تحليلى بر وجود نازنين دُردانه آفرينش فاطمه زهرا سلام الله عليها

تحلیلى بر وجود نازنین دُردانه آفرینش فاطمه زهرا سلام الله علیها

باید بدانیم دین براى پرورش جان انسانى آمده است و همانطورى که مستحضرید، جان انسان نه مذکّر است و نه مؤنث.

محور عنصرى رسالت همۀ پیام آوران، مخصوصاً خاتم آنها (علیهم آلاف التحیه والثناء) دو چیز است :

یکى «تعلیم کتاب و حکمت» و دیگرى «تزکیۀ نفوس» . یعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَه وَ یزَکّیهِمْ.[۱]

نه تعلیم کتاب و حکمت با تن و بدن کار دارد و نه تهذیب و تزکیه با تن کار دارد. هر دو با جان انسان در ارتباط اند و جان انسانى نه زن است و نه مرد ! روح از آن جهت که مجرّد است نه مذکّر است، نه مؤنث ! بدن یا مذکّر است یا مؤنث.

پس آنچه در قلمرو رسالت انبیاء است جان آدمى است که فراتر از تذکیر و تأنیث است. و آنچه محکوم به تذکیر و تأنیث است ، در قلمرو مستقیم رسالت انبیاء نیست. کارهاى اجرائى بر اساس ساختار گوناگون تن تقسیم شده است . و هر کمالى را جان انسانى که تحصیل کرد ، توان آن را دارد که در محدودۀ تن پیاده کند.

گرچه زنان بى شمارى به مقام والاى کمال بار یافته اند ، ولى افرادى چون فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) اندک اند ؛ چه اینکه مردان زیادى به کمالهاى والا راه یافته اند، ولى افرادى چون على بن أبیطالب (سلام الله علیه) کم اند .

سخنى را امام حسین، سالار شهیدان (سلام الله علیه) نقل مى کند؛ مى گوید: وقتى آیۀ: یا أیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَجعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بِینَکُمْ کَدُعاءِ بَعضِکُمْ بَعضاً [۲] نازل شده است ؛ یعنى مؤمنین ! در هنگام خواندن پیامبر را با افراد دیگر یکسان قرار ندهید ، او را با اسم صدا نزنید و نخوانید ؛ مادرم فاطمه (سلام الله علیها) هیبت زده شد! گفت : اوّلین کسى که موظّف است به این آیه عمل کند ، ما خاندان رسالت ایم . من از این به بعد نمى توانم پدرم را به عنوان (یا اَبَه) خطاب کنم ! بلکه باید او را به عنوان « یا رسول الله » صدا بزنم.

حسین بن على (سلام الله علیهما) از مادرش نقل مى کند، مى گوید : تَهَیبْتُ.[۳] هیبت این پیام مرا گرفت . من براى اوّلین بار که خواستم پدرم را صدا بزنم ، گفتم : یا رسول الله ! آنگاه پیغمبر (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) به فاطمه (سلام الله علیها) فرمود : أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنکِ . تو از منى و من هم از تو . تو بیگانه نیستى . این آیه مال دیگران است . بیگانگان اگر بخواهند ما را صدا بزنند ، باید با وصف ممتاز رسالت ما را بخوانند . ولى شما که آشنائید و از خود من اید ، و من از شمایم ، نباید شما هیبت زده مرا به عنوان « یا رسول الله » خطاب کنید . تو بگو : « یا اَبَه » ! فَإنَّهُ اَحَبُّ لِلْقَلبْ وَ اَرضى لِلْرَّبْ.[۴]

تو اگر مرا به عنوان « پدر » صدا بزنى ، براى قلبم محبوب تر است و پیش ذات أقدس إله مرضى تر ! خدا از این راضى است که تو مرا به عنوان پدر خطاب کنى و من هم خرسندم که تو مرا به عنوان پدر صدا بزنى ! بسیار خوشحال ام که فرزندى چون تو دارم . تو هم خوشحالى که فرزند منى !

این جریان نشان مى دهد ، همانطورى که وجود مبارک رسول گرامى نسبت به امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السَّلام) فرمود :

أنتَ مِنّى أنَا مِنکْ،[۵]

به فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) هم فرمود :

أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنکِ .

و این براى آن است که وجود مبارک این بى بى به مقام والاى عصمت و حجیت کامل رسیده است . لذا امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در بخشى از سخنانى که در نهج البلاغه آمده است ، به فتواى سیدۀ دو عالم استناد مى کند . مى فرماید: این مطلب را فاطمه چنین گفته است و فتوا داده است!

قول فاطمۀ معصومه (سلام الله علیها) مانند قول سیزده معصوم دیگر حجّت است . سنّت هر معصومى ، خواه به صورت گفتار ، خواه به صورت نوشتار ، خواه به صورت رفتار حجّت است. دربارۀ وجود مبارک پیامبر که نوشتارى ندارد ، املاء اش مانند قول اش حجّت است. دیگران، یعنى هر کدام از سیزده معصوم دیگر حرفى بزنند ، املاء کنند ، چیزى را بنویسند ، کارى را امضاء بکنند ، کارى را انجام بدهند ، شرعاً حجّت است. جامعۀ اسلامى مى تواند به استناد سنّت فاطمۀ معصومه (سلام الله علیها) أعم از قول او ، فعل او، املاى او، کتابت او ، تقریر او استناد کند . چنین کسى به منزلۀ جان پیامبر مى شود.

و اگر به منزلۀ جان پیامبر شد ، آنچه در جان پیامبر مى گذرد ، او با خبر است ! این أنتَ مِنّى وَ أنَا مِنکِ یک تعبیر تعارف آمیز نیست . زیرا معصوم از گزند تعارف و مبالغه و اغراق مصون است . وقتى بفرماید : تو از منى و من از تو ام ، یعنى در مقام نورانیت ، آنچه من درک مى کنم ، تو با خبرى . آنچه من مى یابم ، تو مستحضرى . البتّه همۀ سیزده معصوم دیگر در شعاع ولایت رسول گرامى و رسالت و نبوّت او فیض مى گیرند . ولى در همان محدوده از فیض غیب برخوردارند . اگر روح قُدُس در قلب پیغمبر نازل مى شود و اگر روح امین در دل پیغمبر فرود مى آید ، و کسى که به منزلۀ جان پیغمبر است ، آنچه در جان پیغمبر مى گذرد ، او با خبر است.

اینکه وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به پیغمبر فرمود :

إنّى أرى نُورَ الوَحى وَ اَشُّمُ رِیحَ النُّبُوَّه،[۶]

و وجود مبارک رسول گرامى به امیرالمؤمنین (سلام الله علیهما) فرمود :

یا على ! إنَّکَ تَرى مَا أرى وَ تَسمَعُ مَا اَسمَعْ إلا أنَّکَ لَستَ بِنَبِی‌ وَ إنَّکَ لَوَزیر،[۷]

یعنى یا على ! آنچه را من مى بینم ، تو مى بینى . و آنچه را من مى شنوم ، تو مى شنوى . لکن تو پیامبر نیستى و وزیر منى و خلیفه و جانشین منى ؛ براى آن است که وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به منزلۀ جان پیغمبر است . این یک مقدّمه ؛ و فرشتۀ وحى در جان پیغمبر نزول مى کند ، که خدا فرمود : نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمینُ عَلى قَلبِکَ لِتَکُونَ مِنَ المُنذِرینْ.[۸] این دو مقدّمه.

پس کسى که به منزلۀ جان پیغمبر است ، آنچه در جان آن حضرت فرو مى آید ، این با خبر است . منتها آنچه که فرو مى آید ، بر جان پیامبر فرود مى آید ، نه بر جان دیگران ! لکن کسانى که در حریم اَمن جان پیامبر راه دارند ، از برکت پیغمبر (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) از این معارف و مآثر برخوردار خواهند بود . خواه در حرم اَمن دل پیغمبر کسى چون على باشد ، راه دارد . خواه چون فاطمه باشد ، راه دارد .

مى بینید در این محدوده که سخن از جان است و دل ، سخن از مذکّر و مؤنث نیست . وقتى سخن از جان است ، سخن از قلب است ، و روح انسان نه مذکّر است ، نه مؤنث، هر کس پرهیزکارتر و آگاه تر بود ، به پیغمبر نزدیک تر است و از وحى اى که بر آن حضرت فرود مى آید ، با خبر تر .

