31010

تاریخچه‌ شیعه

شیعه در لغت و اصطلاح

شیعه در لغت بر دو معنا اطلاق می شود، یکى توافق و هماهنگى دو یا چند نفر بر مطلبى، و دیگرى، پیروى کردن فردى یا گروهى، از فرد یا گروهى دیگر.

[۱] و در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته می شود که به خلافت و امامت بلافصل على ـ علیه السلام ـ معتقدند، و بر این عقیده اند که امام و جانشین پیامبر ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ از طریق نصّ شرعى تعیین می شود، و امامت حضرت على ـ علیه السلام ـ و دیگر امامان شیعه نیز از طریق نص شرعى ثابت شده است.[۲]

 اطلاق شیعه بر دوستان و پیروان على ـ علیه السلام ـ، نخست، از طرف پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ صورت گرفته است.

این مطلب، در احادیث متعددى که از آن حضرت روایت شده، مطرح شده است.

چنان که سیوطى از جابر بن عبدالله انصارى و ابن عباس و على ـ علیه السلام ـ روایت کرده که پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ در تفسیر آیه ى «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه» (بینه / ۷) اشاره به على ـ علیه السلام ـ کرده و فرموده اند: «تو و شیعیانت» روز قیامت، رستگار خواهید بود.»[۳]

 در تاریخ شیعه، فرقه هایى پدید آمده است، که بسیارى از آن ها منقرض شده اند، و بحث درباره ى آن ها فایده ى چندانى ندارد.

فرقه هاى اصلى شیعه که هم اکنون نیز موجودند عبارتند از: شیعه ى اثنا عشریه، شیعه ى زندیه، و شیعه ى اسماعیلیه، درباره ى هر یک از آن ها در فصلى جداگانه، به اختصار بحث خواهیم کرد. موضوع بحث در این فصل، شیعه ى اثنا عشریه است.

 وجه تسمیه

 اکثریت شیعه، را شیعه ی امامیه یا اثنا عشریه تشکیل می دهد، از آنجا که آنان جانشینان پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ را دوازده نفر می دانند، اثنا عشریه (دوازده امامى) نامیده شده اند.

نام و خصوصیات امامان دوازدهگانه در احادیثى که از پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ روایت شده، بیان گردیده است آنان عبارتند از:

 ۱ـ على بن ابى طالب ـ علیه السلام ـ ۲ـ حسن بن على ـ علیه السلام ـ ۳ـ حسین بن على ـ علیه السلام ـ ۴ـ على بن الحسین ـ علیه السلام ـ (امام سجّاد) ۵ـ محمد بن على (امام باقر ـ علیه السلام ـ ) ۶ـ جعفر بن محمد (امام صادق ـ علیه السلام ـ ) ۷ـ موسى بن جعفر (امام کاظم ـ علیه السلام ـ ) ۸ـ على بن موسى (امام رضا ـ علیه السلام ـ )۹ـ محمد بن على (امام جواد ـ علیه السلام ـ ) ۱۰ـ على بن محمد (امام هادى ـ علیه السلام ـ ) ۱۱ـ حسن بن على (امام عسکرى ـ علیه السلام ـ ) ۱۲ـ حجه بن الحسن (مهدى موعود ـ عج ـ).

 شیعه اثنا عشریه بر مسئله امامت تأکید خاصّى داشته و عصمت امام و افضیلت او را بر دیگر افراد امت اسلامى بسیار مهم و اساسى می داند.

و از طرفى، امامت را، پس از سه امام نخست، منحصر در فرزندان امام حسین می داند.

با توجه به این عقاید ویژه درباره ى امامت، به «امامیه» شهرت یافته است.

 شیخ مفید، پس از تعریف شیعه به کسانى که به امامت بلافصل على ـ علیه السلام ـ عقیده دارند درباره ى شیعه ى گفته است: «این عنوان، مخصوص آن دسته از شیعه است که به وجود امام در هر زمان، و وجوب نصّ جلّى، و عصمت و کمال براى هر امامى معتقد است، و امامت را (غیر از سه امام نخست) منحصر در فرزندان امام حسین ـ علیه السلام ـ می داند…»[۴]

 تاریخ پیدایش تشیع

 گرچه، در عصر پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ درباره ی پاره اى از مسایل، اختلاف نظرهایى میان مسلمانان پدید آمد،[۵] ولى فرقه ها و دسته بندی هایى که بعدها پیدا شد، در آن زمان وجود نداشت.

ولى پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ اختلافاتى پدید آمد که سبب پیدایش فرقه هاى مختلف در میان مسلمانان گردید.

مهمترین اختلافى که در نخستین روزهاى پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ پدید آمد، مربوط به مسئله ى خلافت و امامت بود که مسلمانان را به دو دسته تقسیم کرد.

