تقيه در ديدگاه شيعه

تقيه در لغت از ريشه وقايه به معنى حفظ چيزى از خطر و ضرر است. چنان كه تقوا نيز از ريشه است. تقوا يعنى نگهدارى نفس از محرمات الهي. بنابراين، تقيه به معنى حفظ جان يا شرف و آبرو يا مال از خطر ديگرى است از طريق اظهار كردن عقيده يا عملى كه برخلاف مذهب او و موافق با مذهب ديگرى است. آنچه گفته شد، معنى لغوى و عرفى تقيه است و در اصطلاح شرعى عبارت است از جلوگيرى از ضررى كه ممكن است از جانب ديگرى به انسان برسد از طريق موافقت كردن قولى يا فعلى با او در امرى برخلاف حق است.1 به عبارت ديگر تقيه در اصطلاح شرعى عبارت است از اظهار كردن امرى برخلاف حكم دين از طريق قول يا فعل به انگيزه حفظ جان يا مال يا شرف و آبروى خود يا ديگري. 2 عقل و تقيه تقيه، در اصل امرى است عقلى و بر اساس قاعده عقلى اهم و مهم استوار است، سيره عقلاء بشر ـ اعم از متشرعه و غيرمتشرعه ـ بر اين استوار بوده كه هرگاه حفظ جان و مال و آبروى خود را در خطر مى ديده اند، و حفظ آن را در گرو اظهار قول يا فعلى برخلاف مذهب مورد قبول خود، و موافق با مذهب كسى كه از ناحيه او احساس خطر مى شده است، مى ديده اند، از طريق تقيه، خطر دشمن را برطرف مى كرده اند.

اكنون نيز در جوامع بشرى اين سيره استمرار و استقرار دارد. چنان كه در مواردى كه امرى مهمتر از جان يا مال و يا عرض و آبرو در خطر قرار گيرد، آن را مقدم داشته و از مال و جان خود دست مى شويند. شكى نيست كه در مصاديق و موارد اهم و مهم ممكن است اختلاف نظرهايى ميان پيروان مكاتب و مذاهب مختلف وجود داشته باشد، ولى اين گونه اختلافات، با اتفاق نظر عقلاء در حكم كلى تقيه منافاتى ندارد. چنان كه مصاديق مورد اتفاق همه عقلا نيز يافت مى شود. مثلا حفظ امنيت عمومى از مصالحى است كه همه عقلاى بشر براى آن اهميت ويژه اى قايلند، و براى آن دست از مال و جان خويش مى شويند. قرآن و تقيه برخى از آيات قرآن به روشنى بر تقيه به عنوان يك قاعده شرعى دلالت مى كند. 1ـ (لا يتخذ المؤمنون الكافرين اولياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من الله فى شيء الا ان تتقوا منهم تقاة) 3 مفاد آيه اين است كه نبايد مؤمنان به جاى اينكه با يكديگر پيوند مودت و نصرت برقرار كنند، كافران را به عنوان ياور و دوست خود برگزينند، هر كسى چنين كند در پيشگاه الهى مقام و منزلتى ندارد، يعنى كارى برخلاف رضاى الهى انجام داده است. مگر آن كه از كافران بر حذر باشد و در شرايط تقيه قرار گيرد، در آن صورت پيوند مودت و نصرت با كافران مجاز خواهد بود. مراغى در تفسير اين آيه گفته است: «علماى اسلامى از اين آيه جواز تقيه را استنباط كرده اند.

