پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

جایگاه اهل ‏بیت(ع) در آثار سنایی غزنوی.

اشاره:

در صحیفه الهی «آل عبا» به «اهل بیت(علیه السلام)» تعبیر گردیده است و در منابع معتبر روایی مورد وفاق شیعه و اهل سنت و بر پایه ‏احادیث تفسیرگر آیه ۳۳ سوره احزاب، به رسول خدا(صلی الله علیه و آله )، حضرت علی(علیه السلام)، فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، امامان حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) تعریف شده و آنان در پاکی و قداست، بی‏همتا به شمار آمده‏اند این روایات، بیشتر از هفتاد حدیث است که در منابع معتبر اسلامی و از طرق بسیارى از ام‏سلمه، عایشه، ابى سعید خدرى، سعد، وائله‏بن الاسقع، ابى الحمراء، ابن عباس، ثوبان (غلام آزاد شده‏ی رسول خدا)، عبدالله‏بن جعفر، امام على(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) نقل شده است.

شیخ صدوق در کتاب «معانی الاخبار» از کتاب «یاقوتیّه» محمد‏بن عبد‏‏الواحد نقل می‏کند که ابن اعرابی، ده معنا برای عترت ذکر کرده است؛ آن‏گاه، وی هر ‏یک از این معانی را بر خاندان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله ) تطبیق کرده است. معنای اول این است که عترت به قطعات بزرگ مُشک گفته می‏شود که در نافه آهو شکل می‏گیرد: «العتره قطاع المسک الکبار فی النافجه» (ابن بابویه، ۱۴۰۳ق، ص ۹۱) آن‏گاه گفته است: «این از آن جهت است که از میان بنی هاشم و جمیع فرزندان ابوطالب، ائمه(علیه السلام) قطعه‏های مشک‏ هستند.»

آیت‏الله جوادی آملی نیز درباره این گفتار شیخ معتقد است: «ائمه به منزله قطعات بزرگ مُشک هستند که در نافه آهو تشکیل می‏شود. ولایت کلیّه الهیّه، به منزله همان نافه آهوست که محل تکوّن این مشک‏های خوشبو است. قرار گرفتن قطعات مشک در نافه آهو همانند قرار‏گرفتن چند تکه سنگ و کلوخ در داخل یک ظرف نیست که ارتباط و اتصالی با یکدیگر نداشته باشد، بلکه این قطعات به وسیله مویرگ‏هایی با یکدیگر ارتباط دارند، چنان‏که مجموع آن‏ها به وسیله همین مویرگ‏ها با نافه مرتبط‏اند و به سبب اتصال به نافه، تکّون و رشد پیدا می‏کنند. ائمه اطهار(علیه السلام) با رشته‏های ولایت با یکدیگر، با نبی اکرم(صلی الله علیه و آله ) و با ولایت کلیه الهیّه در ارتباط‏اند و با همین اتصال و ارتباط، تکوّن و تکامل پیدا می‏کنند و به آن مقامات می‏رسند» (جوادی آملی، ج۱، ۱۳۸۹، ص ۳۲۳).

اهل بیت(علیه السلام) مطابق آیه مبارکه «إِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا» معصوم و مصون از هر گونه خطا و اشتباه‏ هستند (مغنیه، ۱۴۲۴ق، ج ۶، ص ۲۱۷؛ رازی، ۱۴۲۰ق، ج ۲۵، ص ۱۶۷) و بنا به حدیث متواتر و معروف «ثقلین» تا روز قیامت همراه با کتاب‏الله می‏باشند و افزون بر آن، ده‏ها آیه و صدها روایت در فضائل آن بزرگواران آمده است و علی‏رغم سال‏ها دشمنی بنی امیه و بنی‏عباس با آنان، فضایل آنها سراسر عالم را فراگرفته است. بیشتر نویسندگان از مذاهب گوناگون اسلامی در این باره سخن‏های نغز و دل‏نشینی گفته‏ و با پیروی از رهبران مذاهب اربعه، دوستی و مودّت آن‏ها را فرض شمرده‏اند. اکثر اندیشمندان و فخر‏آورانی که در قله‏های علم، ادب و عرفان قرار دارند، به گونه‏ای، در آثار خویش از برتری‏ها، خصایل نیک و سجایای پسندیده آن بزرگواران سخن گفته‏ و محبت آنان را فرض دانسته‏اند. «حکیم غزنوی» نیز از دانشورانی است که به تبیین جایگاه اهل‏ بیت(علیه السلام) پرداخته و در «حدیقه الحقیقه» و «دیوان غزلیات» با توجه به آیات و روایات از مناقب آل عبا(علیه السلام) به خوبی سخن گفته است.

ç غزنه؛ زادگاه سنایی

غزنه یا غزنین، نقش بسیار مهمی در رشد و تعالی تمدن اسلامی داشته است. این شهر، عروس شهرهای آسیای وسطی نامیده می‏شد (محمد، بی‏تا، ص۱۱۳) و عظمت و شکوهی داشت که از پادشاهان باج و از دریاها امواج می‏گرفت. به گزارش «ویل دورانت»، وقتی سلطان محمود از فتوحات برمی‏‏گشت، نمایشگاهی از «گوهرها و دُرهای ناسفته، یاقوت‏هایی درخشنده چون اخگر یا چون شراب منجمد، و زمردهایی چون شاخه‏های نورسته‏ی مو و الماس‏هایی هر یک به وزن و اندازه‏ی انار، برپا می‏کرد و سفرای خارجی را به حیرت می‏انداخت (دورانت، ۱۳۶۶ش، ج ۱، ص ۵۲۶).

استانلی لین پول، در کتاب تاریخ طبقات سلاطین اسلام می‏گوید: «در عهد او (سلطان‏محمود)، غزنین حکم دارالعلم را داشت و جلالِ دربارِ او، جالبِ بزرگ‏ترین نمایندگان ادبیات آن دوره بود. شاید بتوان گفت که هیچ‏یک از پایتخت‏های آسیا تا آن تاریخ، مظهر چنان جلالی نبود. به علاوه این شهر، عمارات و مساجد و سدّ‏ها و ابنیه خیریه بسیار داشت.» (لین پول، ۱۳۶۹ ش، ص‏۶۰) در این شهر، صدها اثر فاخر چون تاریخ بیهقی و کشف‏المحجوب هجویری به نگارش آمد، این حقیقت از دید شاعران، نویسندگان و پژوهشگران مسلمان پنهان نمانده است و هر یک از منظری به آن نگریسته‏اند. علامه اقبال لاهوری در سفری به غزنه، بر مزار حکیم سنائی صبر و اختیار از دست داد و سوگمندانه سرود:

خیزد از دل ناله‏ها بی‏اختیار

آه! آن شهری که اینجا بود پار

آن دیار و کاخ و کو ویرانه‏ای است

آن شکوه و فال و فر افسانه‏ای است

آه غزنی! آن حریم علم و فن

مرغ‏زار شیر مردان کهن

دولت محمود را زیبا عروس

از حنابندان او دانای طوس

خفته در خاکش حکیم غزنوی

از نوای او دل مردان قوی

در فضای مرقد او سوختم

تا متاع ناله‏ای افروختم

(اقبال لاهوری، ۱۳۸۷ش، ص ۱۷۸)

