خانواده شیعی » تربیت فرزند » نوجوان و جوان »

جوانان از دیدگاه امام علی(علیه السلام)

آیا حضرت امیر(علیه السلام) از تیپ جوان هم به عنوان کارگزار نظام در بدنه حکومت اسلامی بکارگیرى داشت؟ چرا؟

آنچه مسلم است، حضرت امیر(علیه السلام) از تیپ جوان به عنوان کارگزار نظام، در بدنه حکومت اسلامى بکارگیرى داشت. آنچه جاى دقت دارد و «چرایی» بحث را تشکیل می‏‌دهد، این است که چرا حضرت امیر(علیه السلام) از تیپ جوان به عنوان کارگزار نظام، در بدنه حکومت اسلامى که یک امر بسیار مهمّ است بکار می‏ گرفت؟! گرچه تا به حال به این پرسش، پاسخ گفته نشد ولى از روح تاریخ اسلام و روح نهج البلاغه می ‏توان نکاتى را استنباط کرد که پاسخ نسبتا مناسبى باشد براى این پرسش.

۱ـ خلاقیّت و نوآورى در جوانان بیشتر است

امام علی(علیه السلام) قلب و استعداد جوانان را تشبیه می‏ کند به زمین ناکِشت ه‏اى که هر چه در آن افکنند بپذیرد. زمین ناکشته (ارض خالیه)، بر خلاف زمین کِشته ـ که خاک آن پیر گشته است ـ از خلاقیّت ویژه‏اى برخوردار است. همیشه ثمرش بیشتر از زمین‏ه اى کِشته است. زمین ‏هاى کِشته نیاز به «آیش» دارند و توانایى ندارند هر نوع بذر را بپذیرند.
ولى زمین ناکِشته گاهى چندین برابر، بیشتر از زمین هاى کِشته و آیش خورده ثمر می ‏دهد. محصولش چشم نواز و چشمگیر است و از ویژگی ها و کیفیت خاصى برخوردار است. کشاورز در کاشت و داشت زمین ناکشت ه‏اى که زیر کشت می ‏برد چندان مشکلى ندارد زیرا خود زمین در درون خود داراى آمادگى است که نیاز به کمک و کود از خارج ندارد…
هم چنین است سرزمین وجودى یک جوان، آن هم جوانى که می‏ خواهد در بدنه حکومت اسلامى، بکارگیرى شود. بدنه حکومت نیاز به کادرى دارد که سرشار از استعداد و آمادگى باشند و از خودشان خلاقیّت نشان بدهند و خستگى ناپذیر باشند.
وقتى زمین ناکشته براى زیر کشت بردن در اختیار زارع قرار دارد چرا زارع زمین کِشته و آیش خورده خسته را زیر کشت ببرد که نتواند از آن، ثمر عالى و فراوان بدست آورد؟

اینجاست که امام علی(علیه السلام) می ‏فرمایند:

«انّما قَلْبُ الْحَدَثِ کالأرضِ الخالیَهِ مَا اُلقِیَ فیهَا مِنْ شی‏ءٍ قَبِلَتْهُ. فَبادَرْتُکَ بِالأدَبِ قَبْل اَنْ یَقْسو قَلْبُکَ وَ یَشتَغِلَ لُبُّکَ…؛

دل جوان هم چون زمین ناکِشته است؛ هرچه در آن افکنند بپذیرد، پس به ادب آموختنت پرداختم، پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت هوایى دیگر گیرد، تا با رأى قاطع روى به کار آری…»۱

والدین، مسؤولین فرهنگى و امورتربیتى، دلسوخته ‏گان و در کلّ حکومت اسلامى، باید جوان و توانمندی هاى جوانان را جدّى بگیرند. کوتاهى در این زمینه، دو خسارت بزرگ و جبران ناپذیر را بدنبال خواهد داشت:

۱ـ دشمن دورِ این سرزمین مبارک، «سنگ چین» و سپس تصرف می‏ نماید.
۲ـ و به دنبال آن فرار مغزها را در بر خواهد داشت که «کمر حکومت» را می ‏شکند.

حقیقتا این دو نکته از روح کلام حضرت امیر(علیه السلام) بدست می‏آید و هشدار بزرگى است برای مسؤولین فرهنگى و حکومت اسلامی. تا در حفظ این سرمایه ملّى ـ معنوى کشور کوشا باشند.