يعنى اين كه انسان سخنى بگويد يا كارى انجام دهد كه برخلاف حق باشد، براى جلوگيرى از ضررى كه از دشمن به جان يا آبرو و شرف يا مال او وارد مى شود».4 2ـ (من كفر بالله بعد ايمانه الا من اكراه و قلبه مطمئن بالايمان ولكن من شرح بالكفر صدرا فعليهم غضب من الله و لهم عذاب عظيم). 5 مفاد آيه كريمه اين است كه هر كسى پس از ايمان آوردن با قصد و اختيار كفر را برگزيند و اظهار كفر كند، مشمول غضب و عذاب الهى خواهد شد، مگر كسانى كه مورد اكراه و اجبار واقع شوند، و با اين كه قلبشان سرشار از ايمان است، براى حفظ جان خويش اظهار كفر نمايند، چنين افرادى مشمول غضب و عذاب الهى نخواهند بود. و اين چيزى جز قاعده و قانون تقيه نيست. محدثان و مفسّران اسلامى ـ اعم از شيعه و اهل سنت ـ نقل كرده اند كه اين آيه درباره عمارياسر نازل شده است كه وى و پدر و مادرش (ياسر و سميه) و عده اى از اصحاب پيامبر(ص) مورد شكنجه و آزار مشركان واقع شدند، ياسر و سميه در اثر آن شكنجه ها به شهادت رسيدند، و عمار چيزى به زبان آورد كه مورد خواست مشركان بود، بدين جهت از شكنجه مشركان نجات يافت و جان خود را حفظ كرد. نسبت به عمل خود بيمناك گرديد و با چشمان اشكبار نزد پيامبر(ص) آمد، و جريان را براى پيامبر(ص) بازگو كرد، پيامبر(ص) در حالى كه او را نوازش مى كرد فرمود اگر بار ديگر نيز از تو چنين خواستند، عمل كن. در اين هنگام آيه كريمه مورد بحث نازل گرديد.6

3ـ (و قال رجل مؤمن من آل فرعون يكتم ايمانه اتقتلون رجلا ان يقول ربى الله...) 7 مؤمن آل فرعون به حضرت موسي(ع) ايمان آورده بود، و با او رابطه پنهانى داشت. و حضرت موسى را از نقشه قتل او توسط فرعونيان آگاه نمود: (قال يا موسى ان الملأ يأتمرون بك ليقتلوك فاخرج انّى لك من الناصحين). 8 ولى ايمان خود را از فرعونيان مكتوم مى داشت. پنهان داشتن ايمان جز به اين نبود كه اقوال و افعالى را اظهار نمايند كه با عقايد فرعونيان هماهنگ بود، ولى برخلاف حق بود. و او اين كار را هم براى حفظ جان خود و هم براى كمك به حضرت موسى و حفظ جان او از خطر فرعونيان انجام مى داد. بنابراين او به اصل تقيه عمل مى كرد. و قرآن كريم عمل او را با تكريم و ستايش ياد مى كند. 4ـ گذشته از آيات ياد شده، عموم يا اطلاق آيات ذيل نيز بر جواز يا وجوب تقيه دلالت مى كند: ـ (و لا تلقوا بأيديكم الى التهلكة) (بقره/ 195). ـ (لا يكلف الله نفسا الا ما أتاها) (طلاق / 7). ـ (ما جعل عليكم فى الدين من حرج) 9 (حج / 78). تقيه از مسلمان آيات سه گانه اخير كه به عموم يا اطلاق آنها بر جواز تقيه استدلال شد، تقيه از كافر و مسلمان را به طور يكسان شامل مى شوند، اما سه آيه نخست مربوط به تقيه مسلمان از كافر مى باشد، با اين حال به حكم اين كه مورد مخصّص نيست. و ملاك عموميت دارد، اين آيات تقيه از مسلمان را نيز شامل مى شوند. فخرالدين رازى در تفسير آيه نخست (آل عمران/28) گفته است: «ظاهر آيه بر اين دلالت مى كند كه تقيه مربوط به كفار است، ولى مذهب امام شافعى اين است كه هرگاه حالتى كه اگر در مورد كفار پيش آيد، تقيه جايز است، در مورد مسلمانان هم تحقّق يابد، تقيه در آن جايز خواهد بود. از نظر امام شافعى، تقيه در مورد حفظ جان مسلم است، و در مورد حفظ مال نيز احتمال آن را ترجيح داده است، زيرا پيامبر(ص) فرموده است: «حرمة مال المسلم كحرمة دمه» و نيز فرموده است «من قتل دون ما له فهو شهيد»10