غزنه افزون بر جلوه‏های مادی، خاستگاه‏ اندیشوران بزرگی مانند هجویری، سنائی، عنصری، فرخی، اشرف‏الدین حسن غزنوی، احمد‏بن محمد (نویسنده کتاب اصول‏الدین) نیز بوده است؛ اما در این میان، «سنایی» جایگاه خاصی دارد. گزافه نیست اگر بگوییم که سنایی، نام غزنه را ابدی کرد و این شهر هم اکنون و در آینده به سنایی شناخته می‏شود. امروز نه از اقتدار و شکوه سلطان محمود خبری است و نه از گنج‏های مملو از جواهرات او، اما از «حدیقه الحقیقه» حکیم سنایی هر روز می‏توان گل‏ چید و از میوه‏های معرفتی آن چشید؛ چه این‏که خود وی گفته است:

از غز‏‏‏ل‏های سنایی خاصه در شعر و مثل فخر

دارد خاک بلخ امروز بر بحر عدن

(سنایی، ۱۳۸۸ش، ص ۳۰۹)

ç زندگی‏نامه

ابوالمجد، مجدود‏بن آدم سنایی در سال ۵۷۳ ق در شهر تاریخی «غزنی» مرکز اقتدار غزنویان، دیده به جهان گشود. پس از آشنائی با علوم و فنون مختلف به دربار سلطان مسعود (۴۹۲-۵۹۸ق) و بهرام شاه‏بن مسعود (۵۱۱-۵۲۲ق) راه یافت و در اوصاف آن دو، اشعاری سرود و در نزد آنان تقرب یافت تا جایی ‏که بهرام‏شاه، بر ‏آن شد که خواهر خود را به ازدواج او در آورد، اما سنایی ناگهان، از شاه و دربار و جاه و جلال وی روی برتافت.

تذکره‏نویسان در علت تغییر حال او آورده‏اند: شخصی معروف به «لای‏خوار» در گلخنی نشسته بود و سنایی شعری ساخته بود که برای شاه در بیرون غزنین بخواند، از در گلخن می‏گذشت، لای‏خوار که لای شراب می‏خورد، گفت: ساقی قدحی پر کن به کوری محمودک سبکتکین (محمود سبکتکین در این داستان اشتباه است و باید مسعود یا ارسلان باشد.) تا بخورم و پس از تعریض و رد، محمود گفت: ساقی قدحی پر کن به کوری سنائیک شاعر.

ساقی گفت: سنایی مردی فاضل و لطیف طبع است.

گفت: اگر لطیف طبع بودی به کاری مشغول بودی که وی را به کار آمدی، گزافی چند بر کاغذی نوشته که به هیچ کار وی نمی‏آید و نمی‏داند که وی را برای چه کار آفریده‏اند.

سنایی چون آن بشنید، حال وی متغیر گشت و به تنبیه آن لای‏خوار، از مستی غفلت هشیار شد و پای در راه نهاد و به سلوک روی آورد (جامی، ۱۳۷۰ش، ص ۵۹۵).

سنایی مدتی در شهرهای بزرگ آن زمان (هرات، بلخ، سرخس و نیشابور) ماند و سپس به قصد حج و دیدن عارفان بزرگ، از خراسان به مقصد مکه رهسپار گردید. در این سفر با علما و بزرگان دیدار کرد و آشنا شد و از هر خرمنی، خوشه‏ای برگرفت و بیشتر به سیر و سلوک پرداخت تا عارف و حکیم بلند‏آوازه‏ای گردید. زمانی که از این سفر معنوی برگشت، عزلت برگزید و به سلوک عملی و تفکر علمی پرداخت (سجادی، ۱۳۹۳ش، ص‏۱۱۴).

سنایی اولین شاعری است که مطالب بلند عرفانی و ذوقی را در شعر آورد و پس از او، شاعران عارفی نظیر عطار، نظامی، مولوی، حافظ، سعدی و جامی روش او را ادامه دادند. مولوی در این زمینه چنین می‏سراید:

عطار روح بود و سنایی دو چشم او

ما از پی سنایی و عطار آمدیم (مولوی، ۱۳۸۴ش، ص ۵۰۸)

و یا:

ترک جوشی کرده‏ام من نیم خام

از حکیم غزنوی بشنو تمام (مولوی، ۱۳۸۲ش، ص ۵۰۱)

برخی نیز معتقدند که الهام‏بخش و محرک اصلی مولانا در سرودن مثنوی، الهی‏نامه سنایی بوده است (فروزانفر، بی‏تا، ج ۱، ص ۱۰۷).

توجه و ارادت مولانا جلال‏الدین بلخی به سنایی به حدی است که در موارد متعدد در مثنوی، سخنان حکیمانه وی را محور گفتار خویش قرار داده و آن را شرح کرده است. هر دو شاعر به عمق و باطن قرآن کریم که انسان‏های ظاهربین از آن محروم‏اند توجه کرده و این مبحث را با تمثیل، به نحوی بسیار زیبا بیان نموده‏اند که مناسب است به آن اشاره گردد. سنایی در این زمینه، چنین می‏سراید:

عروس حضرت قرآن، نقاب آن‏گه براندازد

که دارالملک ایمان را مجرّد بیند از غوغا

عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز حرفى

که از خورشید جز گرمى نیابد چشم نابینا

(سنایی، ۱۳۸۸ش، ص ۴۵۶)

مولانا نیز با توجه به این بیان گفته است:

خوش بیان کرد آن حکیم غزنوى

بهر محجوبان مثـال معنوى‏

که ز قرآن گر نبیند غیر قال

این عجب نبود ز اصحاب ضلال‏

کز شعاع آفتاب پر ز نور

کور جز گرمى نیابد در عبور

چون کتاب‏الله بیامد هم بر آن

این چنین طعنه زدند آن کافران‏

که اساطیر است و افسانه نژند

نیست تعمینى و تحقیقى بلند

کودکانه خرد فهمش مى‏کنند

نیست جز امر پسند و ناپسند

ذکر یوسف ذکر زلف پر خمش

ذکر یعقوب و زلیخا و غمش‏

ذکر حمل مریم و نخل و مخاض

ذکر زکریا و یحیى و ریاض‏

ذکر موسى و شجر طور و عصا

خلع نعلین و خطابات و عصا

ذکر عیسى و عروجش بر سما

ذکر ذوالقرنین و خضر و ارمیا

ذکر فضل احمد و خلق عظیم

که قمر از معجزاتش شد دو نیم‏

ظاهر است و هر کسى پى مى‏برد

کو بیان که گم شود در وى خرد

گفت اگر آسان نماید این به تو

این چنین یک سوره گو اى سخت رو

جنّیان و انسیان و اهل کار

گو یکى آیت از این آسان بیار

(مولوی، ۱۳۸۲ش، ص ۵۲۲)

درباره تاریخ وفات سنایی اختلاف است؛ برخی تاریخ وفات او را سال ۵۲۵‏ ق و بعضی ۵۳۵ ق ذکر کرده‏اند، ولی قول معتبر و قابل اعتنا سال ۵۴۵‏ ه‍.ق است. (سجادی، ۱۳۶۸ش، ص‏۴۲۷)

