تحليل جامعه شناختي سيره ي سياسي امامان عليهم السلام

چکيده

به دلايلي چند، بحث از سيره ي سياسي امامان شيعه عليهم السلام، کاري سخت و دشوار است. محدوديت و مهجوريت مباحث سيره ي معصومان عليهم السلام، ناهمساني بهره وري از منابع فهم ديني، فقدان فراواني و دقت در استناد به سيره، افزايش صعوبت درک و تحليل سيره ي سياسي از سيره ي اخلاقي و اقتصادي و …، عوامل دشواري بحث از سيره ي معصومان عليهم السلام، به ويژه سيره ي سياسي آن حضرات عليهم السلام است. در عين حال، در اين نوشتار، به مؤلفه هاي اصلي سيره ي معصومان عليهم السلام، به نحوي منطقي و عقلاني پرداخته شده که اين مباني، وجهه نظر معصومان عليهم السلام قرار گرفته است.

1) لزوم مشروعيت قدرت حاکميت، که درهمين راستا، بخش عمده اي از موضع گيري و معارضات سياسي آن حضرات عليهم السلام را مي توان مورد تجزيه و تحليل و بسط مفهومي قرار داد.

2) کاربرد قدرت حاکميت در جهت اقامه ي حق و طرد باطل، که خود معرکه اي دائمي و بي پايان بين جناح حق، به رهبري امامان معصوم عليهم السلام و جناح باطل، به رهبري غاصبانه ي ستمگران تاريخ بوده است، که البته براي حق گرايان، اين موضع گيري سند قاطع و حجت شرعي است.

3) کاربرد قدرت و حاکميت براي تحقق عدالت و نفي ظلم، که مقوله ي عدالت، به لحاظ مباني نظري و عقلاني عامل حيات جوامع انساني است و اديان آسماني، به ويژه اسلام، از رهبران تعهد گرفته است که در راستاي تحقق عدالت و بسط ارزش ها تلاش نمايند.

4) تلازم قدرت سياسي با اخلاق، نقطه ي برجسته ي اقتدار و حاکميت، آميختگي آن با اخلاق کريمانه و ارزشي است، که ملاک امامان شيعه عليهم السلام، در عرصه ي رهبري اجتماع آن بوده که قدرت سياسي، منشأ نشر اخلاق متعالي ديني باشد.

5) قدرت بشري در پرتو قدرت الهي، مسأله ي ديگري که بر آن پاي فشرده شده، آن است که لزوماً بايد قدرت الهي باشد و در طول آن بوده و مشروعيت خويش را از آن بگيرد.

اين ها نقطه ي تمرکز تلاش هاي سياسي و الهي امامان معصوم شيعه عليهم السلام بوده است.

واژگان کليدي: امامت، قدرت، حق، باطل، سياسي، عدالت.

درآمد

سخن گفتن درباره ي «سيره ي سياسي» امامان معصوم عليهم السلام کاري به غايت سخت و دشوار است، و سخت تر از آن، ارائه ي تحليل هاي جامعه شناختي دقيق و در خور از «سيره ي سياسي» آن شجره ي طيبعه است! دلايل اين دشواري و غموض، چند امر است:

اولاً، در سنت کلامي و فقهي عالمان و دانشمندان ديني شيعه ي اثني عشري، تحليل و بررسي سيره ي معصومان عليهم السلام در موضوعات و مسائل مختلف و استناد به آن براي استنتاج مسائل اعتقادي و افتايي، در قياس با استناد به ظواهر اقوال معصومان عليهم السلام بسيار محدود و مهجور بوده است.
در اين روش، گويي از يک سو ظواهر کتاب و اقوال معصومان عليهم السلام، از چنان معاني و مدلولات روشني برخودارند که متکلم و فقيه را از مراجعه به سيره بي نياز مي کنند و از سوي ديگر، تحليل و تفسير سيره ي معصومان عليهم السلام در مسائل مختلف، آن چنان در تار و پود ابهام تنيده مي شود که معمولاً استنتاج مبتني بر استناد به سيره را عقيم مي گذارد و نتيجه ي درخور و اطمينان بخشي به بار نمي آورد، تا چه رسد به اين که سيره منشأ تحصيل علم و يقين شود !

ثانياً، به رغم آن که منابع فهم ديني و استنباط فقهي، در چهار منبع کتاب، سنت، عقل و اجماع منحصر شده، اما در عينيت تاريخي رشد علوم ديني شيعه، اين منابع نقش همسان و متعادل ايفا نکرده اند و ظواهر کتاب و اقوال پيشوايان معصوم عليهم السلام، حجم اصلي و محوري منابع اعتقادي و فقهي را تشکيل داده اند.

از اين رو، سيره به عنوان روايت گر افعال و مواضع معصومان عليهم السلام، چندان به مثابه ي دليلي مستقل براي فهم عقايد ديني و استنباط احکام فقهي مورد استناد قرار نگرفته و تنها به صورت دليل معاضد ظواهر کتاب و اقوال معصومان عليهم السلام، پذيرفته شده است؛
حکايتي که کمابيش درباره ي مستقلات عقليه نيز روا داشته شده است! نتيجه آن که در مجموع مسائل اعتقادي و رفتاري شيعه، شايد نتوان به عدد انگشتان دو دست مواردي را نشان داد که فهم يا حکم آن ها، صرفاً از سيره يا حکم مستقل عقل به دست آمده باشد.

ثالثاً، در مقايسه با نقل کتاب و اقوال معصومان عليهم السلام، نقل و روايت سيره توسط راويان، از وفور، دقت و استحکام برخوردار بوده و مسئوليت اين امر بسيار مهم، بيش از همه بر دوش مورخان گذاشته شده است.

