پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

جمال الدین محمّد بن عبدالرزاق اصفهانى (متوفاى ۵۸۸ هـ  . ق) و فرزندش کمال الدین اسماعیل اصفهانى (متوفاى ۶۳۵ هـ  . ق) از جایگاه والایى در شعر پارسى برخوردارند.

جمال الدین محمّد اصفهانى از سبک عنصرى (متوفاى ۴۳۱ هـ . ق) و انورى ابیوردى (متوفاى ۵۸۵ هـ . ق) و مسعود سعد سلمان (متوفاى ۵۱۵ هـ . ق) پیروى مى کرده و با ظهیر فاریابى (متوفاى ۵۹۸هـ . ق) و مجیرالدین بیلقانى (متوفاى ۵۸۷ هـ . ق) و خاقانى شروانى (متوفاى ۵۹۵هـ . ق) و رشیدالدین وطواط (متوفاى ۵۷۳ هـ . ق) معاصر بوده و با برخى از آنها ارتباط قلمى داشته است.

وى در اصفهان مى زیسته و رجال آل صاعد را ـ که بر آن خطه فرمان مى راندند ـ مدح مى گفته است، مانند: خواجه رکن الدین صاعد، خواجه قوام الدین صاعد، خواجه صدرالدین صاعد و خواجه نظام الدین بوالعلابى صاعد که هر چهار تن از پیشوایان مذهب حنفى بودند و نشان مى دهد که مذهب حنفى در آن روزگار در اصفهان رواج داشته است.۱ از آثار جمال الدین محمّد اصفهانى دو اثر، خوش درخشیده اند:

۱ـ ترکیب بندى که در نعت و منقبت پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلى الله علیه وآله) سروده و از اُمَّهات بلکه بهترین شعر نبوى(صلى الله علیه وآله) در زبان فارسى به شمار مى رود و با این بیت آغاز مى گردد:

اى از برِ سدره، شاهراهت *** وى قُبّه عرش، تکیه گاهت….

۲ـ  قصیده رسا و هجو آمیزى است که در مذمّت بلندپروازى هاى خاقانى شروانى (متوفاى ۵۹۵هـ . ق) پس از مطالعه تحفه العراقین وى سروده و در نزد اهل ادب از جایگاه بسیار والایى برخوردار است:

کیست که پیغام من به شهر شروان برد؟ *** یک سخن از من بدان مرد سخن دان برد

گوید: خاقانیا! این همه ناموس چیست؟ *** نه هر که دو بیت گفت لقب ز خاقان برد

دعوى کردى که نیست مثل من اندر جهان *** که لفظ من، گوىِ نطق ز قیس۲ و سحبان۳ برد

عاقل، دعوى فضل خود نکند ور کند *** باید کز ابتدا سخن به پایان برد۴….

و خاقانى نیز چکامه اى در همین وزن و قافیه و ردیف در پاسخ جمال الدین محمّد اصفهانى سرود و به اصفهان فرستاد که در همین بخش، در شرح احوال و اشعار خاقانى به آن اشاره خواهیم داشت.

ترکیب بند رسا و ماندگار جمال الدین محمّد اصفهانى در نعت و منقبت رسول عظیم الشأن اسلام(صلى الله علیه وآله) یازده بند دارد و هر بند از آن داراى ۹ بیت است که جمعاً ۹۹ بیت مى شود.

