fatemeh1

ارزش های اعتقادی در سیره فاطمه(ص)

سپیده سخن

ارزش هاى جاودان زندگى، دفتر معرفتى است که آشنایى دل و دیده با یکایک آموزه هاى آن هر یک از ما را از مدار «منیّت و مادیّت»، به اوج «معنویت»، پرواز مى بخشد و فردایى پرنور نوید مى دهد.

در این دفتر مى آموزیم که حضور «در مردم»، «با مردم» و «کنار مردم» شیوه همیشه انسان هاى کامل است و «انزواى از دنیا»، کارى شایسته و بایسته است اما «انزواى از جامعه مسلمانان»، هرگز ارزشى مطلوب محسوب نمى شود.

بخش قبلى این نوشتار را با نکاتى اینچنین آغاز کردیم و با تحلیل و بررسى جلوه هاى اخلاقى – اجتماعى، سیاسى – اجتماعى و بهداشتى – اجتماعى، گوهرهایى نورافزا در نگرش پیروان آن اسوه والا نمایان ساختیم.

در این قسمت «ارزش هاى اعتقادى» در بینش هاى ناب آن پاک بانوى آسمانى را پى مى گیریم:

ارزش هاى اعتقادى

بگو این نکته با گوهرفروشان          که خون خورد و گهر شد سنگ در کان

مرا در دل نهفته پرتوى بود           فروزان مهر آن پرتو بیفزود

چو طبعم اقتضاى برترى داشت        مرا آن برترى آخر برافراشت

نه تاب و ارزش من رایگانى است      سزاى رنج قرنى زندگانى است[۱]

«ارزش هاى اعتقادى»، رهاورد «اندیشه هاى پاک و آسمانى» است و معیار برترى و فضیلت انسان ها از یکدیگر محسوب مى شود؛ معیارى که در این سرا، جلوه اى جارى دارد و در آن سرا جلوه هایى جاودان (انظر کیف فضّلنا بعضهم على بعض و للاخره اکبر درجات و اکبر تفضیلا).[۲]

سرگذشت پیروان و شیفتگان ارزش هاى اعتقادى از آغاز آفرینش تاکنون، دفتر معرفتى همیشه گشوده بوده است که عنوان آن «جوانمردى» و «نیک بختى» است و همه انسان هاى خردورز و روشن اندیش را به انتخابى بهنگام، دقیق و عمیق در لحظه هاى حساس و دشوار فرا مى خواند؛ انتخابى که افزون بر «برکات بیدارى»، «هدایت و هوشیارى جاودانى» به همراه خود مى آورد. (انّهُمْ فتیهٌ آمنوا بربهم و زدناهم هُدى )[۳]

آثار پیدا و پنهان این انتخاب چنان عظیم است که دیر یا زود بیگانگان با ارزش هاى ناب و قدسى را رسوا مى کند و یکایک آنان را از عرصه دین باورى و خدامحورى بیرون مى سازد (اِنَّ المنافقین یخادعون اللَّه و هو خادعهم[۴] … اللَّه یستهزء بهم و یمدّهم فى طغیانهم یعمهون).[۵]

ارزش و عظمت «ارزش هاى اعتقادى» چنان است که «بود» آن در زندگى، «حیات و هستى» حقیقى فراهم مى کند و «نبود» آن، «مرگ و نیستى» واقعى!؛ آموزه اى انسان ساز که قرآن کریم این گونه بدان اشاره مى کند:

«یا ایُّها الّذینَ آمَنُوا اِسْتَجیبُوا للَّه و لِلرّسول اِذا دَعاکُمْ لما یُحْییکُمْ؛[۶] اى کسانى که ایمان آورده اید، چون خدا و رسول او شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات بخشند، آنان را اجابت کنید تا به حیات و هستى ابدى و سعادت همیشگى دست یابید.»

