تعليم و تعلم از منظر قرآن

على جواهر دهى

تعليم و تعلم از مهمترين امور سعادت‌آفرين براى بشر است. در سايه تعليم بود كه انسان مسجود فرشتگان شد و در سايه تعلم است كه انسان میتواند ديگران را رشد داده و از علم آنها نيز بهره‌مند شود.

مفهوم تعليم و تعلم

تعلم به معناى ياد گرفتن و دانش آموختن است؛ چنان كه تعليم به معناى آموختن و آموزش دادن است. (فرهنگ‌نامه‌ها مانند لغت‌نامه دهخدا جلد 4 ص 5971 و فرهنگ فارسى ج 1 ص 1103) تعليم و تعلم برگرفته از واژه علم و از مشتقات آن است كه در باب تفعيل و تفعل (ثلاثى مزيد) به كار رفته است تا معناى آموزش دادن و نيز آموزش گرفتن را بيان دارد.

مشتقات واژه علم در قرآن بسيار آمده است. در بسيارى از آيات قرآن خداوند خود را معلم و آموزگار معرفي كرده است. به عنوان نمونه در آيه 2 سوره الرحمن میفرمايد: «الرحمن علم القرآن»؛ خداوند رحمان، قرآن را آموزش و تعليم داده است و يا در سوره علق آيه 4 و 5 میفرمايد:

«اقرء و ربك الاكرام الذى علم بالقلم علم الانسان مالم يعلم»؛ بخوان! و پروردگار تو بس گرامي است همان كسى كه با قلم انسان را آموزش داد؛ به انسان چيزى را كه نمیدانست، آموخت.

كسب هويت و ماهيت انساني

در بينش و تحليل قرآني، حكايت آموزگارى خداوند و آموزش ديدن انسان، حكايت هويت و ماهيت انسانى است. به اين معنا كه انسان به جهت همين آموزش ديدن مستقيم از سوى پروردگار است كه به مقام انسانيت و در نتيجه خلافت الهى بر هستى از قرارگاه زمين دست يافت.

در تحليل قرآني آدمى به سبب دانش و معارفى كه به تعليم الهى آموخته شرافت يافته است و مستحق سجده همه كائنات از فرشتگان و پست‌تر از ايشان قرار گرفته است. اين آموزش انسان به اين علت است كه همگى از وى آن چه را كه به طور مستقيم قابليت ادراك آن را نداشته‌اند، بياموزند. در اين بينش حتى آنانى كه قابليت داشته نيز نيازمند رهنمون‌هاى بشري هستند تا به مقام كمالى خود دست يابند؛ زيرا تنها انسان است كه به علم و دانش اسماى الهى و تعليم مستقيم خداوندى توانسته است ظرفيت‌ها و توانمندیهاى خود را به طور كامل بروز و ظهور دهد و به خلاقيت الهى دست يابد و به عنوان واسطه در فيض عمل كند و نقش پروردگارى در طول را به عنوان ولايت به عهده گيرد. اين نقش تنها به سبب دانشى است كه آموخته است. از اين جاست كه اهميت و ارزش تعلم و نيز تعليم دانسته میشود.

خداوند معلم نخست و انسان متعلم اول

در داستان ماهيت و هويت سازى انسان در روز نخست آفرينش آمده است كه خداوند پس از آن كه حضرت آدم (ع) را براى خلافت آفريد به وى اسماى الهى را آموخت و سپس آن اسما را بر فرشتگان عرضه داشت تا آن را بيان دارند ولى فرشتگان از دريافت حقيقت اسما ناتوان و عاجز شدند و نتوانستند آن را بشناسند، از اين رو عرضه میدارند كه ما تنها قادر به درك و بيان آن چيزى هستيم كه خداوند به ما آموخته است و اين دانش اسما فراتر از آن حد و اندازه‌اى است كه ما بدان آگاه شويم. سپس خداوند از آدم (ع) میخواهد تا آن چه از اسماى الهى را كه آموخته به فرشتگان بنماياند و نشان دهد كه خود از چه ظرفيت و دارندگى بالا و والايى برخوردار است. آدم (ع) نيز اسما را به فرشتگان و ديگران گزارش میكند.

