جمع و جور كردن اسباب‏ بازى‏ها بر عهده پدر و مادر يا كودكان؟

نيره پارسا

بعضى والدين از بى نظمى كودك شان گِله دارند و اظهار مى كنند كه كودك پس از پايان بازى، اسباب بازى هايش را به حال خود رها كرده، در جمع و جور و مرتب كردن آنها كمكى نمى كند.

كودكان از خردسالى بايد ياد بگيرند اسباب بازى ها را خود جمع و مرتب كنند. اين وضع شروع مرحله آشناسازى كودكان با قواعد نظم و ترتيب، نگهدارى و مراقبت از اسباب بازى ها و وسايل است.

خردسالان در مقابل دعوت به بازى خيلى زود واكنش نشان مى دهند و هر آنچه صورت بازى داشته باشد، سبب خوشحالى و جلب توجه آنان مى شود.

پدر و مادر مى توانند از طريق بازى خيلى از مفاهيم اخلاقى، اجتماعى، تربيتى و عادت هاى رفتارى را به كودكان ياد دهند. بعضى از خواسته ها و انتظارات والدين متناسب با توانايى ها و مراحل رشد كودك نيست. كودكان پيش از رسيدن به سه و نيم تا چهار سالگى نمى توانند اشيا را مرتب بچينند، زيرا قدرت سازماندهى آنان براى مرتب كردن، تقسيم بندى و جدا ساختن مجموعه ها كافى نيست.

بعضى اوقات روش هاى تربيتى والدين غلط بوده و كودك را به مقاومت، لجاجت و سهل انگارى وا مى دارد.

بدين منظور روش هاى صحيح برخورد پدر و مادر با كودكان براى مرتب كردن اسباب بازى ها به شرح زير پيشنهاد مى گردد:

* مادر به كودكش مى گويد: «خوب حالا ببينم كى زودتر كار خود را تمام خواهد كرد، تو يا من؟ تا تو اسباب بازى هايت را جمع مى كنى، من هم ظرف ها را مى شويم و ميز را تميز مى كنم. فقط همه چيز بايد منظم انجام شود و عجله اى در كار نيست.» اين يكى از روش هاى مادر است كه سدّ راه بهانه گيرى هاى كودك مى شود.

* دفعه ديگر، مادر هوشيار از روش ديگرى استفاده كرد:

«شهره جان، خودت را آماده كن تا به گردش برويم. همه اسباب بازى ها، به جاى خود! عروسك نلى، نگاه كن شهره چطور مى خواهد وسايل خودش را مرتب كند، سپس يواشكى به من بگو شهره باسليقه است يا نه، باشد!»

سپس مادر خم مى شود و وانمود مى كند كه در گوش عروسك چيزى مى گويد. شهره كنجكاو مى شود!

ـ به عروسك نلى چه گفتى، به من هم بگو.

ـ نه، اين يك راز است بين من و نلى، هر وقت كه اسباب بازى هايت را جمع كردى، آن را خواهى فهميد. نلى، درست است؟ بعد مى توانيم به او هم بگوييم …

عروسك نلى به حركت در آمده، در محل مناسب قرار مى گيرد (با كمك مادر) گويى نظاره گر كارهاى صاحب كوچولوى خود است. مادر از اتاق خارج مى شود. دخترك با عجله اسباب بازى ها را داخل جعبه سرازير مى كند، به طورى كه درِ جعبه بسته نمى شود. شهره نگاهى به عروسك مى اندازد، به نظر مى رسد نگاه او خشمگين و عصبانى است. خوب چه مى شود كرد؟!

شهره، اسباب بازى ها را روى زمين خالى كرده، اين بار مى كوشد با نظم و دقت آنها را داخل جعبه بچيند.

سرانجام، كار به پايان مى رسد. مادر داخل مى شود. عروسك را در بغل گرفته، يواشكى با او به صحبت مى پردازد.

دخترك نظاره گر است. مادر سؤال مى كند؟

ـ دختر من، خيلى باسليقه و منظم است. آفرين بر او، مگر نه عروسك نلى؟

عروسك سر خود را به علامت تصديق تكان مى دهد (با كمك مادر).

دخترك يادآورى مى كند:

ـ خوب، حالا راز را بگو.

