توسل به مردگان

شبهه

در میان مسلمانان توسل به پیامبر و کسانی كه از دنیا رحلت كرده اند رایج است در حالی که توسل به دعای دیگران در صورتی صحیح است که آنها زنده باشند  اما اگر از دنیا رفته اند و صدایی را نمی شنوند توسل به آنان معنا ندارد؟

برای پاسخ به این شبهه توجه به امور زیر لازم است:

  1. موت انسان به معنای فناء و نیستی او نیست.

وقتی به آیات قرآن مراجعه می كنیم به روشنی نشان می دهد كه موت پایان حیات بشری نیست بلكه پلی است برای عبور به جهان دیگر. تا بدین وسیله انسان در عالم جدید و بالاتری كه ماوراء عالم ماده است قرار گیرد. روشن است كه برابر دانستن مرگ با نیستی، از اموری است که در فلسفه مادیین مطرح است و  انکار ماورای ماده و عالم غیب از ارکان اساسی فلسفه مادی گرایی است. اما بزرگان فلاسفه و علمای الهی تمام آراء فلاسفه مادی را باطل كرده و گفته اند انسان به اضافه نظام مادی كه بر جسم او حاكم است یك گوهر اصیلی را هم داراست كه اسم آن روح است و این گوهر مدتی با این بدن همراه است سپس از او جدا شده و به عالم برزخ منتقل می شود.[1]

پس مرگ به معنای فنا و نیستی نیست در قرآن کریم آیات روشنی بر بقای روح انسان وجود دارد. مثلا در یکی از این آیات می فرماید:« وَ لَا تَقُولُواْ لِمَن يُقْتَلُ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتُ بَلْ أَحْيَاءٌ وَ لَاكِن لَّا تَشْعُرُونَ[2]؛ و به آنها كه در راه خدا كشته مى‏شوند، مرده نگوييد! بلكه آنان زنده‏ اند، ولى شما نمى‏فهميد!». یا در جایی دیگر می فرماید: « وَ لَا تحَسَبنَ‏َّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ، فَرِحِينَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشرِونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيهْمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ،يَسْتَبْشرِونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ؛[3] (اى پيامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند،آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است، خوشحالند؛ و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند [مجاهدان و شهيدان آينده‏]، خوشوقتند؛ (زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى‏بينند؛ و مى‏دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت، و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نيز) مسرورند؛ و (مى‏بينند كه) خداوند، پاداش مؤمنان را ضايع نمى‏كند؛ (نه پاداش شهيدان، و نه پاداش مجاهدانى كه شهيد نشدند)».

این آیات کافی بر این است که یک مسلمان باید به این باور باشد که مرگ مساوی با فنا شدن و نیستی نیست و نفی این عقیده از سوی یک مسلمان پذیرفتنی نیست.

  1. روح حقیقت انسان:

این مسئله ثابت شده است كه از جملۀ آثار موجودات مادی تغییر و تحول است و جسم بشری هم از این قاعده مستثناء نیست. منتهی نكته ای كه باید دانست این است كه با وجود تغییر و تحول جسم، یك حقیقت همیشه در وجود انسان ثابت است و هیچگونه تغییر و تحولی ندارد. بعنوان مثال اگر دوران طفولیت یا كهولت را بررسی نمائید جسم انسان تغییراتی را نشان می دهد اما یك حقیقت ثابت دارد كه تمام حالات این انسان به او مستند است. و ‌آن حقیقت روح اوست كه در تمام تغییرات و تحولات ثابت است.[4] آیات قرآن هم به روشنی ما را به این حقیقت هدایت می كند. در سوره مباركه سجده می فرماید: « قُلْ يَتَوَفَّئكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِى وُكلّ‏َِ بِكُمْ ثُمَّ إِلىَ‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ؛ بگو فرشتۀ مرگ كه به شما امر شده «روح» شما را می گیرد. سپس شما را به سوی پروردگارتان باز می گرداند.»[5] روشن است كه توفی در این آیه به معنای میراندن نیست بلكه به معنی اخذ و قبض است لذا اگر حقیقت انسان همان باشد كه در جسد اوست شكی نیست كه جسد او بعد از مدتی متلاشی و به عناصر دیگر تبدیل خواهد شد. در این صورت عالم برزخ كجا خواهد بود!؟[6]

