جعفر بن ابی طالب (جعفر طیار) علیه السلام

مقدمه

جعفر فرزند ابوطالب، پسرعموی پیامبر صلی الله علیه و آله و برادر امام علی علیه السلام است. مادرش فاطمه دختر اسد است که پیامبر صلی الله علیه و آله او را مادر خود خوانده است. جعفر بیست سال پیش از بعثت (سال بیستم عام الفیل) در مکه به دنیا آمد. او سومین فرزند خانواده بود. کنیه اش ابوعبدالله بود ولی به دلیل مهربانی زیاد به ضعفا و بینوایان به ابوالمساکین (پدر بینوایان) معروف شد. آن حضرت بعد از شهادت و از دست دادن دو دست در راه خدا به «طیار» و «ذوالجناحین» ملقب گردید. جعفر بر اثر قحطی و خشکسالی مکه و ناداری پدرش نزد عمویش عباس بزرگ شد. او تا بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه عموی خود زندگی کرد.[1]

جعفر در میان بنی هاشم خود را از فرهنگ شوم جاهلی مصون داشت و مورد ستایش خداوند و پیامبرش صلی الله علیه و آله قرار گرفت. امام باقر علیه السلام در این باره می فرماید:

رسول خدا از طریق وحی الهی دریافت که خداوند چهار خصلت نیکوی جعفر را ارج می نهد. جعفر را فراخواند و پرسید: آن چهار خویی که خدا بر آنها اعتبار می نهد و موجب خشنودی او شده است چیست؟

جعفر گفت: یا رسول الله اگر خدا به شما خبر نمی داد هرگز آنها را آشکار نمی کردم. هرگز میگساری نکرده ام زیرا دانستم عقل را تباه می کند. هیچگاه دروغ بر لب نیاورده ام زیرا فهمیدم دروغ از ارزش آدمی می کاهد ابداً قصد زنا نکرده ام چرا که بیم داشتم آنچه درباره دیگران روا می دارم درباره من نیز انجام پذیرد. به هیچ روی بت نپرستیده ام زیرا بت موجودی بی سود و بی زیان است.

آنگاه پیامبر به نشانه تحسین دست بر شانه جعفر نهاد و فرمود:

به راستی سزاوار است خداوند تو را دو بال ارزانی دارد تا با فرشتگان در بهشت پرواز کنی.[2]

  1. اسلام جعفر علیه السلام

فطرت پاک جعفر که او را مستعد پذیرش حقیقت نموده بود با بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله او را به دنیای زیبا و معنوی اسلام رهنمون ساخت. وی پس از برادرش علی علیه السلام دومین مردی بود که به دعوت پیامبر لبیک گفت و مسلمان شد.[3]

  1. منزلت والای جعفر

پیامبر صلی الله علیه و آله در سخنی روشنگر، مقام و منزلت متعالی جعفر را چنین بیان کرد: خداوند مردم را از شاخه های مختلف آفرید. اما من و جعفر از یک شاخه درختیم.[4]

 و همچنین فرمود: تو در شمائل و اخلاق (خَلق و خُلق) شبیه من هستی.[5]

شبهات جعفر به پیامبر صلی الله علیه و آله در چهره و هیئت ظاهری آن چنان بود که برخی افراد بر او به خیال رسول خدا سلام می دادند. جعفر در پاسخ می گفت: من رسول خدا نیستم، من جعفر هستم.[6]

در منزلت والای جعفر همین بس که تعدادی از آیات در شأن او نازل شده است.[7]

  1. امیر کاروان هجرت

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای رهایی مسلمین از آزارهای قریش، راهکار دفاعی هجرت را عملیاتی کرد. با عملی شدن هجرت هم مسلمانان از آزار و هلاکت در امان می ماندند و هم اندیشه حق و کلمه توحید به سرزمین های دیگر صادر می شد. برای تحقق چنین اهداف فاخری پیامبر به مسلمانان فرمود:

چنانکه به حبشه هجرت کنید مناسب است؛ زیرا فرمانروای حبشه مردی دادگر است و به هیچ کس ستمی روا نمی دارد بدانجا بروید تا خداوند در کار مسلمانان گشایشی ایجاد کند.[8]

پیامبر برای ایجاد هماهنگی و عدم پراکندگی مسلمین در سرزمین حبشه جعفر را به سرپرستی و مدیریت کاروان مهاجران منصوب نمود. ام سلمه از زنان با فضیلت که در جمع مهاجرین بود از ماجرای هجرت چنین یاد می کند:

