص ۱۹۵ – ۱۹۶
۷-الاستیعاب – ابن عبد البر – ج ۳ – ص ۱۰۹۷
۸-تهذیب الکمال – المزی – ج ۲۰ – ص ۴۸۳ – ۴۸۴
۹-المستدرک – الحاکم النیسابوری – ج ۳ – ص ۱۴ و عمده القاری – العینی – ج ۲ – ص ۱۴۷ و الاستیعاب – ابن عبد البر – ج ۳ – ص ۱۰۹۸ – ۱۰۹۹ و الجامع الصغیر – جلال الدین السیوطی – ج ۲ – ص ۱۷۶ و تهذیب الکمال – المزی – ج ۲۰ – ص ۴۸۴
۱۰-تاریخ بغداد – الخطیب البغدادی – ج ۸ – ص ۲۶۲ و تاریخ مدینه دمشق – ابن عساکر – ج ۱۲ – ص ۳۴۹ و تهذیب الکمال – المزی – ج ۵ – ص ۵۷۷ و تهذیب التهذیب – ابن حجر – ج ۲ – ص ۲۰۹ و تاریخ الإسلام – الذهبی – ج ۱۰ – ص ۱۲۲