مراغى نيز در تفسير آيه دوم (نحل/ 106) گفته است: مدارا كردن با كافران، ستمگران، و فاسقان مشمول حكم تقيه است، نه اين كه انسان با آنان به نرمى سخن بگويد، و از مال خود به آنان ببخشد، يا با تبسم و خشرويى با آنها برخورد كند، تا از تعرض آنان نسبت به عرض و آبروى خود در امان باشد»11 يعقوبى و ديگران نقل كرده اند كه وقتى بسر بن ابى ارطاة به مدينه حمله كرد، و جابربن عبدالله را احضار نمود. جابر به ام سلمه گفت: بيعت كردن با او ضلالت است، و اگر بيعت نكنم بيم آن دارم كه مرا به قتل برساند. ام سلمه به او گفت: با او بيعت كن، زيرا اصحاب كهف از روى تقيه در مراسم مخصوص قوم خود شركت مى كردند و لباس هايى چون لباسهاى مخصوص آنان بر تن مى كردند. 12 طبرى در تاريخ خود ماجراى محنت در مسئله خلق قرآن را توسط مأمون عباسى نقل كرده و يادآور شده است كه جمع كثيرى از قضات و محدثان كه تحت فشار و تهديد مأمون واقع شده بودند، به مخلوق بودن قرآن اذعان كردند، و آن گاه كه نسبت به اين اقدام خود مورد نكوهش برخى قرار گرفتند، عمل خود را از قبيل كارى كه عمار ياسر در برابر كافران انجام دادن دانسته و آن را توجيه نمودند. 13 اين واقعه به روشنى بر اين حقيقت دلالت مى كند كه تقيه قاعده اى است كلى و به كافران اختصاص ندارد، هرگاه شرايط آن فراهم شود، خواه در مورد مسلمانان باشد يا كافران، مى توان آن را بكار گرفت.

تقيه در روايات اهل بيت(ع) تا اين جا ثابت شد كه تقيه قاعده و روشى است عقلايى و از ضروريات زندگى بشر به شمار مى رود. و در شرايع آسمانى نيز به رسميت شناخته شده است. و مسلمانان ـ فارغ از گرايش هاى مذهبى ـ آن را بكار گرفته اند. با اين حال در روايات ائمه طاهرين(ع) نسبت به تقيه تأكيد و اهتمام ويژه اى به چشم مى خورد. تا آنجا كه در روايات متعدد آمده است: «لاايمان لمن لاتقيه له»14 و «لادين لمن لاتقية له». و امام باقر(ع) فرموده است: «التقية من دينى و دين اَبائي»15 نظير اين سخن از امام صادق(ع) نيز روايت شده است. 16 از مطالعه مجموع روايات اهل بيت(ع) درباره تقيه، به دست مى آيد كه آنان دوگونه تقيه را به كار مى گرفته و به شيعيان خود توصيه مى كرده اند.

يكى تقيه خوفى و ديگرى تقيه مداراتي. روايات مربوط به تقيه خوفى فراوان تر از روايات مربوط به تقيه مداراتى است. تقيه خوفى گاهى مربوط به خطر و ضرر بر جان يا عرض و آبرو يا مال خود شخص است، و گاهى مربوط به خطر و ضرر بر جان يا عرض يا مال مؤمنان ديگر و بستگان خويش است. و گاهى مربوط به خطر و ضرر بر اسلام و مذهب. و تقيه مداراتى در جايى است كه خوف و ترس نسبت به امور ياد شده وجود ندارد، ولى انسان با بكار گرفتن روش تقيه بهتر مى تواند مسئوليت دينى خود را در هدايت و ارشاد ديگران، و تقويت و حدت و اخوت اسلامى انجام دهد، در احاديثى كه از تقيه به عنوان سپر و سنگ (جُنّه، تُرس) ياد شده تقيه خوفى مقصود است و رواياتى كه به حسن معاشرت و التزام به اعمال پسنديده سفارش كرده است، بيشتر با تقيه مداراتى مناسبت دارد، يعنى هدف عمده و اساسى از آن جلب نظر مخالفان به شيعه و آيين تشيع است، اگرچه در حفظ جان و آبرو و مال شيعيان نيز مؤثر خواهد بود. هشام بن حكم از امام صادق روايت كرده كه فرمود: از انجام كارى كه به واسطه آن ما را سرزنش مى كنند بپرهيزيد، زيرا فرزند ناخلف كارهايى مى كند كه پدرش به واسطه آن ملامت مى شود، براى آن كس كه خود را به او وابسته ايد (ائمه اهل بيت(ع)) مايه زينت باشيد نه مايه عيب و زشتي. با جماعت هاى آنان نماز بگذاريد، بيمارانشان را عيادت كنيد؛ جنازه هايشان را تشييع نماييد، در هيچ كار خيرى آنان بر شما پيشى نگيرند. سپس فرمود: «و الله ما عبدالله بشيء أحب اليه من الخباء»: به خدا سوگند خداوند به چيزى كه نزد او از «خباء» محبوب تر باشد، عبادت نشده است هشام پرسيد «خباء» چيست؟ امام(ع) فرمود: «التقيه».17

