تبيين مفاهيم اسلام و غرب و فهم صحيح رابطه آن دو

هيچ اصطلاحى مثل دو اصطلاح «اسلام و غرب‏» مبهم و پيچيده نم ‏باشد، البته اين آميختگى و ابهام را مى ‏توان از سوء برداشت و يا سوء فهم دانست، زيرا اولا اسلام را نمى ‏توان در مقام مقايسه با غرب قرار داد;

چرا كه اسلام بار عقيدتى – دينى داشته، ولى غرب از نوعى بار سياسى – اقتصادى برخوردار مى ‏باشد.

از اين رو، شايد بهتر باشد كه مقايسه بين دو مفهوم «اسلام‏» و «مسيحيت‏» صورت گيرد، چرا كه اين دو مفهوم اگر بدون اهداف و اغراض سياسى مورد قياس قرار گيرند، امكان برخورد و نزاعى را در خود ندارند.

ثانيا، اگر ما در مقايسه اسلام با غرب، مفهوم عقيدتى – دينى آن را مدنظر نداشته باشيم و به اسلام به عنوان مجموعه‏اى از نظامهاى سياسى، اقتصادى و جنبشها و ملل اسلامى كه بيشتر در جنوب جغرافيايى متمركز شده نگاه كنيم و غرب را به عنوان مجموعه‏اى از نظامها و مفاهيم و سياستهايى كه در شمال جغرافيايى گسترده شده مورد توجه قرار دهيم، در اين حالت كه مقايسه بر مبناى جغرافياى – سياسى مى ‏باشد، بررسى بهتر صورت مى ‏گيرد، وگرنه، هرگونه مقايسه‏اى سوء برداشت و مغرضانه خواهد بود.

بهتر است قبل از جواب دادن به سؤالاتى از قبيل،چرا دستگاههاى تبليغاتى غرب با حمايت تبليغات يهود در تلاشند كه چهره و نقش اسلام را تحريف نمايند و بسيارى از سؤالات صحيح ديگر، ابتدا بايد اين دو مفهوم، كاملا روشن و تبيين شود و مقصودمان از غرب و اسلام به دقت‏ بيان شود.

در آن صورت است كه نتايج كار ما دقيقتر و امكان اشتباه و ابهام در نوشته‏ هاى ما كمتر خواهد شد.

اسلام به عنوان يك تمدن و مجموعه‏اى از ملل و نظام فكرى، سياسى و اقتصادى و خصوصا عقيدتى، از زشت‏ترين صورت استبداد غربى كه همان استعمار مى ‏باشد، رنج‏برده است.

اين حركت‏به اصطلاح عمرانى و آباد كننده و در حقيقت‏ خصمانه كه از زمان جنگهاى صليبى با پوشش دروغين دينى از سوى غرب نسبت ‏به ملل مسلمان و غير مسلمان منطقه اعمال شد، توسط اين جنگها كه آغاز آن 1096. م بود، دولتهايى را در شام كه از جهان اسلام جدا شده بود.

مثل رها، انطاكيه، طرابلس و بيت المقدس به وجود آورد و «جودفرى‏» به عنوان حاكم بيت المقدس بر آنجا حاكم شد و اين اولين بذر دشمنى بين اسلام و غرب است.

تاريخ به ما مى ‏گويد كه چگونه جنگهاى صليبى با پيروزى گروهى و شكست گروهى ديگر ادامه يافت.

عماد الدين الزنكى و پسرش نورالدين الزنكى و سرانجام صلاح الدين ايوبى، جنگ بزرگى را در خلال سالهاى 1192-1187 ميلادى عليه صليبيان آغاز كردند كه به پيروزى در نبرد «حطين‏» انجاميد كه به قول «محمد فريد ابو حديد»، نويسنده مصرى، در كتاب «عصر صلاح – الدين‏»، «حطين مكانى بود كه با ديدن كثرت اسرا، كسى گمان نمى ‏كرد كه در آن جنگ كسى كشته شده باشد و با مشاهده كثرت كشتگان، كسى گمان نمى ‏كرد كه در آن جنگ كسى هم به اسارت گرفته شده باشد.»

صلاح الدين توانست «عكا»، «يافا» و «بيت المقدس‏» را بعد از 100 سال اشغال صليبيان آزاد نمايد و ساحل آبى منطقه را به طور كامل از وجود صليبيان پاكسازى كند و كسانيكه توان مقاومت نداشتند، خواهان تسليم و صلح شدند.

در اين صورت شايد بتوان جنگهاى صليبى را «دور اول برخورد بين اسلام و جاه طلبيهاى غرب‏» دانست.

دور دوم آن از دويست‏ سال پيش و به صورت استعمار كشورهاى اسلامى از سوى كشورهاى غربى آغاز شده بود كه شايد بتوان از نظر تاريخى، حمله فرانسه رادر سال 1897 به كشورهاى اسلامى آغاز صحيح اين دوره دانست.

