خانواده شیعی » تربیت فرزند » نوجوان و جوان »

اُنس طلبى یکى از گرایش هاى ذاتى است. انسان ذاتاً اهل انس و رفاقت است و از مأنوس شدن با دیگران لذّت مى برد. حتّى خشن ترین و بى رحم ترین طبایع، بدون هیچ گونه ترغیب و تشویقى، با کسانى که در زمینه اى مادّى یا معنوى داراى نقاط مشترکى هستند، طرح دوستى ریخته، و هنگامى که در کنار آنان قرار گیرند، احساس راحتى کرده، با آنان مأنوس مى شوند.

البته انگیزه ها متفاوت است و دوست هاى نیز طبعاً به اقتضاى شرایط سنّى و انگیزه هاى گوناگون از کیفیّت و امتیازات یکسانى برخوردار نیستند.

دوستى کودکان، کشش ذاتى، انعطافى پاک، و انعکاسى از یک جاذبه ى ساده ى طبیعى است که از غریزه ى انس طلبى سرچشمه گرفته است. به سادگى شکل مى گیرد و با همه ى لطافت و صفا و پاکى، پایان مى پذیرد.

دوستى میان سالان و کسانى که دوران پرشور جوانى را پشت سر گذارده، شیرینى ها و تلخکامى -هاى زندگى را چشیده، و از تجربیّات فراوانى برخوردارند، نوعاً ناشى از جلب منفعت، و با انگیزه و هدفى خاص است که معمولاً با تحقیق و بررسى توأم بوده، پس از آگاهى یافتن از طرز تفکّر و خصایص اخلاقى و رفتارى طرف مقابل – و وجود شایستگى متناسب با هدف مورد نظر در او – تداوم مى یابد و در عین حال، با درایت، مآل اندیشى و رعایت احتیاط همراه بوده، از افراط و تفریط به دور است، و در صورتى که مطلوب خود را در آن نیابند، بر استمرار آن لجاجت و اصرارى نداشته، از خود سرسختى نشان نمى دهند.

امّا جوانان که از کشش هاى طبیعى قوى ترى برخوردارند، به اقتضاى غریزه انس طلبى و میل ذاتى، به دوستى و رفاقت عشق مى ورزند. آسان پذیر و زودپسندند. به سادگى مجذوب یکدیگر گشته، بدون آشنایى از ویژگى هاى اخلاقى و سوابق خانوادگیِ طرف مقابل، عمیق ترین روابط دوستى را با هم قرار برقرار مى سازند. به یکدیگر کاملاً اعتماد کرده، تمام اسرار خود را در اختیار هم قرار مى دهند. در اثر شدّت محبّت و علاقه ى شدید، عیوب یکدیگر را نمى بینند، و انتقاد دیگران را درباره ى دوستان خود نپذیرفته، آن را دور از حقیقت و غیرواقع بینانه تلقى مى کنند. در دوستى و رفاقت خود بسیار جدّى بوده، حدّ و مرزى براى آن قایل نیستند…

پیشرفت هاى معقول مادّى قرارگیرد مى تواند امتیازى مثبت و خصیصه اى کارآمد به حساب آید که علاوه بر ارضاى کامل یک گرایش طبیعى و برآورده شدن یک خواسته ى روانى، محیط زندگى را از شادابى، طراوت و نشاط فراوانى برخوردار مى سازد.

در عین حال محبّت و دوستى سرمایه ى گران بهایى است که نمى توان آن را بیهوده به این و آن بخشید، بلکه با توجّه به نقش آن در سوق دادن انسان به کمال، باید تنها در جایى به کار رود که دل مجذوب کمال نماید. از این رو میزان محبّت آدمى نسبت به دیگران باید متنایب با میزان شایستگى آنان باشد.

