جانشینی علی بعد از رسول الله

شبهه

چرا رسول الله صلی الله علیه وآله در یک جمله بدون کنایه،علی علیه السلام را جانشین خود معرفی نکرد تا مسلمین دچار اختلاف نشوند؟! چرا رسول الله صلی الله علیه وآله باید از عمر و ابوبکر بترسد و حرف خود را با صراحت نزند؟

دوستانی که واقعا دنبال حق و حقیقت هستید،این مسئله جانشینی امیرالمومنین علیه السلام بعد از رسول خدا، در منابع اهل سنت، به قدری واضح است که شما با هر لفظی که فکرش را بکنید، رسول الله علی را جانشین بعد از خودشان معرفی کرده اند. چند نمونه خدمت شما عزیزان فقط هم از منابع اهل سنت! :

۱– « علیٌ ولی کل مؤمن بعدی »[۱]

۲- « هو ولی کل مؤمن من بعدی[۲] »

ولی کل مومن

۳- « انت ولی کل مؤمن بعدی »[۳]

ولی کل مومن

۴- « أنت ولی کل مؤمن بعدی و مؤمنه »[۴]

ولی کل مومن

۵- « ان علیاً ولیکم بعدی »[۵]

ولی کل مومن

۶- « هذا ولیکم بعدی »[۶]

ولی کل مومن

۷- «أنک ولی المؤمنین من بعدی»[۷]

ولی کل مومن

۸- « فهو أولى الناس بکم بعدی »[۸]

ولی کل مومن

سند صحیح و معتبر بدون این که در سلسله‌ی راویان آن ، این فرد یا افراد شیعی باشند از رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، روایت شده است همان طور که ألبانی بر این نکته تصریح کرده و می‌گوید :

 أن الاحتجاج بأخباره جائز “. على أن الحدیث قد جاء مفرقا من طرق أخرى لیس فیها شیعی. أما قوله: ” إن علیا منی وأنا منه “. فهو ثابت فی ” صحیح البخاری ”

علاوه بر این ، این حدیث از طرق گوناگونی که در هیج یک آنان راوی شیعه وجود ندارد ، رسیده است .

الالبانی ، محمد ناصر الدین ، السلسله الصحیحه ، ج ۵ ص۲۶۳ المؤلف: أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدین، بن الحاج نوح بن نجاتی بن آدم، الأشقودری الألبانی (المتوفى: ۱۴۲۰هـ)، الناشر: مکتبه المعارف للنشر والتوزیع، الریاض، الطبعه: الأولى، (لمکتبه المعارف)، عدد الأجزاء: ۶.

ولی کل مومن

سئوال این است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که می‌گوید: علی، ولی تمام مؤمنین بعد از من است.

و اشکالات بنی اسرائیلی می‌گیریم که ولی به معنای دیگری است و غیره، چه تفاوتی است با سخن آقای ابوبکر که عمر را به عنوان خلیفه معین می‌کند و می‌گوید:

وَلَّیْتُ علیکم عمرَ .

ولی کل مومن[۹]

 جناب عمر در بستر بیماری افتاده است و می‌گوید:

لو کان سالم مولى حذیفه حیا لولیته.[۱۰]

اگر سالم، غلام حذیفه بود، او را ولی شما قرار می‌دادم.

خلافت عمر

 چطور شد که شما در اینجا، ولی در کلام جناب عمر را به عنوان ولی أمر و جانشین و خلیفه قرار می‌دهید، اما در زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این طوری نیست؟!

وقتی عبد الملک مروان برای مردم سخنرانی می‌کند، می‌گوید:

أَن عَبْدَ الْمَلِکِ بْنَ مَرْوان خَطَبَ یَوْمًا فَقَالَ: ولِیَکُم عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، وَکَانَ فَظًّا غَلِیظاً مُضَیِّقاً عَلَیْکُمْ فَسَمِعْتُمْ لَهُ.

ولی شما، عمر بن خطاب، بد اخلاق بود.[۱۱]

ولی کل مومن

 کلمه ولیّ در زبان آقای عمر، در زبان آقای ابوبکر، در زبان دیگران، به معنای ولی أمر و امام و جانشین و خلیفه است. چه فرقی است میان آن و کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ چرا ما در ولی در زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به امیر المؤمنین (علیه السلام)، هزار و یک تشکیک می‌کنیم، اما نسبت به دیگران، با جان و دل می‌پذیریم؟

دیگر رسول الله ص با چه زبانی باید بگوید که علی علیه السلام جانشین بعد از من است؟بله مطمئنا شما وهابیون خواهید گفت: ولی که به معنای دوستی و محبت هست،خب بنده عرض می کنم،آقای ابوبکر و عمر و هم از همین کلمه ولی استفاده کرده اند و معنای جانشینی را از آن فهمیده اند. دقت کنید:

مسلم بن حجاج نیشابوری به نقل از خلیفه دوم، آنگاه که امیرالمؤمنین (علیه السلام) و عباس جهت مطالبه ارث نزد او رفته بودند ، می‌نویسد :

… فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- قَالَ أَبُو بَکْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِیرَاثَکَ مِنَ ابْنِ أَخِیکَ وَیَطْلُبُ هَذَا مِیرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِیهَا فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَکْنَا صَدَقَهٌ ». فَرَأَیْتُمَاهُ کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَکْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- وَ وَلِىُّ أَبِى بَکْرٍ فَرَأَیْتُمَانِى کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا .

پس از وفات رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ابوبکر گفت : من ولی رسول خدا هستم ،‌ شما دو نفر (عباس و علی ) آمدید و تو ای عباس میراث برادر زاده‌ات را درخواست کردی و تو ای علی میراث فاطمه دختر پیامبر را و ابوبکر گفت : رسول خدا فرموده است : ما چیزی به ارث نمی‌گذاریم ، آن‌چه می‌ماند صدقه است و شما او را دروغگو ، گناه‌کار ، حیله‌گر و خیانت‌کار ، معرفی کردید و حال آن که خدا می داند که ابوبکر راستگو ،‌ دین دار و پیرو حق بود .پس از مرگ ابوبکر ،‌ من ولی پیامبر و ولی ابوبکر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن ، دروغگو حلیه گر و گناهکار خواندید[۱۲] .

 جانشین پیامبر

در این روایت صحیح ، عمربن الخطاب، تصریح می‌کند که ابوبکر  خود را « ولی » و خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌دانست ؛ ولی امیر المؤمنین علیه السلام و عباس او را تکذیب کرده و وی را خیانت کار و دروغگو و گناهکار و حیله گر می‌دانستند ، و عمر نیز خود را ولی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌دانست و همانند ابوبکر از سوی آنان دروغگو خیانت کار و حیله گر و گناهکار معرفی شد . پس نگویید ولی یعنی دوست. اگر بخواهیم این حرف شما را قبول کنیم ، شما هم باید قبول کنید که طبق همین روایت صحیح که مسلم آورده،ابوبکر و عمر دشمن رسول الله صلی الله علیه وآله بودند و تا رسول الله صلی الله علیه وآله از دنیا رفت، آنها بلافاصله دوست او شدند!! ببینید باز به ضرر شماست.پس دست و پای بی خود نزنید.

پی نوشت ها:

[۱] . الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار ، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبه الکوفی الوفاه: ۲۳۵ ، ج ۶ ص ۳۷۲ ، دار النشر : مکتبه الرشد – الریاض – ۱۴۰۹ ، الطبعه : الأولى ، تحقیق : کمال یوسف الحوت

ولی کل مومن

[۲] . مسند أحمد بن حنبل ، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی الوفاه: ۲۴۱ ، ج ۴ ص ۴۳۷، دار النشر : مؤسسه قرطبه – مصر

[۳] . الطیالسی ، سلیمان بن داود أبو داود الفارسی البصری ، مسند أبی داود الطیالسی ، متوفای ۲۰۴،ج ۱ ص ۳۶۰ ح ۲۷۵۲، دار النشر : دار المعرفه – بیروت

[۴] . أحمد بن حنبل الشیبانی ، متوفای ۲۴۱هـ ، فضائل الصحابه ج ۲ ص ۶۸۴ ح۱۱۶۸، دار النشر : مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳ ، الطبعه : الأولى ، تحقیق : د. وصی الله محمد عباس

[۵] . البدایه والنهایه ، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء الوفاه: ۷۷۴ ، ج ۷ ص ۳۴۶، دار النشر : مکتبه المعارف – بیروت

[۶] . السنن الکبرى ، اسم المؤلف: أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن النسائی الوفاه: ۳۰۳ هـ ، ج ۵ ص ۱۳۳، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۱ – ۱۹۹۱ ، الطبعه : الأولى ، تحقیق : د.عبد الغفار سلیمان البنداری , سید کسروی حسن

[۷] . تاریخ بغداد ، اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی الوفاه: ۴۶۳ ، ج ۴ ص ۳۳۸، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت –

[۸] . المعجم الکبیر ، اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاه: ۳۶۰هـ ، ج ۲۲ ص ۱۳۵، دار النشر : مکتبه الزهراء – الموصل – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۳ ، الطبعه : الثانیه ، تحقیق : حمدی بن عبدالمجید السلفی

[۹] . معجم جامع الأصول فی أحادیث الرسول ج۴ ص۱۰۸ المؤلف : مجد الدین أبو السعادات المبارک بن محمد بن محمد بن محمد ابن عبد الکریم الشیبانی الجزری ابن الأثیر (المتوفى : ۶۰۶هـ)، تحقیق : عبد القادر الأرنؤوط – التتمه تحقیق بشیر عیون، الناشر : مکتبه الحلوانی – مطبعه الملاح – مکتبه دار البیان، الطبعه : الأولى)

[۱۰] . تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۲۴۳ المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن محمد، ابن خلدون أبو زید، ولی الدین الحضرمی الإشبیلی (المتوفى: ۸۰۸هـ)، المحقق: خلیل شحاده، الناشر: دار الفکر، بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۸ هـ – ۱۹۸۸ م، عدد الأجزاء: ۱)

[۱۱] . لسان العرب لإبن منظور، ج۸، ص۱۶۶ المؤلف: محمد بن مکرم بن على، أبو الفضل، جمال الدین ابن منظور الأنصاری الرویفعى الإفریقى (المتوفى: ۷۱۱هـ)، الناشر: دار صادر – بیروت، الطبعه: الثالثه – ۱۴۱۴ هـ، عدد الأجزاء: ۱۵ مروج الذهب، ج۱، ص۴۰۱

[۱۲] . صحیح مسلم کِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُکْمِ الْفَیْءِ ، ج۳ ص۱۳۷۷ المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشیری النیسابوری (المتوفى: ۲۶۱هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، الناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، عدد الأجزاء: ۵.

منبع: سایت سنت