تأملى بر دوران امامت امام جواد (عليه السلام)

امامت امام جواد (علیه السلام) از سال 203هجري پس از شهادت امام رضا(علیه السلام) شروع و تا سال 220 هجري كه آن حضرت به شهادت رسيد حدود 17 سال و چند ماه و چند روز به طول انجاميد.

دوران امامت امام جواد (علیه السلام) از حدود 8سالگي شروع شد. در بين ائمه اطهار(علیهم السلام) امام جواد (علیه السلام) تنها امامي بود كه در كودكي به امامت و در جواني به شهادت رسيد.

دوران امامت امام جواد (علیه السلام) از دو جهت حائزاهميت و توجه و تامل خاص است:

1- همانطور كه بيان شد امام جواد (علیه السلام) در دوران كودكي به امامت رسيد. اين مساله نياز به توانايي شگرف علمي و معنوي داشت تا امام بتواند در آن سنين كم، به دوستاني كه براي اطمينان از امامت امام نهم از ايشان سؤالاتي مي پرسيدند پاسخ دهد و همچنين به انواع و اقسام ايرادها و پرسشهايي كه دشمنان براي نقطه ضعف گرفتن از آن حضرت طرح مي كردند جواب دهد. دقت نظر در ترديدهاي دوستان و شماتت هاي دشمنان درستي اين نظر را تأييد مي كند.

2- دوران امامت امام نهم(علیه السلام) شروع دوران فترت ائمه اطهار(علیهم السلام) و شيعيان است. از امام نهم به بعد، ائمه اطهار(علیهم السلام) در حصر و تحت نظر خلفاي عباسي قرار گرفتند. خلفاي دوران امام جواد (علیه السلام) مامون و معتصم بودند.

مامون فردي سياستمدار، سفاك، دنياپرست و ظاهر ساز بود. به همين جهت به دليل اينكه امام رضا را به قتل رسانده بود و در معرض اتهام بسياري از شيعيان قرار داشت، زيركانه و حيله گرانه خود را دوستدار امام نهم جلوه مي داد و سعي مي كرد كه بطور نامحسوس و غيرمستقيم به كنترل امام بپردازد. اما دشمني مامون از چشم تيزبين امام محمدتقي(علیه السلام) دور نماند و به همين جهت امام با اصرار از بغداد به مكه و سپس به مدينه بازگشت. استاد عادل اديب در اين باره نوشته است: وقتي مامون، امام جواد (علیه السلام) را به بغداد يا مركز خلافت آورد، امام اصرار كرد كه به مدينه بازگردد. مامون (به ناچار) با اين درخواست موافقت كرد و آن حضرت (به مدينه بازگشت) و بيشتر عمر شريفش را در مدينه گذراند.[1]

سيدمحسن امين نيز نوشته است:

پس از مدتي امام جواد (علیه السلام) براي گزاردن حج ازمأمون اجازه خواست و از بغداد به سوي مدينه حركت كرد در اين سفر ام فضل نيز آن حضرت را همراهي مي كرد.[2]

همچنين شيخ عباس قمي در منتهي الامال در اين باره نوشته است:

مدتي كه امام جواد (علیه السلام) در بغداد بود از سوء معاشرت مامون منزجر شد و از مامون رخصت طلبيد و متوجه بيت الحرام شد و از آنجا به مدينه جد خود مراجعت كرد و تا مامون وفات كرد در مدينه بود.[3]

به هر حال، امام جواد (علیه السلام) به مدينه برگشت و دور از مصاحبت مامون، به زندگي خويش ادامه داد.

از بررسي تاريخ زندگاني امام نهم استفاده مي شود كه امام(علیه السلام) در مدينه با برگزاري جلسات پرسش و پاسخ با علما و مردم و حضور در مجالس مناظره به تبيين مذهب شيعه و حقانيت امامت خويش و بطور غيرمستقيم و تلويحي به رد حكومت جائرعباسي و خصوصاً مامون مي پرداخت.

علامه مجلسي در اين باره نوشته است: هنگامي كه فصل حج فرا رسيد، فقهاي بغداد و شهرهاي ديگر و دانشمندان ساير بلاد كه هشتاد نفر بودند به حج رفتند و سپس به مدينه رفته و با اباجعفر ديدار كردند.[4]

براي پاسخ به اين پرسش كه چرا امام جواد (علیه السلام) در بغداد و در كنار مامون عباسي نماند و به مدينه بازگشت مي توان به اين دلايل اشاره كرد:

1- امام جواد (علیه السلام) بيش از هر كس و كاملا مامون را مي شناخت و به همين جهت از مكر و حيله و جنايت او خود را در امان نمي ديد به همين جهت مصلحت خويش را در دوري از مامون مي ديد.

