تبرک به آثار انبیاء و اولیا

شبهه

وهابی­ها تبرک جستن به آثار انبیاء و اولیاء شرک می­ دانند، از این رو بقیه مسلمانان را مشرک می­ خوانند.

پاسخ شبهه

تبرک به آثار انبیاء و اولیا نه تنها شرک نیست بلکه ریشه قرآنی و روایی دارد، تبرّک در لغت، مشتق از «برکت» به معناى افزونى در نعمت است[۱]، امّا در اصطلاح آن است که موحّدان، از رهگذر تبرّک به پیامبر اکرم (ص) و بندگان صالح خدا و تبرک به آثار باقى مانده از آنان، درخواست افاضه نعمت و افزایش برکت کنند. معناى این آن نیست که تبرک جوینده، راه ‏ها و اسباب طبیعى را براى رسیدن به خواسته‏ هایش به روى خود ببندد، بلکه در همان حال که به علل و اسباب طبیعى تکیه مى‏ کند، راه تبرک را در برابر خود باز مى‏ گذارد، تا از این طریق، به فیض الهى که از این مجرا نازل مى­ شود، افزون بر آنچه از راه اسباب طبیعى مى ‏رسد، دست یابد.

مسلم است که میان آثار پیامبران و صالحان و خیراتى که انسان از این راه به دست مى‏ آورد رابطه مادى وجود ندارد، لیکن همان گونه که گفته شد فیض‏ هاى الهى بر بندگان گاهى از غیر مجراى طبیعى افاضه مى‏ شود، آنجا که اراده الهى بر این باشد که حاجت‏ هاى یک انسان مؤمن را از راه تبرّک به پیامبر یا آثار بازمانده از او برآورده سازد. آیات قرآن کریم و روایات فراوانى بر این حقیقت تأکید دارد. افزون بر اینکه هیچ مانع عقلى نیست که آثار پیامبر و صالحان در اجابت خواسته‏ هاى انسان اثر گذار باشد. اینک برخى از آیاتى که در این زمینه است:

خداوند، بعضى از سرزمین‏ هایى را که بدن دعوت گران توحید را لمس کرده، عبادتگاه به شمار آورده است، مثل آنکه «مقام ابراهیم» را نمازخانه قرار داده و فرموده است:«وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَهً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى؛ خانه کعبه را محل بازگشت مردم و مرکز امن قرار دادیم و از مقام ابراهیم، عبادت گاهى براى خود انتخاب کنید.»[۲]

بى ‏شک، نماز از بعد ذاتى فرقى نمى ‏کند که در این جایگاه خوانده شود، یا نقاط دیگر مسجد. ولى «مقام ابراهیم» به سبب وجود ابراهیم پیامبر، امتیاز دیگرى یافته و جاى متبرّکى شده است. از این رو نمازگزار به خاطر تبرک به آن مکان پاک، نمازش را آنجا برگزار مى‏ کند.

در جاى دیگرى از قرآن، خداوند متعال «مسعى‏»- مسافت میان صفا و مروه- را محلّ عبادت مى‏ شمارد و این نیست مگر به سبب آنکه بانوى پاک و یکتا پرستى هم چون «هاجر»، با قدم‏ هاى مبارک خود هفت بار این زمین را در جستجوى آب، لمس کرده است و این مسأله علتى جز این ندارد که به این سرزمین مقدس که جزئى از بدن مادر حضرت اسماعیل را لمس کرده است، تبرک جویند.

یعقوب پیامبر، مدتى طولانى در رنج هجران فرزند عزیزش یوسف علیه السلام بود و در آن مدّت آن‏قدر گریست که به تعبیر قرآن کریم، چشمانش سفید (و نابینا) شد: «وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ»[۳]

اراده الهى بر آن شد که به واسطه پیراهن فرزندش یوسف، بینایى یعقوب را به او برگرداند. خداوند از زبان یوسف علیه السلام چنین نقل مى‏ فرماید:«اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‏ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً؛[۴] این پیراهن مرا ببرید و به صورت پدرم بیندازید، بینا مى ‏شود.» شکى نیست که پیراهن یوسف، از جهت موّاد و شکل، با پیراهن‏ هاى دیگر فرقى ندارد، ولى خواست خدا آن بود که فیض الهى از این راه به بنده‏اش یعقوب برسد. قرآن با صراحت این حقیقت را چنین بیان مى‏ کند:«فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلى‏ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً؛ چون مژده دهنده آمد، آن پیراهن را به صورت او افکند، پس او بینا شد.»[۵]