به طورى که قبلاً اشاره شد بسیارى از اهل تحقیق این ترکیب بند نبوى(صلى الله علیه وآله) را سرآمد کلیه منظومه هاى نبوى(صلى الله علیه وآله) در زبان فارسى دانسته اند. این اوّلین ترکیب بند نبوى(صلى الله علیه وآله) در پیشینه کهن شعر فارسى است:

ترکیب بند نبوى(صلى الله علیه وآله)

(۱)

اى از برِ سدره،۵ شاه راهت *** وى قُبّه عرش، تکیه گاهت

اى طاق نُهمْ رواق بالا *** بشکسته ز گوشه کلاهت

هم عقل، دویده در رکابت *** هم شرع، خزیده در پناهت

اى چرخ کبود، ژندهْ دلقى *** در گردن پیر خانقاهت

مه، طاسَک۶ گردن سمندت *** شب، طرّه پرچم سیاهت

جبریل، مقیم آستانت *** افلاک، حریم بارگاهت

چرخ ارچه رفیع، خاک پایت *** عقل ارچه بزرگ، طفل راهت

خورده ست خدا ز روى تعظیم *** سوگند به روى همچو ماهت۷

ایزد که رقیب۸ جان، خرَد کرد *** نام تو، ردیف نام خَود کرد۹

(۲)

اى نام تو، دستگیر آدم۱۰ *** وى خلق تو، پایْمَرد۱۱ عالم۱۲

فرّاش درت، کلیم عمران *** چاوش رهت، مسیح مریم

از نام محمّدیْت، میمى *** حلقه شده این بلَندْ طارَم

تو در عدم و، گرفته قَدرت *** اِقطاعِ۱۳ وجود زیر خاتم

در خدمت انبیا، مشرّف *** وَز حُرمت آدمى، مکرّم

از امر مبارک تو رفته *** هم بر سر حِرفَتِ خود آدم۱۴

نا بوده به وقت خلوت تو *** نه عرش و نه جبرئیل، مَحرم۱۵

نایافته عِزّ التفاتى *** پیش تو، زمین و آسمان هم

کونَین،۱۶ نِواله۱۷ اى ز جودت  *** افلاک، طفیلى وجودت۱۸

(۳)

روح اللّه، با تو خر سوارى *** روحُ القُدُسَت، رکاب دارى

از مطبخ تو سپهر، دودى *** وز موکب تو زمین، غبارى

در شرح رموز غیبْ گویت *** برساخته عقل، کار و بارى۱۹

عفوت ز گناه، عذرخواهى *** جودت ز سؤال، شرم سارى

این: کیسه هر نیازمندى *** وان: عُدّت۲۰ هر گناه کارى

بر بوى۲۱ شفاعت تو مانده ست *** ابلیس، چنان امیدوارى

آرى چه شود اگر بشوید *** لطف تو، گلیم خاک سارى

بى خُردگى ست،۲۲ نا امیدى *** در عهد تو چون بزرگوارى

آنجا که ز تو نِواله۲۳ پیچند *** هفت و شش و پنج و چار هیچ اند۲۴

(۴)

اى مسند تو وراى افلاک *** صدر تو۲۵ و خاک توده؟ حاشاک!

هرچْ آن سمت حدوث۲۶ دارد *** در دیده همّت تو، خاشاک

طغراى جلال تو، لَعَمْرُک۲۷ *** منشور ولایت تو: لولاک۲۸

نُه حقّه و هفت مُهره،۲۹ پیشت *** دست تو و دامن تو، زان پاک

در راه تو زخم، مَحضِ مرهم *** بر یاد تو زهر، عین تریاک۳۰

در عهد نبوّت تو، آدم *** پوشیده هنوز خرقه خاک۳۱

تو کرده اشارت از سرْانگشت *** مه، قرطه۳۲ پرنیان زده چاک

نقش صفحات رایت تو: *** لولاکَ لَما خَلَقْتُ الافلاک۳۳

خواب تو، و لاینامُ قلبى۳۴ *** خوان تو، اَبَیْتُ عِنْدَ رَبّى۳۵

(۵)