2- مصاحبت امام جواد (علیه السلام) كه مظهر معنويت و صداقت و تقوا بود با مامون عباسي كه مظهر جنايت و شقاوت و رذالت بود براي آن حضرت سخت و ناگوار بود چون هيچ وجه مشتركي با هم نداشتند.

3- ديدار قاتل پدر، مورد رضايت امام(علیه السلام) نبود و اصولا آن حضرت مايل به زندگي در كنار كسي كه پدرش را به شهادت رسانده بود نبود.

4- امام محمد تقي(علیه السلام) اگر در بغداد مي ماند تحت نظر مستقيم مامون و وزرا و اطرافيان او بود و امكان فعاليت سياسي و فرهنگي پيدا نمي كرد.

5- اگر امام جواد (علیه السلام) در بغداد باقي مي ماند، مامون مي توانست چنان وانمود كند كه مردم فكر كنند او از تاييد امام(ع) برخوردار است و اختلافي ميان علويان و عباسيان و بين آنها نيست و در نتيجه خط و مشي امامت و خلافت يكسان است و امام(علیه السلام) مايل به چنين برداشتي از سوي مردم نبود.

6- اگر امام نهم(علیه السلام) در بغداد باقي مي ماند به دليل خط و مشي خلفاي عباسي و فرهنگ حاكم بر دربار مامون، امكان ارتباط نزديك با شيعيان خاص و ملاقاتهاي مردمي را نداشت و به همين جهت نمي توانست به وظايف امامت خويش عمل كند.

7- امام به صورت مستقيم (البته به افراد مطمئن و خاص) و غيرمستقيم به همه مردم غيرشرعي بودن حكومت مامون را گوشزد مي كرد و اين كار در دربار مامون و بغداد امكان پذير نبود.

8- از شهادت امام نهم(علیه السلام) در جواني به دست معتصم عباسي مي توان فهميد كه امام با شدت و بدون ملاحظه با دستگاه خلافت عباسي مبارزه مي كرده است و چنين مبارزه اي در بغداد و در كنار مامون براي امام جواد (علیه السلام) امكانپذير نبود. زمينه سياسي مبارزات امام جواد (علیه السلام) در مدينه بهتر از بغداد بود.

9- اصولا كارهاي شيطاني مامون موجب انزجار امام نهم(علیه السلام) بود بطوري كه به قول شيخ عباس قمي: سوء معاشرت مامون و آزارها و اذيت هاي او براي امام(علیه السلام) طاقت فرسا و مشكل ساز بود و ادامه زندگي براي آن حضرت در بغداد مشكل بود. به عبارت ديگر زندگي عادي امام هم در كنار مامون براي آن حضرت مطلوب نبود.

10- حضور امام نهم(علیه السلام) در بغداد و شركت او در مجالس و مناظره هايي كه مامون ترتيب مي داد و پيروزي امام بر بزرگان مذاهب ، موجب حسادت آنها و سعايت نزد مامون مي شد. امام جواد (علیه السلام) با رفتن از بغداد مي توانست از حسادت و سعايت حسودان و سخن چينان خود را در امان نگهدارد. در حقيقت امام نهم(علیه السلام) با اين كار فاصله مناسبي از بدخواهان مي گرفت تا از شرشان در امان بماند.

11- بنظر مي رسد كه امام جواد (علیه السلام) از «ام فضل» دختر مامون چندان دلخوش و راضي نبود. ام فضل در محيط فاسد پرورش يافته بود و وجود او از پدر جنايتكاري بود كه خلافت را غصب كرده و دستش به خون امام رضا(علیه السلام) رنگين بود. چنين دختري هرگز نمي توانست همسر مناسبي براي امام جواد (علیه السلام) باشد. به همين جهت مكرر از دست امام جواد (علیه السلام) به پدرش شكايت مي كرد… در صورتي كه امام در بغداد و در كنار مامون و افراد فاميل ام فضل باقي مي ماند، آن زن جاهل از نظر خانوادگي نيز براي امام مشكل بيشتري ايجاد مي كرد تا اينكه امام او را از اطرافيان نابكارش دور كرده و در يك محيط معنوي او را محدود نمايد.