نشانۀ این که این بى بى جزء نزدیکترین افراد به پیغمبر اسلام (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) است ، این است که : در همۀ موارد صحنۀ قیامت کُبرى ، بى بى مى تواند حضور داشته باشد . شرح قیامت کار آسانى نیست ! روزى است که انسانها را پیر مى کند !! یوماً‌ یجعَلُ الوِلدانَ شِیباً.[۹]

آن روز اَحدى حقّ سخن گفتن ندارد ، قهراً اَحدى حقّ حرکت هم ندارد تا خدا اذن بدهد . یومَ یقُومُ الرُّوحُ وَالمَلائِکَهْ لا یتَکَلَّمُونَ إلا مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ قالَ صَواباً.[۱۰] آن روز هیچ فرشته اى حقّ حرف ندارد ، مگر اینکه خدا اذن بدهد و آنگاه سخن صحیح بگوید . اگر هیچ کسى حقّ حرف ندارد ، هیچ کسى هم حقّ حرکت ندارد . هیچ کسى حقّ هیچ کارى را ندارد ، مگر اینکه خدا اجازه بدهد .

در چنین روزى اهل بیت (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) سخنگویان الهى محسوب مى شوند .

اینکه در چند جاى قرآن دارد : قالَ الَّذِینَ اُوتُوا العِلمْ وِیلَکُمْ لَقَدْ لَبِثتُمْ فِى کِتابِ اللهِ إلى یومِ البَعثْ وَ هذا یومُ البَعثْ.[۱۱] یا وَ عَلَى الأعرافِ رِجالٌ یعرِفُونَ کُلَّاً بِسیماهُمْ،[۱۲] معلوم مى شود این مردان الهى که از علم برخوردارند و حقّ سخن دارند ، اینها اهل بیت اند طبق روایات و مأذون از طرف خدایند .

در چنین روزى هیچ کسى حقّ سخن ندارد ، و گرفتار وحشت اند ، فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) از عظمت و وحشت آن روز با خبر است و از پیغمبر مى پرسد : من شما را در قیامت کجا ببینم ؟ فرمود :

دَمِ در بهشت ، پرچم حمد به دست من است . وَ بِیدى لِواءُ الحَمْد.[۱۳] پرچم حمد به دست کسى است که در دنیا اهل حمد و ثناء باشد.

وقتى اهل حمد و ثناء شد ، به جائى مى رسد که خدا نعمت هاى فراوانى را به او عرضه مى کند . وقتى نعمت هاى فراوان را به او عرضه کرد ، او این نعمت ها را به دیگران مى دهد . وقتى این نعمت ها را به دیگران داد ، مى شود ولى نعمت دیگران ! وقتى ولى نعمت دیگران شد ، مشکور و محمود دیگران مى شود ، منتها به اذن خدا ؛ حمد و ثناء در مقابل نعمت است . کسى حمید است ، کسى محمود است که ولى نعمت باشد !

اگر نعمتى از کسى به دیگرى رسید ، آن متنعّم از این مُنعِم حق شناسى مى کند و ثناى گوى اوست . گرچه همۀ ثناها به خدا بر مى گردد ؛ اَلحَمدُ لله ، چون رَبِّ العالَمین[۱۴] است ، ولى دیگران که مجارى نعمت اند ، مظاهر محمود بودن اند . وقتى انسان ولى نعمت جامعۀ انسانى شد ، محمود آنهاست . وقتى هم ولى نعمت مى شود که نعمت هاى فراوانى به او برسد . وقتى نعمت هاى فراوان به او مى رسد که خود همۀ نعمت هائى که خدا به او داد ، به جا صرف بکند و نمازهاى واجب و مستحبّ ، و سائر فرائض و نوافل را انجام بدهد ، تا پرچم حمد به دست او باشد .

در سورۀ مبارکۀ اسراء آمده است :

وَ مِنَ اللّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَکَ عَسى أنْ یبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحمُوداً.[۱۵] فرمود : شب برخیز ، نماز شب را احیاء کن و زنده کن ، شاید به مقام حمد برسى ! مقام محمود منزلتى است که دیگران در پیشگاه او حامد و شاکر و ثناگویند . ثناى درست که مصون از تملّق است در برابر نعمت صحیح و مُنعِم راستین است . اگر نعمتى دروغ بود ، ثنایش دروغ است . اگر نعمت راست بود ، ولى مُنعم دروغ بود ، ثنایش کاذب است . ولى اگر نعمت حق بود ، منعم حقیقى بود ، یعنى این نعمت از این منعم به جامعۀ انسانى رسیده است ، جامعۀ انسانى ثناگوى چنین مُنعمى است . این منعم مى شود « محمود » .