اى آرزوى قَدَر، لقایت۳۶ *** وى قبله آسمان ، سرایت

در عالم نطق، هیچ ناطق *** ناگفته سزاى تو ثنایت

هر جاى که خواجه اى، غلامت *** هر جاى که خسروى، گدایت

هم تابش اختران، ز رویت *** هم جنبش آسمان، برایت

جانْ داروى۳۷ عاشقان، حدیثت *** قفل دل گمرهان، دعایت

اندوخته سپهر و انجم *** برنا مده دَه یکِ عطایت۳۸

بر شهپر جبرئیل، نِهْ زین *** تا لاف زند ز کبریایت۳۹

بر دیده آسمان قدم نِهْ *** تا سرمه کشد ز خاک پایت

اى کرده به زیر پاى، کونَین۴۰ *** بگذشته ز حدّ قاب قوسَین۴۱

(۶)

اى از نَفَس تو، صبح زاده *** آهت، درِ آسمان گشاده

علم تو، فضول جهل برده *** حلم تو، غرور کفر داده

در حضرت قدس،۴۲ مسند تو *** بر ذروه۴۳ لامکان نهاده

آدم ز مشیمه۴۴ عدمْ نام *** در حِجر۴۵ نبوّت تو زاده

تو کرده چو جان فلک سوارى *** در گِرد تو، انبیا پیاده

خورشید فلک چو سایه در آب *** در پیش تو، بر سر ایستاده

از لطف و ز عُنْفت۴۶ آب و آتش *** اندر عرق و تب اوفتاده

آن، در برِ ساوه غوطه خورده۴۷ *** وین، در دل فارس جان بداده۴۸

خاک قدم تو، اهل عالم  *** زیر علَم تو، نسل آدم

(۷)

اى حجره دل به تو منوّر *** وى عالم جان ز تو معطّر

اى شخص تو، عصمت مجسّم *** وى ذات تو، رحمت مصوّر

بى یاد تو، ذکرها مزوّر۴۹ *** بى نام تو وِردها، مُبَتَّر۵۰

خاک تو، نهال شاخ طوبى *** دست تو، زَهاب۵۱ آب کوثر

اى از نَفَس نسیم خُلقت *** نُه گوى فلک چو گوى عنبر

از «یَعْصِمُکَ الله»۵۲ اینْت جوشن۵۳ *** وز «یَغْفِرُکَ اللّه»۵۴ آنْت مغفر۵۵

تو ایمنى از حدوث، گو باش *** عالم همه خشک، یا همه تر

تو فارغى از وجود، گو شو *** بطحا همه سنگ، یا همه زر

طاووس ملائکه،۵۶ بَریدت۵۷ *** سرخیل مُقرَّبان، مریدت

(۸)

اى دست کش۵۸ تو، این مُقَرنَس۵۹ *** وى دست خوش تو، این مُقَوَّس۶۰

اى خاشک دانت،۶۱ سقف ازرق۶۲ *** وى شادِ روانت،۶۳ چرخ اطلس

چون روح ز عیب ها منزّه *** چون عقل ز نقص ها مقدَّس۶۴

از بَنگه تو کمینه شش طاق۶۵ *** این چرخ معلّق مسدّس۶۶

شد شهر روان۶۷ به فرّ نامت *** این فَلْس مُکلّس۶۸ مُطَلَّس۶۹

در مدح تو هر جماد، ناطق *** در وصف تو هر فصیح، اَخْرس۷۰

از عهد تو تا به دور آدم *** در خیل تو هر چه ز انبیا کَس۷۱

هم کوس نبوّت تو، در پیش *** هم چتر رسالت تو، از پس

فَلح۷۲ نَدَب۷۳ «بَقیْتُ وحدى»۷۴ *** قفل درِ «لا نبِىّ بَعْدى»۷۵

(۹)

اى شرع تو چیره چون شب و روز *** وى خیل تو بر ستاره، پیروز

اى عقلِ گره گشاى معنى *** در حلقه درس تو، نوآموز

اى تیغ تو، کفر را کفنْ باف *** نعلین تو، عرش را کُلَه دوز

اى مذهب ها ز بعثت تو *** چون مکتب ها به عید نوروز

اى موى تو، رنگ کِسْوت۷۶ شب *** وز روى تو، نور چهره روز

حلم تو، شگرفِ دوزخ آشام *** خشم تو، عظیمِ آسمان سوز

ماه سرِ خیمه جلالت *** در عالم عِلو۷۷، مجلس افروز

بنمود نشان روى فردا *** آیینه معجز تو، امروز

اى گفته صحیح و، کرده تصحیح  *** در دست تو سنگریزه تسبیح

(۱۰)

