تحليلى بر وجود نازنين دُردانه آفرينش فاطمه زهرا سلام الله عليها

بايد بدانيم دين براى پرورش جان انسانى آمده است و همانطورى كه مستحضريد، جان انسان نه مذكّر است و نه مؤنث.

محور عنصرى رسالت همۀ پيام آوران، مخصوصاً خاتم آنها (عليهم آلاف التحيه والثناء) دو چيز است :

يكى «تعليم كتاب و حكمت» و ديگرى «تزكيۀ نفوس» . يعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَه وَ يزَكّيهِمْ.[1]

نه تعليم كتاب و حكمت با تن و بدن كار دارد و نه تهذيب و تزكيه با تن كار دارد. هر دو با جان انسان در ارتباط اند و جان انسانى نه زن است و نه مرد ! روح از آن جهت كه مجرّد است نه مذكّر است، نه مؤنث ! بدن يا مذكّر است يا مؤنث.

پس آنچه در قلمرو رسالت انبياء است جان آدمى است كه فراتر از تذكير و تأنيث است. و آنچه محكوم به تذكير و تأنيث است ، در قلمرو مستقيم رسالت انبياء نيست. كارهاى اجرائى بر اساس ساختار گوناگون تن تقسيم شده است . و هر كمالى را جان انسانى كه تحصيل كرد ، توان آن را دارد كه در محدودۀ تن پياده كند.

گرچه زنان بى شمارى به مقام والاى كمال بار يافته اند ، ولى افرادى چون فاطمۀ زهرا (سلام الله عليها) اندك اند ؛ چه اينكه مردان زيادى به كمالهاى والا راه يافته اند، ولى افرادى چون على بن أبيطالب (سلام الله عليه) كم اند .

سخنى را امام حسين، سالار شهيدان (سلام الله عليه) نقل مى كند؛ مى گويد: وقتى آيۀ: يا أيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَجعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بِينَكُمْ كَدُعاءِ بَعضِكُمْ بَعضاً [2] نازل شده است ؛ يعنى مؤمنين ! در هنگام خواندن پيامبر را با افراد ديگر يكسان قرار ندهيد ، او را با اسم صدا نزنيد و نخوانيد ؛ مادرم فاطمه (سلام الله عليها) هيبت زده شد! گفت : اوّلين كسى كه موظّف است به اين آيه عمل كند ، ما خاندان رسالت ايم . من از اين به بعد نمى توانم پدرم را به عنوان (يا اَبَه) خطاب كنم ! بلكه بايد او را به عنوان « يا رسول الله » صدا بزنم.

حسين بن على (سلام الله عليهما) از مادرش نقل مى كند، مى گويد : تَهَيبْتُ.[3] هيبت اين پيام مرا گرفت . من براى اوّلين بار كه خواستم پدرم را صدا بزنم ، گفتم : يا رسول الله ! آنگاه پيغمبر (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) به فاطمه (سلام الله عليها) فرمود : أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنكِ . تو از منى و من هم از تو . تو بيگانه نيستى . اين آيه مال ديگران است . بيگانگان اگر بخواهند ما را صدا بزنند ، بايد با وصف ممتاز رسالت ما را بخوانند . ولى شما كه آشنائيد و از خود من ايد ، و من از شمايم ، نبايد شما هيبت زده مرا به عنوان « يا رسول الله » خطاب كنيد . تو بگو : « يا اَبَه » ! فَإنَّهُ اَحَبُّ لِلْقَلبْ وَ اَرضى لِلْرَّبْ.[4]

تو اگر مرا به عنوان « پدر » صدا بزنى ، براى قلبم محبوب تر است و پيش ذات أقدس إله مرضى تر ! خدا از اين راضى است كه تو مرا به عنوان پدر خطاب كنى و من هم خرسندم كه تو مرا به عنوان پدر صدا بزنى ! بسيار خوشحال ام كه فرزندى چون تو دارم . تو هم خوشحالى كه فرزند منى !

اين جريان نشان مى دهد ، همانطورى كه وجود مبارك رسول گرامى نسبت به اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين (عليهم السَّلام) فرمود :

أنتَ مِنّى أنَا مِنكْ،[5]

به فاطمۀ زهرا (سلام الله عليها) هم فرمود :

أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنكِ .

و اين براى آن است كه وجود مبارك اين بى بى به مقام والاى عصمت و حجيت كامل رسيده است . لذا اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) در بخشى از سخنانى كه در نهج البلاغه آمده است ، به فتواى سيدۀ دو عالم استناد مى كند . مى فرمايد: اين مطلب را فاطمه چنين گفته است و فتوا داده است!

قول فاطمۀ معصومه (سلام الله عليها) مانند قول سيزده معصوم ديگر حجّت است . سنّت هر معصومى ، خواه به صورت گفتار ، خواه به صورت نوشتار ، خواه به صورت رفتار حجّت است. دربارۀ وجود مبارك پيامبر كه نوشتارى ندارد ، املاء اش مانند قول اش حجّت است. ديگران، يعنى هر كدام از سيزده معصوم ديگر حرفى بزنند ، املاء كنند ، چيزى را بنويسند ، كارى را امضاء بكنند ، كارى را انجام بدهند ، شرعاً حجّت است. جامعۀ اسلامى مى تواند به استناد سنّت فاطمۀ معصومه (سلام الله عليها) أعم از قول او ، فعل او، املاى او، كتابت او ، تقرير او استناد كند . چنين كسى به منزلۀ جان پيامبر مى شود.

و اگر به منزلۀ جان پيامبر شد ، آنچه در جان پيامبر مى گذرد ، او با خبر است ! اين أنتَ مِنّى وَ أنَا مِنكِ يك تعبير تعارف آميز نيست . زيرا معصوم از گزند تعارف و مبالغه و اغراق مصون است . وقتى بفرمايد : تو از منى و من از تو ام ، يعنى در مقام نورانيت ، آنچه من درك مى كنم ، تو با خبرى . آنچه من مى يابم ، تو مستحضرى . البتّه همۀ سيزده معصوم ديگر در شعاع ولايت رسول گرامى و رسالت و نبوّت او فيض مى گيرند . ولى در همان محدوده از فيض غيب برخوردارند . اگر روح قُدُس در قلب پيغمبر نازل مى شود و اگر روح امين در دل پيغمبر فرود مى آيد ، و كسى كه به منزلۀ جان پيغمبر است ، آنچه در جان پيغمبر مى گذرد ، او با خبر است.

اينكه وجود مبارك اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) به پيغمبر فرمود :

إنّى أرى نُورَ الوَحى وَ اَشُّمُ رِيحَ النُّبُوَّه،[6]

و وجود مبارك رسول گرامى به اميرالمؤمنين (سلام الله عليهما) فرمود :

يا على ! إنَّكَ تَرى مَا أرى وَ تَسمَعُ مَا اَسمَعْ إلا أنَّكَ لَستَ بِنَبِي‌ وَ إنَّكَ لَوَزير،[7]

يعنى يا على ! آنچه را من مى بينم ، تو مى بينى . و آنچه را من مى شنوم ، تو مى شنوى . لكن تو پيامبر نيستى و وزير منى و خليفه و جانشين منى ؛ براى آن است كه وجود مبارك اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) به منزلۀ جان پيغمبر است . اين يك مقدّمه ؛ و فرشتۀ وحى در جان پيغمبر نزول مى كند ، كه خدا فرمود : نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمينُ عَلى قَلبِكَ لِتَكُونَ مِنَ المُنذِرينْ.[8] اين دو مقدّمه.

پس كسى كه به منزلۀ جان پيغمبر است ، آنچه در جان آن حضرت فرو مى آيد ، اين با خبر است . منتها آنچه كه فرو مى آيد ، بر جان پيامبر فرود مى آيد ، نه بر جان ديگران ! لكن كسانى كه در حريم اَمن جان پيامبر راه دارند ، از بركت پيغمبر (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) از اين معارف و مآثر برخوردار خواهند بود . خواه در حرم اَمن دل پيغمبر كسى چون على باشد ، راه دارد . خواه چون فاطمه باشد ، راه دارد .

مى بينيد در اين محدوده كه سخن از جان است و دل ، سخن از مذكّر و مؤنث نيست . وقتى سخن از جان است ، سخن از قلب است ، و روح انسان نه مذكّر است ، نه مؤنث، هر كس پرهيزكارتر و آگاه تر بود ، به پيغمبر نزديك تر است و از وحى اى كه بر آن حضرت فرود مى آيد ، با خبر تر .

