حدیث فرقه ناجیه

درآمد

یکى از احادیثى که به فروانى در کتابهاى حدیث و نیز آثار مربوط به علم کلام اسلامى و منابع ملل و نحل بارها آمده و یا بارها بدان اشاره یا استناد شده حدیث افتراق امت به هفتاد و سه ملت است. این حدیث خود دو بند را در بر مى گیرد. در بند نخست از اصل افتراق به افزون بر هفتاد فرقه سخن به میان آمده و در این باره تفسیرهاى مختلفى نیز به دست داده شده، و بند دوم این حدیث نیز از میان این فرقه هاى چندگانه، فرقه اى به نام «فرقه ناجیه» معرفى شده است.

مؤلف در مقاله اى دیگر به بررسى بند نخست پرداخته و آنچه اینک فراروى دارید، بند دوم از آن حدیث مشهور است(۱).
اهمیت معرفى فرقه ناجیه

نگاهى به حدیث افتراق امت به این حقیقت اشعار دارد که در این حدیث اگر نگوییم سخن به میان آوردن از اصل افتراق مقدمه اى بر معرفى فرقه ناجیه بوده، دست کم این دو بند از حدیث یاد شده در یک پایه از اهمیت قرار خواهند داشت. گواه آنکه در کمتر منبعى مى توان حدیث افتراق را یافت که بر دنباله آن یعنى معرفى فرقه ناجیه نیز تأکید نشده و یا بر خلاف آنچه در برخورد با برخى از احادیث معمول است این بخش از حدیث حذف شده و نوعى گزینش در متن حدیث انجام یافته باشد.

شارحان حدیث هم به شرح و تبیین فرقه ناجیه اهتمام ورزیده اند، مولفان کتب ملل و نحل برخى نام کتاب خویش و برخى هدف از نگارش اثر خود را معرفى فرقه ناجیه معرفى کرده اند و مولفان عقیده نامه ها هم بدان هدف به تألیف عقیده نامه دست یازیده اند که عقاید فرقه درست پندار را شرح دهند. همه کتابهایى هم که در دسته دفاعیه ها جاى مى گیرند بر پایه این باور شکل گرفته اند که فرقه اى مشخص فرقه ناجیه است و باید به دفاع از آن، استدلال بر عقاید رسمیت یافته یا شناخته شده در آن و رد و ابطال اشکالهاى مطرح شده فراروى اندیشه ها و اندیشه وران آن فرقه پرداخت.
تعیین فرقه ناجیه: اختلاف و ادعا

به رغم همه نزدیکى آراء در اصل وجود فرقه اى ناجیه، دست کم در سطحى که متون کهن بدان پرداخته اند، و جداى از رویکردها و تفسیرهاى متاخرترى که در همین مقاله بدانها خواهیم پرداخت، در تعیین فرقه ناجیه نه فقط اتفاق نظرى دیده نمى شود، بلکه هر فرقه اى مدعى تصاحب این عنوان است و بر این دعوى نیز ادله اى مى آورد.

نگارنده نمونه هایى از این انطباقها را چنین دیده است:

أ ـ اهل سنت

در منابع اهل سنت فرقه ناجیه همان اهل سنت است و البته از دیدگاه مدعیان، از این فرقه ـ هر چند صاحبان سنى مسلک کتب ملل و نحل اصطلاح فرقه را درباره اهل سنت برنمى تابند ـ با عناوین گوناگونى در احادیث یاد شده است:

۱ ـ در برخى از احادیث این گروه با عنوان «ما انا علیه واصحابى» مشخص شده است؛ براى نمونه، ترمذى در سنن روایت کرده است که پیامبر صلى الله علیه و آله پس از بیان اینکه امت به هفتاد و سه فرقه خواهند شد و همه این فرقه ها بجز یکى دوزخى اند، در پاسخ به این پرسش که آن فرقه کدام است فرمود: «ما انا علیه واصحابى»(۲)؛ آنچه من و اصحابم برآنیم.

۲ ـ در برخى از این احادیث «الجماعه» مصداق همان فرقه ناجیه معرفى شده است؛ براى نمونه، ابوداوود از طریق معاویه از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله روایت کرده است که پس از بیان افتراق امت به هفتاد و سه فرقه چنین فرمود:

«اثنتان و سبعون فى النار و واحده فى الجنّه وهى الجماعه»(۳)؛ هفتاد و دو فرقه دوزخى اند و تنها یکى بهشتى است.

۳ ـ برخى دیگر از احادیث «الجماعات» را از عموم فرقه هاى دوزخى استثنا کرده است؛ براى نمونه، ابویعلى موصلى روایتى را آورده است که در آن پیامبر صلى الله علیه و آله پس از بیان اینکه امت موسى هفتاد و یک فرقه و امت عیسى هفتاد و دو فرقه شدند و پس از تصریح به اینکه امت من یک فرقه افزون خواهد داشت و از این میان، هفتاد و دو فرقه دوزخى خواهند بود و تنها یکى بهشتى خواهد بود در پاسخ به این پرسش که این یک فرقه چیست فرمود: «هم الجماعات»(۴)؛ آنان همان جماعتهایند.

همین دسته از احادیث است که بیشتر در منابع فرقه شناسى اهل سنت مورد توجه و استناد قرار گرفته است.(۵)

ب ـ شیعه

بر خلاف دعوى موجود در منابع اهل سنت، از نگرگاه منابع شیعى، «فرقه ناجیه» همان پیروان اهل بیت هستند و در این زمینه به احادیثى چون حدیث سفینه یا احادیثى که به صراحت از پیروان امام على علیه السلام به عنوان فرقه نجات یافته یاد مى کند استناد مى شود. یکى از قدیم ترین استنادها در منابع فرقه شناختى شیعى، روایتى است که حسینى علوى در بیان الادیان مى آورد و در این روایت از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده که فرمود: رستگاران همان کسانى اند که در آیه «اَلَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ الاُْمِّىَّ»(۶) از آنان یاد شده و اینان همان کسانى اند که به دو امانت گرانسنگ پیامبر صلى الله علیه و آله یعنى کتاب خدا و سنت او وفادار مانده اند.(۷)

همچنین به حدیثى دیگر از پیامبر صلى الله علیه و آله استناد مى شود که در آن در پاسخ کسانى که مى پرسیدند «پس از شما چگونه راه رستگارى را بیابیم؟» فرموده بود: «انّى تارک فیکم الثقلین ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا من بعدى ابدا؛ کتاب اللّه  و عترتى».

البته باز در منابع شیعى نیز هر یک از شاخه هاى مهم شیعه خود را مصداق فرقه ناجیه مى دانند در این باره به احادیث نبوى یا احادیثى دیگر استناد مى کنند.

براى نمونه در منابع زیدى، قاسم بن محمد در کتاب الاساس لعقائد الاکیاس، نخست حدیث «ستفترق امّتى الى ثلاث وسبعین فرقه کلّها هالک الاّ فرقه واحده» را نقل مى کند و سپس بدین مى پردازد که به موجب آیه اکمال دین و اخبار و احادیث، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از جانب خداوند و از رهگذر آیاتى چون آیه مودت، آیه تطهیر و آیه مباهله و نیز احادیثى که مخالف و موافق آن را انکار نکرده اند، فرقه ناجیه را معرفى کرده است.