و در پى این آیت افتخارآفرین، پاداش سعادت آفرین خود را به اطلاع دین باوران و ارزش مداران در عرصه هاى مختلف زندگى مى رساند تا همه تلخى ها و سختى هاى امروز خود را به امید فردایى پرنوید پشت سر گذارند و هرگز مأیوس و نومید نشوند: «جزاؤهم عند ربّهم جنّات عدن تجرى مِنْ تحتها اْلَانْهار خالدین فیها ابدا …»؛[۷]

که پاداش آنها ز پروردگار             بهشتى است جاوید روز شمار

که جاریست زیر درختان آن            بسى چشمه هاى زلال و روان

همیشه بمانند در آن مقام                همه جاودانند آنجا مُدام

از آنها خدا هست خشنود و شاد       رضایند ایشان هم از ربّ راد[۸]

ارزش هاى اعتقادى در سیره و سخن فاطمى

بینش هاى شفاف فاطمه(علیه السلام) در پندار، گفتار و رفتار آن حضرت به خوبى نسبت به ارزش هاى الهى و اعتقادى آشکار بود، به گونه اى که فرداى حوادثِ امروز در نگاه پرنور زهراى عزیز نمایان بود و گاه همه را به تعجب وا مى داشت.

دو زن از زنان مدینه در باره موضوعى عقیدتى نسبت به باورهاى دینى با هم اختلاف نظر داشتند، یکى از آن دو، مؤمن و دین باور بود و دیگرى مخالف و معاند. براى حل اختلاف خود نزد دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفتند و آن بانو را در چگونگى موضوع به یارى طلبیدند.

فاطمه (علیها السلام) پس از شنیدن سخنان آن دو، زن مسلمان و معتقد را در ارائه دلایل خویش کمک کرد تا توانست مطالب حق خود را ثابت نماید و طرف مورد مناظره را مغلوب سازد. آن زن با پدید آوردن این پیروزى و موفقیت بسیار شادمان شد، ناگاه حضرت(ع) رو به او کرده و فرمود: «اِنَّ فَرَحَ اْلمَلائکه بِاسْتِظْهارک عَلَیْها اَشَدُّ مِنْ فَرَحِکَ و اِنَّ حُزْنَ الشَیْطان و مردته بِحُزنِها اَشَدُّ مِنْ حُزْنِها …؛[۹] همانا شادى و شادمانى فرشتگان به پیروزى تو بر آن زن، بیشتر از خرسندى توست و به درستى که حزن و اندوه شیطان و طرفداران او در این شکست، شدیدتر از آن زن شکست خورده است.» و همانا خداوند متعال به فرشتگان خود فرمود:

براى فاطمه به خاطر کمکى که به این زن ناتوان کرده، هزاران برابر آنچه که من براى او آماده کرده ام، از بهشت فراهم کنید و این کار را براى هر کسى که بر روى درمانده اى درى بگشاید و بتواند بر معاندى غلبه کند، نیز سنّت قرار دهید! که هزار هزار برابر آنچه که از بهشت براى او آماده گشته، در نظر گیرید.»

اهمیت باورهاى دینى در نگاه زهراى مرضیه(علیها السلام) به گونه اى بود که نسبت به ارزش هاى قبیله اى، فامیلى و نسبى همیشه و هر جا مقدم دانسته مى شد و رضایت و خشنودى پیشوایان پاک اندیش و قدیس شریعت، برتر از همگان بود.

روزى آن بانوى بزرگ رو به یکى از زنان کرد و فرمود:

«دو پدرِ دین خود، محمد و على را با خشنودى پدر و مادر نسبىِ خود خشنود ساز! ولى پدر و مادر نسبى خود را با خشم دو پدر دینى خویش از «خود راضى» مساز! زیرا اگر پدر و مادر نسبى ات از تو ناراضى باشند، محمد و على (علیهماالسلام) با دادن جزئى از هزاران هزار ثواب هاى یک ساعت طاعت خود، آن دو را از تو راضى مى کنند ولى پدران دینى تو (حضرت محمد و على) اگر از تو ناراضى باشند، پدر و مادر نسبى ات نمى توانند آنها را راضى کنند، زیرا ثواب اطاعت همه مردم دنیا نمى تواند جلوى سخط و غضب آنان را بگیرد.»[۱۰]

امامت و رهبرى؛ محور هدایت هاى فاطمى(علیها السلام)

چون به حبّ آل زهرا، روى شستى روز حشر           نشنود گوشَت ز رضوان جز سلام و مرحبا

اى شده مدهوش و بیهش، پند حجّت گوش دار           کز عطاى پند برتر نیست در دنیا عطا

جز به خشنودى و خشم ایزد و پیغمبرش                  من ندارم از کسى در دل نه خوف و نه رجا[۱۱]

آشناسازى همگان با «محور هدایت و کانون سعادت»، نشانگر بینش بنیادین حضرت زهرا (علیها السلام) است. آن بانوى بصیر در نقطه اى از زمان ایستاده بود و به آینده اى بس دور با حوادثى گوناگون مى نگریست؛ حوادثى تلخ و غمبار که از زمان رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شروع مى شد و باورها و اعتقادات حیات بخش انسان ها را دگرگون مى ساخت، از این رو گریه زهرا (علیها السلام) ، گریه براى خود و خانواده و یا شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) نبود، بلکه اشک اندوه براى انحراف هزاران هزار انسان حاضر و غایب که در آینده در گستره هستى حضور مى یابند بود؛ کسانى که فرجامى ناشایست مى یابند و عاقبتى غمبار نصیبشان مى شود و از شخصیت، هویت و معنویت الگوهاى الهى و هدایتگر محروم مانده اند.