 یک دسته معتقد بودند که امامت، همانند نبوت، منصب و مقامى الهى است و از شرایط امام این است که معصوم از خطا و گناه باشد، و این صفت را جز خداوند کسى نمی داند، بنابراین راه تعیین امام نصّ الهى است که در قرآن یا احادیث نبوى بیان شده است، و طبق این نصوص، على بن ابى طالب ـ علیه السلام ـ جانشین پیامبر ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ و امام مسلمین است.

حضرت على ـ علیه السلام ـ و بنى هاشم و گروهى از بزرگان صحابه، اعم از مهاجرین و انصار، طرفدار این نظریه بودند.

و این همان عقیده ى شیعه ـ خصوصاً شیعه ى امامیه ـ در مسئله ى امامت است.

 و دسته ى دیگر ـ که در رأس آن ها ابوبکر و عمر قرار داشتند ـ بر این عقیده بودند که پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ براى خود جانشین تعیین نکرده است، و این کار را به مسلمانان واگذار کرده است.

بر این اساس، و با توجه به اهمیت مسئله ى خلافت و امامت و نقش حیاتى آن در سرنوشت امت اسلامى، در یک اقدام شتابزده – در شرایطى که حضرت على ـ علیه السلام ـ و عده اى از بزرگان صحابه به تجهیز بدن پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ مشغول بودند ـ عده اى از مهاجران و انصار در سقیفه ى بنى ساعده گرد آمده، و پس از گفتگوهایى که در مورد خلیفه ى پیامبر ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ میان آن ها مطرح شد، سر انجام با ابوبکر به عنوان خلیفه ى پیامبر ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ بیعت کردند، و چون شرایط سیاسى و اجتماعى دنیاى اسلام و جهان به گونه اى بود که امام على ـ علیه السلام ـ و هواداران او، براى اثبات عقیده خود و عملى ساختن آن، به اقدامات عملى و خصمانه دست می زدند، موجودیت اسلام از ناحیه دشمنان خارجى (امپراطورى ایران و روم) و دشمنان داخلى (منافقین) آسیب جدّى مى دید، امام على ـ علیه السلام ـ مصلحت اسلام و مسلمین را پیروى از روش صبر و مدارا دید، و گرچه در مواقع مناسب، دیدگاه خود را درباره نادرستى عمل آنان بیان می کرد، ولى از درگیریهاى خصومت آمیز خوددارى کرد، و در هدایت و پیشبرد جامعه اسلامى، از هیچ گونه کوشش و تلاشى خوددارى نمی کرد.

 و در حل مشکلات، دستگاه خلافت را یارى می نمود.

تا آنجا که از خلیفه دوم نقل شده که هفتاد بار گفته است «اگر على نبود عمر هلاک می شد» و نیز گفته است: «خدایا مرا براى برخورد با مسئله ى دشوارى که على بن ابى طالب حضور ندارند، باقى مگذار».[۶]

 در هر حال، شیعه به عنوان پیروان على بن ابى طالب و معتقدان به امامت بلافصل او در نخستین روزهاى پس از رحلت پیامبر ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ پدید آمد. البته روایاتى نیز یافت می شود که لفظ شیعه در زمان حیات پیامبر ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ بر چهار تن از صحابه اطلاق می شد که عبارت بودند از: سلمان، مقداد، ابوذر و عمار یاسر.[۷]

این افراد از جمله کسانى هستند که در مسئله ى خلافت و امامت، على ـ علیه السلام ـ را خلیفه ى بلافصل پیامبر می دانستند با این وصف، و با توجه به این که نظریه ى شیعه در مسئله ى امامت به نصوص کتاب و سنّت مستند گردیده است، می توان گفت: تشیع، در حقیقت، با اسلام همراه بوده است، هر چند به عنوان یک مذهب، پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ موجودیت یافت.

پى نوشتها:
[۱] . الشیعه القوم الذین تجتمعوا على امر، و کل قوم اجتمعوا على أمر فهم شیعه، و کل قوم أمرهم واحد یتبع بعضهم رأى بعض هم شیع.
لسان العرب، کلمه ى شیع، المیزان، ج۱۷، ص۱۴۷.
[۲] . اوائل المقالات، ص۳۵، الملل و النحل، ج۱، ص۱۴۶.
[۳] . الدر المنثور، ج۸، ص۵۸۹، ط دارالفکر. نیز به الغدیر، ج۲، ص۵۷ـ۵۸ رجوع شود.
[۴] . اوائل المقالات، ص۳۸.
[۵] . در این باره به کتاب النص و الاجتهاد، تألیف امام شرف الدین رجوع شود.
[۶] . جهت آگاهى از این روایات به الغدیر، ج۱ رجوع شود.
[۷] . فرق الشیعه، ص۱۷ـ۱۸، اعیان الشیعه، ج۱، ص۱۸ـ۱۹.
منبع :در آمدى بر علم کلام،على ربانى گلپایگانى، ص ۱۷۹