مولف کتاب یاد شده که از عالمان زیدى سده یازدهم است در ادامه به احادیثى چون حدیث ثقلین، حدیث سفینه و جز آن استدلال مى کند و در ادامه احادیثى را یادآور مى شود که درباره برخى از کسان اهل بیت نازل شده است.(۸)

اما در برابر این طایفه از شیعه، در منابع دوازده امامى این حقیقت بر کرسى نشانده شده که «فرقه ناجیه»(۹) همان شیعه دوازده امامى است.

شیعه امامیه در اثبات این دیدگاه به ادله مختلفى استناد جسته و از این میان آنچه به مبحث حاضر مربوط مى شود استناد آنان به احادیث است. از این دسته مى توان به نمونه هایى از این قبیل اشاره کرد:

۱ ـ تمایز شیعه از دیگران: اصل این استدلال بر حدیث افتراق امت به هفتاد و سه فرقه و تعیین یک فرقه به عنوان فرقه ناجیه تکیه دارد، بدین بیان که آن یک فرقه که ناجیه است لزوما مى باید از جهات کلى و روشنى از دیگران تمایز یافته و از آنان جدا شده باشد تا بتواند دور از دیگران راه راست را پیموده باشد. علامه حلى در کتاب خود در تبیین ادله حاکى از لزوم اتباع از مذهب امامیه، اصل این استدلال را از خواجه نصیر طوسى نقل مى کند که چون در این باره از او پرسیدند گفت: در این باره جستیم و سرانجام فرقه ناجیه را شیعه یافتیم؛ زیرا شیعه با همه دیگر فرقه ها و اندیشه ها تباین دارد، در حالى که دیگر فرقه ها، در اصول عقاید با یکدیگر مشترک اند.(۱۰)

۲ ـ احادیثى نبوى که پیامبر صلى الله علیه و آله در آنها به صراحت على علیه السلام و پیروان او را اهل نجات دانسته است؛ از آن جمله است:

ـ حدیثى مفصل که در آن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله پس از بیان اینکه امت موسى هفتاد و یک و امت عیسى هفتاد و دو فرقه شدند و امت محمّد صلى الله علیه و آله نیز هفتاد و سه فرقه خواهند شد در پاسخ پرسش امام على علیه السلام که کدامیک از این فرقه ها ناجیه اند فرمود: «المتمسّک بها انت واصحابک»(۱۱)؛ آن که بدین طریقه پایبندى کند تو و پیروانت هستید.

ـ حدیثى نبوى که در کتاب مصابیح السنه،(۱۲) از ابوسعید خدرى نقل کرده و در آن پیامبرخدا صلى الله علیه و آله از ماجراى سرپیچى حرقوص بن زهیر سعدى مشهور به ذو الخویصره تیمى از راه درست اسلام خبر داده و نیز فرموده است: «آنان در برابر نیکوترین فرقه از مردم سر به نافرمانى بر مى دادند».(۱۳)

ـ حدیثى که در آن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در پاسخ این پرسش که فرقه ناجیه کدام است فرمود: «من کان على ما انا علیه و اهل بیتى و من قام على عهدى بعد وفاتى»(۱۴)؛ هر کس که بر آن چیزى باشد که من و اهل بیتم برآنیم و آن که پس از درگذشتم بر پیمان من استوار مى ایستد.

۳ ـ روایتهایى که در آنها پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مردم را به پیروى از اهل بیت فرمان داده یا آنان را کشتى نجات خوانده است؛ از آن جمله است:

ـ حدیثى که در آن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «اهل بیت من به کشتى نوح مى مانند که هر کس در آن نشست رهایى یافت و هر که از آن بازماند هلاک شد».(۱۵)

ـ حدیثى که در آن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «من در میان شما دو گرانسنگ بر جاى مى نهم که تا بدانها چنگ زده باشید گمراه نشوید: کتاب خدا و عترت من اهل بیت من».(۱۶)

– حدیثى که در آن پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «شیعیان على علیه السلام رستگاران روز قیامت هستند».(۱۷)

ـ حدیثى که در آن پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «على با حق است و حق با على علیه السلام است و از همدیگر جدایى ندارند».(۱۸)

ـ حدیثى که پیامبر صلى الله علیه و آله در آن فرمود: «خداوندا حق را بر مدار على بدار، هر جا که بپرخد».(۱۹)

از این قبیل احادیث، نمونه هاى فراوانى در متون اهل سنت و نیز شیعه آمده و دفاعیه هاى شیعى این احادیث را گرد آورده اند. شاید چند نمونه اى که گذشت، براى نشان دادن تصویرى از مبحث فرقه ناجیه نزد شیعه بسنده کند.

ج ـ فرقه هایى دیگر

افزون بر دو طایفه بزرگ شیعه و سنى که از آن یاد شد، طوایفى دیگر هم که در منابع سنتى ملل و نحل در ذیل دو طایفه عمده پیشگفته جاى داده نشده اند مدعى انطباق «فرقه ناجیه» بر خویش شده یا چون هیچ محمل و توجیهى براى چنین دعویى نیافته اند اساساً با مقوله «فرقه ناجیه» به مخالفت پرداخته اند. براى روشن تر شدن مقصود به دو نمونه دیگر مى نگریم، البته نه بدان هدف که استقرایى را کامل کرده باشیم، بلکه بدان هدف که سر نخى از دامنه گسترده نزاع بر سر فرقه ناجیه به دست داده شود:

۱ ـ ابن مرتضى در کتاب طبقات المعتزله خود حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل مى کند که براساس آن پیامبر فرموده است:

«ستفترق امّتى على فرق خیرها و ابرّها المعتزله»(۲۰)؛ امت من به فرقه هایى پراکنده خواهند شد که برترین و نیکوترین آنها معتزله است.

در این نمونه، شگفتى از نقل حدیث نیست، بلکه آنچه شگفت انگیز مى نماید این است که در اینجا استدلال کننده به حدیث فرقه ناجیه و مدعى انطباق این عنوان مأثور برخویش نه فرقه اى از وابستگان اهل حدیث و نه از معتقدان به میدان دادن به نقل و اثر، بلکه گروهى است که در دوره اى پر شکوه، پرچم خردورزى و خردگرایى را در دنیاى کلام اسلامى بر دوش مى کشیده است. با چنین قراینى و با توجه به شرایط و اوضاع تاریخى، استناد به این حدیث در منبعى چون طبقات المعتزله اگر هیچ دلالتى نداشته باشد دست کم گواهى روشن بر گرمى بازار دعوى ناجیه بودن و نشانى بر دشوارى انطباق این عنوان بر این یا آن فرقه است.