ç اهل بیت(علیه السلام) از نگاه سنایی

گرچه علما، حکما و عرفای بزرگ مذاهب اسلامی در آثار منثور و منظوم، از اوصاف و ویژگی‏های اهل بیت(علیه السلام) فراوان یاد کرده‏اند، ولی اندکی از آنان، به عمق و گستره سنائی از آن بزرگواران سخن گفته‏اند، وی در مناسبت‏‏‏های مختلف به شأن و منزلت اهل بیت(علیه السلام) پرداخته و گوشه‏های از فضایل آنها را برشمرده و به دیگران تذکر داده است. بی‏شک تبیین و پرداختن به تمام زوایای آنچه را که سنایی درباره اهل بیت(علیه السلام) به نظم درآورده، آن قدر گسترده است که می‏توان کتاب مستقلی درباره‏ی آن تدوین کرد که از توان این نوشتار بیرون است. از این رو، به ناچار از دریای معرفتی که سنایی ساخته است، قدحی برداشته و به تشنگان عرضه می‏داریم.

ç دو گوهر پُربها

از حدیث متواتر ثقلین (رک؛ ابن حنبل، بی‏تا، ج ۴، ص ۲۶۷؛ البخاری، ۱۴۲۲ق، ج ۷، ص ۱۲۳؛ متقی هندی، ۱۴۰۱ق، ج ۱، ص ۱۷۸) به‏دست می‏آید که پیامبر(صلی الله علیه و آله ) دو چیز مهم و گران‏بها در میان امت به جای گذاشت: کتاب خداوند که به هیچ روی، باطل در آن راه ندارد و دیگری اهل بیت(علیه السلام) است؛ آن دو، هیچ‏گاه از هم جدا نیستند و اگر مسلمانان به آن دو تمسک جویند، گمراه نخواهند شد. حکیم سنایی با توجه به این حدیث شریف در «حدیقه‏الحقیقه» پس از ذکر جریان صفین و شهادت عمار یاسر گفته است:

مصطفی گاه رفتن از دنیا

چون بسیجید منزل عقبی

جمله اصحاب مرو را گفتند

که چه بگذاشتی بر آشفتند

گفت بگذاشم کلام الله

عترتم را نیکو کنید نگاه

(سنایی، بی‏تا، ص ۲۵۷)

این سخن حکیم سنایی اشاره به آیه مبارکه ۲۳ شوری نیز دارد که خداوند خطاب به رسول‏الله(صلی الله علیه و آله ) فرمود:

«قُل لَّا أَسألُکم عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فىِ الْقُرْبى‏»

«من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم (اهل بیتم)».

بر اساس این آموزه متعال، معلوم می‏شود که التزام به محبت اهل بیت(علیه السلام)، یک تکلیف واجب بر همه مسلمانان است. زمخشری که از علمای بزرگ اهل سنت است می‏گوید: وقتی این آیه «مودت» نازل شد، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) سوال شد که مراد از اقاریب شما که محبت آن‏ها واجب گردیده، چه کسانی‏اند؟ حضرت فرمود: «علی و فاطمه و ابنهما» (زمخشری، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص ۴۶۸) امام فخر رازی نیز در ذیل آیه مودّت، بعد از نقل این حدیث می‏گوید: گرچه در باره این‏که مراد از آل محمد(صلی الله علیه و آله ) چه کسانی‏اند، اختلاف نظر است، ولی طبق نقل‏های متواتر ثابت شده است که فاطمه، حسن و حسین بیشترین تعلق و وابستگی را به پیامبر(صلی الله علیه و آله ) داشته‏اند و حضرت نیز محبت خاصی به آنان داشته است و از این امر، معلوم می‏شود مراد از ذوی القربی در آیه مودت، این چهار نفر هستند (رازی، ۱۴۲۰ق، ج ۲۷-۲۸، ص ۱۴۳).

زیباتر از همه، سخن امام شافعی، رئیس یکی از مذاهب بزرگ اهل سنت در شعر معروف اوست که با الهام از آموزه‏های وحیانی گفته است:

یا آل بیت رسول الله حبّکم

فرضُ من الله فی القرآن أنزله

کفاکم من عظیم الفخر أنکم

مَن لم یصل علیکم لاصلاه له

«ای آل بیت رسول‏الله، بر اساس حکم خداوند در قرآن کریم، محبت شما واجب است، و در عظمت و افتخار شما همین کفایت می‏کند که اگر کسی در تشهد نمازش بر شما صلوات نفرستد، نماز او ادا نشده است» (الحسینی الفیروزآبادی، ۱۳۶۹ش، ج۲، ص ۸۱).

سنایی محبت خود را نسبت امام علی(علیه السلام) و برائت خود را نسبت به مخالفان او چنین اظهار داشته است:

جانب هر که با علی نه نکوست

هر که گو باش، من ندارم دوست

هر که با علی است دین میدان

ورنه چون نقش پارگین میدان

(سنایی، بی‏تا ص ۲۶۱)

(پارگین یعنی گودالی که آب‏های کثیف و گندیده در آن جمع شود. (فرهنگ فشرده سخن، ج۱، ص ۴۳۳))

وی هم‏چنین به خوبی، پیام حدیث ثقلین را دریافته و می‏گوید:

جز کتاب‏الله و عترت ز احمد مرسل نماند

یادگاری کان توان تا روز محشر داشتن

از گذشت مصطفای مجتبی جز مرتضی

عالم دین را نیارد کس معمر داشتن

از پی سلطان دین پس چون روا داری هم

جز علی و عترتش محراب و منبر داشتن

هشت بستان را کجا هرگز توانی یافتن

جز به حب حیدر و شبیر و شبر داشتن

گر همی مومن شماری خویشتن را بایدت

مهر زر جعفری بر دین جعفر داشتن

بندگی کن آل یاسین را به جان تا روز حشر

همچو بی‏دینان نباید روی اصفر داشتن

(سنایی، ۱۳۸۸ش، ص۴۶۹)

امام علی(علیه السلام) فرمود: «هیچ کس با ما اهل بیت پیغمبر(صلی الله علیه و آله ) قابل قیاس نیست؛ زیرا در خانه ما قرآن نازل گشته است، و کیان رسالت و نبوت در خاندان ما است» (ابن بابویه، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص‏۱۹؛ ابونعیم، بی‏تا، ج ۷، ص ۲۰۱). با تأسی از این آموزه، حکیم سنایی، هیچ کس را هم‏پایه اهل بیت(علیه السلام) نمی‏داند:

سراسر جمله عالم پر ز شیرست

ولی شیری چو حیدر با سخا کو

سراسر جمله عالم پر شهیدست

شهیدی چون حسین کربلا کو

سراسر جمله عالم پر امامست

امامی چون علی موسی الرضا کو

(سنایی، ۱۳۸۸ش، ص ۶۵۳)

ç فضایل اهل بیت(علیه السلام)

