جوان، شادى و نشاط(1)

محمد سبحانى نيا

يكى از نيازهاى اساسى انسان، شاد زيستن است، زيرا انسان متعادل، خود و جامعه خود را در پرتو آن مى سازد؛ از اين رو همه به دنبال شادى اند. البته اگر ما به اطراف خود بنگريم، صحنه هايى از غم و شادى را به وضوح مشاهده خواهيم كرد كه هر كدام در جاى خود لازمه زندگى بشر است.

بهار طرب انگيز، آبشارهاى زيبا، گل هاى رنگارنگ، سرخى طلوع خورشيد، صبح زيبا، نغمه خوانى پرندگان قشنگ، رويش گياهان، و از طرف ديگر، فصل خزان و برگ ريزان، لحظه غروب خورشيد، پژمرده شدن گل ها و ريزش شكوفه ها، بيمارى و مرگ، تنگ دستى و حوادث تلخ، دو روى سكه زندگى انسان را تشكيل مى دهند.

گاهى غم، و زمانى شادى به سراغ انسان مى آيد، اما او فطرتاً از غم گريزان و به شادى متمايل است. در اين ميان، جوانى كه به مرحله شكفتگى، پويايى و نشاط دوران بلوغ پا نهاده، بيش از ديگران به شادى مى انديشد و آن را با خود آرايى و… ظاهر مى سازد. اين حق جوان است كه در جامعه شاد باشد و از زندگى خود لذت مشروع ببرد.

قطعاً اسلام كه دينى فطرى و تأمين كننده صلاح دنيا و آخرت انسان است، مخالف شادى نيست، بلكه حامى و پشتيبان آن نيز مى باشد.

نظر به اهميت اين موضوع، در اين شماره، نقش شادى در همه عرصه هاى زندگى، عوامل فرح انگيز و شادى آفرين و ديدگاه اسلام را در باره شادى به بحث مى نشينيم. اميدواريم مورد استقبال جوانان قرار گيرد.

معناى شادى

شاد در لغت، به معناى خشنود، خوش حال، خوش وقت، بى غم، خوش و خرم زيستن، زندگى كردن، و زندگانى كردن، و شادى به معناى شادمانى، خوش حالى، و خوش دلى آمده است.(1) علم روان شناسى تعريف هاى مختلفى از نشاط ارائه كرده است، اما به طور اجمال مى توان گفت: يكى از جنبه هاى هيجان، شادى است كه با واژه هايى چون: سرور، نشاط و خوش حالى هم معناست. در اين جا به چند تعريف از شادى اشاره مى كنيم:

«شادى، احساس مثبتى است كه از حس ارضا و پيروزى به دست مى آيد. شادى، عبارت است از مجموع لذت ها منهاى دردها. شادى، تركيبى از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفى پايين است.»(2)

شادكامى و نشاط، حالتى است كه از آن به سرزندگى و آمادگى براى پيشرفت ياد مى شود. استاد مطهرى در اين باره مى گويد: «سرور، حالت خوش و لذت بخشى است كه از علم و اطلاع به اين كه يكى از هدف ها و آرزوها انجام يافته يا انجام خواهد يافت، به انسان دست مى دهد. و غم و اندوه، حالت ناگوار و دردناكى است كه از اطلاع بر انجام نشدن يكى از هدف ها و آرزوها به انسان دست مى دهد.»(3)

ضرورت شادى

شادى براى انسان، يك امر ضرورى است. در سايه شادى و نشاط، زندگى معنا و مفهوم خاصى پيدا مى كند و دل ها به هم نزديك، و ترس و بدگمانى و ناكامى و نگرانى بى اثر مى گردد. شادى، نه تنها بر روح و روان انسان تأثير مى گذارد، بلكه جسم او را نيز تحت تأثير قرار مى دهد، به طورى كه گفته اند: حتى قادر است از رشد و نماى بيمارى سرطان (كه در حالت كمون است) پيشگيرى كند.(4) ارسطو مى گويد: شادى، بهترين چيزهاست و آن قدر اهميت دارد كه ساير چيزها براى كسب آن هستند.(5)

در شرايطى كه آمار مبتلاين به افسردگى و بيمارى هاى روحى رو به تزايد است، به طورى كه گفته اند: در جهان 415 ميليون نفر از بيمارى هاى روانى رنج مى برند و در كشور ما پنج ميليون نفر به افسردگى مبتلا هستند(6) و تعداد زيادى از جوانان، به ويژه دانشجويان با اين بيمارى دست به گريبان اند، همگان را متوجه رويكرد جديد به موضوع شادى نموده است.