۲ ـ على یحیى معمّر که خود از اباضیه است در کتاب خویش حدیث افتراق امت به هفتاد و سه ملت را آورده و در ذیل آن چنین یادآور شده است:

«حدیث بر این تصریح دارد که هر فرقه اى از این فرقه ها مدعى است که خود فرقه ناجیه است. ادعاى هر فرقه اى مبنى بر اینکه خود ناجیه است امرى طبیعى است؛ چرا که تنها دیوانه بر پیروى از فرقه اى که در تباهى است اصرار مى کند».(۲۱)

وى سپس در تحلیل اینکه چه کسى و چه فرقه اى نجات یافته و چه کسى و چه فرقه اى در تباهى است از زاویه اى دیگر به موضوع مى نگرد و آن اینکه با اشاره به فزونى جمعیت مسلمانان بر میلیونها تن و نیز با یادآور شدن تفاوت بى حد و حصر مسلمانان در فهم و عقل و دین، تلویحا مردم را در دو دسته جاى مى دهد: یکى آنان که دست اندرکار مباحث اعتقادات هستند و دیگرى کسانى که با مباحث عمیق اعتقادى سر و کارى ندارند و هر چند در شمار پیروان مذهبى خاص جاى مى گیرند، اما بدون پرداختن به مباحث عمیق معرفتى و کلامى، اعمال دینى خود را بر پایه آنچه آموخته اند انجام مى دهند و به خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله آن هم بر حسب آنچه آموخته اند ایمان دارند. این گروه که در مقایسه با گروه اول متن و بدنه پیروان مذاهب را تشکیل مى دهند کارى به جزئیات مباحث کلامى ندارند و اساساً مسائل ریز کلامى به ذهنشان نیز خطور نمى کند. با این دسته بندى، پرسش اساسى از دیدگاه على یحیى معمر آن است که درباره طیف گسترده از مسلمانان چه قضاوتى باید کرد. او مى پرسد:

«آیا همه این مسلمانان که به فرقه هاى مختلف نسبت داده مى شوند و در عین حال به خداى خود ایمان دارند و عمل صالح انجام مى دهند تنها به آن دلیل که ظاهر حدیث افتراق امت مسلمانان را به هفتاد و سه فرقه قسمت مى کند و هفتاد و دو فرقه از آنها را به دوزخ درمى افکند از دوزخیان خواهند بود؟»(۲۲)

وى پس از طرح این پرسش و پس از اشاره به بحث فقهى ـ کلامى ایمان پیرزنان ناآگاه از جزئیات دین، این اندیشه را فراروى مى گذارد که «همه امت محمد امت اجابت(۲۳) هستند و همه کسانى از این امت که به خدا پایبند باشند، جداى از انتساب به این یا آن فرقه ـ امیدوار به رحمت الهى و ترسان از کیفر اویند و آنها خود سزامندترین کسان اند که خداوند ایشان را به رحمت خویش غرقه سازد و به مغفرت خویش در بر گیرد مگر آنها که بر نافرمانى او اصرار داشته یا در فتنه اى ژرف فرو رفته باشند».

یحیى معمر در ادامه این سخن ابویعقوب را نیز نقل مى کند که «اصل» درباره امت، سلامت است جز درباره دو گروه: یکى آن که در دین خدا بدعت گذارد و دیگرى آن که بر نافرمانى خدا اصرار و با او سر ناسازگارى داشته باشد.(۲۴)

بدین سان روشن مى شود سخنى که کسانى چون معمر سر دادند نه دعوى انطباق انحصارى فرقه ناجیه برخود، بلکه از سویى به چالش کشیدن دعوى انطباق انحصارى، و باورناپذیر دانستن بهشتى بودن انحصارى پیروان این یا آن فرقه و از سویى دعوى اشتمال فرقه ناجیه و امت ناجیه بر کل مسلمانان است.

این همان چیزى است که در ادامه نوشتار حاضر نزد معتقدان به «روایت دیگر» درباره فرقه ناجیه نیز دیده مى شود؛ کسانى که معتقدند همه امت اسلامى سزامند بهشت خداى رحیم هستند.

این چند نمونه بر این گواهى مى دهد که انطباق عنوان «فرقه ناجیه» بر یک فرقه خاص از میان هفتاد و سه ملت و آن گاه دوزخى دانستن همه دیگر فرقه ها و پیروانشان دست کم با معیارهاى فرامذهبى و فرافرقه اى کارى چندان آسان نیست و شاید همین مسئله سبب شده است کسانى در برخورد با حدیث هفتاد و سه ملت و تعیین فرقه ناجیه به روایتى دیگر روى کنند و تفسیرى دیگر فراروى نهند.

روایتى دیگر

بر خلاف اکثریتى از روایتها که تنها یک فرقه را ناجیه معرفى مى کند و بقیه را دوزخى مى داند و در برابر دیدگاه رایج از دوران گذشته در میان صاحبان ملل و نحل، برخى روایتها و در پرتو آنها برخى دیدگاهها ـ و شاید هم بر عکس ـ وجود دارد که همه را اهل نجات و تنها یک فرقه را دوزخى مى داند. نمونه هایى از این احادیث از نظر مى گذرد:

ـ عجلونى در کشف الخفاء آورده است که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «تفترق امّتى على سبعین فرقه کلّهم فى الجنّه الاّ فرقه واحده»؛ امت من به هفتاد فرقه خواهند شد که همه بهشتى اند مگر یکى.

در ادامه این حدیث است که چون پرسیدند این یک فرقه کدام است، فرمود: «الزنادقه»؛ زندیقان.(۲۵)

ـ دیلمى در الفردوس آورده است که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «تفترق امّتى على بضع وسبعین فرقه کلّها فى الجنّه الاّ الزنادقه»(۲۶)؛ امت من به هفتاد و اندى فرقه مى شوند که همه بهشتى اند مگر زندیقان.

هر چند براى این احادیث سندى چندان قوى به دست داده نشده و برخى آنها را در شمار احادیث برساخته دانسته اند(۲۷)، اما شمارى از احادیث مى تواند این احادیث را گواهى کند:

یک دسته از این احادیث آنهایى است که در آنها از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چنین نقل شده است: «ما من امّه الاّ وبعضها فى النار وبعضها فى الجنّه الاّ امّتى کلّها فى الجنّه»(۲۸)؛ هیچ امتى نیست که بخشى از آن دوزخى و بخشى دیگر از آن بهشتى نباشند مگر امت من که همه بهشتى اند.

دسته اى دیگر از احادیث نیز این گونه احادیث را گواهى مى کند و آن احادیثى است که همه معتقدان به توحید و نبوت یا همه بر زبان آورندگان «لااله الا اللّه » و «محمد رسول اللّه » را مسلمان و از سویى همه مسلمانان را اهل نجات مى داند.(۲۹)

هر چند در میان نسلهاى پیشین کسانى از عالمان مسلمان را پیشگام این نظریه دانسته اند که تنها یک فرقه دوزخى است،(۳۰) اما به طور روشن این دیدگاه مبتنى بر تسامح در میان سردمداران و پیروان جنبش اصلاحگرى دینى دو سده اخیر طرفداران مشخصى دارد؛ براى نمونه، عبده در برخورد با حدیث افتراق امت و مسئله فرقه ناجیه از این سخن به میان مى آورد که «اینکه [در عالم واقع] تنها یک فرقه، فرقه ناجى است حق است؛ چرا که حق یک چیز و آن همان است که پیامبر صلى الله علیه و آله و اصحابش بر آن بودند. اما تعیین اینکه کدام فرقه فرقه ناجیه است و کدام بر همان عقیده و پندار است که پیامبر صلى الله علیه و آله و اصحابش بودند این تاکنون براى من روشن نشده است؛ چرا که هر فرقه اى از معتقدان به نبوت، خود را بر همان مى داند که پیامبر صلى الله علیه و آله و اصحابش بر آن بوده اند… و هر فرقه اى بر این برهان مى آورد که خود فرقه ناجیه است».(۳۱)