در آثار سنایی درباره فضائل اهل بیت(علیه السلام)، به خصوص امام علی(علیه السلام) نکته‏های زیبا و شنیدنی آمده است، وی با اشاره به حدیث «أنا مدینه العلم و علی بابها» (الطهمانی النیسابوری، ۱۴۱۱ق، ج۳، ص ۳۳۷) بهترین تعابیر مانند «عَلمدار»، «عِلم‏دار» پیامبر(صلی الله علیه و آله ) را به کار برده است:

آن ز فضل آفت سرای فضول

آن عَلمدار و عِلم دار رسول

آن سرافیل سر فراز از علم

ملک الموت دیو آز از حلم

(سنایی، بی‏تا، ص ۲۴۵)

آل یاسین شرف بدو دیده

ایزد او را به علم بگزیدند

سرّ قرآن بخواند بود بدل

علم دو جهان او را حاصل

(همان، ص ۲۴۷)

«علمدار» بودن امام علی(علیه السلام) اشاره به جنگ خیبر است. پیامبر(صلی الله علیه و آله ) یک روز پیش از فرستادن امام علی(علیه السلام) به جنگ خیبر فرمود: «فردا این پرچم را به دستی کسی خواهم داد که خداوند این دژ را به دست او می‏گشاید؛ کسی که خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) را دوست می‏دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست می‏دارند (ابن عبدالبر، ۱۳۲۸ ق، ج۳، ص‏۳۰۸).

عِلم‏دار بودن، اشاره به حدیث معروف «انا مدینه العلم و علی بابها» است و «نائب مصطفی» بودن هم اشاره به حدیث شریف متواتر «غدیر» است (متقی هندی، ۱۴۰۱ق، ج۱۱، ص۶۰۲).

سنایی نیز در جایی دیگر در همین باره گفته است:

خوانده در دین و ملک مختارش

هم درِ علم و هم علمدارش

شرف شرع و قاضی دین او

صدف دُرّ آل یاسین او

ç ذوالفقار علی(علیه السلام)

در جنگ احد، امام علی(علیه السلام) با شجاعت و رشادت، در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله ) شمشیر می‏زد و از وجود مقدس پیامبر عظیم‏الشان اسلام(صلی الله علیه و آله ) حراست می‏کرد. «جبرئیل» به رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) گفت: راستی که علی یاری می‏کند؛ فرشتگان از یاری این جوان به شگفت آمده‏اند. پیامبر(صلی الله علیه و آله ) فرمود: چرا چنین نباشد؛ او از من است و من از او هستم. جبرئیل گفت: من هم از شما هستم؛ آن روز صدایی از آسمان شنیده شد که مکرر می‏گفت: «لاسیف الا ذوالفقار، لافتی الا علی» ولی گوینده دیده نمی‏شد؛ از پیامبر پرسیدند که گوینده کیست؟ فرمود: جبرئیل (ابن ابی الحدید، ۱۳۷۸ق، ج۱۴ص ۲۴۳)

سنایی در این زمینه، چنین سروده است:

مصطفى چشم روشن از رویش

شاد زهرا، چو گشت وى شویش

نامش از نام یار مشتق بود

هر کجا رفت همرهش حق بود

آمد از سدره، جبرئیل امین

لافتى کرده مر او را تلقین

ذوالفقارى که از بهشت، خدای

بفرستاده بود، شرک زدای

آوریدش بـه نزد پیغمبر

گفت: «کاین هست بابت حیدر»

(سنایی، بی‏تا، باب ثالث ستایش امیرالمومنین)

ç اهل بیت(علیه السلام) و وصایت پیامبر(صلی الله علیه و آله )

یکی از مباحث بنیادین اعتقادی درباره اهل بیت(علیه السلام) موضوع وصایت آنهاست. در این باره روایات بسیاری در منابع شیعه و سنی نقل شده است. به عنوان مثال، رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) فرمود: «لکل نبیّ وصیّ و وارث و أن علیاً وصیّی و وارثی: برای هر پیامبری وصی و وارثی است، وصی و وارث من علی است.» (مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص ۳۵) امام علی(علیه السلام) نیز در نهج البلاغه در این باره فرموده است: «و لهم خصائص حقّ الولایه و فیهم الوصیّه و الوارثه» (ر.ک: ابن ابی الحدید، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص ۱۳۹-۱۴۰).

حکیم سنایی در موضوع وصایت، به نکته دقیقی اشاره نموده است:

مر نبى را وصى و هم داماد

جان پیغمبر از جمالش شاد

نایب مصطفى به روز غدیر

کرده در شرع مر او را به امیر

سرّ قرآن بخوانده بود به دل

علم دو جهان او را شده حاصل

(سنایی، بی‏تا، ص ۲۵۰)

ç ولایت اهل بیت(علیه السلام)

ولیّ از اسماء خداوند است، قرآن کریم فرموده است: «فا الله هو الولیّ: تنها ولی، خداوند است» (شوری، ۹) و در جای دیگر به نقل از حضرت یوسف(علیه السلام) آمده است: «انت ولی فی الدنیا و الآخره : تنها تو در دنیا و آخرت مولای منی» (یوسف، ۱۰۱) پس ولی حقیقی، خداوند است و ولایت بالذات و بالاصاله از آن او می‏باشد.

در اندیشه حکیم سنایی، با اشاره به آیات قرآن کریم و روایات رسول‏الله(صلی الله علیه و آله )، درباره امامت و ولایت اهل بیت(علیه السلام) نکته‏های زیبا و شنیدنی آمده است، از جمله گفته است:

نامش از نام یار مشتق بود

هر کجا رفت همرهش حق بود (سنایی، بی‏تا ص۲۴۵)

قابل راز حق رزانت او

مهبط وحی حق امانت او (همان، ص ۲۴۸)

رازدار خدای، پیغمبر

رازدار پیمبرش حیدر (همان، ص ۲۸۹)

تا بنگشاد علم حیدر در

ندهد سنت پیامبر بر (همان، ص ۲۵۲)

آنچه در کلام سنایی در باب ولایت و امامت آمده است، در واقع، بازتاب عرفانی آموزه‏های وحیانی است. در آیه‏ی ولایت به صراحت آمده است: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون: سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‏اند؛ همان‏ها که نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع، زکات مى‏دهند» (مائده، ۵۵)

ç اهل بیت(علیه السلام) به منزله جان پیامبر(صلی الله علیه و آله )

یکی از جلوه‏های پُر فروع اهل بیت(علیه السلام) این است که آنان به منزله جان پیامبرند، و این حقیقت در قرآن کریم مطرح و در روایات تبیین و در حکمت سنایی به روشنی بازگو شده است. قرآن کریم در آیه مباهله فرمود:

«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتهَلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللهِ عَلىَ لْکَذِبِین» (آل عمران، ۶۱)

«هر گاه بعد از علم و دانشى که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود آن‏گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ‏گویان قرار دهی»

بر اساس روایاتی که در منابع شیعه و سنی آمده است، در ماجرای مباهله تنها پیامبر(صلی الله علیه و آله )، امام علی(علیه السلام)، حضرت فاطمه(س)‏، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) شرکت داشته‏اند. زمخشری، مفسر بزرگ اهل سنت گفته است: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) در حالی که حسین را در آغوش گرفته و دست حسن در دست او، و فاطمه پشت سر و علی از پشت سر او حرکت می‏کرد، برای مباهله حاضر شدند» (زمخشری، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص ۳۶۸).