ويژگى هاى افراد با نشاط

در بحث نشاط، اين سؤال مطرح است كه ويژگى هاى افراد شاد چيست؟ آيا تنها لبخند زدن، نشانه شادى است يا شادى علائم و نشانه هاى ديگرى نيز دارد؟

برداشت هاى گوناگونى از شاد زندگى كردن مطرح شده است. ارسطو مى گويد: مردم عادى، لذت را شادى فرض مى كنند. افراد موفق، عملكرد خوب را برابر با شادى مى شمارند و دانشمندان، زندگى متفكرانه و جست و جو گرانه را معادل شادى مى دانند. زنوسيتيومى، بنيان گذار فلسفه رواقى مى گويد: شادى معادل با برآورده شدن آرزوهاست. جان لاك معتقد است كه شادى بستگى به تعداد لذات زندگى دارد. همچنين پرفسور مك گيل، شادى را به لذت هاى تمايلاتِ ارضا شده مربوط دانسته است. برتراند راسل مى گويد: رغبت، همگانى ترين نشانه انسان شاد است. برخى از مردم هم، خنديدن دائمى و بگو مگو نداشتن در زندگى را شادى مى دانند.(7)

شايد بتوان گفت قدر مشترك همه تعابير فوق، احساس خوش بختى در زندگى شخصى و رضايت مندى از زنده بودن است كه در اصول زير تجلى مى كند:

1 . قدردانى كردن از خوبى ديگران؛ 2 . ديگران را به خوبى ياد كردن؛ 3 . اعتراف به ارزش هاى خود؛ 4 . دوست شدن با مردم خوب و شاد؛ 5 . لذت بردن از مواهب الهى؛ 6 . زندگى در حال؛ 7 . انتظار شادى از خود و ديگران؛ 8 . دوست داشتن ديگران؛ 9 . چهره گشاده داشتن؛ 10 . خودآرايى و آراستگى ظاهر؛ 11 . وقت شناس بودن؛ 12 . مسئوليت پذيرى؛ 13 . انتقاد پذيرى؛ 14 . رضايت از زندگى؛ 15 . عفو و گذشت.

دين دارى و شادى

بعضى تصور مى كنند نمى توان هم دين دار بود و هم شادمان، از اين رو ناگزير بايد يكى را انتخاب كرد. استاد مطهرى مى گويد: بعضى از مقدس مآبان و مدعيان تبليغ دين، به نام دين با همه چيز به جنگ بر مى خيزند؛ شعارشان اين است: اگر مى خواهى دين داشته باشى، به همه چيز پشت پا بزن، دنبال مال و ثروت نرو، حيثيت و مقام را ترك كن، زن و فرزند را رها كن، از علم بگريز كه حجاب اكبر و مايه گمراهى است، شاد مباش و شادى نكن، از خلق بگريز و به انزوا پناه ببر و امثال اينها.(8) وى اين نظر را خلاف منطق اسلام مى داند و مى گويد: يكى از مختصات دين اسلام اين است كه همه تمايلات فطرى انسان را در نظر گفته و هيچ كدام را از قلم نينداخته است، و معناى فطرى بودن قوانين اسلامى، هماهنگى آن قوانين و عدم ضديت آنها با فطريات بشر است.(9)

برداشت نادرست از آيه «فليضحكوا قليلاً و ليبكوا كثيراً جزاءً بما كانوا يكسبون؛(10) آنها بايد كمتر بخندند و بسيار بگريند؛ اين جزاى كارهايى است كه انجام مى دهند»، باعث شده كه عده اى تصور كنند اسلام با خنده و مظاهرشادى، مخالف و طرفدار گريه و اندوه است؛ در حالى كه آيه فوق در مورد شادى خاصى است كه منافقان به منظور تضعيف اراده مسلمانان از خود نشان مى دادند؛ كسانى كه از شركت در جنگ تبوك سرپيچى كردند و با عذرهاى واهى در خانه هاى خود نشستند و ديگران را هم دلسرد و منصرف مى نمودند و مى گفتند: در اين گرماى سوزان تابستان به سوى ميدان نبرد حركت نكنيد. آنان از اين عمل خود، خوش حال بودند و قهقهه سر مى دادند و بسيار مى خنديدند. قرآن مجيد به منافقان اخطار مى كند كه بايد كم بخندند و بسيار بگريند؛ گريه براى آينده تاريكى كه در پيش دارند. از اين رو در آخر آيه مى فرمايد: اين جزاى اعمالى است كه آنها انجام مى دادند.(11) نتيجه اين كه آيه فوق، در صدد نفى شادى به صورت مطلق نيست.