نقش دوستى در زندگى، فکر و اندیشه، اخلاق و سلیقه، روحیه و رفتار آدمى انکارناپذیر است. انسان به شدّت از دوستان و معاشرین خود رنگ مى پذیرد. این مسأله آن چنان جدّى و فراگیر است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده اند:

«انسان در زندگى بر اساس دین رفیق خود مشى مى نماید».۱

تأثیرپذیرى انسان از محیط و معاشران از یک سوى و خطرات و آفات گوناگونى که دوستى و رفاقت را با همه ى مزایا و آثار مثبت و فوق العاده اش مانند هر پدیده ى مادّى یا هر امر معنوى مورد تهدید جدّى قرار داده از سوى دیگر، آدمى را به مراقبت دایمى و دقّت فراوان در مورد رفاقت و گزینش دوستان فرا مى خواند.

با نقل برخى از روایت معصومین(علیه السلام) در این باره بیش از پیش به حساسیّت این مسأله واقف خواهیم گشت:

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند:

«مَنِ اتَّخَذَ أَخاً مِن غَیرِ اختِبارٍ أَلجَأَهُ الإضطِرارُ إِلى مُرافَقَه الأشرارِ. مَنِ اتَّخَذَ أَخاً بَعدَ حُسنِ الإختِبارِ دامَت صُحبَتُهُ وَ تَأَکَّدَت مَوَدَّتُهُ».۲

«آن که ناسنجیده و بدون امتحان کسى را به دوستى برگیزند، ناچار باید به رفاقت افراد شرور و فاسد تن در دهد.

کسى که پس از آزمایش، دیگرى را به دوستى برگیزند، رفاقتش پایدار و مودّتش استوار خواهد ماند.

در عین حال پیوند دوستى در همه ى شرایط محکم و پایدار نمى ماند. بسا دوستى ها که به دشمنى مبدّل گردد. این است که امام صادق(علیه السلام) به بعضى از اصحاب و یاران خود چنین فرموده اند:

«لا تُطلِع صَدِیقَکَ مِن سِرِّکَ إِلاّ عَلى ما لَوِ اطَّلَعَ عَلَیهِ عَدُوُّکَ لَم یَضُرَّکَ فَإِنَّ الصَّدِیقَ قَد یَکُونُ عَدُوّاً یَوماً مّا».۳

«دوست خود را از اسرار زندگیت آگاه مکن مگر رازى که اگر دشمنت از آن آگاه شود به تو زیان نرساند. زیرا هر دوستى ممکن است روزى دشمن تو گردد».

آرى باید تا حدود روابط دوستانه را با دقّت و حساسیّت تعیین نموده، از حریم عق و مصلحت قدمى فراتر نگذاشت.

امیرمؤمنان(علیه السلام) مى فرمایند:

«أحبِب حَبِیبَکَ هَونَا مّا عَسى أَن یَکُونَ بَغِیضَکَ یَوماً مّا وَ أبغِض بَغیضَکَ هَوناً مّا عَسى أَن یَکُونَ حَبِیبَکَ یَوماً مّا».۴

«با دوست خود در دوستى تندروى مکن شاید روزى دشمنت گردد و در دشمنى با کسى که مورد خشم تو است مدارا کن بسا روزى دوست تو گردد».

امام صادق(علیه السلام) فرموده اند:

«دوستى و رفاقت حدودى دارد. کسى که واجد تمام آن ها نیست دوست کاملش مدان و آن که هیچ یک از آن ها را ندارد اصلاً دوستش مخوان:

نخست آن که ظاهر و باطن او نسبت به تو یکسان باشد.

دوّم: زینت و آبروى تو را زینت خود، و زشتى تو را زشتى خود داند.

سوّم: دارایى و مقام، او را نسبت به تو تغییر ندهد.

چهارم: هرچه در اختیار دارد از تو دریغ نورزد.