12- امام جواد (علیه السلام) در بغداد هم از جهت فكري و هم از جهت نبود بستگان غريب بود اما مدينه شهري معنوي و مذهبي و جايگاه خاندان عصمت و طهارت و نزديكان امام جواد بود در حالي كه بغداد شهري سياسي و جايگاه حقه بازان و سياست بازان و دروغپردازان بود از اين جهت نيز امام نهم(علیه السلام) ترجيح مي داد كه در محيط اجتماعي معنوي مدينه النبي زندگي كند نه در محيط سياست زده و خفقان آميز بغداد و در ميان منافقان و دين به دنيافروشان و…

13-مدينه جايگاه شيعيان و محبان اهل بيت عصمت و طهارت بود و امام نهم(علیه السلام) در اين شهر بهتر مي توانست به تبيين ديدگاه هاي فقهي و علمي و سياسي خويش بپردازد و پذيرش امام براي مردم مدينه بهتر و بيشتر بود برعكس بغداد نه فقط خالي از اين ويژگي ها بود بلكه حتي بسياري از مردم امام(علیه السلام) را نمي شناختند يا بر اثر تبليغات مسموم دربار، نسبت به امام كينه يا دشمني جاهلانه يا عالمانه داشتند.

به عبارت ديگر: مامون امام جواد (علیه السلام) را از مدينه كه كانون علويان و جايگاه مناسب براي امام جواد (علیه السلام) و مركز خطر براي عباسيان بود به بغداد آورد تا امام را كنترل كرده و مدينه را از وجود محور خطر عليه خود خالي سازد و امام جواد (علیه السلام) به مدينه، شهر مطلوب خويش بازگشت تا به نقش خود در فعال نگهداشتن علويان و مبارزه با سردسته ظالمان و حكومت عباسي تداوم بخشد. البته عباسيان بغداد هم از حضور امام جواد (علیه السلام) در بغداد و نزد مامون كه به ظاهر به او احترام مي گذاشت چندان راضي نبوده اند و شايد بعضي از آنها زمينه رضايت دادن مامون به رفتن امام از بغداد به مدينه را فراهم كرده باشند:

دونالدسون كه يكي از مستشرقين است قسمتي از ترس و وحشت عباسيان را اين طور بيان كرده است: «بعد از گذشت يكسال از ازدواج امام(علیه السلام) خليفه به ايشان و همسر جوانش اجازه داد كه به مدينه منوره رفته و در آنجا اقامت كنند اين مسئله مورد موافقت همه عباسيان بود چون دوست نداشتند ببينند امام(علیه السلام) از مقام والا و احترام خاصي نزد مامون برخوردار است.[5]

در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه با اين همه تضادي كه بين امام جواد (علیه السلام) و مأمون عباسي وجود داشت، چگونه آن حضرت با ازدواج با دختر مأمون موافقت كرد؟

براي اينكه پاسخ درست و منطقي براي اين سؤال داشته باشيم لازم است كه به شرايطي كه امام جواد (علیه السلام) در آن شرايط به امامت رسيده است و نيز حيله گري و دسيسه سازي و سياست بازي مأمون عباسي با دقت بيشتري نظر بيندازيم:

همانطور كه گفتم مأمون مي خواست با نزديك كردن ظاهري خود با امام جواد (علیه السلام) و تزويج دختر خود «ام فضل» به او و همچنين نگهداري آن حضرت در دربار خويش به پيروان امام و علويان عملا بقبولاند كه شما دنبال كسي هستيد كه با ما يكي است! هم با ما نسبت سببي پيدا كرده و داماد ما است و هم وليعهد و نزديك و مشاور همراه ماست. ما از هم جدايي نداريم و به همين جهت اگر كسي بخواهد عليه مأمون كاري كند، كار او عليه امام جواد (علیه السلام) هم به نوعي تلقي مي شود!! و با اين حيله ها، براي خود و حكومتش وجاهت كسب كند. اين سياست بازي و حقه بزرگي كه مأمون دست به آن زد از او بعيد نبود زيرا بعضي از مورخان در بين خلفاي عباسي او را از دانشمندترين و سياست بازترين و قاطع ترين مي دانند و سركوب امين و قيام هاي متعدد در دوران او را از دلايل اين سياست و قاطعيت مي دانند.

پس در وهله اول مصلحت امت اسلام ايجاب نمي كرد كه امام جواد«ع» كه در آن دوران نوجوان 8 ساله اي بود با او مقابله كند. درحقيقت امام جواد (علیه السلام) بين پذيرش شهادت در اين سن و قبول دامادي مأمون بايد يكي را انتخاب مي كرد كه امام با درك درست و الهي خويش تن به ازدواج با دختر مأمون داد و حداقل توانست هم 20 سال به مبارزه درست و حساب شده با خلفاي عباسي بپردازد و به تقويت بنيه علمي و فكري و اقتصادي شيعيان بپردازد و هم با ازدواج با «سمانه مغربيه» داراي همسري باوفا و مومن باشد و هم از اين فرصت و ازدواج امام هادي(علیه السلام) حاصل شود كه ادامه دهنده امامت باشد و در كنار اين مواهب با دوري از «ام فضل» از او فرزندي نداشته باشد و در حد اسم شوهر او باشد. درحقيقت هيچگاه «ام فضل» به عنوان همسر همراز امام توسط آن حضرت پذيرفته نشده است. گلايه هاي متعدد «ام فضل» نزد مأمون از بي توجهي امام جواد (علیه السلام) به او، گواه اين سخن است. حركت امام جواد (علیه السلام) پس از ازدواج به سوي مدينه و دوري از سامرا كه مركز سياست و جبهه و جنگ و حيله و نفاق عباسيان بود نيز در همين چارچوب و براساس همين سياست امام جواد (علیه السلام) قابل تبيين است.