اى سایه ز خاک برگرفته *** وز روى تو نور، خَور۷۸ گرفته

اى بال گشاده بازِ چترت *** عالم همه زیر پر گرفته

طوطىِّ شکرْ نثار نطقت *** جان ها همه در شکَر گرفته

افکنده وجود را پسِ پشت *** پس فقر فکنده، برگرفته

از بهرِ قبولِ توبه خویش *** آدم سخن تو درگرفته

آنجا که نشیمن تو، طوبى *** موسى، ره طور برگرفته۷۹

در مکتب تو ز شوق نامت *** لوح «اَرِنى»۸۰ ز سر گرفته

تا حصن۸۱ تو، نسج عنکبوت۸۲ ست *** «اَوْهَن»۸۳ نه، که اَحْصَنُ البیوت۸۴ ست

(۱۱)

هر آدمیى که او ثنا گفت *** هرْچ آن نه ثناى تو، خطا گفت

خود خاطر شاعرى چه سنجد؟ *** نعت تو، سزاى تو خدا گفت

گرچه نه سزاى حضرت توست *** بپْذیر هر آنچه این گدا گفت

هر چند فضولْ گوىْ مردى ست *** آخر نه ثناى مصطفى گفت؟!

در عمر هر آنچه گفت یا کرد *** نادانى کرد و، ناسزا گفت

زان گفته و کرده گر بپرسند *** کز بهر چه کرد؟ یا چرا گفت؟

این خواهد بود۸۵ عُدَّت۸۶ او *** کفّاره هر چه کرد یا گفت

تو محو کن از جریده۸۷ او *** هر هَرزه که از سر هوا گفت

چون نیست بضاعتى۸۸ ز طاعت  *** از ما گنه و، ز تو شفاعت۸۹

*     *     *

پی نوشت ها:

۱ ـ  براى اطلاع بیشتر از شرح احوال و آثار وى به این منابع مراجعه کنید: لباب الالباب، ص ۵۳۵; آتشکده آذر، ص ۱۷۵; تذکره روز روشن، ص ۱۷۸; تذکره دولتشاه سمرقندى، ص ۱۵۶; تذکره مجمع الفصحا، ج ۱، ص ۴۷۰; تذکره هفت اقلیم، ج ۲، ص ۳۶۶; قاموس الاعلام، ج ۳، ص ۱۸۳۲; تاریخ ادبیات دکتر رضا زاده شفق، ص ۹۸; ریحانه الادب، ج ۱، ص ۲۸۰; تاریخ ادبیات دکتر صفا، ج ۲، ص ۷۳۱; ریاض العارفین، ص ۲۸۳; دویست سخنور نظمى تبریزى، ص ۶۷ و ۶۸، و از همه مهم تر مقدمه دیوان  شاعر.

۲ و ۳ ـ  نام دو تن از شاعران پر آوازه عرب.

۴ ـ  گویند که خاقانى یک نسخه از منظومه تحفه العراقین خود را براى جمال الدین محمد به اصفهان فرستاد. چون خاقانى در این منظومه بیش از حد به خود پرداخته و از منزلت ادبى دیگرْ سخنوران کاسته بود، لذا جمال الدین محمد به عنوان اعتراض، چکامه بالا را سرود و براى او فرستاد. خاقانى در تحفه العراقین خود مى گوید:

در نوبت من هر آن که هستند *** دزدان سخن بریدهْ دستند

کس را سخن بلند از این دست *** سوگند به مصطفى اگر هست!