صاحب المنار در ادامه، تشخیص حق و باطل را در این میان کارى پس دشوار مى داند و در این عرصه چنین داورى مى کند:

«آگاهى از حقیقت حق در این زمینه تنها به فضل و توفیق خداوند امکانپذیر است؛ چه، هر اهل تفکرى مى تواند بگوید: این احتمال وجود دارد که فرقه ناجیه یعنى همان که بر آنچه پیامبر صلى الله علیه و آله و اصحابش بر آن بوده اند پایدار بوده، در زمانى گذشته پایه صحنه گذاشته و بعدها از میان رفته است و فرقه هایى که اکنون مانده اند از همان فرقه هاى غیر نجات یافته اند؛ یا آنکه فرقه ناجیه تا زمان حاضر به وجود نیامده و بعدها به وجود خواهد آمد؛ یا آنکه همه فرقه هاى موجود کنونى ناجیه اند؛ چرا که همه آنها در اصول و کلیاتى چون خدا و نبوت و معاد بر همان چیزى هستند که پیامبر صلى الله علیه و آله و اصحابش بر آن بودند، و آنچه نیز در آن اختلاف افتاده نمى توان گفت به یقین باور پیامبر صلى الله علیه و آله و صحابه بوده است؛ زیرا اگر چنین بود اختلافى بدین حد بروز نمى کرد… علت این تردید هم آن است که هر فرقه اى براى خود تکیه گاهى از کتاب، سنت یا اجماع و از این قبیل دارد و متونى هم که در این زمینه هست از هر سوى دچار اختلاف و تعارض است.

آنچه هم در این میان مرا خرسند مى سازد چیزى است که در حدیثى دیگر آمده و آن اینکه تنها یک فرقه در تباهى است».(۳۲)

عبدالحلیم محمود شیخ الازهر نیز از طرفداران این نظریه است. او پس از اشاره به مسئله افتراق امت به فرقه ها و تعداد این فرقه ها و نیز پس از پرداختن به این نکته که «رجال هر یک از فرقه ها از فرقه خویش دفاع کرده و بر این عقیده اند که آنها، تنها خود آنها، نجات یافته هستند و بقیه دوزخى اند و کار توجیه عقاید خویش آنان را بدین کشانده است که هر چه را به گمان خود کمکى براى خویش بیابند به هم مى بافند»،(۳۳) از این مى نالد که «چگونه اختلاف و مبالغه در دورى از دیگران مبنایى براى نجات خوانده شده است».(۳۴) او همچنین از این اظهار شگفتى مى کند که «فرقه ناجیه در دیدگاه معتزله خود معتزله است، در نگاه کرامیه کرامیه است، در دیدگاه مشبّهه مشبّهه است و هر فرقه اى بر این عقیده است که دیگران همه دوزخى اند».(۳۵) عبدالحلیم محمود در ادامه پس از اظهار اینکه اساساً حدیث افتراق امت به فرقه هاى متعدد که شهرستانى، بغدادى و صاحب المواقف آورده اند، نه ابن حزم در کتاب الفصل خود را بدان مقید ساخته، نه رازى در کتاب اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین بدان پایبندى نشان داده و نه بخارى و مسلم آن را روایت کرده اند و پس از بیان اینکه ابوداوود، ترمذى، حاکم و ابن حبان این حدیث را نقل کرده اند، بر چیزى انگشت مى گذارد که از دیدگاه او مایه آرامش خاطر و آسودگى اندیشه است. آنچه وى از آن اظهار خرسندى مى کند این است:

«شعرانى در میزان خود به روایت ابن نجار حدیثى را آورده و حاکم نیز آن را صحیح دانسته و آن این است که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: امت من هفتاد و اندى فرقه خواهند شد که همه بهشتى اند مگر یکى. در روایت دیلمى نیز آمده است که «تنها یکى از آنها هلاک مى شود.» در حاشیه میزان از انس، از پیامبر صلى الله علیه و آله چنین نقل شده است: امت من بر هفتاد و اندى فرقه خواهند شد که همه بهشتى اند مگر زندیقان. آنچه در حاشیه میزان آمده در تخریج احادیث مسند الفردوس از حافظ ابن حجر نیز بدین عبارت ذکر شده است: «تفرق على بضع و سبعین فرقه کلّها فى الجنّه الاّ واحده وهى الزنادقه».(۳۶)

عبدالحلیم محمود با این اظهار خرسندى، در ادامه بحث خود مى کوشد همه فرقه ها را در مسیر اسلام معرفى کند و با پرداختن به نمونه هایى از این قبیل که معتزله و اشاعره، هر دو گروه، قصد تنزیه خداوند را داشتند و در راه دین او جهاد مى کردند. ابن تیمیه نه یک یهودى و نه یک نفوذى به کیان اسلام، بلکه مردى دست به کار جهاد و دفاع از دین بود و مشبّهه نیز از سر سادگى به تشبیه روى آوردند و در عین حال اهل نماز و اخلاص بودند، مى کوشد راه را بر این باور بگشاید که مسلمانان همه اهل نجات هستند و از نجات یافتگان کسى جز غالیان را نباید استثنا کرد.(۳۷)

این نظریه از برخى جهات با دیدگاه کسانى همسویى مى کند که از نفى همه مذاهب و فرق و بازگشت به عصر سلف سخن مى گویند و گاه در زیر لواى «اسلام بدون مذهب» خود مذهبى نوساخته را ترویج مى کنند.(۳۸)

این گزارشى است از نزاعى پردامنه که درباره فرقه ناجیه و تعیین آن رخ نموده و در گذر سالیان و سده ها چه درگیریها و فرسایشها که به بار نشانده است.

در چنین وضعیتى چه باید کرد و کدام گزینه را باید برترى داد؟

ـ آیا باید همچنان به نزاع بر سر تعیین فرقه ناجیه ادامه داد و در محافل علمى و میان اهل تخصص به نقد و وارسى احادیث پرداخت تا دست کم در میان احادیثى که میان فریقین مشترک است راهى به فرقه ناجیه گشوده شود؟ آیا احادیث مورد اتفاق فریقین که به ویژه درباره اهل بیت صراحت دارد خواهد توانست گره را براى همیشه بگشاید؟ و آیا در این میان برداشتهاى متفاوتى که در تفسیر همین احادیث مشترک وجود دارد نزاع را دیگر بار به صحنه نخواهد آورد؟

ـ آیا در صورت استمرار نزاع مى توان اجازه داد این امر از حد محافل تخصصى که دست به کار مباحث عقاید هستند فراتر رود و به لایه هاى کم بهره تر از دانش نیز رخنه کند؟ آیا در چنین صورتى حاصل کار به جاى راه یافتگى، پراکندگى و از هم گسیختگى نخواهد بود؟ و آیا گسترش نزاع به لایه هاى عادى جامعه فضا را بر عالمان نخواهد بست و شرایط آرام لازم براى هر گفت وگویى را به آشفتگى و دامن زدن به افراطها و میدان گشودن بر افراطیها بدل نخواهد ساخت؟

ـ آیا مى توان به جاى حدیث نجات یافتگى یک فرقه، به احادیثى توجه نشان داد که تنها یک فرقه را تباه شده مى داند و همه را اهل نجات مى شمرد؟ آیا دست کم مجال تن دادن به مضمون این دسته از احادیث درباره مسلمانانى عادى که به دور از نزاعهاى کلامى اعمال دینى خود را براساس آنچه آموخته اند و از گذشتگان به ارث برده اند انجام مى دهند وجود نخواهد داشت؟