ارائه ارزش هاى معنوى اهل بیت(علیهم السلام) در راستاى چنین رسالتى بود که آن حضرت انجام مى داد و مى فرمود:

«نحن وسیلته فى خلقه و نحن خاصّته و محل قدسه و نحن حجته فى غیبه و نحن ورثه انبیائه؛[۱۲]

ما اهل بیت رسول خدا وسیله ارتباط پروردگار با مخلوقاتیم، ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکى ها، ما دلیل هاى روشن خداییم و وارث پیامبران الهى».

«فلسفه امامت» و «رهاورد رهبرى انسان معصوم(علیهم السلام)»، گلواژه هاى ارزشمندى است که فاطمه روشن اندیش بر آن تأکید مى کرد و مى فرمود: «فَجَعل اللَّه … طاعتنا نظاماً للملّه و امامتنا اماناً للفرقه؛[۱۳] خداوند اطاعت و پیروى از ما را، سبب برقرارى نظم اجتماعى در امت اسلامى و امامت و رهبرى ما را، عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.»

بى شک با نگاهى به تاریخ معاصر ملت هاى مسلمان و کشورهاى اسلامى، تابندگى گوهر سخنان آن حضرت، بیشتر از پیشتر آشکار مى شود زیرا محور قرار گرفتن پیشوایان پاک اندیش و پاک روش در برخى از جوامع معاصر چه آثار و برکات بى پایان در حفظ وحدت و مصون ماندن از شکست و ذلت داشته است و آنان که از این نعمت سترگ و بسیار بزرگ محروم بوده اند، همیشه مورد ستم و دچار تفرقه و عقب ماندگى بوده اند.

حفظ ارزش هاى بنیادین اعتقادى در نگاه زهراى اطهر(علیها السلام)، محدود به زندگانى چند روزه دنیوى نمى شد بلکه استمرار حسنات آن از امروز تا فردا و فرداهاى ناپیدا – که در باورها نمى گنجد – نیز ترسیم شده است، چنان که آن بانوى آسمانى فرمود:

«اگر مردم اطاعت کنند، [رهبران دلسوز دینى و پیشوایان راستین الهى ] آنان را از عذاب جاویدان نجات مى دهند و اگر همراه و یاورشان باشند، نعمت هاى همیشگى خداوندى را ارزانى شان مى دارند».[۱۴]

بى دلیل نبود که آن حضرت پس از انحراف جایگاه امامت مسلمانان، از لحظه لحظه زندگى خود استفاده مى کرد تا صراط هدایت را بار دیگر در برابر دیدگان افراد قرار دهد و آنان را از دنیا و آخرتى ارجمند بهره مند سازد. به یقین نگاه و نگرش فاطمه (علیها السلام) لغزشگاهها و پرتگاههاى روبه روى جامعه را مى دید و براى آن با تک تک سلول هاى وجود خویش افسوس مى خورد و اشک مى ریخت.

روزى که یکى از افراد نادان مدینه خفاش صفت در برابر آفتاب عالمتاب وجود امام، زبان به سرزنش گشود، زهراى بصیر و بینا به حوادث دنیا و عُقبى فرمود: «… هو الامامُ الرَّبانى و الهیکل النورانى، قطب الاقطاب و سلاله الاطیاب الناطق بالصّواب، نقطهُ دائره الامامه و باب بینهُما …؛[۱۵] [مى دانى على کیست؟] او امام ربّانى و الهى و وجودى نورانى و مرکز توجه همه عارفان و خداپرستان و فرزندى از خاندان پاکان، گوینده بحق و روا، جایگاه اصلى محور امامت و پدر حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام)، دو دسته گل پیامبر و دو بزرگ و سرور جوانان اهل بهشت است».