آيه ديگرى كه ممكن است شاهدى براى مذمت شادى تلقى شود، درباره داستان قارون است كه از زبان قومش مى فرمايد: «اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين؛(12) به خاطر بياور هنگامى كه قوم قارون به او گفتند: اين همه شادى مغرورانه مكن كه خداوند شادى كنندگان را دوست ندارد»، در حالى كه اين آيه نيز، شادى خاصى را مذمت كرده و آن، شادى مستانه و مغرورانه است كه با گناه، غفلت و فساد همراه است.

شادى در سيره معصومان

موضوع شادى به عنوان يكى از نيازهاى اساسى آدمى و عنصرى تأثير گذار در زندگى، همواره مورد توجه پيشوايان دينى قرار گرفته است، به طورى كه امير مؤمنان عليه السلام اين حالت عاطفى را به «فرصت» تعبير كرده است: «اوقات السرور خلسة؛(13) مواقع شادمانى، فرصت است»؛ يعنى فرصتِ اندوختن توانايى و نشاط بيشتر. آن حضرت يكى از صفات مؤمنان را چهره بشاش و شاد داشتن دانسته و فرموده است: «المؤمن بِشره فى وجهه و حزنه فى قلبه؛(14) شادى مؤمن در چهره اش و اندوهش در دلش است.»

امام على عليه السلام خود به اين صفت آراسته بود. استاد شهيد مطهرى در اين باره مى گويد: «على، مردى بود بشاش، بر خلاف مقدس مآب هاى ما كه هميشه از مردم ديگر بهاى مقدسى مى خواهند، هميشه چهره هاى عبوس و اخم هاى در هم كشيده دارند و هيچ وقت حاضر نيستند يك تبسم به لبشان بيايد؛ گويى لازمه قدس و تقوا، عبوس بودن است. مؤمن، اندوه خودش را در هر موردى در دلش نگه مى دارد، وقتى با مردم مواجه مى شود، شادى اش را در چهره اش ظاهر مى كند. على عليه السلام هميشه با مردم با بشاشت و با چهره بشاش رو به رو مى شد؛ مثل خود پيغمبر. على عليه السلام با مردم مزاح مى كرد مادام كه به حد باطل نرسد؛ همچنان كه پيغمبر مزاح مى كرد. يگانه عيبى كه براى خلافت به على عليه السلام گرفتند اين بود كه گفتند: عيب على عليه السلام اين است كه خنده روست و مزاح مى كند؛ مردى بايد خليفه شود كه عبوس باشد و مردم از او بترسند.»(15)

پيشوايان دين در تقسيم بندى اوقات و نظم روزانه، براى مسرت و شادى جايگاه خاصى در نظر گرفته اند. امام رضاعليه السلام مى فرمايد: كوشش كنيد اوقات روز شما چهار ساعت باشد: ساعتى براى عبادت و مناجات با خدا، ساعتى براى تأمين معاش، ساعتى براى معاشرت با برادران مورد اعتماد و كسانى كه شما را به عيب هايتان آگاه سازند و در باطن به شما خلوص دارند، و ساعتى را هم به تفريحات و لذايذ اختصاص دهيد و با اين بخش از زندگى، قادر خواهيد بود آن سه بخش ديگر را به خوبى انجام دهيد.(16)

در اين حديث، به نكته مهم تربيتى و روان شناختى اشاره شده و آن، تأثير نشاط و شادمانى در آمادگى روحى و روانى انسان است، زيرا آدمى در پرتو شادمانى، با نيرويى مضاعف به فعاليت هاى روزمره خود مى پردازد.

