خانواده شیعی » خانواده » نهاد خانواده »

جایگاه خانواده در اسلام

 آفرینش انسان

بر اساس آیات قرآن، وقتى خداوند اراده کرد موجودى بیافریند[۱] که داراى استعدادها و ظرفیت‌هاى گوناگونى باشد و خوش‌‌اندام و راست‌‌قامت گام بردارد، بشر را آفرید و او را آدم نامید. آ‌نگاه از روح خویش در وى دمید[۲] و او در پرتو این موهبت، بهترین مخلوقات شناخته شد.[۳]

با آن که آدم به مقام والایى دست یافته بود، همچنان نگران و آشفته بود؛ زیرا او شیفته انس و الفت بود. بار دیگر خداوند بر انسان منت نهاد و با آفرینش همسرى از جنس او، وى را از پریشانى و بى قرارى بیرون آورد[۴] و آدم، این‌گونه انسان شد.

از دیدگاه قرآنى، حیات و کمال انسان، در محیط خانواده سامان مى‌یابد و انسان به تنهایى نمى‌تواند از ظرفیت‌هاى وجودى خود بهره‌بردارى کند. نکته جالب توجه این است که این ظرفیت‌ها بیش از آن که مادى و غریزى باشند، روحى‌اند. شاهد این مطلب آن است که در قرآن، مهم‌ترین فلسفه‌اى که براى ازدواج بیان شده، آرامش‌یابى است و هر چند موارد دیگرى مانند تداوم نسل نیز از آثار ازدواج شمرده شده، یگانه موردى که با «لام تعلیل» آمده، عبارت «لِتَسْکُنوا الیها» است.[۵]

خانواده یعنى…

در قرآن کریم از واژه «الاسره» که در زبان فارسى، «خانواده» معنا مى‌شود، یاد نشده است، ولى یکى از واژه‌هایى که در آیات قرآن بسیار به‌کار رفته و در برخى موارد معناى خانواده را دارد، واژه «اهل» است. هرگاه این واژه به نام افراد نسبت داده شود یا به ضمیرى اضافه شود که به اشخاص بازمى گردد، به معناى خانواده خواهد بود.

بنابراین، با در نظر گرفتن کاربرد «اهل» در آیات قرآن، مى‌توان به تعریف خانواده از دیدگاه وحى دست یافت. با بررسى این آیات مشخص مى‌شود:

۱٫ همسر، یکى از اعضاى خانواده است و به مردى که تنها زندگى مى‌کند، خانواده نمى‌گویند؛ زیرا در برخى از آیات، همسر از حکمى که درباره خانواده آمده، استثنا شده است.

خداوند در آیه ۳۳ سوره عنکبوت مى‌فرماید: «ما تو و خانواده‌ات را نجات خواهیم داد، جز همسرت.» در این آیه، همسر لوط(علیه السلام) جزو خانواده نجات‌یافته ایشان نیست.

۲٫ زن و مردى که با یکدیگر زندگى مى‌کنند، ولى از نظر شرعى، زن و شوهر نیستند، خانواده نامیده نمى‌شوند. «وَ أَهْلَکَ إِلَّا امْرَأَتَکَ» در آیات قرآن، «امراه» به زنى گفته مى‌شود که به‌صورت شرعى به عقد مردى درآمده باشد.[۶]

۳٫ فرزندان خانواده نیز در شمار افراد خانواده قرار مى‌گیرند؛ زیرا نوح(علیه السلام) پسر خود را اهل خویش خواند: «إِنَّ ابْنِى مِنْ أَهْلِى».[۷]

۴٫ همسران فرزندان نیز جزو خانواده‌اند. حضرت نوح(علیه السلام) سه عروس خود را سوار بر کشتى کرد. «احْمِلْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ».[۸]

۵٫ برادران و خواهران نیز از افراد خانواده‌اند؛ زیرا موسى(علیه السلام) خواهان تعیین وزیرى از خانواده خویش مى‌شود و خداوند نیز هارون را که برادر او بود، وزیر موسى(علیه السلام) معرفى مى‌کند: «و وزیرى از خاندانم براى من قرار ده، برادرم، هارون را».[۹]

جایگاه خانواده از دیدگاه قرآن

خانواده در دیدگاه قرآنى خشت بناى اجتماع است و از همین‌ رو، آن را در عرصه‌هاى مختلف بررسى کرده است.

جایگاه فرهنگى خانواده: در فرهنگ قرآنى، خانواده همچون دژى مستحکم است و هرگونه روابط نامشروع محکوم شده است. فحشا نیز نوعى تجاوز به حقوق افراد جامعه به ‌شمار مى‌رود: «هریک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و نباید گذشت نسبت به آن دو، شما را از اجراى حکم الهى باز دارد…».[۱۰]

در همین زمینه در قرآن به مبانى فرهنگى، قوانین ازدواج، امنیت خانواده و مانند آن پرداخته شده است.