محمود بودن یک منزلت است ، یک درجه است که هر کس به آن مقام نمى رسد . و هیچ کسى در جوامع انسانى به اندازۀ رسول گرامى (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) حمید ، محمود نیست ! آنطورى که در ارشاد القلوب دیلمى آمده ، وجود مبارک پیغمبر (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) فرمود : اَجوَدُ الأجواد‎ْ اَللهُ رَبُّ العالَمینْ وَ أنَا اَجوَدُ وُلدِ آدَمْ.[۱۶] فرمود : بخشنده ترین بخشنده ها بالذّات ، ذات أقدس إله است . ولى در بین بشر ، اَحدى به بخشندگى من نرسید و نخواهد رسید . سخن از جود و بخشش حاتم طاعى و مانند آن نیست ! زیرا او بر فرض رَمه شتر یا یک رَمه گاو و گوسفند را قربانى مى کرد و مهمان نوازى مى کرد . یک نانى مى داد و یک گوشتى که تن را مى پروراند . فرمود : من غذائى آوردم که جان همگان را مى پروراند . یعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَه وَ یزَکّیهِمْ .

مسائل مالى در پیشگاه آن حضرت مطرح نبود . بیش از اندازه اى که دیگران جود مالى داشتند ، آن حضرت سخاى مالى داشت. امّا کالائى که او آورد ، دیگران نیاوردند . فرمود : أنَا أجوَدُ وُلدِ آدَمْ . هیچ کسى به اندازۀ من بخشنده نیست . نه بخشش ظاهرى، نه بخشش باطنى .

قهراً هیچ کسى به اندازۀ پیغمبر حمید نیست ، محمود نیست . و هیچ کسى به اندازۀ پیغمبر پرچمدار حمد و ثناء نیست . و هیچ کسى در قیامت این لِواى حمد را به دست نمى گیرد ، مگر پیغمبر . و طبق نقل مرحوم شیخ طوسى ، على بن أبیطالب هم حامل این پرچم و لواى حمد است که فرمود : آدَمْ وَ مَنْ دُونَهُ تحت این پرچم اند.[۱۷]

آنگاه فاطمه مى پرسد: من شما را کجا پیدا کنم ؟ فرمود : پرچم حمد به دست من است دم در بهشت ! عرض کرد : آن روز ، روز فَزَع اکبر است . اگر شما را‌ آنجا نیافتم ، چه کنم ؟ فرمود‌ : کنار حوض کوثر . عرض کرد : اگر آنجا نیافتم چه کنم ؟ فرمود : عِندَ الصِّراط ، عِندَ الحِساب ، عِندَ المیزان ، همۀ این موارد من حضور دارم . عرض کرد : من اگر شما را اینجا نیافتم ، چه کنم ؟ فرمود : کنار جهنّم هستم که دوستانم را از جهنّم باز مى دارم ! فاطمه (سلام الله علیها) با شنیدن این جمله خوشحال شد!

خوب؛ زن به جائى مى رسد که در قیامتى که احدى حقّ حرف ندارد و حقّ حرکت ندارد، مانند پدرش و همسرش و سایر ائمه (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) بر کلّ فضاى قیامت اینها اشراف دارند و مى توانند همه جا حضور پیدا کنند . این که گفته مى شود : وقتى فاطمه (سلام الله علیها) عبور مى کند ، مى گویند : غُضُّوا اَبصارَکُمْ،[۱۸] نه به این معناست که شما چون نامحرم اید ، چشم ها را بپوشانید ، یا دیدها را بشکنید که او را نبینید ! آن روز سخن از محرم و نامحرم نیست ! چون قیامت ظرف تکلیف نیست . و این دستور هم دستور تکوینى است و نه تشریعى ! یعنى شما توان آن را ندارید که نور این بى بى را ببینید !! چشم ها را فرو بربندید و دیده ها را بشکنید . توان آن را ندارید که نورانیت او را ببینید !

و این که احیاناً در بعضى از دعاها اینچنین آمده است که : دست ما از ریشۀ چادر بى بى کوتاه نشود ، بر اثر یک روایتى است که وجود مبارک بى بى (سلام الله علیها) در قیامت چادرى بر سر مى کند که ریشه هاى او و دامنه هاى او به تمام افراد شایستۀ اهل محشر مى رسد ؛ طبق این حدیث است . منظور این چادر ظاهرى است یا پوشش رحمت است ؟!