۲ـ اولویت نسل جوان و آینده حکومت

مربى نیک‌اندیش، باید جاده صاف کن خوبى براى جوان ها باشد و بعد از راهنمائی ها و راه‏گشائی هاى لازم از نیّت پاک و نهاد بی ‏آک (بی ‏آسیب) جوان ‏ها بهره‏ بردارى نمایدو بهره‏مند گردد.

حضرت امیر(علیه السلام) می ‏فرمایند:
ای جوان! من حاضرم تمام گذشته تاریخ و آینده دور را جلو رویت حاضر و ترسیم سازم و هر چیز زبده آن را جدا سازم و نیکویى آن را برایت جستجو کنم، آن را که شناخته نبود از دسترس تو به دور اندازم… تا تو بتوانى از بهار زندگانى و عنفوان جوانى و نیّت پاک و نهاد پاک خود، درست بهره ببرى و سپس در خدمت خلق خدا باشی.

«یا بُنَیَّ اِنّى و اِنْ لَمْ اکُنْ عُمّرتُ عُمُرَ مَنْ کانَ قَلْبى فَقَدْ نَظَرْتُ فى اعمالِهمْ، و فکّرْتُ فى اخبارِهِمْ، و سِرتُ فى آثارِهِمْ حتّی عُدْتُ کاحَدِهم…؛ پسرکم! هر چند من به اندازه همه آنان که پیش از من بوده ‏اند نزیسته ‏ام، اما در کاره اشان نگریسته ‏ام و در سرگذشته اشان اندیشیده، و در آنچه از آنان مانده، رفته و دیده ‏ام گویى چنان است که با نخستین تا پسینشان به سر برده ‏ام. پس آنچه ـ دیدم ـ روشن را از تار و سودمند را از زیانبار باز شناختم… و بر ادب آموختنت همّت گماشتم.»۲

امام علی(علیه السلام):
«مَنِ‏ اتَّخَذَ اَخا مِنْ غَیْرِ اخْتبارٍ اَلجأهُ الاضْطِرارُ الى مُرافَقَهِ الاَشْرار».(غرر الحکم، ص۲۹۵)
کسى که ناسنجیده با دیگران پیمان دوستى می ‏بندد، بناچار به دوستى اشرار تن در می‏ دهد.

پس هشیارانه باید سرزمین وجود جوان را تصرف کرد و دور آن سنگ چین نمود سپس بر آن زمین ناکِشته، بذر نیک و نیک ‏اندیشى پاشید و به دنبال آن از عنفوان جوانى، بهار زندگانى (نَفْس صافیه)، نیّت پاک و نهاد بی‏آک وى در بدنه حکومت اسلامى استفاده کرد و به دنبال آن، حکومت را از خطرات و خیانت ها بیمه ساخت.
خلاصه روزى باید در بدنه حکومت نوسازى صورت بگیرد و چه بهتر که نیک اندیشان، نیک اندیشانى از میان نسل نو تربیت بکنند و آنها را در بدنه حکومت، بکار گمارند. از این رو می بینیم حضرت امیر(علیه السلام) حکومت مصر را طى یک عهدنامه نسبتا طولانى واگذار می ‏کند به محمد بن ابی‏ بکر در حالى که وى کاملاً در سنین جوانى بسر می ‏برد.۳ و یا این که در جنگ تبوک، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور دادند تا همه مهاجر و انصار تحت فرماندهی «اسامه بن زید» که بیش از ۱۷ (هفده) سال نداشت راهى این منطقه (منطقه موته) شوند.۴

