نقد و بررسی ادیان و فرق » تصوف و عرفانهای کاذب »

تصوف و حدیث «الفقر فخری»

 

اشاره:

فقر و درویشی فرهنگی است که در تصوف مطرح است. برخی با حدیث «الفقر فخری» بر حقانیت تصوف استدلال می کنند و می گویند فقر جز درویشی چیزی دیگر نیست که فقط در تصوف وجود دارد. فقر مایۀ حرکت سالک فی سبیل الله است. در این مقاله این ادعای صوفیه مورد نقد وبررسی قرار گرفته است.

 

تحقیق دربارۀ تصوف و هر مکتب دیگری، وظیفۀ انسانهای آگاه و حق جو میباشد. زیرا به حکم عقل، انسان باید راه و مسیر اعتقادی خود را با برهان و استدلال بدست آورده تا گرفتار دامهای خرافات و خلاف حقیقت نگردد.

اثبات حقانیت یا بطلان تصوف هم فقط از راه تحقیق امکان پذیر است زیرا هر قدر در مبانی آن تحقیق شود و در اعماق آموزه ها و عقاید و اعمال مرسوم در نزد صوفیان سیر علمی و استدلالی انجام گیرد به همان اندازه از نظر عقلی و شرع بیپایگی آن روشنتر و واضحتر میگردد و حتی برخی از آموزه های این مکتب به قدری مبهم و غیر مفهوم میباشند که صوفیان این موضوع را به این صورت توجیه می کنند که این مطالب فقط از طریق باطن قابل درک بوده و تنها صاحبان سر به آنها دسترسی دارند. بنابراین پیشنهاد می شود که صوفیان خود سعی کنند تا بیشتر دربارۀ این مکتب تحقیق نموده و مانند سایر مسلمانان از قرآن و روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ پیروی نمایند.

اما حدیث «الفقر فخری و به افتخر علی سائر الانبیاء»(۱) هم از حیث سند و هم از حیث متن و دلالت قابل بررسی و مناقشه میباشد. از حیث سندی دو مطلب قابل توجه میباشد:

۱٫ هیچ اثری از این حدیث در متون معتبر روایی شیعه و سنی دیده نمیشود و فقط در مواردی از کتابهای متأخرین بدون ذکر سند به پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) نسبت داده شده است.

۲٫ همچنین برخی از علما اهل سنت نیز این حدیث را مجعول و کذب دانسته و میگویند که هیچ اصلی برای این حدیث وجود ندارد.(۲)

بنابراین حدیثی که از حیث سند چنین وضعیتی داشته باشد نمیتواند در امور اعتقادی خصوصاً در مسئله هدایت و ضلالت مستمسک قرار گیرد تا بر اساس آن حکم شود.

بر فرض اگر در سند آن هم مناقشه نباشد از حیث متن و دلالت نیز این حدیث ناتوانتر از آن است که تصوف با آن مورد تأیید قرار بگیرد. این مطلب بعد از بیان امور زیر روشن میگردد:

۱٫ فقر در لغت به ضد غنا گفته میشود. یعنی به عدم غنا از حیث خورد و خوراک را فقر میگویند و فقیر به کسی گفته میشود که فقط قوت عیالش را داشته باشد برخلاف مسکین که هیچ چیزی حتی قوت عیالش را هم ندارد.(۳) اگر در روایت، ‌فقر به معنای لغوی گرفته شود چنین فقری هیچ افتخاری برای پیامبر ندارد تا به وسیلۀ‌ آن بر انبیاء افتخار کند، زیرا هر کسی میتواند خود را فقیر نموده و تمام فقیران دنیا میتوانند بر انبیاء افتخار نمایند.

۲٫ فقر در اصطلاح فلسفه به معنای امکان ذاتی میباشد یعنی تمام ممکنات ذاتاً و ماهیتاً در وجود خود فقیراند و نیاز به واجب الوجود دارند.(۴)

اگر در حدیث فقر به این معنا باشد‌چنین فقری هیچ افتخاری برای پیامبر نمیآفریند زیرا تمام ممکنات بنابراین معنا فقیرند.