ـ و آیا مى توان به جاى هر یک از دو گزینه پیشین، نزاع در این باره را به حال تعلیق درآورد و با پذیرش رسمى و متقابل هر یک از مذاهب، راه را بر تفاهم و همکارى هر چه افزون تر بر سر آنچه همگان بر آن اتفاق دارند هموار داشت؟ و آیا مى توان راه وحدت و تقریب مذاهب را فارغ از نزاع فرقه ناجیه استمرار بخشید؟

اینها پرسشهایى است که پاسخ عالمان و خبرگان مذاهب را مى طلبد، بى آنکه در باور هر یک از باورداران مذاهب نسبت به نحله و فرقه خویش خللى را اقتضا کند.
منابع و مآخذ

۱ ـ ابن ابى شیبه، ابوبکر عبداللّه  بن محمد (۱۵۹ ـ ۲۳۵ق). المصنّف، تحقیق کمال یوسف الحوت، ریاض: مکتبه الرشد، ۱۴۰۹ق.

۲ ـ ابن حبان، ابوحاتم محمد (م ۳۵۴ق). صحیح ابن حبان، تحقیق شعیب ارناوءوط ، بیروت: موءسسه الرساله، ۱۴۱۴ق ./ ۱۹۹۳م.

۳ ـ ابن حمید، ابومحمد عبد بن حمید بن نصر (م ۲۴۹ق). مسند عبد بن حمید، تحقیق صبحى البدرى السامرائى و محمود محمد خلیل الصعیدى، قاهره مکتبه السنه، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.

۴ ـ ابن حنبل، ابوعبداللّه  احمد بن محمد شیبانى (۱۶۴ ـ ۲۶۶ق). المسند: مسند احمد، مصر: موسسه قرطبه، [بى تا].

۵ ـ ابن راشد، مفلع بن حسین (سده نهم). الزام النواصب بامامه على بن ابى طالب، تحقیق عبدالرضا عظیمى، چاپ در مجموعه مصادر بحارالانوار، ۱۴۲۰ ق

۶ ـ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر دمشقى قرشى (۷۰۰ ـ ۷۷۴ ق). تفسیر القرآن العظیم: تفسیر ابن کثیر، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۶ق.

۷ ـ ابن ماجه، ابوعبداللّه  محمّد بن یزید (۲۰۹ ـ ۲۷۳ ق). سنن ابن ماجه، تحقیق محمّد فواد عبدالباقى ، بیروت: دارالفکر، بى تا.

۸ ـ ابن محمد بن على، قاسم المنصور باللّه  (م ۱۰۲۹ق/ ۱۶۲۰م). کتاب الاساس لعقائد الأکیاس، با مقدمه و پاورقى محمد قاسم عبداللّه  هاشمى، صعده: مکتبه التراث الاسلامى، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۴م.

۹ ـ ابن مرتضى، احمد بن یحیى. کتاب طبقات المعتزله، تحقیق سوسنه دیفلد فلرز، بیروت: دارالمنتظر، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۸م.

۱۰ ـ ابوداوود، سلیمان بن اشعث سجستانى ازدى (۲۰۲ ـ ۲۷۵ق). السنن: سنن ابى داوود، تحقیق محمدمحیى الدین عبدالحمید، [بى جا]، دارالفکر، [بى تا].

۱۱ ـ اسفراینى، ابوالمظفر شاهفور بن طاهر بن محمد (م ۴۷۱ق). التبصیر فى الدین و تمییز الفرقه الناجیه عن الفرق الهالکین، تحقیق محمد زاهد کوثرى، قاهره؛ بغداد: مکتبه الخانجى؛ مکتبه المثنى، ۱۳۷۴ ق/ ۱۹۵۵م.

۱۲ ـ بحرانى، هاشم بن سلیمان (م ۱۱۰۷ق). غایه المرام و حجه الخصام فى تعیین الامام من طریق الخاص والعام، تحقیق على عاشور.

۱۳ ـ بخارى، ابوعبداللّه  محمد بن اسماعیل (۱۹۴ ـ ۲۵۶ق). صحیح البخارى؛ الجامع الصحیح، تحقیق مصطفى دیب البغا، بیروت: دار ابن کثیر؛ الیمامه، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.

۱۴ ـ بغدادى، ابومنصور عبدالقاهر بن طاهر تمیمى (م ۴۲۹ق). الفرق بین الفرق، تحقیق و تصحیح محمد محیى الدین عبدالحمید، مصر [قاهره]: مکتبه ـ محمد صبیح و اولاده، بى تا.

۱۵ ـ بیهقى، ابوبکر احمد بن حسین بن على (۳۸۴ ـ ۴۵۸ ق). السنن الکبرى، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، مکه المکرمه: مکتبه دارالباز، ۱۴۱۴ق/ ۱۹۹۴م.

۱۶ ـ ترمذى، ابوعیسى محمد بن عیسى سلمى (۲۰۹ ـ ۲۷۹ق). السنن، تحقیق احمد محمد شاکر و دیگران، بیروت: داراحیاء التراث العربى.

۱۷ ـ جولد تسهیر، اجناس (گلدزیهر، ایگناتس). العقیده والشریعه فى الاسلام، تاریخ التطور العقیدى و التشریعى فى الدین الاسلامى، نقله الى العربیه: محمدیوسف موسى، على حسن عبدالقادر، عبدالعزیز عبدالحق، مصر: دارالکتب الحدیثه؛ بغداد؛ مکتبه المثنى، بى تا.

۱۸ ـ حاکم نیشابورى، ابوعبداللّه  محمد بن عبداللّه  (۳۲۱ ـ ۴۰۵ق). المستدرک على الصحیحین، تحقیق مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱ق/ ۱۹۹۰م.

۱۹ ـ حرعاملى، محمدبن حسن (۱۰۳۳ ـ ۱۱۰۴ق). الفصول المهمّه فى اصول الائمّه، تحقیق محمدبن محمد حسین قاینى، قم: موسسه معارف اسلامى امام رضا علیه السلام ، ۱۴۱۸ق.

۲۰ ـ دارقطنى، على بن عمر (۳۰۶ ـ ۳۸۵ق). سنن الدارقطنى، به تحقیق سیدعبداللّه  هاشم یمانى، بیروت: دارالمعرفه، ۱۳۸۶ق/ ۱۹۶۶ م.

۲۱ ـ رفاعى، عبدالجبار. «احیاء التراث: لمحه تاریخیه سریعه حول تحقیق التراث و نشره و اسهام ایران فى ذلک ـ ۴»، تراثنا، ج ۴۱، ص ۲۲۹ ـ ۲۵۵٫

۲۲ ـ رفاعى، عبدالجبار. «الامامه، تعریف بمصادر الامامه فى التراث الشیعى». تراثنا، ج ۲۸، ص ۱۶۲-۱۰۷٫

۲۳ ـ شعکه، مصطفى. اسلام بلامذاهب، قاهره: الدار المصریه اللبنانیه، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.

۲۴ ـ شوکانى، محمدبن على (م ۱۲۵۵ ق). نیل الاوطار، بیروت: دارالجیل، ۱۹۷۳ ق.