پنجم: تو را هنگام بى نوایى و گرفتارى وانگذارد.».۵

هم چنین به بعضى از اصحاب خود فرموده اند:

«مَن غَضِبَ عَلَیکَ مِن إِخوانِکَ ثَلاثَ مَرّاتٍ فَلَم یَقُل فِیکَ شَرّاً فَاتَّخِذهُ لِنَفسِکَ صَدیقاً». ۶

«هرکس سه بار بر تو خشمگین گردد و درباره ات چیزى ناپسند نگوید(شایسته ى رفاقت است) او را دوست خود قرار ده».

در حدیثى دیگر چنین مى فرمایند:

«لا تُسَمِّ الرَّجُلَ صَدِیقاً سِمَه مَعرُوفَه حَتّى تَختَبِرَهُ بِثلاثٍ: تَغضَبَهُ فَتَنظُرَ غَضَبَهُ یُخرِجُهُ إِلَى الباطِلِ، وَ عِندَ الدِّینارِ وَالدِّرهَمِ وَ حَتّى تُسافِرَ مَعُهُ».۷

«کسى را به نیک دوست خود مخوان تا آن که در سه چیز او را آزمایش کنی:

اوّل: او را به خشم آور و بنگر آیا خشمش او را از حق به باطل مى کشاند؟

دوّم: با پول(و مال دنیا)

سوّم: با او مسافرت کن(و ببین چگونه رفتار خواهد کرد).».

انسان نیازمند دوستى و رفاقت است، و براى ارضاى این خواسته، ناگزیر از گزینش دوستى است که با انس گرفته و در سختى ها و ناملایمات زندگى او را یارى رساند. دوست عاقل بسان چراغى درخشان، تاریکى هاى زندگى را نور و روشنایى مى بخشد. و دوست احمق حاصلى جز کسالت و تیرگى و تاریکى به بار نخواهد آورد.

امام صادق(علیه السلام) فرموده اند:

«أَلإخوانُ ثَلاثَهٌ: فَواحِدٌ کَالغِذاءِ الَّذى یُحتاجُ إِلَیهِ کُلَّ وَقتٍ فَهُوَ العاقِلُ، وَ الثّانِى فِى مَعنیَ الدّاءِ وَ هُوَ الأَحمَقُ، وَ الثّالِثُ فِى مَعنیَ الدَّواءِ فَهُوَ اللَّبِِیبُ».۸

«برادران و دوستان صمیمى سه قسم اند: یک قسم مانند غذاست که(حیات انسان به آن وابسته، و آدمی) در همه ى حالان به او نیازمند است. و او رفیق عاقل و خردمند است. قسم دوّم به منزله ى بیمارى است(که ادامه ى دوستى با او حیات انسانى را تهدید مى کند) و او رفیق احمق است. و قسم سوّم به مثابه ى دارو است و او رفیق فرزانه و اندیشمند است(که براى دردهاى درونى هم چون دارویى شفابخش عمل مى نماید)».

هم چنین از پدر بزرگوارشان نقل مى کنند که آن حضرت فرموده اند:

«پدرم على بن الحسین(علیه السلام) به من فرمودند: فرزندم! در نظر داشته باش که با پنج کس همنشین نگردى و با آنان گفتگو و رفاقت در راهى نکنی! عرض کردم: پدر جان، آن ها کیانند؟ فرمودند: مبادا با دروغگو رفاقت نمایی! او به منزله ى سرابى است که دور را در نظرت نزدیک ساخته، و نزدیک را برایت دور جلوه مى دهد. بپرهیز از رفاقت با فاسق و گناهکار که تو را به لقمه اى یا به کمتر از آن بفروشد! زنهار از همنشینى با بخیل که در سخت ترین هنگام نیازمندیت، مالش را از تو دریغ نماید. از دوستى با احمق خوددارى نما که او مى خواهد به تو سود رساند ولى(به واسطه ى حمایتش) زیانت زند. و با کسى که قطع رحم کرده، رفاقت نداشته باش که او را در سه جاى قرآن ملعون یافتم… ». ۹

حضرت على(علیه السلام) تأثیرپذیرى نفس آدمى را از مصاحبان نااهل این چنین توصیف فرموده اند:

«لا تَصحَبِ الشَّرِیرَ فَإِنَّ طَبعَکَ یَسرِقُ مِن طَبعِهِ شَرّاً وَ أَنتَ لا تَعلَمُ».۱۰

«با افراد شرور و فاسد دوستى و مصاحبت نداشته باش، زیرا ناخودآگاه طبیعت و نفس تو از طبع او بدى را مى رباید».