مي توان چنين برداشت کرد که به واقع راويان اقوال و افعال معصومان، به آن اندازه که در مورد انعکاس دقيق و لفظ اقوال معصومان حساسيت به خرج داده اند، به نقل لحظه به لحظه ي سيره ي رفتاري آنان اهتمام نورزيده اند؛ چنان که مي توان اين احتمال را که در بسياري از موارد، راويان خود در لحظه ي روايت افعال و رفتار هاي معصومان عليهم السلام، دچار تفسير ها و ابهامات توقف برانگيز مي شده اند نيز، از نظر دور نداشت. ماحصل چنين فرايندي، فقر نسبي مفهومي و استنتاجي سيره ي روايت شده از معصومان عليهم السلام، در قياس با غناي نسبي ظواهر اقوال آنان است.

رابعاً، گذشته از دشواري و صعوبت استنباط از سيره ي معصومان عليهم السلام، در زمينه هاي عبادي، مدني، حقوقي، اخلاقي و اقتصادي، استناد به «سيره ي سياسي» پيشوايان معصوم عليهم السلام، سخت تر و دشوارتر است! چه اين که در عرصه ي تحليل و تفسير رفتار هاي سياسي معصومان عليهم السلام، نزاع کلامي و فقهي پردامنه اي در ميان متکلمان و فقيهان انباشت شده و به ما به ارث رسيده است.

از اين روست که هنوز مباحثي همچون ارائه ي تحليل سازش کارانه و خون گريزانه يا تحليل حق مدارانه و عدالت خواهانه از توقف امام علي عليه السلام در نيمه ي راه جنگ صفين، صلح امام حسن عليه السلام و ولايتعهدي امام رضا عليه السلام، دست مايه ي مفسران گوناگون است و موجب شده که در دوران معاصر، خطي به باريکي يک تار موي جدا کننده ي حق از باطل، در ميان جريان هاي فکري، سياسي و اجتماعي شيعه کشيده شود و به برآمدن جريان شيعه ي سازش کار و سکولار، در کنار جريان ممتد و خط خونين تشيع علومي منجر شود.

اگر نبود وجود يک عامل تعيين کننده و بي بديل، دلايل چهارگانه ي فوق مي توانست به کفايت اولين گام هاي پژوهشگر«سيره ي سياسي» معصومان عليهم السلام را بلرزاند و وي را از پرداختن به موضوع مهم و ظرفيت شکني همچون «تحليل جامعه شناختي سيره ي سياسي معصومان عليهم السلام!» منصرف کند. آن عامل چيست؟

وجود پر برکت امام خميني قدس سره در دوران معاصر و تجلي سيره ي سياسي امامان معصوم عليهم السلام در وجود آن رادمرد تاريخ معاصر. در نيم قرن اخير و دقيقاً در زماني که انفعال سياسي در ميان قله ها و رؤوس انديشه و مرجعيت ديني، نه تنها استناد و استنباط، بلکه سخن گفتن از سيره ي سياسي پيشوايان معصوم عليهم السلام را مهجور کرده بود و تاريخ سياسي پيشوايان معصوم و مظلوم عليهم السلام را، اغلب به عرصه اي بي پايان براي سوگواري عاطفي نسبت به آنان مبدل ساخته بود، نهضت امام خميني قدس سره آغاز شد و او ترجمان سيره ي معصومان گرديد و خود بيش از پيش به سيره ي پيشوايان معصوم عليهم السلام استناد کرد و در فراز و فرود تحولات سياسي ايران معاصر و جهان اسلام، زواياي پنهان فراواني را گشود و انوار فهم و دريافت سيره ي معصومان عليهم السلام را بر عقول و افهام شيعيان و بلکه همه ي مسلمانان تابيد.

رويکرد مقاله ي حاضر، تبيين برخي از مباني، مؤلفه ها، ابعاد و زواياي سيره ي سياسي امامان معصوم عليهم السلام با بهره يگري از انديشه ها، آراء و سلوک سياسي و رهبري ديني امام خميني قدس سره است. بديهي است که اين مقال، ظرفيت استناد به سلوک سياسي تمامي چهارده پيشواي معصوم عليه السلام را ندارد و چاره اي جز اکتفا به پاره اي از موارد سلوک متواتر و بي ابهام برخي از معصومان نيست.

مؤلفه هاي اصلي سيره ي سياسي معصومان عليهم السلام

1) لزوم مشروعيت الهي قدرت و حاکميت

محوري ترين بنيان و پايه ي سيره ي سياسي امامان معصوم عليهم السلام، دعوي و تأکيد آنان بر لزوم شکل گيري مستقيم نظام حاکميت اسلامي و زمامداران آن، بر پايه ي اراده ي تشريعي الهي است. پس از رحلت پيامير صلي الله عليه و آله، اين تلقي در ميان اصحاب آغاز شد و سپس غلبه يافت که تجلي قدرت الهي در شخص پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و استناد حاکميت وي به اراده ي تشريعي الهي، امري استثنايي و خاص او بوده است و لذا آنان استمرار حاکميت پيامبر صلي الله عليه و آله بر پايه ي اراده ي تشريعي و انتصاب مستقيم الهي را بر نتافتند.

در نتيجه، نظام خلافت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در حالي شکل گرفت که چگونگي تعيين جانشين ايشان و التزام به اراده ي تشريعي خداوند در اين زمينه، اولين نزاع سياسي مبنايي در ميان اصحاب و عموم مسلمانان را به خود اختصاص داد و از نقطه ي آغاز خلافت خليفه ي اول، بر پايه ي بيعت اهل حل و عقد با وي، مهم ترين وجه سياسي سيره ي امامان معصوم عليهم السلام جلوه گر شد و آنان با سلب مشروعيت از نظام خلافت مزبور و تأکيد بر انحراف حاکميت اسلامي از موضع و جايگاه شايسته و به حق خود، شکل گيري نظام حاکميت اسلامي مشروع را صرفاً در گرو پذيرش اراده ي تشريعي الهي در عرصه ي سياسي و حکومت جامعه ي اسلامي دانستند و ساير روش ها را مردود شمردند.
سرباز زدن امام علي عليه السلام از بيعت اختياري با ابوبکر و سلب مشروعيت از فرمانروايي معاويه بر شام و سازش ناپذيري وي در برابر مدعيان تقسيم قدرت سياسي و رسيدن سهمي به آنان، همچون طلحه و زبير، مواجهه ي امام حسن عليه السلام با معاويه و صف بندي و رخداد جنگ ميان آن دو، قيام امام حسين عليه السلام و انکار و نفي مطلق مشروعيت حاکميت يزيد و شهادت جانسوز ايشان و يارانشان در نبرد کربلا، چالش هاي امويان و عباسيان با امامان چهارم تا يازدهم و به شهادت رسيدن يکايک آنان در عرصه هاي انکار و نفي مشروعيت خلافت اموي و عباسي، شواهد بارز و روشني اند که سيره ي سياسي امامان معصوم عليهم السلام در زمينه ي تشکيل نظام حاکميت اسلامي را نشان مي دهند.