آن حضرت در حديثى ديگر مى فرمايد: از لذايذ دنيوى (كه قطعاً يك مورد از آنها شادمانى است) نصيبى براى كام يابى خويش قرار دهيد و خواهش هاى دل را از راه هاى مشروع و حلال بر آوريد، اما در اين كار به مردانگى و شخصيت شما آسيب نرسد و زياده روى نكنيد. در اين صورت با استفاده از لذايذ دنيوى، بهتر به امور دنياى خويش موفق خواهيد شد.(17)

اقسام شادى

نكته مهم و اساسى آن است كه اسلام هر گونه شادى را تأييد نمى كند، بلكه براى آن حد و مرزى قائل است. هر چند شادى يك هيجان طبيعى براى انسان قلمداد مى شود و از اين حيث نمى توان آن را نوع نوع كرد، اما با توجه به عامل پديد آورنده، انگيزه شادى، موقعيت زمانى و مكانى و عوارض ديگر، چه بسا بار مثبت و منفى پيدا مى كند. از اين رو با نگرش دينى، شادى به دو قسم پسنديده و ناپسند تقسيم مى شود:

الف) شادى پسنديده

از نگاه دين، شادى پسنديده آن است كه جهت گيرى الهى داشته باشد و يا مقدمه اى براى انجام وظايف شرعى باشد، چون طبق نظام ارزشى اسلام، مطلوب واقعى، تقرب به خداست و همه حركات و سكنات و افعال انسان بايد در راستاى آن انجام گيرد تا تكامل حاصل گردد. با توجه به معيار كلى گفته شده، مى توان براى شادى پسنديده ويژگى هاى ذيل را بر شمرد:

1 . همراه با گناه نباشد؛ 2 . با غفلت از خدا مقرون نشود؛ 3 . اعتدال و ميانه روى در آن رعايت گردد.

اينك به چند نمونه از شادى هاى پسنديده اشاره مى كنيم:

1 . شادى در وقت اطاعت خدا: بهترين شادى براى مؤمن، لحظه اى است كه خدا را بندگى و اطاعت كرده و از اين كه توفيق انجام تكاليف را به دست آورده، احساس خوش حالى مى كند. امام على عليه السلام مى فرمايد: سرور المؤمن بطاعة ربّه و حزنه على ذنبه؛(18) شادى مؤمن به طاعت پروردگارش، و غمش بر گناه و عصيان است». پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در وصيت خود به امام على عليه السلام فرمود: اى على! براى مؤمن در دنيا سه خوش حالى است: ديدار با برادران دينى، افطار از روزه، و شب زنده دارى در آخر شب.(19) شخصى شادمان و مسرور خدمت امام جوادعليه السلام رسيد، حضرت فرمود: چيست كه تو را شاد مى بينم؟ عرض كرد: از پدرت شنيدم كه مى فرمود: بهترين روزى كه سزاوار است بنده خدا در آن روز شاد باشد روزى است كه توفيق خدمت و دستگيرى از برادران مؤمن نصيب او گردد و امروز من موفق شدم به ده نفر از برادران فقير بخشش نمايم. حضرت فرمود: «به جان خودم سوگند، تو شايسته اين شادى هستى. اگر آن انفاق خود را به وسيله منت گذاشتن نابود نكرده باشى.»(20)

2 . شادى براى احياى حق: امام على عليه السلام در نامه خود به عبد الله بن عباس مى فرمايد: «شادى تو بايد براى احياى حق يا نابودى باطل باشد.»(21)

3 . شاد كردن ديگران: اگر كسى بتواند با چهره گشاده و لبخندى صميمى، غمى را از دل دوستش بزدايد، با اين كار، علاوه بر اين كه خود به نشاط رسيده، عبادت خدا را نيز به جا آورده است. امام كاظم عليه السلام به يكى از كارگزاران مى نويسد: «به درستى كه زير عرش خدا سايه اى است كه ساكن نمى شود در آن مگر كسى كه كار خيرى را براى برادر دينى اش انجام دهد، يا گرفتارى او را رفع و يا قلبش را شاد نمايد.»(22)

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «كسى كه از چهره برادر دينى اش رنج و اندوهى را بردارد، خداوند به پاداش آن، ده حسنه در نامه اعمالش مى نويسد».(23) در روايتى ديگر امام باقرعليه السلام مى فرمايد: «در نزد خدا، عبادتى محبوب تر از شاد كردن مؤمنان نيست».(24) روايات در اين باره زياد است، به طورى كه در كتاب هاى روايى باب مخصوصى به اين موضوع اختصاص يافته است.

البته شاد كردن ديگران از راه هاى مختلفى انجام مى گيرد؛ گاهى با توجه كردن، نگاه كردن، محبت ورزيدن، كلامى را به زبان آوردن و يا دادن هديه اى، مى توان شخصى را مسرور كرد و گاهى با قرض دادن و كمك مالى كردن، مى توان خاطرى را خرسند ساخت. احاديث فوق، تمام مراتب را در بر مى گيرد.