حکیم سنایی در این باره می‏گوید:

باز دانسته در جهان نوی

در دل نقش نفس راز نبی

نه این‏که این عقد پیش از این بودست

در ازل تا ابد قرین بودست

با ثریا ثری برابر شد

چون علی با نبی برادر شد

مرتضایی که کرد یزدانش

همره جان مصطفی جانش

هر دو یک قبله و خروشان دو

هر دو یک روح و کالبد شان دو

هر دو یک دور ز یک صدف بودند

هر دو پیرایه شرف بودند

دو رونده چو اختر و گردون

دو برادر چو موسی و هارون

(سنایی، بی‏تا، ص ۲۵۰)

در جای دیگری نیز ضمن بیان اوصاف پیامبر(صلی الله علیه و آله ) در باره این‏که علی(علیه السلام) برای پیامبر(صلی الله علیه و آله ) نه تنها مثل هارون برای موسی است، بلکه به منزله جان پیامبر(صلی الله علیه و آله ) بوده است، چنین سروده است:

او چو موسی، علی او را هارون

هر دو یک رنگ از درون و بیرون

او مدینه علوم باب علی

او خدا را نبی و علیش ولی

(همان)

این‏که سنایی تصریح نموده که پیامبر و علی(علیه السلام) دو دُر از یک صدف و یک روح در دو بدن هستند و این پیوند ازلی و همیشگی است، خاستگاه روایی دارد. به عنوان مثال، امام صادق(علیه السلام) فرمود: قبل از خلقت عالم، محمد و علی دو نور در پیشگاه خداوند بودند، فرشتگان از خداوند درباره‏ی آن دو نور پرسیدند. خداوند فرمود: «هذا نور من نوری، أصله نبوه و فرعه إمامه، فأما النبوه فلمحمد عبدی و رسولی، و أمّا الإمامه فلعلی حجتی و ولیی و لولا هما ما خلقت خلقی: این نور، از نورهای من است، اصل آن نبوت و فرع آن امامت است، نبوت از آن بنده فرستاده من محمد(صلی الله علیه و آله ) است امامت از آن حجت و ولی من علی(علیه السلام) است. اگر آن دو نبودند، عالم را خلق نمی‏کردم (مجلسی، ج۱۵، ص۱۲). در روایت دیگری آمده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) فرمود: «قبل از خلقت آدم، من و علی در سمت راست عرش بودیم، وقتی آدم آفریده شد، ما را در صلب او قرار داد، پس از صلبی به صلبی دیگر در سلسله اصلاب طاهر و ارحام طاهره منتقل شدیم تا به صلب ابی عبدالمطلب رسیدیم. آن گاه به دو قسم تقسیم شدیم، من در صلب عبدالله و او در صلب ابی طالب قرار گرفت و برای ما دو اسم انتخاب شد که از نام‏های خداوند مشتق شده بود، زیرا خداوند محمود است مرا محمد نامید و خدا علی است و او را علی نامید.» (همان) بر این اساس همین حدیث است که سنایی درباره اشتقاق نام علی از نام مبارک خداوند، گفته است:

نامش از نام یار مشتق بود

هر کجا رفت همرهش حق بود (سنایی، بی‏تا ص ۲۴۵)

ç خُشوع مولا

یکی از اوصاف اولیای الهی، حضور قلب در هنگام نماز است که البته ممکن است شدت و ضعف داشته باشد. در باره امام علی(علیه السلام) در این زمینه داستانی نقل شده است که حیرت‏آور و خارج از توان افراد عادی است. حضور قلبى که امام(علیه السلام) به هنگام ذکر و یاد خدا به طور کلّى، و به ویژه هنگام نماز داشت، آن‏گونه بود که غرق در صفات جلال و جمال الهى مى‏گشت و هیچ توجّهى به غیر خدا نداشت، به طورى که عملیّات جرّاحى و خارج نمودن پیکان تیر، که در حال عادى و غیر نماز بر ایشان سخت و دشوار بود، به هنگام نماز انجام شد و در زمانى که آن حضرت بسان عارفى دل‏سوخته، فانى در خداوند شده بود و به هیچ چیز جز او توجّه نداشت، پیکان تیر را خارج ساختند. حکیم سنایی در حدیقه الحقیقه به همین واقعه توجه نموده و آن را به نیکویی به نظم در آورده است:

چون برون آمد از نماز، علی

آن مر او را، خداى خوانده ولی

گفت کمتر شد، آن الم، چون است؟

وزچه جاى نماز پرخون است

گفت با او، جمال عصر حسین

آن بر اولاد مصطفى شده زین

گفت: چون در نماز رفتى تو

بر ایزد، فراز رفتى تو

کرد پیکان برون ز تو حجام

باز ناداده از نماز سلام

گفت حیدر به خالق الاکبر

که مرا زین الم نبود خبر

(سنایی، بی‏تا، ص ۳۴۶)

ç سَلامتِ خانه

سلامت خانه، والاترین مدح سنایی از امام علی(علیه السلام) است. وقتی سلطان سنجر از او درباره چند چیز از جمله آن‏ها درباره شخصیت علی(علیه السلام) است. سنایی در پاسخی استوار می‏گوید:

من سلامت خانه نوح نبى بنمایمت

تا توانى خویشتن را ایمن از شر داشتن

این شعر اشاره به حدیث شریف پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله ) درباره اهل بیت(علیه السلام) دارد که «إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَسَفِینَهِ نُوحٍ، مَنْ دَخَلَ فِیهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق: مقام و موقعیت اهل بیت(علیه السلام) من در میان شما مانند کشتی نوح است، هرکس بر آن کشتی سوار شد، نجات یافت و هر کس ترک کرد، غرق گردید.» (طبرانی، بی‏تا، ج ۵، ص ۳۰۶)

لازم به یادآوری است که محتوای حدیث سفینه در آثار شعرای دیگر فارسی‏زبان نیز به گونه‏ای بسیار حکیمانه و زیبا بیان شده است، حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسه‏سرای قدرت‏مند در اول شاهنامه، مضمون این حدیث را این‏گونه آورده است:

منم بنده اهل بیت نبی

ستاینده خاک و پای وصی

حکیم این جهان را چو دریا نهاد

برانگیخته موج ازو تندباد

چو هفتاد کشتی برو ساخته

همه بادبانها برافراخته

یکی پهن کشتی بسان عروس

بیاراسته همچو چشم خروس

محمد بدو اندرون با علی

همان اهل بیت نبی و ولی

خردمند کز دور دریا بدید

کرانه نه پیدا و‏بن ناپدید

بدانست کو موج خواهد زدن

کس از غرق بیرون نخواهد شدن

به دل گفت اگر با نبی و وصی

شوم غرقه دارم دو یار وفی

همانا که باشد مرا دستگیر

خداوند تاج و لوا و سریر

خداوند جوی می و انگبین

همان چشمه شیر و ماء معین

اگر چشم داری به دیگر سرای

به نزد نبی و علی گیر جای

گرت زین بد آید گناه منست

چنین است و این دین و راه منست

برین زادم و هم برین بگذرم

چنان دان که خاک پی حیدرم

(فردوسی، ۱۳۸۲ش، ص ۴)