۳ ـ بر اساس معیار شایسته‌سالاری

هیچ دلیلى وجود ندارد که یک جوان، به صرف جوان بودن، نتواند در پُست‏ هاى کلیدى یک کشور بکار گرفته شود. این منطق کور و کهنه دوران جاهلیت بود که از بکارگیرى تیپ جوان در بدنه حکومت اسلامى اعراض می‏کردند و یکى از مشکلات آنها با خود حضرت امیر(علیه السلام) همین بود که حضرت امیر جوان است و کم تجربه؛ و شایستگى ندارد در مسؤولیت هاى کلیدى حکومت اسلامى بکار گرفته شود.
چندین حدیث زیبا، در همین نوشتار بیان گشت که حضرت امیر(علیه السلام) در این زمینه قایل به شایسته‌سالارى هستند. با توجه به این دیدگاه، امام(علیه السلام) جوانان توانمند، متخصص و متعهد را در بدنه حکومت اسلامى بکارگیرى می‏ کردند و از استعدادهاى سرشار جوانان به نفع مملکت استفاده می ‏نمودند. حضرت امیر(علیه السلام) جایى که کار به کار دان سپرده نشد بسیار می ‏نالد؛ می ‏فرمایند:
«مردى که پشتواره‏اى از نادانى فراهم ساخته، و خود را میان مردم نادان در انداخته. شتابان در تاریکى فتنه‌تازان، کور در بستن پیمان سازش ـ میان مردمان ـ . آدمی نمایان او را دانا نامیده ‏اند و او نه چنان است، چیزى را بسیار فراهم آورده که اندکش بهتر از بسیار آن است. تا آنگاه که از آب بد مزه سیر شود، و دانش بیهوده اندوزد ـ و دلیر شود ـ پس میان مردم به داورى نشیند و خود را عهده ‏دار گشودنِ مشکل دیگرى بیند.»۵

در جاى دیگر حضرت می ‏فرمایند: «فیاللّهِ و للشُّورى، مَتى اعْتَرضَ الرَّیبُ فیَّ مَعَ الاوّلِ مِنْهُم…؛ خدا را چه شورایی! من از نخستین چه کم داشتم، که مرا در پایه او نپنداشتند؛ و در وصف اینان داشتند؛ ناچار با آنان انباز، و در گفتگوشان دم ساز گشتم. امّا یکى از کینه راهى گزید و دیگرى داماد خود را بهتر دید، و این دوخت و آن بُرید، تا سوّمین به مقصود رسید و هم چون چارپا بتاخت، و خود را در کشت زار مسلمانان انداخت.»۶
به هر تقدیر، امام علی(علیه السلام) در جاى جاى نهج البلاغه در زمینه شایسته‌سالارى و واگذارى کار به کاردان مطالب بلندى دارند و فرمودند که در این مختصر به همین مقدار اکتفا می ‏کنیم.
در یک جمع بندى می‏ توان گفت؛ کار باید به کاردان واگذار گردد و در حکومت امام علی(علیه السلام) جوانانى بودند که شایسته و کاردان بودند و در بدنه حکومت اسلامى هم بکار گرفته می‏ شدند.

۴ـ تعهد و عشق به اسلام

از روح تاریخ اسلام بدست می‏ آید که در صدر اسلام، جوانان، گرایش بیشترى در روى آوردن به اسلام داشتند و به دنبال آن از خود عشق و علاقه خاصى نشان می‏دادند.
حضرت امیر(علیه السلام) می ‏فرمایند:
«سپاس خداى را، که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهاى آن را بر تشنگان آن، آسان فرمود؛ و ارکان آن را استوار ساخت تا کس با آن چیرگى نتواند، و نستیزد… راه روشن آن تصدیق آوردن است و نشانه ‏هاى آن کار نیک کردن.»۷
در جاى دیگر می ‏فرمایند:
«گله خود را با خدا می ‏کنم از مردمى که عمر خود را به نادانى به سر می‏برند، و با گمراهى رخت از این جهان به در می‏برند. کالایى خوارتر نزد آنان از کتاب خدا نیست.»۸
شاید به راحتى بتوان استنباط کرد که غالب جمعیت کلان سال در حکومت امام علی(علیه السلام) یا روحیات ابوسفیانى داشتند و یا نفاق پنهان و تعصّب و تقدّس کور جاهلى که بسیار خطرناک و خطرساز بودند. از این رو، حضرت از میان جمعیت کلان سال، مواجه بود با چهار گروه که عبارتند از :
۱ـ ابوسفیان. ۲ـ منافقان پنهان. ۳ـ سال خوردگان متعهد ولى بی ‏تخصص. ۴ـ گروه بسیار اندک هم، متعهد و هم متخصص و کاردان بودند.

از این روى، حضرت باید این خلأ بزرگ را با بکارگیرى تیپ جوان، جبران می ‏کرد و آنها را با توجه به لیاقت ها و توانمندی ها، در بدنه حکومت به کار می‏ گمارد. واقعا اگر اکثر آنها مشکل‏ دار و مشکل ساز بودند و از طرف دیگر در بدنه حکومت نیاز به متخصص متعهد باشد که بتوان گزینش درست از میان جوانان کارآمد و متخصص و متعهد، این خلأ را پر کرد، چرا چنین نکرد؟!

