خانواده شیعی » تربیت فرزند » کودک »

تنبیه بدنى کودکان و راه حل‌هاى جایگزین

وقتى سخن از «تنبیه‏» به میان مى آید، در اکثر ذهن‏ها، «انضباط‏» متبلور مى شود و در نتیجه، ‏برخى تنبیه را با انضباط و اطاعت کورکورانه مترادف مى دانند. بعضى افراد معتقدند که انضباط، در سایه اطاعت کورکورانه به دست مى آید و منضبط، کسى است که بدون اظهارنظرى، دستور ما فوق خود را اجرا نماید. کسانى که این گونه فکر مى کنند، چند فرض ‏را قبول کرده‏ اند که:

۱- ما فوق، هیچ وقت اشتباه نمى کند و دستورهاى او، همیشه با صلاح و صواب همراه است. بنابراین، زیردستان بدون چون و چرا باید از وى اطاعت کنند.

۲- افرادى که تحت ‏سرپرستى یک نفر قرار دارند، معمولا از لحاظ فهم و درک، ضعیفند، روى این اصل، صلاح ‏و صرفه ایشان در این است که دستورهاى سرپرست را بدون این که درباره آنها بحث ‏کنند، به اجرا درآورند.

۳- اطاعت کورکورانه، پیشرفت و نتیجه کار را بهتر مى سازد و امور را تحت نظم و قاعده معین درمى آورد.(۱)

متاسفانه این فرض‏ ها را بسیارى از والدین و مربیان پذیرفته ‏اند و فکر مى کنند که اگر کودک از آنها اطاعت محض کند، خوشبخت ‏خواهد شد و بنابراین، زمانى که کودک‏از دستور آنان سرپیچى مى کند، او را تنبیه مى کنند تا طبق نظر آنها رفتار کند.

این گروه معتقدند: ترس از تنبیه، کودک را به اجراى وظایف معین وامى‌دارد و مانع از این مى شود که او به انجام کارى که مخالف مقررات است، مبادرت ورزد. تنبیه، اثر فورى دارد و کودک را از ادامه تخلف باز مى دارد.

چنین والدین و مربیانى، غافلند که اطاعت و انضباطى که از راه تنبیه حاصل شود، موجب اضمحلال و نابودى حس ابتکار کودک مى گردد. نیروى کنجکاوى، دیگر رشد نمى یابد.

این گونه کودکان، چون به سن بلوغ و رشد رسند، یا از هیچ مقامى اطاعت نمى کنند و راه عصیان در پیش مى گیرند، و یا آن که مطیع همه مى شوند و براى فرمانبردارى و توسرى خوردن، آمادگى پیدا مى کنند.(۲) کودکى که از ترس والدین و مربیان خود دست از کار ناصواب مى کشد، در بزرگسالى نیز بدون این که خود متوجه باشد، فقط موقعى دست از کار ناصواب برخواهد داشت که از تنبیه بالاترى بترسد و یا او را واقعا تنبیه کنند.

در صورتى که اصل واقعى تربیت اقتضا مى کند که آدمى عمل خلاف را نه از ترس تنبیه،بلکه به صرف خلاف بودن آن مرتکب نشود و تنها براى این که وجدانش از ارتکاب به‏ گناه مبرا باشد، از انجام آن سر باز زند.(۳)

بسیارى از والدین و مربیانى که تنبیه را تجویز مى کنند، معمولا افراد خودخواهى هستند و به سبب عدم اجراى فرمان آنها و برخوردن به حیثیتشان، به تنبیه کودکان‏ خود اقدام مى کنند و به این ترتیب، خشم خود را فرو مى نشانند.

یکى دیگر از اثرهاى منفى تنبیه، این است که کودکان، از روش تنبیهى والدین خود، تقلید مى کنند. کودکى که سیلى خورده یا به پشت او زده اند، به هنگامى که مى کوشد تا در مورد دیگران اعمال قدرت کند، مى آموزد که پرخاشگرى خود را به همین نحو ابراز کند. در یک بررسى از تضادهاى بین کودک و بزرگسال، به کودکان پیش دبستانى نوار ویدیویى نشان دادند و از آنان سوال شد که اگر به جاى والدین مى بودند، چه ‏احساسى مى داشتند؟ روش هایى که پیشنهاد کردند، شبیه به همان روش ‏هایى بود که والدین خودشان در همان موقعیت ‏به کار مى بردند.(۴)