ارزش یک سخن معرفت آفرین در نگاه یاس یاسین

فراز و فرود حوادث در زندگى انسان ها، تجلى بخش محورها و بنیان هاى راستین در زندگى آنهاست و راه تشخیص این مهم، آشنایى با دغدغه هاى فکرى روزانه و فکر مشغولى هاى مختلف آنان است. در یک نگاه آنچه در زندگانى افراد نقش نخستین و آرمان اصلى را ایفا مى کند، همان است که آنان حاضر به فدا کردن دیگر اشیاء و دیگر افراد براى دستیابى به آن خواهند بود که گاهى ارزش هاى ظاهرى و مادى است و زمانى ارزش هاى معنوى و ملکوتى.

به این داستان درس آموز مى نگریم تا به جواب خود دست یابیم.

شخصى به حضور فاطمه زهرا (علیها السلام) رسید و عرض کرد: اى دختر رسول خدا، آیا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) یادگارى نزد شما دارد که به عنوان هدیه و تحفه به ما عنایت فرمایید؟

آن حضرت به کنیزى که در حضور وى بود فرمود:

آن پارچه ابریشمى را بیاور.

کنیز به جستجوى آن پرداخت ولى پارچه را نیافت.

فاطمه (علیها السلام) بسیار ناراحت شد و فرمود:

«واى بر تو، سعى کن آن را پیدا کنى که آن از نظر من به منزله حسن و حسین است و چنین ارزشى دارد.»

پس از جستجوى بسیار پیدا شد و کنیز، آن را خدمت زهراى اطهر(علیها السلام) آورد و آن پارچه اى بود که در غلاف مخصوص قرار گرفته بود و بر آن، این سخن نقش بسته بود:

محمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «از مؤمنان نیست کسى که همسایگان از آزار او در امان نباشند، فردى که به خدا و روز رستاخیز ایمان داشته باشد مى بایست سخن خوب بر زبان آورد یا سکوت اختیار کند، خداوند انسان نیکوکار، بردبار، عفیف و پاکدامن را دوست دارد و افراد بدزبان، چاپلوس و اصرارکننده درخواست را دشمن مى دارد. حیا، بخشى از ایمان است و صاحب ایمان در بهشت جاى دارد و فحش، نوعى از بدگویى است و بدگو در آتش است».[۱۶]

بى گمان چنین سخن آسمانى که اصلاح کننده روابط فردى، خانوادگى و اجتماعى و ارائه کننده بخشى از باورها و بینش هاى اعتقادى است، در نگاه شخصیتى چون فاطمه زهرا (علیها السلام) ارزشى چنین عظیم مى یابد و براى همه انسان هاى بصیر و آگاه که هماره به دنبال حقایقى روشن و روشنگر براى خود و دیگران هستند، شیوه اى شایسته در نظم و ترتیب امور زندگى و اولویت بندى ارزش هاى جارى مى شود و این موفقیتى چشمگیر در الگوگیرى از اسوه هایى چنین بى نظیر خواهد بود.

فردا که زوال شش جهت خواهد بود           قدرِ تو به قدرِ معرفت خواهد بود

در حُسن صفت کوش که در روز جزا       حشر تو به صورت صفت خواهد بود[۱۷]

سستى در بینش هاى اعتقادى؛ کاستى در روش هاى عبادى

مهم ترین گام در تحقق خواسته هاى حقیقى و بنیادین زندگى آن است که نخست بدانیم «چه» مى خواهیم؟ و «چرا» مى خواهیم؟ این بینش ناب موجب مى شود که هرگز با پرداختن به جزئیات زندگى، عمر خود را تباه نسازیم و یا نیمه اول زندگى را صرف انتظار کشیدن براى نیمه دوم، و نیمه دوم را صرف حسرت خوردن براى نیمه نخست نکنیم!

آنان که بیش از دیگران، «خود» را «کشف» مى کنند و به این اعتقاد قلبى دست مى یابند که:

«با تغییر نگاه و نگرش به خود، خلقت و خداوند، زندگى، حیات و هستى من تغییر مى کند»، هیچ گاه در کوچه پس کوچه هاى حیرت و سرگردانى، دیده نمى شوند، خود را تغییر مى دهند تا زندگى خویش را دچار تحول کنند و مى فهمند که باید از لحظه لحظه هاى عمر خویش استفاده کرد و زندگى یعنى همین دقایق و ساعاتى است که با شتابزدگى بسیار و بى رحمى فراوان، انتظار گذشتن آن را داشته ایم!!