به سرزمین حبشه هجرت کردیم، در حمایت بهترین حامی قرار گرفتیم. نجاشی امنیت دینی ما را تأمین کرد، آزار از کسی ندیدیم و سخنی ناروا نشنیدیم.[9]

سران مکه آزادی و آسایش مهاجرین را تحمل نکردند از این رو دو تن از مکارترین افراد خود عمرو بن عاص و عبدالله بن ابی ربیعه را با هدایا به حبشه روانه کردند تا مهاجرین را از حبشه بازگردانند و چنانچه موافقت نجاشی را به دست نیاوردند جعفر را به قتل برسانند.[10]

آن دو مشرک برای رسیدن به هدف خود درصدد فریب نجاشی برآمدند. اما جعفر علیه السلام توانست با درایت و بیان شیوا و پرجاذبه خود نجاشی را در حمایت از مسلمانان مصمم تر کند و فرستادگان قریش را ناکام و مغلوب سازد. عمرو بن عاص که در بخش نخست مأموریت خود شکست خورد سمّی تهیه کرد و در خوراکی لذیذ برای جعفر فرستاد. جعر از آن طعام نخورد و این توطئه پسر عاص هم نقش بر آب شد.[11]

در آغاز سال هفتم هجرت پیش از نبرد خیبر پیامبر صلی الله علیه و آله عمر بن امیه ضمری را با نامه ای به حبشه فرستاد و ضمن قدردانی از نجاشی خواستار بازگشت مهاجرین گردیدد. با رسیدن فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله مهاجرین آماده بازگشت به مدینه شدند. نجاشی با دو کشتی همراه آذوقه و وسایل سفر، ایشان را بدرقه و روانه سواحل حجاز نمود.[12]

مسلمانان زمانی وارد مدینه شدند که رسول خدا صلی الله علیه و آله با غنیمت های فراوان پیروزمندانه از نبرد خیبر به مدینه بازگشته بود. آن حضرت از شنیدن خبر بازگشت جعفر و مسلمین بسیار خوشحال شد و به استقبال جعفر رفت، او را در آغوش کشید و میان چشمانش را بوسید و فرمود:

نمی دانم به کدام یک خوشحال تر باشم: به آمدنت یا به فتح خیبر به دست برادرت؟ حضرت از دیدن جعفر اشک شوق ریخت.[13]

تعالیم سازنده ای که جعفر در دوران هجرت با رفتار و گفتار خود به همگان آموخت عبارت بودند از: ثبات در عقیده، آینده نگری، صداقت، مشورت با یاران، اعتماد قلبی و التزام عملی به سخنان رهبر الهی یعنی وجود مقدس خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله.

  1. فرمانده نبرد موته

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در سال هشتم هجرت، حارث بن عمیر ازدی را برای دعوت پادشاه بَصری به اسلام روانه کرد. فرماندار مرزی شام «شرحبیل»، فرستاده پیامبر را در منطقه موته دستگیر و با وضع دلخراشی به شهادت رساند. پیامبر با شنیدن این خبر فرمان آماده باش داد و در لشرگاه مدینه برای سه هزار نیروی رزمنده مسلمان سخنرانی کرد. حضرت آنان را به جهاد فراخواند و توصیه های لازم برای رعایت اصول انسانی در جنگ را یادآوری نمود.[14] در این نبرد پیامبر جعفر را به دلیل لیاقت و شجاعت به عنوان فرمانده اول معرفی نمود[15] و به سپاهیان اعزامی چنین سفارش فرمود:

هان! ای سپاه اسلام، فرمانده سپاه پسرعمویم جعفر بن ابی طالب است، اگر او شهید شد زید بن حارثه پرچم را به دوش گیرد و اگر او هم شهید شد عبدالله رواحه لشکر را فرمان دهد و اگر او نیز کشته شد شما خود شخصی را به فرماندهی برگزینید.[16]

آن گاه، رسول خدا پرچمی سفید برافراشت و آن را به جعفر سپرد و به لشکریان فرمود:

تا همان جا که حارث به شهادت رسید رهسپار شوید. مردم آن سرزمین را به اسلام دعوت کنید. اگر از قبول اسلام امتناع ورزیدند به یاری خدا با آنان بجنگید.[17]