نشانۀ اين كه اين بى بى جزء نزديكترين افراد به پيغمبر اسلام (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) است ، اين است كه : در همۀ موارد صحنۀ قيامت كُبرى ، بى بى مى تواند حضور داشته باشد . شرح قيامت كار آسانى نيست ! روزى است كه انسانها را پير مى كند !! يوماً‌ يجعَلُ الوِلدانَ شِيباً.[9]

آن روز اَحدى حقّ سخن گفتن ندارد ، قهراً اَحدى حقّ حركت هم ندارد تا خدا اذن بدهد . يومَ يقُومُ الرُّوحُ وَالمَلائِكَهْ لا يتَكَلَّمُونَ إلا مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ قالَ صَواباً.[10] آن روز هيچ فرشته اى حقّ حرف ندارد ، مگر اينكه خدا اذن بدهد و آنگاه سخن صحيح بگويد . اگر هيچ كسى حقّ حرف ندارد ، هيچ كسى هم حقّ حركت ندارد . هيچ كسى حقّ هيچ كارى را ندارد ، مگر اينكه خدا اجازه بدهد .

در چنين روزى اهل بيت (عليهم الصَّلاه و عليهم السَّلام) سخنگويان الهى محسوب مى شوند .

اينكه در چند جاى قرآن دارد : قالَ الَّذِينَ اُوتُوا العِلمْ وِيلَكُمْ لَقَدْ لَبِثتُمْ فِى كِتابِ اللهِ إلى يومِ البَعثْ وَ هذا يومُ البَعثْ.[11] يا وَ عَلَى الأعرافِ رِجالٌ يعرِفُونَ كُلَّاً بِسيماهُمْ،[12] معلوم مى شود اين مردان الهى كه از علم برخوردارند و حقّ سخن دارند ، اينها اهل بيت اند طبق روايات و مأذون از طرف خدايند .

در چنين روزى هيچ كسى حقّ سخن ندارد ، و گرفتار وحشت اند ، فاطمۀ زهرا (سلام الله عليها) از عظمت و وحشت آن روز با خبر است و از پيغمبر مى پرسد : من شما را در قيامت كجا ببينم ؟ فرمود :

دَمِ در بهشت ، پرچم حمد به دست من است . وَ بِيدى لِواءُ الحَمْد.[13] پرچم حمد به دست كسى است كه در دنيا اهل حمد و ثناء باشد.

وقتى اهل حمد و ثناء شد ، به جائى مى رسد كه خدا نعمت هاى فراوانى را به او عرضه مى كند . وقتى نعمت هاى فراوان را به او عرضه كرد ، او اين نعمت ها را به ديگران مى دهد . وقتى اين نعمت ها را به ديگران داد ، مى شود ولى نعمت ديگران ! وقتى ولى نعمت ديگران شد ، مشكور و محمود ديگران مى شود ، منتها به اذن خدا ؛ حمد و ثناء در مقابل نعمت است . كسى حميد است ، كسى محمود است كه ولى نعمت باشد !

اگر نعمتى از كسى به ديگرى رسيد ، آن متنعّم از اين مُنعِم حق شناسى مى كند و ثناى گوى اوست . گرچه همۀ ثناها به خدا بر مى گردد ؛ اَلحَمدُ لله ، چون رَبِّ العالَمين[14] است ، ولى ديگران كه مجارى نعمت اند ، مظاهر محمود بودن اند . وقتى انسان ولى نعمت جامعۀ انسانى شد ، محمود آنهاست . وقتى هم ولى نعمت مى شود كه نعمت هاى فراوانى به او برسد . وقتى نعمت هاى فراوان به او مى رسد كه خود همۀ نعمت هائى كه خدا به او داد ، به جا صرف بكند و نمازهاى واجب و مستحبّ ، و سائر فرائض و نوافل را انجام بدهد ، تا پرچم حمد به دست او باشد .

در سورۀ مباركۀ اسراء آمده است :

وَ مِنَ اللّيلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَكَ عَسى أنْ يبعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحمُوداً.[15] فرمود : شب برخيز ، نماز شب را احياء كن و زنده كن ، شايد به مقام حمد برسى ! مقام محمود منزلتى است كه ديگران در پيشگاه او حامد و شاكر و ثناگويند . ثناى درست كه مصون از تملّق است در برابر نعمت صحيح و مُنعِم راستين است . اگر نعمتى دروغ بود ، ثنايش دروغ است . اگر نعمت راست بود ، ولى مُنعم دروغ بود ، ثنايش كاذب است . ولى اگر نعمت حق بود ، منعم حقيقى بود ، يعنى اين نعمت از اين منعم به جامعۀ انسانى رسيده است ، جامعۀ انسانى ثناگوى چنين مُنعمى است . اين منعم مى شود « محمود » .