۳٫ فقر در اصطلاح قرآن به این معنی است که انسان خودش چیزی ندارد و هر چه دارد از خدا است و هیچگاه از خدا بینیاز نخواهد بود. و تمام کمالات بالاصالۀ از خدا است و غیر خدا از خود چیزی ندارد مگر اینکه خدا به او تملیک کند همانگونه که می‌تواند از او پس بگیرد،(۵) اگر در این حدیث، فقر به این معنا باشد، نه تنها هیچ فخری از این معنا بدست نمیآید بلکه ضعف و ناتوانی نوع انسان با این فقر ثابت میشود و تمام انسانها از این حیث فقیرند چنانچه قرآن می فرماید: یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید.(۶)

۴٫ فقر در اصطلاح صوفیه عبارت از فناء فی الله است و اتحاد قطره به دریا و این نهایت مرتبه کاملان است.(۷) اگر بگوییم مراد از فقر در حدیث مورد بحث این معنی باشد باید آن را اثبات کنیم ولی به دلایل زیر نمیتوان چنین ادعایی کرد:

اولاً: هیچ دلیلی وجود ندارد که بگوید فقر به معنای فناء فی الله است به جز ادعای صوفیه که فقر را بر این معنا حمل نمودهاند و در مقام استدلال این کار مصادره به مطلوب میباشد.

ثانیاً: اگر واقعاً پیامبر میخواسته است مقام فناء خود را بیان کند سزاوار بود با عبارتی آن را بیان میکرد که بر این معنا دلالت صریح میداشت تا امتش در حیرت و سرگشتگی قرار نگیرد در حالی که در هیچ متنی از متون اسلامی اعم از حدیثی و تاریخی و… و اعم از معتبر و غیر معتبر، اثری از ضعیفترین عبارتی دیده نمیشود که کمترین اشعاری بر فناء پیامبر در خدا داشته باشد.

ثالثاً: بنابر اعتقاد صوفیه در مرتبه فناء، تکالیف الهی و شریعت آسمانی ساقط میگردد.(۸) در حالی که پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) تا لحظه آخر عمر در بیان شریعت و تکالیف الهی و عمل به آنها تلاش نمود و حتی در ایام مریضی فوت با وجود کسالت شدید به مسجد رفته و نماز جماعت را برپا می نمودند.

رابعاً. به فرض اینکه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) با این حدیث، فقر به معنای فناء فی الله را برای خود ثابت دانسته، باز هم هیچ ربطی به تصوف و اقطاب این فرقه نمیتواند داشته باشد زیرا بنابراین حدیث باید تنها شخص پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)از این مقام برخوردار باشد تا بتواند بر سایر انبیاء الهی افتخار کند و حتی تمام انبیاء الهی محروم از این مقام میباشند تا چه رسد که اقطاب صوفیه از این مقام برخوردار گردند. و اگر اقطاب صوفیه مدعی این مقام باشند دیگر جای فخر برای پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) بر سایر انبیاء باقی نمیماند بلکه این اقطاب صوفیه هستند که باید بر انبیاء الهی فخر نمایند.

پس با توجه به ضعف سندی و دلالی این حدیث نمیتوان به آن اعتماد نمود آن هم به حدی که اگر کسی به مقتضای این حدیث عمل نکند گمراه خواهد شد بلکه به یقین روش و موضع صوفیه در قبال این حدیث جز گمراهی و ضلالت چیزی را در برنخواهد داشت.

پی نوشت:

۱.ابن ابی جمهور احسایی، العوالی اللئالی، ج ۱، ص ۴۰.
۲.ر. ک:‌آلوسی: تفسیر آلوسی، ج ۱۰، ص ۱۲۱ و ج ۲۸ ص ۴۹؛ و عجلونی کشف الخفاء، ج ۲،‌ص ۸۷ ؛ و الفتنی، محمد طاهر هندی، تذکرۀ الموضوعات، ص ۱۷۸.
۳.زبیدی، تاج العروس، ج ۷، ص ۳۵۴.
۴.ر. ک: صدرالدین شیرازی، حکمت متعالیه، ج ۶،‌ص ۷۲.
۵.ر. ک: طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج ۶، ص ۸۹.
۶.فاطر : ۱۵.
۷.لاهیجی محمد، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ص ۸۷.
۸.ر. ک: مفاتیح الاعجاز، ص ۲۵۳.

نویسنده: حمید رفیعی