جایگاه مشورت در مذهب شیعه

در باره مشورت و تابعیت از رأی اکثریت لازم است مطالب زیر مورد توجه قرار گیرد.

مشاوره و مشورت معمولا در کارهای شخصی و نیز در امور سیاسی و حکومتی و نظامی کاربرد دارد تا به وسیله آن راه درست و کار آمد برای تصمیم گیری از طرفی کسی که مشاوره خواسته است اتخاذ شود. در قرآن بر مسئله مشورت در دو آیه شریفه تاکید شده است در یکی از این آیات می فرماید: « وَ الَّذینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَینَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُون؛‏ و آنان كه دعوت پروردگارشان را پاسخ مى‏ گویند و نماز مى‏ گزارند و كارشان بر پایه مشورت با یكدیگر است و از آنچه به آنها روزى داده‏ایم انفاق مى‏ كنند».[1] در این آیه خداوند مشورت و مشاوره را از صفات مؤمنین می شمارد.

در آیه دیگر می فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَكِّلینَ؛ به سبب رحمت خداست كه تو با آنها این چنین خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‏دل مى‏ بودى از گرد تو پراكنده مى ‏شدند. پس بر آنها ببخشاى و برایشان آمرزش بخواه و در كارها با ایشان مشورت كن و چون قصد كارى كنى بر خداى توكل كن، كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد».[2] خداوند در این آیه پیامبرش را دستور می دهد که در امور و کارها با مؤمنین و اطرافیان خودش مشورت کند و به رأی و نظر آنان احترام بگذارد.

راغب مى ‏گوید: كلمه« تشاور» و «مشاورت» و «مشورت» به معناى استخراج رأى صحیح است، به اینكه آدمى در مواقعى كه خودش در باره كارى رأى صحیح ندارد، به دیگرى مراجعه كند و از او رأى صحیح بخواهد. و این كلمه از ماده« شور» گرفته شده است، عرب مى‏ گوید:« شرت العسل» یعنى من عسل را از كندویش استخراج كردم.

از این آیه به دست می آید که مؤمنین اهل رشدند، و كارى مى‏ كنند كه در واقع هم باید بكنند، و در به دست آوردن و استخراج رأى صحیح دقت به عمل آورده و برای این منظور به صاحبان عقل مراجعه مى‏ كنند. در نتیجه آیه شریفه قریب المعنى با آیه شریفه« الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»[3]  خواهد بود.[4]

اصل« شورى» یک اصل مهم اجتماعی است كه بدون آن، همه كارها ناقص است. یك انسان هر قدر از نظر فكرى نیرومند باشد نسبت به مسائل مختلف تنها از یك یا چند بعد مى‏ نگرد، و لذا ابعاد دیگر بر او مجهول مى‏ ماند، اما هنگامى كه مسائل در شورى مطرح گردد و عقل ها و تجارب و دیدگاه هاى مختلف به كمك هم بشتابند مسائل كاملا پخته و كم عیب و نقص مى‏ گردد، و از لغزش دورتر است.  لذا در حدیث پر معنایى از پیغمبر گرامى اسلام ص مى ‏خوانیم: «انه ما من رجل یشاور احدا الا هدى الى الرشد؛ احدى در كارهاى خود مشورت نمى‏ كند مگر اینكه به راه راست و مطلوب هدایت مى‏ شود».

به هر حال شوری و مشورت یک امر پسندیده و مورد تاکید در اسلام است که حتی خداوند به  پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)دستور می دهد که با مسلمانان در کارها مشورت بکند.

 پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) هم با اینکه عقل كل بود و با مبدء وحى ارتباط داشت در مسائل مختلف اجتماعى و اجرایى، در جنگ و صلح و امور مهم دیگر، به مشورت با یاران مى ‏نشست، و حتى گاه نظر آنها را ترجیح مى‏ داد با اینكه مشكلاتى از این ناحیه حاصل مى ‏شد، تا الگو و اسوه ‏اى براى مردم باشد، چرا كه بركات مشورت از زیانهاى احتمالى آن به مراتب بیشتر است.[5]

ولی توجه به این مطلب ضروری است که شورى منحصرا در مورد كارهاى اجرایى و شناسایى موضوعات است نه در باره احكام كه تنها باید از مبدء وحى و از كتاب و سنت گرفته شود تعبیر به«امرهم»(كارهایشان) نیز ناظر به همین معنى است چرا كه احكام كار مردم نیست بلکه كار خدا است. بنا بر این اگر بعضى از مفسران مانند« آلوسى» دامنه آن را توسعه داده‏اند و احكام را در آنجا كه نص خاصى در آن وارد نشده مشمول آن شمرده‏اند بى‏اساس است به خصوص اینكه ما معتقدیم هیچ امرى در اسلام نیست مگر اینكه نص عام یا خاصى در مورد آن صادر شده است، و گرنه « الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ»[6] صحیح نبود. [7]

هر چند پیامبران به علت داشتن علم لدنی و به علت اینکه آنان هدایت گر الهی بوده اند نیازی به مشوره با کسی نداشته است لکن برای احترام مسلمانان و نشان دادن اهمیت و ترویج مشوره در میان آنان این کار را انجام می داده اند.