در روايات متعدد، ائمه طاهرين(ع) آيه كريمه (و لا تستوى الحسنة و لاالسيئة ادفع بالتى هى أحسن فاذا الذى بينك و بينه عداوة كأنّه ولى حميم و لا يلقاها الا الذين صبروا، و لا يلقاها الا ذوحظ عظيم) (فصلت/ 34) را به تقيه تفسير كرده اند. روشن است كه مقصود تقيه مداراتى است. دليل روشن بر اين مطلب اين است كه آيه قبل از آيه ياد شده مربوط به دعوت به توحيد و خداپرستى است چنان كه مى فرمايد: «و من احسن قولا ممن دعا الى الله و عمل صالحا و قال انّنى من المسلمين» (فصلت/ 33). تاريخ شيعه و ضرورت تقيه تاريخ شيعه نشان دهنده اين حقيقت تلخ است كه پيوسته از طرف حكومت هاى ستمكار در جهان اسلام كه طرفدار مذاهب غيرشيعى بوده اند، تحت فشار بوده و مورد انواع شكنجه ها و ظلم و ستم ها قرار گرفته اند، اين وضعيت در دوران ائمّه طاهرين كه حكومت هاى اموى و عباسى بر اريكه قدرت سياسى قرار داشتند بسيار شديد و هولناك بود. هرگونه آزادى سياسى و اجتماعى از شيعيان سلب شده بود، و در مواردى حتى ارتباط با خاندان علوى بزرگترين جرم سياسى به شمار مى رفت. بديهى است در چنين شرايطى حفظ تشيع كه تبلور اسلام راستين است، جز با بكارگيرى روش تقيه (اعم از تقيه خوفى و مدراتي) امكان پذير نبود.

باتوجه به اين شرايط مى توان به واقع نگرى، دورانديشى و روش و منش حكيمانه ائمه بيت(ع) پى برد. آنان با بكارگيرى چنين شيوه خيرخواهانه و مصلحت انديشانه توانستند حقايق دين را براى مردم بيان كنند، و با تحريف هاى معنوى كه به عمد يا سهو توسط افرادى در آيين اسلام مى شد، به گونه اى شايسته و استوار مبارزه كنند. و مذهب تشيع را ـ اگر چه با تحمل مشقت ها و پرداختن هزينه هاى سنگين ـ حفظ نمايند. كسانى كه تأكيد بر تقيه را بر مذهب شيعه عيب مى شمارند اگر با ديده انصاف به حقايق تاريخى بنگرند، و از تعصب و لجاج و فتنه انگيزى ميان مسلمانان دست بردارند، در قضاوت و داورى خود تجديد نظر خواهند كرد، و بر حقانيت او دراين مسئله ـ همچون ديگر مسايل دينى ـ اذعان خواهند نمود. در حقيقت، اگر بناست در اين باره كسى مورد ملامت و نكوهش قرار گيرد، اين حكومت هاى جابر اموى و عباسى و ديگر حكومت هاى ستمكار در دنياى اسلامند كه بايد مورد ملامت و نكوهش واقع شوند، حكومت هايى كه مع الاسف خود را پيور و طرفدار مذهب اهل سنت مى دانستند، و بدترين ظلم و ستم ها را در حق شيعه اعمال مى كردند. همچنين بايد آن دسته از علماى اهل سنت مورد ملامت و نكوهش واقع شوند، كه بر مباح بودن جان و مال و عرض شيعيان فتوا داده و حكومت ها را بر اعمال شكنجه و قتل و غارت شيعيان ترغيب مى كردند.