بى دلیل نیست که بسیارى از فرزانگان بر این باورند که:

«از آن نترس که زندگى ات پایان پذیرد، از آن بترس که هرگز آغاز نشود و تنها نشانه زندگى کردن «رشد کردن» و «کمال یافتن» است و بس».[۱۸]

اگر با این سؤال روبه رو شویم که «نقش و رسالت پیشوایان پاک نهاد و آسمانى در زندگانى چیست؟» به خوبى مى توان پاسخ داد: تغییر و تکمیل نگاه و نگرش پیروان خویش به «خود»، «خدا» و «خلقت» است که این بزرگ ترین نقش محورى و اساسى یک انسان کامل در زندگى است.

این بینش و شیوه در لحظه لحظه هاى زندگانى دخت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز نمایان است. او نیز چون رسولان راستین خداوند و امامان هدایتگر جامعه مى کوشید نخست «اندیشه»هاى والاى الهى را در وجود انسان ها بیافریند، تا پس از چندى «انگیزه هاى پاک و تابناک» در آینه افکار و افعال آنان نمایان شود؛ از این رو هرگز مخاطبان خود را با احساس تنها و شورآفرینى زودگذر روبه رو نمى کرد و یا آنان را از ارزش هاى خودیابى و خداخواهى غافل نمى ساخت؛ جلوه هاى تلخ و شیرین زندگانى و یا امروز و فرداى جاودانى و همه پدیده هاى پیدا و پنهان را مطرح مى کرد تا یکایک دین باوران، مسلمانان و شیعیان در سه جلوه «اعتقاد»، «اخلاق» و «احکام» کامل و جامع شوند.

گاه با بیان احادیثى هشداردهنده از پدر عزیز خود، سعى در غفلت زدایى و بیدارسازى زنان و مردان علاقه مند به خود را مى نمود تا هیجان هاى زودگذر زندگى آنان را از خردورزى و هوشمندى دور نسازد و از لحظه لحظه هاى حیات خویش، پلکان پویایى و کمال فراهم کنند.

روزى با شوهر والاى خویش در محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند که آن حضرت به شدت مى گریست. چون على(علیه السلام) علت گریه پیامبر (صلی الله علیه و آله) را جویا شد، آن حضرت ماجرایى از یازده گروه از زنان امت خود را در شب معراج بیان کرد که هر یک از این زنان، به نوعى سخت و شدید دچار عذاب بودند. ناگاه فاطمه (علیها السلام) رو به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کرد و عرض نمود:

اى حبیب من و اى نور چشمانم! مرا مطلع ساز که عمل و روش این زنان چه بوده که خداوند بر آنان چنین عذاب هایى قرار داده است؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله) پاسخ داد: دخترم! زنى که از موى سر آویزان بود و در این حال مغز سر او مى جوشید و غلیان مى کرد، زنى بود که موقع حیات خود، موهاى خویش را از مردان نامحرم نمى پوشاند.

آن زنى که از زبان آویخته شده بود و در حلق او آب چرک آلود و داغ ریخته مى شد، زنى بود که [با زبان ]، شوهر خود را اذیت و آزار مى کرد….

آن زنى که از پاها آویزان بود، زنى بود که بدون اجازه همسر خود از خانه بیرون مى رفت.

آن زنى که گوشت بدن خود را مى خورد، در حالى که آتش از زیر بدن او زبانه مى کشید، زنى بود که خود را براى مردم زینت مى کرد.

آن زنى که دست هاى او به پاهاى وى بسته بود و مارها و عقرب ها بر او مسلط بودند، زنى بود که در شستشوى خود و لباس، از آب ناپاک استفاده مى کرد و از جنابت و حیض غسل نمى نمود و اهل نظافت و پاکیزگى نبود و نماز را سبک مى شمرد.

آن زنى که کور و کر و گنگ در تابوتى از آتش بود و مغز او از سوراخ هاى بینى او بیرون مى زد و بدن وى بر اثر جزام و پیسى، قطعه قطعه شده بود، زنى بود که از زنا حامله شده بود و بچه نامشروع خود را بچه شوهر قلمداد کرده و بر گردن شوهر خویش مى گذاشت.

آن زنى که گوشت هاى او با قیچى هاى آتشین چیده مى شد، زنى بود که خودش را به مردان عرضه مى کرد.

آن زنى که صورت و دست هاى او سوزانده مى شد و روده هایش را مى خورد، زنى بود که واسطه گرى مى کرد و زن و مرد نامحرمى را به حرام به هم مى رساند.