خواهى چو خليل كعبه بنياد كنى

وان را به نماز و طاعت آباد كنى

روزى دو هزار بنده آزاد كنى

بِه زان نبود كه خاطرى شاد كنى

البته واضح است كه شاد كردن ديگران وقتى عبادت است كه از راه گناه و غير مجاز انجام نگيرد.

4 . شادى در روزهاى شادى معصومان: يكى از شادى هاى پسنديده، تشكيل مجالس جشن و سرور به مناسب مواليد ائمه معصومين عليهم السلام است. امام رضاعليه السلام به ريان بن شبيب فرمود: «اگر دوست دارى در درجات عاليه بهشت با ما باشى، به حزن ما محزون و به شادى ما شاد باش.»(25)

ب) شادى ناپسند

بعضى شادى ها كه با هدف تكاملى انسان سنخيت ندارد و يا با گناه، لهو و لعب، اتلاف وقت، هيجان كاذب و اذيت و آزار ديگران توأم است، از نظر شرع مقدس، مذموم و ناپسند است. در اين جا به مهم ترين آنها اشاره مى كنيم:

1 . شادى از طريق گناه: كسى كه با گناه و معصيت خدا به شادى بپردازد، با اين كار دو عمل زشت انجام داده است: يكى، خودِ معصيت، و ديگرى شادى به گناه. امام على عليه السلام مى فرمايد: «شادى به گناه، از انجام آن زشت تر است.»(26)

2 . شادى در برابر افراد محزون: شادى در برابر فرد مصيبت زده و غصه دار، دور از ادب و جوانمردى است. امام حسن عسكرى عليه السلام مى فرمايد: «از ادب انسانى دور است كه آدمى در برابر افراد محزون، اظهار شادى كند.»(27)

گر لب پر خنده دارى شادمان باش ولى

ترك شادى كن چو ديدى چشم گريان كسى

3 . شادى تمسخرآميز: يكى از شيوه هاى مستكبران در برابر حق طلبان، شادى تحقيرآميز به منظور تضعيف روحيه آنان است؛ همان گونه كه فرعون در مواجهه با معجزات روشن حضرت موسى عليه السلام خنديد و شادى ظاهرى خويش را اظهار كرد.(28)

4 . شادى در برابر لغزش ديگران: بعضى افراد با ديدن لغزش ديگران يا وقوع حادثه اى مانند زمين خوردن يا تپق زدن فرد در سخن گفتن، خوش حال و شاد مى شوند. اين شادى از نظر اسلام، مردود است. امام على عليه السلام مى فرمايد: «به لغزش ديگران خوش حال مشو، زيرا تو نمى دانى كه زمانه با تو چه خواهد كرد».(29) تجربه نيز اين موضوع را ثابت كرده است كسى كه به ديگران خنديده، ديگران نيز بر او خنديده اند.

5 . شادى مغرورانه: افراد كم ظرفيت، با دست يابى به مال و ثروت و مقام، چنان به شادى مى پردازند كه از خود بى خود مى شوند. اين نوع شادى، ناپسند است، چون حاكى از غرور و غفلت مى باشد. قرآن كريم مى فرمايد: «اگر آدمى را پس از محنت، به نعمتى رسانديم، مى گويد: دوران زحمت و رنج به سر آمد و در اين حال، سرگرم شادمانى و فخر فروشى مى گردد.»(30)

6 . شادى با حركات موزون: يكى از شادى هاى ناروا، شادى با رقص و سوت و دست زدن در مجالس لعو و لهب و شهوت آميز همراه با مفاسد و گناهان ديگر است. البته به نظر اكثر فقها، اگر كف زدن به نحو غنايى نباشد؛ مثلاً تشويق كردن كسى، اشكال ندارد؛ اما اگر شكل غنايى به خود بگيرد، از نظر شرع، گناه محسوب مى شود. رقص نيز اَشكال مختلفى دارد؛ مانند: رقص مفسده انگيز و بدون مفسده، رقص مختلط با نامحرم و رقص مردان در جمع مردان و زنان در جمع زنان و…، كه هر يك احكام جداگانه اى دارند و بايد هر كس نظر مرجع تقليد خود را در مورد آن جويا شود.