از آن حضرت درباره ى رفیق بد سؤال کردند، فرمودند:

«أَلمُزَیِّنُ لَکَ مَعصِیَهَ اللهِ».۱۱

«کسى که معصیت خدا را براى تو جلوه دهد(تا به آن رغبت کرده، آلوده شوی)».

و درباره ى مجالست با دنیا دوستان مى فرمایند:

«خُلطَه أَبناءُ الدُّنیا تَشِینُ الدِّینَ وَ تُشعِفُ الیَقِینَ».۱۲

«معاشرت با اهل دنیا، دین را معیوب و یقین را تضعیف مى نماید».

در حدیث دیگرى تأثیر همنشینى با خردمندان و عالمان را رفاقت با ملائکه ملأ أعلى دانسته، مى فرمایند:

«صاحِبِ العُقَلاءَ وَ جالِسِ العُلَماءَ وَ أَغلِبِ الهَواءَ تُرافِقِ المَلأَ الأَعلی».۱۳

«با عاقلان و خردمندان مصاحبت کن و با عالمان و صاحبان دانش همنشین باش و بر هواى نفس چیره شود تا رفیق ملائکه و همدم بالاییان گردی».

جوان و انتخاب شغل

در جوامع سنّتى که هنوز بقایاى پیکر صدمه خورده و نیمه جان آن در برخى از کشورهاى جهان سوم و خصوصاً در روستاها وجود دارد. در هیچ زمانى انتخاب شغل به عنوان یک مسأله ى حادّ و مهمّ اجتماعى به حساب نمى آمده است. بلکه با توجّه به محدودیّت رشته هاى شغلى و تلقى معقول و منطقى مردم از شغل به عنوان یک وظیفه ى انسانى و وسیله اى براى تأمین امرار معاش، فرزندان پسر در هر خانواده به شکل یک رسم مقبول همگانى، از دوران کودکى تدریجاً با کسب و کار پدران خود آشنا شده و به طور طبعى به آن علاقمند مى گشتند، و بدون این که درباره ى شغل آینده ى خویش دغدغه اى داشته باشند، آن را به عنوان یک شغل خانوادگى تلّقى کرده، به سادگى و بدون هیچ مشکلى مشغول کار مى شدند.

گسترش دامنه ى علوم و صنایع و انشعابات روزافزون هر یک از شاخه ها و رشته هاى مختلف آن، ضرورت آموزش هاى لازم در زمینه ى فراگیرى تخصّص هاى متناسب با هر رشته، کثرت نوع نیازها، تفاوت فروان قابلیّت ها و استعدادها، گوناگونیِ سلیقه ها، و متحوّل شدن انگیزه ها و دیدگاه ها نسبت به امور زندگى و از آن جمله مسأله ى کسب و کار، شغل را به عنوان یکى از مسایل مهمّ جوامع انسانى و به صورت یک مشکل اجتماعى براى همه ى طبقات خصوصاً نسل جوان درآورده است.

در کنار همه ى این مسایل، افزایش روزمرّه ى تقاضاى کار و کمبود زمینه هاى کارى و نتیجتاً بى کاریِ گروه قابل توجّهى از طبقات مختلف جامعه – که خود زمینه ساز مفاسد اجتماعى، فرهنگى و اخلاقى فراوانى براى جوامع انسانى است۱۴مسأله کار و انتخاب شغل را به صورت یک مسأله ى پیچیده، و به عنوان یکى از معضلات لاینحل بسیارى از جوامع حتّى جوامع غربى و پیشرفته مبدّل ساخته است.