وقتى که والدین فرزندان خود را تنبیه مى کنند در واقع به آنان مى آموزند که در آینده چگونه والدینى باشند. بعضى محققان معتقدند که به همین طریق، بدرفتارى با کودک، از نسلى به نسل دیگر منتقل مى شود. بسیارى از والدین که فرزندان خود را کتک‏ مى زنند. خودشان در کودکى، اذیت و آزار دیده ‏اند. هم چنین تنبیه باعث مى شود که‏ کودک از کسى که تنبیه مى کند، بپرهیزد و بسیار مشاهده مى شود که کودک، هیچ علاقه ‏اى به والدین و محیط خانه ندارد و همیشه از محیط خانه، گریزان است. این گریز از خانه، باعث مى شود با افرادى که تربیت درستى ندارند، بیشتر نشست و برخاست کند و به بزهکارى و انحراف، سوق پیدا نماید.

تنبیه، موقعیت اجتماعى فرد را متزلزل مى کند؛ روى همین، کودک براى حفظ موقعیت‏ اجتماعى خویشتن، از اقدام به کارى که سبب اجراى تنبیه درباره وى شود، خوددارى مى نماید. با این که تنبیه اثر فورى دارد و ممکن است کودک را از ادامه تخلف بازدارد، با این حال، اثر تنبیه، کم است و ارزش تربیتى ندارد. تنبیه خود به خود، فرد را متوجه زشتى و عیب کار خویشتن نمى سازد. شخصیت او را مضمحل مى کند و غالبا زیان‏‌هاى فراوانى در بر دارد؛ مثلا تنبیه بدنى ممکن است‏ سبب نقص اعضاى بدن شود و تنبیه روانى نیز آثار سویى در شخصیت فرد باقى مى گذارد. اثر تنبیه، موقتى است؛ یعنى در وقت معین، شخص را از انجام کارى باز مى دارد، ولى همان طور که گفته شد، فرد را متوجه نتایج وخیم کار نمى کند و به محض این که ترس از تنبیه از میان رفت، دوباره به انجام آن مبادرت مى ورزد.

اسکینر، روان‏شناس معروف، بعد از تحقیقات فراوانى که در زمینه تشویق و تنبیه ‏انجام داد، چنین نتیجه‌گیرى کرد که: تنبیه در دراز مدت، بى تاثیر است. چنین به نظر مى رسد که تنبیه، صرفا رفتار او را پس مى زند و زمانى که دیگر تهدید تنبیه وجود نداشته باشد، نرخ پاسخ به میزان ‏اولش باز مى گردد. بنابراین، گرچه تنبیه اغلب خیلى موثر به نظر مى رسد، در واقع ‏تنها اثرى ناپایدار بر جاى مى گذارد. دلایل دیگر اسکینر علیه تنبیه به قرار زیرند:

۱– تنبیه، آثار جانبى هیجانى نامطلوب به بار مى آورد. ارگانیسمى که تنبیه‏ مى شود، مى ترسد و این ترس به محرک ‏هاى مختلفى که هنگام تنبیه شدن او حضور دارند، تعمیم مى یابد.

۲- تنبیه، به ارگانیسم نشان مى دهد که چه کار نکند، نه این که چه کار بکند. درقیاس با تقویت، تنبیه عملا هیچ گونه اطلاعاتى در اختیار ارگانیسم نمى گذارد. تقویت نشان مى دهد که رفتارى که در موقعیت انجام گرفته، موثر بوده است. بنابراین، به یادگیرى بیش‏ترى نیاز نیست. تنبیه غالبا این آگاهى را به ارگانیسم مى دهد که پاسخ تنبیه شده در ایجاد تقویت موثر نیست و او به یادگیرى بیش‏ترى نیاز دارد تا به پاسخى که کارساز است، منجر شود.

۳- تنبیه، صدمه زدن به دیگران را توجیه مى کند. این البته در پرورش کودکان‏ بیشتر صادق است. وقتى که کودکان تنبیه مى شوند، تنها چیزى که مى آموزند، این است‏ که در بعضى موقعیت ‏ها، صدمه زدن به دیگران جایز است.

