توسل به خاندان پیامبر (ص)

سوال

وهابی­ها در آثار و کتاب­ های که می­ نویسد و هم چنین در فضای مجازی و تلوزیون­ های خود مدعی است که توسّل به پیامبر(ص) و خاندان مطهرشان شرک است.

پاسخ شبهه

توسل به پیامبر(ص) و خاندان مطهر(ع) نه تنها شرک نیست بلکه در جواز آن دلایل قرآنی و روایی زیادی وجود دارد، توسّل به معناى استفاده از چیزى براى تقرّب به دیگرى است[۱]  و توسّل به پروردگار نیز به معناى استفاده از امورى مشروع براى تقرّب به پروردگار است که با انجام کارهاى نیک به او تقرّب مى­ جوییم، روشن است که توسّل به اولیاى الهى به معناى مستقل دانستن آنها در تأثیر و رفع مشکلات نیست؛ بلکه از آنها به سبب آبرومندى و بندگى شایسته نزد خداوند، مى خواهیم تا از خداوند طلب کنند مثلا مشکل ما را مرتفع سازد و یا گناهان ما را بیامرزد و گاه از خود آنان مى­ خواهیم باذن الله و با اجازه تکوینى پروردگار مشکلى را از ما مرتفع سازد، امّا آنچه که نادرست است و ممکن است به شرک منتهی شود این است که کسى آنها را مستقل در تأثیر و تصرّف بداند و اولیاى الهى را در عرض پروردگار رافع مشکلات و برآوردنده حاجات بدون کمک خواستن از خداوند بشمارد.

طبیعى است که هر فرد مسلمان زمانى مى ­تواند ولیّى از اولیاى الهى را واسطه قرار دهد و یا از وى در دشوارى­ ها کمک بخواهد که خداوند چنین اذنى را بدهد، وگرنه نمى شود کمک خواست. در واقع مشروعیّت این عمل، متوقّف بر اذن خداوند است.

در قرآن کریم درباره حضرت عیسى(علیه السلام) آمده است که آن حضرت با اذن الهى مشکلاتى را مرتفع مى ساخت، بیمارانى را شفا مى داد و حتى مردگانى را زنده مى کرد.

در آیه ۱۱۰ سوره مائده خداوند خطاب به حضرت عیسى(علیه السلام)مى­ فرماید:

«وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَتُبْرِءُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِی»؛ (و با اذن من، از گِل چیزى به صورت پرنده مى ساختى و در آن مى دمیدى و به اذن من پرنده اى مى شد و کور مادرزاد و مبتلا به بیمارى پیسى را به اذن من شفا مى دادى ومردگان را به اذن من زنده مى کردى).(دقت کنید)

بنابراین، اگر کسى نزد حضرت عیسى(علیه السلام) مى آمد و مى گفت: فرزند مرا به اذن خدا شفا بده! و یا این مرده را به اذن خداوند زنده کن! هرگز شرک نبود و مجاز بود، زیرا هم شخص درخواست کننده و هم حضرت عیسى(علیه السلام) مى دانست که با اذن الهى چنین کارى انجام خواهد شد.

مى دانیم که اگر کارى شرعاً مجاز نباشد و شرک باشد، حتّى یک مورد آن نیز نباید جایز باشد! زیرا عدم جواز شرک براى خداوند استثناء بردار نیست. در نتیجه، اگر کسى از اولیاء و مقرّبان درگاه الهى بخواهد ـ با اذن پروردگار ـ مشکل وى را برطرف سازد، کار خلافى مرتکب نشده است.

هنگامى که فرزندان حضرت یعقوب(علیه السلام) به خطاى خویش پى ­بردند، خطاب به آن حضرت گفتند:

«یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ»؛ (اى پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم).

حضرت یعقوب(ع) نیز در پاسخ درخواست آنان گفت:

«سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّى إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم»؛[۲] (به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم که او آمرزنده و مهربان است).

بنابراین، گناهکاران مى توانند از اولیاى الهى درخواست کنند تا براى آنها از خداوند طلب مغفرت نمایند.

خداوند به افرادى که گناه کرده­ اند مى­ گوید اگر نزد رسول خد(صلى الله علیه وآله) بروند و علاوه بر استغفار از گناهان خویش، از آن حضرت نیز بخواهند براى آنان استغفار کند خداوند آنها را مى بخشد. «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَّحِیم»؛ (و اگر آنان، هنگامى که (با گناه و نافرمانى) به خود ستم مى کردند، به نزد تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى کردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان مى یافتند).[۳]

بنابراین، یکى از راه هاى بخشش گناهان درخواست از رسول خد(صلى الله علیه وآله)، براى استغفار است که مورد سفارش خداوند قرار گرفته است.