۲۵ ـ شهرستانى، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم بن احمد (۴۷۹ ـ ۵۴۸ق). الملل والنحل، تحقیق محمدسید گیلانى، بیروت: دارالمعرفه، بى تا.

۲۶ ـ صنعانى ، عبدالرزاق بن همام (۱۲۶ ـ ۲۱۱ ق). المصنف، تحقیق حبیب الرحمن اعظمى، بیروت: المکتب الاسلامى، ۱۴۰۳ه . ق .

۲۷ ـ طباطبایى، عبدالعزیز، «الغدیر فى التراث الاسلامى»، تراثنا، ج ۲۱، ص ۳۴۸-۱۶۶٫

۲۸ ـ طبرانى، ابوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایوب (۲۶۰ ـ ۳۶۰ق). المعجم الکبیر، تحقیق حمدى بن عبدالمجید سلفى، موصل: مکتبه العلوم والحکم، /۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۳م.

۲۹ ـ طحاوى، ابوجعفر احمد بن محمد بن سلامه (۲۲۹ ـ ۳۲۱ق). شرح معانى الآثار، با مقدمه و تحقیق محمد سید جادالحق، قاهره: مطبعه الانوار المحمدیه، [چاپ جلد اول ۱۳۸۷ق.]

۳۰ ـ عبداللّه  محمدعلى علماء، «معجم ما الّفه الامّه الاسلامیه فى الرد على خرافات الدعوه الوهابیه»، تراثنا، ج ۱۷، ص ۱۷۸-۱۴۵٫

۳۱ ـ عبده، محمد (۱۸۴۹ ـ ۱۹۰۵ م). تفسیر القرآن الحکیم المشتهر باسم تفسیر المنار، المنار، تألیف محمدرشید رضا، مصر: دارالمنار، ۱۳۷۱ ق / ۱۹۵۲ م.

۳۲ ـ عجلونى، اسماعیل بن محمد (م ۱۱۶۲ ق). کشف الخفاء، تحقیق احمد قلاس، بیروت: موسسه الرساله، ۱۴۰۵ ق .

۳۳ ـ علامه حلى، حسن بن یوسف (۶۴۸ ـ ۷۲۶ق). منهاج الکرامه فى معرفه الائمه، تحقیق عبدالرحیم مبارک، مشهد، تاسوعا، ۱۳۷۹٫

۳۴ ـ فرغل، یحیى هاشم حسن. عوامل واهداف نشأه علم الکلام فى الاسلام، [بى جا: [مجمع البحوث الاسلامیه، ۱۳۹۲ ق / ۱۹۷۲م.

۳۵ ـ قرطبى، محمدبن احمدبن ابى بکر (م ۶۷۱ق). الجامع لاحکام القرآن؛ تفسیر القرطبى، تحقیق احمد عبدالعظیم بردونى، قاهره: دارالشعب، ۱۳۷۲ق.

۳۶ ـ لالکائى، هبه اللّه  بن حسن بن منصور (م ۴۱۸ق). اعتقاد اهل السنّه، تحقیق احمد سعد حمدان، ریاض: دار طیبه، ۱۴۰۲ق.

۳۷ ـ مبارکفورى، محمّد عبدالرحمن بن عبدالرحیم (۱۲۸۳ ـ ۱۲۵۳ ق). تحفه الاحوذى. بیروت: دارالکتب العلمیه، بى تا.

۳۸ ـ محمود، عبدالحلیم. التفکیر الفلسفى فى الاسلام، بیروت: دارالکتاب اللبنانى، ۱۹۷۴٫

۳۹ ـ مرعشى، شهاب الدین (۱۳۷۶ ـ ۱۳۶۹). شرح احقاق الحق، قم: منشورات مکتبه آیت اللّه  العظمى المرعشى النجفى.

۴۰ ـ معمر، على یحیى. الاباضیه فى موکب التاریخ، قاهره: مکتبه وهبه، ۱۳۸۴ ق/ ۱۹۶۴ م.

۴۱ ـ مناوى، محمد عبدالروءوف (۹۵۲ ـ ۱۰۳۱ ق). فیض القدیر، مصر: المکتبه التجاریه الکبرى، ۱۳۵۶ق.

۴۲ ـ نقوى، حامد حسین (م ۱۲۰۶ ق). خلاصه عبقات الانوار، قم: موسسه البعثه للدراسات الاسلامیه، ۱۴۰۶ق.

۴۳ ـ هیثمى، ابوالحسن على بن ابى بکر (۷۳۵ ـ ۸۰۷ ق). موارد الظمآن، تحقیق محمد عبدالرزاق حمزه، بیروت: دارالکتب العلمیه، بى تا.

۴۴ ـ ـــــــــــــــــــــ . مجمع الزوائد ، قاهره: دارالریان للتراث ؛ بیروت: دارالکتب العربى ، ۱۴۰۷ق.

طوبى لمن أَخلص للّه  العبادهَ و الدُّعاءَ و لم یشغَلْ قلبَه بما تراهُ عیناه، و لم یَنسَ ذکر اللّه  بما تسمَعُ اُذُناه، و لم یحزَنْ صدرُهُ بما اُعطِىَ غیرُهُ.

الامام علىّ علیه السلام الوسائل ۱/۳۴۳

خوشا به حال کسى که عبادت و دعاى خود را براى خدا خالص گردانَد و قلبش را به آنچه چشمانش مى بیند مشغول نسازد و یاد خدا را به سبب آنچه گوشهایش مى شنود، فراموش نکند و از آنچه به دیگرى بخشیده شده، اندوهگین نشود.

۱ـ این نوشتار به هدف روشن تر ساختن زمینه هاى پژوهش در این عرصه فراهم آمده است، نه به هدف داورى اى نهایى درباره فرقه ناجیه؛ چرا که داورى در این خصوص با معیارهاى درون فرقه اى راه به جایى نمى برد و با معیارهاى برون فرقه اى نیز توانى و مجالى فراتر از این نوشتار را مى طلبد. در عین حال یادآورى این نکته بى فایده نمى نماید که طرح زمینه هاى پژوهش و تحقیق در این نوشتار به قلم نگارنده، چیزى است جداى از باور درونى و شخصى او که به عنوان فردى از جامعه شیعه اثنى عشرى با معیارهایى که خود باور دارد مذهب خویش را بر حق مى داند.

۲ـ بنگرید به: ترمذى، سنن الترمذى، ج ۵، ص ۲۶؛ هیثمى، مجمع الزوائد، ج ۷، ص ۲۵۹، لالکائى؛ اعتقاد اهل السنه، ج ۱، ص ۱۰۰؛ قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج ۴، ص ۱۶۰٫

۳ـ ظاهراً در متون حدیثى اهل سنت این حدیث به مقدار بیشترى نقل شده است؛ براى نمونه بنگرید به: ابوداوود، سنن ابى داوود، ج ۴، ص ۱۹۸؛ ابن حنبل، مسند احمد، ج ۴، ص ۱۰۲؛ حاکم، المستدرک، ج ۱۹، ص ۲۱۸؛ طبرانى، مسند الشامیین، ج ۲، ص ۱۰۸؛ همو، المعجم الکبیر، ج ۱۹، ص ۳۷۶ و ۳۷۷؛ ابن حمید، مسند عبدبن حمید، ص ۷۹؛ مروزى، السنه، ص ۲۲؛ لالکائى، اعتقاد اهل السنه، ج ۱، ص ۱۰۹؛ قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱۲، ص ۱۲۹٫

۴ـ بنگرید به: ابویعلى، مسند ابى یعلى، ج ۶، ص ۳۴۲؛ هیثمى، مجمع الزوائد، ج ۷، ص ۲۵۸؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۷۸٫

۵ـ براى نمونه بنگرید به: بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۴ ـ ۷؛ اسفراینى، التبصیر فى الدین، ص ۲۱ و ۲۲؛ شهرستانى، الملل والنحل، ص ۱۳٫

۶ـ اعراف / ۱۵۷: کسانى که از پیامبر امّى پیروى مى کنند.