۴– کودک با قرار گرفتن در موقعیتى که بتواند در آن رفتار قبلا تنبیه شده خود را انجام دهد، بدون این که براى آن تنبیه شود، ممکن است وادار به انجام آن ‏رفتار شود. بنابراین، در غیاب عوامل تنبیه کننده، ممکن است کودکان فحش بدهند، شیشه بشکنند، با بزرگ‏ترها بى ادبانه رفتار کنند، به بچه ‏هاى کوچک‏ تر آزار برسانند و… . این کودکان آموخته‏ اند که در حضور عوامل تنبیه‌کننده، این رفتارها را واپس ‏بزنند، اما دلایلى نمى بینند که در غیاب عوامل تنبیه‌کننده، این رفتارها را انجام ‏ندهند.

۵- تنبیه، در شخص تنبیه شده نسبت‏ به عامل تنبیه‌کننده و دیگران پرخاشگرى ایجاد مى کند، و این پرخاشگرى ممکن است موجب مشکلات دیگرى بشود؛ براى نمونه، موسسات کیفرى جامعه که تنبیه را وسیله اصلى کنترل به کار مى برند، مملو از افرادبسیار پرخاشگر هستند و مادام که تنبیه یا تهدید تنبیه براى کنترل رفتار آنان به‏ کار مى رود، هم چنان پرخاشگر باقى خواهند ماند.

۶- تنبیه، اغلب یک پاسخ نامطلوب را جانشین پاسخ نامطلوب دیگرى مى سازد. براى نمونه کودکى که به سبب ریخت و پاش چیزها تنبیه مى شود، یک بچه گریه کن از آب در مى آید. بى تردید، تنبیه شدید، بلافاصله میل به انجام عمل تنبیه شده را کاهش ‏مى دهد. شکى نیست که این نتیجه، مسبب استفاده فراوان از تنبیه است. ما به طور غریزى به کسى که رفتارش ما را مى آزارد، حمله مى کنیم، شاید نه به صورت فیزیکى، بلکه با انتقاد، عدم تایید، سرزنش یا تمسخر، صرف نظر از این که تمایل به انجام ‏چنین عملى جنبه ارثى دارد یا نه، مسلما نتیجه کار تقویت کننده است و همین امر رایج‏ بودن آن را تبیین مى کند.

اما در دراز مدت، تنبیه، عملا رفتار تنبیه‌شده را از خزانه رفتار حذف نمى کند و توفیق موقتى آن در ازاى بهاى گزاف کاهش دادن کارآمدى کلى و خوش وقتى گروه تمام‏ مى شود.(۵)

این روان شناس محقق، تقویت کننده ‏ها را جانشین تنبیه مى کند. تقویت کننده‏ ها به ‏وجود یا عدم هر محرکى که موجب افزایش وقوع پاسخ گردد، گفته مى شود. تقویت ‏کننده ‏ها دو نوع هستند: مثبت و منفى. در تقویت مثبت، وجود محرک موجب افزایش تکرار پاسخ مى شود. اما در تقویت منفى، عدم حضور یا فقدان محرک، موجب تقویت مى گردد. وقتى که والدین ‏فرزندشان را به دلیل این که به کودکى کوچک‏تر از خودش کمک کرده، تشویق مى کنند،یا به دلیل هر نمره ۲۰ که در مدرسه گرفته به او مقدارى پول مى دهند و یا وقتى که‏ اجازه مى دهند به دلیل این که کارى را به انجام رسانیده شب کمى دیرتر از معمول‏ بخوابد، در واقع تقویت مثبت ‏به کار برده ‏اند. تقویت کننده ‏ها ممکن است اجتماعى(تشویق محبت) یا غیر اجتماعى(چیزهاى ملموس، امتیازات خاص) باشند. تاثیرات ‏تقویت‏‌هاى اجتماعی؛ مانند تشویق تا حدودى بستگى به رابطه کودک با بزرگسال دارد.