آن زنى که سرِ او سرِ خوک، و بدن او بدن الاغ بود، زنى بود که سخن چینى مى کرد و دروغگو بود….

آنگاه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ویلٌ لامرأه اغضبت زوجها و طوبى لامرأه رضى عنها زوجها؛[۱۹] واى بر زنى که شوهر خود را به غضب در آورد و خوشا به حال زنى که شوهر او از وى راضى باشد.»

آرى، خوشا به حال کسى که در هر لحظه از زندگى خویش، مرورى درس آموز و عبرت آفرین بر دفتر عمر خود کند، سراى وجود خویش را از عیب ها و ضعف ها پیراسته سازد و اولویت نخست زندگى خود را، «تحصیل» و «تکمیل» بینش هاى اعتقادى قرار دهد تا در گرایش هاى رفتارى خویش، هرگز دچار خطا و انحراف نگردد و هماره کعبه وجود خود را با گلاب «اندیشه و عشق» منّور و معطر سازد و با این صفات نگاه دارد، که در این راه مردان نیز چون زنان داراى مسئولیت سنگین و دشوارى هستند که براى انجام آن باید از خدا مدد گیرند تا دل و دیده را از لغزشگاهها و پرتگاهها مصون سازند:

خوشا دلى که مدام از پى نظر نرود         به هر درش که بخوانند بى خبر نرود

سیاه نامه تر از خود کسى نمى بینم            چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

دلا مباش چنین هرزه گرد و هر جایى      که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود[۲۰]

ادامه دارد.

پى نوشتها:

[۱] . پروین اعتصامى.

[۲] . اسراء، ۲۱؛ ر.ک: تفسیر کشف الاسرار، ج ۴، ص ۳۷ و ج ۵، ص ۵۳۶؛ تفسیر الکشّاف، ج ۲، ص ۷۵۱.

[۳] . کهف، ۱۳؛ ر.ک: تفسیر کشف الاسرار، ج ۵، ص ۶۶۸؛ تفسیر الجدید،ج ۲، ص ۲۲۰؛ تفسیر التحریر، ج ۲۰، ص ۵۳۳.

[۴] . نساء، ۱۴۲.

[۵] . بقره، ۱۵؛ ر.ک: تفسیر کشف الاسرار، ج ۲، ص ۷۳۷؛ تفسیر التحریر، ج ۳۰، ص ۳۲۶.

[۶] . انفال، ۲۴.

[۷] . بینه، ۸؛ ر.ک: تفسیر المراغى، ج ۳، ص ۲۱۷؛ تفسیر ملاصدرا، ج ۱، ص ۴۶.

[۸] . ترجمه منظوم قرآن مجید، امید مجد، ص ۵۹۹.

[۹] . احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۱۸؛ کتاب عوالم، ج ۱۱، ص ۶۲۷؛ تفسیر الامام، ص ۳۴۶؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۸.

[۱۰] . تفسیر الامام، ص ۳۳۰ و ۳۳۴.

[۱۱] . ناصرخسرو.

[۱۲] . شرح نهج البلاغه، ج ۱۶، ص ۲۱۱؛ ر.ک: بلادى البحرانى، وفاه فاطمه الزهراء(ع)، ص ۷۸.

[۱۳] . الاحتجاج، ج ۱، ص ۹۷؛ دلائل الامامه، ص ۲۳؛ کشف الغمه، ج ۱، ص ۴۸۰؛ بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۳۴۱.

[۱۴] . تفسیر البرهان، ج ۳، ص ۲۴۵؛ تفسیر الامام العسکرى(ع)، ص ۳۳۰؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۵۹.

[۱۵] . کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۱۳؛ ریاحین الشریعه، ج ۱، ص ۹۳.

[۱۶] . دلائل الامامه، ص ۱؛ سفینهالبحار، ج ۱، ص ۲۲۹ و ۲۳۱؛ المعجم الکبیر طبرانى، ج ۲۲، ص ۴۳.

[۱۷] . ابوسعید ابوالخیر.

[۱۸] . یک شاخه گل مینا، حسین سیدى، ص ۸۸ – ۸۶.

[۱۹] . بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۰۹؛ عیون اخبارالرضا(ع)، ج ۲، ص ۱۰؛ بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۳۵۱ و ج ۱۰۰، ص ۲۴۵.

[۲۰] . حافظ.