 فشارهاى سياسى و شكنجه ها و كشتارهايى كه توسط حكومت هاى اموى و عباسى و ديگر حكومت هاى جابر در جهان اسلام درباره شيعيان انجام گرفته است، از بديهات تاريخ اسلام و از دردناك ترين فجايع تاريخى به شمار مى رود، كه گوشه هايى از آن در كتب تاريخ ـ نه فقط كتابهاى شيعى، بلكه كتب تاريخ اهل سنت ـ نقل شده است، با اين حال عناد و لجاج كسانى چون موسى جار الله18 را بر آن داشته است كه با روشى سفسطه گرايانه، همه اين حقايق تاريخى را انكار كرده و ادعا نمايد كه هيچگاه شيعه اى به خاطر اعلان عقيده اش به قتل نرسيده است، و آنچه در اين باره نقل شده است ساخته شيعيان است. گويا وى كتابهايى چون كامل ابن اثير را نديده و نخوانده، يا ديده و خوانده، و مؤلف آن را شيعى پنداشته، و يا عمداً چنين حقايق روشنى را انكار كرده است!. پاسخ به دو شبهه شبهه اول برخى از وهابيان كه گويى فلسفه آنان در خصومت با شيعه خلاصه شده و در اين راه هر گفتار و كردارى بر آنان مباح و رواست هرچند تحريف حقايق و كذب و افترا و دادن نسبت هاى ناروا باشد، عقيده شيعه را در مسئله تقيه مستلزم كذب محض يا نفاق آشكار دانسته و با چنين تصويرى از تقيه آن را مردود اعلان كرده اند.19

پاسخ اوّلاً: تقيه ـ چنان كه بيان گرديد ـ از مختصّات شيعه نيست، بلكه عموم مسلمانان و بلكه همه عقلاى بشر آن را پذيرفته و بكار بسته اند، پس اگر تقيه مستلزم كذب يا نفاق است، اين اشكال بر همه مسلمانان وارد است، و نه فقط بر شيعه. و ثانياً: كذب در مواردى كه مصلحت اهمى بر آن مترتب شود، از نظر عقلى و شرعى جايز است. البته در صورت امكان، لازم است توريه نمايد، چنان كه در حديث آمده است: «انّ فى المعاريض لمندوحة عن الكذب». از موارد آن ـ چنان كه در كتب فقهى بيان شده است ـ اصلاح ذات البين است كه در شرع مقدس اسلام از اهميت بالايى برخوردار است. چنان كه پيامبر اكرم(ص) درباره آن فرموده است: «صلاح ذات البين افضل من عامّة الصلاة و الصيام».20 و ثالثاً: نفاق ـ آن گونه كه در قرآن كريم و روايات بيان شده است ـ عبارت است از اين كه انسان حق را اظهار كند و در درون به باطل اعتقاد داشته باشد، در حالى كه در تقيه، انسان باطل را اظهار مى كند و در باطن به حق عقيده دارد. در قرآن كريم منافقان و عمل منافقانه با شدت تمام مورد نكوهش قرار گرفته است، در حالى كه در آياتى كه پيش از اين نقل گرديد، تقيه به عنوان كارى پسنديده و مشروع شناخته شده است. و پيامبر اكرم(ص) به عمار ياسر توصيه كرد كه هرگاه تحت شكنجه و آزار مشركان و كافران قرار گرفت مى تواند با استفاده از روش تقيه، از آنان رهايى يابد. شبهه دوم شبهه ديگرى كه برخى از وهابيان درباره تقيه بر مذهب شيعه وارد كرده اند اين است كه گفته اند چون در مذهب شيعه تقيه به عنوان يك قاعده كلى پذيرفته شده است، نمى توان بر عقايد و آراء واقعى آنان پى برد زيرا در همه مسايل احتمال تقيه داده مى شود، و در نتيجه اقوال و آراء آنان فاقد اعتبار علمى است.

