حدیث کِسا

توضیحى درباره حدیث کِسا

اصل حدیث کِسا میان شیعه و اهل سنّت بسیار مشهور و معروف است و جاى هیچ گونه تردیدى نیست که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در منزل حضرت زهرا(علیها السلام)، و یا در خانه خودش زیر پارچه اى شبیه عبا قرار گرفت و حضرت على و حضرت فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را زیر آن جاى داد و از آنان به عظمت و بزرگى یاد نمود و آن جمع را مصداق آیه «(اِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً)؛ همانا خداوند مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» معرّفى کرد.(۱)

آنچه در اینجا به عنوان حدیث کِسا نقل مى شود، حدیث مشروح و مفصلى است که برابر روایتى، خواندن آن به این نحو، داراى پاداش و آثار و برکات فراوانى است. و در ذیل آن آمده است: «در هر محفلى که شیعیان و علاقه مندان ما این حدیث را بخوانند، رحمت الهى بر آنان نازل مى شود، فرشتگان براى آنها استغفار مى کنند، اندوهِ غم زدگان برطرف مى شود و حاجات روا خواهد شد».

این حدیث نخستین بار در کتاب «منتخب طریحى» (متوفاى ۱۰۸۵) از علماى قرن یازدهم آمده است. محدّث بزرگوار مرحوم حاج شیخ عباس قمى در منتهى الآمال، در شرح زندگانى امام حسین(علیه السلام) پس از بیان این نکته که «حدیث اجتماع خمسه طیبه(علیهم السلام)» تحت کِسا از احادیث متواتره است، مى نویسد: «اما حدیث معروف به حدیث کسا که در زمان ما شایع است، به این کیفیّت در کتب معتبر و معروف و اصول حدیث و مجامع متقنه محدّثین دیده نشده، مى توان گفت از خصایص کتاب «منتخب» است».

از این رو، جناب ایشان آن را در مفاتیح الجنان نیاورده است و ناشران برخلاف میل آن بزرگوار آن را در پایان مفاتیح اضافه کرده اند.

پس از کتاب «منتخب»، این حدیث در کتاب «عوالم» آمده است. صاحب کتاب عوالم (شیخ عبدالله بحرانى) از شاگردان مرحوم علاّمه مجلسى و از علماى قرن دوازدهم است. در این کتاب براى این حدیث سندى ذکر کرده است که از جهاتى جاى تأمل دارد:

الف) سند این حدیث مطابق نسخه خطى موجود در کتابخانه یزد، در متن کتاب نبوده است، بلکه در حاشیه آن آمده است و خط آن نیز با خطّ متن که دست خطّ صاحب عوالم است، متفاوت مى باشد.

ب) برخى از افراد سلسله سند، حدود هشتاد سال با یکدیگر فاصله دارند که قاعدتاً یکى از آنها نمى تواند از دیگرى نقل حدیث نماید.

ج) بعضى از افراد این سند در کتب رجالى توثیق نشده اند.

ولى از آنجا که محتواى حدیث اشکال خاصّى ندارد و بعضى از علما به قرائت آن اهمیّت مى دادند و با توجه به «احادیث من بلغ» مى توان آن را به «قصد رجا» و به امید برآورده شدن حاجات خواند. این حدیث مطابق نقل «عوالم» چنین است:(۲)

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

عَنْ فاطِمَهَ الزَّهْرآءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ،

از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله،

قالَ سَمِعْتُ فاطِمَهَ اَنَّها قالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللهِ فى بَعْضِ الاَْیّامِ،

جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شدبر من پدرم رسول خدا دربعضى از روزها

فَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَهُ، فَقُلْتُ عَلَیْکَ السَّلامُ، قالَ اِنّى اَجِدُ فى

و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود: من در

بَدَنى ضُعْفاً، فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُکَ بِاللهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ، فَقَالَ یا فاطِمَهُ

بدنم سستى و ضعفى درک مى کنم، گفتم: پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف فرمود: اى فاطمه

اِیتینى بِالْکِسآءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ، فَاَتَیْتُهُ بِالْکِسآءِ الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ،