۷ـ بنگرید به: بیان الادیان ، ص ۵۴-۵۱٫

۸ـ از آن جمله مى توان از احادیث زیر یاد کرد:

ـ حدیث نبوى «اذا کان یوم القیامه نادى مناد لقیام سیدالعابدین» درباره امام سجّاد؛

ـ حدیث «یا حسین یخرج من صلبک رجل یقال له زید هو و اصحابه… یدخلون الجنّه بغیر حساب» از طریق امام باقر علیه السلام از زبان پیامبر صلى الله علیه و آله و درباره امام زید؛

ـ حدیث نبوى «ان النفس الزکیه یقتل فیسیل دمه الى احجار الزیت لقاتله ثلث عذاب النار» در باره نفس زکیه؛

ـ حدیث نبوى حاکى از آنکه پیامبر صلى الله علیه و آله در فخ نماز میت خواند و فرمود: «یقتل هاهنا رجل من اهل بیتى فى عصابه تنزل علیهم الملائکه باکفان وحنوط من الجنّه مسبق ارواحهم اجسادهم الى الجنّه» درباره شهید فخ؛

ـ حدیث نبوى «یا فاطمه ان منک هادیاً و مهدیاً و مستلب الرباعیتین لوکان بعدى نبىّ لکان ایّاه» درباره قاسم بن ابراهیم رسّى؛

ـ حدیث نبوى «سیخرج رجل من ولدى فى هذه الجهه ـ اشاره به یمن ـ اسمه یحیى الهادى یحیى الله به الدین» درباره الهادى الى الحق یحیى بن حسین.

ـ حدیث نبوى «یا علىّ یکون من ولدک رجل… یاتى یوم القیامه مع اصحابه على نجب من نور یعبرون على روءوس الخلائق کالبرق اللامع یقدمهم زید و فى اعقابهم رجل یدعى بناصر الحق حتى یقفوا على باب الجنّه فتستقبلهم الحور العین و تجذب باعنه نجبهم الى ابواب قصورهم» درباره ناصر اطروش.

گفتنى است مولف به این احادیث بسنده نمى کند و براى آگاهى بیشتر به کتاب ینابیع النصحیه فى العقائد الصحیحه اثر امیرحسین بن بدر الدین (د. حدود ۶۶۳ ق) ارجاع مى دهد.

بنگرید به: بن محمد بن على، کتاب الاساس لعقائد الاکیاس، ص ۲۱۰-۲۰۷٫

۹ـ در منابع شیعى آثارى مفصل درباره فرقه ناجیه و اثبات ناجیه بودن شیعه نوشته شده است. از آن جمله مى توان از آثار زیر یاد کرد:

ـ الصوارم الماضیه لرد الفرقه الهاویه و تحقیق الفرقه الناجیه، اثر سیدمحمد مهدى بن حسن قزوینى. بنگرید به: عبداللّه  محمدعلى، «معجم ما الفه علماء الامه الاسلامیه للرد على خرافات الدعوه الوهابیه»، تراثنا، ج ۱۷، ص ۱۶۹؛ طباطبایى، «الغدیر فى التراث الاسلامى»، تراثنا، ج ۲۲، ص ۱۵۹، به نقل از: الذریعه، ج ۱۵، ص ۹۳٫

ـ حجه الغدیر فى تعیین الفرقه الناجیه، اثر شیخ محمدرضا بن قاسم غراوى نجفى. بنگرید به: طباطبائى، «الغدیر فى التراث الاسلامى»، تراثنا، ج ۲۱، ص ۳۲۷، به نقل از: الذریعه، ج ۶، ص ۲۶۲؛

ـ الفرقه الناجیه واثبات انَّها الشیعه الامامیه، اثر ابراهیم بن سلیمان قطیفى، این اثر به تحقیق مهدى فقیه ایمانى نشر یافته است. بنگرید به: تراثنا، ج ۲۵، ص ۲۵۳٫

ـ الحجه الکافیه فى تعیین الفرقه الناجیه، اثر شیخ محمدرضا بن قاسم بن محمد آل غراوى، بنگرید به: رفاعى، «الامامه، تعریف بمصادر الامامه فى التراث الشیعى ـ ۱۱»، تراثنا، ج ۲۸، ص ۱۲۷٫

ـ رساله میزه الفرقه الناجیه عن غیرهم، اثر محمد اسماعیل مازندرانى خاجوئى، بنگرید به: رفاعى، «احیاء التراث، لمحه تاریخیه سریعه حول تحقیق التراث و نشره و اسهام ایران فى ذلک ـ ۴»، تراثنا، ج ۴۱، ص ۲۳۵٫

۱۰ـ بنگرید به: علامه حلى، منهاج الکرامه، ص ۴۹٫ تقریر دیگر همین دلیل را نیز بنگرید در: ابن رشد، الزام النواصب، ص ۸۴ .

البته این وجه موضوع نقد برخى از عالمان دیگر مذاهب قرار گرفته و از جمله چنین آورده اند که شیعه در کلیات اصول عقاید با معتزله هم رأى است و جز در مسئله امامت اختلاف عمده اى با آنان ندارد؛ براى نمونه بنگرید به: عبده، المنار، ج ۸، ص ۲۲۱، به نقل: از جلال دوانى؛ عبدالحلیم محمود، التفسیر الفلسفى فى الاسلام، ص ۹۹ .

۱۱ـ بنگرید به: ابن راشد، الزام النواصب، ص ۱۲۶ و ۱۲۷، به نقل از منابع مختلف حدیثى و تفسیرى اهل سنت؛ مرعشى، شرح احقاق الحق، ج ۷، ص ۱۸۵ .

۱۲ـ ج ۴، ص ۹۸، ح ۴۶۰۹ .

۱۳ـ متن و تحلیل آن و نیز چگونگى استدلال به آن را بنگرید در: ابن راشد، الزام النواصب، ص ۱۲۸ و پس از آن.

۱۴ـ این متن به صراحت ناظر به شیعه امامیه دانسته شده است. بنگرید به: بحرانى، غایه المرام، ج ۶، ص ۱۷٫

۱۵ـ بنگرید به: حر عاملى، الفصول المهمّه، ج ۱، ص ۴۴۹، ح ۶۲ : نقوى، خلاصه عبقات الانوار، ج ۴، ص ۱۲٫

۱۶ـ متن را بنگرید در: حر عاملى، الفصول المهمّه، ج ۱، ص ۴۴۹، ح ۶۲۷٫

۱۷ـ متن را بنگرید در: حر عاملى، الفصول المهمّه، ج ۱، ص ۴۴۹، ح ۶۲۸ .

۱۸ـ متن را بنگرید در: حر عاملى، الفصول المهمّه، ج ۱، ص ۴۵۰، ح ۶۲۹ .