به هر حال، خداوند معلم نخست و انسان متعلم اول است و حق آن است كه بگوييم معلم اطلاقى تنها خداست و اوست كه به انسان همه چيز را به شكل اسماى الهى آموخته است و انسان به جهت ظرفيت ذاتى توانسته است آن را بپذيرد و به صورت تعلم و پذيرش دانش اسما در ذات خود قراردهد. با نگاهى گذرا به آيات قرآن میتوان دريافت كه شأن و مقام آموزگارى در چه حد و اندازه‌اى است؛ زيرا تعليم فعل خداوند و شغل پيامبران است و خداوند در قرآن بيان میدارد كه معلم ديگر انسان پيامبران هستند كه به انسان كتاب و حكمت میآموزند و آنان را براى زندگى اجتماعى و قانونى و بالندگى و رشد آماده میسازند. (آل عمران آيه 164)

از اين روست كه قرآن انسان‌ها را به فراگيرى و دانش‌آموزى فرا میخواند و ايشان را تشويق و ترغيب میكند تا دانش‌آموزى را در اولويت برنامه‌ريزى هدايتى و تربيتى جامعه اسلامي قراردهند و با بیسوادى مبارزه كنند. بر اين مبنا است كه به قلم و آن چه از دانش و علوم مینگارد سوگند میخورد و بر اهميت آن تأكيد میورزد. (قلم آيه 1) و اين حكم فقهى نيز بر اهميت تعليم تأكيد میورزد كه شكار سگ تعليم داده شده طاهر و پاك شمرده میشود. (مائده آيه 4)

آداب تعليم و تعلم

قرآن براى تعليم و تعلم آداب خاصى را بيان میكند. در مسئله تعليم قرآن به مسئله مهم و اساسى تعهد اشاره میكند و بيان میدارد كه تعليم كننده بايد با متعلم شرط كند كه بر پايه و اساس دانش عمل نمايد و متعهد گردد تا از دانش خود به خوبى و درستى بهره گيرد. بر همين پايه است كه هاروت و ماروت دو فرشته الهى در زمان حضرت سليمان (ع) براى آموزش متعلمان از ايشان میخواهد كه متعهد گردند تا از دانش خويش در راستاى اهداف نادرست بهره نگيرند و آن را براى اهداف سازنده و مفيد به كار گيرند. (بقره آيه 102)

افزون بر اين میتوان به آداب ديگرى كه قرآن بدان تأكيد كرده است اشاره نمود. از جمله میتوان به آداب زير اشاره كرد:

1- اجازه
؛ از آداب تعلم آن است كه متعلم و شاگرد از معلم خويش براى يادگيرى اجازه بگيرد؛ چنان كه حضرت موسى (ع) در هنگام تعلم دانش لدنى الهى از عالم ربانى اجازه گرفته و میفرمايد: «هل اتبعك على ان تعلمن مما علمت رشد؛ آيا میتوانم براى دست‌يابى به دانش رشدى كه به تو آموخته شده است از تو پيروى نمايم». (كهف آيه 66) بنابراين نمیتوان بدون اجازه در دروس استادان شركت كرد؛ زيرا براى كسب هر دانشى شرايطى لازم و ضرورى است كه استاد و معلم میتواند با آزمون و يا روش‌هاى ديگر آن را به دست آورد.

2- دورى و اجتناب از شتاب و عجله
؛ شاگردان نبايد پيش از پايان آموزش هر درس و يا هر دانشى در پرسش شتاب كنند؛ زيرا بسيارى از پرسش‌ها در هنگام تعليم استاد و معلم به خودى خود پاسخ داده میشود و در يك فرآيند طبيعى پرسشى باقى نمیماند؛ تعجيل و شتاب موجب میشود تا معلم ناچار شود مسئله‌اى كه میبايست در جايگاه خود طرح و تبيين گردد را پيش‌تر بيان كند و آموزش درست را با مشكل و خلل مواجه سازد و يا به پرسش‌ها پاسخ ندهد كه موجبات كدورت و يا برداشت‌هاى نادرست ديگر از سوى شاگردان را سبب میشود. بنابراين شايسته و بايسته است كه شاگردان در هنگام تعليم از شتاب و تعجيل دورى و اجتناب ورزند و پرسش‌هاى خود را به وقت ديگرى واگذارند. اين مسئله در حقيقت به معناى شكيبايى و صبر است (كهف آيه 66 و 69 نيز 70)

3- احترام
؛ يكي ديگر از آداب تعلم آن است كه شاگردان حق استاد را مراعات نموده و از احترام و تكريم وى كوتاهى نكنند. اجازه گرفتن، پاسداشت عمل و سخن استاد، پيروى از بيانات و دانش آموخته شده، عدم تعجيل در پرسش‌گرى و يا امورى از اين دست در حقيقت بيان ديگرى از تكريم و احترام به استاد و معلم است. (كهف آيه 66)