مشورت و مشاوره پیامبر اسلام با مسلمین در امور اجتماعی و نظامی در تاریخ اسلام منعکس شده که آن حضرت در موارد مختلفی با مسلمین برای تصمیم گیری و انجام کارهای اجتماعی و نظامی مشاوره می کرده است حتی اگر ممکن بوده است که نتیجه ای مثبتی بر آن مترتب نمی شده است و این فقط به خاطر احترام و ارزش گذاری رأی مردم بوده است.

مثلا قبل از آغاز جنگ«احد» در چگونگى مواجهه با دشمن با یاران خود مشورت كرد و نظر اكثریت بر این شد كه اردوگاه، در دامنه کوه احد باشد و دیدیم كه این نظر، محصول رضایت بخشى نداشت. در اینجا این فكر به نظر بسیارى مى‏ رسید كه در آینده پیامبر (صلی الله علیه و آله) نباید با كسى مشورت كند. قرآن به این طرز تفكر پاسخ مى ‏گوید و دستور مى‏ دهد كه باز هم با آنها مشورت كن هر چند نتیجه مشورت در پاره‏اى از موارد، سودمند نباشد زیرا از نظر كلى كه بررسى كنیم منافع آن روی همرفته بمراتب بیش از زیانهاى آن است و اثرى كه در آن براى پرورش فرد و اجتماع و بالا بردن شخصیت آنها وجود دارد از همه اینها بالاتر است.[8]

گرچه كلمه« الامر» در«شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» مفهوم وسیعى دارد و همه كارها را شامل مى‏شود ولى مسلم است كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگز در احكام الهى با مردم مشورت نمى‏ كرد بلكه در آنها صرفا تابع وحى بود. بنابراین، مورد مشورت تنها طرز اجراى دستورات و نحوه پیاده كردن احكام الهى بود و بعبارت دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در قانون‏گذارى، هیچ وقت مشورت نمى‏ كرد و تنها در طرز اجراى قانون نظر مسلمانان را مى ‏خواست و لذا گاهى كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیشنهادى را طرح مى‏ كرد مسلمانان نخست سؤال مى‏ كردند كه آیا این یك حكم الهى است؟ و یك قانون است كه قابل اظهار نظر نباشد و یا مربوط به چگونگى تطبیق قوانین مى‏باشد اگر از قبیل دوم بود اظهار نظر مى ‏كردند و اگر از قبیل اول بود تسلیم مى‏ شدند.

چنان كه در جنگ بدر لشكر اسلام طبق فرمان پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مى‏ خواستند در نقطه ‏اى اردو بزنند یكى از یاران بنام «حباب بن منذر» عرض كرد اى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این محلى را كه براى لشگرگاه انتخاب كرده‏اید طبق فرمان خدا است كه تغییر آن جایز نباشد و یا صلاحدید خود شما مى‏ باشد؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: فرمان خاصى در آن نیست، عرض كرد: اینجا به این دلیل و آن دلیل جاى مناسبى براى اردوگاه نیست دستور دهید لشكر از این محل حركت كند و در نزدیكى آب براى خود محلى انتخاب نماید. پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نظر او را پسندید و مطابق رأى او عمل كرد.[9] مشورت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جنگ خندق بسیار معروف است که از میان نظرات نظر سلمان فارسی مبنی بر کندن خندق در اطراف شهر مدینه برگزیده شد.

اهمیت مشاوره در اسلام‏.

موضوع مشاوره در اسلام با اهمیت خاصى تلقى شده، پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) با این كه قطع نظر از وحى آسمانى آن چنان فكر نیرومندى داشت كه نیازى به مشاوره نداشت براى اینكه از یك سو مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه سازد تا آن را جزء برنامه ‏هاى اساسى زندگى خود قرار دهند، و از سوى دیگر، نیروى فكر و اندیشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومى مسلمانان كه جنبه اجراى قوانین الهى داشت (نه قانونگذارى) جلسه مشاوره تشكیل مى ‏داد، و مخصوصا براى رأى افراد صاحب نظر ارزش خاصى قائل بود، تا آنجا كه گاهى از رأى خود براى احترام آنها، صرف نظر می­ نمود چنان كه نمونه آن را در جنگ« احد» مشاهده كردیم و مى‏ توان گفت: یكى از عوامل موفقیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پیشبرد اهداف اسلامى همین موضوع بود.