فوايد شادى

1 . سلامت روان

سرور و شادى، از ابتلا به افسردگى و ناراحتى هاى روحى و روانى پيشگيرى كرده و سلامت روان را تضمين مى كند. برخى كشورها براى درمان بيمارى هاى روانى، به خنده درمانى روى آورده اند. باشگاه خندان هاى هند، نام تشكيلاتى با اهداف بهداشت روانى است كه در شهر بمبئى هند فعاليت مى كند و از استقبال زيادى برخوردار شده است. گردانندگان اين تشكيلات معتقدند: عمل خنديدن، ضمن اين كه تنش هاى روحى و عصبى را رفع مى نمايد، در بهبود اغلب بيمارى هاى روحى و حتى جسمى نيز مؤثر مى باشد.(31) امام على عليه السلام در اين باره فرموده اند: «السرور يبسط النفس و يثير النشاط؛(32) شادمانى، موجب انبساط روح و مايه وجد و نشاط مى شود.»

حق، تو را از بهر شادى آفريد

تا زتو آرامشى گردد پديد

پس در آرامش نمايى زندگى

وا رهى از مشكلات زندگى

2 . سلامت جسم

شادى، نقش مهمى در سلامتى بدن و درمان بيمارى ها دارد، زيرا خنده كه حاكى از نشاط و شادى است، نوعى آنتى بيوتيك طبيعى مى باشد كه جسم را در مقابل بيمارى ها قوى ساخته و اثر دردها را تخفيف مى دهد. «نورمن كازنيز» معتقد است كه از طريق خنده، با بيمارى فلج مبارزه كرده است و اعتقاد دارد كه از طريق خنده مى تواند وضعيت معكوس را به وجود بياورد.(33) مى گويند: يك دقيقه خنده، معادل با 45 دقيقه ورزش، ارزش دارد.(34)

قرن هاست كه انسان به رابطه مستقيم بين اندوه با ابتلا به انواع بيمارى ها اعتقاد داشته است، اما به تازگى در يك كنفرانس علمى در آمريكا، تعدادى از كارشناسان رشته هاى مختلف پزشكى و روان درمانى، وجود اين رابطه را به طور علمى مورد تأييد قرار دادند. نتيجه كنفرانس اين بود كه بين ناراحتى هاى روانى و بيمارى ها، رابطه مستقيم وجود دارد. «دكتر واينبرگر» گفته است: بروز سرطان سينه در زنان، بالا رفتن فشار خون، سرطان ريه و بيمارى آسم، رابطه اى مستقيم با سركوب كردن احساسات دارد و كسانى كه عادت دارند از بروز عوارض خارجى اندوه و غصه جلوگيرى كنند، به اين بيمارى مبتلا مى شوند.(35) به قول فردوسى:

مده دل به غم تا نكاهد روان

به شادى همى دار تن را جوان

3 . امنيت اجتماعى

رواج فرهنگ شادى و نشاط در جامعه، عصبانيت و تند خويى را كمتر مى كند، از ميزان جرايم مى كاهد و از تنش و برخورد فيزيكى با مردم جلوگيرى مى نمايد. بسيارى از ناهنجارى ها و جرم و جنايت ها، ناشى از عدم تعادل روحى افراد است. كارمندان شاد، با ارباب رجوع خود برخوردى عاطفى و محبت آميز دارند و وظيفه خود را به طور شايسته انجام مى دهند.

4 . رشد اقتصادى

نقش شادى و نشاط در پيشبرد امور اقتصادى، غير قابل انكار است، زيرا در اين صورت، مديران و كارمندان انرژى مضاعف پيدا مى كنند و درصد توليد و بهره ورى افزايش مى يابد. بر اين اساس، بعضى از كشورها براى بالا بردن ميزان توليد، سعى مى كنند در محل كار مديران و كارگران، فضايى از شور و نشاط ايجاد نمايند.

5 . رشد معنوى

انجام هر كارى و از جمله عبادات، نياز به حوصله و آرامش دارد. كسى كه غمگين است، حوصله هيچ كارى را ندارد؛ اما افراد شاد از انجام عبادات لذت مى برند و احساس خستگى نمى كنند. امام على عليه السلام مى فرمايد: «اين دل ها همانند بدن ها خسته مى شوند و نياز به استراحت دارند، در اين حال به دنبال نكته هاى زيبا و نشاط آور باشيد.»(36)