پاسخ اين شبهه گاهى درباره روايات ائمه طاهرين(ع) مطرح مى شود، و گاهى در مورد اقوال علماى شيعه، در مورد نخست يادآور مى شويم: اولاً: ائمه طاهرين(ع) به شيوه هاى مناسب راه تشخيص احكام واقعى را از احكام تقيه اى بيان كرده اند، مثلا در مورد روايات متعارض يكى از مرجحات اين است كه با اقوال مذاهب مخالف مذهب اهل بيت(ع) مخالفت داشته باشد. ثانياً: اگر به فرض كسى نتوانست حكم واقعى را از حكم تقيه اى باز شناسد، مطابق ديگر قواعد شناخته و پذيرفته شده با اجتهاد عمل مى كند، و از اين نظر براى پيروان مذهب اهل بيت(ع) هيچگونه مشكل نظرى يا عملى لاينحل پيش نخواهد آمد. ديگران نيز، وقتى مى خواهند درباره مذهب اهل بيت(ع) داورى كنند، لازم است با در نظر گرفتن همه جوانب امر، كه اصل تقيه نيز از آن جمله است، به داورى بنشينند. و از هرگونه پيشداورى و تفسير به رأى بر حذر باشند. ثالثاً: چنين نيست كه در همه معارف نظرى يا احكام عملى و قضاياى اخلاقى تقيه راه داشته باشد. تا نتيجه آن اين باشد كه انسان در فهم مذهب اهل بيت در قلمرو معارف و احكام اسلامى دچار حيرت گردد. تقيه، اگر چه يك اصل عقلايى و شرعى است، ولى اصلى است ثانوى نه اولي. بنابراين، اصل اولى درباره احاديث ائمه طاهري(ع) عدم تقيه است، احتمال تقيه در موارد محدود و مخصوص است كه شناخت آنها بر اهل معرفت و تحقيق و آشنايان به مبانى اهل بيت(ع) كار دشوارى نخواهد بود.

درباره اقوال و آراء علماى شيعه يادآور مى شويم، ديدگاه هاى آنان در كتابهاى بيشمار تفسيرى، كلامى و فقهى آنان نقل و در كتابخانه ها و مراكز علمى دنيا منتشر شده است. ديدگاه هاى آنان چند دسته است، برخى مورد اجماع و اتفاق آنان است، و برخى مورد قبول اكثريت يا مشهور ميان آنهاست، و برخى نيز مورد اختلاف نظر است، و اجماع يا شهرتى در آنها وجود ندارد. و در هر صورت، آراء و نظريات آنان مكتوم و سرّى نيست. تا ديگران نتوانند به آنها دست يابند، يا درباره عقايد و آراء واقعى آنها دچار ترديد شوند. آرى، غرض ورزان و بيماردلانى چون كسانى كه چنين شبهاتى را مطرح مى كنند، به جاى آن كه براى آشنايى با مذهب شيعه به كتابهاى معتبر، و علماى بزرگ و اقوال مشهور ميان علماى شيعه رجوع كنند، به اقول شاذ و غير معتبر يا كم اعتبار رجوع مى كنند، و آنها را به عنوان عقايد و آراء شيعه منتشر مى سازند، و يا با پيش داورى هاى خود، عقايد و آراء مذهب شيعه را تحريف كرده و اذهان ناآگاهان را نسبت به آن دچار ترديد و شبهه مى سازند. در برى از كتب ملل و نحل و كلام21 به شيعه نسبت داده اند كه آنان اظهار كفر را بر پيامبران به دليل تقيه جايز مى شمارند.