در سيره و سلوک سياسي معصومان عليهم السلام، حاکميت خلفا و سلاطين مسلمان پس از پيامبر صلي الله عليه و آله ـ به جز حاکميت امام عليه السلام ـ غصب مقام «خلافت بر حق» بود و به دلايل: اولاً، ديني و حياتي، نظير آيات نازل شده و روايات وارد شده از پيامبر صلي الله عليه و آله در خصوص برتري امام علي عليه السلام و يازده فرزندش بر ديگران (علامه حلي، 1366، 239) و به ويژه روايت مشهور غدير خم (مجلسي ، 1365، 387)
مبني بر انتصاب امام علي عليه السلام به رهبري مسلمانان پس از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله با نصب مستقيم الهي؛ و ثانياً، عقلاني، مبني بر حکم قطعي عقل به وجوب گردن نهادن به رهبري پيشواي «افضل» در برابر «فاضل» يا «مفضول» به انضمام اقرار بدون خدشه ي تمامي صحابه ي پيامبر صلي الله عليه و آله بر افضليت امام علي عليه السلام، حتي اقرار دشمنان آن حضرت (مجلسي ، 1365، 290)؛

ثالثاً، عرفي، به استناد استقبال دائمي عامه ي مردم از امام علي عليه السلام و منزوي نمودن ناموجه امام علي عليه السلام از حضور در سقيفه و تصميم گيري در انتخاب خليفه ي دوم و در اقليت قرار دادن امام علي عليه السلام در انتخاب خليفه ي سوم (ابن ابي الحديد، 1- 1398، 167)، حاکميت خلفاي سه گانه، امويان و عباسيان فاقد اعتبار، ارزش و حقانيت مستلزم اطاعت بوده اند.

لذا پس از حاکميت هاي بني اميه و بني عباس نيز، همواره حقانيت و اعتبار ديني، عقلي و عرفي حکومت هاي کوچک و بزرگي که در نقاط مختلف جهان اسلام مستقر شدند، توسط شيعيان مورد ترديد و بلکه انکار بوده است و تنها در دو قرن اخير بود که حاکميت سلاطين شيعه ي صفوي و قاجار، تنها در صورت و به شرط تبعيت از نائبان دوازدهمين پيشواي معصوم عليه السلام يعني فقهاي جامع الشرايط، از سوي فقيهان برجسته ي اين دو دوره، نظير محقق کرکي (انصاري، 1390 هـ ، 170)

و محقق نراقي (نراقي، 1398 هـ ، 170)، مجاز و معتبر شمرده شد و در حقيقت، اعتبار و جواز نهايي حاکميت در جامعه ي شيعي، تنها مبتني بر رهبري فقيه جامع الشرايط جانشين امام معصوم عليه السلام اعلام شد.

انقلاب مشروطيت در ايران نيز، بار ديگر با معضل عدم اعتبار حاکميت سلاطين مواجه شد و جواز استقرار و اعمال حاکميت مشروطه ي سلطنتي در جامعه ي شيعي ايران، منوط به تصويب نهايي ضوابط و قوانين نظام اجتماعي ايران توسط مجتهدان طراز اول شيعه شد.
در نهايت، امام خميني قدس سره انقلاب اسلامي ايران را تنها به اين دليل بر پا نمود که هر گونه حاکميتي غير از حاکميت اسلام شناس فقيه ـ در رأس حکومت ـ را فاقد اعتبار و وجاهت ديني، عقلي و عرفي دانست و پس از پيروزي انقلاب نيز، در بنيان گذاري نظام جمهوري اسلامي ايران با محوريت قانون اساسي اي که مسأله ي اعتبار و مشروعيت ديني اين نظام را براي هميشه حل کند، يک لحظه ترديد نکرد (امام خميني، 1369، 281).

تاريخ پر تلاطم شيعه، به پيروي از سيره و سلوک معصومان عليهم السلام، در منازعه با اعتبار و مشروعيت نظام هاي حکومتي پياپي، در حالي طي مسير کرد که فرق اهل سنت با پذيرفتن اين اصل که اطاعت از حاکم ـ ولي امر ـ و حاکميت مستقر در جامعه ي اسلامي واجب است، اصولاً چندان علاقه اي به بحث درباره ي مشروعيت نظام حاکميت نشان ندادند و صرفاً در مقام دفاع از وضع موجود، به اشکالات و مناقشات شيعيان پاسخ گفتند.
از نظر برخي فقهاي اهل سنت، صرف وجود حاکميتي مستقر در جامعه اسلامي، دليل اعتبار و لزوم اطاعت از آن بود و فارغ از آن، بحث ديگري قابل طرح نبود (ماوردي، 1395، 32).

بر مبناي اين سيره ي بنيادين و محوري، شيعه هرگز هيچ حکومت فاقد معيار هاي بر شمرده شده در شريعت اسلامي را مشروع ندانست و از پايه و اساس، با مصاديق گوناگون و رنگارنگ آن به مخالفت برخاست. اين سيره و سلوک سياسي، رمز خونباري حرکت ها و نهضت هاي شيعيان در طول تاريخ جوامع اسلامي را آشکار مي سازد و ضمير و درونمايه ي نهضت امام خميني قدس سره و چرايي و چگونگي تشکيل نظام جمهوري اسلامي را نيز بازگو مي کند.