امام علی(علیه السلام):
«قارِنْ أَهْلَ الْخَیْرِ تَکُنْ مِنْهُمْ وَ بایِنْ أَهْلَ الشَّرِ تَبِنْ عَنْهُمْ». (نهج البلاغه، نامه ۳۱)
هم نشین نیکان شو، تا از آنان شوى و از بدکاران دورى کن تا از آنان نباشی.

مگر خود علی(علیه السلام) طى ۲۳ سال حکومت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، با آن همه ایثار و رشادت جوان نبود؟ مگر بر خود حضرت امیر(علیه السلام) خورده نمی‏ گرفتند؟!

جوانان و کارگزاران نظام

در اینجا سؤالى مطرح خواهد گشت و به دنبال آن به پاسخ آن خواهیم پرداخت. سؤال این است:
جوانان در میان کارگزاران نظام حضرت امیر(علیه السلام) چه جایگاهى داشتند؟

علی(علیه السلام) می ‏فرمایند:
«الجاهِلُ صَغیرٌ و اِنْ کانَ شَیْخا، و العالِمُ کبیرٌ و اِنْ کانَ حَدَثا؛ نادان کوچک است هرچند سال خورده و پیر باشد، دانا بزرگ است، هرچند کوچک و خردسال باشد.»۹

از این گفتار گرانسنگ امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‏ توان استنباط کرد که ملاک و محور در تمام امور، بویژه در گزینش نیروهایى که پیکره و هسته مرکزى حکومت اسلامى را تشکیل می‏ دهند، «تعهد، تخصص و شایسته‌سالاری» است. ملاک و محور اصلى در گزینش‏ ها، دانش توأم با دیندارى و شایستگى است و این معیار کلى، هیچ ارتباطى با سنّ و سال اشخاص ندارد.
با یک دقت عمیق می ‏توان چنین استنباط و تصوّر کرد که:
۱ـ ممکن است فردى متخصص باشد ولى دیندار نباشد.
۲ـ ممکن است کسى متعهد و دیندار باشد ولى متخصص نباشد.
۳ـ ممکن است فردى متعهد باشد، متخصص هم باشد امّا شایستگى لازم براى یک امر مهمّ را نداشته باشد. مثلاً فردى که تخصص‏ اش ادبیات زبان فارسى است به او نمی ‏توان امر قضاوت را واگذار کرد.
۴ـ ممکن است فردى هم متعهد باشد، هم متخصص و هم شایستگى لازم براى یک امر مهمّ را داشته باشد، مثلاً فردى که متعهد و متخصص است، تخصص‏ اش هم در حقوق باشد، در این صورت، هم می ‏توان وى را به عنوان قضاوت بکار گرفت و هم او را به عنوان نماینده مردم در مجلس قانون گذارى انتخاب نمود و هم به عنوان وکیل به معناى خاص.

آنچه از «روح اسلام و روح روایات» به دست می‏ آید، قسم چهارم از اقسام چهارگانه فوق است که به طور خلاصه از آن به «شایسته‌سالاری» نام می‏ بریم. این ملاک و مبنا، سنّ و سال، رنگ پوست، چپ و راست و خویشاوندى نمی‏ شناسد. جوان متعهد است، تخصص ‏اش در نیروهاى مسلّح بسیار بالا است، در این صورت، وى شایسته است به عنوان فرمانده لشکر، در نیروهاى زمینى منصوب گردد.

از این رو علی(علیه السلام) فرمودند:
«رُبَّ صَغیرٍ اَحزَمُ مِنْ کَبیرٍ؛ بسا خردسالى از بزرگ دور اندیش‏ تر است.»
در جاى دیگر فرمودند:
«اُنظُرْ فى حال کُتّابکَ فَوَلِّ على اُمورِکَ خَیرَهُمْ، و اخْصُصْ رَسائلِکَ التى تُدْخِلُ فیها مَکائدَکَ و اَسرارَکَ باَجْمَعِهِمْ لِوُجودِ صالحِ الاَخلاق؛ درباره کاتبان خود بنگر، و بهترین شان را بر سر کار بیاور، و نامه هایى را که در آن تدبیرها و رازهایت نهان است، از میان جمع کاتبان به کسى مخصوص دار که صالح تر از دیگران است… .»۱۰

