شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » درباره اخلاق »

تفاوت زن و مرد در برخی صفات اخلاقی در کلام امام علی(ع)

در کلام حضرت علی ـ علیه السلام ـ برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان از زشت ترین اخلاق مردان به حساب می آید مانند: تکبر، ترس و بخل. اینجا سوالی ایجاد می شود که صفات خوب برای هر زن و مردی خوب و پسندیده است و صفات بد هم برای زنان و هم برای مردان نکوهش شده است و حضرت علی ـ علیه السلام ـ کدام ویژگی از زنان و مردان مورد نظرشان بوده است؟ آیا اگر زنی سخاوتمند و شجاع متواضع باشد خوب نیست؟ اگر ما ویژگی انسان بودن را در نظر بگیریم دیگر فرقی میان زنان و مردان نیست؟
برای فهم این مطالب مقدمه باید بدانیم که میان «اخلاق» و «رفتار» تفاوت وجود دارد. اخلاق که عبارت است از یک سلسله خصلت ها و سجایا و ملکات اکتسابی، که بشر آنها را به عنوان اصول اخلاقی می پذیرد، یک امر ثابت و مطلق و همگانی و همیشگی است، ولی رفتار انسان که عبارت است از پیاده کردن همان روحیات در خارج، در شرایط مختلف، متفاوت می شود. مثلا ما مواردی در فقه داریم که در آن موارد دروغ گفتن جایز است، مثل آشتی دادن بین دو نفر، نجات دادن یک بیگناه با یک دروغ. غرض این است که میان فعل اخلاقی و خود اخلاق باید تفاوت قائل شد. این که فعل اخلاقی تغییر می کند، با اسلام هم سازگار است. مثلا کسی می پرسد دروغ حرام است یا حلال؟ می گوییم حرام است.
اگر بگوید آیا جایی هست که دروغ جایز باشد؟ می گوییم آری، گاهی اوقات پیش می آید که حتی واجب هم بشود.
طبق بیان بالا روشن می شود که انسان باید بین اصول اخلاقی و رفتار اخلاقی تفاوت قائل شود.
اصول اخلاق همیشه و همه جا ثابت و غیر قابل تغییر است امّا رفتار انسان طبق شرائط تغییر می کند.
در مورد مطالبی فوق، ما باید ببینیم که این عبارات که در نهج البلاغه آمده است اولا معنی و مفهوم واقعیتش چیست و حضرت چه چیزی را می خواهد بیان بفرماید؟ ثانیا آیا با سایر تعلیماتی که در متن اسلام هست و از آن جمله کلمات خود ایشان تطابق دارد یا نه؟(۱)
در الفاظی که مربوط به حالات روانی انسان است، گاهی لفظ را به کار می برند نه به اعتبار خود آن حالت روانی، بلکه به اعتبار اثری که معمولا در آن حالت روانی از انسان سر می زند. مثلا مهربانی، نفس مهربانی یا رحم (در زبان عربی) یک حالت روانی و احساسی در انسان است. گاهی این کلمه به کار برده می شود در مورد خود این احساس به عنوان یک حالت روانی، و گاهی در مورد بروز این اثر به کار می رود چه این حالت روانی وجود داشته باشد و چه نداشته باشد. می گوییم فلانی با فلان کس مهربانی کرد، یعنی کاری که از نوع کار مهربانانه است انجام داد چه حقیقت مهربانی در او باشد و چه نباشد. حال به بررسی سه لغتی که در این حدیث آمده یعنی تکبر، جبن، بخل می پردازیم.(۲)
۱٫ تکبر زن
خود تکبر معلوم است که حالتی روانی در انسان است و از این جهت مذموم و ناپسند است، امّا گاهی در روایات ما رفتار متکبرانه در برابر انسان متکبر توصیه شده است.
در روایت آمده است که: «التکبر مع المتکبر عباده» یعنی اگر کسی متکبرانه رفتار می کند شما طوری عمل نکنید که او در تکبرش تشویق شود. بلکه در مقابل او متکبرانه رفتار کنید تا دماغش به خاک مالیده شود و دیگر تکبر نداشته باشد. نه این که این حدیث می خواهد این مطلب را بیان کند که «خود تکبر» به عنوان یک حال روانی که خود را برتر از دیگران دیدن و خود بزرگ بینی است، ممدوح است، بلکه می خواهد بگوید تو همیشه باید متواضع باشی روحت همیشه باید متواضع باشد ولی رفتارت با یک آدم متکبر، باید متکبرانه باشد پس در اینجا تکبّر در مقابل متکبّر به عنوان «خلق» توصیه نشده است، بلکه به عنوان یک رفتار که شبیه رفتار یک آدم متکبر است توصیه شده است.
بنابراین در این حدیث از کلمات قصار نهج البلاغه، مراد از نیکو بودن تکبر برای زن، رفتار متکبرانه است نه این که تکبر به عنوان یک خلق اخلاقی برای زنان توصیه شده باشد.
به دلیل این که حضرت می فرماید: «لم تکن من نفسها» کسی را به خود راه ندهد نه این که مراد این باشد که زن به طور مطلق و همیشه خوب است متکبر باشد، حتی با شوهر و محارم و سایر زنان (قطعا منظور این نیست) منظور این است که زن شایسته نیست که در مقابل نامحرم فروتنی کند بلکه باید در مقابل نامحرم خودش را بگیرد تا همواره بین او و نامحرم حریم و دور باش باشد.(۳) بنابراین با دقت به مفاد حدیث به صورت کامل روشن می شود که: تکبر به عنوان یک صفت اخلاقی برای زن ممدوح شمرده نشده است بلکه به عنوان یک رفتار در شرایط خاص (در مقابل نامحرم) به زن توصیه شده است.
