تأثیر الگوهای شناختی بر روابط زناشویی

مثلث های شناختی:
یکی از عوامل مشکل زا میان زوجین، به نحوه ی شناخت حاکم در ذهن زن و شوهر برمی گردد. با اصلاح این مثلث یا بهتر بگوییم تحریفات شناختی می توان بسیاری از اختلافات میان زوجین را به نحوی سالم مدیریت کرد و کاهش داد. در ادبیات پژوهشی مثلت های شناختی با تعبیر اسنادهای شناختی به کار رفته است، به طوری که زن و شوهر همواره توسط الگوهای خاصی درباره ی رفتارهای خود و یک دیگر قضاوت و ارزیابی می کنند. برای مثال خانمی در قبال دیرآمدن شوهرش به خانه چنین اظهارنظر می کند؛ او همیشه دیر می آید؛ در هر موقعیتی همین طور است، فقط برای آمدن به خانه این طور رفتار نمی کند و در قرارهای دیگر نیز چنین است؛ اصلاً مرد بی ملاحظه و وظیفه نشناسی است. در این جا ما با مثلثی مواجه هستیم که خانم توسط آن رفتار شوهرش را می بیند و توجیه می کند که عبارت است: از مثلت کلی – همیشگی – درونی سازی. این امر را می توان اسنادسازی نامید؛ یعنی مستند نمودن و اسناد دادن رفتاری به الگوی خاصی از توجیه. برای روشن شدن موضوع، خوانندگان را به دقت کردن درباره ی زوجی که به دلیل اختلافات شدید زناشویی برای مشاوره مراجعه کرده بودند، ارجاع می دهم:

نمونه ی زوجین:
خانم 24 ساله دارای لیسانس ادبیات فارسی و خانه دار که حدود 4 سال از ازدواجش می گذرد. آقا 26 ساله، لیسانس تاریخ و دبیر آموزش و پرورش است، آن ها دختری 3 ساله دارند. زوجه از بی مسئولیتی و لاابالی گری زوج و این که وی را درک نمی کند، شکایت داشت. بیش از 3 سال بود که با هم درگیری و نزاع لفظی داشتند و از حدود 4 ماه پیش این نزاعات تشدید شده بود و گاه به درگیری فیزیکی نیز رسیده بود و حتی منجر به جراحت فیزیکی هر دو شده بود. اخیراً خانم دادخواست طلاق را مطرح کرده بود ولی به توصیه ی اطرافیان جهت مشاوره به مرکز روان شناختی مراجعه کرده بود. در جلسه ای متشنج، درمان گر از هر دو خواست که احساس خودشان را درباره ی یک دیگر بیان کنند.
خانم اظهار داشت: دکتر، من از این مرد متنفرم، و آقا بیان داشت: فکر نمی کنم ایشان زن مورد انتظار من باشد. روان شناس از هر دو خواست برای جلسه ی بعد در نامه ای علل نارضایتی خودشان را بنویسند و آن نامه را به جای این که به یکدیگر بدهند برای جلسه ی زوج درمانی بیاورند. بهتر است در این جا به قسمت هایی از نامه ی خانم که دلایل نارضایتی وی را بیان می کند توجه کنیم تا مثلث های شناختی ( کلیت- درونی سازی- همیشگی) به طور واضح مشخص شود.

