پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام حسن(ع) »

تواضع و فروتنى امام حسن(علیه السلام)

اشاره:

حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(صلی الله علیه و آله) همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

ابن شهرآشوب در مناقب و ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه و دیگران به سند خود روایت کرده ‏اند که امام حسن بن على (علیه السلام) بر جمعى ازفقرا (۱) عبور کرد که روى زمین نشسته و تکه‏ هاى نانى در پیش روى خود گذارده و مى‏ خوردند، و چون آن حضرت را دیدند تعارف کرده گفتند: هلم یابن بنت رسول الله الى الغداء» ! (اى پسر دختر رسول خدا بفرما! به صبحانه!) امام (علیه السلام) پیاده شد و این آیه را خواند: ان الله لا یحب المستکبرین» (براستى که خدا مستکبران را دوست نمى‏ دارد!) و سپس شروع کرد به خوردن غذاى آنان و چون سیر شدند امام (علیه السلام) آنها را به مهمانى خود دعوت کرد و از آنها پذیرایى و اطعام کرده و جامه نیز بر تن آنها پوشانید، و چون فراغت یافت فرمود: «الفضل لهم (۲) لأنهم لم یجدوا غیر ما اطعمونى، و نحن نجد اکثر منه» (۳) (با همه اینها فضیلت و برترى از آنهاست، زیرا آنها بغیر از آنچه ما را بدان پذیرایى و اطعام کردند چیز دیگرى نداشتند، ولى ما بیش از آنچه دادیم باز هم داریم!) ملا محمد باقر مجلسى (ره) در بحار الانوار از برخى کتابهاى مناقب معتبره به سندش از مردى به نام نجیح روایت کرده که گوید: حسن بن على (علیه السلام) را دیدم که غذا مى‏ خورد و سگى نیز در پیش روى او بود که آن حضرت هر لقمه‏ اى که مى‏ خورد لقمه دیگرى همانند آن را به آن سگ مى‏ داد. من که آن منظره را دیدم به آن حضرت عرض کردم: اجازه مى‏ دهید این سگ را با سنگ بزنم و از سر سفره شما دور کنم؟ در جواب من فرمود: «دعه انى لاستحیى من الله عز و جل ان یکون ذو روح ینظر فى وجهى و انا آکل ثم لا اطعمه» ! (او را بحال خود واگذار که من از خداى عز و جل شرم دارم که حیوان روح دارى در روى من نگاه کند و من چیزى بخورم و به او نخورانم!) (۴) سیوطى در کتاب تاریخ الخلفاء روایت کرده که هنگامى امام حسن (علیه السلام) در مکان نشسته بود و چون خواست از آنجا برود فقیرى وارد شد، امام (علیه السلام) به آن مرد فقیر خوش‏آمد گفته و با او ملاطفت کرد و سپس به او فرمود: «انک جلست على حین قیام منا افتاذن بالانصراف» ؟ اى مرد تو وقتى نشستى که ما براى رفتن برخاستیم، آیا اجازه رفتن به من مى‏دهى؟) مرد فقیر عرض کرد: «نعم یابن رسول الله» (آرى اى پسر رسول خدا) (۵)

پى ‏نوشت‏:

۱.و در نقل ابن ابى الحدید و ابن قشیرى «صبیان» (یعنى کودکان) به جاى فقرا ذکر شده.

۲.و در نقل ابن قشیرى است که فرمود: «الید لهم» که در معنى چندان فرقى ندارد.

۳.بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۲ و ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص .۱۱۴

۴.بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۲، مقتل الحسین موفق ابن احمد، ص .۱۰۲

۵.تاریخ الخلفاء سیوطى، ص .۷۳

منبع : زندگانى امام حسن مجتبى، ص  ۳۲۸ به قلم  سیدهاشم رسولى محلاتى