جایگاه ارزشى خانواده: یکى از آیاتى که آشکارا، به جایگاه ارزشى خانواده پرداخته، آیه نخست از سوره نساء است که مى‌فرماید: «اى مردم! از [مخالفت] پروردگارتان بپرهیزید؛ همان کسى که همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را [نیز] از جنس او خلق کرد…».

علامه طباطبایى ذیل آیه ۲۲۳ سوره مبارکه بقره مى‌فرماید:

نسبت زنان به جامعه انسانى، نسبت کشتزار است به انسان کشت‌کار. همان‌طورى که کشتزار براى بذر لازم است و اگر نباشد، بذرها به کلى نابود مى‌شود و دیگر غذایى براى حفظ حیات و ابقاى آن باقى نمى‌ماند، همچنین است اگر زنان نباشند، نوع و نسل انسانى دوام نمى‌یابد و قطع مى‌شود. لذا خداوند از طریق رحمت و مودت، این پیوند را مستحکم و جایگاه ارزشى آن را حفظ نموده است.[۱۱]

خداوند در قرآن، ارتباط زن و مرد را به پیراهن تشبیه و با این تشبیه، اوج جایگاه ارزشى خانواده را بیان مى‌کند: «آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها [هر دو زینت هم و عامل حفظ یکدیگر]».[۱۲]

مقام مادر

امام صادق فرمودند: «مردى به حضور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و از ایشان در مورد نیکى کردن به پدر و مادر سؤال کرد. پیامبر فرمودند، به مادرت نیکى کن، به مادرت نیکى کن، به مادرت نیکى کن،‌ به پدرت نیکى کن، به پدرت نیکى کن،‌ به پدرت نیکى کن و پیامبر،‌ قبل از پدر در مورد نیکى و احسان به مادر سفارش کردند».[۱۳]

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:‌ «بهشت، زیر پاى مادران است».[۱۴]

از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «در بهشت بودم که ناگهان صداى قاریى را شنیدم،‌ پرسیدم این کیست؟ گفتند:‌ حارثه بن نعمان،‌ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: این است نتیجه نیکى (به پدر و مادر). این است نتیجه نیکى (به پدر و مادر)، او نیکوکارترین مردم نسبت به مادرش بود».[۱۵]

امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «و اما حق مادرت بر تو، این است که بدانى او تو را در جایى حمل کرده است که هیچ‌کس دیگرى تو را حمل نمى‌کند و از میوه دلش، آن به تو داد که احدى به دیگرى نمى‌دهد و تو را با تمام اعضایش حفظ کرد و اهمیتى نمى‌داد که خود گرسنه باشد، اما تو سیر باشى و خود تشنه باشد، اما تو را سیراب کند و خود پابرهنه باشد، اما تو را بپوشاند و خود در زیر آفتاب باشد، اما تو را سایه افکند و به خاطر تو خواب را بر خود حرام سازد و از گرما و سرما نگاهت دارد، تا تو را داشته باشد و از دست ندهد. بنابراین، تو جز با کمک و توفیق الهى، از پس قدردانى او برنمى آیى».[۱۶]

مردى به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد:‌ هیچ کار زشتى نیست که نکرده باشم، آیا راه توبه و بازگشت برایم وجود دارد؟ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «آیا از پدر و مادرت کسى زنده هست؟» عرض کرد: پدرم. رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «برو به او نیکى کن.» وقتى آن مرد رفت، رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اى کاش مادرش زنده بود(تا به او نیکى مى‌کرد)».[۱۷]

پى‌نوشت‌ها

[۱]. نک: ص: ۷۱٫
[۲]. نک: سجده: ۹٫
[۳]. نک: مؤمنون: ۱۴٫
[۴]. نک: اعراف: ۱۸۹٫
[۵]. نک: روم: ۲۱٫
[۶]. نک: عنکبوت:‌۳۳٫
[۷]. نک: هود: ۴۵٫
[۸]. نک: هود: ۴۰٫
[۹]. نک: طه: ۲۹ و ۳۰٫
[۱۰]. نک: نور: ۲ و ۳٫
[۱۱]. سید محمدحسین طباطبایى، تفسیر المیزان، ترجمه: محمدباقر موسوى همدانى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ج ۱، ص ۳۱۸٫
[۱۲]. نک: بقره: ۱۸۷٫
[۱۳]. تفسیر نور الثقلین، ج ۴، ص ۲۰۱٫
[۱۴]. محمدى رى شهرى، میزان‌الحکمه، ح۲۲۶۹۱٫
[۱۵]. همان،‌ ح ۲۲۶۹۸٫
[۱۶]. همان، ح ۲۲۶۹۴٫
[۱۷]. همان،‌ ح۲۲۷۰۰٫
منبع: ماهنامه طوبى؛ اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۸؛ شماره ۳۳