  1. امکان اتصال به عالم ارواح:

در قرآن آیات متعددی وجود دارد كه ثابت می كند اتصال به عالم ارواح یك امر ممكن است. خداوند در قرآن می فرماید: « فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَ عَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قَالُواْ يَاصَلِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ، فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فىِ دَارِهِمْ جَاثِمِينَ، فَتَوَلىَ‏ عَنهْمْ وَ قَالَ يَاقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبىّ‏ِ وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لَكِن لَّا تحُبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ یعنی قوم صالح بعد از پی كردن ناقه به ایشان گفتند آن وعده ای كه می گفتی بیاور، عذاب الهی آنها را گرفت و پس از هلاكت آنها صالح برگشت و خطاب به آنها گفت ای قوم من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و شما را نصیحت نمودم اما شما نصیحت كنندگان را دوست نداشتید.»[7] همین طور به جریان شعیب در آیات 91-93 سوره اعراف اگر تأمل شود تحقق اتصال به عالم ارواح از آنها به دست می آید یعنی اگر این اتصال واقع نمی شد، پیامبران الهی آنان را خطاب قرار نمی دادند و لازمه نپذیرفتن این اتصال و ارتباط لغویت سخنان پیامبران خواهد بود و پیامبران از لغوگویی منزه و پاک هستند.

  1. روایات صحیح دال بر وجود ارواح و ارتباط با آنها:

وقتی جنگ بدر با پیروزی مسلمانان تمام شد و از سران كفر و شرك 70 نفر كشته شدند اجساد آنها را به چاه ریخته بودند پیامبر بر دهانه چاه توقف كرد و یكایك آنها را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند ای اهل چاه ای عتبة بن ربیعه ای اباجهل آیا آنچه پروردگار شما وعده داده بود آنرا یافتید. بدرستی كه من آنچه خدایم وعده داده بود یافتم. در این میان صحابه آن حضرت پرسیدند یا رسول الله با قومی كه از دنیا رفته اند حرف می زنید؟! حضرت فرمودند شما از آنها شنواتر به آنچه می گویم نیستید منتهی آنها توانایی پاسخگوئی را ندارد.[8]

ممكن است گفته شود پس این آیات «انك لا تسمع الموتی‌» و یا «ما انت بمسمع من فی القبور» چه می شود؟ پاسخ این است كه با ملاحظه آیات گذشته روشن می شود كه مراد از اسماع (یعنی صدای خود را به گوش آنها رساندن) در این آیات اسماع مفید و فایده دار است چه این كه معلوم است سماع موتی یا كسانی كه در قبر هستند بعد از اینكه با كفر مردند دیگر فایده ای نخواهد داشت پس مراد اسماع مفید است و الا خود پیامبر می فرماید: «میت در قبر صدای پا را هم می شنود.»[9]

حاصل سخن این كه مرگ پایان زندگی نیست و واقعیت انسان همان روح و روان است و ارتباط انسانهای این دنیا با افراد انسان های آن دنیا امكان پذیر است و ارواح مقدسه سخنان ما و كلمات ما را می شنوند.

[1] . ر.ك: الوهابیة فی المیزان، جعفر سبحانی، ص 190، اول، 1417 هـ ، مؤسسه فكر اسلامی.

[2] .بقره، 154.

[3] . آل عمران، 169-171.

[4] . ر.ك: محاضرات فی الالهیات، جعفر سبحانی، ص 590، چاپ پنجم، 1417 هـ ، انتشارات جامعه مدرسین.

[5] . سجده ، 11.

[6] . الوهابیة فی المیزان، ص 193.

[7] . اعراف ، 77-79.

[8] . رك: بحوث قرآنیة، 114، به نقل از السیرة النبویه، ج 1، ص 649، و السیرة الحلبیة، ج 2، ص 179-180.

[9] . همان، ص116.