از سوي ديگر براي اينكه به نيت واقعي مأمون در عرصه نزديك كردن امام جواد (علیه السلام) به خود آگاه شويم مي توانيم به برخورد او با امام رضا(علیه السلام) و شهادت آن حضرت توجه كنيم و از سوي ديگر نيز مي دانيم كه مأمون براي حفظ قدرت خلافت برادر خويش را به قتل رساند! كسي كه حاضر باشد براي ماندن بر منصب قدرت دست به قتل برادر خويش بزند آنرا به ديگري واگذار نخواهد كرد.

شاهد اين سخن آن است كه مأمون پس از آنكه بر امين غلبه يافت و پايتخت خود را از خراسان به بغداد منتقل كرد جامه سبز خويش را كه به نشانه علاقه به علويان به تن مي كرد كنار گذاشت و دوباره همان جامه سياهي را كه خلفاي عباسي مي پوشيدند پوشيد. به عبارت بهتر او در هر مقطع زماني با سياست بازي و حقه بازي و دغلكاري سعي در كنترل احساسات عمومي مردم و تحت سيطره قرار دادن دشمنانش به انحاء مختلف داشت. در اين عرصه مي توان حركت هاي متعدد و زيگزاگي و متضاد مأمون را شناخت و جوابي براي كارهاي كاملا متضاد و برخوردهاي واقعا دوگانه او با اطرافيان نزديك مثل امام رضا(علیه السلام)، امام جواد (علیه السلام) و حتي فضل بن سهل پيدا كرد.

به اين ترتيب، امام جواد (علیه السلام) با فراست و هوشياري خود را از دام حيله و تزوير مأمون عباسي رهاند و به مدينه النبي و بين بستگان و دوستان اهل بيت عصمت و طهارت بازگشت.

امام جواد (علیه السلام) در سال 203 توسط مأمون عباسي به بغداد فراخوانده شده است و پس از ازدواج با «ام فضل» كه با دستور و اصرار (و شايد اجبار) مأمون همراه بوده است به مدينه بازگشته است.

مدت حضور امام نهم(علیه السلام) در اين سفر در بغداد به درستي مشخص نيست. مسعودي در اين باره نوشته است:

هنگامي كه امام رضا(علیه السلام) از دنيا رفت، مأمون در پي فرزند آن حضرت، امام جواد (علیه السلام) ، فرستاد و وي را به بغداد برد و او را نزديك خانه خود در آن شهر سكني داد و دخترش ام الفضل را به ازدواج وي درآورد.[6]

سبط بن جوزي هم در اين باره آورده است:

چون امام رضا(علیه السلام) وفات يافت، فرزندش محمد ملقب به جواد نزد مأمون آمد.[7]

به نظر نمي رسد كه مدت اقامت امام جواد (علیه السلام) در بغداد با توصيفي كه از دلايل عدم همكاري امام(علیه السلام) با مأمون عباسي گفتيم، طولاني و بيش از يكسال بوده باشد. بنابراين امام جواد (علیه السلام) از سال 204 تا سال 220 كه دوباره توسط معتصم عباسي به اجبار به بغداد فراخوانده شد، حدود 16 سال و چند ماه در مدينه زندگي كرده است. شيخ مفيد زمان ورود امام محمد تقي(علیه السلام) براي بار دوم به بغداد تا زمان شهادت امام را يازده ماه ذكر كرده است.[8]

نویسنده: عباسعلي كامرانيان

پى نوشتها:

[1] . تحليل زندگاني پيشوايان ما- استاد عادل اديب- صفحه 250.

[2] . سيره معصومان- سيدمحسن امين-صفحه 226.

[3] . منتهي الآمال.

[4] . بحارالانوار- علامه مجلسي- ج 50 صفحه 10.

[5] . دونالدسون- دائره المعارف عتبات مقدسه- جلد اول- صفحه 232.

[6] . اثبات الوصيه- مسعودي.

[7] . تذكره الخواص- ابن جوزي.

[8] . ارشاد- شيخ مفيد- صفحه 299.