4- اطاعت و پيروى
؛ از ديگر آداب تعلم اطاعت از استاد است؛ اگر شاگرد از استاد پيروى نكند نمیتواند به درستى به دانش دست يابد و در نتيجه دانشى را يا كسب نخواهد كرد و يا به طور ناقص كسب میكند. اگر استاد و معلم به چيزى دستور داد میبايست به طور دقيق بر پايه آن عمل كرد و عصيان نورزيد. البته اين به شرطى است كه شاگرد استادى كامل را انتخاب كرده باشد و در غير اين صورت میبايست عقل و شرع را معيار قرار دهد و جز در معصيت خالق و پروردگار از استاد پيروى كند؛ زيرا هدف از تعلم دست‌يابى به دانش رشد و كمال است و اين با معصيت و عمل خلاف شرع ممكن نمیشود. (كهف آيات 66 و 69)

5- توكل
؛ واگذارى امور به مشيت الهى از آداب تعلم است كه از آن به توكل ياد میشود. برخى از دانش‌ها ممكن است به جهت تفاوت استعدادها و ظرفيت‌ها براى شخصى دور از دسترسي باشد، با اين همه توكل موجب میشود تا اميد به دستيابى براى وى فراهم گردد و خداوند به عنايت و توفيق خود وى را به مقامى رساند كه ظرفيت و شرايط كسب آن دانش را به دست آورد. (كهف آيات 66 و 69)

6- تذكر و يادآورى
؛ از ديگر آداب تعلم آن است كه دشواریهاى تعلم هر دانشى به شاگردان گوشزد شود تا دانش‌آموز با توجه به ظرفيت و توان خود آماده دريافت دانش گردد. (كهف آيه 67)

7- صبر و شكيبايى
؛ اين مسئله از آداب مهم تعلم است؛ زيرا آدمى در شرايط سخت و دشوار، ناشكيبايى كرده و از ادامه دانش‌آموزى منصرف میشود. از اين روست كه شاگردان میبايست صبر و شكيبايى را پيشه خويش سازند و در دانش‌آموزى از عجله اجتناب كنند و خواهان آن نشوند كه زود به هدف دست يابند بدون آن كه فرآيند دانش‌آموزى را به كمال گذرانده باشند. (كهف آيات 60 و 66 و 39)

روش‌ها و الگوهاى آموزش

قرآن روش‌هايى را براى تعليم بيان میكند كه میتوان از آن براى دانش علوم مختلف بهره برد. در اين بخش برخى از روش‌هاى تعليمى قرآن بيان میشود:

1- ارائه الگو
؛ ارائه نمونه عيني، از روش‌هاى قرآن در تعليم معارف و دانش‌هاست. در آياتى از قرآن بيان شده است كه چگونه پرسشگرى میتواند زيانبار باشد و فرد را با دشواریهاى چندي مواجه سازد. (مائده آيات 101 و 102) در حقيقت میتوان از اين روش قرآنى به صورت تعميمى بهره برد و در آموزش به نمونه‌هاى عينى و قابل دسترسى براى متعلمان اشاره كرد تا آنان با آشنايى با نمونه‌ها بتوانند رفتار و منش خود را تنظيم و هماهنگ سازند.

2- استفاده از تشبيه
؛ قرآن كريم براى عينى و قابل فهم كردن مطالب و آموزه‌ها از تشبيه معقول به محسوس استفاده میكند. بنابراين بر معلمان و آموزگاران است كه در بيان مطالب معقولى كه دور از دسترس و يا انديشه متعلمان است، از روش تشبيه بهره جويند. قرآن در بيان اعمال كافران بيان میدارد كه اگر بخواهيم آن را تبيين و روشن كنيم میبايست اعمال ايشان را همانند خاكسترى در برابر باد همانند نماييم كه در گذر تندباد و طوفانى سهمگين قرار گرفته است. چنان كه در بيان سخن و كلام طيب و پاك، آن را به درخت پربارى همانند میكنند كه اصل و ريشه آن ثابت است و شاخه‌هاي آن در آسمان قرار گرفته و همگان از آن بهره میبرند در حالى كه سخن ناپاك و خبيث همانند درختى برآمده از زمين است كه ريشه در خاك ندارد و قرارگاهى براى آن نيست تا بر پايه‌هاى خويش بايستند و ديگران از بر و بار آن بهره مند گردند. (ابراهيم آيات 18 و 24 و 26)