ç شهر عِلم نبی

یکی از فضائل امام علی(علیه السلام)، این حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله ) است که «انا مدینه العلم و علی بابها» سنایی به این حدیث اشاره می‏کند و به صراحت می‏گوید که بهشت بدون محبت علی و حسن و حسین میسر نخواهد گردید:

شو مدینه علم را در جوى و پس در وى خرام

تا کى آخر خویشتن چون حلقه بر در داشتن

چون همى دانى شهر علم را حیدر دَر است

خوب نبود جز که حیدر، میر و مهتر داشتن

گر همى خواهى که چون مهرت بود، مهرت قبول

مهر حیدر بایدت با جان برابر داشتن

چون درخت دین به باغ شرع هم حیدر نشاند

باغبانى زشت باشد جز که حیدر داشتن

از پس سلطان دین پس چون روا دارى همی

جز على و عترتش محراب و منبر داشتن

هشت بستان را کجا هرگز توانى یافتن

جز به حب حیدر و شبیر و شبر داشتن

(سنایی، ۱۳۸۸، ص ۵۴۳)

ç حیدر کرار

از برخی متون تاریخی استفاده می‏شود که پس از ولادت امام علی(علیه السلام)، مادرش فاطمه بنت اسد نام ایشان را «حیدره»(شیر) گذاشت. آن‏گاه حضرت ابوطالب پدر آن حضرت، نام را عوض کرد و او را علی نامید. برخی گفته‏اند که «حیدره» نامی است که قریش برای حضرت انتخاب کرده بودند،‏ ولی قول نخست صحیح‏تر است،‏ زیرا خود آن بزرگوار، در جنگ خیبر هنگامی که «مرحب» به جنگ حضرت آمد و گفت: «أنا الّذی سمّتنی اُمّی مرحبا»، پاسخ داده و گفت: «أنا الّذی سمّتنی اُمّی حیدره؛ منم آن کسی که مادرم مرا حیدره نام نهاد» (ابن اثیر، ۱۳۸۵ق، ج ۲، ص۲۲۰).

بر همین اساس است که حکیم سنایی در وصف امام علی(علیه السلام) از دو واژه «شیر خدا» و «حیدر کرار» بیشتر استفاده نموده است:

ور همی گویی که هستم چاکر شیر خدای

تن فدای تیغ و جان در خدمت دادار کو

عالمی پر ذوالخمارست از خمار خواجگی

ای دریغا در جهان یک حیدر کرار کو

(سنایی، ۱۳۸۸ش، ص ۶۵۴)

حیدرکرار کو کاندر مصاف از بهر دین

در صف صفین ستم از لشکر مروان کشد (همان، ص ۸۸۰)

چون در خیبر به جز حیدر نکند از بعد آن

خانه دین را که داند کرد جز حیدر دری (همان، ص ۷۶۶)

در روایات آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله ) در واقعه جنگ خیبر فرمود: «فردا مردى همانند خودم را به سوی‏شان [یهود خیبر] مى‏فرستم که هم او خدا و رسولش را دوست مى‏دارد، و هم خدا و رسولش او را دوست مى‏دارند، او حمله‏کننده‏اى بى‏گریز است، و باز نگردد تا آن‏که خدا فتح و پیروزى را به وى ارزانى دارد»، چون فردا شد رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) على(علیه السلام) را فراخواند و به ‏سوی قلعه فرستاد، پس على(علیه السلام) را بدین فضیلت برگزید و او را «حیدر کرّار؛ حمله‏کننده‏اى بى‏گریز» نامید» (تحف العقول، بی‏تا، ص‏۴۲۹)

گرچه شمشیر حیدر کرار

کافران کُشت و قلعه ها بگشاد

تا سه نان نداد درحق او

هفده آیت خدای نفرستاد

(سنایی، ۱۳۸۸، ص۴۵۶)

«سه نان» اشاره به شان نزول سوره مبارکه «هل اتی» است که سندى بزرگ بر فضیلت اهل‏بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله ) است. ابن عباس مى‏گوید: «حسن و حسین علیهم‏السلام بیمار شدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله ) با جمعى از یاران به عیادت‏شان آمدند و به على(علیه السلام) گفتند: اى ابو الحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى‏کردى.

على(علیه السلام) و فاطمه(س) و فضه که خادمه آن‏ها بود، نذر کردند که اگر آن‏ها شفا یابند سه روز، روزه بگیرند.

چیزى نگذشت که هر دو شفا یافتند، در حالى که از مواد غذائى اندکی داشتند، على(علیه السلام)، سه من جو قرض نمود، و فاطمه(س) یک سوم آن را آرد کرد، و نان پخت. هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت: «السّلام علیکم اهل بیت محمّد(صلی الله علیه و آله ) سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمین هستم، غذائى به من بدهید» آنان همگى مسکین را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.

روز دوم را هم‏چنان روزه گرفتند. هنگام افطار غذائى را آماده کرده بودند(همان نان جوین) یتیمى بر در خانه آمد، آن روز نیز ایثار کردند و غذاى خود را به او دادند (بار دیگر با آب افطار کردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند)

در سومین روز اسیرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد، باز سهم غذاى خود را به او دادند، هنگام صبح، على(علیه السلام) با حسن و حسین علیهما السلام نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله ) آمدند، هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله ) آنان را نگریست که از شدت گرسنگى مى‏لرزند! فرمود: این حالى را که در شما مى‏بینم براى من بسیار گران است، سپس برخاست و با آنان حرکت کرد. وارد خانه فاطمه(س) شد. وی در محراب عبادت ایستاده بود، در حالى که از شدت گرسنگى شکم او به پشت چسبیده و چشم‏هایش به گودى نشسته بود، پیامبر(صلی الله علیه و آله ) ناراحت شد. در آن هنگام، جبرئیل نازل گشت و گفت: اى محمّد! این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانى به تو تهنیت مى‏گوید، سپس سوره «هل اتى» را بر او خواند.» (رازی، ۱۴۲۰ق، ج۲۰، ص۷۴۷)

برخی معتقدند از آیه «ان الابرار..» تا «کان سعیکم مشکورا »، در مجموع هفده آیه در این هنگام نازل گشته است (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص‏۶۱۶) که در بیان سنایی، اشاره به همین باور است.