1- به جرئت می گویم، من در تعیین امور زندگی هیچ نقشی ندارم. (کلیت)
2- با همه قطع رابطه ی کلی کرده است. (کلیت)
3- مرا آدم حساب نمی کند.(درون سازی)
4- فقط از من، کارهایش را مخفی می کند. (درونی سازی)
5- به چشم او نمی آیم. ( درونی سازی – همیشگی)
6- زن ها را آدم نمی داند. (کلیت – درونی سازی)
7- مدت قهرهایش همیشه بیش تر از 2 ماه طول می کشد و فردی کینه ای است. (همیشگی- درونی سازی).
8- بعد از ازدواج فهمیدم او مرا به خاطر علاقه ای که به برادرم داشته انتخاب کرده و نه به خاطر خودم. (درونی سازی که نکته ی مثبت به عامل بیرونی نسبت داده شده است)
9- از همه قرض گرفته و این عادت زشت با او عجین شده است. (کلیت – درونی سازی)
10- هیچ گاه حاضر نیست اشتباهتش را بپذیرد. (همیشگی)
با توجه به موارد فوق کاملاً روشن می شود که این خانم چگونه در دام مثلث های شناختی قرار گرفته است. مثلث هایی که می تواند عامل افسردگی نیز باشد. بسیاری از شناخت درمان گران اعتقاد دارند که مثلث های شناختی عامل اساسی افسردگی است. در کنار این دیدگاه عده ای از زوج درمان گران اعتقاد دارند که مشکلات زناشویی زمانی ایجاد می شود که زن و شوهر برای توجیه و تبیین رفتارهای خود و دیگری اسنادهای افسرده وار به کار می برند، در حقیقت افسردگی را عامل اساسی در ایجاد مشکلات و اختلافات زناشویی می دانند؛ البته نظر این روان شناسان تا حدی درست است، زیرا که تحقیقات دهه ی 1990 حاکی از آن است که افسردگی، مادر تمام اختلالات روانی است و بنابراین نمی توان اختلالات زناشویی را از این امر مستثنا دانست. افراد افسرده نکته های منفی درباره ی خود و دیگران را کلیت می بخشند و در همه ی موارد آن را می بینند. موارد منفی را درباره ی خود و دیگری همیشگی می دانند و خود و دیگری را کاملاً مقصر می دانند و بالعکس نکات مثبت خود و دیگری را موردی (جزئی) و موقتی می بینند و خود را عامل و باعث آن نکته ی مثبت نمی دانند بلکه آن را به عوامل بیرونی نسبت می دهند ( جزئی- موقتی- برونی سازی). نمونه ای از این موضوع را عیناً در دلیل شماره ی 8 این خانم می بینیم که نکته ی مثبت روی آوری آقا به این خانم را نیز به عامل دیگری غیر خودش یعنی برادرش نسبت می دهد. این مثلث های معیوب آن چنان در روابط زناشویی غل و زنجیر ایجاد می کند که هر حرکت مثبت از طرفین در چمبره ی مثلث جزئی- موقتی- برونی سازی، در نطفه خفه می شود و ادامه نمی یابد.

چگونه می توان مثلث های شناختی را از بین برد؟

راه کار اصلاح مثلث ها:
یکی از راه کارها برای مقابله با این مثلث ها آموزش است تا زوجین در امور منفی کلیت را به جزئی و همیشگی را به موقتی و درونی سازی را به برونی کردن نسبت دهند. در امور مثبت، عکس این فرآیند عمل می شود. پس از آموزش مفاهیم کلیت- همیشگی- درونی سازی از زوجین خواسته می شود تا به طور روزانه افکار منفی خودشان را نسبت به یکدیگر در دفترچه ای بنویسند و آن را بازبینی کنند تا ببنند چه قدر از این مثلث ها استفاده کرده اند؛ هم چنین مدام از خود سؤال کنند که چه دلایلی برای کلیت بخشی، همیشگی و درونی سازی رفتار همسرشان وجود دارد. پرسش مداوم از خود راه کاری است که می تواند زوجین را از افتادن به دام مثلث های آسیب زا مصون دارد. البته تمام این موارد زمانی اتفاق می افتد که زوجین کاملاً به مفاهیم مربوط به این مثلث ها پی برده باشند و نمونه هایی از افکار آنان کاملاً واضح و شفاف توسط زوج درمان گر در حضور آنان به چالش کشیده شده و تصحیح شده باشد.
این سؤال موجب صف آرایی جدی میان زوج درمان گران درباره ی تبیین اختلالات زناشویی شده است. بعضی از روان شناسان، مثلث های روابط را مسئول مشکلات زناشویی می دانند، در حالی که بسیاری مثلث های شناختی را عامل اساسی در این زمینه تلقی می کنند؛ اما نویسنده ی این مقاله معتقد است که این دو مسئله می تواند به عنوان عوامل ایجاد مشکلات عمل کنند. زمانی که مثلث روابط را تشکیل می دهیم در حقیقت نطفه ی افکار بدبینانه را در فردی که از مثلث مستثنا شده و به کناری نهاده شده است، ایجاد می کنیم که در اثر آن زمینه ی ورود فرد به مثلث های شناختی به وجود می آید. از طرفی تشکیل مثلث های شناختی در ذهنِ فرد زمینه ی بدبینی به دیگران و انزوای از دیگران را فراهم می کند که باعث می شود نه تنها فرد خودش را از دیگران کنار بکشد یا مستثنا کند بلکه دیگران را نیز به این کار ترغیب می کند؛ به عبارت واضح تر می توان گفت مثلث های شناختی و روابط بر هم تأثیر متقابل دارد و یکی می تواند دیگری را ایجاد و حتی تشدید کند.
منبع  :یونسی، سید جلال؛ (1388)، مدیریت روابط زناشویی (آسیب ها و راه حل ها در روابط زناشویی)، تهران: نشر قطره، چاپ دوم