بیگانگی تصوف با اسلام

 اگر زهد، تقوا و کسب معنویت در اثر عبادت و دعا و تهجد و پیوسته به یاد خدا بودن و علاقه نداشتن به اموال دنیا و زدودن صفات رزیله را عرفان بنامیم این نوع عرفان چیزی است که از دین اسلام برخاسته و خدواند در قرآن و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و سایر امامان معصوم علیه السلام در روایات و احادیث بر آن تاکید دارند. در اسلام زهد و پرهیز از تجملات و مظاهر دنیا در کنار عبادات رکن اصلی عرفان اسلامی را تشکیل می دهد.  امام علی علیه السلام می فرماید: زهد در میان دو کلمه ای که در قرآن آمده است قرار دارد: «لِّكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ‏ مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئكُمْ  وَ اللَّهُ لَا يحُِبُّ كلُ‏َّ مخُْتَالٍ فَخُور[1]؛ تا بر آنچه از دستتان مى ‏رود اندوهگين نباشيد و بدانچه به دستتان مى ‏آيد شادمانى نكنيد. و خدا هيچ متكبر خودستاينده‏اى را دوست ندارد». امام (ع) در ادامه می فرماید هر کس بر آنچه از دست می دهد غمگین نشود و بر آن چه درآینده به او داده خواهد شدخوشحال نگردد هر دو طرف زهد را دریافته است.[2]

در اینجا چند سوال از متصوفه و فرقه های تصوف قابل توجه است:

صوفیه چه دلیلی شرعی و عقلی بر حقانیت عرفان مورد ادعای خود دارد که بر وحدت وجود، ریاضت، عشق، سماع و رقص، خانقاه ، خرقه پوشی ، سلسله اقطاب، مراد و مرید بازی، نفی شریعت و پرداختن به طریقت و رسیدن به حقیقت و فنا شدن در خدا و… مبتنی می باشد؟

صوفیه این آموزه های صوفیانه و اعمال خانقاهی شان را چگونه و با چه دلایلی می توانند به دین اسلام ربط بدهند؟

عرفان و شناخت قلبی خداوند نیازی به فرقه سازی و مرشد بازی ندارد، وجود فرقه های متعدد در تصوف مثل گنابادیه، ذهبیه، نعمت اللهیه، خاکساریه، نوربخشه، اویسیه و… در میان شیعیان و فرقه های مثل قادریه، نقش بندیه، چشتیه، رفاعیه ، کسنزانیه ، خلوتیه و… در میان اهل سنت چه توجیه شرعی و عقلی دارد؟

پی نوشت ها:

[1] . الحدید/23.

[2] . نهج البلاغه(ترجمه فیض الاسلام)، حکمت 431.