محمود بودن يك منزلت است ، يك درجه است كه هر كس به آن مقام نمى رسد . و هيچ كسى در جوامع انسانى به اندازۀ رسول گرامى (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) حميد ، محمود نيست ! آنطورى كه در ارشاد القلوب ديلمى آمده ، وجود مبارك پيغمبر (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) فرمود : اَجوَدُ الأجواد‎ْ اَللهُ رَبُّ العالَمينْ وَ أنَا اَجوَدُ وُلدِ آدَمْ.[16] فرمود : بخشنده ترين بخشنده ها بالذّات ، ذات أقدس إله است . ولى در بين بشر ، اَحدى به بخشندگى من نرسيد و نخواهد رسيد . سخن از جود و بخشش حاتم طاعى و مانند آن نيست ! زيرا او بر فرض رَمه شتر يا يك رَمه گاو و گوسفند را قربانى مى كرد و مهمان نوازى مى كرد . يك نانى مى داد و يك گوشتى كه تن را مى پروراند . فرمود : من غذائى آوردم كه جان همگان را مى پروراند . يعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَه وَ يزَكّيهِمْ .

مسائل مالى در پيشگاه آن حضرت مطرح نبود . بيش از اندازه اى كه ديگران جود مالى داشتند ، آن حضرت سخاى مالى داشت. امّا كالائى كه او آورد ، ديگران نياوردند . فرمود : أنَا أجوَدُ وُلدِ آدَمْ . هيچ كسى به اندازۀ من بخشنده نيست . نه بخشش ظاهرى، نه بخشش باطنى .

قهراً هيچ كسى به اندازۀ پيغمبر حميد نيست ، محمود نيست . و هيچ كسى به اندازۀ پيغمبر پرچمدار حمد و ثناء نيست . و هيچ كسى در قيامت اين لِواى حمد را به دست نمى گيرد ، مگر پيغمبر . و طبق نقل مرحوم شيخ طوسى ، على بن أبيطالب هم حامل اين پرچم و لواى حمد است كه فرمود : آدَمْ وَ مَنْ دُونَهُ تحت اين پرچم اند.[17]

آنگاه فاطمه مى پرسد: من شما را كجا پيدا كنم ؟ فرمود : پرچم حمد به دست من است دم در بهشت ! عرض كرد : آن روز ، روز فَزَع اكبر است . اگر شما را‌ آنجا نيافتم ، چه كنم ؟ فرمود‌ : كنار حوض كوثر . عرض كرد : اگر آنجا نيافتم چه كنم ؟ فرمود : عِندَ الصِّراط ، عِندَ الحِساب ، عِندَ الميزان ، همۀ اين موارد من حضور دارم . عرض كرد : من اگر شما را اينجا نيافتم ، چه كنم ؟ فرمود : كنار جهنّم هستم كه دوستانم را از جهنّم باز مى دارم ! فاطمه (سلام الله عليها) با شنيدن اين جمله خوشحال شد!

خوب؛ زن به جائى مى رسد كه در قيامتى كه احدى حقّ حرف ندارد و حقّ حركت ندارد، مانند پدرش و همسرش و ساير ائمه (عليهم الصَّلاه و عليهم السَّلام) بر كلّ فضاى قيامت اينها اشراف دارند و مى توانند همه جا حضور پيدا كنند . اين كه گفته مى شود : وقتى فاطمه (سلام الله عليها) عبور مى كند ، مى گويند : غُضُّوا اَبصارَكُمْ،[18] نه به اين معناست كه شما چون نامحرم ايد ، چشم ها را بپوشانيد ، يا ديدها را بشكنيد كه او را نبينيد ! آن روز سخن از محرم و نامحرم نيست ! چون قيامت ظرف تكليف نيست . و اين دستور هم دستور تكوينى است و نه تشريعى ! يعنى شما توان آن را نداريد كه نور اين بى بى را ببينيد !! چشم ها را فرو بربنديد و ديده ها را بشكنيد . توان آن را نداريد كه نورانيت او را ببينيد !