اين دوره كه با خشونت و تندى شديدترى آغاز شده بود، از دوره‏هاى برخورد و تجاوز غرب به سرزمينهاى اسلامى مى ‏باشد، به طورى كه نابودى ساكنان اين سرزمينها و غارت ثروتهاى ملى طبق سياست استعمارى دراز مدت آنها، گاه در بعضى كشورها تا 150 سال نيز به طول انجاميد.

به عنوان مثال، كشور مصر بيش از سيصد هزار نفر را در اين راه از دست داد و يا الجزاير كه در راه آزادى خويش از يوغ فرانسويان، قريب به يك ميليون شهيد را تقديم كرد.

به نظر ما، رژيم صهيونيستى كه بناى اوليه آن به اعلاميه معروف بالفور مى ‏رسد (اعلاميه وزير امور خارجه بريتانيا در سال 1917) خلاصه‏اى كامل و صحيح از غرب به هنگام صحبت از خصومت و روابطش با كشورهاى شرق و اصطلاحا جنوب و خصوصا كشورهاى اسلامى و عربى مى ‏باشد.

رژيم صهيونيستى مركز حمله عليه اسلام و سمبل تاريخى نزاع اسلام (به عنوان امت و تمدن اسلامى) و غرب (به عنوان طرح تجاوز و سيطره) مى ‏باشد.

در اينجاست كه مى ‏توان گفت‏سيطره تبليغاتى – اقتصادى يهود بر غرب، عامل مؤثرى در شكل‏ گيرى ديدگاه كنونى غرب در خصومت‏ ستيزه جويانه‏ اش با اسلام است.

به عنوان مثال مى ‏توان از مقالات و فيلمهايى سينمايى كه تصويرخصمانه‏اى از اسلام ارائه مى ‏كنند (مثل فيلم حصار) و يا اقدامات سازمان يافته و تحريف آميز عليه اسلام، مثل جنجال تبليغاتى در مورد مظلوم واقع شدن قبطيان مصر از سوى جامعه مسلمين كه توسط روزنامه ساندى تلگراف انگليسى منتشر شد، نام برد.

بدون شك، در شكل ‏گيرى اين عداوت و خصومت،نقش سازمانهاى يهودى و به طور مشخص صهيونيستى بسيار واضح و آشكار است، اما بااين حال، نبايد تمام اشتباهات خودمان را به حساب ديگران بگذاريم.

اين در حالى است كه با پايان يافتن هزاره دوم ميلادى و آغاز هزاره سوم، حقايق تلخى وجود دارند كه حاكى از اين است كه رژيمهاى به ظاهر مسلمان كه گاهى اوقات در مخالفت و دشمنى با آمريكا از همه پيشى مى ‏گيرند، در عمل مشاهده شده كه با سرمايه گذاري هاى عظيم خود در كشورهاى غربى، بيشترين كمك را به رشد اقتصادى غرب و به حركت درآوردن ماشين اقتصادى غرب كرده ‏اند.

اين در حالى است كه ملتهاى مسلمان خودشان و مردم كشورهاى عربى، در بدترين وضعيت فقر به سر مى ‏برند.

ارقام موجود حاكى از اين است كه جمعيت جهان عرب در سال 2000 به دويست و نود ميليون نفر خواهد رسيد و نسبت‏ بيكارى در كشورهاى عربى 35 درصد مجموع نيروهاى كارى جهان عرب را تشكيل مى ‏دهد و اين در حالى است كه اين نسبت در آمريكا، به 5/1 درصد مى ‏رسد.

در مورد ديون خارجى، در كشورهاى مثل اردن، ميزان خارجى به 87/6 ميليارد دلار مى ‏رسد و در كشور مصر اين ميزان به 8 ميليارد دلار (بدون احتساب بدهي هاى نظامى كه به بيش از 20 ميليارد دلار مى ‏رسد) بالغ مى ‏شود.

سرمايه ‏گذاريهاى خارجى كشورهاى عربى بالغ بر 800 ميليارد دلار است، در حالى كه، سرمايه گذاريهاى داخلى عربى فقط به 10 ميليارد دلار مى ‏رسد.

با كمال تعجب بايد گفت، در حالى كه سرمايه ‏گذارى جهان عرب در خارج از مرزهايش به 800 ميليارد دلار بالغ مى ‏شود، سرمايه ‏گذارى آنها در داخل كشورهاى عربى فقط به 10 ميليارد دلار مى ‏رسد و اكثر اين سرمايه گذاريها نيز سطحى و غير مهم است.

برعكس، سرمايه گذاريهاى آنها در كشورهاى غربى داراى نتايج‏بازدهى اقتصادى زيادى بوده است.

قابل ذكر است كه اين سرمايه و سرمايه گذاريها در سياستهاى منطقه از اسلحه سازى تا اعطاى وام، مؤثر مى ‏باشد كه بيشتر اين سرمايه ‏ها صرف حمايت آشكار از رژيم صهيونيستى مى ‏شود كه به تنهايى در طول پنجاه سال گذشته (1998-1948) از 85 ميليارد دلار وام برخوردار شده و تاكنون هم بازپرداخت نشده است.