ر. ک: دیوان جمال الدین محمد اصفهانى، به تصحیح وحید دستگردى، تهران، انتشارات سنایى، ۱۳۶۲، ص ۸۵٫

۵ ـ  سدره: نام درختى است بهشتى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در شب معراج از کنار آن عبور کردند. آیه ۱۴ از سوره مبارکه نجم.

۶ ـ  طاسَک: آویزه هاى زینتى که از یال و گردن اسب و سایر مرکب ها مى آویختند.

۷ ـ  اشاره دارد به آیه ۷۲ از سوره «الحجر»: لَعَمرُک اِنَّهُم لَفى سَکْرَتِهم یعمَهُون. یعنى: به جان تو سوگند که آنان در مستى (غرور آفرین خود) فرورفتگانند.

۸ ـ  رقیب: مراقب، نگاهبان.

۹ ـ  در بسیارى از آیات کریمه قرآن، نام مبارک پیامبر عظیم الشّأن اسلام(صلى الله علیه وآله) با نام خود همراه آمده است.

۱۰ ـ  یعنى: نام تو، حضرت آدم(علیه السلام) را به توبه رهنمون شد تا رهایى یافت.

۱۱ ـ  پایْمَرد: شفیع، واسطه، دستگیر.

۱۲ ـ  یعنى خلقت تو باعث آفرینش عالم شد: لولاک لَما خَلَقتُ الافلاک.

۱۳ ـ  اِقطاع: قطعه اى از زمین که توسط سلاطین و حاکمان جهت امرار معاش در اختیار سپاهیان و ملازمان خود قرار مى دادند.

۱۴ ـ  یعنى به اشاره تو، توبه حضرت آدم(علیه السلام) پذیرفته شد و رسالت خود را ادامه داد.

۱۵ ـ  اشاره دارد به جریان شب معراج که جبرییل از همراهى با پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بازماند.

۱۶ ـ  کَوْنَین: دو عالم، دنیا و آخرت.

۱۷ ـ  نِواله: لقمه، مقدارى از غذا  که به کسى دهند.

۱۸ ـ  اشاره دارد به حدیث: لولاک لَما خَلَقتُ الافلاک: اگر تو نبودى، آسمان ها را نمى آفریدم.

۱۹ ـ  یعنى: عقل با پرداختن به اسرار غیبى تو براى خود مشغله اى فراهم آورده است.

۲۰ ـ  عُدّت: در اینجا به معناى توانایى و سرمایه.

۲۱ ـ  بر بوى: به امیدِ.

۲۲ ـ  بى خُردگى ست: نشانه بى روزى بودن و گرسنگى است.

۲۳ ـ  نِواله: لقمه، گلوله اى از خمیر آرد که براى خوردن از آن استفاده مى کردند.

۲۴ ـ  یعنى: هفت آسمان، شش جهت، پنج حس و عناصر اربعه.

۲۵ ـ  صدر تو: سینه تو.

۲۶ ـ  حُدوث: به وجود آمدن چیزى.

۲۷ ـ  اشاره دارد به آیه ۷۲ سوره حجر: لَعَمرُک اِنَّهُم لَفى سَکرتهم یعمَهُون .

۲۸ ـ  اشاره است به حدیث: لولاک لَما خَلَقتُ الافلاک.

۲۹ ـ  نه حقّه وهفت مهره: نُه آسمان و هفت اختر.

۳۰ ـ  تریاک: تریاق، پاد زهر.

۳۱ ـ  یعنى: قامت تو هنگامى به شرف رسالت آراسته شد که هنوز حضرت آدم(علیه السلام) آفریده نشده بود و اشاره دارد به حدیث: کنتُ نبیاً و آدم بین الماءِ وَالطّین.

۳۲ ـ  قرطه: پیراهن، جامه.

۳۳ ـ  اشاره به حدیث قدسى است.

۳۴ ـ  اشاره دارد به حدیث نبوى(صلى الله علیه وآله): یَنام عَینى وَلا یَنامُ قلبى: چشم من به خواب مى رود ولى قلبم را خواب نمى برد.