معمولا تشویق از طرف والدینى که رابطه گرم و پذیرایى با کودک دارند، موثرتر ازتشویق از طرف والدینى است که سرد و بى اعتنا هستند. البته گاهى تشویق از طرف ‏والدینى که سرد و بى اعتنا هستند، ممکن است ‏براى کودک، اهمیت‏ خاصى داشته باشد، چون به ندرت پیش مى آید. تاثیر تقویت‏ کننده ‏ها در عین حال بستگى دارد به این که‏ کودک در مورد آن تقویت کننده‏ ها چه نگرشى دارد و آنها را چگونه تعبیر و تفسیر مى کند.(۶)

معمولا والدین به طور غیر عمدى، رفتار کودک خود را تقویت مى کنند. یک مورد معمول‏ تقویت غیر عمدى این است که به کودکان به هنگامى که رفتار نادرستى از آنان‏ سرمى زند، بى توجه باشد. با این بى توجهى، پاداشى را که کودک شما مى توانست‏ به ‏احتمال زیاد از آن برخوردار شود، از او دریغ مى شود. به طور حتم کودکان در کانون‏ توجه والدین نشو و نما مى کنند و محروم ساختن آنها حتى براى زمانى کوتاه، مى تواند اثر فورى بر جاى گذارد. شیوه نادیده‌انگارى، به ویژه وقتى موثر است که کودک شما، قصد داشته باشد شما را تحریک کرده یا به کلى غافلگیر کند. اگر ماهرانه بکوشید به سر و صدا یا حرف ‏هاى زیادى و بى سابقه او ترتیب اثر ندهید، حتما جلو حرکات او را مى گیرید. وقتى که از عمل خود برگشت، حتما از وى به پاس این تغییر رفتار تعریف کنید.

وقتى به کودک خود بى محلى مى کنید، ثابت راى باشید. اگر دانه ‏اى شکلات خواست و احساس کردید در این وقت نباید بخورد، تنها یک بار به او بگویید «حالا وقت‏ شیرینى نیست‏» بعد چشم از او بردارید، به طورى که اصلا نگاهتان به نگاه او برخورد نکند و برخلاف تقاضاى او ساکت‏ بمانید. منظور از این عمل آن است که حتى حاضر نیستید به هیچ وجه به او رو نشان دهید.

اگر به رویش لبخند بزنید، به طور ضمنى به این معنى است که علنا وادارش خواهیدکرد تا پافشارى کند و این پافشارى، مطمئنا حاکى از آن است که دل شما را به دست‏ خواهد آورد.

کودک شما ممکن است اکنون همه تلاش خود را براى جلب توجه شما به کار گیرد، از جمله در اتاق بدود، روى تخت‏ بیفتد، یا روى فرش غلت‏ بزند. برخى از کودکان وقتى مورد بى توجهى قرار مى گیرند، سرسختانه در پى آنند تا با پدر خود تماس جسمانى پیدا کنند. کودک شما ممکن است از سر و شانه‏‌هایتان بالا رود، به لباستان بیاویزد، یا به پایتان بپیچد. این جاست که شاید دلتان نرم شود، به ویژه وقتى که او را باچهره‌‏اى ناراحت‏ ببینید. اما، اعمال او را به کل نادیده بگیرید. وقتى از حقه‌بازى دست ‏برداشت، آن وقت‏ به او توجه نشان دهید. اگر به فعالیت مورد قبولى مشغول شد و از درخواست‏ خود براى شکلات دست ‏برداشت، او را تشویق کنید.(۷)

والدینى که تسلیم گریه‏ ها یا خواسته ‏هاى غیر منطقى کودک خود شوند، نه تنها رفتار خلاف کودک را از بین نخواهند برد، بلکه همان رفتارى که قصد از میان‏ بردنشان را داشتند، تقویت مى کنند.

بنابراین، ما مى توانیم به جاى تنبیه، از تقویت‏ کننده‏‌هاى مثبت و منفى استفاده‏ کنیم و کودکمان را به رفتار درست وادار نماییم، هر چند این روش در آغاز وقت‌گیر به نظر مى رسد، ولى زمانى که شما چندین بار در مقابل رفتار ناخوشایند آنها مقاومت کنید، آنان یاد خواهند گرفت که رفتارهایى که شما به آن بى توجه هستید، سریع ترک کنند. حتى نتیجه آزمایش‏‌هاى گوناگون نیز نشان داده‏‌اند که از راه تنبیه ‏همیشه گرایش به پاسخ دادن کاهش نمى یابد. از آزمایش‏‌هاى نورندایک، دیگر روان‏شناس‏ معروف و یکى از بنیانگذاران روان‏شناسى تجربى، یادگیرى، تربیتى و هوشى، در مورد انسان چنین نتیجه گرفته‏ اند که پاداش، رفتار قبلى را تقویت مى کند(اگر رفتارمثبت ‏بوده باشد)، اما تنبیه آن را تضعیف نمى کند(اگر رفتار منفى باشد). از طریق‏ پاداش ممکن است رفتار به صورت ثابت و پایدار باقى بماند، اما خلاف آن همواره صدق‏ نمى کند؛ یعنى به وسیله تنبیه نمى توان موجود را وادار به ترک رفتار کرد.