3- استمرار تعليم
؛ گوشزد كردن پياپى رهنمودها و دانش‌ها و تكرار آن از روش‌هاى تعليمى قرآن است. از اين رو گفته شده است كه الدرس حرف و التكرار الف؛ درس يك حرف است ولى هزار بار تكرار لازم دارد تا جا بيافتد و قرار گيرد. تكرار و استمرار در تعليم همانند قطرات آبى است كه بر صخره‌هاى سخت و مرمرين فرو میريزد و در نهايت نقشى بر آن میآفريند و در دل آن جاى میگيرد. (قصص آيه 51)

4- بيان فلسفه و علت حكم
؛ جهت تفهيم دقيق شاگردان، قرآن از روش بيان فلسفه و علت احكام استفاده میكند. به عنوان نمونه در بيان حكم آرام سخن گفتن میفرمايد كه بلند سخن گفتن موجب میشود كه فرد از سخن گوينده بگريزد و آن را ناخوش و زشت شمارد؛ چنان كه صدا و سخن خر را زشت و ناهنجار میشمارد.(لقمان آيه 19)

5- تنوع بيان
؛ بيان مطالب به شيوه‌هاى متفاوت و مختلف، روشى كارساز است كه قرآن در تعليم و تربيت خود برگزيده است. در آيات زيادى سخن از اين است كه قرآن يك مسئله را به شكل آيات مختلف بيان میكند. اين مسئله در اصطلاح قرآنى به تصريف آيات مشهور است. قرآن بيان میدارد كه هدف از تصريف آيات و بيان متنوع يك مسئله به اشكال مختلف براى امكان بخشى فهم و درك دقيق مسئله و مطلب براى مخاطب و شنونده آن است. (انعام آيه 65 و نيز 105)

6- طرح سؤال و پرسش
؛ از روش‌هاى مفيد و كاربردى قرآن براى آموزش و تعليم، بهره‌گيرى از طرح سؤال و پرسش است. قرآن در بيان و تبيين بسيارى از مسايل سخت و پيچده با طرح پرسش میكوشد تا در ذهن مخاطب انگيزه و چالشى را برانگيزد تا در جستجوى پاسخ برخيزد. اين گونه میشود كه پس از تلاش پرسش شونده، امكان استقرار و جا افتادن مطلب براى او بيش از پيش فراهم میگردد. (انعام آيات 63 و 64 و ابراهيم آيه 10)

ابزارهاى آموزش

قرآن به نقش قواي حسى و مشاهدات عينى در تعليم و آموزش مجهولات و شناخت آن توجه داده و میفرمايد كه چگونه انسان با مشاهده آفريده‌هاى ديگر و رفتار ايشان میتواند بر دانش و توانايیهاي خود بيافزايد. به عنوان نمونه هنگامى كه قابيل در عملى نابخردانه و خلاف نظام آفرينش، برادر خويش هابيل را كشت نمیدانست كه با جسد بیجان برادر چه كند. با اين همه با توجه به ظرفيت و توانمندیهاى طبيعى و خدادادى خود، به رفتار كلاغ توجه كرد و از او آموخت كه چگونه میتوان چاله و حفره‌اى در زمين كند و جسد را در خاك پنهان كرد. در گزارش قرآن از اين مسئله آمده است: «فبعث الله غرابا يبحث فى الارض ليريه كيف يوارى سوأه اخيه قال يا ويلتى اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب فاوارى سوءه اخي فاصبح من النادمين»؛ پس خداوند كلاغى را برانگيخت كه در زمين جستجو میكرد و آن را میكند تا بدو بنماياند كه چگونه میتواند جسد برادرش را در خاك كند. قابيل گفت: واى بر من كه ناتوانم از اين كه مانند اين كلاغ باشم و جسد برادرم را در خاك كنم. پس از پشيمانان گرديد.

در اين گزارش به چگونگى آموزش از طريق حواس اشاره میشود. در آيات ديگرى به اين مسئله اشاره میشود كه دانش انسانى از راه چشم و گوش به دست میآيد و قلب است كه آن را دريافت و به صورت دانش دسته‌بندى میكند و يا از مردمان میخواهد كه به خلقت و آفريده‌هاى پيراموني و حتى كاركرد و نحوه ساخت و ساختار بدن خود توجه كند و از آن درس‌ها بياموزد.