2) کاربرد قدرت و حاکميت در جهت اقامه ي حق و طرد باطل

بر پا کردن معرکه ي دائمي و بي پايان مقابله ي حق با باطل، دومين مؤلفه ي سيره ي سياسي امامان معصوم عليهم السلام است. در اين زمينه، بررسي و تحليل رفتار ها و سلوک سياسي معصومان عليهم السلام، به سرعت ما را به مسأله ي نزاع مستمر حق و باطل، به ويژه در عرصه ي سياسي و اجتماعي مي رساند.
اين سيره ي خونبار و دراز مدت تاريخي معصومان عليهم السلام، موجب شد که علاوه بر استناد به آموزه هاي بنيادين و اصلي دين اسلام، فرهنگ سياسي شعيان به گونه اي شکل بگيرد که آنان هدف اصلي از رسيدن به قدرت و حکومت را، صرفاً به پا داشتن حق و دفع باطل بدانند.

قرأن کريم در آيات متعددي به انسان ها يادآور مي شود که کلمات، ارشادات و دستورات الهي، حق است و آنچه با متن نازل شده از سوي خداوند، در تعارض قرار گيرد باطل است.

در نتيجه، خداوند انسان ها را به سوي ايمان به حق و اعتقاد به آن فرا مي خواند و از قبول باطل باز مي دارد: «اِن الحکم الا لله ِ يَقص الحق و هُو خَيرُ الفاصِلين» (انعام، 57)؛ حاکميت تنها از آن خداست، حق را بازگو مي کند و او بهترين کسي است که بين حق و باطل فاصله انداخته است.

در اينجا مجال آن نيست که تمامي آيات قرآن کريم درباره ي اقامه ي حق و طرد باطل را ذکر کنيم و ريشه هاي قرآني اين سيره ي مهم معصومان عليهم السلام را بکاويم، اما بديهي است چنين دعوتي از سوي قرآن، به اين نتيجه ي فوري و مستقيم مي انجامد که دين اسلام در عرصه ي عمل و رفتار اجتماعي، براي حق بالاترين ارزش را قائل است و معتقد است که سوگيري و هدفمندي عرصه ي سياست و حکومت، بايد در مسير برپا داشتن حق و نفي باطل باشد.

موارد تأکيد بر حق مداري و باطل ستيزي، در سيره و سلوک سياسي پيشوايان معصوم عليهم السلام فراوان است. علاوه بر اين که ابعاد گستره ي سلوک سياسي و اجتماعي دوازده پيشواي معصوم شيعه عليه السلام، به وضوح گوياي آن است که بزرگترين و مهم ترين ويژگي اجتماعي آنان، حق مداري و عدالت طلبي بوده است و حيات اجتماعي خود را در اين راه قرباني کرده اند، سرگذشت تاريخي دو پيشواي برجسته ي شيعه، يعني امام علي عليه السلام و امام حسين عليه السلام در اين جهت، از ديگر پيشوايان شيعه بسيار روشن تر و گوياتر است.
از اين رو تمامي پيشوايان معصوم عليهم السلام، در راه اقامه ي حق يا با شميشر کشته شده و يا به خيانت و فريب کاري مسموم گرديده و از دينا رفته اند (مجلسي، 1365، 216). در نتيجه، تاريخ شيعه گواهي مي دهد که پيشوايان اين مذهب، براي برپا داشتن حق، بالاترين هزينه ي ممکن يعني اهداي جان خود را تحمل کرده اند.

امام علي عليه السلام در بياني تاريخي و معروف، تأکيد مي کند که اگر زمامداري مسلمانان را پذيرفته تنها و تنها بدين منظور بوده است که حقي را برپا دارد و از باطلي جلوگيري کند:

«قال عبدالله بن عباس: دخلت علي امير المؤمنين بذي و هو يخصف نعله، فقال لي: ما قيمه هذا النعل؟ فقلت له: لا قيمه لها، فقال: والله احب الي من امرتکم الا ان اقيم حقاً او ادفع باطلاً» (ابن ابي الحديد، 1398 هـ ، 185)، ابن عباس نقل مي کند که در وادي «ذي» به حضور امام علي عليه السلام رسيدم، در حالي که کفش خود را ترميم مي کرد، پس به من گفت: ارزش اين کفش چقدر است؟

پاسخ دادم: بي ارزش است، سپس فرمود: قسم به خدا، اين کفش پاره نزد من دوست داشتني تر از حکومت بر شماست، مگر اين که حقي را برپا دارم و يا باطلي را دفع نمايم. امام علي عليه السلام کم ترين سازش کاري با طالبان قدرت را نپذيرفت، در حالي که اعطاي مقداري ثروت و قدرت به آنان ـ که بعضاً از اصحاب مشهور پيامبر صلي الله عليه و آله بودند ـ موجب تحکيم پايه هاي حکومت وي مي شد. همچنين، او هر گونه سهم زيادي از بيت المال را قطع کرد و بدين ترتيب، بسياري از قدرت خواهان و منفعت طلبان را از گرد خود پراکنده ساخت و بسياري از آنان به معاويه ملحق شدند.

اوج پافشاري و تأکيد بر سيره ي حق مداري سياسي را در گفتار و رفتار امام حسين عليه السلام در واقعه ي کربلا مشاهده مي کنيم. حسين بن علي عليه السلام، نه تنها با يزيد بيعت و سازش نکرد و به گوشه نشيني روي نياورد، بلکه در مقابل زير پا گذاشتن موازين انساني و ديني و پايمال شدن حق تشريعي قيام کرد؛ قيامي که به حادثه ي خونين قتل عام تمامي قيام کنندگان در سرزمين کربلاي عراق انجاميد. سخنان و خطبه هاي امام حسين عليه السلام در جريان شکل گيري اين حادثه، بسيار گويا و رساست و پافشاري او برسلوک قدرت و سياست در جهت اقامه ي حق را به خوبي تشريح و تبيين مي کند.