۳۵ ـ  حدیثى نبوى(صلى الله علیه وآله) است درباره شب معراج: شب را در محضر الهى به پایان بردم.

۳۶ ـ  لقا: دیدار.

۳۷ ـ  جان دارو: نوش دارو.

۳۸ ـ  یعنى آنچه آسمان و ستارگان در خزانه خود اندوخته اند یک دهم عطاى تو به نیازمندان نمى شود.

۳۹ ـ  یعنى: بر شهپر جبرئیل ـ فرشته وحى الهى ـ قدم بگذار تا از شکوه و جلالى که به او بخشیده اى دم زند.

۴۰ ـ  یعنى: اى پیامبرى که پاى بر فرق دو عالم نهاده اى.

۴۱ ـ  اشاره دارد به آیه ۹ از سوره مبارکه النَّجم: فَکانَ قابَ قَوسَین اَو اَدنى: آن قدر در شب معراج، بالا رفتى که به اندازه فاصله دو سر کمان یا کمتر از آن در میانه باقى ماند.

۴۲ ـ  قدس: در پیشگاه حضرت بارى تعالى.

۴۳ ـ  ذِروه: بالاى هر چیزى، در علم نجوم دورترین نقطه مدار ستاره از زمین.

۴۴ ـ  مشیمه: بچّه دان.

۴۵ ـ  حِجر: حفظ، حمایت، آغوش.

۴۶ ـ  عُنف: درشتى و سختى، اِجبار.

۴۷ ـ  اشاره دارد به خشک شدن دریاچه ساوه.

۴۸ ـ  اشاره دارد به خاموش شدن آتش کده پارس.

۴۹ ـ  مُزوَّر: به تزویر آلوده.

۵۰ ـ  مُبَتَّر: ابتر شده، دم بریده، ناقص.

۵۱ ـ  زَهاب: سرچشمه، جایى که آب از آنجا بجوشد.

۵۲ ـ  برگرفته شده از آیه ۶۷ از سوره مبارکه مائده: یا ایها الرّسول بَلِّغ ما اُنْزِلَ اِلَیک مِن رَبِّک، وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رسالتَهُ، وَاللهُ یعصِمُک مِنَ النّاس، اِنَّ الله لا یهدِى الْقَوم الکافرین. یعنى: اى پیامبر! آن چه را که از جانب پروردگارت به تو نازل شده ( به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنین نکنى رسالت الهى خود را انجام نداده اى، و بدان که خداوند تو را از شرّ مردم در امان نگاه خواهد داشت، به درستى که خداوند، گروه کافران را هدایت نمى کند.

۵۳ ـ  اینْت جوشن: زِره تو این بس.

۵۴ ـ  برگرفته شده از آیه ۲ از سوره شریفه فتح: لِیغفِر لک الله ما تَقَدَّم مِن ذَنبِک و ما تَأخَّر و یتمّ نِعمته علیک و یهدِیک صراطاً مستقیما. یعنى: تا خدا تو را بیامرزد ـ از هر چه گناه گذشته و خطاى آینده ـ و نعمت خود را بر تو تمام کند و تو را به راه راست هدایت نماید.

۵۵ ـ  انت مِغفر: آن، زِره زیر کلاه خود تو بس.

۵۶ ـ  طاووس ملائکه: جبرئیل امین.

۵۷ ـ  بَرید: پیک.

۵۸ ـ  دست کش: فقیر، نیازمند، اسیر.

۵۹ ـ  مُقَرنَس: کنایه از آسمان.

۶۰ ـ  مُقَوَّس: کمانى، گوژپشت، کنایه از آسمان.

۶۱ ـ  خاشَک دان: صندوقچه، ظرف فلزى که در آن نان نگه مى داشتند.

۶۲ ـ  اَزرق: کبود، نیلى.

۶۳ ـ  شادِ روان: سراپرده بزرگان، پرده ایوان سلاطین.

۶۴ ـ  مقدَّس: پاک و پاکیزه.