رشد کاذب ارزش کارهاى ادارى و زرق و برق فریبنده ى آن، و سقوط فرهنگى کارهاى اصیل و ارزشمند از جایگاه والا و منزلت رفیع و ارزش حقیقى خود که ارمغان تمدّن و مولود نامشروع تهاجمات فرهنگى و تبلیغات سوى بیگانگان است نیز بیش ازپیش به آتش این مسأله دامن زده است، به طورى که انتخاب شغل را مى توان بزرگ ترین دغدغه ى نسل جوان در عصر حاضر به حساب آورد.

قطع نظر از وظیفه ى بزرگ طرّاحان، قانون گذاران و صاحب نظران مسایل اجتماعى، و تکلیف سنگین دولتمردان و دست اندرکاران امور اقتصادى – که مسؤولیّت فراهم آوردن زمینه ى کار براى بیکاران، و اشتغال نیروهاى جوان و خواهان کار در مشاغل مناسب، در درجه اوّل متوجّه آنان است – و جدا از اقدامات انسانى و خداپسندانه ى صاحبان مکنت و ثروت در این زمینه، گشودن این گره ى کور و حلّ اساسى و ریشه اى این معضل بزرگ اجتماعى، نیازمند تلاشى است عمیق و همه جانبه، و فعالیتى فراگیر و گسترده، براى به وجود آوردن یک تحوّل عظیم فرهنگی!

ما مسلمانیم، اسلام و تشیّع نیز دین و مذهب، و آیین و فرهنگ ماست. و این، نداى حقّ، سخن پیامبر خدا، فرمایش رسول عظیم الشأن اسلام، و کلام عقل کلّ است که پاکیزه ترین کسب ها را کار و فعالیت بدنى معرّفى مى کنند.

سعید بن جبیر نقل مى کند که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پرسیدند:

«أیُّ کَسبِ الَّرجُلِ أَطیَبُ؟ قال: عَمَلُ الرَّجُلِ بِیَدِهِ…».۱۵

«پاکیزه ترین شغل براى آدمى کدام است؟ فرمودند: کار مرد با دستش!».

البته هیچ کس منکر ارزش دانش، و فضیلت فعالیّت هاى فکرى در زمینه ى فنونِ مختلف علمى و صنعتى، خصوصاً تلاش و کوشش علمى در راه فراهم آوردن امکانات بهزیستى و رفاه اجتماعى نیست. روزگار تحمّل بار سنگین و فشار کُشنده و طاقت فرساى کارهاى سخت بدنى نیز به یمن تلاش گسترده ى دانشمندان و به برکت فعالیّت بى وقفه ى پژوهشگران و اندیشمندان سپرى گشته، گرچه در این وادى، درد دل ها فراوان است و استخوانى در گلو و خارى در چشم! لیکن سخن در ارزیابى فضیلت هاى فراموش شده است.

تلاش بدنى و فعالیّت جسمى که بنابر فرمایش حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) کار پیامبران و بندگان صالح خدا است و امروزه از دیدگاه قشر عظیمى از تحصیل کردگان ما آن چنان فاقد ارزش گشته، که اشتغال به آن را براى خود نوعى کسر شأن به حساب مى آورند، چنان چه از جایگاه حقیقى و ارزش واقعى خود برخوردار گردد، نقش تعیین کننده اى در حلّ مشکل ایفا خواهد نمود.

