تكفير از دیدگاه مذهب شيعه

از نظر شیعه مانند همة مذاهب اسلامی بر طبق قرآن کریم و احادیث پیامبر اسلام(ص) ملاک کفر نفی یکی از شهادتین و یا هردوی آن می باشد. لکن شیعه جهت تکفیر دیکران به دنبال بهانه نمی گردد و کشتن کسی را هم که واقعا کافر باشد جایز نمی داند.

توضیح مطلب این است که تعیین ملاک کفر و ایمان در اختیار هرکسی نیست که بتواند بر اساس زوق و سلیقه خود برای آن ملاک تعیین کند و کسی را مؤمن و کسی دیگر را کافر معرفی کند. بلکه ملاک آن از سوی قرآن کریم و سنت پیامبر معرفی شده است و ما در اینگونه موارد باید از کتاب خدا و پیامبر تبعیت کنیم. چنانکه عموم فرق اسلامی نیز چنین کرده اند.

ملاک کفر و ایمان از نگاه قرآن و سنت

 قرآن کریم خطاب به مسلمانان می ­فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ‏ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثيرَةٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً[1]؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هنگامى كه در راه خدا گام برمى‏داريد [و به سفرى براى جهاد مى‏رويد] تحقيق كنيد و به كسى كه [اظهار] اسلام مى‏ كند نگوئيد: «تو مؤمن نيستى» به خاطر اينكه سرمايه ناپايدار دنيا و [غنائمى‏] به دست آوريد زيرا غنيمتهاى بزرگى در نزد خدا [براى شما] ست شما قبلا چنين بوديد و خداوند بر شما منت نهاد [و هدايت نمود] بنابراين [به شكرانه اين نعمت بزرگ‏] رسيدگى كنيد كه خداوند به آنچه عمل مى ‏كنيد آگاه است.[2]

 بر اساس این آیه شریفه اظهار اسلام یعنی شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر موجب حرمت جان و مال می ­گردد. مفسرین در شان نزول این آیه آورده­اند: پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از بازگشت از جنگ خيبر، اسامه بن ­زيد را با جمعى از مسلمانان به سوى يهوديانى كه در يكى از روستاهاى فدك زندگى مى‏ كردند فرستاد، تا آنها را به سوى اسلام و يا قبول شرائط ذمه دعوت كنند. يكى از يهوديان به نام مرداس كه از آمدن سپاه اسلام با خبر شده بود اموال و فرزندان خود را در پناه كوهى قرار داد و به استقبال مسلمانان شتافت، در حالى كه به يگانگى خدا و نبوت پيامبر صلی الله علیه  وآله و سلم گواهى مى‏ داد. اسامة بن‌ زيد به گمان اينكه مرد يهودى از ترس جان و براى حفظ مالش اظهار اسلام مى ‏كند و در باطن مسلمان نيست به او حمله كرده و او را كشت. گوسفندان او را به غنيمت گرفت. هنگامى كه خبر به پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسيد سخت از اين جريان ناراحت شد و فرمود: تو مسلمانى را كشتى، اسامة ناراحت شد و عرض كرد اين مرد از ترس جان و براى حفظ مالش اظهار اسلام كرد. پيامبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمود: تو كه از درون او آگاه نبودى، چه مي دانى؟ شايد به راستى مسلمان شده بود، در اين موقع آيه فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد كه به خاطر غنائم جنگى و مانند آن هيچ گاه سخن كسانى را كه اظهار اسلام مى‏ كنند انکار نکنند. بنابراین طبق این آیه شریفه هرکسی اظهار اسلام کرده و شهادتین بر زبان جاری کند، به اسلام و ایمانش حکم می ­شود و بدین‌وسیله جان و مالش محترم و در حفظ حکومت اسلامی قرار می­ گیرد.

پيامبر اكرم – صلى الله عليه و آله و سلم- آنگاه كه على عليه السلام را براى فتح قلعه ­های خيبر روانه مى‏ كرد، پرچمى به دست او داد و يادآور شد كه صاحب اين پرچم، خيبر را فتح كرده و باز مى‏ گردد. در اين هنگام على عليه السلام رو به پيامبر كرد و گفت: حد نبرد با آنان چيست؟ پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: «قاتلهم حتى يشهدوا أن لا اله الا الله و ان‏ محمدا رسول الله، فاذا فعلوا ذلك فقد منعوا منك دمائهم و اموالهم‏؛ با آنان نبرد كن تا آنكه به يگانگى خدا و رسالت محمد گواهى دهند. هرگاه گواهى دادند، خونها و مالهاى آنان محترم خواهد بود.»[3] در روايات متعدد از پيامبر اعظم صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏ آله‏ و سلم نقل شده است که حضرت به شدت عنايت داشتند که كسى از اين معيار عدول نكند و متعرض گوينده لا اله الا الله نشود. پس بر اساس سنت پیامبر نیز گوینده شهادتین مسلمان به حساب آمده و در حمایت و حراست نظام و مقررات اسلامی قرار می ­گیرد.