۲٫ ترس زن
این فرمایش حضرت مربوط به عفاف زن است. نه در مورد ترس و شجاعت به طور کلی، چون شجاعت به عنوان خلقی روحی و قوت قلب داشتن، هم برای مرد و هم برای زن ممدوح است و ترس هم در مورد زن و هم برای مرد مذموم است. روش زنان مسلمان همیشه شجاعت و قوت قلب داشتن بوده است و دفاع زنانی چون فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ از حریم دین و حقیقت، بهترین گواه بر این مطلب است. بنابراین ترسی که برای زنان ممدوح است به این معنا است که یعنی عمل زن از روی ترس و احتیاط باشد و این در رابطه با ترس از عفاف و آبرو است، نه ترس از جان یا مال. انسان شجاع نمی ترسد زیرا می گوید می روم، حداکثر کشته می شوم و این برای من افتخار است و زن نیز در مورد کشته شدن در راه حق باید همین جور نترس و شجاع باشد، ولی در مورد به خطر افتادن آبرو و لکه دار شدن عفتش، جای شجاعت نیست، چون عفت امری شخصی نیست بلکه امری است که زن امانتدار آن می باشد.
عفت مانند شئ گرانبهایی می باشد که فرد امین باید آن را به مقصد برساند نه این که در بین راه شجاعتش گل کند و به جای این که در رساندن آن چیز گران قیمت به مقصد بکوشد، آن را در معرض خطر قرار دهد. البته هم مرد باید عفیف باشد هم زن، ولی زن و مرد دو جنسی هستند که در برخی امور انسانی با یکدیگر مشترک و در برخی دیگر از نظر کیفی با هم اختلاف دارند و لذا عفت زن مورد تجاوز مرد قرار می گیرد، ولی عفت مرد هرگز مورد تجاوز زن قرار نمی گیرد و اصولا زن هرگز نمی تواند در چهره متجاوز به عفت مرد ظاهر شود. مزاحمت در امر عفاف همیشه از طرف مرد است و این زن است که باید حافظ این امانت اجتماعی و اخلاقی و انسانی باشد.
در این حدیث که به زن توصیه شده، رفتارش از روی ترس باشد، در صدد بیان این نیست که بگوید زن در مقابل زن و یا در مقابل شوهر و محارم خویش این گونه باشد، بلکه این مطلب را می خواهد بیان کند که زن در مقابل مرد بیگانه و در مسأله خاصی مربوط به عفت باید ترس داشته باشد. برای یک زن این شجاعت روا نیست که بگوید: من تنها می روم میان خیلی از مردها، من شجاعم و نمی ترسم، شجاع آن است که در وقت فداکاری نترسد، یعنی اگر امانت را از او گرفتند بگوید فداکاری کردم. ولی اگر عفت را از تو گرفتند فداکاری نکرده ای به امانت خیانت کرده ای بنابراین سفارش به ترس و جبن در زن، سفارش به احتیاط کاری زن در عفت است.(۴)
۳٫ بخل زن
یک حالتی را قرآن به نام «شح نفس» می نامد، یعنی گرفتگی روح، پول پرستی، این که انسان حالتی داشته باشد که اگر بخواهند یک ریال از او بگیرند گویی بخشی از جانش را می خواهد از او جدا کنند. اسلامی که دین توحید است اسلامی که می خواهد تعلقات انسان را از بین ببرد و نمی خواهد انسان چه زن و چه مرد به غیر خدا وابسته باشد، آیا چنین احتمالی هست که مثلا به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ توصیه کند که پول پرست باشد و پول را دوست داشته باشد؟ پس چرا حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در شب عروسی پیراهن عروسی اش را انفاق می کند.
مقصود از بخل در این حدیث، بخل در مال فردی و شخصی نیست، زن امانتدار مال شوهر است، یعنی زن در خانه داری نباید دست به باد باشد، سخاوتمندی در داخل خانواده، از جیب حاتم بخشیدن است، خصوصا در نظام اسلامی که مرد درآمد را تحصیل می کند و زن باید مدیر داخله باشد و طبعا کسی که زحمت پول در آوردن را نکشیده، ارزش پول را هم درست درک نمی کند. زن از نظر مال مشترکی که در خانواده است امانتدار است و اگر برای یک ریال هم حساب باز کند و از نزد خود نبخشد این کار او ممدوح است. پس بخل در این جا، بخل به معنای آن صفت نفسانی که خلق باشد نیست بلکه به معنای رفتار ممسکانه است نه از مال خود بلکه از مال شوهر.
بنابراین این حدیث که سه چیز را از صفات خوب زن شمرده است یعنی کبر و جبن (ترس) و بخل در موضوعات خاص به عنوان رفتار زن مورد توجه قرار گرفته و این ها را در مورد زن و مرد به دو گونه توصیف نموده است که با اصل مطلق بودن اخلاق منافاتی ندارد.
پی نوشتها
۱٫ مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ بیست و هفتم، ص۱۵۵ و ۱۵۶ و ۱۵۸٫
۲٫ همان، ص۱۶۱٫
۳٫ استاد مطهری، تعلیم و تربیت، ص۱۶۵٫
۴٫ مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، ص۱۶۶ تا ۱۷۱٫