در قرآن غير از امور ياد شده از قلم نيز به عنوان ابزار تعليم ياد شده و گرامى داشته شده است. در آيات 4 و 5 سوره علق، خداوند پس از سوگند میفرمايد: «الذى علم بالقم علم الانسان ما لم يعلم»؛ خداوندى كه به قلم به انسان دانشى را آموخت كه نمیدانست. بنابراين قلم در تعبير قرآنى به عنوان ابزار آموزشى مورد تجليل و تكريم قرار گرفته و بر اهميت آموزش از راه نوشته تاكيد شده است. اين بدان معناست كه علم و دانش از طريق نوشتار نيز كسب میگردد و تنها روش و ابزارهاى حسى به عنوان ابزار دانش بشر نيست. انسان بر خلاف همه موجودات ديگر از اين توان برخوردار است تا بتواند دانش خود را از طريق بيان و كتابت به ديگرى منتقل نمايد.هيچ موجودى ديده نشده است كه بتواند از طريق كتابت و نگارش به دانش دست يابد و يا آن را به ديگرى انتقال دهد.

موارد تعليمي

پرسش معلم در اين جا اين است كه آيا میتوان هر چيزى را به هركس تعليم داد؟ چه چيزهايى را میتوان تعليم داد و يا بايد تعليم داد و چه چيزهايى را نبايد تعليم و آموزش داد؟ نگرش فقهى قرآن به مسئله بايد و نبايدهاى حقوقى افزون بر بايد و نبايدهاى اخلاقى چيست؟

بیگمان در بينش انسانى اين مسئله مطرح شده و میشود كه از نظر اخلاقى برخى امور و مسايل میبايست تعليم داده شود و در انتقال آن به ديگران بخل نكرد. انسان از نظر اخلاقى متعهد است تا مسائل و امورى را كه در زندگى بشر كاربردى و سازنده است، به ديگرى بياموزاند. از اين رو گفته شده است كه اصل اخلاقى آموزش ديگرى به ويژه آموزش چيزهايى است كه به عنوان برآورده كردن نيازهاى بشرى است؛ چنان كه آموزش ارزش‌ها و اصول ارزشى از امورى است كه جوامع خود را به جهت اخلاقى ملزم به آموزش میبينند و در اقدام به آن كوتاهى نمیورزند.

از سوى ديگر همين اصول اخلاقى برخى از آموزش‌ها را نادرست و خلاف اصول اخلاقى و ارزشى دانسته و از آن پرهيز میدهد؛ از جمله اين مسايل و امور میتوان به آموزش‌هايى اشاره كرد كه موجب هلاكت خود و يا ديگرى و آسيب به فرد و اجتماع میگردد.

در آموزه‌هاى قرآني نيز احكام و آموزه‌هاى دستورى است كه برخى از آموزش‌ها را لازم و ضرورى و واجب دانسته و برخى را حرام و نادرست بر شمرده و مومنان را از آن برحذر داشته است.

آموزش اخلاق و آداب معاشرت از وظايف پدر در حق فرزند خويش (لقمان آيه 17 و 19) و نيز چگونگى ورود فرزندان به اتاق و محل استراحت پدر و مادر از جمله آموزه‌هاى دستورى قرآن است. (نور آيات 58 و 59)

بر مومنان است كه علوم دينى را از اهل آن بياموزند (توبه آيه 122) و بر اهل ذكر است كه به پرسش‌هاي علمى و دينى مومنان پاسخ دهند. چنان كه بر پيامبران است كه علوم و حقايق و معارف و حكمت را به انسان‌ها بياموزند. (بقره آيه 151)

در بينش قرآني آموزش علوم زيانبار امرى مردود است و مومنان بايد از آن پرهيز كنند. قرآن با اشاره به داستان هاروت و ماروت بيان میدارد كه چگونه مردمان بابل به جاى آموزش امور مفيد و سازنده به تعلم علوم زيانبار روى آورده و از دانش خود ضد ديگر مردمان سود میجسته‌اند. (بقره 102) قرآن میكوشد تا با اين روش مردمان را از آموزش علوم زيانبار پرهيز دهد.

بنابراين هم بر معلم است تا با شناخت ظرفيت شاگردان و متعلمان دانش را منتقل كند و هم بر متعلمان است كه دانشى را كه میآموزند در راه راست و درست استفاده كنند و براى زيان و ضرر زدن به ديگران از آن سود نبرند. آموزش احكام و قوانين (بقره آيات 215 و 217 و 219 و 220 و بسيار ديگر از آيات) تعليم چگونگى توبه (بقره آيه 37) تعليم بيان (رحمن آيات 3 و 4) و تعليم تسبيح (سجده آيه 15) و تعليم دعا و حكمت و نويسندگى و مانند آن از دسته آموزه‌هاى قرآنى در حوزه تعليم و تعلم است كه در آيات بسيارى بدان پرداخته شده است.

منبع: کیهان نیوز