اگر کسى طبق بیان پیغمبر که فرمود : أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنکِ ، به منزلۀ پیغمبر شد و پیغمبر هم رَحمَهٌ‌ لِلعالَمین[۱۹] است . وَ مَا اَرسَلناکَ إلا کافَّهً لِلنّاسْ،[۲۰] یا رَحمَهً‌ للعالَمینْ ، قهراً چنین بانوئى مظهر رحمت جهانشمول ذات أقدس إله خواهد بود .

این بانو با آن تعلیم و تزکیه توانست در حرمى راه پیدا کند که فرشتۀ امین در آن حرم نازل مى شود . لذا بعد از رحلت پیغمبر (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) جبرئیل هم بر آن حضرت نازل مى شد . منتها وحى تشریعى تمام شد ، احکام فقهى تمام شد ، لکن وحى تَسدیدى ، وحى هاى اِنبائى ، مَلاحِم ، اخبار غیبى تا روز قیامت ادامه دارد . چون رسالت قطع شدنى است ، نبوّت قطع شدنى است ، امّا ولایت قطع شدنى نیست . تا روز قیامت انسانها مى توانند به مقام شامخ ولایت راه پیدا کنند .

ما براى اینکه این راه را طى کنیم ؛ اوّلین شرط آن است که خود را معطّر کنیم . معطّر کردن به این است که از بُوى بَد برهیم . یا بد بُو نباشیم ، یا اگر بُوى بدى داشتیم و داریم ، آن را با عطر بر طرف کنیم . وجود مبارک امیرالمؤمنین طبق نقل مرحوم شیخ طوسى از رسول گرامى (علیهما آلاف التحیه والثناء) نقل کرد که وجود مبارک پیغمبر طبق این نقل فرمود : تَعَطَّرُوا بِالإستِغفارْ لا تَفضَحَنَّکُمْ رَوائِحُ الذُّنُوبْ.[۲۱] یعنى با استغفار خود را معطّر کنید تا بوى بَد گناه شما را رسوا نکند . یک انسان گنه کار ، بَد بُو است . و قیامت بُوى بَد عدّه اى ظهور مى کند . آنها که معطّر اند ، خوشبویند ، هم براى خود راحتى آفریده اند ، هم براى دیگران . اگر کسى گناه نکرد که معطّر است ، و اگر خداى ناکرده آلوده شد ، قبل از هر چیز شایسته است که خود را معطّر کند به استغفار.

و وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها) چون اهل نیایش و استغفار و تعبّد بود ، به اینجا رسیده است . فاطمه نه چون دختر پیغمبر است به اینجا رسیده است . براى اینکه پیغمبر فرزندان دیگرى هم داشت . نه چون همسر على بن أبیطالب است به اینجا رسیده است ! چون على بن أبیطالب همسران دیگرى هم بعد از فاطمه داشت . فاطمه نه چون مادر یازده امام است به اینجا رسیده است. چون فاطمۀ بنت اسد مادر دوازده امام هست ، ولى به اینجا نرسید !!

فاطمۀ بنت اسد ، مادر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) ، مادر دوازده امام هست ، و پیغمبر را وصى خود قرار داد ، و به پیغمبر عرض کرد : من از جریان قبر هراسناک ام ، از جریان قیامت وحشت ناک ام ؛ وجود مبارک پیغمبر وصى او شد ، در مراسم تدفین او شرکت کرد . امّا فاطمۀ بنت اسد که مادر دوازده امام است ، به این مقام نرسیده است ! تعبّد فاطمه و اصرار فاطمه بر بندگى او را به اینجا رسانده است.

وجود مبارک حضرت زهرا(سلام الله علیها) چون اهل نیایش و استغفار و تعبّد بود، به مقام ولایت رسیده است، نه چون دختر پیغمبر است یا همسر على بن أبیطالب است یا مادر یازده امام است… تعبّد فاطمه(سلام الله علیها) و اصرار فاطمه(سلام الله علیها) بر بندگى او را به این مقام رساند.