تقویت در ایجاد رفتار مطلوب موثر است، اما تنبیه سرانجام ممکن است. هم براى تنبیه شونده و هم براى تنبیه کننده، عواقب شوم و زیان آورى به بار آورد. نتایج‏ت نبیه قابل پیش‏ بینى و اعتبار نیستند. در خاموشى(زمانى که کودک کار مثبتى انجام‏ نمى دهد و والدین کاملا بى توجه مى شوند) رفتار از راه تقویت نشدن محرک، از بین ‏مى رود، اما تنبیه، به جز موارد خاص وسیله ‏اى مناسب براى تحرک عادت نیست.(۸)

البته بعضى روان‏شناسان با تشویق و تقویت، تنبیه را نیز در مواردى محدود جایز مى دانند، اینها عقیده دارند که آدمى به علت تمایل غرائزش در هر سن و سال، از ارتکاب به گناه نمى تواند مبرا باشد و کودکان که باید چون نهالى تازه براى زندگى آینده تربیت ‏شوند، احتیاج به دقت فراوان دارند. این دقت نه تنها به راهنمایى هاى لازم و کمک‏‌هاى فکرى و عملى مفید اطلاق مى شود، بلکه جلوگیرى از انجام اعمال زشت وخلاف نیز باید در سرلوحه برنامه ‏هاى تربیتى آنان قرار گیرد و براى این منظور راهنمایى ها و مراقبت‏‌هاى لازم از اصول اولیه تربیت کودکان به شمار مى رود و پس از آن توبیخ و سرزنش و احیانا تنبیه نیز براى آنان لازم است و به خصوص باید در نظر گرفت که مربى براى هدایت کامل فرزندانش به راه‏‌هاى حقیقى زندگى، باید همیشه‏ چهره‏اى راضى و متبسم و مهربان نسبت‏به آنان داشته باشد، ولى چماق نیز در دست و بالاى سرش به نظر کودک برسد. یعنى در حقیقت‏ براى تربیت صحیح فرزند، و وادار داشتن او به راه زندگى. علاوه بر کلیه روابط اولیه پدر و مادر و فرزند و خانواده‏ و تشویق و هدایت و راهنمایى هاى لازم، چماق تنبیه همیشه باید در دست مربى بوده‏ باشد، ولى هیچ وقت آن را پایین نیاورد، چه در حقیقت‏ با پایین آوردن آن، نه تنهاقبح عمل از بین مى رود و کودک دیگر از آن ترسى نخواهد داشت، بلکه شخصیت کودک نیز لکه‌دار خواهد شد، و پس از آن ارتکاب به گناه جدید و احیانا تنبیه و کتک خوردن‏ مجدد ابا و ترس نخواهد داشت. در هر حال تنبیه لازم است درست ‏به میزان گناه اعمال‏ شود و کمتر یا زیادتر آن از هر نوع و به هر شکل باشد، نه تنها زیان دارد، بلکه ‏کودک را به تدریج انتقام جو و آزاررسان یا مهمل و سهل‏‌انگار بار مى آورد. اندازه‏ تنبیه، قدرى است که کودک را وادار به موافقت کند. در موقعیت‏‌هاى طبیعى، کودکان‏ وقتى با تنبیه شدیدى رو به رو مى شوند، بیشتر احتمال دارد که اطاعت کنند، ولى تنبیه شدید در عین حال رفتار مطلوب دیگر را سرکوب مى کند و هم چنین تنبیه بسیار شدید کودکان را مى ترساند و خشم آنان را بر مى انگیزد، از این رو، کودکان کم‏تر احتمال دارد که قاعده‌‏اى را که به آنان تحمیل شده بپذیرند و درونى کنند.(۹) اما عدم‏ تنبیه و اغماض کلى گناهان کودک، او را مهمل و لاابالى بار مى آورد و به او مى فهماند که در زندگى، اصولا تنبیهى در کار نیست و بهتر است ‏بر خر مراد سوار شود و تا آن جا که مى تواند بتازد. و این خود، یک نوع خودخواهى و بى بند و بارى بى معنى است که بعدها به زیان زندگى شخصى او و اجتماع تمام مى شود.(۱۰) البته منظور از تنبیه، تنبیه بدنى نیست، بلکه سایر روش‏‌هاى تنبیهى مانند: محروم کردن از چیزى، قهر، عدم توجه حس و مانند این ها، زیرا تنبیه بدنى هیچ وقت نتیجه مثبت نداشته و برعکس عوارض جانبى شدیدى نیز بر جاى گذاشته است. حضرت امام على(علیه السلام) مى فرمایند:

پند پذیرى انسان عاقل، به وسیله ادب و تربیت است، این چهارپایان و حیوانات هستند که با زدن تربیت مى شوند.(۱۱)

اما امام على(علیه السلام) نیز تنبیه غیر بدنى را در مواقعى لازم دانسته و جواب مردى که‏ از فرزند خود به حضرت شکایت مى کرد، فرمود: فرزندت را نزن و براى ادب کردنش، از او قهر کن، ولى مواظب باش قهرت طول نکشد و هر چه زودتر آشتى کن.(۱۲)

ابن خلدون، دانشمند اسلامى نیز، خشونت‏ بى مورد را مردود دانسته و مى گوید: اگر آموزگار با شاگرد خود خشونت ورزد، دانش‌‏آموز نیز به خشونت‌ خو مى گیرد، نشاط و شادى روح او از بین مى رود، به کسالت و انزوا روى مى آورد و به دروغ و باطل پناه‏ مى برد، چرا که بیم آن دارد که اگر جز این رفتار کند، دیگران بر او غلبه کنند و او را مقهور خود سازند. این چنین است که دانش‌آموز با فریب و نیرنگ آشنا مى شود و کارهاى خود را بر این روش نادرست پى‌ریزى مى کند.

بنابراین سزاوار است که آموزگاران در تعلیم و تربیت،‏ شاگردان خود و پدران و مادران در تربیت فرزندان خود خشونت و سخت‌گیرى نا به جا نداشته باشند، بلکه با آن به نرمى رفتار نمایند.(۱۳)

پى‌نوشت‌ها

۱- دکتر على شریعتمدارى، روان‏شناس‏تربیتى، نشر امیرکبیر، چاپ سوم، ۱۳۶۷، ص‏۴۷۰٫

۲- دکتر مهدى کى نیا، مبانى جرم‏شناسى، نشر دانشگاه تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۰، ج‏۲،ص‏۶۴۲٫

۳- دکتر على پریور، تربیت و تندرستى، نشر آسیا، چاپ چهارم، ۱۳۷۰، ص‏۱۶۱٫

۴- رشد و شخصیت کودک، هنرى پاول ماسن و دیگرى،(ترجمه) مهشید یاسائى، نشرمرکز، چاپ چهارم، ۱۳۷۲، ص‏۴۵۰٫

۵- بى آر. هرگنهان، متیواچ السون، مقدمه‏اى بر نظریه‏هاى یادگیرى(ترجمه)دکتر على اکبر سیف، نشر دانا، چاپ اول، ۱۳۷۴، ص‏۱۴۰٫

۶- رشد و شخصیت کودک، ص‏۴۵۳٫

۷- موسسه تایم لایف بوک، به کودک خود رفتار خوب بیاموزیم،(ترجمه) غلامرضاخواجه پور، چاپ دوم، ۱۳۷۴، ص‏۸۸٫

۸- روان‏شناسى یادگیرى، دکتر محمد پارسا، نشر بعثت، چاپ اول، ۱۳۷۰، ص‏۱۳۳٫

۹- رشد و شخصیت کودک، ص‏۴۴۹٫

۱۰- تربیت و تندرستى، ص‏۱۶۰٫

۱۱- حدیث تربیت کودک از سخنان چهارده معصوم، گردآورنده:

پیام آزادى، نشر پیام آزادى، چاپ چهارم، ۱۳۶۴، ص‏۹۰٫

۱۲- همان، ص‏۹۰٫

۱۳- استاد باقر شریف قریشى، نظام تربیتى اسلام، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ‏اول، ۱۳۶۲، ص‏۱۲۷٫

منبع: فرض الله قلى زاده کلان پاسدار اسلام؛ بهمن۱۳۷۶، شماره ۱۹۴