در روایات، موارد متعددّى از توسّل به آن پیامبر(ص) نقل شده است، مردى نابینا به محضر رسول خد(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! (از خدا بخواه تا مرا شفا دهد)؛ «اُدع الله أن یعافینى». حضرت فرمود: «إن شئتَ دعوتُ، و إن شئتَ صبرتَ فهو خیر لک»؛ اگر بخواهى برایت دعا مى کنم واگر صبر کنى براى تو بهتر است). مرد گفت: مى خواهم برایم دعا کنى. رسول خد(ص) به او دستور داد وضوى کامل و خوبى بگیرد و آنگاه این دعا را بخواند: «أللّهم إنّى أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک محمّد نبىّ الرّحمه؛ یا محمّد! إنّى توجّهت بک إلى ربّی فی حاجتی هذه لتقضى لی، أللّهم فشفّعه فىّ»؛ خدایا! من تو را مى خوانم و به واسطه پیامبرت محمد که پیامبر رحمت است به سوى تو توجّه مى کنم. اى محمّد! من به واسطه تو به پروردگارم براى برآوردن حاجتم توجّه نمودم تا حاجتم برآورده شود، پس خداوندا او را شفیع من (براى برآوردن حاجتم) قرار ده!).[۴]

در صحیح بخارى نقل شده است که سالى در مدینه قحطى و خشکسالى شد؛ پیامبر مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود که مردى عرب ایستاد و عرض کرد: «یا رسول الله هلک المال وجاع العیال، فَادْعُ الله لن»؛ اى رسول خدا اموال ما نابود شد و خانواده ما گرسنه اند، در پیشگاه خدا براى ما دعا کن).

رسول خد(صلى الله علیه وآله) دستان مبارکش را به سوى آسمان بلند کرد و در آن حال، هیچ اثرى از ابر در آسمان نبود، به خدایى که جان من در دست اوست، هنوز دستانش را پایین نیاورده بود که ابرهایى همانند کوه آشکار شد و هنوز آن حضرت از منبر خطابه پایین نیامده بود که باران شروع به باریدن کرد، تا آنجا که آب باران از محاسن شریفش سرازیر شد. بارش باران در روزهاى بعد تا یک هفته ادامه داشت، و در جمعه بعد از آن حضرت خواستند دعا کند تا باران بازایستد!»[۵]

حاکم نیشابورى در کتاب «مستدرک» خود از عمر بن خطّاب از رسول خد(صلى الله علیه وآله) نقل مى ­کند که آن حضرت فرمود:

«هنگامى که حضرت آدم مرتکب خطا گردید، به خداوند عرض کرد: «یا ربّ أسالک بحقّ محمّد لمّا غفرت لی»؛ (پروردگارا از تو مى خواهم به حقّ محمد گناه مرا ببخشى). خداوند به آدم فرمود: «اى آدم! چگونه محمد را شناختى در حالى که هنوز او را نیافریدم». آدم عرض کرد: «پروردگارا! هنگامى که مرا آفریدى، به بالاى سرم نگاه کردم، دیدم بر ستون هاى عرش نوشته است «لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله» و من دریافتم که محمد(صلى الله علیه وآله) بهترین مخلوق نزد توست که نام او در کنار نام تو جاى گرفته است.

خداوند فرمود:

«صدقتَ یا آدم! إنّه لأحبّ الخلق إلىّ أدعنى بحقّه فقد غفرت لک، و لو لا محمّد ما خلقتک»؛ (اى آدم راست گفتى، به یقین محمد محبوب ترین خلق به نزد من است و چون مرا به حق او خواندى، تو را بخشیدم و اگر محمد نبود تو را نمى آفریدم).

حاکم نیشابورى پس از نقل این حدیث مى گوید:

«هذا حدیث صحیح الاسناد»؛ (این حدیث سندش صحیح است).[۶]

با توجه به مستندات قرآنی و روایی که برخی از آنها بیان شد به این نتیجه می ­رسیم که هیچ رابطه منطقی بین توسل به پیامبر(ع) و خاندان مطهرش نیست و اگر ما مسلمانان به یکی از اولیای خداوند متوسل می­ شویم و از آن ذوات مقدس چیزی را طلب می­ کنیم در حقیقت از خداوند می­ خواهیم و خداست که حاجات ما را برآورده می­ سازد و انبیاء و اولیاء در حقیقت مجاری فیض الهی است.

پی نوشت ها:

[۱] . لسان العرب، محمد بن مکرم بن على، أبو الفضل، جمال الدین ابن منظور الأنصاری الرویفعى الإفریقى (المتوفى: ۷۱۱هـ)

الناشر: دار صادر – بیروت، الثالثه – ۱۴۱۴ هـ، واژه وسل.

[۲] . یوسف، آیه ۹۷ و ۹۸٫

[۳] . سوره نساء، آیه ۶۴٫

[۴] . محمد بن عیسى بن سَوْره بن موسى بن الضحاک، الترمذی، أبو عیسى (المتوفى: ۲۷۹هـ) سنن ترمذى،

شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی – مصر، الثانیه، ۱۳۹۵ هـ – ۱۹۷۵ م، ج ۵، ص ۲۲۹، ح ۳۶۴۹ (ترمذى پس از نقل حدیث مى گوید: هذا حدیث حسن صحیح)؛ سنن ابن ماجه، أبو عبد الله محمد بن یزید القزوینی (المتوفى: ۲۷۳هـ، محقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد – محمَّد کامل قره بللی – عَبد اللّطیف حرز الله،  دار الرساله العالمیه، الأولى، ۱۴۳۰ هـ – ۲۰۰۹ م، ج ۱، ص ۴۴۱، ح ۱۳۸۵ (مطابق نقل ابن ماجه، پیامبر به او فرمود: وضو بگیرد و سپس دو رکعت نماز بخواند و آنگاه این دعا را بخواند. ابن ماجه نیز از ابواسحاق نقل مى کند: هذا حدیث صحیح).

[۵] .. محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، صحیح بخارى، دار طوق النجاه (مصوره عن السلطانیه بإضافه ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبد الباقی)، الأولى، ۱۴۲۲هـ، ج ۱، ص ۲۲۴٫

[۶] . مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۶۱۵٫