امام حسين عليه السلام، قدرت و حکومت يزيد را قدرتي در خدمت باطل معرفي مي کند و يزيد را شخصي مي داند که اصولاً باطل خيز و باطل ساز است و به هيچ روي نسبت به حق خاضع نيست. از اين رو، وي دو راهي اي را تصوير مي کند که يک مسير آن سازش و گردن گذاردن به خواسته هاي يزيد و مسير ديگر، اقامه ي حق و مقابله با يزيد است. امام راه دوم را انتخاب مي کند و مي فرمايد: «الا ترون الي الحق لا يعمل به و الي الباطل لا ينتاهي عنه، ليرغب المومن في لقا ربه حقا حقا، فاني لا اري الموت الا سعاده و الحيوة مع الظالمين الا برماً» (مجلسي، 1365، 44، 81)، آيا نمي بينيد که به حق عمل نمي شود و از باطل دوري نمي گردد …

پس بايد در چنين شرايطي مؤمنان براي جان فشاني آماده و به ديدار پروردگارشان مشتاق باشند، من در اين شرايط، مرگ را جز سعادت و زندگي با ظالمان را جز شقاوت نمي دانم. و در خطبه ي عاشورايي آخرين لحظات زندگي خود تأکيد مي ورزد: «الا و ان الدعي ابن الدعي قد ترکني بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة» (مجلسي، 1365، 45، 83)، آگاه باشيد که آن نابکار فرزند نابکار، مرا بين دو امر قرار داده است، شمشير يا ذلت، و دور است از ما ذلت.

در نتيجه، امام و يارانش، جهاد در راه حق را بر مي گزينند و تن به سازش و ذلت نمي دهند، و اين اصل در تاريخ اسلام جاودانه مي کنند که بالاترين و ارزشمندترين امري که مورد اهتمام حاکميت و قدرت قرار گيرد، برپا داشتن حق و ميراندن باطل است و در اين مسير، هرگونه سستي و محاسبات سودجويانه قابل قبول نبوده و مطرود است. لذا سيره ي «کاربرد قدرت و حاکميت در جهت اقامه ي حق و دفع باطل» نزد پيشوايان معصوم عليهم السلام، اصلي بنيادين و بي چون وچرا بوده و آنان در اين راه، هرگونه سازش و کوتاه آمدن را رد مي کردند.

هم از اين روست که پس از دوران حضور يازده پيشواي شيعه در ميان مسلمانان و با آغاز دوران غيبت پيشواي دوازدهم، جريان قدرت سياسي و حکومتي نزد شيعيان، همواره با محور و ملاک «حکومت و سياسي در خدمت اقامه ي حق» سنجيده شده است؛ اين سنجش بدون ترديد نتيجه ي تأثير جاودانه و ماندگار اصول بنيادين پيشوايان شيعه عليهم السلام و به ويژه امام علي عليه السلام و امام حسين عليه السلام، در موضوع هزينه کرد قدرت بوده است. تاريخ سياسي شيعيان در طول 14 قرن گذشته، به خوبي گوياي اين نکته است که همواره اين سيره ي محوري معصومان عليهم السلام، مورد توجه دانشمندان و جامعه ي متدينان شيعه بوده و هم در نظريه و هم در عمل، به خوبي از آن پاسداري کرده اند.

در سلوک سياسي امام خميني قدس سره نيز، تأکيدي بر پيروي از سيره ي سياسي حق مدارانه ي پيشوايان معصوم عليهم السلام فراوان به چشم مي خورد:

ما اگر کشته بشويم انشاء الله [به] بهشت مي رويم؛ اگر بکشيم هم به بهشت مي رويم، اين منطق اسلام است، براي اين که براي حق کار مي کند. نمي خواهيم که يک دنيا برايمان باشد، ما مي خواهيم حق را پا بر جا کنيم، ما مي خواهيم عدالت درست کنيم (امام خميني، 1369، 4، 227).
شما در يک راهي قدم بر مي داريد که در اين راه شهادت هاي بسياري از مردان بزرگ واقع شده، راه اسلام است، براي اسلام قيام کرديد و براي حق قيام کرديد و کسي که براي حق قيام کند، براي اسلام قيام کند، همه چيز بايد پيش او سهل و آسان باشد (امام خميني، 1369، 9، 49).

3) کاربرد قدرت و حاکميت براي تحقق عدالت و نفي ظلم

در ميان مقولات انساني و اجتماعي، شايد هيچ مقوله اي را نتوان سراغ گرفت که به اندازه ي «عدالت» مورد توجه و تأکيد همه ي انسان ها قرار گرفته باشد. توجه به عدالت و تلاش براي برپايي آن، چه به لحاظ مباني نظري و چه به لحاظ تجربه ي تاريخي حيات انساني و چه به لحاظ آموزه هاي اديان آسماني، از پشتوانه هاي محکم و اصولي برخوردار است.
هنگامي که تاريخ جوامع بشري را ورق مي زنيم، مسأله ي عدالت اجتماعي به عنوان جدي ترين نزاغ حيات اجتماعي هر جامعه اي، به خوبي مشهود و نمايان است؛ چه در دوران قديم و چه در دوران معاصر، بسياري از جنگ ها، شورش ها و قيام ها، براي مقابله با ظلم و تأمين عدالت اجتماعي در گرفته است.
اما سيره ي سياسي معصومان عليهم السلام در اين زمينه، درخشش خاصي در تاريخ اسلام و بشريت دارد و در حقيقت، سلوک سياسي پيشوايان معصوم عليهم السلام، تجسم عيني و ترجمان مستقيم عدالت محوري سياسي و اجتماعي است.