به تبعیت از آیات قرآن کریم و روایات نبوی که برخی از آنها ذکر شد، قریب به اتفاق مذاهب اسلامی، ملاک تحقق ایمان را همان شهادتین می دانند. به شرطی که چیزی از ضروریات دین را که به انکار نبوت منتهی شود، انکار نکند.

فقیهان امامیه نیز با تاسی به سنت پیامبر و پیشوایان دین (علیهم السلام) تکفیر اهل قبله و اقرار کنندگان به شهادتین را جایز ندانسته ­اند این مساله از بیان آنها در باره ملاک اسلام و کفر به خوبی به دست می ­آید. شیخ صدوق در کتاب الهدایه ملاک اسلام را اقرار به شهادتین دانسته و آنرا موجب حقن جان و مال می­داند «الإسلام هو الإقرار بالشهادتين وهو الذي يحقن به الدماء والأموال ومن قال:لا إله إلا الله محمد رسول الله فقد حقن ماله ودمه»[4] اسلام عبارت است از اقرار به شهادتین و همین اقرار موجب حفظ جان ها و اموال می­ گردد و کسی که بگوید: لااله الاالله محمد رسول الله جان و مالش محقون و محفوظ خواهد بود. علامه مجلسی در تبیین ملاک اسلام می ­گوید: « اسلام عبارت است از اذعان ظاهرى به وجود خدا و رسالت پيامبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم و انكارنكردن آنچه از ضروريات دين است. بنابراين ولايت ائمه علیه السلام در حكم به مسلمانى افراد شرط نيست، چنانکه اقرار قلبى نيز شرط نيست. براين اساس منافقين و همه مسلمانان كه شهادتين را اظهار مى كنند، جز نواصب و غلات، داخل در اسلام خواهند بود.»[5] و در تبیین ملاک تحقق کفر گفته اند: «و إن (الكافر) هو من أنكر إحدى الشهادتين، أو ضرورياً من ضروريات الإسلام مما علم من دين النبي (ص)»[6] کافر کسی است که یکی از شهادتین را انکار کند یا ضروری دین را که ضرورتش از دین معلوم باشد انکار نماید.

بنابرآنچه ذکر شد، از نظر همه مذاهب اسلامی ملاک تحقق کفر یکی از دو چیز است: نخست انکار شهادتین یعنی شهادت به وحدانیت خداوند یا رسالت پیامبر اسلام. دوم انکار ضروری از ضروریات دین مانند نماز، روزه، حج و…. بنابراین تمام کسانی که اقرار به شهادتین دارند و هیچ ضروری از ضروریات دین را انکار نمی­ کنند از نظر همه مذاهب فقهی مسلمان به حساب آمده و جان، مال و آبروی شان محفوظ و در حمایت دولت اسلام قرار دارند.

تنها فرقه­ای که با این اجماع مسلمین مخالفت کرده و راه تعارض و تکفیر را در پیش گرفته است فرقه افراطی وهابیت است. فرقه وهابیت به تبعیت از ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب با قرائت و تفسیری که از شرک و توحید ارائه کردند، بسیاری از مسلمین را کافر و مشرک دانسته و آنها را به بت پرستان تشبیه می ­کنند. بن باز مفتی اعظم وهابیت می ­گوید: «كان أهل نجد قبل دعوة الشيخ على حالة لا يرضاها مؤمن، كان الشرك الاكبر قد انتشر في نجد حتى عبدت القباب و الاشجار و…؛ پيش از حركت محمد بن عبد الوهاب، مردم نجد و عربستان به گونه ‏اى بودند كه هيچ مؤمنى از آن خشنود نبود و شرك بزرگ فراگير شده بود تا جايى كه درخت‏ ها، گنبدها و… را پرستش مى‏ كردند.» [7]

پی نوشت ها:

[1].نساء، 94.

[2] ابن‏عباس، عبدالله بن عباس، غريب القرآن فى شعر العرب، 1جلد، مؤسسة الكتب الثقافية – لبنان – بيروت، چاپ: 1، 1413 ه.ق.

[3] – مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی­تا، ج4، ص 1871. نیز ر. ک: شیخ طوسی، الأمالی، دارالثقافه، قم، چهارم 1414، ص 381.

[4] . شیخ صدوق، الهدایه، موسسه امام هادی، قم، اول 1418، ص 54.

[5] .محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، دوم 1403، ج65، ص244.

[6] . محمد حسینی شیرازی، الاسئله و الجوبه، بی­نا، بی­تا، ج 1، ص65.

[7] . عبدالعزیز ابن عبدالله بن­باز، الامام محمد بن عبدالوهاب دعوته و سیرته، ریاست اداره بحوث العلمیه و الافتاء، ریاض، دوم 1411، ج1، ص 23.