حضرت موسى (ع) در اواخر عمر شریفش، الواح مقدّس را که در بردارنده شریعت او بود، هم چنین زره، سلاح و آثار دیگرش را در صندوقى گذاشت و صندوق را به وصىّ خود «یوشع بن نون» سپرد. از همین‏ جا آن صندوق نزد بنى ‏اسرائیل اهمیت ویژه‏اى یافت. در جنگ ‏هایى که میان آنان و دشمنانشان پیش مى ‏آمد، آن صندوق را به عنوان تبرک با خود مى‏ بردند و به سبب آن از خداوند نصرت مى‏ طلبیدند و تا وقتى که آن صندوق میان آنان بود، با عزّت مى ‏زیستند. امّا وقتى که در دین سست شدند و تأثیر عامل بازدارنده اخلاقى در میان ایشان کم شد، دشمنانشان توانستند آنان را شکست دهند و آن صندوق مقدس را هم به غارت ببرند. چون خداى‏ سبحان پس از مدتى طالوت را به عنوان پادشاه و فرمانده بنى اسرائیل برگزید، پیامبرشان به ایشان گفت: نشانه صدق او و اینکه طالوت از سوى خداوند به‏ فرماندهى تعیین شده است، آن است که صندوق را نزد شما مى ‏آورد.

قرآن در اشاره به این داستان مى‏ فرماید:

«وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛[۶] پیامبرشان به آنان گفت: نشانه فرمانروایى او آنست که تابوت را براى شما مى‏ آورد، در آن مایه آرامشى از سوى خداست و بازمانده‏اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون برجا گذاشته ‏اند. آن صندوق را فرشتگان حمل مى‏ کنند. به یقین در این موضوع، نشانه‏اى است، اگر اهل ایمان باشید.»

دقت در آیه مى‏ رساند که قرآن کریم، از زبان پیامبر نقل مى‏ کند که بنى ‏اسرائیل به آن صندوق تبرک مى‏ جستند و آن قدر ارزش و شرافت داشته که فرشتگان آن را حمل مى‏ کردند. اینک مى‏ پرسیم: اگر این کار، با اصول توحید، ناسازگار است، چگونه آن پیامبر، این خبر را به صورت یک مژده به آنان نقل مى‏ کند؟

وقتى مؤمنان و یکتاپرستان، مخفى‏گاه جوان مردانِ «اصحاب کهف» را یافتند، با خود مى‏ اندیشیدند که چه کنند؟ همه اتفاق نظر داشتند که بر قبور آنان مسجدى بسازند تا محلّ عبادت باشد و وسیله ‏اى براى تبرک‏ جستن به عبادت در کنار آن پیکرهاى مطهّر گردد.

قرآن کریم چنین نقل مى‏ کند:

«قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلى‏ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً؛[۷] آنان که از راز آنان آگاه شدند، گفتند: برمدفن آنان مسجدى مى‏ سازیم.»

مفسران مى‏ گویند هدف از ساختن مسجد، برپایى نماز و تبرک به اجساد مطهّر آنان بوده است.

به این چهار آیه بسنده مى کنیم. دقت در این آیات ما را از یک اصل علمى و قرآنى روشن آگاه مى‏ کند و آن اینکه گاهى خواست الهى بر این مى‏ شود که نعمت‏ ها، مواهب مادى و معنوى را از خلال اسباب و عوامل طبیعى به بشر افاضه کند، بدون آنکه میان امور مادى و معنوى تفاوتى باشد، مثل آنکه اراده الهى تعلّق گرفته تا بشر را از راه اسباب طبیعى هدایت کند، از این رو پیامبران را به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده فرستاده است. ولى در همان حال، گاهى نیز اراده خدا بر این تعلّق مى‏ گیرد که فیض خویش را از راه‏ ها و اسباب غیرطبیعى جارى سازد. تبرّک یکى از آن راه ‏هاى غیرطبیعى است که انسان به آن روى مى ‏آورد تا فیض الهى و نعمت پروردگار را به دست آورد.