على بن ابى حمزه نقل مى کند:

«حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر(ع) را در حالى که در زمین خود کار مى کردند و قدم هاى مبارک شان در آب بود، دیدم عرض کردم: فدایت شوم،(چرا شما کار مى کنید؟ مگر) کارگران کجایند؟! فرمودند:

اى على،کسانى که از من و پدرم بهتر بودند با دست در زمین خود کار مى کردند. پرسیدم: آن ها که بودند؟ فرمودند: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان و پدران من(علیه السلام)،همگى با دستان خود کار مى کردند، کار با دست، کار پیامبران، رسولان و مردان صالح است. ۱۶

امام صادق(ع) نیز کشاورزى را محبوب ترین کارها نزد خداوند دانسته اند:

«… ما فِى الأعمالِ شَیءٌأَحَبُّ إِلى اللهِ مِنَ الزِّراعَهِ…».۱۷

«در میان کارها، هیچ عملى نزد خدا محبوب تر از کشاورزى نیست».

امیرمؤمنان(علیه السلام) هم بنده ى درستکار صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».

«إنَّ اللهَ عَزَّوَجلَّ یُحِبُّ العَبدَ المُحتَرِفَ الأَمِینَ».۱۸

«خداوند بزرگ، صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».

و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هنگامى که از کسى خوش شان مى آمد، مى پرسیدند:

«هَل لَهُ حِرفَهٌ ؟ فَإِن قالُوا لا، قالَ: سَقَطَ مِن عَینِی».

«آیا حرفه اى دارد؟ چنان چه پاسخ منفى بود، مى فرمودند: از چشمم افتاد».

و سبب آن را این چنین بیان مى فرمودند:

«اگر مؤمن حرفه و شغلى نداشته باشد دین خود را وسیله ى امرار معاش قرار مى دهد!».۱۹

زراره نقل مى کند مردى حضور امام صادق(علیه السلام) آمده، عرض کرد:

«إِنّى لا اُحسِنُ أَن أَعمَلَ عَمَلاً بِیَدِى وَ لا اُحسِنُ أَن أَتَّجِرَ وَ أَنَا مُحارِفٌ مَحتاجٌ.

فَقالَ: إِعمَل فَاحمِل عَلى رَأسّکَ وَ استَغنِ عَنِ النّاسِ».۲۰

«هنر کار بدنى ندارم، تجارت نیز از عهده ام ساخته نیست، مردى محروم و مستمندم،(چه کنم؟)

حضرت فرمودند: با سرت باربرى کن و خود را از مردم بى نیاز بدار.».

البته استعدادهاى فطرى و قابلیّت هاى طبیعى را نیز نمى توان از نظر دور داشت. باید آن ها را شناخت و با توجه به شوق و علاقه ى شخصى، نیازمندى هاى جمعى، زمینه هاى کاریِ موجود، و امکانات بالقوّه، کار و کسبى شایسته و متناسب با توانمندى هاى فردى برگزیند، تا از یک سو، جامعه از خیر و فیض تلاش افراد بهره مند گردند. از سوى دیگر، هر یک از افراد نیز با علاقمندى و دل گرمى، به کارهایى که صلاحیّت و شایستگى بیشترى براى آن دارند، بپردازند.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند:

«إِعمَلُوا فَکُلُّ مُیَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ».۲۱

«همه شما کار کنید(و بدانید) هر کس، کارى را که براى آن آفریده شده

و متناسب با استعداد و توان اوست، راحت تر و) به آسانى انجام مى دهد».

هم چنین با توجّه به اهتمام فوق العاده ى شرع مقدّس به طهارت مال، و تأثیر شگفت انگیز غذاها در روح و جسم آدمى، باید از تحصیل مال از راه کارهایى که با شئونات معنوى و عفّت و اخلاق عمومى سازگار نیست، و از اشتغال به کارهایى که مورد نهى آیین حیات بخش اسلام واقع گردیده نیز به شدّت پرهیز نمود.

امام صادق(علیه السلام) از پدران بزرگوار خود نقل مى کنند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:

«أَلعِبادَهََََََََََََََََََََ سَبعُونُ جُزءاً وَ أَفضَلُها جُزءاً طَلَبُ الحَلالِ».۲۲

«عبادت داراى هفتاد جزى مى باشد که برترین آن ها به دست آوردن روزى حلال است ».