مادر دوباره يواشكى با عروسك به صحبت مى پردازد: «بهتر است به شهره هم بگويم» و عروسك سر خود را تكان مى دهد.

ـ عروسك نلى به من آهسته گفت كه شهره را خيلى دوست دارم، چون او خيلى منظم است و اسباب بازى هاى خود را خيلى دوست دارد و از آنها مراقبت مى كند.

* كودكى كه حاضر نبود اسباب بازى هايش را جمع و جور كند، مادرش به دنبال روش درستى بود تا وى را به جمع آورى اسباب بازى ها تشويق كند. مادر يكى از عروسك هاى كودك را بغل گرفت و براى او (عروسك) قصه پسرى را گفت كه نمى خواست اتاقش را مرتب كند:

يك فرشته خوب ظاهر شد و گفت: كاش اين بچه مى توانست زبان اسباب بازى هايش را بفهمد. آن وقت شنيد كه عروسك هاى خرس و خرگوش دارند گريه مى كنند، چون آنها تمام شب كنار جعبه اى افتاده بودند و نمى توانستند توى «باغ وحش» بخوابند.

خرگوش آه مى كشيد، چون يك عالمه لگو، مكعب و ماشين كمپرسى روى پشتش سنگينى مى كرد. مهره ها مى ترسيدند، چون هر كدام به تنهايى در گوشه اى از اتاق افتاده بودند و نمى توانستند يكديگر را ببينند. يك عروسك آويزان پشت بخارى افتاده بود و از فشار و ناراحتى كه بر سرش وارد مى شد، گريه مى كرد كه چرا او را توى تختش نگذاشته اند تا بخوابد.

مادر گفت همه اسباب بازى ها غمگين هستند. بچه كه دلش نمى خواست اين طور باشد، شروع كرد به جمع و جور كردن. اوّل عروسك را از پشت بخارى بيرون آورد. مادر گفت: «عروسكت را اينجا بياور. بايد بگذاريم فورى بخوابد. فكر مى كنم از ناراحتى و بى خوابى زياد سرش گيج مى رود.» كودك مى گويد: «بعد از اينكه آن را آوردم، خرسم را هم پشت كمد لباس ها پيدا كردم و ماشينم را از پشت مبل. بالاخره اتاق مرتب شد. من و مادرم خوشحال بوديم كه حالا همه چيز درست شده است.

مادر مرا روى زانو نشاند و گفت: «حالا تمام اسباب بازى ها خوشحالند كه مى توانند بخوابند.» خودم را سخت به مادر چسباندم و خوشحال بودم كه مرا محكم در آغوش گرفته است، و توانستم رضايت و خوشحالى او را فراهم نمايم.»

* روش ديگرى كه مادر به كار گرفت، جمع و جور كردن اسباب بازى ها را، براى كودك تبديل به يك بازى شيرين و دلچسب كرد.

نكته صحيح تربيتى را كه مادر رعايت كرد اين بود: نيم ساعت پيش از اتمام بازى به كودك يادآور شد وقت بازى به پايان رسيده، حالا بيا اسباب بازى ها را جمع و جور كنيم. مادر به اين طريق عمل كرد:

او مى پرسد: توپت كجاست؟ كودك به دنبالش مى گردد و مى گويد: اينجا! مادر مى گويد: توپ را پيش من بياور! كودك توپ را برمى دارد و مى خندد. مادر مى پرسد: توپ توى كدام سبد مى رود؟ كودك جواب آن را مى داند، چون مادر روى آن سبد يك توپ نقاشى كرده است. توپ را به داخل آن مى اندازد، مادر كارش را تأييد مى كند. بدين طريق هر روز غروب اين طورى با هم بازى مى كنند.

كودك حالا تمام اسباب بازى هايش را مى شناسد و مى داند بعضى از آنها شب ها در كدام سبد مى خوابند. بعد هر روز صبح آنها سرحال هستند و مى توانند با او بازى كنند!

* مادر قصه اى از دوران كودكى خودش را بيان مى كند كه اسباب بازى هايش را منظم و مرتب سر جايش مى گذاشته است.

* وقتى كودك مشغول جمع آورى اسباب بازى هايش مى باشد، مادر او را تشويق كرده و رضايت خودش را اعلام مى نمايد.

منبع :پيام زن ، مهر 1385، شماره 175