اصولا مردمى كه كارهاى مهم خود را با مشورت و صلاح ‏اندیشى یكدیگر انجام می دهند و صاحب ‏نظران آنها به مشورت مى‏ نشینند، كمتر گرفتار لغزش مى‏ شوند.

بعكس افرادى كه: گرفتار استبداد راى هستند و خود را بى نیاز از افكار دیگران مى‏ دانند- هر چند از نظر فكرى فوق العاده باشند- غالبا گرفتار اشتباهات خطرناك و دردناكى مى ‏شوند.

از این گذشته استبداد راى، شخصیت را در توده مردم مى‏ كُشد و افكار را متوقف مى‏ سازد، و استعدادهاى آماده را نابود مى‏ كند، و به این ترتیب بزرگترین سرمایه‏ هاى انسانى یك ملت از دست مى ‏رود.

بعلاوه كسى كه در انجام كارهاى خود با دیگران مشورت مى‏ كند، اگر مواجه با پیروزى شود كمتر مورد حسد واقع مى‏ گردد، زیرا دیگران پیروزى وى را از خودشان مى‏ دانند و معمولا انسان نسبت به كارى كه خودش انجام داده حسد نمى‏ ورزد و اگر احیانا مواجه با شكست گردد زبان اعتراض و ملامت و شماتت مردم بر او بسته است، زیرا كسى به نتیجه كار خودش اعتراض نمى‏ كند، نه تنها اعتراض نخواهد كرد بلكه دلسوزى و غمخوارى نیز مى‏ كند.

یكى دیگر از فوائد مشورت این است كه انسان ارزش شخصیت افراد و میزان دوستى و دشمنى آنها را با خود درك خواهد كرد و این شناسایى راه را براى پیروزى او هموار مى‏ كند و شاید مشورتهاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) با آن قدرت فكرى و فوق العاده ‏اى كه در حضرتش وجود داشت، بخاطر مجموع این جهات بوده است.

در اخبار اسلامى تاكید زیادى روى مشاوره شده است:

در حدیثى از پیامبر اكرم ص نقل شده كه فرمود: «ما شقى عبد قط بمشورة و لا سعد باستغناء رأى‏؛ هیچكس هرگز با مشورت بدبخت و با استبداد رأى، خوشبخت نشده است»

در سخنان على (علیه السلام) مى‏ خوانیم:« من استبد برأیه هلك و من شاور الرجال شاركها فى عقولهم‏ ؛كسى كه استبداد به راى داشته باشد هلاك مى‏ شود و كسى كه با افراد بزرگ مشورت كند در عقل آنها شریك شده است».[10]

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) چون چندین سال رهبری و هدایت مسلمانان را به عهده داشت و حوادث مختلف و متعددی که در امور مسلمانان اتفاق افتاد در موارد مختلف با مسلمانان مشورت کرده و در بیشتر آنها رأی آنان را پذیرفته اند چنانچه که نمونه های از آن بیان گردید.

اما اهل بیت رسول خدا به غیر از امام علی (علیه السلام) در شرایطی قرار نگرفتند که با مسلمانان مشورت کنند چون همگی آنان در انزوا و به دور از رهبری جامعه قرار داده شده اند و لذا این زمینه برای مشورت آنان با مسلمین وجود نداشته است. و اگر قدرت سیاسی و رهبری جامعه به دست آنان می بود قطعا با توجه به اهمیت مشورت در اسلام  و مورد تاکید قرار داشتن آن در قرآن و روایات به مشورت بها می دادند و با مسلمانان و پیروان شان در امور اجتماعی و در نحوه عمل به قوانین الهی مشورت می کردند.

امام علی (علیه السلام) که مدت کوتاهی پس از 25 سال سکوت به خلافت رسید و رهبری امت اسلامی را رسما با  بیعت مسلمانان به عهده گرفت نیز چندان فرصتی برای این کار نداشته و لی در عین حال در مواردی با پیروانش مشورت کرده و رأی آنان را ترجیح داده اند. مثلا امام علی (علیه السلام) می خواست ابو موسی اشعری را که مانع بزرگی در برابر اجرای سیاست های امام علی (علیه السلام)بود از فرمانداری کوفه عزل کند لاکن با مشورت و صلاح دید مالک اشتر او را بر این فرمانداری ابقاء نمود.[11]

پی نوشت ها:

[1] . شوری/38.

[2] . آل عمران/159.

[3] .زمر/18.

[4] . المیزان (ترجمه موسوی همدانی)، ج‏18، ص: 93

[5].   تفسیر نمونه، ج‏20، ص: 463

[6] . مائده/3.

[7] .  تفسیر نمونه، ج‏20، ص: 464

[8] . تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 143

[9] . تفسیر نمونه، ج3ص144

[10] .   تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 146

[11] . سبحانی، جعفر، فروغ ولایت،390، انشارات صحیفه، اول، 1368ش.