و اين كه احياناً در بعضى از دعاها اينچنين آمده است كه : دست ما از ريشۀ چادر بى بى كوتاه نشود ، بر اثر يك روايتى است كه وجود مبارك بى بى (سلام الله عليها) در قيامت چادرى بر سر مى كند كه ريشه هاى او و دامنه هاى او به تمام افراد شايستۀ اهل محشر مى رسد ؛ طبق اين حديث است . منظور اين چادر ظاهرى است يا پوشش رحمت است ؟!

اگر كسى طبق بيان پيغمبر كه فرمود : أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنكِ ، به منزلۀ پيغمبر شد و پيغمبر هم رَحمَهٌ‌ لِلعالَمين[19] است . وَ مَا اَرسَلناكَ إلا كافَّهً لِلنّاسْ،[20] يا رَحمَهً‌ للعالَمينْ ، قهراً چنين بانوئى مظهر رحمت جهانشمول ذات أقدس إله خواهد بود .

اين بانو با آن تعليم و تزكيه توانست در حرمى راه پيدا كند كه فرشتۀ امين در آن حرم نازل مى شود . لذا بعد از رحلت پيغمبر (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) جبرئيل هم بر آن حضرت نازل مى شد . منتها وحى تشريعى تمام شد ، احكام فقهى تمام شد ، لكن وحى تَسديدى ، وحى هاى اِنبائى ، مَلاحِم ، اخبار غيبى تا روز قيامت ادامه دارد . چون رسالت قطع شدنى است ، نبوّت قطع شدنى است ، امّا ولايت قطع شدنى نيست . تا روز قيامت انسانها مى توانند به مقام شامخ ولايت راه پيدا كنند .

ما براى اينكه اين راه را طى كنيم ؛ اوّلين شرط آن است كه خود را معطّر كنيم . معطّر كردن به اين است كه از بُوى بَد برهيم . يا بد بُو نباشيم ، يا اگر بُوى بدى داشتيم و داريم ، آن را با عطر بر طرف كنيم . وجود مبارك اميرالمؤمنين طبق نقل مرحوم شيخ طوسى از رسول گرامى (عليهما آلاف التحيه والثناء) نقل كرد كه وجود مبارك پيغمبر طبق اين نقل فرمود : تَعَطَّرُوا بِالإستِغفارْ لا تَفضَحَنَّكُمْ رَوائِحُ الذُّنُوبْ.[21] يعنى با استغفار خود را معطّر كنيد تا بوى بَد گناه شما را رسوا نكند . يك انسان گنه كار ، بَد بُو است . و قيامت بُوى بَد عدّه اى ظهور مى كند . آنها كه معطّر اند ، خوشبويند ، هم براى خود راحتى آفريده اند ، هم براى ديگران . اگر كسى گناه نكرد كه معطّر است ، و اگر خداى ناكرده آلوده شد ، قبل از هر چيز شايسته است كه خود را معطّر كند به استغفار.

و وجود مبارك فاطمه (سلام الله عليها) چون اهل نيايش و استغفار و تعبّد بود ، به اينجا رسيده است . فاطمه نه چون دختر پيغمبر است به اينجا رسيده است . براى اينكه پيغمبر فرزندان ديگرى هم داشت . نه چون همسر على بن أبيطالب است به اينجا رسيده است ! چون على بن أبيطالب همسران ديگرى هم بعد از فاطمه داشت . فاطمه نه چون مادر يازده امام است به اينجا رسيده است. چون فاطمۀ بنت اسد مادر دوازده امام هست ، ولى به اينجا نرسيد !!

فاطمۀ بنت اسد ، مادر اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) ، مادر دوازده امام هست ، و پيغمبر را وصى خود قرار داد ، و به پيغمبر عرض كرد : من از جريان قبر هراسناك ام ، از جريان قيامت وحشت ناك ام ؛ وجود مبارك پيغمبر وصى او شد ، در مراسم تدفين او شركت كرد . امّا فاطمۀ بنت اسد كه مادر دوازده امام است ، به اين مقام نرسيده است ! تعبّد فاطمه و اصرار فاطمه بر بندگى او را به اينجا رسانده است.