6 . استحكام نظام خانواده

يكى از فوايد شادى و نشاط، استوارى پيوند خانواده و تأمين سلامت روان كودكان است. پدر و مادرى كه در خانه، با شادى و نشاط خود، محيطى آكنده از صفا و صميميت را براى خود و فرزندانشان فراهم كرده اند، در حقيقت، اولين گام را در جهت تقويت روحيه و انگيزه و عزت نفس فرزندان خود برداشته اند. رابطه مثبت زناشويى مى تواند دست مايه شادى فرزندان باشد. ريچارد استيل مى گويد: «زندگى زناشويى همراه يا بدون عاطفه مناسب با آن، كامل ترين شكل تصور از بهشت و جهنمى است كه ما در زندگى قادر به ايجاد، به دست آوردن و يا رسيدن به آن هستيم.»(37)

زندگى مشترك ايجاب مى كند زن و شوهر در غم و شادى يكديگر شريك باشند. در اين ميان، بانوى خانواده نقش تعيين كننده اى دارد. امام على عليه السلام مى فرمايد: «به خدا سوگند، هيچ گاه حضرت فاطمه عليها السلام را در زندگى به خشم نياوردم و او را بر كارى كه ميل نداشت، وادار نكردم تا روزى كه از دنيا رفت و او نيز هيچ گاه مرا به خشم نياورد و از فرمان هاى من سرپيچى نكرد و هر گاه به او نگاه مى كردم، نگرانى ها و غم هايم از بين مى رفت.»(38)

البته پدر خانواده نيز نبايد غصه هاى خارج از خانه ها را به خانه ببرد. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى فرمايد: «اگر يكى از شما در تنگنا قرار گرفت، از خانه بيرون رود و خود و خانواده اش را محزون نسازد.»(39)

وظايف والدين در ايجاد نشاط فرزندان

دين مقدس اسلام به منظور حفظ شادابى در خانواده، توصيه هايى دارد كه مهم ترين آنها عبارت اند از:

1 . بازى با كودكان: جنب و جوش داشتن و ورزش كردن، فشار روانى را كاهش مى دهد و فرزندان از اين طريق، انرژى درونى شان را آزاد كرده و احساس شادى و نشاط مى كنند.

لقمان حكيم مى گويد: سزاوار است شخص عاقل در زندگى خانوادگى همچون كودك باشد در شوخ طبعى، خوش اخلاقى، بازى و خوش گفتار بودن، و در جامعه، با وقار زندگى كند.(40)

2 . در آغوش گرفتن كودكان: طبق گفته روان شناسان، هر كودكى براى كسب قواى روزانه اش به چهار بار، براى افزايش انگيزه به هشت بار، و براى رشد و نمو جسمانى به شانزده بار در آغوش كشيده شدن احتياج دارد.(41)

3 . شاد كردن كودكان: اسلام بر شاد كردن كودك بسيار تأكيد كرده است. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى فرمايد: «بهشت را خانه اى است به نام خانه شادى، كسى در آن داخل نمى شود، مگر اين كه كودكان را شاد كرده باشد».(42) و نيز آن حضرت فرمود: «كسى كه كودكان را شاد كند، خداوند او را در قيامت شاد خواهد نمود.»(43)

عوامل شادمانى

بعضى در پاسخ به اين سؤال كه عوامل شادى آفرين كدام اند؟ مى گويند: نبايد عوامل را مشخص كرد، چون اگر به شادى بينديشى، در واقع شادى را از بين برده اى؛(44) اما به نظر مى رسد اين سخن درست نباشد، زيرا شاد بودن، يك نوع مهارت در زندگى است كه مانند مهارت هاى ديگر، نياز به آموختن دارد. البته هر چند در پاره اى از موارد، موروثى است ؛ ولى معمولاً شادى، امرى اكتسابى است كه بايد آن را به دست آورد و در حفظ و پايدارى آن كوشا بود. از طرفى، انسان براى هر كارى نياز به آگاهى و شناخت دارد و شادى، از اين قاعده مستثنا نيست.