براساس همین روش، مسلمانان به آثار پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و به موى شریف او و به قطرات آب وضوى آن حضرت و به جامه و ظرف و لمس بدن مطهّرش تبرک مى‏ جستندکه نمونه‏ هاى آن در روایت‏ ها آمده است. پس تبرّک، سنتى شد که صحابه به آن عمل مى‏ کردند و تابعان و صالحان بعدى نیز از آنان پیروى کردند.

ابن هشام، در بخش مربوط به صلح حدیبیّه مى ‏گوید:

قریش، عروه بن مسعود ثقفى را نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله فرستادند. او در برابر پیامبر صلى الله علیه و آله نشست و چون آگاهى یافت که پیامبر قصد دارد به سوى مکّه برود، نزد قوم خود بازگشت و آنچه را میان او و پیامبر گذشته بود، گزارش داد، سپس افزود: محمّد وضو نمى‏ گیرد مگر آنکه اصحابش براى برگرفتن آب وضوى او مى‏شتابند و از موى حضرت چیزى نمى ‏افتد مگر آنکه آن را برمى‏ دارند.

سپس گفت: اى قریش! من کسرى‏ و قیصر و نجاشى را در دوران زمامدارى‏شان دیده ‏ام، به خدا سوگند هرگز پادشاهى را میان مردم خود، هم چون محمد در میان اصحابش ندیده ام، گروهى را دیدم که هرگز او را در برابر هیچ چیز تسلیم نمى ‏کنند. پس ببینید چه مى‏ کنید![۸]

علامه محقق، محمد طاهر بن عبدالقادر از علماى مکه، کتابى به نام «تبرّک الصحابه» تألیف کرده و در آن گفته است:

همه اصحاب پیامبر (ص) اجماع بر تبرک به آثار پیامبر خدا و کوشش در گردآورى آن‏ها داشتند و آنان هدایت یافتگان و پیشگامان صالح بودند، به موى پیامبر، به آب وضو و عرق و جامه و ظرف و بدن شریف او و آثار دیگر آن حضرت تبرک مى‏ جستند. تبرک به بعضى از آثار او در زمان حیاتش اتفاق افتاده و حضرت آن را پذیرفته و ردّ نکرده است. این به روشنى دلالت بر مشروعیّت آن دارد و اگر مشروع و جایز نبود، حتماً از آن نهى مى‏کرد و برحذر مى‏ داشت. اخبار صحیح و اجماع اصحاب، هم دلالت بر مشروعیت آن مى‏ کند، هم گواه ایمان استوار تبرک جویندگان و شدّت علاقه آنان به پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و پیروى از اوست.[۹]

بنابر این هیچ رابطه­ ی منطقی بین تبرک به آثار انبیاء و اولیا و شرک وجود ندارد، تبرک ریشه در آموزه ­های دینی دارد و مورد پذیرش همه فرقه­ های اسلامی می­ باشد و تنها گروهی که تبرک را شرک می­ داند وهابیت است که آنها نه تنها تبرک، بلکه اکثر باورهای مسلمین را شرک تلقی نموده تا برای تکفیر دیگران بهانه­ ی داشته باشند.

پی نوشت ها:

[۱] .  لسان العرب، محمد بن مکرم بن على، أبو الفضل، جمال الدین ابن منظور الأنصاری الرویفعى الإفریقى (المتوفى: ۷۱۱هـ)

دار صادر – بیروت، الثالثه – ۱۴۱۴ هـ، ج‏۱۰، ص،  ۳۹۷

[۲] . بقره، ص  ۱۲۵٫

[۳] . یوسف، ۹۳٫

[۴] . یوسف، ۸۴٫

[۵] . یوسف، ۹۶٫

[۶] . بقره، ۲۴۸٫

[۷] . توبه، ۱۰۷٫

[۸] . السیره النبویه لابن هشام، عبد الملک بن هشام بن أیوب الحمیری المعافری، أبو محمد، جمال الدین (المتوفى: ۲۱۳هـ)، شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی وأولاده بمصر ج ۲، ص ۳۱۴٫

[۹] . تبرک الصّحابه: ص۵۰

منبع:ضیائی