۶۵ ـ  شش طاق: نوعى پرده شش ضلعى.

۶۶ ـ  مسدَّس: شش طبقه اى، شش جهتى.

۶۷ ـ  شهر روان: سکه مسى و کم ارزش.

۶۸ ـ  مُکلَّس: طلاى ذوب شده.

۶۹ ـ  مُطَلَّس: ساده و بى نقش.

۷۰ ـ  اَخْرَس: گنگ و لال، کند زبان، الکن.

۷۱ ـ  اشاره دارد به حدیث: ما مِن نَبِىّ مِن وُلدِ آدم(علیه السلام) الى مُحمَّد(صلى الله علیه وآله) الاّ و هم تَحْت لِواء محمّد (سفینه البحار مرحوم محدّث قمى; احادیث مثنوى، بدیع الزّمان فروزانفر، نعت حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) در شعر فارسى، سید ضیاء الدین دهشیرى).

۷۲ ـ  فَلح: پیروزى، رستگارى.

۷۳ ـ  نَدَب: گریستن براى مرده، فراخواندن کسى.

۷۴ ـ  بَقیتُ وَحدى: گویند که در حدیث معراج آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: به جایى رسیدم که جبرئیل ماند و من تنها ماندم.

۷۵ ـ  اشاره دارد به کلام رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)  که بعد از من پیامبرى مبعوث نخواهد شد.

۷۶ ـ  کسوَت: لباس، رخت، جامه.

۷۷ ـ  عِلو: بلندترین چیز.

۷۸ ـ  خور: مخفّف خورشید.

۷۹ و ۸۰ ـ  اشاره دارد به آیه ۴۳ از سوره اعراف: وَلَمّا جاءَ موسى لِمیقاتنا و کلّمه ربّه، قال رَبِّ اَرِنى أَنظُر اِلیک.

۸۱ ـ  حِصن: حصار، بارو، قلعه.

۸۲ ـ  اشاره است به پناه بردن رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) به غار در هنگام هجرت به یثرب (مدینه)، که عنکبوتى به فرمان خدا بر درِ ورودىِ غار تارى تنید، و همین امر موجب گمراهى دشمنان آن حضرت و تغییر مسیر آنها گردید.

۸۳ ـ  اَوهَن: سست ترین. اشاره دارد به آیه ۴۱ از سوره شریفه عنکبوت: مَثَلُ الَّذین اتَّخذوا مِن دون الله اولیاء، کمَثَل العَنکبوُت اتَّخذت بیتاً و اِنَّ اَوهَنَ البُیوت لَبَیتُ العنکبوت لوکانوا یعلمون. یعنى: حکایت کسانى که جز خدا براى خود، یاران و دوستانى گرفتند به حکایت عنکبوت همانند است که براى خود خانه اى ساخت، و به درستى که سست ترین خانه ها، خانه عنکبوت است اگر بدانند.

۸۴ ـ  اَحصَنُ البیوت: محکم ترین خانه ها. یعنى اگر مشیت الهى اقتضا کند که از بندگان صالح خود با تارهایى از عنکبوت محافظت فرماید، این تارها نه تنها سست ترین نیستند، بلکه به خواست خدا محکم ترین بنایند.

۸۵ ـ  این خواهد بود: این ترکیب بند نبوى(صلى الله علیه وآله) در روز قیامت مایه و سرمایه عبادى من خواهد بود.

۸۶ ـ  عُدَّت: لوازم معاش، ساز و برگ زندگى.

۸۷ ـ  جریده: نامه اعمال.

۸۸ ـ  بِضاعت: سرمایه، مال و مکنت.

۸۹ ـ  دیوان کامل جمال الدین محمد اصفهانى، با تصحیح و حواشى حسن وحید دستگردى، تهران، انتشارات کتابخانه سنایى، چاپ دوم،  ۱۳۶۲، ص ۲ تا ۱۱٫

منبع: سیری در قلمرو شعر نبوی