هم چنین در جاى دیگر فرمود:
«فانَّ الرّجالَ یَتَعرّضُونَ لِفَراساتِ الوُلاهِ بِتَصَنُّعِهِمْ وَ حُسنِ خِدْمَتِهِمْ وَ لَیْسَ وَراءَ ذلکَ مِنَ النّصیحهِ والامانَهِ شَی‏ءٌ…؛ مردمان براى جلب نظر والیان به آراستن ظاهر می ‏پردازند، و خوش خدمتى را پیشه می ‏سازند. امّا در پس آن، نه خیرخواهى است و نه از امانت نشان. لیکن آنان را بیازماى به خدمتى که براى والیان نیکوکار پیش از تو عهده‏ دار بوده‏ اند، و بر آن کس اعتماد کن که میان همگان اثرى نیکو نهاده، و به امانت از همه شناخته ‏تر است.»۱۱

با توجه به این اصل اساسى، یعنى «شایسته‌سالاری» در منابع و مبانى دینى، می‏ توان گفت: از نیروى جوان، در صدر اسلام به نحو شایسته استفاده می‏ شد. اولین کسى که به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، اسلام و ایمان آورد، جوانى بود به نام على بزرگ(علیه السلام). و اوّلین کسى که به عنوان جانشین حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم)، منصوب گردید، جوانى بود به نام على بزرگ(علیه السلام). کسى که: عشق بازى که هم آغوش خطر خُفت در خوابگه پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ۱۲جوانى بود به نام على بزرگ(علیه السلام).
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، علی(علیه السلام) را که چهره‏‌اى بسیار جوان داشت براى امر قضاوت به یمن فرستاد.۱۳
کسى که قالع باب خیبر است، جوانى بنام على بزرگ(علیه السلام)… .
آیا تا به حال فکر کرده ‏اید که تمام عظمت هاى بزرگ زندگى فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، در دوران نوجوانى و جوانى به وقوع پیوست و مدّت عمر حضرت زهرا(سلام الله علیها) از هیجده سال تجاوز نکرد؟!
«آئین مقدّس اسلام در چهارده قرن قبل، ضمن برنامه‏ هاى جامع و سعادت بخش خود توجّه مخصوصى به نسل جوان معطوف داشته و جوانان را از نظر مادّى و معنوى، تربیتى و روانى، اخلاقى و اجتماعى، دنیوى و اخروى و خلاصه از کلیه جهات، تحت مراقبت کامل قرار داده است.»۱۴
در دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، آن کسانى که بیشتر از همه استقبال می‏ کردند، جوانان بودند. در مدّت سه سال دعوت پنهانى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، در حدود بیست و پنج نفر، به پیامبر ایمان آوردند. آن هم با سختی ها و مرارت هایى که تحمل می‏ کردند. امّا اکثر آنها، آن طور که به تاریخ استناد می ‏شود جوانان بودند. بعد از آن هم، در جنگ ها و کارهاى دیگر همین جوانها فعّال بودند.
در زمان پیروزى انقلاب و بعد هم در مسئله جنگ و این هشت سال دفاع مقدّس، همه جوانان بودند. اگر کسى با جبهه سر و کار داشت و می‏رفت آنجا، گاهى پیرمرد آنجا بود، ولى خیلى کم بود.۱۵

امام علی(علیه السلام):
«اَحْبِبْ حَبیبَکَ هَوْنا ما عَسى أَنْ یَکونَ بغیْضَکَ یَوْما ما وَ اَبْغِضْ بَغیضَکَ هَوْنا ما عَسى أَن یَکوُنَ حَبیبَکَ یَوْما ما». (تحف العقول، ص۲۱۰)
در دوست داشتن، میانه رو باش، چه بسا دوست، روزى دشمن گردد و در دشمن نیز میانه رو باش، شاید روزى دشمن، دوست تو گردد.