اگرچه رویارویی دو لشکر در منطقه ای به نام «شارف» بود، ولی قوای اسلام برای استقرار در مکان بهتر، مقداری عقب نشینی کردند و در منطقه موته که موقعیت نظامی بهتری داشت استقرار یافتند. جعفر علیه السلام نیروهای تحت امر خود را سازماندهی کرد و فرماندهان زیرمجموعه ها را معین کرد. با شروع جنگ، جعفر افزون بر فرماندهی سپاه همانند رزمنده ای دلیر وارد عملیات شد. در ادامه درگیری ها جعفر در محاصره دشمن قرار گرفت و وقتی خود را در آستانه شهادت دید از اسب پیاده شد و برای اینکه دشمن از اسب استفاده نکند آن حیوان را پی کرد. جناب جعفر مردانه در حالت پیاده با دشمنان جنگید تا آنکه دست راستش را قطع کردند. برای آنکه پرچم اسلام بر زمین نیفتد آن سردار دلیر پرچم را با دست چپ برافراشت. دست چپ او را هم قطع کردند. عَلَم را با بازوان بریده بر سینه گرفت و برافراشته نگاه داشت تا اینکه سرانجام با تحمیل زخمهای بسیار همای شهادت را در آغوش گرفت.[18]

روز نبرد موته پیامبر در مدینه بر عرشه منبر نشسته بود. ناگهان حجاب ها کنار رفت و آن حضرت در حالی که به میدان عملیات موته می نگریست چنین فرمود:

هم اکنون پرچم را جعفر بن ابوطالب گرفت. شیطان نزد او آمد تا او را به زندگی دنیا آزمند کند و مرگ را در نظرش ناخوشایند سازد اما جعفر گفت: اکنون هنگامی است که باید ایمان در دل مؤمنین استوار بماند. تو آمده ای تا دنیا را برایم بیارایی؟ پیامبر بر او درود فرستاد و دعا کرد و به مسلمین فرمود: برای برادرتان استغفار کنید که او شهید گشته و وارد بهشت شده است و با دو بال از یاقوت در هر کجای بهشت که بخواهد پرواز می کند…. [19]

شهادت جعفر، رسول خدا صلی الله علیه و آله را سخت داغدار نمود. آن حضرت برای تسلیت دادن به همسر و فرزندان شهید به خانه جعفر رفت و فرزندان شهید را بسیار مورد محبت پدرانه قرار داد. «اسماء» همسر جعفر دریافت که همسرش به لقای خدا شتافته است، لذا گفت: گویا فرزندانم یتیم شده اند؟ پیامبر سخت گریست و فرمود: سزاوار است بر گریه کنندگان که بر امثال جعفر گریه کنند.[20]

[1] . تاریخ پیامبر اسلام، عبدالمحمد آیتی، چاپ دوم دانشگاه تهران، تهران ص 75.

[2] . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 22، ص 272؛ سرداران صدر اسلام، ج 3، ص 13 و 14.

[3] . اعیان الشیعه، ج 4، ص 119.

[4] . سفینة البحار، شیخ عباس قمی، چاپ اول کتابخانه سنائی، تهران ج 1، ص 158.

[5] . بحارالانوار، ج 22، ص 276.

[6] . اعیان الشیعه، ج 4، ص 125.

[7] . ر. ک: احزاب، آیه 23؛ حج، آیه 39 و… .

[8] . بحارالانوار، ج 18، ص 412 ـ 414.

[9] . ر. ک: سیره ابن هشام، ج 1، ص 330.

[10] . ر. ک: شرح نهج‏البلاغه، ابن ابی ‏الحدید، چاپ دوم دار احیاء الکتب العربیه، بیروت، 1967 م، ج 6 ،  ص 283 ـ 291.

[11] . همان، ص 312.

[12] . اعلام الوری، طبرسی، چاپ اول دارالتعارف للمطبوعات، بیروت ص 109.

[13] . تنقیح المقال، ج 1، ص 212؛ خصال صدوق، ج 77 و بحارالانوار، ج 18، ص 413.

[14] . ر. ک: مغازی، واحدی، ج 2، ص 757.

[15] . البته برخی از تاریخ‏نگاران زید را فرمانده اول نوشته ‏اند. اما تاریخ‏ نویسان شیعه جعفر را اول می‏دانند. ر. ک. اعیان الشیعه، ج 4، ص 128 و بحار، ج 21، ص 50 .

[16] . همان.

[17] . بحارالانوار، ج 21، ص 55 ـ 59 ؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 125.

[18] . مغازی، واقدی، ج 2، ص 761.

[19] . همان، ص 762.

[20] . بحارالانوار، ج 21، ص 55 .

منبع :حصون – فروردین و اریبهشت 1390 ، شماره 29 – اسوه های فرماندهی (3)