بیاور برایم کسا یمانى را و مرا بدان بپوشان من کسا یمانى را برایش آوردم و او را بدان پوشاندم

وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ، وَاِذاوَجْهُهُ یَتَلاَْلَؤُ، کَاَنَّهُ الْبَدْرُفى لَیْلَهِ تَمامِهِ وَکَمالِهِ،

و هم چنان بدو مى نگریستم و در آن حال چهره اش مى درخشید همانند ماه شب چهارده

فَما کانَتْ اِلاَّ ساعَهً، وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْاَقْبَلَ، وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا

پس ساعتى نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و گفت سلام بر تو اى

اُمّاهُ، فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّهَ عَیْنى وَثَمَرَهَ فُؤادى، فَقالَ یا اُمّاهُ، اِنّى

مادر گفتم: بر تو باد سلام اى نور دیده ام و میوه دلم گفت: مادرجان من

اَشَمُّ عِنْدَکِ رآئِحَهً طَیِّبَهً، کَاَنَّها رآئِحَهُ جَدّى رَسُولِ اللهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ، اِنَّ

در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى جدم رسول خداست گفتم: آرى همانا

جَدَّکَ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا

جد تو در زیر کساست پس حسن بطرف کسا رفت و گفت: سلام بر تو اى

جَدّاهُ یا رَسُولَ اللهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ

جد بزرگوار اى رسول خدا آیا به من اذن مى دهى که وارد شوم با تو در زیر کسا؟ فرمود:

وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى،وَیا صاحِبَ حَوْضى، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ مَعَهُ

بر تو باد سلام اى فرزندم و اى صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب

تَحْتَ الْکِسآءِ، فَما کانَتْ اِلاَّ ساعَهً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقالَ

به زیر کسا رفت ساعتى نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت:

اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ، فَقُلْتُ وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى، وَیا قُرَّهَ عَیْنى،

سلام بر تو اى مادر گفتم: بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور دیده ام

وَثَمَرَهَ فُؤادى، فَقالَ لى یا اُمّاهُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رآئِحَهً طَیِّبَهً کَاَنَّها رآئِحَهُ

و میوه دلم فرمود: مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى

جَدّى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ، اِنَّ جَدَّکَ وَاَخاکَ تَحْتَ

جدم رسول خداست گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زیر

الْکِسآءِ، فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ،

کسا هستند حسین نزدیک کسا رفته گفت: سلام بر تو اى جد بزرگوار،

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللهُ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُما تَحْتَ الْکِسآءِ،

سلام بر تو اى کسى که خدا او را برگزید آیا به من اذن مى دهى که داخل شوم با شما در زیر کسا

فَقالَ وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى، وَ یا شافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز

مَعَهُما تَحْتَ الْکِسآءِ، فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِکَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِب،

با آن دو در زیر کسا وارد شد در این هنگام ابوالحسن على بن ابى طالب وارد شد

وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا

و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم: و بر تو باد سلام اى

اَبَاالْحَسَنِ، وَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ، فَقالَ یا فاطِمَهُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رائِحَهً

ابا الحسن و اى امیر مؤمنان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى کنم

طَیِّبَهً، کَاَنَّها رآئِحَهُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ، ها هُوَ مَعَ

گویا بوى برادرم و پسر عمویم رسول خداست؟ گفتم: آرى این اوست که با

وَلَدَیْکَ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَاَقْبَلَ عَلِىٌّ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا

دو فرزندت در زیر کسا هستند پس على نیز بطرف کسا رفت و گفت سلام بر تو اى

رَسُولَ اللهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ، قالَ لَهُ وَعَلَیْکَ

رسول خدا آیا اذن مى دهى که من نیز با شما در زیر کسا باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد

السَّلامُ، یا اَخى، یا وَصِیّى، وَخَلیفَتى، وَصاحِبَ لِوآئى، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ،

سلام اى برادر من و اى وصى و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم

فَدَخَلَ عَلِىٌّ تَحْتَ الْکِسآءِ، ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقُلْتُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ

پس على نیز وارد در زیر کسا شد، در این هنگام من نیز بطرف کسا رفتم و عرض کردم سلام بر تو

یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللهِ، اَتَاْذَنُ لى اَن اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ، قالَ

اى پدرجان اى رسول خدا آیا به من هم اذن مى دهى که با شما در زیر کسا باشم؟ فرمود:

وَعَلَیْکِ السَّلامُ یا بِنْتى، وَیا بَضْعَتى، قَدْ اَذِنْتُ لَکِ، فَدَخَلْتُ تَحْتَ

و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم، پس من نیز به زیر

الْکِسآءِ، فَلَمَّا اکْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکِسآءِ، اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللهِ بِطَرَفَىِ

کسا رفتم، و چون همگى در زیر کسا جمع شدیم پدرم رسول خدا دو طرف

الْکِسآءِ، وَ اَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّمآءِ، وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ

کسا را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا اینانند

بَیْتى، وَخآصَّتى وَحآمَّتى، لَحْمُهُمْ لَحْمى، وَدَمُهُمْ دَمى، یُؤْلِمُنى ما

خاندان من و خواص و نزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است مى آزارد مرا هرچه

یُؤْلِمُهُمْ، وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ

ایشان را بیازارد و به اندوه مى اندازد مرا هر چه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد و در صلحم با هر که

سالَمَهُمْ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ، وَ مُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، اِنَّهُمْ مِنّى وَ اَنَا مِنْهُمْ،

با ایشان در صلح است و دشمنم با هر کس که با ایشان دشمنى کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد اینان از منند و من از ایشانم

فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَ بَرَکاتِکَ، وَ رَحْمَتَکَ وَ غُفْرانَکَ وَ رِضْوانَکَ، عَلَىَّ

پس بفرست درودهاى خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت و خشنودیت را بر من

وَعَلَیْهِمْ، وَ اَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهیراً، فَقالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ یا

و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدى را و پاکیزه شان کن بخوبى پس خداى عزوجل فرمود: اى

مَلائِکَتى، وَ یا سُکّانَ سَمواتى، اِنّى ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِیَّهً، وَلا اَرْضاً

فرشتگان من و اى ساکنان آسمانهایم براستى که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین

مَدْحِیَّهً، وَ لا قَمَراً مُنیراً، وَلا شَمْساً مُضِیئَهً، وَلا فَلَکاً یَدُورُ، وَلا بَحْراً

گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریاى

یَجْرى، وَلا فُلْکاً یَسْرى، اِلاَّ فى مَحَبَّهِ هؤُلاءِ الْخَمْسَهِ، الَّذینَ هُمْ تَحْتَ

روان و نه کشتى در جریان را مگر بخاطر دوستى این پنج تن اینان که در زیر

الْکِسآءِ، فَقالَ الاَْمینُ جِبْرآئیلُ، یا رَبِّ، وَ مَنْ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ

کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند در زیر کسا؟ خداى

عَزَّوَجَلَّ، هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّهِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَهِ، هُمْ فاطِمَهُ وَاَبُوها،

عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوّت و کان رسالتند: آنان فاطمه است و پدرش

وَبَعْلُها وَ بَنُوها، فَقالَ جِبْرآئیلُ یا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَهْبِطَ اِلَى الاَْرْضِ

و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن مى دهى که به زمین فرود آیم

لاَِکُونَ مَعَهُمْ سادِساً، فَقالَ اللهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَهَبَطَ الاَْمینُ جِبْرآئیلُ،

تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم پس جبرئیل امین به زمین آمد

وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ، اَلْعَلِىُّ الاَْعْلى یُقْرِئُکَ السَّلامَ،

و گفت: سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ اعلى سلامت مى رساند

وَیَخُصُّکَ بِالتَّحِیَّهِ وَالاِْکْرامِ، وَیَقُولُ لَکَ وَ عِزَّتى وَ جَلالى، اِنّى ما خَلَقْتُ

و تو را به تحیّت و اکرام مخصوص داشته و مى فرماید: به عزّت و جلالم سوگند که من نیافریدم