در عصر کنونى، مزارع سرسبز و خرّم با سعى و کوشش نسل جوان آباد است، چرخه اى عظیم صنایع سنگین با نیروى جوانان در حرکت است، ذخایر طبیعى آن در اعماق معادن نهفته است با همّت نسل جوان استخراج می‏ شود، کاخ هاى مجلّل و آسمان خراش هاى بزرگ جهان را اراده خستگى ناپذیر جوانان بپا داشته است، عمران و آبادی ها، مدیون کار و کوشش نسل جوان است، پایه ‏هاى اقتصادى کشورها بر نیروى فعّاله جوانان استوار است، دفاع از مرزها و حفظ استقلال و امنیت مملکت‏ ها بر عهده نسل جوان است. خلاصه در همه کشورها آثار پُر ارج فعالیت جوانان در تمام مظاهر زندگى مشهود است و نیروى خستگى ناپذیر نسل جوان مایه امیدوارى تمام ملت ها است.۱۶
از میان معصومین(علیهم السلام) ، هم داریم، نوجوان و جوانى که به امامت منصوب گشتند. امام جواد(علیه السلام) در حدود هشت سالگى به امامت رسید و در بیست و پنج سالگى به شهادت رسید. این خود یک استراتژى زیبا است و تفکر برانگیز، تا شایسته‌سالارى زیبا، به نام معصومین(علیهم السلام) در تاریخ ثبت گردد.
امام هادی(علیه السلام)، در حدود ده سالگى به امامت منصوب گشتند و در چهل و سه سالگى به شهادت رسیدند.
امام حسن عسکری(علیه السلام)، در حدود بیست و دو سالگى به امامت منصوب گشتند و در بیست و هشت سالگى به شهادت رسیدند.
امام مهدی(عج)، در حدود پنج سالگى به امامت رسیدند و تاکنون ادامه دارد.
به هر تقدیر، «طرح و برنامه شایسته‌سالاری» از ناحیه معصومین بوده و به نام آنها در تاریخ ثبت و ضبط گشته است و از ناحیه آنها به اجرا هم درآمده است.

امّا کارگزاران حضرت امیر(علیه السلام):
با تحقیق اجمالى که انجام شد، از میان کارگزاران حضرت امیر(علیه السلام):
۱ـ هم گروه سنّى جوان ایفاى نقش می ‏کردند.
۲ـ هم گروه سنّى میان سال.
۳ـ و هم گروه سنّى بزرگسال.