در مباني نگرش اسلامي، قرآن کريم هدف از فرستادن پيامبران الهي عليهم السلام را، برقراري قسط (عدالت اجتماعي) معرفي مي کند و به صراحت توضيح مي دهد که خداوند تمامي ظرفيت طبيعت (نظير آهن براي اسلحه سازي) را بدين منظور ايجاد نموده است که پيشتوانه براي عدالت اجتماعي قرار گيرند و در خدمت اين مقصود به کار گرفته شوند: «لقد انزلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد» (حديد، 25)

 به تحقيق پيامبران عليهم السلام را با دلايل روشن فرستاديم، و همراه ايشان کتاب آسماني و ميزان سنجش اعمال فرستاديم تا مردم قيام به عدالت و قسط کنند و نيز آهن را براي استفاده از آن در تأمين عدالت فرو فرستاديم. همچنين قرآن کريم، مستقيماً ترغيب و امر به برپايي قسط و عدالت اجتماعي مي کند: «قائماً بالقسط» (آل عمران، 18)، «يأمرون بالقسط من الناس» (آل عمران، 21)، «قضي بينهم بالقسط» (يونس ، 47)، «کونوا قوامين بالقسط» (نساء، 135)

، و عدالت را قرين و همراه تقوا معرفي مي نمايد: «اعدلو هو اقرب للتقوي» (مائده، 8)، و دستور قضاوت و حکم نمودن بر پايه ي عدل را صادر مي کند: «و اذا حکمتم ان تحکمو بين الناس بالعدل» (نساء، 58).

سيره ي سياسي معصومان عليهم السلام، در عرصه هاي مختلف زندگي، به ويژه در عرصه ي سياست و حکومت، تبلور و تجسم بي بديل اين آيات قرآني است؛ همان گونه که خود نيز در اقوال و احاديث شان بر محوريت عدالت در زندگي مسلمان و عموم انسان ها تأکيد ورزيده اند. امام علي عليه السلام، به هنگام در اختيار گرفتن زمامداري مسلمانان، بر اين نکته تأکيد مي کند که اگر حکومت را به دست مي گيرد و دعوت مردم را اجابت مي نمايد، صرفاً براي تحقق آن اصل اساسي اسلام است که به ويژه عالمان نبايد بر ظلم ظالم و سختي و فشار مظلوم به سادگي بگذرند و آرامش و قرار يابند: «لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علي العلما ان لايقاروا علي کظلة ظالم و لا علي سغب مظلوم، لا لقيت حبلها علي غاربها» (ابن ابي الحديد، 1398، 2 ، 202)
اگر اين حضور عمومي مردم نبود و وجود ياري کنندگان، حجت را بر من تمام نمي کرد و عهدي که خداوند بر عهده ي عالمان گذارده است که بر سختي ظالم و ضعف مظلوم قرار و آرام نگيرند، هر آينه ريسمان حکومت را بر گردنش مي آويختم.

اين بيان به وضوح ترکيب قول و فعل، نظر و عمل، عقيده و سيره را نشان مي دهد و انطباق و يگانگي سيره ي معصومان عليهم السلام با آموزه هاي آنان را به اثبات مي رساند.

به لحاظ نظري، در روايات پيشوايان معصوم شيعه عليهم السلام، توجه خاص و فراواني به رعايت عدالت سياسي و اجتماعي شده است. در منطق سياسي و اجتماعي معصومان عليهم السلام، خداوند بر رهبران جوامع واجب نموده است که در ميان مردم به عدالت حکومت کنند: «ثم فرض علي الامام، ان يحکم بين الناس بالعدل» (مجلسي، 1365، 23 ، 279)، و حکومت بر مبناي عدالت، صراط مستقيم معرفي شده است: «يامبر بالعدل و هو علي صراط مستقيم» (نحل، 76).

همچنين درباره ي پايان جهان، اين اعتقاد بر اساس آموزه هاي شيعه، و نيز جميع اديان و مذاهب الهي، وجود دارد که جهان در حالي به پايان خواهد رسيد که پس از دوران مستمر تاريخ پر از ظلم و ستم جوامع بشري، منجي عالم بر اساس اعتقادات مذهبي شيعيان پيشواي دوازدهم آنان شمرده مي شود، ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدالت خواهد نمود و ظلم و ستم را از ميان خواهد برد.
اين مطلب در روايات بسياري از پيشوايان شيعه عليهم السلام مورد اشاره قرار گرفته است و اهميت عدالت اجتماعي را در اديان الهي، به ويژه دين اسلام، نشان مي دهد: «يملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» (مجلسي، 1365، 52، 225).

افزون بر آموزه هاي نظري، سيره ي معصومان عليهم السلام در جهت پايمردي بر عدالت و نفي ظلم، گوياتر و واضح تر از آموزه هاي نظري آنان است. در تاريخ سياسي بشريت، مهم ترين ويژگي حکومت امام علي عليه السلام، به عنوان تنها حکومت مورد قبول شيعيان، پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله، عدالت محوري آن حاکميت بوده و در تنظيم برنامه هاي سياسي، اجتماعي و عموم تصميمات حکومتي، هدل اولويت اول و برتر، تأمين عدالت عمومي بوده است.

از اين رو عموم مورخان و تحليل گران تاريخ صدر اسلام، امام علي عليه السلام را با اين وصف که به شدت به موازين عدل پاي بند بوده و ذره اي ظلم را تحمل نمي کرده است، معرفي نموده و ستوده اند، نظير ابن ابي الحديد معتزلي که فصل مستقلي درباره ي توصيف عدالت امام علي عليه السلام در شرح معروف خود بر نهج البلاغه گشوده است (ابن ابي الحديد، 1398 هـ ، 2، 34).