اين در حالى است كه علماى بزرگ شيعه تصريح كرده اند كه در چنين موردى تقيه جايز نيست، زيرا لازمه آن اين است كه دين الهى هيچگاه به مردم ابلاغ نگردد. چون معمولاً، پيامبران در آغاز بعثت دشمنان بسيارى داشتند، و شرايط آنان از روشن ترين شرايط تقيه بوده است، هرگاه تقيه براى آنان جايز باشد، و به جاى اظهار توحيد، اظهار كفر و شرك كنند، هيچگاه دين حق به بشر ابلاغ نخواهد شد، و اين، يعنى نقض غرض آشكار نبوت. 22 مستثنيات تقيه همان گونه كه يادآور شديم تقيه ـ به ويژه تقيه خوفى ـ اصلى است ثانوى و غرض عمده آن حفظ جان و شرف و مال، و نيز حفظ دين و شريعت است، حال اگر حفظ امور ياد شده متوقف بر تقيه باشد، تقيه واجب خواهد بود، و اگر تقيه نتيجه اى برخلاف غرض مزبور داشته باشد، حرام خواهد بود. اين گونه موارد را به عنوان مستثنيات تقيه نام برده آند، در اين جا مناسب است سخن امام خمينى را درباره موارد حرمت تقيه يادآور شويم:

1ـ در برخى از محرمات و واجباتى كه در نظر شارع و متشرعه اهميت ويژه اى دارند، تقيه جايز نيست، مانند ويران كردن كعبه معظمه و مشاهد مشرفه، رد كردن اسلام و قرآن، و تفسير آن به گونه اى كه حقيقت دين تحريف گرديده، و مانند مذاهب الحادى معرفى شود. 2ـ هرگاه تقيه كننده از موقعيت ويژه اى در ميان مسلمانان برخوردار است كه ارتكاب فعل حرامى يا ترك واجبى از روى تقيه موجب وهن مذهب و شكستن حرمت دين گردد، تقيه بر چنين فردى جايز نيست. و شايد به همين جهت است كه امام صادق(ع) فرموده است «در شرب خمر تقيه نخواهم كرد». 3ـ هرگاه اصلى از اصول اسلام يا يكى از ضروريات دين در معرض خطر باشد، تقيه در مورد آن جايز نيست، مانند اين كه حاكمان جابر تصميم بگيرند كه احكام مربوط به ارث يا طلاق يا نماز يا حج را تغيير دهند. 23

پى نوشتها :

1. التحفظ على ضرر الغير بموافقته فى قول او فعل مخالف للحق، شيخ انصارى، رساله تقيه.

2. اظهار خلاف الواقع فى الأمور الدينية بقول أو فعل خوفاً و حذرا على النفس او المال او العرض المعبر.

3. آل عمران/28.

4. تفسير المراغى: 3/136.

5. نحل/ 106.

6. مجمع البيان: 3/ 388؛ تفسير الكشاف: 2/430؛ تفسير ابن كثير: 4/288.

7. مؤمن/ 28.

8. قصص/ 20.

9. نقض الوشيعة: ص 184.

10. مفاتيح الغيب: 6/13؛ تفسير آيه 28 آل عمران.

11. تفسير المراغى: 3/136.

12. تاريخ اليعقوبى: 2/100.

13. تاريخ طبرى: 10/284ـ292.

14. وسائل الشيعه، ج 6، كتاب الأمر به معروف و النهى عن المنكر، ابواب الأمر و النهى، باب 24، روايات: 2، 3، 6، 22، 25، 29، 31.

15. همان، حديث 2.

16. همان، حديث 23.

17. وسائل الشيعة، مدرك قبل، باب 26، حديث 2.

18. نويسنده كتاب «الوشيعة فى نقض عقائد الشيعة». علامه سيد محسن امين كتاب «نقض الوشيعة» يا «الشيعة بين الحقائق و الاوهام» را در رد آن نوشته است. درباره نقد اين قسمت از سخنان او به كتاب نقض الوشيعة: ص 197ـ201 رجوع شود.

19. از كسانى كه اين مطلب را مطرح كرده است، محمد عبدالستار در كتاب «بطلان عقايد الشيعة» و موسى جارالله در كتاب «الوشيعة» و احسان الهى ظهير در كتابهاى خود عليه شيعه است.

20. نهج البلاغة، بخش وصايا، شماره 47.

21. شرح المواقف: 8/264؛ شرح المقاصد: 5/50.

22. ارشاد الطالبين: ص 303ـ304.

23. الرسائل: ص 177ـ178.

منبع: درآمدى بر شيعه شناسى، على ربانى گلپايگانى، صص: 234ـ247