وجود مبارك حضرت زهرا(سلام الله علیها) چون اهل نيايش و استغفار و تعبّد بود، به مقام ولايت رسيده است، نه چون دختر پيغمبر است يا همسر على بن أبيطالب است يا مادر يازده امام است… تعبّد فاطمه(سلام الله علیها) و اصرار فاطمه(سلام الله علیها) بر بندگى او را به اين مقام رساند.

در شرح حال آن بانو آمده است كه : وقتى پيغمبر فرمود : پايان روز جمعه ، هنگامى كه نيمى از آفتاب در كرانۀ غرب غروب كرد و نيمى از قرص آفتاب هنوز روشن است و غروب نكرد ، آن لحظه ، لحظۀ استجابت دعاست . فاطمۀ معصومه (سلام الله عليها) كسى را مأمور كرده بود كه در روزهاى جمعه به پشت بام برود ، آن لحظۀ خاصّى كه آفتاب در شُرف غروب است ببيند، و او را با خبر كند كه در آن لحظۀ خاصّ با راز و نياز مخصوص به سر ببرد .

حرزى داشت كه ابن طاووس به طور مُرسل اين حرز را كه وسيلۀ صيانت اين بى بى از آفت هاى دنيا و آخرت است ، نقل مى كند كه بى بى نوشت : بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمْ . يا حَى يا قَيومْ . اَغِثنِى ! اى خدائى كه زنده اى و قيم و قيوم موجودات ديگرى ، مرا در پناه خود پناه ده ؛ وَ لا تَكِلْنِى إلى نَفسِى طَرفَهَ عَينٍ اَبَداً.[22] يك لحظه مرا به حال خود من وا نگذار ! با اين دعا و با آن شب زنده دارى و با آن تخضّع جائى را طى كرده است كه رسول گرامى دربارۀ او فرمود : تو از منى و من از تو ام . اگر تو به من بگوئى پدر ، براى من محبوب تر است و پيش خدا خوشايند بيشتر . اَحَبُّ لِلْقَلبْ وَ اَرضى لِلْرَّبْ . …

آيت الله جوادى آملى

خبرگزاری شبستان

پى نوشت ها:

[1] . سورۀ بقره / آيۀ 129.

[2] . سورۀ نور / آيۀ 63.

[3] . كشف اليقين / صفحۀ 354.

[4] . كشف اليقين / صفحۀ 354.

[5] . بحار الأنوار / جلد 43 / صفحۀ 33 / باب 2 ـ مَناقِبِها وَ فَضائِلها وَ بَعضُ أحوالِها وَ مُعجزاتِها (صَلَواتُ اللهِ عَليها).

[6] . نهج البلاغه / خطبۀ 192 / بابُ فضل الوحى.

[7] . بحار الأنوار / جلد 14 / صفحۀ 476 / باب 21 ـ مَا وَرَدَ بِلَفظِ النَّبِى مِنْ الأنبياء

[8] . سورۀ شعراء / آيات 193 و 194.

[9] . سورۀ مزّمل / آيۀ 17.

[10] . سورۀ نباء / آيۀ 38.

[11] . سورۀ روم / آيۀ 56 ـ با تلخيص ؛ وَ قالَ الَّذِينَ اُوتُوا العِلمَ وَالإيمانَ لَقَدْ لَبِثتُمْ فِى كِتابِ اللهِ إلى يومِ البَعث فَهذَا يومُ البَعثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنتُمْ لا تَعلَمُونْ .

[12] . سورۀ اعراف / آيۀ 48.

[13] . بحار الأنوار / جلد 16 / صفحۀ 327 / باب 11 ـ فَضائِلُهُ وَ خَصائِصُهُ (ص) …

[14] . سورۀ حمد / آيۀ 2.

[15] . سورۀ اسراء / آيۀ 79.

[16] . ارشاد القلوب / جلد 1 / صفحۀ 14 / اَلبابُ الأوّل فِى ثَوابِ المُوعِظَه وَالنَّصيحَهَ بِها.

[17] . بحار الأنوار / جلد 40 / صفحۀ 82 ـ … آدَمْ وَ مَنْ دُونَهُ تَحتَ ذلِكَ اللِّواء .

[18] . بحار الأنوار / جلد 7 / صفحۀ 336.

[19] . سورۀ انبياء / آيۀ 107.

[20] . سورۀ سباء / آيۀ 28.

[21] . الأمالى للطوسى / صفحۀ 372.

[22] . مهج الدعوات / صفحۀ 5 ؛ حرزُ فاطمهُ الزَّهراء (س).