همين سيره، چه در خطبه هاي امام حسين عليه السلام و چه در مراحل پيوسته به اوج رسيدن و رخداد واقعه ي کربلا، کاملاً و به وضوح نمايان است. امام حسين عليه السلام تصريح مي کند که زندگي همراه با ظلم و ظالمان، جز ننگ و خواري نيست و هرگز نمي تواند مورد قبول انسان مؤمن واقعي قرار گيرد و در سلوک سياسي خود نيز دقيقاً همين مسير را پيمود و شهادت خود و يارانش را در اين راه پذيرا شد.

4) تلازم ذاتي قدرت سياسي با اخلاق

بر پايه ي آموزه هاي اسلامي، مسلمانان، چه در رفتار فردي و چه در رفتاري سياسي و اجتماعي، بايد همواره «قدرت» را همگام و هماهنگ با «اخلاق» مورد استفاده قرار دهند و در مقام مهار قدرت، بر محور «مهار دروني قدرت» حرکت کنند و مهار بيروني قدرت را به عنوان «مکملي» براي مهار دروني به کار برند. اين نگرش دقيقاً بر خلاف نگرش معاصر غرب است که جمع ميان اخلاق و قدرت را عملاً غير ممکن تلقي مي کند و بيش از همه به «مهار بيروني قدرت» اصالت مي دهد.

افزون بر آموزه هاي اسلامي در قرآن کريم و روايات معصومان عليهم السلام، سيره ي پيشوايان معصوم عليهم السلام گوياي سلوک اخلاقي آنان در عرصه ي سياست و قدرت است. امام علي عليه السلام و تمامي امامان بعد از او عليه السلام، اساساً با هر گونه بده و بستان قدرت و زير پا گذاشتن معيار هاي صداقت، صلاحيت، مصلحت عمومي مسلمانان و حرکت هاي توطئه آميز و ظاهر الصلاح، با قاطعانه ترين شيوه هاي ممکن، مخالفت مي ورزيدند و ارزش هاي ديني و اخلاقي را بر کسب قدرت سياسي و حاکميت برتري مي دادند.

نمونه هاي فراوان و بي ابهامند؛ چه در مناقشات معاويه با امام علي عليه السلام، چه در مناقشات امام حسن عليه السلام تا امام صادق عليه السلام با حکام اموي و چه در مناقشات امام صادق عليه السلام تا امام عسکري عليه السلام با حکام عباسي، يکايک پيشوايان معصوم عليهم السلام سدي نفوذ ناپذير در برابر فقدان ارزش هاي اخلاقي در حکومت هاي بني اميه و بني عباس به نمايش گذاشتند و تلاش سلاطين اين حکومت ها براي راضي کردن امامان عليهم السلام به اغماض در مورد وجوه غير اخلاقي حاکميت هايشان، تماماً ناکام ماند.

از اين رو، حاکمان اموي و عباسي در رقابتي مزورانه، همواره دعوي اخلاقي بودن حاکميت خود را مطرح مي نمودند و حتي يزيد بن معاويه، فاسد ترين حاکم آن عصر، چاره اي پيش روي خود نديد جز اين که براي جناياتش، به ويژه به شهادت رساندن امام حسين عليه السلام و ياران وي، توجيه اخلاقي دست و پا کند و به شهادت رساندن پاک ترين انسان هاي عرصه ي گيتي را با مصالح مسلمين و جهان اسلام ربط دهد.

در سلوک سياسي معصومان عليهم السلام، حکومت و قدرت صرفاً به مثابه «ابزار» ي براي به پا کردن حق و عدالت تلقي شده و هر گونه ارزش ذاتي از آن سلب گرديده است. تاريخ اسلام به خوبي نشان مي دهد که پيشوايان معصوم عليهم السلام، هرگز قدرت را «اصيل» تلقي نکردند و همواره به آن به صورت ابزاري براي هدايت و خدمت نگريستند؛ ابزاري که ارزش استقلالي اش در نظر امام علي عليه السلام، از لنگه کفشي پاره نيز کم تر بود.

حتي امام حسين عليه السلام، که با اندک ياران خود در مقابل لشکر بزرگ دشمنانش قرار گرفت، قدرت مظلومانه ي خود را با رعايت تمام موازين انساني و اخلاقي اعمال کرد و با دشمنان خود، که اکثراً دعوت کنندگان وي به تصدي حاکميت مسلمانان بودند و ناجوانمردانه بلافاصله پس از تسلط بر فرات، آب را بر وي و يارانش بستند، با کمال اخلاق، خوش رويي و متانت رفتار کرد.

امام علي عليه السلام، با وجود اين که اهل فتنه و دشمنان او، در مدتي نزديک به سه دهه، مقاصدشان را نسبت به وي آشکار کرده بودند، هرگز قبل از اقدام به فتنه و فساد، آنان را مورد تعرض قرار نداد و حتي قاتل خود را، که پيشاپيش مي شناخت و قتل خود به دست او را به وي گوش زد کرده بود، دچار کم ترين آسيب و صدمه اي ننمود! بديهي است که اين موارد جاودانه، آموزه هايي جهاني براي تمامي بشريت آفريده اند و ذکر شاهد مثال از آنان، نه به منظور ايجاد توهم امکان رعايت صد درصد اخلاق در مقام اعمال قدرت اجتماعي توسط ما انسان هاي خطاکار، بلکه به منظور اثبات «ابزار» تلقي شدن حاکميت و قدرت در منش و روش سياسي معصومان عليهم السلام و نشان دادن فاصله ي عظيم اين نگرش با ساير نگرش هاي رايج در طول تاريخ است.

5) قدرت بشري در پرتو قدرت فائقه ي الهي

در سيره و سلوک سياسي معصومان عليهم السلام، آنان هر گونه قدرت برتر و فائقه را از آن خداوند دانسته و توجه به اين اصل بنيادين را در جاي جاي مواضع سياسي خود به مسلمانان گوشزد نموده اند. در اين نگرش و سيره، سيطره ي قدرت الهي بر تمامي امور هستي، اعم از طبيعي و انساني، گسترده است و در تنظيم نسبت لازم ميان قدرت هاي انساني نقش مستقيم و الزام کننده دارد و در هر دوره و زمان، اراده ي خود را برقدرت هاي سرکش و طغيان گرا اعمال مي نمايد و آنان را به ضعف، فتور و يا نيستي کامل مي کشاند و قدرت هاي مظلوم و ناتوان را مجال حرکت مي دهد و آنان را بر صدر تحولات اجتماعي مي نشاند.