سید و سرافراز آل عبا

یافت تشریف سوره هل اتی (سنایی، بی‏تا، ص ۷۸)

***

زان سه قرص جوین بی‏مقدار

یافت در پیش حق چنین بازار (همان)

عطار نیز در این زمینه گفته است:

چو در سر عطا اخلاص او راست

سه نان را هقده آیت خاص او راست (عطار نیشابوری، بی‏تا، ص ۲۴۵)

ç بانوی دو عالم

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله )، فاطمه زهرا(س) را سرور زنان بهشت (البخاری،۱۴۲۲ق، ج۴، ص ۲۰۳) معرفی کرد که این منزلت را شیعه و سنی پذیرفته‏اند. سنایی با تلمیح به این حدیث شریف، تصریح کرده است که تا روز قیامت، هیچ زنی همچون فاطمه(س) پا به عرصه وجود نخواهد گذاشت. ویی در این راستا می‏سراید:

سراسر جمله عالم پر زنانند

زنی چون فاطمه خیر النسا کو

و یا در جایی دیگر می‏گوید:

جده من خدیجه زین زمان

مادرم فاطمه چراغ جنان (سنایی، بی‏تا، ص ۲۶۴)

علامه اقبال لاهوری هم در قصیده‏ای درباره اسوه بودن حضرت فاطمه زهرا(س) برای زنان مسلمان سروده است:

بانوی آن تاجداری هل اتی

مرتضی مشکل‏گشا شیر خدا

پادشاه کلبه‏ئی ایوان او

یک حسام و یک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق

مادر آن کاروان‏سالار عشق

نوری و هم آتشی فرمانبرش

گم رضایش در رضای شوهرش

آن ادب پرورده صبر و رضا

آسیاگردان و لب، قرآن سرا

گریه‏های او ز بالین بی‏نیاز

گوهر افشاندی به دامان نماز

اشک او برچید جبرئیل از زمین

همچو شبنم ریخت بر عرش برین

رشته آئین حق زنجیر پاست

پاس فرمان جناب مصطفی است

ورنه گرد تربتش گردیدمی

سجده‏ها بر خاک او پاشیدمی

(اقبال لاهوری، ۱۳۸۷، ص۳۲۴)

ç عاشورا

یکی از وقایع مهم و سرنوشت‏ساز تاریخ اسلام، واقعه‏ی کربلا است. در این واقعه، امام حسین(علیه السلام) بر خلیفه ناحق اموی قیام می‏کند و خون خود و یارانش را می‏بخشد تا فصل تازه‏ای در تاریخ اسلام آغاز شود. در این زمینه، محمد غزالی، لعن یزید را بنا به مصلحت سیاسی روا ندانست که این سخن باز‏تاب‏های مهمی در پی داشت؛ فقیه نامدار حنبلی، ابوالفرج عبدالرحمن ابن جوزی در رد این فتوا رساله «الرد علی المتعصب العنید المانع من لعن یزید» را نوشت. امیر شیرعلی نوایی (۹۰۶ق) نیز در پاسخ به غزالی سرود:

ای که گفتی بر یزید و آل او لعنت مکن!

زان که شاید حق تعالی کرده باشد رحمتش

آن‏چه با آل نبی کرد او، اگر بَخشد خدای

هم بِبخشاید مرا گر کرده باشم لعنتش

(نوائی، بی‏تا، ص۸۷)

حکیم سنائی نیز فتوای غزالی را بر نمی‏تابد:

بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد

لعن‏الله یزیداً و علی آل یزید

سنایی حیات دوباره اسلام را مدیون جان‏فشانی امام حسین(علیه السلام) می‏داند:

خرمی چون باشد اندر کوی دین کز بهر حق

خون روان گشته است از حلق حسین در کربلا

همچنین در منقبت و فضائل پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله ) گفته است که بارگاه آن حضرت دو دَر دارد؛ یکی در کوفه و دیگر در کربلا:

بارگاه او دو دَر دارد که مردان در روند

یک اندر کوفه یابی و دیگر در کربلا (سنایی، ۱۳۸۸ش، ص۴۳۲)

او در باره عشق‏ورزی نسبت به سالار شهیدان می‏گوید:

عشق او اولی است بی‏آخر

راز او باطنی است بی‏ظاهر

مزرع اصل و فرع او دل و جان

منبت بذر و زرع او ایمان

باد بر دوستان او رحمت

باد بر دشمنان او لعنت

(سنایی، بی‏تا، صص۲۶۷-۲۶۸)

ç نسیم کربلا

حکیم غَزنه می‏گوید که در کوفه پیرزنی علوی، چندین کودک یتیم را نگهداری می‏کرد، هر روز صبح با کودکان یتیم از شهر به سوی کربلا بیرون می‏رفت و به کودکان می‏گفت: از نسیم کربلا، پیش از آن‏که داخل شهر شود و آلوده گردد، استفاده کنید، سنائی خود را غلامِ چنین زن با معرفتی می‏داند:

بود در شهر کوفه پیرزنی

سال‏خورده ضعیف و ممتحنی

بود ز اولاد مصطفی و علی

ممتحن مانده بی‏حبیب و ولی

کودک چند زیردست یتیم

شده قانع ز کربلا به نسیم

زال هر روز بامداد پگاه

کودکان را فکندی اندر راه

آمدی از میان شهر بیرون

دیده از ظلم ظالمان پرخون

بر ره کربلا باستادی

بر کشیدی ز درد دل بادی

گفتی اطفال را همی بوید

وین نکو باد را بنبوید

پیش از آن‏که در شود در شهر

برگزید از نسیم مشهد بهر

شود از هر دماغی آلوده

باد چون گشت شهر پیموده

حظ از این باد جمله بردارید

سوی نااهل و خصم مگذارید

من غلام زنی که از صد مرد

بگذرد روز بار و بردارد

قدر میر حسین بشناسد

از جفاهای خصم نهراسد

(سنایی، بی‏تا، ص۲۴۶)

سرگذشت امام حسین(علیه السلام) در «حدیقه‏الحقیقه» یک مَقتل کوچک است. او در ابتدا حرکت امام(علیه السلام) را از مدینه تا کربلا بیان کرده است، آن‏گاه به حوادث روز عاشورا مانند بستن آب فرات توسط کوفیان، شهادت امام حسین و یارانش، شادمانی یزید می‏پردازد:

کربلا چون مقام و منزل ساخت

ناگه آل زیاد بروی تاخت

راه آب فرات بربستند

دل او زان عنا و غم خستند

عمروعاص و یزید بداختر

به سر آب بر فکنده سپر

سرش از تن به تیغ ببریدند

واندر آن فعل سود می‏دیدند

به دمشق اندرون یزید پلید

منتظر بود تا سرش برسید

بتی از قول خویش املا کرد

کین دیرینه جست و اینها کرد

دست شومش بر لب و دندان

زد قضیب از نشاط و لب خندان

عمروعاص و یزید و ابن زیاد

همچو قوم ثمود و صالح و عاد

هر که بد گوی آن سگان باشد

دان که او شاه این جهان باشد

(همان، ص ۲۰۵)

ç علی ابن موسی الرضا(علیه السلام)

حکیم سنایی غزنوی، قصیده‏ای بلندی در مدح امام هشتم، علی ابن موسی الرضا(علیه السلام) دارد که بسیار نغز، پر محتوا و دلنشین است. او به دلیل وجود مرقد و بارگاه امام رئوف در خراسان این تعبیر را در مطلع این قصیده بلند دارد: «دین را حرمیست در خراسان» که دیدگاه وی را درباره نقش ائمه(علیه السلام) در احیاء دین بیان می‏کند. از آن‏جا که قصیده بسیار مفصل است، ناگزیر چند بیت از آن را در اینجا ذکر می‏شود:

دین را حرمیست در خراسان

دشوار ترا به محشر آسان

از معجزهای شرع احمد

از حجت‏های دین یزدان

همواره رهش مسیر حاجت

پیوسته درش مشیر غفران

چون کعبه پر آدمی ز هر جای

چون عرش پر از فرشته هزمان

هم فر فرشته کرده جلوه

هم روح وصی درو به جولان

از رفعت او حریم مشهد

از هیبت او شریف بنیان

از حرمت زایران راهش

فردوس فدای هر بیابان

قرآن نه درو و او الوالامر

دعوی نه و با بزرگ برهان

ایمان نه و رستگار ازو خلق

توبه نه و عذرهای عصیان

از خاتم انبیا درو تن

از سید اوصیا درو جان

آن بقعه شده به پیش فردوس

آن تربه به روضه کرده رضوان

از جمله‏ی شرط‏های توحید

از حاصل اصل‏های ایمان

زین معنی زاد در مدینه

این دعوی کرده در خراسان

در عهده‏ی موسی آل جعفر

با عصمت موسی آل عمران

(سنایی، ۱۳۸۸ش، ص۴۵۳)

ç نتیجه‏گیری

حکیم سنایی غزنوی از شاعران بلند آوازه‏ای است که اولین بار آموزه‏های عرفانی و ذوقی را در در قالب شعر تبیین نمود. از این‏رو، شاعرانی چون عطار نیشابوری و مولانا جلال‏الدین محمد بلخی متأثر از وی هستند و بی‏تردید برخی مطالب بلندی حکمی و عرفانی را که در آثار این دو شخصیت بزرگ علمی و ادبی مشاهده می‏شود، مدیون حکیم سنایی غزنوی است.

هر چند بزرگان شعر و ادب و عرفان درباره اهل بیت(علیه السلام) سروده‏های نغز و پر معنای دارند؛ اما در این میان، حکیم سنایی گوی سبقت را از همه ربوده است، او در این باره بیش از همه سخن گفته است و با تأسی از قرآن و سنت نقش اهل بیت(علیه السلام) را در احیای دین بیان داشته که در این مقاله به طور بسیار مختصر و فشرده به آنها اشاره گردید، هر چند که این پتانسیل وجود دارد که در این باره، اثر مستقلی نگارش شود.

فهرست منابع:

  1. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
  2. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق.
  3. ابن بابویه، محمد‏بن على، عیون أخبار الرضا علیه السلام‏، ‏تهران، نشر جهان‏، ۱۳۷۸ش.
  4. ‏ابن بابویه، محمد‏بن على، معانی الأخبار، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى‏، ۱۴۰۳ق‏.
  5. ابن حنبل، أبوعبدالله أحمد‏بن محمد، مسند احمد، بیروت، دارصادر، بی‏تا.
  6. أبونعیم، احمد‏بن عبدالله الاصبهانى‏، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، قاهره، دار ام القراء للطباعه و النشر، بی‏تا.
  7. اقبال لاهوری، محمد، دیوان اقبال لاهوری، تهران، زوار، ۱۳۸۷ش.
  8. البخاری الجعفی، أبوعبدالله محمد‏بن إسماعیل، صحیح البخاری، دار طوق النجاه (مصوره عن السلطانیه بإضافه ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبد الباقی)، الأولى، ۱۴۲۲ق.
  9. جامی، نورالدین عبدالرحمن، نفحات‏ الانس من حضرات القدس، به کوشش محمود عابدی، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۰ش.
  10. جوادی آملی، عبدالله، أدب فنای مقربان، قم، اسراء، ۱۳۸۹ش.
  11. حسکانى، عبیدالله‏بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۴۱۱ ق.
  12. الحسینی فیروز آبادی، مرتضی، فضائل الخمسه من الصحاح السته، انتشارات توس، ۱۳۶۹ش.
  13. دورانت، ویل، مشرق زمین یا گهواره تمدن، تهران، سازمان انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۶ش.
  14. الرازی، فخرالدین أبوعبدالله محمد‏بن عمر‏بن الحسن‏بن الحسین التیمی الرازی، فاتیح الغیب التفسیر الکبیر، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ ق.
  15. رشیدالدین میبدى، احمد‏بن ابى سعد، کشف الأسرار و عده الأبرار، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش.
  16. زمخشری، أبوالقاسم محمود‏بن عمرو‏بن أحمد، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.
  17. سجادی، سیدضیاءالدین، مقدمه‏ای بر مبانی عرفان و تصوف، تهران، سمت، ۱۳۹۳ش.
  18. _____________، مبانی عرفان و احوال عارفان، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۸ش.
  19. سنایی غزنوی، ابوالمجد‏بن آدم، حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، با تصحیح مدرس رضوی، دانشگاه تهران، بی‏تا.
  20. __________________، دیوان اشعار، به اتمام مدرس رضوی، انتشارات سنائی، ۱۳۸۸ش.
  21. السیوطی، جلال‏الدین عبدالرحمن‏بن أبی بکر، الدر المنثور، بیروت، دار الفکر، بی‏تا.
  22. طباطبایى، سید محمدحسین، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى، ۱۴۱۷ ق
  23. الطبرانی، أبوالقاسم سلیمان‏بن أحمد‏بن أیوب‏بن مطیر اللخمی الشامی، المعجم الأوسط، بی‏نا، بی‏تا.
  24. الطهمانی النیسابوری، أبوعبدالله الحاکم محمد‏بن عبدالله‏بن محمد‏بن حمدویه‏بن نُعیم‏بن الحکم الضبی، المستدرک على الصحیحین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۱ق.
  25. عطار نیشابوری، فریدالدین، دیوان عطار نیشابوری، تهران، نشر علم، بی‏تا.
  26. فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه فردوسی، تهران، هرمس، ۱۳۸۲ش.
  27. فروزانفر، بدیع‏الزمان، تحقیق در احوال و آثار مولانا، تهران، زوار، بی‏تا.
  28. لین پول، استانلی، طبقات سلاطین اسلام، عباس اقبال آشتیانی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۸۹ش.
  29. متقی هندی، علاءالدین، کنز العمال فی‏سنن الاقوال و الافعال، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۰۱ق.
  30. المحقق، طارق‏بن عوض‏الله‏بن محمد، عبد المحسن‏بن إبراهیم الحسینی، قاهره، دارالحرمین، بی‏تا.
  31. محمد، میر غلام، افغانستان در مسیر تاریخ، بی‏جا، بی‏نا، بی‏تا.
  32. مغنیه، محمدجواد، تفسیر الکاشف، تهران، دار الکتب الإسلامیه، ۱۴۲۴ ق.
  33. مولوی، جلال‏الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، تهران، هرمس، ۱۳۸۲ش.
  34. __________________، کلیات دیوان شمس تبریزی، تهران، شقایق، ۱۳۸۴ش.
  35. نوائی، علی شیر، دیوان اشعار، به کوشش رکن‏الدین همایون، تهران، کتابفروشی ابن سینا، بی‏تا.
  36. نیشابوری، ابوالحسین مسلم‏بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دارالحیل، بی‏تا.

نویسنده: رحمت الله ضیائی ارزگانی