۱۹ـ متن را بنگرید در: حر عاملى، الفصول المهمّه، ج ۱، ص ۴۵۰، ح ۶۳۰ .

۲۰ـ ابن مرتضى، طبقات المعتزله، ص ۵ .

۲۱ـ على یحیى معمّر، الاباضیه فى موکب التاریخ، ص ۴۱٫

۲۲ـ همان، ص ۴۴ .

۲۳ـ مقصود از امت اجابت یعنى کسانى که به دین اسلام گرویده اند، احکام اسلام بر آنها جارى است و از حقوق مسلمانان برخوردارند، در مقابل امت دعوت به معناى کسانى که هنوز به دین نگرویده اند یا مسلمان تلقى نمى شوند و باید آنان را به دین فراخواند.

۲۴ـ بنگرید به: على یحیى معمر، الاباضیه فى موکب التاریخ، ص ۴۵، به نقل از: الدلیل، ص ۹ .

۲۵ـ بنگرید به: کشف الخفاء، ج ۱، ص ۳۶۹٫ ناگفته نماند عجلونى از سیوطى نقل کرده که در اللآلى این حدیث را آورده و یادآور شده که حدیث با این تعبیر فاقد اصل است.

۲۶ـ دیلمى این حدیث را از انس بن مالک ـ البته بدون ذکر سند متصل ـ روایت کرده است. بنگرید به: الفردوس، ج ۲، ص ۶۳ .

۲۷ـ عجلونى به سیوطى نسبت مى دهد که این حدیث را بر ساخته مى داند. بنگرید به: کشف الخفاء، ج ۱، ص ۳۶۹٫

۲۸ـ حدیث را بنگرید در: طبرانى، المعجم الکبیر، ج ۱، ص ۳۸۷؛ هیثمى، مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۶۹، مناوى، فیض القدیر، ج ۵، ص ۴۷۰٫

۲۹ـ در منابع اهل سنت احادیث مختلفى حاکى از برخوردارى از حقوق مسلمانان براى هر کس که به یگانگى خداوند گواهى دهد آمده است. براى نمونه گاه آمده است که هر کس لااله الااللّه  بگوید و به همه آنچه بجز خداوند مى پرستیده است کافر شود، مال و جان او محترم است و البته حساب او با خداوند خواهد بود. بنگرید به: مسلم الصحیح، ج ۱، ص ۵۳ ، ش ۲۲؛ شوکانى ، نیل الاوطار، ج ۸ ، ص ۱۱، و منابع دیگر.

گاه آمده است که هر کس لااله الا اللّه  بگویدو در دل او ذره اى از خیر باشد از دوزخ بیرون آید یا آتش دوزخ بر او حرام است. بنگرید به: بخارى، الجامع الصحیح، ج ۱، ص ۲۴، ۱۶۴، ۳۹۷، ج ۵، ص ۳۶۳ و ج ۶، ص ۲۶۹۶ ؛ ابن حبان، الصحیح، ج ۱، ص ۴۵۸؛ حاکم، المستدرک، ج ۱، ص ۱۴۱، ۱۴۳؛ ترمذى، السنن، ج ۴، ص ۷۱۱؛ هیثمى، مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۲۲؛ بیهقى، السنن الکبرى، ج ۱۰، ص ۱۲۴؛ ابن ابى شیبه، المصنف، ج ۶، ص ۱۶۶؛ و منابع دیگر.

گاه آمده است که هر کس «لااله الااللّه » بگوید به بهشت برود. بنگرید به: ابن حبان، الصحیح، ج ۱، ص ۲۳۹؛ حاکم، المستدرک، ج ۴، ص ۲۷۹؛ هیثمى، موارد الظمآن، ج ۱، ص ۳۱؛ همو، مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۲۳۹؛ بیهقى، السنن الکبرى، ج ۶، ص ۲۷۴ و ج ۶، ۳۶۴؛ ابن ماجه، السنن، ج ۲، ص ۱۴۴۲؛ و منابع دیگر.

گاه آمده است که پشت سر هر کس که لااله الا الله بگوید نماز بگزارید و بر هر کس که لااله الا اللّه  بگوید نماز بخوانید. بنگرید به: هیثمى، مجمع الزوائد، ج ۲، ص ۶۷ ؛ دارقطنى، السنن، ج ۲، ص ۵۶ ؛ ابن ابى شیبه، المصنف، ج ۳، ص ۳۴؛ عبدالرزاق، المصنف، ج ۳، ص ۵۳۶؛

سرانجام در پاره اى از منابع نیز آمده است که برخى به استناد همین روایتها گفته اند هر کس لااله الااللّه  بگوید به همین شهادت مسلمان مى شود و از همه حقوق و تکالیف مسلمانان برخوردار است. بنگرید به: طحاوى، شرح معانى الآثار، ج ۳، ص ۲۱۳؛ مبارکفورى، تحفه الاحوذى، ج ۵، ص ۲۰۳؛ شوکانى، نیل الاوطار، ج ۸، ص ۱۱ و ۱۲٫ براى مطالعه بیشتر در این زمینه بنگرید به: فرغل، عوامل و اهداف نشأه علم الکلام، ص ۶۲ ـ ۷۸ .

۳۰ـ گلدزیهر غزالى را از پیشگامان این رویکرد معرفى مى کند. بنگرید به: گلدزیهر، العقیده والشریعه فى الاسلام، ص ۱۸۷٫

۳۱ـ المنار، ج ۸، ص ۲۲۱ و ۲۲۲ .

۳۲ـ المنار، ج ۸، ص ۲۲۲ .

۳۳ـ التفکیر الفلسفى فى الاسلام، ص ۹۸ .

۳۴ـ همان، ص ۹۹ .

۳۵ـ همان، ص ۱۰۰ .

۳۶ـ همان، ص ۱۰۱٫

۳۷ـ بنگرید به: همان، ص ۱۱۱-۱۰۹ .

۳۸ـ البته ناگفته نماند که دعوت به اسلامِ بدون مذهب گاه در لایه هاى تندرو سلفى مطرح مى شود که در این صورت با تکفیر و تفسیق همه فرقه ها جز آنها که به سلفیه نزدیک اند همراه خواهد بود و گاه نیز در لایه هاى میانه رو مطرح مى شود که در این صورت، خواه این دعوت در محافل سنى باشد و خواه در محافل شیعى، هدف از آن حفظ مذاهب به عنوان مذاهب مستقل و در عین حال دعوت به توجه هر چه بیشتر به امور مشترک و همانندیها و همکاریها خواهد بود؛ براى نمونه، مصطفى شعکه در کتاب خود اسلام بلا مذاهب این دعوت اخیر را در پیش مى گیرد و از نمونه هایى از همکارى علمى و عملى سنى و شیعى یا اشعرى و معتزلى و یا حتى اباضى و سنى و شیعى سخن به میان مى آورد و مى کوشد نشان دهد چگونه زمینه هاى اختلاف در مقایسه با آنچه مایه وحدت و همدلى است بسیار کمتر و در برابر، این دعوت اخیر بسیار بیشتر و اصیل تر است. بنگرید به: شعکه، اسلام بلا مذاهب، ص ۶۰۵ ـ ۶۲۵٫

منبع :حسین صابرى؛مجله مشکوه ، شماره ۷۹