در شرح حال آن بانو آمده است که : وقتى پیغمبر فرمود : پایان روز جمعه ، هنگامى که نیمى از آفتاب در کرانۀ غرب غروب کرد و نیمى از قرص آفتاب هنوز روشن است و غروب نکرد ، آن لحظه ، لحظۀ استجابت دعاست . فاطمۀ معصومه (سلام الله علیها) کسى را مأمور کرده بود که در روزهاى جمعه به پشت بام برود ، آن لحظۀ خاصّى که آفتاب در شُرف غروب است ببیند، و او را با خبر کند که در آن لحظۀ خاصّ با راز و نیاز مخصوص به سر ببرد .

حرزى داشت که ابن طاووس به طور مُرسل این حرز را که وسیلۀ صیانت این بى بى از آفت هاى دنیا و آخرت است ، نقل مى کند که بى بى نوشت : بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمْ . یا حَى یا قَیومْ . اَغِثنِى ! اى خدائى که زنده اى و قیم و قیوم موجودات دیگرى ، مرا در پناه خود پناه ده ؛ وَ لا تَکِلْنِى إلى نَفسِى طَرفَهَ عَینٍ اَبَداً.[۲۲] یک لحظه مرا به حال خود من وا نگذار ! با این دعا و با آن شب زنده دارى و با آن تخضّع جائى را طى کرده است که رسول گرامى دربارۀ او فرمود : تو از منى و من از تو ام . اگر تو به من بگوئى پدر ، براى من محبوب تر است و پیش خدا خوشایند بیشتر . اَحَبُّ لِلْقَلبْ وَ اَرضى لِلْرَّبْ . …

آیت الله جوادى آملى

خبرگزاری شبستان

پى نوشت ها:

[۱] . سورۀ بقره / آیۀ ۱۲۹.

[۲] . سورۀ نور / آیۀ ۶۳.

[۳] . کشف الیقین / صفحۀ ۳۵۴.

[۴] . کشف الیقین / صفحۀ ۳۵۴.

[۵] . بحار الأنوار / جلد ۴۳ / صفحۀ ۳۳ / باب ۲ ـ مَناقِبِها وَ فَضائِلها وَ بَعضُ أحوالِها وَ مُعجزاتِها (صَلَواتُ اللهِ عَلیها).

[۶] . نهج البلاغه / خطبۀ ۱۹۲ / بابُ فضل الوحى.

[۷] . بحار الأنوار / جلد ۱۴ / صفحۀ ۴۷۶ / باب ۲۱ ـ مَا وَرَدَ بِلَفظِ النَّبِى مِنْ الأنبیاء

[۸] . سورۀ شعراء / آیات ۱۹۳ و ۱۹۴.

[۹] . سورۀ مزّمل / آیۀ ۱۷.

[۱۰] . سورۀ نباء / آیۀ ۳۸.

[۱۱] . سورۀ روم / آیۀ ۵۶ ـ با تلخیص ؛ وَ قالَ الَّذِینَ اُوتُوا العِلمَ وَالإیمانَ لَقَدْ لَبِثتُمْ فِى کِتابِ اللهِ إلى یومِ البَعث فَهذَا یومُ البَعثِ وَ لکِنَّکُمْ کُنتُمْ لا تَعلَمُونْ .

[۱۲] . سورۀ اعراف / آیۀ ۴۸.

[۱۳] . بحار الأنوار / جلد ۱۶ / صفحۀ ۳۲۷ / باب ۱۱ ـ فَضائِلُهُ وَ خَصائِصُهُ (ص) …

[۱۴] . سورۀ حمد / آیۀ ۲.

[۱۵] . سورۀ اسراء / آیۀ ۷۹.

[۱۶] . ارشاد القلوب / جلد ۱ / صفحۀ ۱۴ / اَلبابُ الأوّل فِى ثَوابِ المُوعِظَه وَالنَّصیحَهَ بِها.

[۱۷] . بحار الأنوار / جلد ۴۰ / صفحۀ ۸۲ ـ … آدَمْ وَ مَنْ دُونَهُ تَحتَ ذلِکَ اللِّواء .

[۱۸] . بحار الأنوار / جلد ۷ / صفحۀ ۳۳۶.

[۱۹] . سورۀ انبیاء / آیۀ ۱۰۷.

[۲۰] . سورۀ سباء / آیۀ ۲۸.

[۲۱] . الأمالى للطوسى / صفحۀ ۳۷۲.

[۲۲] . مهج الدعوات / صفحۀ ۵ ؛ حرزُ فاطمهُ الزَّهراء (س).