نمونه‌‌هایى چند
محمّد ابن ابى بکر عظیم المنزله از خواص یاران امام(علیه السلام) بوده که در سال حجه الوداع سال دهم هجرت بدنیا آمده و در سال سى و هشت هجرى در زمان خلافت حضرت امیر(علیه السلام)، در مصر به شهادت رسیده است، حضرت امیر(علیه السلام) حکومت مصر را به او واگذار فرموده و در یک عهدنامه نسبتا طولانى او را به عدالت و برابرى بین مردم امر کرده است.
همان طورى که پیدا است، محمّد بن ابى بکر در سنین کاملاً «جوانی» حکومت مصر از ناحیه امام علی(علیه السلام) به وى واگذار شد.۱۷
امام علی(علیه السلام) در نامه سى و پنج می‏ فرمایند:
مصر را فتح کردند (لشگر معاویه آن را گرفتند) و محمد بن ابی‏ بکر که خدایش بیامرزد شهید شد، از خدا مزد و پاداش او را می خواهیم که براى ما فرزندى خیراندیش و مهربان، و کارگردانى رنج کشیده، و شمشیرى برنده، و ستونى جلوگیرنده بود.
محمّد ربیب یعنى پسر زن امام (علیه السلام) بود، مادرش اسماء دختر عُمَیس خثعمیّه است خلاصه چون محمّد را امام(علیه السلام) تربیت نموده بود او را فرزند می ‏خواند… .۱۸
زیاد ابْن ابیه، در طائف سال فتح مکّه یا سال هجرت یا روز جنگ بدر بدنیا آمده، و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را ندیده، و در همه جا با حضرت امیر(علیه السلام) و بعد از آن حضرت، با امام حسن(علیه السلام) و تا زمان صلح آن بزرگوار با معاویه بوده و پس از آن به معاویه ملحق گردید، و در کوفه در ماه رمضان سال پنجاه و سه هجرى بر اثر نفرین امام حسن(علیه السلام) به مرض طاعون و وباء هلاک گردید.
زیاد ابن ابیه تقریبا در سنّ جوانى بود که حضرت امیر(علیه السلام) وى را طى عهدنامه ‏اى حاکم فارس گردانیده بود که آن دیار را نیکو ضبط کرده، نگهدارى می‏ نمود و از این رو معاویه نام ه‏اى به او نوشت تا او را به برادرى بفریبد. ـ او برادر معاویه بوده است ـ چون به امام(علیه السلام) خبر رسید به زیاد نوشت:
آگاه شدم که معاویه نامه اى به تو نوشته می‏ خواهد دلت را (از راه نیک بختی) بلغزاند، و می ‏خواهد در تیزى و تندى (زیرکی) تو رخنه کند… .۱۹
از آنجایى که ملاک و معیار امام(علیه السلام) شایسته سالارى است، زیاد ابن ابیه را که برادر معاویه می‏ باشد، در بدنه حکومت بکار می‏ گیرد و او را به عنوان حاکم فارس منصوب گردانید.
زیاد ابن ابیه جوان تیز، تند و باکفایتى بوده اگرچه با گذشت زمان از خود بی‏ کفایتی نشان داده است… .
مُنذر بن جارود عَبْدیّ، سال دوّم هجرت تولّد یافت و در سال شصت و یک هجرت، وفات. وى در پنج سال آخر حکومت حضرت امیر(علیه السلام)، فرد میان سال بود که حضرت امیر(علیه السلام) حکمرانی بعضى از شهرهاى فارس را به او واگذار کرد.۲۰
عمر بن ابى سَلَمه مخزومى که تولدش دوم هجرت و وفاتش هشتاد و سه هجرى، وى هم در پنج سال آخر حکومت حضرت علی(علیه السلام) جوان سال بوده که حضرت، طیّ نامه ‏اى او را که از جانب حضرت امیر(علیه السلام)، بر بحرین حاکمیت داشت عزل نمود.۲۱
صعصعه بن صوحان عَبدیّ از یاران بزرگوار مولاى متقیان و کسى است که گفته ‏اند بیش از دیگران و با معرفت کامل به حقّ، علی(علیه السلام) خود را می ‏شناخت. او محضر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را درک نکرده و در زمان خلیفه دوّم بسیار جوان بود. روزى در محضر آن خلیفه بود که موضوع مشورت در باب مالى پیش آمد. او به خلیفه متذکر شد که مشورت جایز نیست، زیرا قرآن تکلیف را معیّن نموده است. خلیفه تصدیق کرد و او را ستود. صعصعه از جمله کسانى است که امام حسن براى او از معاویه امان گرفت ولى معاویه در دیدار او گفت دلم نمی‏ خواست به تو امان داده باشم. صعصعه گفت: من اصلاً دلم نمی‏ خواست تو عنوان خلیفه داشته باشی. معاویه او را مجبور کرد به منبر برود و علی(علیه السلام) را سبّ کند. او هم به منبر رفت و پس از ایراد مطالبی گفت:
کسى که شرّ خود را به خیر خود مقدّم داشته مرا امر کرد که على را لعن کنم، «خداوند او را لعنت کند.»۲۲
مردم همه آمین گفتند. معاویه گفت مقصودت من بودم و او را دوباره به منبر فرستاد. صعصعه این بار گفت: معاویه مرا دستور داده که على را لعنت کنم. من لعنت می‏ کنم کسی را که على را لعن کند، مردم همه آمین گفتند و معاویه روى این اصل او را تبعید کرد. صعصعه در مرگ امام خود اشعار سوزناکى سروده است. به امام فرمود یا علی! خلافت را زینت دادى و آن تو را زینت نداد.
صعصعه در صفین در رکاب مولاى متقیان بود و همراه ابن عباس براى مناظره با خوارج مأموریت داشت و آنها را پند داد و موفق شدند دو هزار نفر را برحذر داشته و به کوفه بازگردانند. او از طایفه بنی‏ کلب و از نیک مردان کوفه بود.
صعصعه فاضل و در سخن بلیغ بود. برادرش زید هم چون او در دین مخلص بود و با برادر دیگرش به نام سیحان هر دو در صفین کشته شدند.۲۳
می‏ بینیم که یک جوان چقدر در بدنه حکومت حضرت امیر(علیه السلام)، ایفاى نقش کرده است و چقدر می ‏تواند نقش آفرینى بکند.
به هر حال، نمونه هاى بسیارى در تاریخ اسلام ثبت گشته است که جوانان جانانه و در مسیر دین اسلام و براى دفاع از اسلام، جان فشانى و جانبازى می‏ کردند، و ذکر همه آن نمونه‏ ها در این مختصر می سّر نمی‏ باشد.
خلاصه در میان کارگزاران حضرت امیر(علیه السلام)، هم جوان سالان ایفاى نقش می‏ کردند و هم میان سالان و هم بزرگ سالان. ملاک و معیار عزل و نصب حضرت امیر(علیه السلام) تعهد، تخصص توأم با شایسته‏‌سالارى بوده است.
در پایان به این نکته اشاره خواهیم داشت که مراد از بحث جوانان و جوانى، بدین معنا نیست که سالخوردگان مطرود هستند، نه خیر! مراد بحث شایستگی هاست و بحث بر سر این است که هر کس هر چه توان و تجربه دارد، بر «کف» بگذارد و براى خدمت به خلق خدا به میدان آید.
توان توأم با تجربه، تعهّد توأم با تخصّص و سپس توجّه به «شایسته‌سالاری» ملاک و مبناى حکومت اسلامى است و این است ضوابط کلى در حکومت دینى و اسلامی.