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) جوان توانا و نیرومندى را دیدند که از آغاز صبح به کار مشغول شده است. اصحاب عرض کردند: اگر این جوان، نیرومندى و قدرت جوانى خویش را در راه خدا به کار مى بست، شایسته ى ستایش بود. حضرت فرمودند:

«این چنین نگویید، اگر این جوان برا ى تأمین معاش خودکار مى کند تا در زندگى محتاج دیگران نبوده، و از مردم بى نیاز گردد، با این کارش در راه خدا گام برداشته است. و چنان چه براى کمک به پدر و مادر ضعیف و کودکان ناتوان خود تلاش مى کند تا امور زندگى آنان را تأمین ساخته، و از مردم بى نیازشان سازد، باز هم در راه خدا قدم گذارده است. ولى اگر براى ثروت اندوزى ومباهات کار مى کند، البته به راه شیطان رفته، و از راه حقّ منحرف گشته است». ۲۳

پى نوشت ها:

۱. بحارالانوار: ۷۴/۱۹۲ ح ۱۲

۲. غرر: ۲/۶۹۵ ف ۷۷ ح ۱۲۵۹ و ۱۲۶۰

۳. امالى صدوق / ۶۶۹ م ۹۵ ذیل ح ۷

۴. نهج البلاغه فیض /۱۲۱۶ ح ۲۶۰، بحارالانوار: ۷۸ / ۳۷ ح ۶

۵. بحارالانوار: ۷۴ /۱۷۳ ح ۱

۶. آمالى صدوق /۶۶۹ م ۹۵ ح ۷، بحارالانوار: ۷۴/۱۷۳ ح ۲

۷. بحارالانوار: ۷۴/۱۸۰ ح ۲۸، أمالى طوسى: ۲/۲۶۰

۸. بحارالانوار: ۷۸/۲۳۸ ح ۷۵، تحف العقول / ۲۳۹

۹. کافى ۲/۴۶۸ باب من تکره مجالسته ح ۷

۱۰. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ۲۰/۲۷۲ باب ۱۴۷

۱۱. بحارالانوار: ۷۴/۱۹۰ح ۳

۱۲. غرر: ۱/۳۹۷ ف ۳۰ ح ۳۵

۱۳. غرر: ۱ /۴۵۵ ف ۴۴ ح ۲۷

۱۴. جوان در اثر بیکارى، امیدى به آینده ندارد. زمینه بسیارى از انحرافات و بزه کارى هاى نوجوانان و جوانان از قبیل سرقت، فحشاء، قمار، جرم و جنایت، بلاى خانمانسوز اعتیاد و غیره، یا بیکارى – که چون کابوسى روح آنان را مى فشارد – فراهم مى -گردد.

۱۵. مستدرک: ۱۳/۲۴ ب ۸ از مقدّمات تجارت ح ۱۰

۱۶. من لا یحضره الفقیه: ۳/۱۰۲ ح ۳۵۹۳

۱۷. وسایل: ۱۷/۴۲ ب ۱۰ از مقدّمات تجارت ح ۳

۱۸. خاصل: ۲ /۶۲۱ ضمن حدیث أربعمأه.

۱۹. بحارالانوار: ۱۰۳/۹ ح ۳۸

۲۰. وسایل: ۱۷/۳۸ ب ۹ ح ۵، کافى: ۵/۷۶ ح ۱۴

۲۱. سفینه البحارالانوار: ۸/۷۴۷ «ماده یسر».

۲۲. بحارالانوار: ۱۰۳/۷ ح ۲۵ و ۲۹

۲۳. المحجه البیضاء: ۳/۱۴۰

منبع:فرهنگ تربیت؛ عباس اسماعیلى یزدى؛ انتشارات مسجد مقدس جمکران؛ ۱۳۸۲؛ چاپ اول؛ ص ۳۷۱- ۳۸۳