در اين صورت، چرا ما غرب را به دليل تفاخر، تجاوز و ستيزه جويى ‏اش سرزنش مى ‏كنيم، در حالى كه خود با در اختيار گذاشتن ثروتها و نفت‏ خود، به حيات اقتصادى آنها كمك مى ‏كنيم.

بدون شك، قسمتى از اشتباهات به خود ما برمى ‏گردد و به دليل فقدان بينش و شناخت‏ سياسى ما است كه نمى ‏توانيم اين موضوع را درك كنيم.

در خصوص فهم علمى رابطه بين غرب و اسلام، لازم به ذكر است كه اختلاف نظرهايى بين روشنفكران و سياستمداران عرب وجود دارد كه اين اختلاف نظرها و برداشتها نسبت ‏به غرب همچنان به قوت خويش باقى است; به طورى كه عده‏اى پيرو خصومت ‏شديد و تحريم و اعلام جنگ و جهاد فكرى و نظامى عليه غرب بوده و گروهى ديگر نيز خواهان پيروى كوركورانه و تبعيت از غرب مى ‏باشند.

در اين ميان، موضع ميانه‏اى هم وجود دارد كه معتقد به گفت و گو و ارتباط فرهنگى است كه البته برداشت صحيح اسلامى نيز اين مى ‏باشد.

اما به دلايل مختلف، همچون تسلط فرهنگ غربى بر فرهنگ و سياست كشورهاى اسلامى، مى ‏توان گفت اين رداشت‏يا وجود ندارد و يا بسيار كمرنگ است.

در مقابل غرب هم سياست تكفير و استبعاد را در برابر جنبشهاى اسلامى در پيش گرفته، بدون اينكه نقد عقلانى صحيحى در مورد آن داشته باشد.

با پى ‏گيرى و مطالعه ادبيات جنبشهاى معاصر اين موضوع روشن مى ‏شود كه اگرچه اين جنبشها برداشتى منفى نسبت ‏به غرب دارند، اما با اين وجود، بعضى از اين جنبشها فهم ونگرش خود را در قبال ارزيابى غرب و موضع ‏گيرى در اين خصوص، تغيير داده‏ اند.

از اين رو، اكنون خطرى از جانب اين جنبشها احساس نمى ‏شود، چرا كه اين جنبشها در شرايط فعلى قادر بر تغيير نگرش منصفانه نه تنها در ارتباط با غرب، بلكه در ارتباط با تمام مسائل امت اسلامى باشند.

به هر حال، جنبشها اكنون مدافع و حامى هويت امت اسلامى و منافع آن مى ‏باشند، اگرچه بعضى اوقات در موضع‏ گيريهاى خود دچار اشتباه شوند.

اما خطر كنونى از جانب آن دسته از روشنفكران و نخبگان سياسى – فرهنگى خود رايى است كه غرب را معبود خود قرار داده و تسليم آن بوده، كسانى را كه از موضع آنها انتقاد مى‏ نمايند، به ديده تحقير مى‏ نگرند.

بعضى از اين افراد علاوه بر ارزيابى سياسى – فرهنگى از خود، به بازنگرى حقيقى از شخص خودشان نياز دارند; چرا كه آنها با پيروى و تبعيت كوركورانه خود از غرب، خسارتهاى زيادى به خود و امت اسلامى وارد آورده ‏اند.

بهره ‏گيرى علمى و تكنولوژى از غرب، واجب و ضرورى است; زيرا علم، جا و مكان نمى‏ شناسد، اما اخذ علم و دستاوردهاى علمى، حتى در زمينه ارزشها و مسائل فرهنگى، نبايد بدون دورانديشى صورت گيرد; چرا كه اين امر موجبات پشيمانى و ندامت آنها را به دنبال خواهد داشت.

با آغاز هزاره سوم ميلادى، شايسته است كه رابطه صحيح بين اسلام (به عنوان امت و تمدن اسلامى) و غرب، از فهم صحيح نقاط افتراق و مشخص شدن اختلاف و وجوه مشترك و حال و گذشته شروع شود و فلسطين بايد سنگ زيرين هرگونه برقرارى رابطه يا مديريت هرگونه بحران و برخوردى با غرب باشد، زيرا اين مشكل باقى خواهد ماند و درگيرى و تحريف چهره اسلام تا زمانى كه مساله فلسطين حل نشده، ادامه خواهد يافت.

گذشته از تمام اينها، سخن ماندگار سيد جمال الدين افغانى [سيد جمال الدين اسدآبادى] كه صد سال قبل گفت:

«غرب، غرب است و شرق، شرق و اينها هرگز با هم برخورد نخواهند كرد» كه مقصودش از شرق، كشورهاى اسلامى بود و چه بسا اين جمله براى صد سال ديگر هم صادق باشد.

 منبع:
«الاسلام و فلسطين‏»، شماره 58، دسامبر 1998. گزارش (ويژه سوئد)
دكتر رفعت‏ سيداحمدترجمه: غلامحسين ابراهيمى