علاوه بر قرآن کريم که شرح مفصل و گسترده اي از حضور قدرت الهي در زندگي جاري انسان ها و نقش مؤثر قدرت الهي در مهار قدرت هاي انساني بيان کرده است، پيشوايان معصوم عليهم السلام در سيره و سلوک سياسي خود، چگونگي راه و روش توکل و اعتماد به قدرت الهي، همسويي با قدرت فائقه ي پروردگار و اعتماد به منبع قدرت غيبي الهي و چگونگي برخورداري از آن را نشان داده اند.
در تمامي موارد ابتلاي معصومان عليهم السلام به دشمنان سياسي و حاکمان ستمگر در برابرشان، تا آخرين لحظات حيات خود، متوکلانه بر مواضع خود پاي فشردند و پس از بذل تمامي سعي و جهد خود، نتيجه را به اراده و قدرت پروردگار واگذار نمودند، چه در مواردي همچون جنگ بدر که به کسب پيروزي شگرف انجاميد و چه در موارد فراوان ديگري همچون وقايع کوفه، کربلا، طوس و سامرا که به شهادت معصومان عليهم السلام منجر شد.

در اين زمينه دعا ها و نيايش هاي پيشوايان معصوم عليهم السلام، حاوي مضامين و معاني بلندي است که پرتو گيري تلاش سياسي آنان از انوار درخشان الهي را بازگو مي کنند و خبر از خضوع نهايي تمامي قدرت هاي مدعي و جابر در پيشگاه قدرت الهي مي دهد.

انچه آمد، برخي از مؤلفه هاي اصلي و بنيادين سيره و سلوک سياسي پيشوايان معصوم عليهم السلام بود که بر تارک تاريخ بشريت مي درخشد. موارد فوق، کلي ترين و اصلي ترين موارد واضح و بي ابهام سيره ي سياسي امامامند، اما تنها بخش محدودي از اين سيره را بازگو مي کنند.
مطالعه و بررسي جزئيات حوادث و وقايع سياسي مورد ابتلاي معصومان عليهم السلام، از چنان غنا و ژرفايي برخوردار است که مي توان بر پايه ي آن، فهرست بزرگي از مؤلفه هاي فرعي سيره ي معصومان عليهم السلام را استنتاج و ارائه کرد و اين مهم، جد و جهدي مستمر را از سوي پژوهشگران حوزه و دانشگاه مي طلبد.

چند فراز مهم قابل استنتاج و بهره وري است:

1) بايد صعوبت پژوهش در راستاي تبيين سيره ي معصومان عليهم السلام را با تنظيم و تدوين يک طرح راهبردي زدود.

2) امامان شيعه عليهم السلام، به مقوله ي قدرت و حکومت عنايت ويژه اي داشتند، که در پژوهش هاي بنيادي مغفول واقع شده است.

3) فلسفه ي قدرت، تحقق عدالت و نفي ظلم و اقامه ي حق و نابودي باطل در همه ي چهره هاي آن است.

4) قدرت سياسي، بايد منشأ اخلاق و فضيلت و عامل بسط ارزش هاي فطري در جامعه باشد.

5) قدرت هاي بشري، همه قدرت هايي باطل اند، مگر اين که در راستاي قدرت الهي و در طول آن باشند.

پي نوشت:
1) امام علي عليه السلام، اعتراض خود به اين انحرافات را در قالب ضرب المثل عرب: «شتان، يومي علي کورها، و يوم حيان اخي جابر» بيان نموده و دوران خلفاء سه گانه را به دوران خوش گذراني و لهو و لعب و دوران خود را به دوران سختي و مشقت تشبيه نموده است.
منابع و مآخذ
1) قرآن کريم.
2) ابن ابي الحديد معتزلي (بي تا)، شرح نهج البلاغه، قم، مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي، نرم افزار نور (روايات).
3) ابن قدامه الحنبلي، ابي محمد عبدالله بن احمد بن محمد (1405 هـ)، المغني (10 جلدي)، تحقيق: محمد سالم محسن و شعبان محمد اسماعيل، بيروت، نشر دارالفکر.
4) امام خميني، روح الله (بي تا)، صحيفه ي نور، (21 جلدي)، نرم افزار، تهران، سازمان مدارک انقلاب اسلامي.
5) ايجي، عبدالرحمن و جرجاني، سيد علي بن محمد (1412 هـ )، شرح المواقف (8 جلدي)، قم، منشورات الشريف الرضي ، چاپ اول.
6) تفتاراني، سعدالدين مسعود بن عمر (بي تا)، شرح المقاصد (2 جلدي)، پاکستان، اولنمشدر.
7) حلي، علامه حسن بن يوسف (1366)، کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، قم، نشر مؤسسه ي مطبوعات ديني.
8) کليني، محمد ين يعقوب (1365)، اصول کافي، (2 جلدي)، تهران، نشر دارالکتب الاسلاميه.
9) ماوردي ، ابي الحسن علي بن محمد بن حبيب بصري البغدادي (1406 هـ )، الاحکام السلطانيه و الولايت الدينيه، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ دوم.
10) مجلسي، محمدباقر (1365)، بحارالانوار، قم، مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي، نرم افزار نور (روايات).
11) محقق کرکي، علي بن الحسين (1367)، الرسائل، قم، انتشارات کتابخانه ي آيت الله مرعشي.
12) نراقي، احمد بن محمد (بي تا)، عوائد الايام في مهمات ادله الاحکام، بي جا.
نويسنده: سيد عباس نبوي
منبع: انديشه ي حوزه، شماره ي 74