نتیجه

آنچه در عصاره بحث باید بدان اشاره شود، عبارت از این است که:
جوانى، «هسته مرکزی» و بهار عمر هر انسان محسوب می ‏شود و در احادیث از جوانى به دوران طلایى و نعمت الهى یاد شده است.
در واقع، جوان خورشید بزرگى است زمینى، منتها خروشان که در درون خویش «شدن و خودشکوفایی» را به همراه دارد.
جوان در اوّل جوانى، گام اوّل را براى ورود در جامعه بزرگ انسانى و جهانی برمی‏دارد که قبل از ورود در آن باید «فنّ و هنر» شناگرى را فرابگیرد تا بتواند خویش و یا انسانیت انسانها را از غرق شدن نجات دهد و گوهر گران بهاى انسانیت را از اعماق اقیانوس ها، بیرون بکشد.
حضرت امیر(علیه السلام)، در گفتارى کوتاه امّا زیبا، خطاب به همه انسان ها به ویژه به جوانان فرمودند: «مَنْ قَلَّ ذَلّ» یعنى خودکوچک‌بینى و خودباختگى، ذلّت محض است و پوچی و پلیدى، پیامد پر خطر آن محسوب می‏ گردد.
به هر تقدیر، جوان نباید منتظر نزول فرشته بنشیند، تا او را بر بال خود بنشانند و به عرش الهى ببرند. براى جوان‏ ها، تمام فرصت ‏ها، فرصت طلایى است، غفلت و از دست دادن آن، خودکشى پنهانى است، بدون آنکه خود بدان مطلع باشد.
حضرت امیر(علیه السلام) در مورد شایستگى جوانان می‏ فرمایند:
رُبَّ صَغیرٍ احْزَمُ مِنْ کبیرٍ؛ یعنى بسا کوچکى که از بزرگتر دوراندیش ‏تر است.
با استفاده از این سخن هنرمندانه، ما به بحث شایسته‏‌سالارى اشاره نمودیم و بدنبال آن به تخصص توأم با تعهد و در عین حال استفاده از توانائی ها توأم با تجربیات که نتیجه آن شایسته سالارى است رسیدیم و در پایان اثبات نمودیم که «شایسته‌سالاری» در حکومت دینى امام علی(علیه السلام) تجربه شده است.

پی‌نوشت‌ها

۱ . نهج البلاغه، نامه۳۱

۲ . همان.

۳ . همان، نامه۲۷

۴ . رسول جعفریان، «تاریخ سیاسی اسلام»، ج۲، تهران: وزارت ارشاد اسلامى، دوم، ۱۳۶۹، ص۲۶۰

۵ . نهج البلاغه، خ۱۷

۶ . همان، خ۳

۷ . همان، خ۱۰۶

۸ . همان، خ۱۷

۹ . بحارالانوار، ج۱، ص۱۸۳

۱۰ . نهج البلاغه، نامه۵۳

۱۱ . همان.

۱۲ . شهریار.

۱۳ . رسول جعفریان، همان.

۱۴ . گفتار فلسفى «جوانان از نظر عقل و احساسات»، ج۱، ۱۳۶۶، ص۶

۱۵ . جوانان و رسالت حوزه، «مجموعه مقالات همایش جوان و رسالت حوزه».

۱۶ . گفتار فلسفى، همان.

۱۷ . نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، نامه۲۷

۱۸ . همان، نامه۳۵

۱۹ . همان، نامه۴۴

۲۰ . همان، نامه۷۱

۲۱ . همان، نامه۴۲

۲۲ . صمیمی «على و نیمرخ هایى از قرن اوّل اسلام»، تابان، ۱۳۷۵، صص ۱۹۳ و ۱۹۴

۲۳ . همان.