الف) شادى، به ثروت مندى نيست

بعضى از مردم، ثروت، شهرت و قدرت را از اسباب شادى مى شمارند، اما به تجربه ثابت شده كه ميان ثروت و شادى، رابطه منطقى وجود ندارد. اين تجربه با بررسى و تحقيقات صاحب نظران در كشورهاى مختلف نيز موافق است.(45) دكتر ديويد مايزر در كتاب خود از افرادى كه با آنان مصاحبه شده، گفته هاى متعددى نقل مى كند؛ نظير: ترجيح مى دهيم تمام ثروت خانوادگى ام را با خانه اى پر از محبت عوض كنم، يا پول به هر اندازه اى كه باشد نمى تواند تأثر و غمى را كه از ناراحتى فرزندانم برايم به وجود آمده، بر طرف كند.(46)

اديب نيشابورى مى گويد:

شادى آن شادى است كز جان رويدت

تا درون از هر ملالى شويدت

ورنه آن شادى كه از سيم و زر است

آتشى دادن كاخرش خاكستر است

ب) شادى، اكتسابى است

هر چند روان شناسان، افراد انسانى را از نظر شخصيت به چهار دسته تقسيم كرده اند: برون گراى روان رنجور، برون گراى با ثبات، درون گراى روان رنجور، درون گراى با ثبات، و به اين نتيجه رسيده اند كه فقط برون گراهاى با ثبات، شادى را به خوبى احساس مى كنند، چون داراى ژن شادى هستند و از عاطفه مثبت بالا برخوردارند، و برون گراهاى روان رنجور در سطح متوسط قرار دارند؛ اما درون گراهاى با ثبات، عاطفه منفى اندكى را تجربه مى كنند، در عين حال ندرتاً عاطفه مثبت بالا را تجربه مى كنند؛ از اين رو به ندرت شديداً غمگين و يا بسيار خوش حال مى شوند. و درون گراهاى روان رنجور، مستعد اضطراب و عاطفه منفى اند.(47)

به نظر مى رسد وراثت، عامل تعيين كننده شادى يا غم نيست. البته نمى توان نقش وراثت را به كلى ناديده گرفت، ولى عوامل مختلفى در شكل گيرى شخصيت انسان مؤثر است كه مهم تر از همه، اراده و انتخاب خود فرد است. كسى كه ژن شادى ندارد، مى تواند با توجه به عوامل شادى آفرين، آن را به دست آورد و بر اندوه و غم درونى چيره گردد و شادى را تجربه نمايد.

ج) شادى، به سلامتى نيست

برخى سلامتى را عامل مهم شادى مى دانند و از اين رو فكر مى كنند كسى كه به هر دليلى بيمار يا معلول و يا نقص عضو شد، ديگر نبايد شاد باشد. البته سلامتى جسم در شادى انسان بى تأثير نيست، ولى لازمه شاد زيستن، سلامتى نيست. شادى، بيش از آن كه به عوامل خارجى بستگى داشته باشد، به عوامل درونى مرتبط است. در جامعه افراد فلجى را سراغ داريم كه در نشاط عجيبى به سر مى برند.

ناتوانى يا بيمارى، دل مردگى نمى آورد، بلكه احساس ناتوانى است كه شادى را از انسان سلب مى كند. شاد زيستن، يك تصميمِ همراه با عقيده و نوع نگرش است و كسى كه به اين تصميم رسيده باشد، به شادى دست يافته است، چه سالم باشد و چه بيمار؛ در اين صورت در ناگوارترين شرايط نيز شادمانى خويش را حفظ مى كند، خود را با هر وضعيت دشوارى تطبيق مى دهد و احساس رضايت دارد. يك ضرب المثل عربى مى گويد: اگر انسان را در دريا بيندازى، ماهى خواهد شد. اگر آدمى تصويرى منفى براى خود ساخته باشد، سموم حاصل از آن، انرژى مثبت وى را خواهد گرفت و در نتيجه، در شادترين موقعيت ها، غمگين خواهد بود. در يك بررسى معلوم شد با وجود موانع فراوانى كه نابينايى به همراه دارد، معمولاً اين افراد به اندازه بينايان شادند.(48) «كن كايز»، كاملاً فلج بود و روى صندلى چرخ دار زندگى مى كرد، اما يك لحظه لبخند از لب بر نمى داشت؛ لبخندى كه از يك شادمانى خالص، واقعى و زيبا حكايت مى كرد.(49)

اينك كه مشخص شد شادى، به ثروت مندى و سلامتى نيست و وراثت نيز نقش عمده اى در آن ندارد، پس بايد علل واقعى آن را در چيزهاى ديگرى جست و جو كرد.

شاد زيستن، يك هنر، و شاد ساختن، هنرى بزرگ تر است. به نظر روان شناسان، شادمانى، هنرى خدادادى نيست، بلكه مهارت است.(50) بنابر اين بايد هنر و مهارت آن را آموخت و پس از شناسايى، آنها را به كار بست.