سَمآءً مَبْنِیَّهً، وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّهً، وَ لا قَمَراً مُنیراً، وَلا شَمْساً مُضـیئَهً، وَ لا

آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه

فَلَکاً یَدُورُ، وَ لا بَحْراً یَجْرى، وَلا فُلْکاً یَسْرى، اِلاَّ لاَِجْلِکُمْ وَ مَحَبَّتِکُمْ،

فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در جریان را مگر براى خاطر شما و محبّت و دوستى شما

وَ قَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ، فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللهِ، فَقالَ رَسُولُ اللهِ

و به من نیز اذن داده است که با شما در زیر کسا باشم پس آیا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى؟ رسول خدا(ص) فرمود:

وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا اَمینَ وَحْىِ اللهِ، اِنَّهُ نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ جِبْرآئیلُ

و بر تو باد سلام اى امین وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئیل

مَعَنا تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ لاَِبى اِنَّ اللهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْکُمْ، یَقُولُ اِنَّما یُریدُ

با ما وارد در زیر کسا شد و به پدرم گفت: همانا خداوند بسوى شما وحى کرده و مى فرماید: «حقیقت این است که خدا مى خواهد

اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً، فَقالَ عَلِىٌّ

پلیدى (و ناپاکى) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگى کامل» على(علیه السلام)

لاَِبى(صلى الله علیه وآله)، یا رَسُولَ اللهِ، اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکِسآءِ مِنَ

به پدرم گفت: اى رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن) ما در زیر کسا چه فضیلتى (و چه شرافتى)

الْفَضْلِ عِنْدَاللهِ، فَقالَ النَّبِىُّ، وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً، وَ اصْطَفانى

نزد خدا دارد؟ پیغمبر(ص) فرمود: سوگند بدان خدایى که مرا به حق به پیامبرى برانگیخت

بِالرِّسالَهِ نَجِیّاً، ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِل مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ،

و به رسالت و نجات دادن(خلق) برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمین

وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَ مُحِبّینا، اِلاَّ وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَهُ، وَحَفَّتْ بِهِمُ

که در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند جز آن که نازل شود بر ایشان رحمت و فرا گیرند ایشان را

الْمَلائِکَهُ، وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا، فَقالَ عَلِىٌّ اِذاً وَاللهِ فُزْنا، وَ فازَ

فرشتگان و براى آنها آمرزش خواهند تا از دور هم پراکنده شوند، على فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند رستگار شدیم

شیعَتُنا وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ، فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً، یا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً،

و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: اى على سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت برانگیخت

وَاصْطَفانى بِالرِّسالَهِ نَجِیّاً، ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِل مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ

و برگزید مرابه رسالت و نجات دادن (خلق) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در انجمن ومحفلى از محافل مردم

الاَْرْضِ، وَ فیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَ مُحِبّینا، وَ فیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاَّ وَفَرَّجَ اللهُ

زمین که در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکى باشد جز آن که خدا

هَمَّهُ، وَ لا مَغْمُومٌ اِلاَّ وَ کَشَفَ اللهُ غَمَّهُ، وَ لا طـالِبُ حاجَه اِلاَّ وَقَـضَـى

اندوهش را برطرف کند و نه غمناکى جز آن که خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهى باشد جز آن که

اللّهُ حاجَتَهُ، فَقالَ عَلِىٌّ اِذاً وَاللهِ فُزْنا وَ سُعِدْنا، وَ کَذلِکَ شیعَتُنا فازُوا

خدا حاجتش را برآورد، على گفت: بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین شیعیان ما کامیاب

وَ سُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ.

و سعادتمند شدند در دنیا و آخرت به پروردگار کعبه سوگند.

  1. سوره احزاب، آیه ۳۳. (براى آگاهى از این حدیث، و شأن نزول آیه تطهیر، به تفسیر نمونه، جلد ۱۷، صفحه ۲۹۷-۳۰۳، مراجعه فرمایید).
    ۲.
    عوالم العلوم والمعارف، جلد ۱۱، صفحه ۶۳۸-۶۴۲.